نگرشى بر واژه های آیات117-116 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات117-116 سوره انعام :
اكثر: فرق آن با اعظم اين است كه اعظم گاهي صفت واحد قرار ميگيرد ولي اكثر نه. خداوند را عظيم و اعظم گويند ولي اكثر نگويند.
خرص: دروغ. اصل اين كلمه بمعناي دريدن و پاره كردن است. ((كلمه « خرص » در لغت هم به معناى دروغ آمده و هم به معناى تخمين ، و معناى دوم با سياق آيه مناسبتر است المیزان ))
اعلم: اين كلمه هر گاه با «من» استعمال نشود، داراي دو معني است: 1- داناتر از هر چيزي. مثل «اللَّه اكبر» يعني خدا بزرگتر از هر چيزي است. 2- يعني عليم و دانا
قبلا درباره قرآن سخن گفت. اكنون ميگويد: اگر كسي تابع قرآن نباشد، گمراه است و گمراه ميكند. ميفرمايد:
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ
اين خطاب به پيامبر اما مقصود ديگران است، برخي گفتهاند: مقصود پيامبر و ديگران است. طاعت بمعناي فرمانبرداري و اطاعت از اراده و خواست مطاع است. فرق ميان اطاعت و اجابت اين است كه در اطاعت، مطيع رتبهاش پايينتر از مطاع است امادر اجابت لازم نيست كه چنين باشد. مقصود از «أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ» كفار و گمراهان است. بيشتر مردم روي زمين را كافران و گمراهان و كمتر آنها را اهل دين و ايمان تشكيل ميدهند.
خداوند متعال به پيامبر خود ميفرمايد: اگر بيشتر مردم روي زمين را اطاعت كني، ترا از دين خدا گمراه ميكنند.
از اين آيه برميآيد كه در دين خدا و معرفت حق به كمي و زيادي جمعيت، اعتباري نيست، زيرا ممكن است حق با اقليت باشد، نه اكثريت، بنا بر اين اعتبار به دليل است.
إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ
اين مردم مشرك در عقايد و دعوتهاي خود فقط تابع گمان هستند.
((گو اينكه سير انسان در زندگى دنياييش بدون اعتماد به ظن و استمداد از تخمين قابل دوام نيست ، حتى دانشمندانى هم كه پيرامون علوم اعتبارى و علل و اسباب آنها و ارتباطش با زندگى دنيوى انسان بحث مى كنند به غير از چند نظريه كلى به هيچ موردى برنمى خورند كه در آن اعتماد انسان تنها به علم خالص و يقين محض بوده باشد.
ليكن همه اين اعتباريات قابل تخمين ، مربوط است به جزئيات زندگى دنيوى ، و اما سعادتى كه رستگارى انسان در داشتن آن و هلاكت ابدى و خسران دائميش در نداشتن آن است امرى نيست كه قابل تخمين باشد، و خداوند در امور مربوط به سعادت انسان و همچنين در مقدمات تحصيل آن از تفكر در عالم و اينكه چه كسى آنرا آفريده و غرضش چه بوده و سرانجام آن به كجا ميانجامد و آيا بعث و نشورى در كار است و اگر هست براى تاءمين سعادت در آن نشات ، بعثت انبيا و فرستادن كتب لازم است يا نه ؟ به هيچ وجه از بندگانش جز به علم و يقين راضى نمى شود، همچنانكه در آيات بسيارى از قبيل آيه ، « و لا تقف ما ليس لك به علم » اين معنا خاطرنشان شده ، و يكى از روشنترين آنها آيه مورد بحث است كه مى فرمايد: بيشتر اهل زمين از آنجا كه پيرو حدس و تخمين اند نبايد ايشان را در آنچه كه بدان دعوت مينمايند و طرقى كه براى خداپرستى پيشنهاد مى كنند اطاعت نمود براى اينكه حدس و تخمين آميخته با جهل و عدم اطمينان است ، و عبوديت با جهل به مقام ربوبى سازگار نيست .ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 456))
وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (116)
آنها فقط دروغ ميگويند: برخي گويند: يعني از روي دانش سخن نميگويند، بلكه از روي حدس و تخمين. ابن عباس گويد: آنان پيامبر و مؤمنين را به خوردن ميته، دعوت ميكردند، ميگفتند: چرا چيزي كه خودتان ميكشيد، ميخوريد، اما چيزي كه خدا ميكشد، نميخوريد؟! اين بود گمراهي آنان.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 245
فولادوند: و اگر از بيشتر كسانى كه در [اين سر]زمين مىباشند پيروى كنى، تو را از راه خدا گمراه مىكنند. آنان جز از گمان [خود] پيروى نمىكنند و جز به حدس و تخمين نمىپردازند.
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ
اين خطاب به پيامبر، اما مقصود عموم امت است. يعني: خداوند بحال گمراهان داناتر است.
((گفته اند كه اگر به دنبال كلمه « اعلم » لفظ « من » ذكر نشود گاهى معناى تفضيل (داناتر) مى دهد و گاهى معناى صفت خالى از تفضيل (دانا). و در اين آيه احتمال هر دو معنا هست ، چه اگر مقصود از علم حقيقت علم به گمراهان و هدايت يافتگان باشد كلمه مزبور به معناى دوم (دانا) خواهد بود، زيرا غير خداى تعالى كسى چنين علمى را ندارد تا خدا از او داناتر باشد. و اگر مقصود مطلق علم اعم از علم ذاتى و علمى كه به عطيه خداى تعالى است باشد كلمه مزبور معناى اول (داناتر) را خواهد داشت براى اينكه غير خدا نيز به آن مقدارى كه خداوند از نعمت علم به او افاضه كرده نسبت به گمراهان و هدايت يافتگان علم دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 457))
((در اينجا سؤ الى پيش مى آيد كه مگر ديگران راه هدايت و ضلالت را بدون راهنمائى خدا ميشناسند كه آيه مى گويد: خداوند از ديگران بهتر مى شناسد و بهتر ميداند؟!
پاسخ سؤ ال اين است كه انسان به وسيله عقل خود، بدون شك ، حقايقى را درك مى كند، و راه هدايت و ضلالت را تا حدودى مى فهمد ولى مسلما فروغ چراغ عقل ، و شعاعش محدود است ، و ممكن است بسيارى از مطالب از ديد عقل مخفى بماند، به علاوه انسان در معلوماتش گرفتار اشتباه نيز مى شود و به همين دليل نيازبه رهبران و راهنمايان الهى دارد بنابراين جمله خداوند داناتر است صحيح خواهد بود، و هر چند علم انسان با علم خدا قابل مقايسه نيست . تفسير نمونه جلد 5 صفحه 415))
وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117)
خداوند بحال كساني كه راه ضلال را ميپيمايند و هلاك ميشوند و بحال كساني كه راه هدايت ميپيمايند و بپاداش ميرسند، داناتر است.
از اينجا برميآيد كه گمراهي و گمراه كردن، كار انسان است و اين بر خلاف عقيده جبريان ميباشد. ديگر اينكه تقليد و پيروي از گمان و فريفته شدن به اكثريت جايز نيست. علي ع بحارث همداني فرمود:
«يا حارث الحق لا يعرف بالرجال اعرف الحق تعرف اهله»
يعني: اي حارث، حق بمردان شناخته نميشود. حق را بشناس كه اهل حق را ميشناسي.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 246
فولادوند: بارى، پروردگار تو به [حال] كسى كه از راه او منحرف مىشود داناتر است، و او به [حال] راهيافتگان [نيز] داناتر است.
تفسیر نور:
«خَرْص» به معناى تخمين و حدس است. چون بعضى از تخمينها نادرست از آب در مىآيد، به معناى دروغ هم آمده است. <461>
1- راه هدايت و راه قرآن ملاك است، نه راه مردم و اكثريّت. «و تمّت كلمة ربّك... و اِن تُطِع اكثر...»
2- اكثريّت، دليل حقانيّت نيست. ملاك، حقّ است نه عدد، پس در پيمودن راه حقّ از كمى افراد نهراسيد. «اِن تُطِع اكثر...»
3- جلب نظر اكثريّت، گاهى به قيمت نابودى و انحراف خود انسان تمام مىشود. «اِن تطع اكثر... يضلّوك» (در راه خدا حركت كنيم هر چند خلاف رأى اكثريّت باشد)
4- اكثريّت، چنان جلوهاى دارد كه خدا پيامبر را هم از تبعيّت آن بر حذر مىدارد. «واِن تُطِع اكثر مَن فى الارض يضلّوك» (انبيا بايد تابع وحى باشند، نه آراى مردم)
5 - ريشهى ضلالتها، اعتماد به حدس وگمان است. «يضلّوك - اِنيتّبعون الاّ الظنّ»
6- اكثريّتى كه به جاى حقّ، در پى حدس و هوس باشند، قابل پيروى نيستند. «اِن تطع اكثر... يضلّوك... يخرصون»
7- در انتخاب راه، دليل وبرهان لازم است، نه حدس وگمان. «اِن يتّبعون الاّ الظنّ... يخرصون»
«مَهدىّ«، يعنى كسى كه از ابتدا به هدايت الهى راه يافته است، مانند امامان معصومعليهم السلام امّا «مُهتَدى« كسى است كه پس از ضلالت، هدايت شده باشد. <462>
1- بشر نيز علم دارد، امّا تنها خدا اعلم است. «هو اعلم» (ضمير «هو» ميان مبتدا و خبر نشانهى انحصار است.)
2- تربيت، نياز به آگاهى عميق دارد. «ربّك...اعلم»
3- با تظاهر و نفاق، خود و ديگران را مفريبيم، كه خدا همه را بهتر مىشناسد. «هو أعلم مَن يَضلّ...»
4- از اعلم پيروى كنيم، نه اكثريّت. «و اِن تُطِع اكثر يضلّوك... انّ ربّك هو اعلم»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (تطع) مضارع مجزوم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (أكثر) مفعول به منصوب (من) اسم موصول مبني في محلّ جر مضاف إليه (في الأرض) جار ومجرور متعلق بمحذوف صلة الموصول (يضلّوا) مضارع مجزوم جواب الشرط وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (عن سبيل) جار ومجرور متعلق ب (يضلّوك) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (إن) نافية (يتّبعون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (إلا) أداة حصر (الظن) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (إن) نافية (هم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (إلا) مثل الأولى (يخرصون) مثل يتبعون.
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117)
(إن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (ربّ) اسم إن منصوب و (الكاف) ضمير مضاف إليه (هو) ضمير فصل لا عمل له يفيد التوكيد (أعلم) خبر إن مرفوع (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب على نزع الخافض أي هو أعلم بمن يضل، (يضل) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (عن سبيل) جار ومجرور متعلق ب (يضل) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (هو) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (أعلم) خبر المبتدأ مرفوع (بالمهتدين) جار ومجرور متعلق بأعلم، وعلامة الجر الياء.