نگرشى بر واژه های آیات135-133سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات135-133سوره انعام :
بيدادگران رستگار نخواهند شد
«انشاء»: پديد آوردن، آغاز آفرينش. و «انشاءِ قصيده» به مفهوم سرودن و پديد آوردن آن است.
«توعدون»: اين واژه ازريشه «ايعاد» به مفهوم هشدار دادن و تهديد نمودن است و گاه ممكن است از «وعد» باشد كه از نيكى و خوبى پيام دارد.
«مكانة»: موقعيت، مقام و منزلت.
اعراب
كَما أَنْشَأَكُمْ: كاف در محل نصب است. يعني مثل ما انشاكم».
مِنْ بَعْدِكُمْ: «من» به معناي بدل است. مثل «اعطيتك من دينارك ثوبا» يعني بجاي دينارت بتو لباسي دادم.
مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ: اين «من» براي ابتداست.
ما تُوعَدُونَ: «ما» به معناي «الذي» است.
مَنْ تَكُونُ لَهُ: «من» مبتداست و خبر آن «تكون» يعني: كداميك از ما برايش خانه آخرت است؟ و در اين صورت «تعلمون» معلق شده است. ممكن است موصوله و مفعول «تعلمون» باشد.
در آيات گذشته خداى فرزانه مردم را به فرمانبردارى از خود تشويق نموده و براى دورى جستن از نافرمانى و گناه هشدار داد، اينك در اين آيات روشنگرى مىكند كه دستور به فرمانبردارى و يا هشدار از گناه و بيدادگرى، نه به خاطر نياز ذات پاك خداست، بلكه به خاطر نجات و رستگارى و نيك بختى بندگان است و گرنه ذات پاك او برتر و بالاتر از اين است كه سود و يا زيانى به او برسد.
((اين جمله بيان عامى است براى نفى جميع انحاى ظلم در خلقت از خداوند. توضيح اينكه : ظلم كه عبارت است از بكار بستن چيزى در غير موردش و به عبارت ديگر تباه ساختن حقى ، پيوسته براى يكى از دو منظور انجام مى گيرد: يا براى احتياجى است كه ظالم به وجهى از وجوه داشته و با ظلم ، آن احتياج را رفع مى كند، مثلا نفعى كه يا خودش و يا دوستش به آن محتاج است به دست مى آورد، و يا بدان وسيله ضررى از خودش و يا از كسى كه دوستش ميدارد دفع مى كند. و يا به خاطر شقاوت و قساوت قلبى است كه دارد، و از رنج مظلوم و مصيبت او متاءثر نمى شود. و خداى سبحان از اين هر دو صفت زشت منزه است نه احتياج به ظلم دارد چون غنى بالذات است ، و نه شقاوت و قساوت دارد چون داراى رحمت مطلقى است كه همه موجودات هر كدام به مقدار قابليت و لياقت خود از رحمت او متنعمند، پس او به احدى ظلم نمى كند، اين است آن معنايى كه جمله : « و ربك الغنى ذو الرحمة » بر آن دلالت مى كند، پس معناى آيه اين شد كه : پروردگار تو آن كسى است كه متصف است به غناى مطلقى كه آميخته به فقر و احتياج نيست و نيز متصف است به رحمت مطلقى كه تمامى موجودات را فرا گرفته است .
و مقتضاى آن اين است كه او به ملاك غنايى كه دارد ميتواند همه شما را از بين برده و به ملاك رحمتش هر مخلوق ديگرى را كه بخواهد بجاى شما بنشاند، همچنانكه به رحمتش شما را از ذريه قوم ديگرى آفريد و آن قوم را به ملاك غنايى كه از آنان داشت از بين برد و منقرض ساخت . و در اينكه فرمود: « ما يشاء: هر چه را بخواهد» و نفرمود: « من يشاء: هر كه را بخواهد» اشاره است به سعه قدرت او. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 491))
در اين مورد مىفرمايد:
وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ
خالق و سرور تو از كردار بندگان بينياز است.
طاعت ايشان وي را سودي و معصيت ايشان وي را زياني نرساند، زيرا كسي كه از چيزي بينياز است، هستي و نيستي و درستي و نادرستي آن برايش يكسان است. او به بندگانش نعمت ميبخشد. مقصود اين است كه خداوند با اينكه از بندگانش بينياز است به آنها نعمت ميبخشد و نعمتهاي او هر چند بسيارند از ملك بينيازي او چيزي كم نميكنند. سپس درباره قدرت خويش ميفرمايد:
إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاءُ كَمَا أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133)
اگر بخواهد شما را هلاك ميكند و پس از شما آفريده ديگري جانشين شما ميسازد، همانطوري كه شما را از نسل قومي كه پيش از شما ميزيستهاند، بوجود آورد.
اين خطاب متوجه آدميان و پريان است. شايد مقصود اين است كه خداوند جنس ديگري را پديد ميآورد، همانطوري كه جن را از جن و انسان را از انسان پديد ميآورد.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 283
بنا بر اين قادر است موجودي بياورد كه نه از جن باشد و نه از انسان. از اين آيه بر- ميآيد كه غير از آنچه كه معلوم خداست، مقدور اوست، زيرا ميفرمايد: خلقي غير از جن و انس را ميتواند خلق كند، در حالي كه نكرده است.
فولادوند: و پروردگار تو بىنياز و رحمتگر است. اگر بخواهد شما را مىبرد، و پس از شما، هر كه را بخواهد جانشين [شما] مىكند؛ همچنانكه شما را از نسل گروهى ديگر پديد آورده است.
إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ
((يعنى امر خدا در باره بعث و جزا كه همان وعده هاى از طريق وحى است آمدنى و محقق شدنى است و شما عاجز كننده خدا نيستيد تا او را از تحقق دادن امرش مانع شويد. بنابراين ، جمله مورد بحث تاءكيد آن وعده و وعيدى است كه در جملات قبل بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 491))
قيامت و حساب و بهشت و دوزخ و پاداش و كيفر و تفاوت درجات و مراتب اهل بهشت و دوزخ، همه واقع خواهند شد.
وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (134)
و شما از خداوند فوت نميشويد يا اينكه سبقت نميگيريد و از قلمرو و ملك و قدرت او خارج نميشويد. اعجاز اين است كه انسان كاري كند كه طرف مقابل از انجام آن ناتوان باشد و عاجزش كند. پس مقصود اين است كه شما نمي- توانيد خداوند را از زنده كردن مردگان و كيفر گنهكاران عاجز كنيد.
فولادوند: قطعاً آنچه به شما وعده داده مىشود آمدنى است، و شما درماندهكنندگان [خدا] نيستيد.
((« مكانت » به معناى منزلت و آن حالتى است كه صاحب منزلت در آن حال به سر مى برد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 491
و كلمه « عاقبت » به معناى سرانجام و منتهى اليه امر هر چيزى است ، و اين كلمه به طورى كه مى گويند در اصل مانند « عقبى » مصدر بوده ، و اينكه گفته اند: « كانت له عاقبة الدار» كنايه است از رسيدن به مقصد و به نتيجه سعى و كوشش ، و در آيه مورد بحث برگشت به ابتداى كلام است ، چون در چند آيه قبل كه مطالب مورد بحث آغاز مى شد فرموده بود: « اتبع ما اوحى اليك من ربك لا اله الا هو و اعرض عن المشركين » و اينك در اين جمله نيز مى فرمايد: به ايشان بگو ادامه دهيد به آنچه كه مى كرديد به زودى خواهيد دانست كه كوشش كداميك از دو فريق به نتيجه مى رسد.
و اينكه فرمود: « ادامه دهيد» تهديد به صورت امر است و معنايش اين است كه : شما ظلم خود را و من ايمان و دعوت به توحيدم را ادامه مى دهيم و چيزى نميگذرد كه خواهيد فهميد سعادتمند كيست و سعى كداميك از من و شما به نتيجه مى رسد، و به طور قطع بدانيد كه در اين ميان من پيروزم نه شما كه با شرك و گناه ظلم كرديد، چون هيچ وقت ستمكار در ستمى كه مى كند رستگار نمى شود.
بعضى از مفسرين گفته اند: جمله : « انى عامل » حكايت كلام خود پروردگار است ، و خداى تعالى است كه مى فرمايد: من بعث و جزايى را كه وعده دادهام عملى مى كنم و لكن اين معنا فاسد و دليل فسادش در خود آيه است كه مى فرمايد: « فسوف تعلمون من تكون له عاقبة الدار» . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 492))
((و در الدرالمنثور است كه ابن ابى الدنيا در كتاب امل و ابن ابى حاتم و بيهقى در كتاب شعب از ابى سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت : اسامة بن زيد غلام نوزادى را به نسيه به مدت يك ماه به صد دينار خريد و من خود شنيدم كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) مى فرمود: آيا از اسامه عجب نداريد كه نوزادى را به مدت يك ماه خريدارى نموده ؟ مگر او مى داند كه تا يك ماه ديگر زنده است ، و مى تواند بدهيش را بپردازد، راستى چه آرزوى درازى ؟ سوگند به كسى كه جان من در دست او است هيچ وقت نشده كه من چشم باز كنم و خيال كنم كه مى توانم دوباره مژه بر هم نهم و قبل از بر هم نهادن پلك چشمم از دنيا نميروم ، و هيچ وقت نشده كه به طرفى نگاه بيندازم و خيال كنم كه مى توانم چشمم را قبل از آنكه قبض روحم كنند بجاى خود برگردانم ، و هيچ نشده كه لقمهاى در دهن بگذارم و پندارم كه ميتوانم قبل از آنكه قبض روحم كنند آنرا فروبرم . اى گروه بنى آدم ! اگر خود را عاقل ميدانيد بايد هميشه خود را ميان مردگان ببينيد، و خود را در زمره آنان به شمار آوريد سوگند به كسى كه جانم در دست قدرت اوست « ان ما توعدون لات و ما انتم بمعجزين : آنچه كه بدان وعده داده شديد خواهد آمد و شما عاجز كننده و مانع كار خدا نيستيد» . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 493))
قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ
اى پيامبر!بگو: اي مردم، بقدر منزلت و به اندازه تمكن خود كار كنيد. يعني بر كفر خود ثابت بمانيد. در اينجا فعل امر را براي تهديد بكار برده است. برخي گويند: يعني براه خود كار كنيد. جبائي گويد: يعني بر حال خود كار كنيد و بر حال كفر باقي بمانيد كه من كيفر شما را ميدهم.
إِنِّي عَامِلٌ
من كه پيامبر خدايم بدستورش عمل ميكنم. ابو مسلم گويد: يعني من كه خدايم بوعدهام عمل ميكنم. معناي اول صحيحتر است.
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ
بزودي ميدانيد كه كداميك از ما در پيشگاه خدا سرانجام نيكو داريم و به بهشت ميرويم. برخي گويند: يعني ميدانيد كه در دنيا كداميك پيروز خواهيم شد.
إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135)
ستمكاران بمقصد خود نميرسند. در اينجا بجاي كافران، ستمكاران ميگويد، زيرا در جاي ديگر ميفرمايد: «كافران ستمكارند» (بقره 254)
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 284
فولادوند: بگو: «اى قوم من، هر چه مقدور شما هست انجام دهيد؛ من [هم] انجام مىدهم. به زودى خواهيد دانست كه فرجام [نيكوى] آن سراى از آنِ كيست. آرى، ستمكاران رستگار نمىشوند.»
تفسیر نور:
1- تنها خداوند بىنياز مطلق است، پس هرگز خود را بىنياز نبينيم. «ربّك الغنى» در جاى ديگر مىفرمايد: «يا أيّها النّاس أنتم الفقراء الىاللّه واللّه هو الغنىّ الحميد» اى مردم! همه شما نيازمند خداييد و تنها اوست كه بىنياز وستوده است.
2- گناهكاران، بايد در همين دنيا هم بترسند، زيرا محو آنان توسط قدرت الهى بسيار ساده است. «يذهبكم»
3- ريشهى ظلم (كه در دو آيه قبل آمده بود)، يا نياز است، يا سنگدلى و هيچ يك از اين دو در خدا وجود ندارد. «الغنىّ ذوالرّحمة»
4- شرط مربّى خوب، بىنيازى و عطوفت است. «ربّك الغنىّ ذو الرّحمة»
5 - بقاى اجتماعات بشرى، به مشيّت الهى بستگى دارد. «اِن يشأ يذهبكم»
6- بود و نبود انسانها، نفع و زيانى براى خداوند ندارد. «الغنىّ... اِن يشأ يذهبكم»
7- خداوند از عبادات ما بىنياز است، دستورهاى عبادى، عامل رشد خودماست. «الغنىّ»
8 - رحمت خداوند، فراگير است، ولى گاهى بشر كار را به جايى مىرساند كه خداوند همه را نابود مىكند. «ذوالرّحمة... يذهبكم»
9- وعدههاى الهى قطعى است، نه شوخى. «انّ ما توعدون لآت»
10- مجرم در قيامت نمىتواند با قدرت الهى در افتد. «و ما انتم بمعجزين»
1- پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله، چون به راه خود يقين دارد، مأمور است در برخوردهاى خود، ثبات و قاطعيّت خود را به ديگران اعلام كند. «قل يا قوم اعملوا على مكانتكم انّى عامل...»
2- سرپيچى مردم، وظيفهى پيامبران را عوض نمىكند. «انّى عامل»
3- سرنوشت مردم، وابسته به عملكرد خودشان است. «اعملوا ... فسوف تعلمون»
4- ملاك موفقيّت، حسن عاقبت و سرانجام كار است، نه جلوهها و تلاشهاى زودگذر. «عاقبة الدّار»
5 - ظالم، رستگار نمىشود. «انّه لا يفلح الظالمون»
6- سرپيچى از راه خدا و انبيا ظلم است. «الظالمون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ كَما أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133)
(الواو) حرف عطف (رب) مبتدأ مرفوع و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الغني) نعت مرفوع ، (ذو) نعت ثان مرفوع وعلامة الرفع الواو (الرحمة) مضاف إليه مجرور (إن) حرف شرط جازم (يشأ) مضارع مجزوم فعل الشرط والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (يذهب) مضارع مجزوم جواب الشرط و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الواو) عاطفة (يستخلف) مثل يذهب معطوف عليه والفاعل هو (من بعد) جار ومجرور متعلق ب (يستخلف) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به ، (يشاء) مضارع مرفوع، والفاعل هو. (من ذرية) جار ومجرور متعلق ب (أنشأكم) ، (قوم) مضاف إليه مجرور (آخرين) نعت لقوم مجرور وعلامة الجر الياء.
إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ (134)
الإعراب:
(إن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (ما) اسم موصول في محلّ نصب اسم إن، والعائد محذوف (توعدون) مضارع مبني للمجهول مرفوع ... والواو نائب الفاعل (اللام) هي المزحلقة للتوكيد (آت) خبر إنّ مرفوع، وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء المحذوفة (الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (أنتم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع اسم ما (الباء) حرف جر زائد (معجزين) مجرور لفظا منصوب محلا خبر ما، وعلامة الجر الياء.
قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنِّي عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135)
الإعراب:
(قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (يا) حرف نداء (قوم) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف و (الياء) المحذوفة ضمير مضاف إليه (اعملوا) فعل أمر مبني على حذف النون والواو فاعل (على مكانة) جار ومجرور متعلق ب (اعملوا) على حذف مضاف أي تثبيت مكانتكم أو تقوية مكانتكم، و (كم) ضمير مضاف إليه (إنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إن (عامل) خبر مرفوع (الفاء) تعليلية (سوف) حرف استقبال (تعلمون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به ، (تكون) مضارع ناقص- ناسخ- مرفوع (اللام) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف خبر مقدم (عاقبة) اسم تكون مرفوع (الدار) مضاف إليه مجرور (إنّه) مثل إنّي (لا) نافية (يفلح) مضارع مرفوع (الظالمون) فاعل مرفوع، وعلامة الرفع، وعلامة الرفع الواو.