نگرشى  بر  واژه های  آیات   159-160 سوره  انعام  :

كيفر سهمگين تفرقه اندازان

شيع: فرقه‌هايي كه در عين اختلاف، در پاره‌اي از امور اتفاق نظر دارند، برخي گفته‌اند: اصل آن از ظهور و برخي گفته‌اند: اصل آن از تابع شدن است. بنا بر اين شيعه يعني افرادي كه از يكديگر تبعيت كنند.

«حسنة»: كار شايسته و پسنديده. در اين واژه «تا» براى مبالغه است.

قرآن در ادامه هشدار به شرك گرايان، مى‏فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ

كسانى كه ميان ابعاد و اجزاى گوناگون دين خود جدايى افكنده و جامعه خويش را گروه گروه ساخته‏اند كيانند؟ در اين مورد سه نظر آمده است:

1 - به باور برخى از جمله «حسن» منظور كفرگرايان و گروههاى شرك‏گرا هستند.

2 - امّا به باور «قتاده» منظور يهوديان و مسيحيان مى‏باشند كه هر گروه از آنان گروههاى ديگر را تكفير مى‏كنند.

3 - «ابو هريره» و «عايشه» آورده‏اند كه منظور از اينان گمراهان و بدعتگذاران و دين سازان اين امّت مى‏باشند.

اين ديدگاه از حضرت باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود: اين بدعتگذاران و گمراهگران، دين خدا را به صورت اديانى شرك آلود و خطوطى گمراه كننده در آورده و جامعه خويش را فرقه فرقه ساخته و آنگاه به تكفير يكديگر مى‏پردازند.

به هرحال آيه شريفه به پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله خطاب مى‏كند كه تو اى پيامبر ما! هرگز از آنان نيستى و تو با راه و رسم پاك و آسمانى خود هر گز با آنان كه هر كدام در هواى بافته‏هاى شرك آلود خويش‏اند همراه و همگام نخواهى شد، و آنانند كه ضمن تكفير يكديگر، در شرك و انحراف با هم همكارند.

و بدين سان روشنگرى مى‏كند كه پيامبرگرامى‏صلى الله عليه وآله از همه فرقه‏هاى گمراه و بدعتگذار و شرك گرا و همه بافته‏هاى آنان بيگانه و بيزار است.

إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ

جر اين نيست كه كارشان باخداست و آنان را كيفر خواهد كرد.

به باور برخى منظور اين است كه كار آنان با خداست و اوست كه يا آنان را مهلت مى‏دهد و يا كيفر مى‏كند. و به باور برخى ديگر منظور اين است كه در مسائل و موضوعاتى كه آنان باهم كشمكش مى‏كنند، خدا داورى خواهد كرد.

ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (159)

آنگاه در روز رستاخيز آنان را از آنچه انجام مى‏دادند آگاه خواهد ساخت، تا حق گرايان و باطل گرايان شناخته شوند.

فولادوند: كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هيچ گونه مسؤول ايشان نيستى، كارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام مى‌دادند آگاهشان خواهد كرد.

پاداش پرشكوه و بى‏همانند

در آياتى كه گذشت قرآن به شرك گرايان و گناهكاران هشدار داد، و اينك در اين آيه شريفه به بيان پاداش پرشكوهى كه آفريدگار هستى به شايسته كرداران مى‏دهد پرداخته و مى‏فرمايد:

مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا

هر كسى كه كار شايسته‏اى انجام دهد، خدا به او ده برابر كار شايسته‏اش پاداش خواهد داد.

پاداش دهگانه‏اى كه خدا به نيكوكاران در برابر انجام يك كار نيك و خدا پسندانه مى‏دهد، آيا همه آنها پاداش همان يك كار شايسته است يا برخى پاداش و برخى بخاطر فضل و فزون بخشى خدا به شايسته كرداران داده مى‏شود؟

1 - به باور برخى، يكى از آن ده برابر وعده‏اى كه خدا به نيكوكاران مى‏دهد پاداش و بقيه آنها بخاطر فضل و بنده نوازى خدا به پاداش شايسته كرداران افزون مى‏گردد؛ چرا كه در آيه ديگرى در اين مورد مى‏فرمايد: ليوفّيهم اجورهم و يزيدهم من فضله(214) آنان اين كارهاى شايسته را انجام مى‏دهند تا خدا پاداش كامل به آنان ارزانى دارد و از فرونبخشى خود بر آنان بيفزايد...

با اين بيان، در برابر كار نيك ده چندان نعمت و لذّت به آنان ارزانى مى‏گردد، امّا مقام و موقعيت معنوى آنان برابر عملكرد شان بالا مى‏رود و نه بيشتر.

2 - امّا به باور برخى همه آنچه در برابر كار شايسته ارزانى مى‏گردد پاداش انجام دهنده است.

3 - از ديدگاه «زجاج» پاداش خداى پرمهر در برابر كارهاى شايسته نيكوكاران اين است كه آنان را به بهشت پرطراوت و زيبا وارد مى‏سازد، و اين پاداش چيزى است كه نمى‏توان براى آن اندازه‏اى مقرّر كرد. به همين جهت گاه از اين پاداش به همانند تعبير مى‏كند و گاه به ده چندان؛(215) در آيه‏اى بسان هفتصد برابر و يا بازهم بيشتر(216) وعده ميدهد و در آيه ديگرى به چندين و چند برابر، و سرانجام در جايى از پاداش بى‏حساب سخن به ميان آورد.(217) با اين بيان آفريدگار هستى به كارهاى شايسته نيكوكاران مزد و پاداشى همانند كه عبارت از بهشت پرطراوت و زيباست وعده مى‏دهد، و آن را از ده برابر تا هفتصد برابر و فراتر از آن مى‏افزايد.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى ديگر منظور اين است كه هركسى كار شايسته‏اى انجام دهد، ده برابر پاداش شايسته و بايسته آن - كه اندازه آن را تنها خدا مى‏داند - به او ارزانى مى‏گردد. گفتنى است كه ده يا چندين و چند برابر واقعى كار، عددى نيست. هنگامى كه كسى به كارگزار خود مى‏گويد پاداش تو به اندازه استحقاق تو مى‏باشد، منظور اين است كه هر كسى به اندازه عمل خاصّ خودش پاداش مى‏گيرد.

ابوذر غفارى از پيامبر صلى الله عليه وآله آورده است كه فرمود:

الحسنة عشر او ازيد، و السيئة واحدة او اغفر، فالويل لمن غلبت احاده اعشاره -

كار نيك و شايسته، پاداشى ده برابر و يا فراتر از آن دارد، امّا كيفر بدى و گناه تنها همانند آن است و يا آمرزيده مى‏شود. واى بركسى كه گناهش برنيكيهايش چيره گردد.

وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا

و هر كسى كار بد و ظالمانه‏اى انجام دهد، خدا به اندازه گناهش او را كيفر خواهد كرد. آرى آفريدگار هستى در پرتو عظمت و فزونبخشى خود پاداش كارهاى شايسته را ده چندان ارزانى مى‏دارد و از لغزشها نيز مى‏گذرد، و اگر بخواهد كسى را كيفر كند به اندازه همان گناهى كه كرده است وى را كيفر خواهد كرد و نه بيش از آن.

به باور گروهى منظور از دو واژه «حسنه» و «سيئه»، توحيد و شرك است، و اين ديدگاه را بيشتر مفسّران نيز پذيرفته‏اند. با اين بيان ريشه و سرچشمه همه نيكيها و بهترين ارزشهاى والاى انسانى، توحيد گرايى و يكتا پرستى واقعى است و منشأ همه پليديها و فرومايگى‏ها شرك‏گرايى و بيداد است.

وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (160)

و بر آنان هيچ سمتى نخواهد رفت؛ چرا كه هر كسى تنها به اندازه گناهش كيفر خواهد ديد و فراتر از عملكرد ظالمانه‏اش كيفر نخواهد شد.

فولادوند: هر كس كار نيكى بياورد، ده برابر آن [پاداش‌] خواهد داشت، و هر كس كار بدى بياورد، جز مانند آن جزا نيابد و بر آنان ستم نرود.

تفسیر نور:

تفرقه‏افكنى در دين، يعنى بدعت‏گذارى و تفسير دين به رأى خود كه در قرآن و حديث، شديدترين تعبيرات، درباره اين گونه كسان آمده است. به برخى از اين نمونه‏ها توجّه كنيد:

* قرآن مى‏گويد: واى بر آنان كه با دست خود مطلبى مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: اين از طرف خداوند است. <519>

* على عليه السلام مى‏فرمايد: هرگاه بدعتى آيد، سنّتى مى‏رود. <520> و يكى از وظايف انبيا و علما، بدعت‏زدايى و جلوگيرى از تحريف‏هاست. <521>

* در روايات آمده است: توبه‏ى صاحب بدعت، پذيرفته نمى‏شود. <522>

* خداوند، هيچ عملى را از بدعتگذار قبول نمى‏كند. <523>

* كسى كه به بدعتگذار احترام گذارد يا لبخندى بزند، در فروپاشى دين گام برداشته است.

* رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: هرگاه در ميان امّتم اختلاف شد، هر كس طبق سنّت و گفته من عمل كند و سراغ راه و روش ديگران نرود، پاداش صد شهيد خواهد داشت. <524>

* در قرآن، بارها از يهود، به خاطر تحريف‏هايى كه علمايشان در دين پديد آوردند انتقاد شده است. درباره حضرت موسى عليه السلام هم مى‏خوانيم: وقتى از كوه طور برگشت و انحراف و گوساله‏پرستى قوم خود را ديد، از فرط ناراحتى الواح تورات را بر زمين افكند و ريش برادرش را كه جانشين او بود گرفت و گفت: چرا امّتم منحرف شدند؟ هارون در پاسخ گفت: ترسيدم اگر براى جلوگيرى از انحرافشان شدّت عمل به خرج دهم، مردم متفرّق شوند و تو بگويى چرا مردم فرقه فرقه شدند (تفرقه‏اى كه با بازگشت تو هم قابل اصلاح نباشد).

اين آيات و روايات، مسئوليّت سنگين دين شناسان را در حفظ اصالت مكتب و مقابله با انحرافات فكرى، در عين حفظ وحدت اجتماعى امّت، بيان مى‏كند.

1- ميان معارف دينى تفاوتى نيست، بايد به همه ايمان داشت و عمل كرد، نه فقط بعضى. «انّ الّذين فرّقوا دينهم»

2- از عوامل تفرقه و جدايى، تغيير و تحريف در مكتب است. «انّ الّذين فرّقوا دينهم و كانوا شيعاً»

3- با آنان كه مجموعه‏ى مكتب اسلام را قبول ندارند، نبايد همكارى كرد آنان از امّت محمّد محسوب نخواهند شد. «لستَ منهم فى شى‏ء» آنان مورد تهديد خداوند هستند. «انّما امرهم الى اللَّه»

4- تفرقه‏افكنى در دين، نوعى شرك است. «فرّقوا دينهم... لستَ منهم فى شى‏ء» در آيات 32 و 33 روم آمده است. «ولا تكونوا من المشركين . من الّذين فرّقوا دينهم» از مشركين نباشيد همان كسانى كه در دين خود تفرقه به وجود آوردند.

از كلمه‏ى «جاء» استفاده مى‏شود كه پاداش و كيفر مورد بحث در اين آيه، مربوط به دادگاه قيامت است. وگرنه چه بسا خلافى كه با توبه محو يا به نيكى تبديل شود. «يبدّل اللَّه سيّئاتهم حَسنات» <525> ، يا مورد عفو قرار مى‏گيرد. «يَعفُو عن كثير» <526> ، و چه بسا نيكى‏ها كه با ريا و عُجب و گناهان ديگر محو و حبط شود. پس عملى ملاك است كه به صحنه‏ى قيامت آورده شود. «جاء بالحسنة... جاءبالسيّئة»

گرچه آيه‏ى مربوط به عمل‏نيك و بد است، ولى طبق روايت، آنكه نيّت خير كند پاداش دارد ولى نيّت‏سوء تا به مرحله عمل نرسد، كيفر ندارد واين فضل‏الهى است.

در روايات آمده است: هر كه در ماه، سه روز روزه بگيرد، گويا همه‏ى ماه را روزه گرفته است، زيرا هر روزش ده روز حساب مى‏شود. «عشر أمثالها»

پاداش ده برابر، حداقلّ است. بعضى اعمال، در بعضى شرايط و براى بعضى افراد، پاداش تا هفتصد برابر بلكه پاداش بى‏حساب هم دارد.

از ده پاداش الهى، فقط يك قسمت «مزد» است و نُه قسمت ديگر «فضل». «فيوَفِّيهم اُجورهم و يزيدهم من فضله» <527>

سؤال: اگر كيفر گنهكار، به اندازه‏ى گناه اوست، پس چرا يك روز روزه خوردن، شصت روز روزه كفّاره دارد؟

پاسخ: مقصود از «مثل» در آيه، از نظر عدد نيست، بلكه كيفيّت و چگونگى است. اهميّت يك روز، روزه ماه رمضان، برابر با 60 روز در غير ماه رمضان است. مثل شب قدر كه در اهميّت، بيش از هزار ماه است. اين بيان اهميّت است، نه برترى عددى.

1- در شيوه‏ى تربيتى اسلام، تشويق ده برابر تنبيه است. «عشر امثالها»

2- تشويقِ چند برابر، ظلم نيست ولى كيفر بيش از حد ظلم است. «فلايجزى الا مثلها و هم لايظلمون»

3- خداوند، در پاداش با فضل خود رفتار مى‏كند، ولى در كيفر، با عدل. «عشر أمثالها... الاّ مثلها»

4- عمل انسان هميشه و همه جا همراه انسان است. «من جاء بالحسنة... و من جاء بالسيّئة»

الجدول:

[سورة الانعام(6) :

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (159)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب اسم إن (فرّقوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (دين) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (كانوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على الضم ... والواو ضمير متصل في محلّ رفع اسم كان (شيعا) خبر كان منصوب (لست) فعل ماض ناقص جامد ... والتاء اسم ليس (من) حرف جر و (هم) ضمير في محلّ جر متعلق بخبر ليس (في شيء) جار ومجرور متعلق بالخبر المحذوف ، (إنما) كافة ومكفوفة لا عمل لها (أمر) مبتدأ مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (إلى الله) جار ومجرور متعلق بمحذوف خبر المبتدأ (ثم) حرف عطف (ينبئ) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الباء) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق ب (ينبّئهم) ، (كانوا) مثل الأول(يفعلون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (160)

الإعراب:

(من) اسم شرط جازم مبني في محلّ رفع مبتدأ (جاء) فعل ماض مبني في محلّ جزم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (بالحسنة) جار ومجرور متعلق ب (جاء) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (اللام) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف خبر مقدم (عشر) مبتدأ مؤخر مرفوع ، (أمثال) مضاف إليه مجرور و (ها) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (من جاء بالسيئة) مثل نظيرتها المتقدمة (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية

(يجزى) مضارع مبنيللمجهول مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على (من) ، (إلا) حرف للحصر (مثل) مفعول به منصوب على حذف مضاف أي يجزى مثل جزائها و (ها) ضمير مضاف إليه. (الواو) استئنافية (هم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (لا) نافية (يظلمون) مضارع مبني للمجهول مرفوع ... والواو نائب الفاعل.