نگرشى بر واژه های آیات132-130سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات132-130سوره انعام :
آيا پيام و پيام آوران ما نيامدند؟
غفلت: سهو. ضد غفلت «يقظه» و ضد سهو «ذكر» و ضد «غروب» حضور است.
اعراب
ذلك: خبر مبتداي محذوف. يعني «الامر ذلك» يا اينكه مفعول فعل محذوف است. يعني «فعلنا ذلك».
أَنْ لَمْ يَكُنْ: اين «ان» مخفف از ان است. يعني لانه لم يكن ...
كل: اين كلمه مثل «قبل و بعد» نيست كه با حذف مضاف اليه مبني شود، زيرا «قبل و بعد» حتي در حال ذكر مضاف اليه معرب تام نيستند، و رفع داده نميشوند.
اكنون خداوند متعال، تمام آنچه را در روز قيامت، به جن و انس خطاب خواهد كرد، بيان ميكند
((در اين خطاب اشكالى كه ممكن بود متوجه حجت سابق شود دفع شده ، و آن اين است كه اگر كفار اعتراف مى كنند كه پيرويشان از ولايت شيطان به سوء اختيارشان برده ، به خاطر جهل و غفلتى كه داشتند معذورند، زيرا ايشان هرگز خيال نمى كردند كه ارتكاب معاصى و تمتع از لذات مادى آدمى را به تدريج به ولايت ظالمين و ولايت شيطان ميكشاند، و در نتيجه دچار شقاوتى مى كند كه بعد از آن سعادتى نيست . گو اينكه فى الجمله زشتى هر گناه را مى دانستند، و ليكن از چنين سرانجامى غافل بودند، و مؤ اخذه غافل صحيح نيست .
آيه مورد بحث اين اشكال را دفع مى كند، و از ايشان مى پرسد آيا انبيا به سوى شما گسيل شدند يا نه ؟ و آيا آيات خداى را به خاطرتان آوردند؟ و شما را از روز رستاخيز و سرانجام گناه و كفر خبر دادند يا خير؟ و چون به همه اينها اقرار دارند قهرا حجت تمام است و ديگر محلى براى اشكال فوق باقى نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 488
بنا بر اين معناى آيه اين مى شود كه : ما در قيامت همگى آنان را مخاطب قرار داده مى پرسيم : اى گروه جن و انس ! آيا پيغمبرانى از شما به سوى شما نيامدند؟ و آيات مرا بر شما نخواندند؟ و شما را به دين حق دعوت نكردند؟ و از عذاب امروز كه روز قيامت است هشدارتان ندادند و به شما نگفتند: خداوند به زودى در موقف بازخواستتان بازداشته و به حساب اعمالتان رسيدگى نموده ، به آنچه از نيك و بد كرده ايد پاداش و كيفرتان مى دهد؟ در جواب خواهند گفت : ما عليه خود گواهى مى دهيم كه پيغمبران آيات تو را بر ما خواندند و از رسيدن به چنين روزى انذارمان كردند، و ما به دين ايشان كفر ورزيده با علم به حقانيت آنان و بدون هيچ غفلتى ايشان را رد كرديم .))
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ
«معشر» جماعتي است كه همه اصناف را در بردارد. در اينجا خداوند متعال بيان ميكند كه پيامبران را بمنظور اتمام حجت و ترسانيدن از عواقب كارهاي زشت، بسوي آنها فرستاده است. اين خطاب متوجه جن و انس است. علت اينكه ميگويد، پيامبراني از شما، در حالي كه پيامبران انسان هستند، نه جن، اين است كه جانب انسان را غلبه داده است. چنان كه ميفرمايد «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ» (الرحمن 22) يعني از آب شور و شيرين، لؤلؤ و مرجان خارج ميشود، در حالي كه لؤلؤ از آب شور خارج ميشود نه از آب شيرين.
مردم هم در محاورت خود جانب يكي را غلبه ميدهند. مثلا يكي ميگويد، نان و شير خوردم. در حالي كه نان را خورده و شير را نوشيده است. عقيده بيشتر مفسران و .....همين است.
اما حضرت محمد ص مبعوث بسوي آدميان و پريان است. ابن عباس گويد: پيامبران بسوي آدميان فرستاده ميشدند. سپس آنها يكي از پريان را بسوي آنها ميفرستادند. مجاهد گويد: رسولان از آدميان و ترسانندگان از پريانند.
يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا
پيامبران آيات مرا براي شما قرائت ميكردند و دلايل و براهين مرا بگوش شما ميرسانيدند و شما را از ملاقات كيفر اعمال در اين روز- يعني روز قيامت- ميترسانيدند.
قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا
گويند شهادت ميدهيم كه در روزگار تكليف، با آمدن پيامبران و اتمام حجت از طرف ايشان، كافر و عاصي شديم.
وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا
ظاهر دنيا در نظر ايشان آراسته جلوه كرد و آنها را فريفت.
وَشَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (130)
در عالم آخرت اقرار ميكنند كه در دنيا كفر پيشه كردهاند و سزاوار عذابند.
((سه نكته كه از معناى آيه استفاده مى شود.
اين معنا كه ما براى آيه كرديم چند نكته را روشن مى سازد: اول اينكه كلمه « منكم » بيش از اين دلالت ندارد كه پيغمبران از جنس مجموع و روى هم رفته همان جن و انسى بودند كه به سوى ايشان مبعوث شدند، و خداوند پيغمبران را از جنس ملائكه قرار نداد تا امتان ايشان از ديدنشان وحشت نكنند، و كلام ايشان را كه همان زبان مادرى خودشان است بفهمند، و اما اينكه براى جن پيغمبرانى از جن و براى انس انبيايى از انس مبعوث كرده باشد آيه شريفه هيچ گونه دلالتى بر آن ندارد.
دوم اينكه تكرار كلمه شهادت در آيه مورد بحث به اين جهت است كه متعلق آن دو مختلف است مراد از شهادت اولى شهادت به آمدن انبيا و ابلاغ آيات خداوند و انذار از عذاب قيامت است و مقصود از شهادت دومى شهادت به كفر عمدى خود نسبت به دين انبيا (عليهم السلام ) است . و اينكه بعضيها گفته اند: مقصود از شهادت اولى شهادت به كفر و معصيت در حال تكليف و مقصود از دومى شهادت در آخرت ، بر كفر خود در دنيا است ، صحيح نيست ، براى اينكه بالاخره مرجع هر دو به همان كفر در دنيا است . و اين توجيه ، اشكال تكرار لفظ را حل نمى كند.
سوم اينكه جمله « و غرتهم الحيوة الدنيا» جمله معترضهاى است كه به منظور دفع توهمى در وسط كلام گنجانيده شده ، و آن توهم اين است كه : چگونه مى توان اين معنا را قبول كرد كه مردمى با اينكه از همديگر بهره مند مى شدند و پيغمبران خود را ميشناختند و آن پيغمبران ايشان را از عذاب دوزخ انذار مى كردند در عين حال با علم و اختيار خود را به هلاكت برسانند؟ جمله مزبور اين توهم را دفع نموده جواب مى دهد: زندگى مادى دنيا ايشان را مغرور نموده و در نتيجه هر وقت برقى از حق و حقيقت در دلشان جستن مى كرد رذايل اخلاقى و هواى نفس پرده ظلمانى خود را به دلهايشان افكنده و بين آنان و ديدن حق حائل مى شد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 489))
فولادوند: اى گروه جن و انس، آيا از ميان شما فرستادگانى براى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند؟ گفتند: «ما به زيان خود گواهى دهيم.» [كه آرى، آمدند] و زندگى دنيا فريبشان داد، و بر ضد خود گواهى دادند كه آنان كافر بودهاند.
ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131)
اين است كه حكم خداوند: زيرا او قريهاي كه مردمش غافلند و ستم ميكنند، هلاك نميكند. مقصود بيان علت است. يعني خداوند مردم بلدي را كه گرفتار گناه و انحراف هستند، هلاك نميكند. مگر اينكه پيامبراني بسوي آنها بفرستد و آنها مردم را بدلايل خداوندي آگاه كنند و آنها را از كيفر خدا بترسانند و حقايقي را بگوش آنها برسانند. سپس اگر از اطاعت پيامبران سرباز زدند، آنها را هلاك خواهد كرد و هرگز بطور ناگهاني مردم را غافلگير نميكند. البته بر خداوند لازم نيست كه اتمام حجت كند، زيرا همين كه مردمي دست بستم و تجاوز زدند، سزاوار كيفر ميشوند، جز اينكه خداوند ميخواهد حجت خود را ظاهر گرداند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 279
((سنت الهى چنان نيست كه مردم بى خبر را (قبل از اتمام حجت ) هلاك سازد.
از ظاهر سياق چنين برمى آيد كه كلمه « ذلك » اشاره است به مضمون آيه قبلى و بر سر جمله « ان لم يكن » لام تعليل مقدر است ، و معناى آيه چنين است : آنچه كه ما در خصوص ارسال رسل و ابلاغ آيات خدايى و انذار به عذاب روز قيامت بيان داشتيم براى اين بود كه بدانيد سنت ما چنين نيست كه اهل قرى را قبل از آنكه خواسته خود را گوشزدشان كنيم و آنان مخالفت كنند هلاك نموده به غضب خود دچار سازيم ، گو اينكه اينگونه اشخاص و اقوام به قضاى الهى و اينكه خداوند ايشان را اولياى شيطانهايى از خود و از جن قرار داده بدبخت هستند، و ليكن چنين هم نيست كه سلب قدرت و اختيار از آنان نموده باشد، بلكه اين گروه شرك و معصيت را به اختيار خود برگزيدند سپس خداوند پيغمبرانى از جنس خودشان به سويشان گسيل داشت و آن پيغمبران آيات او را برايشان خوانده از لقاى روز حساب انذارشان نمودند، آنگاه آنان به مقتضاى همان بدبختى و شقاوت به انبيا كفر ورزيده از شقاوت و طغيان خود دست برنداشتند، خداوند هم به پاداشت اين ولايت حكم كرد به اينكه آتش منزلگاهشان باشد. پس اين خودشانند كه از روى علم و اراده خواهان هلاكتند، و خداوند ايشان را در حال غفلت هلاك نكرده تا كسى بگويد خداوند به ايشان ظلم كرده است ، بلكه اين عمل از خداوند تبارك و تعالى عين عدالت است .
پس معلوم شد اولا اينكه فرمود: « لم يكن ربك » معنايش اين است كه « سنت خداوند چنين نيست » نه اينكه « خداوند چنين نمى كند» ، زيرا خداوند هر كارى را كه مى كند به مقتضاى سنت جارى و صراط مستقيمى است كه دارد، همچنانكه فرموده : « ان ربى على صراط مستقيم » و بطورى كه ملاحظه مى كنيد اين جمله به خوبى بر مدعاى ما دلالت مى كند.
و ثانيا مقصود از هلاك ساختن اهل قرى بطورى كه از سياق استفاده مى شود عذاب دنيوى نيست ، بلكه مقصود از آن شقاوت در دنيا و عذاب آخرت است .
و ثالثا مراد از ظلمى كه در آيه شريفه است ظلم خداوند و هلاك ساختن اهل قرى است در صورتى كه غافل باشند، نه ظلم اهل قرى . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 490))
فولادوند: اين [اتمام حجت] بدان سبب است كه پروردگار تو هيچ گاه شهرها را به ستم نابوده نكرده، در حالى كه مردم آن غافل باشند.
وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا
هر كس چه اطاعت كند، چه معصيت، بر حسب عملي كه انجام داده، بمرتبهاش از پاداش و كيفر نائل ميشود. كار نيكو پاداش نيكو و كار بد، كيفر بد: اينكه براي پاداش و كيفر، درجاتي قائل ميشود، بخاطر اين است كه همه پاداشها و كيفرها در يك مرتبه نيستند، بلكه شدت و ضعف دارند. هر گاه بخواهند مراتب پاداش را بيان كنند، ميگويند: درجات و هر گاه بخواهند مراتب كيفر را بيان كنند.
ميگويند: درك. لكن در اينجا چون كيفر و پاداش را يك جا آورده است، همه را درجات خوانده و جانب اهل بهشت را غلبه داده است.
وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132)
پروردگار تو اي محمد ص يا اي شنونده، از كردار ايشان غافل و بيخبر نيست و هيچ چيز از علم او مخفي نميماند و هر كسي را باندازه استحقاقش كيفر و پاداش ميدهد. بدينترتيب مردم را متنبه ميكند كه بكارهاي خود توجه داشته باشند.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 280
فولادوند: و براى هر يك [از اين دو گروه]، از آنچه انجام دادهاند، [در جزا] مراتبى خواهد بود، و پروردگارت از آنچه مىكنند غافل نيست.
تفسیر نور:
از آيات قرآن استفاده مىشود كه حضرت محمّد صلى الله عليه وآله، براى جنّ نيز فرستاده شده و آنان نيز قرآن را مىفهمند، گروهى هم ايمان مىآورند. <478> به گفتهى برخى مفسّران (مثل آلوسى، قرطبى، طبرسى و سيّد قطب) رسولان جنّ، وحى را از طريق رسولان انس دريافت كرده و به نژاد خود مىرساندند. زيرا كلمهى «رسول» به غير انسان هم گفته مىشود، مثل: «اللَّه يصطفى من الملائكة رسلاً» <479>
در اين آيه، دو اقرار از سوى كافران آمده است، يكى گواهى به آمدن پيامبران، دوّم اعتراف به كفر خويش.
مواقف در قيامت مختلف است؛ گاهى در موقفى كفّار ابتدا انحراف خود را انكار مىكنند، مثل آيه 23 همين سوره: «واللَّه ربّنا ما كنّا مشركين»، آنگاه كه فهميدند قيامت جاى انكار نيست، به گناه خود اعتراف مىكنند.
1- جنّ و انس هر دو مكلف به پذيرش دعوت انبيايند و رسولان براى هر دو نژاد آمدهاند. «الجنّ والانس»
2- انذار، قوىترين اهرم تربيت و وظيفهى مهم پيامبران است. «و ينذرونكم»
3- قوىترين ضامن اجراى احكام الهى براى اصلاح فرد وجامعه، ايمان به معاد است. «ينذرونكم لقاء يومكم هذا»
4- قيامت، جاى كتمان وانكار نيست، لذا انسانها عليه خود اقرار مىكنند. «شهدوا على انفسهم»
5 - دنياخواهى، عامل بىاعتنايى به دعوتهاى انبياست. «غرّتهم الحياة...» (فريفته شدن به دنيا، موجب فراموشى آخرت است.)
6- علاقهى افراطى به دنيا، انسان را به كفر مىكشاند. «غرّتهم الحياة الدنيا... انهم كانوا كافرين»
سنّت خداوند آن است كه راه حقّ را با فرستادن انبيا و هشدارهاى مختلف به مردم نشان مىدهد و حقايق را بيان كرده، اتمام حجّت مىكند. در آن صورت اگر بىاعتنايى كردند، كيفر مىدهد. اين قانون و سنّت كلّى در آيات متعدّدى مطرح شده است، از جمله: «و ما أهلكنا من قرية الاّ لها منذرون» <480> ما هيچ قريهاى را هلاك نكرديم مگر آنكه مردم آنجا بيمدهندگانى داشتند. «و ما كنّا معذّبين حتّى نبعث رسولاً» <481> ما تا پيامبرى نفرستيم، عذاب نمىكنيم.
1- كيفردادن گناهكار، از شئون ربوبيّت خداوند است. «ربّك مهلك القرى»
2- عقاب بدون بيان وهشدار، ظلم و قبيح است. «مهلك القُرى بظلمٍ و اهلها غافلون»
مراد از «درجات» در اين آيه، درجاتِ رشد نيست، بلكه شامل دركاتِ سقوط نيز مىشود.
1- خداوند، عادل است و مرتبهى هر كس را طبق عملكرد خود او قرار مىدهد. «درجاتٌ ممّا عملوا»
2- سعادت و شقاوت انسان، بسته به اعمال اوست. «ممّا عملوا»
3- انسان بايد بهوش باشد، زيرا تحت نظر خداست. «و ما ربّك بغافل عمّا يعملون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا وَغَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَشَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ (130)
الإعراب:
(يا معشر الجن) مرّ إعرابها ، (الواو) عاطفة (الإنس) معطوف على الجن مجرور مثله، (الهمزة) للاستفهام التوبيخي (لم) حرف نفي وقلب وجزم (يأت) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلة و (كم) ضمير مفعول به (رسل) فاعل مرفوع (من) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلق بنعت لرسل (يقصون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (عليكم) مثل منكم متعلق ب (يقصون) ، (آيات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة و (الياء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ينذرون) مثل يقصّون و (كم) مفعول به أول (لقاء) مفعول به ثان منصوب (يوم) مضاف إليه مجرور و (كم) مضاف إليه (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبني في محلّ جر عطف بيان أو بدل من يوم (قالوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (شهدنا) فعل ماض مبني على السكون ... و (نا) فاعل (على أنفس) جار ومجرور متعلق ب (شهدنا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافية (غرّت) فعل ماض ... و (التاء) للتأنيث و (هم) ضمير مفعول به (الحياة) فاعل مرفوع (الدنيا) نعت للحياة مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف (الواو) عاطفة (شهدوا) مثل قالوا (على أنفسهم) مثل على أنفسنا متعلق ب (شهدوا) (أن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أن (كانوا) فعل ناقص- ناسخ- واسمه (كافرين) خبر منصوب وعلامة النصب الياء.
ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَأَهْلُها غافِلُونَ (131)
(ذلك) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ ... و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (أن) مخففة من الثقيلة واسمها ضمير الشأن محذوف أي أنه (لم) حرف نفي وجزم وقلب (يكن) مضارع ناقص- ناسخ- مجزوم (ربّ) اسم يكن مرفوع و (الكاف) ضمير مضاف إليه (مهلك) خبر منصوب (القرى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الكسرة المقدرة (بظلم) جار ومجرور متعلق بحال من الضمير في مهلك أي متلبسا بظلم.
(الواو) حالية (أهل) مبتدأ مرفوع و (ها) ضمير مضاف إليه (غافلون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.
وَلِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132)
(132) (الواو) عاطفة (لكلّ) جار ومجرور متعلق بخبر مقدم (درجات) مبتدأ مؤخر مرفوع (من) حرف جر (ما) حرف مصدريّ ، (عملوا) فعل ماض وفاعله.
(الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (رب) اسم ما مرفوع و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الباء) حرف جر زائد (غافل) مجرور لفظا منصوب محلا خبر ما (عن) حرف جر (ما) مثل الأول (يعملون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.