نگرشىبرواژههایآیات 35-37سورهمائده  :

«اتّقوا»: اين واژه از باب «افتعال» و مصدرش «اتّقاء» است و در اصل به مفهوم ايجاد مانع ميان دو چيز است. با اين بيان، معناى آن اين است كه ميان خود و كيفر خدا مانع و سپرى پديد آوريد.

«وسيله»: واسطه و وسيله تقرب و نزديك شدن را مى‏گويند. راغب در مفردات مى گويد كلمه « وسيله » به معناى رساندن خود به چيزى است با رغبت و ميل ، و اين كلمه از نظر معنا خصوصى تر از كلمه « وصيله » است ، براى اينكه در وسيله معناى رغبت نيز خوابيده ، ولى در وصيله چنين نيست و بيش از رساندن به چيزى دلالت ندارد، چه اينكه اين رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت ،المیزان

وسيله نجات‏

در آيات گذشته مقررات الهى در مورد آدمكشى و تبهكارى و فتنه‏انگيزى و ستيزه‏جويى ترسيم گرديد؛ اينك قرآن مجيد در اين آيه شريفه به پند و اندرز پرداخته و مردم را به پرواپيشگى فرامى‏خواند و مى‏فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ

هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! پرواى خدا پيشه سازيد و از گناه و نافرمانى او دورى جوييد!

وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35)

((خداى تعالى در قرآن كريم فرموده : « و ابتغوا اليه الوسيلة » ، و حقيقت وسيله به درگاه خدا مراعات راه خدا است ، به اينكه اولا به احكام او علم پيدا كنى و در ثانى به بندگى او بپردازى ، و ثالثا در جستجوى مكارم و عمل به مستحبات شريعت باشى و اين وسيله معنائى نظير معناى كلمه قربت را دارد، و چون وسيله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى كه منزه از مكان و جسمانيت است توصل معنوى و پيدا كردن رابطه اى است كه بين بنده و پروردگارش اتصال برقرار كند، و نيز از آنجا كه بين بنده و پروردگارش هيچ رابطه اى به جز ذلت عبوديت نيست ، قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد، پس وسيله در آيه شريفه همين رابطه است ، و اما علم و عمل كه راغب كلمه را به آن معنا گرفته از لوازم معناى وسيله و از ادوات رساندن خود به حقيقت عبوديت است ، و اين بسيار واضح است ، مگر آنكه راغب خواسته باشد علم و عمل را بر خود اين حالت اطلاق كند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 536))

از همين جا روشن مى شود كه مراد از جمله : « و جاهدوا فى سبيله » مطلق جهاد است ، يعنى اعم از جهاد با نفس و جهاد با كفار است ، براى اينكه اين جمله متصل به جمله قبل است كه در آن وسيله عبارت بود از مطلق هر چيزى كه بنده را با پروردگارش مرتبط مى سازد، و دليلى هم در كلام نيست كه خصوص اين جمله را مقيد كند به جهاد با كفار، علاوه بر اين دو آيه بعدى هم كه مشتمل بر تعليل است با اين معنا كه مراد از جهاد مطلق جهاد باشد مناسب تر است . و با اين حال ممكن هم هست كه بگوئيم مراد از جهاد، قتال با كفار است ، از اين نظر كه در جمله مورد بحث جهاد مقيد شده به قيد « در راه خدا» ، و در قرآن كريم هر جا كه سخن از امر به معروف آمده و دنبالش جهاد با كفار ذكر شده در آنجا جهاد مقيد شده به در راه خدا، به خلاف مواردى كه منظور از كلمه جهاد اعم از قتال با كفار و جهاد با نفس بوده كه در آن موارد قيد نامبرده نيامده مانند آيه زيرا كه مى فرمايد: « و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا، و ان الله لمع المحسنين » ، بنابراين ، امر به جهاد در راه خدا و قتال با كفار، بعد از امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا از باب امر به خاص بعد از امر به عام است ، تا اهتمام گوينده را نسبت به خاص بفهماند، و اى بسا كه « امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا بعد از امر به تقوا» نيز از همين قبيل يعنى از باب ذكر خاص بعد از عام باشد،((ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 536))

فولادوند: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد؛ و به او [توسل و] تقرب جوييد؛ و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

ان: خبر آن «لو» و ما بعد آن وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ: ممكن است حال و ممكن است عطف بر خبر «ان» باشد.

جايز نيست كه «جمله شرط» در محل حال و خبر «ان» «يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا» باشد، زيرا در حقيقت، جمله شرط، مورد اعتماد و فايده كلام است.

بخصوص كه «يُرِيدُونَ أَنْ ...» خود در راس آيه‌اي ديگر قرار دارد.

ما تُقُبِّلَ: جواب شرط. «ما» در جواب «لو» و در جواب «قسم» واقع ميشود، لكن در جواب «ان» واقع نميشود، زيرا حرف «ما» صدارت طلب است و در اين موارد به اين جنبه آن لطمه‌اي وارد نميشود، زيرا «لو» عملي نمي‌كند، بر خلاف «ان»

اكنون خداوند از عاقبت شوم كفار خبر داده، مي‌فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا

آنان كه كافر شدند، اگر هر كدام از آنها را حكومت و ثروت تمام زمين باشد ...

وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ

و مثل آن را نيز اضافه داشته باشند و همه را بدهند براي نجات از كيفر روز قيامت ...

 مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ

از آنها پذيرفته نميشود.

وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (36)

و براي آنها عذابي دردناك است.

فولادوند: در حقيقت، كسانى كه كفر ورزيدند، اگر تمام آنچه در زمين است براى آنان باشد، و مثل آن را [نيز] با آن [داشته باشند] تا به وسيله آن، خود را از عذاب روز قيامت بازخرند، از ايشان پذيرفته نمى‌شود و عذابى پر درد خواهند داشت.

يُرِيدُونَ أَن يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ

ابو علي جبايي گويد: يعني آرزو مي‌كنند كه از آتش دوزخ خارج شوند، زيرا اراده، در اينجا به معناي تمني است. حسن گويد: اراده در اينجا به معناي حقيقي است. يعني هر چه آتش آنها را به شعله خود مي‌سوزاند، ميل مي‌كنند كه از آن خارج شوند. مثل: «كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها»  (حج 22: هر گاه بخواهند از آتش بيرون روند به آن بازگردانده ميشوند) و بقولي:يعني وقتي آتش آنها را مي‌سوزاند، نزديك است كه از آن خارج شوند اگر كسي بگويد: چگونه ميخواهند از دوزخ خارج شوند، با اينكه علم دارند كه خارج نخواهند شد؟

گوييم: صرف علم به اينكه چيزي ممكن نيست، انسان را از خواستن آن باز نمي‌دارد، زيرا خواهش انسان به چيزي تعلق مي‌گيرد كه مورد نيازش باشد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 25

وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ (37)

آنها از دوزخ خارج نمي‌شوند و براي آنها عذابي هميشگي است

فولادوند: مى‌خواهند كه از آتش بيرون آيند، در حالى كه از آن بيرون آمدنى نيستند، و براى آنان عذابى پايدار خواهد بود.

تفسیر نور:

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: بهترين وسيله‏اى كه مى‏توان با آن به خدا نزديك شد ايمان به خداوند و پيامبرش و جهاد در راه او و كلمه‏ى اخلاص و اقامه‏ى نماز و پرداخت زكات و روزه گرفتن ماه رمضان و حج و عمره و صله‏ى رحم و انفاق‏هاى پنهانى و آشكار و كارهاى نيك است.

اهل بيت عليهم السلام همان ريسمان محكم و وسيله‏ى تقرّب به خداوند هستند. «هم العروة الوثقى والوسيلة الى اللّه»

توسّل، موضوعى است كه در كتب بسيارى از اهل سنّت مثل «صواعق» ابن حجر، «سنن» بيهقى، «صحيح» دارمى و «وفاء الوفاء» درباره آن روايت نقل شده است. ضمناً آيات 64 نساء، 97 يوسف و 114 توبه نيز مى‏تواند سند توسّل باشد.

1- ايمان «آمنوا»، تقوا «اتّقوا اللَّه»، شفاعت «وابتغوا اليه الوسيلة» و جهاد «وجاهدوا فى سبيله»، راه سعادت و رستگارى است. «لعّلكم تفلحون»

2- براى رسيدن به فلاح، هم بايد گناهان را ترك كرد، «اتّقوا اللَّه» هم بايد طاعات را انجام داد.«وابتغوا اليه الوسيلة»

3- كارهاى خير همه زمينه و وسيله‏ى سعادتند. (البتّه اگر با گناه خود آن زمينه‏ها را از بين نبريم.) «لعلّكم تفلحون»

همه‏ى راه‏هاى نجات در قيامت بسته است، كافران نه از رحمت الهى بهره‏مند مى‏شوند، چون مخصوص اهل تقواست. «رحمتى وسعت كلّ شى‏ء فساكتبها للّذين يتّقون» <88> ، و نه از شفاعت كامى مى‏گيرند، چون شفاعت مخصوص كسانى است كه خداوند از آنان راضى باشد. «لا تنفع الشفاعة الاّ من اذن له الرّحمن و رضى له قولاً» <89> ، به علاوه از مرگ خبرى نيست، زيرا پيوسته در آتشند و درخواست مرگشان پذيرفته نيست. «نادوا يا مالك ليقض علينا ربّك قال انّكم ماكثون» <90>

1- كارآيى اموال، تنها در دنياست و در آخرت، ثروت بى ثمر است. «ما تُقبّل...»

2- روز قيامت در دستگاه عدل الهى، فديه پذيرفته نمى‏شود. «ليفتدوا... ما تُقبّل»

3- عامل اصلى سعادت، در درون انسان است (ايمان، تقوا وجهاد)، نه در بيرون (مال و ثروت). «لهم ما فى الارض جميعاً... ما تقبّل منهم»

4- عذاب كافران، نه با فديه دفع مى‏شود، نه با گذشت زمان قطع مى‏گردد. «و ما هم بخارجين»

5 - كسى كه در دنيا با آن همه برهان و ارشاد، ازظلمت‏هاى شرك و جهل بيرون نيايد، در آخرت هم از دوزخ بيرون نخواهد آمد. «لهم عذاب مقيم»

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (35)

الإعراب:

(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبني على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب بدل من أيّ أو نعت له (آمنوا) فعل ماض وفاعله (اتّقوا) فعل أمر مبني على حذف النون.. والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (ابتغوا) مثل اتّقوا (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ابتغوا) [1] ، (الوسيلة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (جاهدوا) مثل اتّقوا (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاهدوا) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (تفلحون) مضارع مرفوع..

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذابِ يَوْمِ الْقِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (36)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب اسم إنّ (كفروا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) مثل إنّ (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب اسم أنّ مؤخّر (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (جميعا) حال منصوبة من ما.

 (الواو) عاطفة (مثل) معطوف على الموصول ما منصوب [1] و (الهاء) ضمير مضاف إليه (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف حال و (الهاء) ضمير مضاف إليه (اللام) لام التعليل (يفتدوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (به) مثل لهم متعلّق ب (يفتدوا) . (من عذاب) جارّ ومجرور متعلّق ب (يفتدوا) ، (يوم) مضاف إليه مجرور (القيامة) مضاف إليه مجرور (ما) نافية (تقبّل) ماض مبني للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (منهم) مثل لهم متعلّق ب (تقبّل) ، (الواو) عاطفة (لهم) مثل الأول متعلّق بخبر مقدّم (عذاب) مبتدأ مؤخّر مرفوع (أليم) نعت مرفوع.

يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها وَلَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ (37)

الإعراب:

(يريدون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (أن) حرف مصدريّ ونصب (يخرجوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (من النار) جارّ ومجرور متعلّق ب (يخرجوا) . (الواو) حاليّة (ما) نافية عاملة عمل ليس (هم) ضمير منفصل في محلّ رفع اسم ما (الباء) حرف جرّ زائد (خارجين) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما، وعلامة الجرّ الياء (من) حرف جرّ (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخارجين (الواو) عاطفة (لهم عذاب مقيم) مرّ إعراب نظيرها