نگرشى بر واژه های آیات129-128سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات129-128سوره انعام :
در دنباله مطالب پيش ميفرمايد:
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ
((وقتى در لغت عرب گفته مى شود: « اكثر من الشى ء» و يا « اكثر من الفعل » و يا « استكثرمنه » معنايش اين است كه فلانى از فلان چيز زياد آورده و يا فلان كار را بسيار انجام داده ، و اينكه در آيه مورد بحث مى فرمايد: شما اى گروه جن زياد از انسانها آوردهايد، معنايش اين نيست كه افراد زيادى را آوردهايد براى اينكه آورنده انسانها در دنيا و مبعوث كننده آنان در قيامت خود خداى تعالى است ، بلكه معنايش اين است كه شما اى گروه شياطين زياد در انسانها اثر سوء گذاشتيد و خيلى آنان را اغوا كرديد. و اين اغوا كردن شيطانها همانطورى كه قبلا هم گفته شد به طور اجبار نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 486))
روزي كه خداوند جميع خلق را محشور كرده، گويد: اي گروه جن، شما بسياري از افراد انسان را گمراه كرديد. اين معني از زجاج است. وي اين معني را از گفته ابن عباس اقتباس كرده است. برخي گويند: منظور فقط حشر جن و انس است، زيرا بدنبال آن سخن از ايشان است. «نصب يوم به «يقول» مقدر است.»
وَقَالَ أَوْلِيَاؤُهُم مِّنَ الْإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ
((خلاصه اينكه ، ولايت شيطانها بر آدميان ولايت اجبار نيست بلكه از قبيل معامله طرفينى است ، به اين معنا كه اگر انسانها شيطانها را متابعت مى كنند به خاطر منافع و فوايدى است كه در اين كار تصور مى كنند، و اگر شيطانها هم آنان را مى فريبند بخاطر منافعى است كه در ولايت بر آنان و اداره كردن شؤ ون ايشان مى پندارند.
آرى ، شيطانها از فريفتن انسانها و ولايت داشتن بر ايشان يك نوع لذتى مى برند، انسانها هم از پيروى شيطانها و وسوسه هاى آنان يك نوع لذتى را احساس مى كنند، چون به اين وسيله به ماديات و تمتعات نفسانى مى رسند، و اين همان اعترافى است كه اولياى شيطانها در قيامت خواهند كرد، و خواهند گفت : « ربنا استمتع بعضنا ببعض » پروردگارا ما پيروان شياطين و شياطين ، از يكديگر استفاده كرديم ما از وسوسه و تسويلات آنها كه همان متاع دنيا و زخارف آن باشد استفاده كرديم ، و آنان از ولايتى كه بر ما داشتند لذت بردند، و نتيجهاش اين شد كه مى بينيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 486))
انسانهايي كه از ايشان پيروي كردهاند، گويند: پروردگارا: ما از يكديگر نفع بردهايم. درباره تفسير اين قسمت، چند قول است: 1- فايدهاي كه جنيان از انسانها بردهاند، اين است كه: قايد و رئيسآنها بوده، انسانها از هوي و هوسشان پيروي كردهاند و فايدهاي كه انسانها از آنها بردهاند، اين است كه: جنيان لذائذ و شهوات را در نظرشان آراسته، آنها را به اين امور سرگرم كردهاند.
2- فايدهاي كه انسانها از جنيان بردهاند، اين است كه هر گاه كسي ميخواست بسفر رود و از جن ميترسيد، ميگفت: «به رئيس اين وادي پناه ميبرم!» و ميرفت و نميترسيد. اين عمل را پناه خواستن از جنيان ميدانستند و معتقد بودند كه جنيان هم آنها را پناه ميدهند. چنان كه خداوند متعال ميفرمايد: «وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً» (جن 6: چنين بود كه مرداني از آدميان بمرداني از جنيان پناه ميبردند و بر طغيانشان بيفزودند) اما فايدهاي كه جنيان از آدميان بردند، اين بود كه جنيان معتقد بودند كه انسانها بنفع و ضرر ايشان معتقدند و بآنها پناه ميبرند و از اين راه شاد ميشدند و نفع ميبردند. اين قول از حسن و ابن جريج و زجاج و ديگران است.
3- محمد بن كعب گويد: مقصود اطاعت پريان و آدميان از يكديگر است.
بلخي گويد: احتمال داده ميشود كه مقصود استفاده افراد انسان از يكديگر است. نه استفاده جن و انس از يكديگر.
وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا
((معلوم مى شود كه مراد از « اجل » در جمله و « بلغنا اجلنا الذى اجلت لنا» آن حدى است كه خداوند براى وجود ايشان قرار داده . و آن درجه و پايه اى است كه ايشان به وسيله اعمالى كه كردند بدان رسيدند، نه اينكه معنايش سر رسيدن مدت زندگى باشد، سياق آيه هم همين معنا را تاءييد مى كند. روى اين حساب برگشت معناى آيه به اين است كه : بعضى از ما به سوء اختيار و به عمل زشت خود بعض ديگر را پيروى كرديم ، و اين روش را تا آنجا كه تو مقدر كرده بودى ادامه داديم ، يعنى تا سر حد ظلم و كفر پيش رفتيم . رسيديم به آن اندازه از زندگى نكبتبار و كارهاى ناشايسته كه فعلا داريم .
به طورى كه ملاحظه مى كنيد اعتراف دارند كه اين « اجل » را هر چند خداوند مقدر فرموده ولى ايشان با پيمودن راه بهره بردارى از يكديگر به اختيار خويش ، به آن رسيده اند.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 486))
حسن و سدّي گويند: يعني ما به اجلي كه براي مرگمان تعيين كرده بودي رسيديم. برخي گويند: مقصود مبعوث شدن و حشر مردگان است، زيرا اين حالت، اجل جزاست. هم چنان كه مرگ اجل دنياست. جبائي گويد:
از اين جمله برميآيد كه: اجل بيشتر از يكي نيست، زيرا اگر دو اجل بود، لازم ميآمد كسي كه بمرگ طبيعي نميرد و كشته شود، به اجل خود نرسيده باشد. در حالي كه از اين آيه برميآيد كه آنها دسته جمعي ميگويند: ما به اجلي كه بر ايمان معين كرده بودي رسيديم. علي بن عيسي و ديگر بغداديان گويند: آيه چنين دلالتي ندارد. مانعي نيست كه انسان را دو اجل باشد: 1- اجلي كه مرگ انسان در آن واقع ميشود 2- اجل محشور شدن يا اجلي كه ممكن است انسان تا آن وقت زندگي كند، ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 274
قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا
((اين جمله حكايت جوابى است كه خداوند به آنان مى دهد، و در عين حال قضايى است كه عليه آنان ميراند، و متن آن قضا تنها جمله « النار مثويكم » است . كلمه « مثوى » اسم مكان از ماده ثوى يثوى ثواء و به معناى محل اقامت با استقرار است ، پس اينكه فرمود: « النار مثويكم » معنايش اين است كه : آتش محل اقامتى است براى شما كه در آن استقرار خواهيد داشت ، و بيرون شدن برايتان نيست ، از اين رو جمله « خالدين فيها» تاءكيد خواهد بود، ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 487))
خداوند متعال به آنها ميفرمايد: آتش محل اقامت شماست و براي هميشه در آن عذاب ميشويد.
إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ
((و چون ممكن بود كسى خيال كند كه خود خداى تعالى هم نميتواند آنان را از آتش بيرون كند لذا فرمود « الا ما شاء الله » تا بفهماند كه قدرت خداى تعالى بر نجات دادن آنان در عين حال بجاى خود باقى است ، گر چه نجات نمى دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 487))
مگر آنچه خدا بخواهد. درباره اين استثنا چند قول است: 1- از ابن عباس روايت است كه وعيد كفار مبهم و نامعلوم بود. سپس بوسيله اين آيه معلوم شد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» (نساء 48: خداوند گناه شرك را نميآمرزد) 2- مقصود استثناي از روز قيامت است. زيرا منظور از «يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ» همين روز است. از اينرو فرمود: آنها از روز حشر در جهنم جاوداني هستند. از اين مدت بيكران، مقدار حشر آنها از قبور و مدت حساب، استثنا شده است.
اين قول از زجاج است. وي گويد ممكن است استثناء از كيفيت عذاب باشد يعني مگر آنچه خدا بخواهد كه آنها را بچند برابر عذاب كند.
3- بازگشت استثنا به مسلمانان گنهكار است. آنها در مشيت خداوند هستند.
اگر بخواهد آنها را عذاب ميكند و اگر بخواهد به لطف خويش ميبخشد.
4- عطا گويد: يعني مگر آنچه خدا بخواهد نسبت به آنان كه از كفر باز گشته، ايمان آوردهاند.
إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (128)
خداوند در كارهاي خود حكيم و بهر چيزي داناست.
برخي گويند: يعني در كيفر و عفو مردم حكيم و بحال كساني كه مستحق پاداش يا كيفرند و به اندازه استحقاقشان داناست.
فولادوند: و [ياد كن] روزى را كه همه آنان را گرد مىآورد [و مىفرمايد:] «اى گروه جنيان، از آدميان [پيروان] فراوان يافتيد.» و هواخواهان آنها از [نوع] انسان مىگويند: «پروردگارا، برخى از ما از برخى ديگر بهره بردارى كرد، و به پايانى كه براى ما معين كردى رسيديم.» [خدا] مىفرمايد: «جايگاه شما آتش است؛ در آن ماندگار خواهيد بود، مگر آنچه را خدا بخواهد [كه خود تخفيف دهد]؛ آرى، پروردگار تو حكيم داناست.»
وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (129)
فولادوند: و اين گونه برخى از ستمكاران را به [كيفر] آنچه به دست مىآوردند، سرپرست برخى ديگر مىگردانيم.
تفسیر نور:
در آيات قبل، به كارهاى شياطين و وسوسههايشان اشاره شد، در اينجا سرنوشت وسوسهپذيرى از شياطين را كه دوزخ است، بيان مىكند. ضمناً به گفته قرآن، شيطان از جنّ است و جنّى كه مردم را گمراه كرده همان شيطان است.
1- به عاقبت كار خود بينديشيم. «ويوم» (هر كجا كلمه «يوم» در آغاز آيه بكار رفته، مراد يادآورى چنين روزى است.)
2- جنّ، مكلّف و مختار است و مورد خطاب و توبيخ وكيفر و پاداش قرار مىگيرد. «يا معشر الجنّ»
3- شيطان، به گمراه كردن گروه كم راضى نيست و گروه زيادى از انسانها را منحرف كرده است. «قد استكثرتم من الانس» در آيهاى ديگر مىفرمايد: «ولقد اضلّ منكم جبلاًّ كثيراً أفلم تكونوا تعقلون» <475>
4- دادگاه قيامت، علنى است. «يحشرهم، يا معشر الجنّ»
5 - در قيامت، جنِّ اغواگر پاسخى در برابر توبيخ ندارد و تنها پيروان انسانى او سخن مىگويند. «يا معشر الجنّ... قال اولياؤهم من الانس»
6- بهرهگيرى انسان و جنّ از يكديگر طرفينى است. «استمتع بعضنا ببعض»
7- در قيامت، انسان و جنّ، يكجا جمع و محشور مىشوند. «جمعياً»
8 - پيروى از وسوسههاى شيطانى، به تدريج انسان را به ولايتپذيرى از او وامىدارد. «اولياؤهم»
9- همهى منحرفان، كيفر يكسان ندارند و باقىماندن در آتش، وابسته به ارادهى خداوند است. «الاّ ماشاء اللَّه»
10- احكام دادگاه الهى، بر مبناى علم و حكمت است. «حكيم عليم»
در آيه 127 خوانديم كه سرپرست آنان كه به راه مستقيم مىروند، تنها خداست. در اين آيه مىخوانيم كه سرپرست گروهى از مردم به خاطر عملكردشان ستمگرانند.
طبق روايات، كيفر ترك كنندگان امر به معروف و نهى از منكر، متخلّفان از اداى خمس و زكات و يارى كنندگان به ظالمان، تسلّطِ ستمگران بر آنان است. <476> در حديث مىخوانيم: هر گاه خداوند از كار قومى راضى باشد، كارشان را به نيكان مىسپارد و اگر ناراضى باشد، كارشان را در دست بدان قرار مىدهد. <477>
1- همان گونه كه شياطينِ جنّ بر انسان مسلّط مىشوند، برخى از ظالمان نيز بر بعضى ديگر تسلّط مىيابند. «كذلك»
2- كامجويىهاى حرام، زمينهساز حكومتهاى باطل و سلطهى ظالمان است. «استمتع بعضنا ببعض... نولّى بعض الظالمين بعضاً»
3- تنها حاكمان ظالم نيستند، محكومانِ ترسو و ساكت و عياش هم ظالمند. «بعض الظالمين بعضاً»
4- سبب سلطهى ستمگران، رفتار خود مردم است. «نُولّى... بما كانوا يكسبون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَقالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدِينَ فِيها إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (128)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (يوم) ظرف زمان منصوب متعلق بفعل محذوف تقديره يقول (يحشر) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي الله (جميعا) حال منصوبة من ضمير النصب في (يحشرهم) ، (يا) أداة نداء (معشر) منادى مضاف منصوب (الجن) مضاف إليه مجرور (قد) حرف تحقيق (استكثرتم) فعل ماض مبني على السكون ... (وتم) ضمير فاعل (من الإنس) جار ومجرور على حذف مضاف أي من إغواء الإنس متعلق ب (استكثرتم) (الواو) عاطفة (قال) فعل ماض (أولياء) فاعل مرفوع و (هم) مضاف إليه (من الإنس) مثل الأول متعلق بحال من أولياء (رب) منادى مضاف محذوف منه أداة النداء منصوب و (نا) ضمير مضاف إليه (استمتع) مثل الأول (بعض) فاعل مرفوع و (نا) مضاف إليه (ببعض) جار ومجرور متعلق ب (استمتع) ، (الواو) عاطفة (بلغنا) مثل استكثرتم (أجل) مفعول به منصوب و (نا) مضاف إليه (الذي) موصول مبني في محلّ نصب نعت ل (أجلنا) ، (أجّلت) مثل استكثرتم (اللام) حرف جر و (نا) ضمير في محلّ جر متعلق ب (أجلت) ، (قال) مثل الأول والفاعل هو أي الله، (النار) مبتدأ مرفوع (مثوى) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف و (كم) ضمير متصل مضاف إليه (خالدين) حال منصوبة من الضمير المجرور في مثواكم ، (في) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جر متعلق بخالدين (إلا) حرف للاستثناء (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب على الاستثناء المتصل أي إلا زمنا يرده الله مستثنى من الزمن الدائم الخالد ، (إن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (ربّ) اسم إن منصوب و (الكاف) ضمير مضاف إليه (حكيم) خبر إن مرفوع (عليم) خبر ثان مرفوع.
وَكَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (129)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (الكاف) حرف جر وتشبيه (ذلك) اسم إشارة مبني في محلّ جر متعلق بمحذوف مفعول مطلق عامله الفعل الذي يليه ، و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (نولي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن (بعض) مفعول به منصوب (الظالمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الياء (بعضا) مفعول به ثان منصوب ، (بما كانوا يكسبون) مثل بما كانوا يعملون