نگرشى بر واژه های آیات94 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات94 سوره انعام :
فرادي: اين كلمه جمع فرد و فريد و فِرد است.(( كلمه « فرادا» جمع « فرد» و به معناى هر چيزى است كه از يك جهت منفصل و جداى از غير خود باشد، و در مقابل آن « زوج » قرار دارد كه به معناى چيزى است كه از يك جهت با غير خود اختلاط داشته باشد.المیزان ))
تخويل: عطا كردن. اصل اين كلمه بمعناي بخشيدن خَول يعني غلامان و كنيزان است.(( « تخويل » به معناى دادن مال و يا هر چيز ديگرى است كه قوام زندگى آدمى به آن و تصرف و تدبير در آن است .المیزان ))
((و مراد از « شفعاء» خدايانى هستند كه مشركين آنها را در مقابل خدا معبود خود مى گرفتند و آنها را مى پرستيدند تا شايد در نزد خدا شفاعتشان كنند، و از اين راه شركاى خدا در آفرينش شمرده شدند. المیزان ))
زعم: پندار. ممكن است پندار حق باشد يا پندار باطل.
بين: مصدر، يعني جدا شدن يا متفرق شدنترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 192
شان نزول
عكرمه گويد: اين آيه درباره نضر بن حرث بن كلده نازل شد كه ميگفت:
در هنگامه مرگ و پس از آن، دو بتِ «لات» و «عزىّ» شفاعت كننده من خواهند بود، و در برابر اين منطق رسوا بود كه اين آيه بر قلب پاك پيامبر فرود آمد
((حقيقت زندگى انسان پس از مرگ .
اين آيه شريفه خبر از حقيقت زندگى انسانى در نشاءت آخرت مى دهد، آنروزى كه با مردن بر پروردگار خود وارد شده و حقيقت امر را دريافته مى فهمد كه او فقط مدبر به تدبير الهى بوده و خواهد بود، و جز خداى تعالى چيزى زندگى او را اداره نمى كرده و نمى كند، و هر چه را كه خيال مى كرده كه در تدبير امر او مؤ ثر است چه اموالى كه وسيله زندگى خويش مى پنداشته و چه اولادى كه يار و مددكارش خيال مى كرده و چه همسران و خويشاوندان كه پشت و پناه خود مى دانسته هيچ كدام در تدبير زندگى او اثر نداشته و پندار وى خرافهاى بيش نبوده ، همچنين شفاعت خواهى از اربابى به جز خدا كه به شريك قرار دادن براى خدا منجر مى شد سراسر پندار بوده است .
آرى ، انسان جزئى از اجزاى عالم است كه مانند همه آن اجزا در تحت تدبير الهى متوجه به سوى غايتى است كه خداى سبحان برايش معين و مقدر كرده ، و هيچ موجودى از موجودات عالم دخالت و حكومت در تدبير امور او ندارد، و اسبابى هم كه بر حسب ظاهر مؤ ثر به نظر مى رسند آثارشان همه از خداى تعالى است و هيچيك از آن اسباب و علل مستقل در تاءثير نيست .
اما چه بايد كرد كه انسان وقتى در برابر زينتهاى ظاهرى و مادى زندگى ، و اين علل و اسباب صورى قرار مى گيرد يكباره دل به آن لذائذ داده ، و تماما به آن علل و اسباب تمسك مى جويد، و قهرا در برابر آنها خاضع گشته و همين خضوع او را از توجه به مسبب الاسباب و خالق و به وجود آرنده علل باز مى دارد و به تدريج آن اسباب را مستقل در تاءثير مى پندارد، به طورى كه ديگر هيچ همى برايش نمى گذارد جز اينكه با خضوع در برابر آنها لذائذ مادى خود را تاءمين كند، و همه عمر خود را به سرگرمى با اين اوهام سپرى ساخته و به كلى از حق و حقيقت غافل بماند، همچنانكه فرموده : « و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب » .
آرى اين آن حقيقتى است كه قرآن پرده از روى آن برداشته و به عبارات مختلفى آنرا به بشر گوشزد نموده ، از آن جمله در آيه « نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفاسقون » فرموده كه وقتى انسان از حالت بندگى بيرون رفت قهرا پروردگار خود را فراموش مى كند، و همين فراموش كردن خدا باعث مى شود كه خودش را هم فراموش كند و از حقيقت خود و سعادت واقعيش غافل بماند.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 397
و ليكن همين انسان وقتى با فرا رسيدن مرگ جان از كالبدش جدا شود ارتباطش با تمامى علل و اسباب مادى قطع مى گردد، چون همه ارتباط آنها با بدن انسان مى باشد و وقتى بدنى نماند قهرا آن ارتباطها نيز از بين خواهد رفت ، و آنوقت است كه به عيان مى بيند آن استقلالى كه در دنيا براى علل و اسباب مادى قائل بود خيالى باطل بوده ، و با بصيرت تمام مى فهمد كه تدبير امر او در آغاز و فرجام به دست پروردگارش بوده و جز او رب ديگرى نداشته ، و مؤ ثر ديگرى در امورش نبوده است .
پس اينكه فرمود: « و لقد جئتمونا فرادى كما خلقناكم اول مرة » اشاره است به حقيقت امر. و جمله « و تركتم ما خولناكم وراء ظهوركم ...» بيان بطلان سببيت اسباب و عللى است كه انسان را در طول زندگيش از ياد پروردگارش غافل مى سازد. و اينكه فرمود: « لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون » علت و جهت انقطاع انسان را از اسباب و سقوط آن اسباب را از استقلال در سببيت بيان مى كند، و حاصل آن بيان اين است كه سبب آن انكشاف بطلان پندارهايى است كه آدمى را در دنيا به خود مشغول و سرگرم مى كرده . آرى ، حقيقت امر براى او روشن مى شود كه اين اسباب اوهامى بيش نيستند كه آدمى را به خود مشغول كرده و آدمى آنها را داراى سببيت و اثر مستقل پنداشته .))
وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
برخي گفتهاند: اين جمله، سخن خداوند است كه هنگام مرگ، يا هنگام زنده شدن در روز قيامت به آنها ميگويد. برخي هم گفتهاند: سخن فرشتگان است كه در دم مرگ به آنها كه قبض روحشان ميكنند، ميگويند. بهر حال به آنها گفته ميشود: تنها و با دست تهي نزد ما آمدهايد. مانند روزي كه شما را در رحم مادر آفريديم، ياوري و كمك دهندهاي نداريد. اكنون نه ثروتي داريد و نه فرزندي. نه غلام و كنيزي داريد و نه يار و ياوري! برخي گويند: يعني يكي يكي نزد ما آمدهايد. برخي گويند: يعني هر يك از شما از رفقاي بيايمان و گمراه خود جدا هستيد.
برخي گويند: معناي اين آيه، همان است كه پيامبر فرمود: در روز قيامت، پا برهنه و عريان محشور خواهند شد. در روايت است كه عايشه وقتي اين مطلب را شنيد، گفت: چه دشوار است! آيا مردم بعورت يكديگر نگاه ميكنند؟! فرمود:
در آن روز هر كس بخودش مشغول است! زجاج گويد: يعني زنده شدن در روز قيامت، مثل آفرينش شماست.
وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ
اموالي كه در دنيا به شما داده بوديم و شما به آن افتخار و مباحات ميكرديد، پشت سر گذاشتيد و با بار گناه نزد ما آمديد. اكنون از آن مالها ديگران استفاده ميكنند و شما گرفتار كيفر هستيد!
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 193
وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ
آن بتهايي كه گمان ميكرديد در كار و سرنوشت شما با ما شريكند و شما را در روز قيامت، در پيشگاه خداوند شفاعت ميكنند، همراه شما نيستند. امروز ميبينيد كه پرستش بتها براي شما هيچگونه نفعي ندارد و هر چه رشتهايد، پنبه شده و هر چه گفتهايد، خطا بوده است.
اين آيه اختصاصي به اهل شرك ندارد. بطور كلي هر كس كه غير خدا را بپرستد و از او اميد خير داشته، و به او اعتماد كند و از زيانش بترسد، در اين آيه داخل است.
لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ
اكنون پيوندها و سلك جمعيت شما گسسته شده، ارتباطها و نسبتها قطع شده است و هر كس گرفتار كار خويش است.
وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
پندار شما تباه شد. اكنون نميدانيد بتها كه آنها را پيش خدا شفيع خود ميدانستيد، كجا هستند و عبادت شما آنها را سودي ندارد. برخي گويند: يعني پندار شما نسبت به اينكه قيامت و حساب و كتابي نيست، بر باد رفت.
اين آيه مردم را تشويق ميكند كه بدنبال كارهاي نيك كه موجب نجات و رستگاري آنها ميشود، باشند نه بدنبال مال كه سرانجام ميگذارند و ميروند و بعد از مرگ نفعي از آن نميبرند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 194
فولادوند: و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم [اكنون نيز] تنها به سوى ما آمدهايد، و آنچه را به شما عطا كرده بوديم پشت سر خود نهادهايد، و شفيعانى را كه در [كار] خودتان، شريكان [خدا] مىپنداشتيد با شما نمىبينيم. به يقين، پيوند ميان شما بريده شده، و آنچه را كه مىپنداشتيد از دست شما رفته است.
تفسیر نور:
اين خطاب، در لحظهى مرگ يا هنگام قيامت، با مشركان صورت مىگيرد.
«خَوَّلنا» از «خَوَل»، به معناى چيزى است كه نياز به سرپرست دارد و معمولاً به اموال گفته مىشود. «خوّلناكم» به معناى تمليك و اعطاست.
1- در قيامت، انسان، تنهاست. «جئتمونا فُرادى»
2- معاد، جسمانى است. «كما خلقناكم أوّل مرّة»
3- مشركان به چهار چيز تكيه داشتند: قوم و قبيله، مال و دارايى، بزرگان و اربابان و بتها و معبودان.
اين آيه، بىثمرى هر چهار تكيهگاه را در قيامت مطرح مىكند:
«فُرادى» بدون قوم و قبيله.
«تَركتُم ما خَوّلناكم» بدون مال و ثروت و دارايى.
«ما نَرَى مَعكم شُفعاء» بدون يار و ياور.
«ضَلّ عنكم» محو تمام قدرتهاى خيالى.
4- گمانهاى بىپايه، اساس بسيارى از گمراهىهاست. «شُفعاءكم الّذين زعمتم»
5 - در قيامت، حقايق ظاهر و سرابها، محو مىشوند. «ضَلّ عنكم ما كنتم تزعمون»»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَلَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَما نَرى مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (94)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (اللام) لام القسم لقسم مقدر (قد) حرف تحقيق (جئتم) فعل ماض مبني على السكون ... و (تم) ضمير فاعل و (الواو) زائدة هي إشباع حركة الميم و (نا) ضمير مفعول به (فرادى) حال منصوبة من ضمير الفاعل (الكاف) حرف جر و (ما) حرف مصدري (خلقنا) فعل ماض وفاعله و (كم) ضمير مفعول به (أوّل) ظرف زمان منصوب متعلق ب (خلقنا) ، (مرة) مضاف إليه مجرور. (الواو) حالية (تركتم) مثل جئتم (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (خولنا) مثل خلقنا و (كم) ضمير مفعول به (وراء) ظرف مكان منصوب متعلق ب (تركتم) ، (ظهور) مضاف إليه مجرور و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ما) نافية (نرى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم (مع) ظرف مكان منصوب متعلق ب (نرى) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (شفعاء) مفعول به منصوب و (كم) مضاف إليه (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب نعت لشفعاء (زعمتم) مثل جئتم (أن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أن (في) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلق بشركاء على حذف مضافين أي في حق عبادتكم (شركاء) خبر مرفوع. (اللام) لام القسم لقسم مقدر (قد) حرف تحقيق (تقطع) فعل ماض والفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على الوصل المفهوم من سياق الكلام بقوله (أنهم فيكم شركاء) ، (بين) ظرف مكان منصوب متعلق ب (تقطع) ، و (كم) مضاف إليه (الواو) عاطفة (ضل) فعل ماض (عنكم) مثل فيكم متعلق ب (ضلّ) بتضمينه معنى زال (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون ... و (تم) ضمير اسم كان، (تزعمون) مضارع مرفوع..