نگرشى  بر  واژه های  آیات88-90  سوره  انعام  :

پيامبران مورد توجه و عنايات و اكرام پروردگار هستند و مردم بايد بآنها اقتدا كنند. در اين زمينه مي‌فرمايد:

ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ

((در اين جمله اين معنا را بيان مى كند كه آن چه را كه خداوند سابقا در باره هدايت انبيا (عليهم السلام ) بيان ميداشت معرف هدايت خاص او بود، همان هدايتى كه غير انبياء (عليهم السلام ) هر كس ديگرى را هم بخواهد با آن هدايت مى كند،ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 346

در هدايت الهى ضلالت راه ندارد و بقاء آن مشروط به شكر، كه عبارتست ازعمل به لوازم توحيد و عبوديت مى باشد.

پس هدايت وقتى هدايت به معناى واقعى است كه از ناحيه خداى سبحان باشد، و وقتى از خداى سبحان است كه آدمى را به صراط مستقيم كشانيده با انبيا (عليهم السلام ) همراه كند. و علامت اين نيز اين است كه برگشت همه دستورات آن به توحيد و اقامه دعوت حق و عبوديت و تقوا باشد.))

آنچه در گذشته درباره هدايت و گزينش و تفضيل پيامبران گفته شد، نعمتي است كه خداوند بهر كس از بندگان خود بخواهد مي‌بخشد. هدايتي كه در اينجا آمده و شامل حال پيامبران خدا مي‌شود، بمعناي دلالت و راهنمايي نيست، بلكه بمعناي ارشاد بسوي پاداش است. چنان كه فرمود:

«وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ» يعني: همچنين نيكوكاران را پاداش مي‌دهيم.

بديهي است كه ارشاد به ثواب، مناسب اين آيه و مخصوص آنهاست. نه دلالتي كه مؤمن و كافر در آن شريك و سهيمند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 175

وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (88)

اين جمله نيز مؤيد اين است كه هدايت در اين آيه، بمعناي رسانيدن بمقصد يعني پاداش است. يعني: آنها اگر مشرك شده بودند: اعمال آنها باطل مي‌شد، زيرا در راهي اعمال خود را انجام ميدادند كه مستوجب پاداش خداوند نمي‌شدند. از اين آيه بر نميآيد كه بر اثر شرك، پاداشي كه نسبت به اعمال گذشته خود مستحق بودند، از بين مي‌رود. وانگهي اين مطلب مسلّم است كه مشرك هيچگونه پاداشي ندارد. اينموضوع اجماعي امت است.

فولادوند: اين، هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدايت مى‌كند. و اگر آنان شرك ورزيده بودند، قطعاً آن چه انجام مى‌دادند از دستشان مى‌رفت.

أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ

اين پيامبران- كه قبلا نام آنها ذكر شد- كساني هستند كه بر آنها كتاب نازل كرديم و آنها را سمت داوري و حكومت در ميان مردم و پيامبري بخشيديم.

((اشاره به لفظ « اولئك » كه مخصوص بعيد است به منظور اين است كه دلالت كند بر علوشان و رفعت مقام انبيا (عليهم السلام )، گر چه ظاهر « آتيناهم » اين است كه خداوند به همه انبيا (عليهم السلام ) كتاب و حكم و نبوت داده و ليكن اين از باب توصيف مجموع است به وصف مجموع ، و منافات ندارد كه بعضى از اين مجموع بعضى از آن اوصاف را نداشته باشد، زيرا كتاب به برخى از انبيا مانند نوح ، ابراهيم ، موسى و عيسى (عليهماالسلام ) داده شده است . و نظير اين وجه در آيه « و اجتبيناهم و هديناهم » گذشت .

در هر جاى قرآن كريم ، كه كتاب به انبيا (عليهم السلام ) نسبت داده شده مقصود صحفى است كه شرايع دينى در آن نوشته شده ، و انبيا (عليهم السلام ) با آن شرايع در بين مردم و در موارد اختلافات آنان حكم مى كرده اند.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 348))

فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ (89)

اگر اين كافران كه منكر نبوت پيامبر عاليقدر اسلام هستند به كتاب آسماني و حكم و نبوت، كفر بورزند، كساني را بمراعات مساله نبوت و تعظيم آن و پيري از راهنمايي انبياء، موكل ساخته‌ايم كه بآن كفر نمي‌ورزند.

((ضميرى كه در « يكفربها» و در « وكلنا بها» است به « هدى » برمى گردد، و هدى لفظى است كه هم ضمير مذكر به آن برمى گردد، و هم به اعتبار اينكه به معناى هدايت است ضمير مؤ نث . ممكن هم هست بگوييم : اين دو ضمير به مجموع كتاب و حكم و نبوت كه همه از آثار هدايت الهى هستند برمى گردد، و اين وجه بهتر است ، زيرا وجه اول خالى از بعد نيست . و كلمه « هؤ لاء» اشاره است به اشخاصى كه دعوت رسول خدا را انكار مى كردند، كه قدر متيقن ايشان از نظر مورد آيه ، همان كفار مكه و كسانى هستند كه خداوند در آيه شريفه « ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤ منون » به آنان اشاره مى كند.

بنابر احتمال اول ، معناى آيه اين است كه : اگر مشركين قومت به هدايت و طريقت ما كفر ورزيدند، ما كسانى بر قبول آن بر مى گماريم كه كافر به آن نيستند، و كفر و ايمان همان طورى كه به خدا نسبت داده مى شوند همچنين به هدايت متعلق مى شوند، مخصوصا اگر هدايت را به معناى طريقه بگيريم ، چنانكه مى فرمايد: « و انا لما سمعنا الهدى آمنا به » ، « فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون » .

ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 356

و بنا بر وجه دوم ، معنايش اين مى شود كه : اگر مشركين مكه به كتاب و حكم و نبوت كه آن نيز مشتمل بر طريقت الهى است ، كفر بورزند كسانى را بر آن گمارديم كه كافر به آن نيستند.

و اما اينكه ايشان چه كسانيند كه از آنان به لفظ « قوما» كه لفظى است نكره و مفيد عظمت تعبير فرموده اقوال مفسرين در آن مختلف است .))

((به نظر ما مراد از اين قوم انبياء و معصومين و اتقياء و صلحايند كه همواره پاسدار دين حق مى باشند.

پس هيچ يك از وجوهى كه در تفسير آيه مورد بحث ذكر شد خالى از اشكال نبود، اينك تفسيرى را كه مختار خود ما است ايراد نموده مى گوييم : آيات مورد بحث در مقام توصيف توحيد فطرى و هدايت پاك از شوائب شرك به خداى سبحان مى باشد، و خداى سبحان ، سلسله جليل انبيا و اوصياى آنان را به چنين هدايتى اختصاص داده و آنرا براى خصوص ايشان قرار داده ، و چون به چنين كرامتى نايل شدند خداوند كتاب و حكم و نبوتشان داد. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 361))

فولادوند: آنان كسانى بودند كه كتاب و داورى و نبوت بديشان داديم؛ و اگر اينان [=مشركان‌] بدان كفر ورزند، بى‌گمان، گروهى [ديگر] را بر آن گماريم كه بدان كافر نباشند.

أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ

اينان را خداوند هدايت كرده است كه در برابر سختي‌ها صبر و استقامت داشته باشند. تو هم به آنها اقتدا كن و در برابر آزار و كجرويهاي قومت صبر و استقامت داشته باش، تا سزاوار همان پاداشي شوي كه آنها شدند.

برخي گويند: يعني اينان بودند كه هدايت خدا را پذيرفتند و بلطف خدا هدايت يافتند، اكنون تو هم راه آنها را دنبال كن و در توحيد و دلائل خداشناسي و تبليغ رسالت، به آنها تأسي كن. مقصود اشاره به پيامبراني است كه قبلا نامشان ذكر شد. اين معني از ابن عباس، سدّي و ابن زيد است. حسن و قتاده گويند: اشاره به مؤمنيني است كه از جانب خداوند بپاسداري دين برگزيده شده‌اند. طبق اين معني لفظ هدايت تكرار نشده. اما طبق معناي اول تكرار شده و تكرار آن بخاطر طولاني شدن كلام مانعي ندارد. بنا بر معناي اول، به پيامبر بزرگوار اسلام دستور مي‌دهد كه به صبر ايوب و سخاوت ابراهيم و سختگيري موسي و زهد عيسي تأسي بجويد.

((شريعت اسلام ناسخ شرايع قبل است و امر خداوند در « فبهديهم اقتده » به معناى امربه تبعيت از شرايع گذشته نيست .

در اين آيه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) را دستور مى دهد تا هدايت ايشان را پيروى كند، و اگر دستور نداد كه شريعت ايشان را پيروى كند براى اين بود كه شريعت رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) ناسخ شريعتهاى ساير انبيا، و كتابش حافظ و حاكم بر كتابهاى ايشان است ، تازه هدايت ايشان هم هدايت خدا است ، و اگر فرمود: « به هدايت ايشان اقتدا كن » صرفا به منظور احترام گزاردن برايشان بوده و گر نه بين خدا و بين كسى كه خدا هدايتش كرده و يا مى كند واسطهاى نيست ، به شهادت اينكه در همين آيات فرموده : « ذلك هدى الله ....» ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 363))

در آيه بعد در تفسير پاره‌اي از اموري كه پيامبر گرامي ما بايد به پيامبران گذشته، تأسي بجويد، مي‌فرمايد:

قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا

اي محمد، به اينها بگو: من در برابر تبليغات ديني و انجام وظائف رسالت، از شما مزدي نميخواهم. همانطوري كه ديگر پيامبران خدا نيز مزدي نخواستند. بديهي است كه اگر تبليغ رسالت هم مثل يك مؤسسه تجارتي باشد يا شخص پيامبر همچون افراد مزدور، در صدد كسب منافع مادي باشد، مردم از دين تنفر پيدا ميكنند.

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90)

قرآن جز وسيله تذكر و يادآوري براي مردم جهان چيزي نيست.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 177

فولادوند: اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن. بگو: «من، از شما هيچ مزدى بر اين [رسالت‌] نمى‌طلبم. اين [قرآن‌] جز تذكرى براى جهانيان نيست.»

دلالت آيه

از اين آيه بر مي‌آيد كه در هر دوره‌اي بايد پيامبر يا امامي باشد كه دين را پاسداري كند. اين مطلب از جمله: «فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً» استفاده ميشود. طبق اين جمله، منصب پاسداري دين را خداوند به افراد مي‌بخشد.

دلالت ديگر آيه اين است كه: پيامبر ما بسوي همه جهانيان مبعوث و نبوت باو ختم شده است. اين مطلب، از جمله «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْري لِلْعالَمِينَ» استفاده ميشود.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 178

تفسیر نور:

1- هدايت واقعى، هدايت خداوند است. هدايت‏هاى ديگر، سراب است. «ذلك هدى اللَّه»

2- هدايت، كار خداست. حتّى پيامبران، از خود راه هدايتى ندارند. «يهدى به مَن يشاء»

3- شرك، عامل محو و باطل شدن كارهاست. «لو اشركوا لحبط»

4- در سنّت الهى، تبعيض نيست. حتّى اگر پيامبران شرك ورزند، تنبيه مى‏شوند، چون اصالت با حقّ است، نه اشخاص. (با توجّه به اينكه آيات قبل مربوط به انبيا است). «ولو أشركوا»

5 - انبيا معصومند و غبار شرك هرگز بر دامانشان نمى‏نشيند. در آيه، فرضِ شرك به عنوان فرض محال آمده است. «لَوْ»

6- در جهان‏بينى الهى، ارزش كارها در اخلاص آنهاست. اگر اخلاص نباشد، چيزى باقى نمى‏ماند. «ولو أشركوا لحبط»

كلمه‏ى «حُكم»، هم به معناى حكومت وزمامدارى است، هم به معناى قضاوت و داورى و هم به معناى درك و عقل. در مفردات‏راغب، معناى اصلى آن منع وجلوگيرى ذكر شده و چون عقل وقضاوت وحكومتِ صحيح مانع اشتباه وخلافند، به آنها حُكم اطلاق شده است.

در تفسير المنار و روح المعانى از مفسّران نقل شده كه مراد از (قومى كه كفر نمى‏ورزند و حقّ را پذيرفته و حمايت مى‏كنند) ايرانيانند. <413>

امام صادق عليه السلام فرمود: اصحاب صاحب اين امر، محفوظ هستند، اگر همه‏ى مردم از او دور شوند، خداوند اصحاب او را مى‏آورد. آنان همان كسانى هستند كه خداوند درباره‏ى آنان فرمود: «فاِن يكفر بها هؤلاء فقد وكّلنا...» <414>

1- پيامبران، حقّ حكومت و قضاوت دارند. «آتيناهم الكتاب و الحكم و النبوّة»

2- نيكوكارى، صلاح پيشگى و راه يافتن به راه مستقيم، از اوصاف انبياست. «نجزى المحسنين....كلٌّ من الصالحين....هديناهم الى صراط مستقيم.....آتيناهم الكتاب»

3- هر مكتب طرفداران ومخالفانى دارد وميان آنان نيز ريزش است و هم رويش. گاهى طرفدار، مخالف و يا مخالف، طرفدار مى‏شود. مسلمان، مرتدّ و كافر، مسلمان مى‏شود. «فاِن يكفر بها هؤلاء فقد وكّلنا بها قوماً»

4- با كفر گروهى، مكتب حقّ بى‏طرفدار نمى‏ماند. وقتى راه، حقّ و الهى باشد، آمد و رفت افراد نبايد در انسان اثر كند. «فاِن يكفر بها هؤلاء فقد وكّلنا بها قوماً»

حرف «ه» در «اقتده»، ضمير نيست، بلكه «هاء» سَكت است و براى وقف به كار مى‏رود.

1- پيروى از هدايت پيامبران، اقتدا به هدايت الهى است. «هَدَى اللَّه فَبِهُداهمُ اقتَدِه»

2- نام و ياد و راه اولياى خدا بايد زنده بماند و نوآورى‏ها نبايد ارزش‏هاى پيشين را از ياد ببرد. «فبهداهُمُ اقتَدِه»

3- ارزش انسان به خط فكرى و سيره‏ى عملى اوست. (فرمود: «فَبِهُداهُمُ اقتده»، و نفرموده: «بهم اقتَدِه»).

4- نسخ اديان گذشته، به معناى بطلان اصول و كليّات آنها نيست، خط كلّى انبيا بايد تداوم يابد. «فَبِهُداهمُ اقتَدَه»

5 - موفّق‏ترين انسان بايد از كمالات و اخلاق نيك و روش استوار پيشينيان بهره‏مند شود. «فَبِهداهمُ اقتَده»

6- اهداف تمام انبيا، يكى است. (زيرا اقتدا به انبيايى كه اهداف متضادّى دارند ممكن نيست). «فبهداهم اقتده»

7- دليل و نتيجه‏ى پيروى، بايد هدايت يافتگى باشد. «هَدَى اللَّه فبهداهم اقتده»

8 - مبلّغ نبايد به دنياطلبى، گرايش داشته و به آن متّهم شود. «قل لاأسئلكم»

9- يكى از تفاوت‏هاى پيامبران با ديگر مدّعيان آن است كه هدف پيامبران، مادّيات نيست. «لا أسئلكم»

10- انبيا، مايه‏ى يادآورى انسان‏هاى فراموشكار و غافلند. «ذِكرى‏»

11- اسلام، دين جهانى است. «ذكرى‏ للعالمين»

الجدول:

[سورة الانعام(6) :

ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (88)

الإعراب:

(ذا) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (هدى) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف (الله) مضاف إليه مجرور (يهدي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (الباء) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق ب (يهدي) ، (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (يشاء) مضارع مرفوع، والفاعل هو (من عباد) جار ومجرور متعلق بمحذوف حال من الموصول، و (الهاء) ضمير مضاف إليه. (الواو) عاطفة (لو) حرف شرط غير جازم (أشركوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (اللام) واقعة في جواب لو (حبط) فعل ماض (عن) حرف جر و (هم) ضمير في محلّ جر متعلق ب (حبط) بتضمينه معنى أزيل أو أنزل (ما) حرف مصدري ، (كانوا) فعل ماض ناقص مبني على الضم ... والواو ضمير اسم كان (يعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل. والمصدر المؤوّل (ما كانوا يعملون) في محلّ رفع فاعل حبط.

أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ (89)

الإعراب:

(أولئك) اسم إشارة مبني على الكسر في محلّ رفع مبتدأ (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع خبر (آتينا) فعل ماض مبني على السكون.... و (نا) ضمير فاعل و (هم) ضمير مفعول به أول منصوب (الكتاب) مفعول به ثان منصوب (الواو) عاطفة في الموضعين (الحكم، النبوة) اسمان معطوفان على الكتاب منصوبان (الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (يكفر) مضارع مجزوم فعل الشرط (الباء) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جر متعلق ب (يكفر) ، (ها) حرف تنبيه (أولاء) اسم إشارة مبني في محلّ رفع فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قد) حرفتحقيق (وكّلنا) مثل آتينا (بها) مثل الأول متعلق ب (وكّلنا) ، (قوما) مفعول به منصوب (ليسوا) فعل ماض ناقص جامد مبني على الضم والواو ضمير اسم ليس (بها) مثل الأول متعلق بكافرين (الباء) حرف جر زائد (كافرين) مجرور لفظا منصوب محلا خبر ليسوا، وعلامة الجر الياء.

أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى لِلْعالَمِينَ (90)

الإعراب:

(أولئك الذين هدى الله) مثل أولئك الذين آتينا  ، (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (بهدى) جار ومجرور متعلق ب (اقتد) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (اقتد) فعل أمر مبني على حذف حر العلة و (الهاء) هاء السكت لا محلّ لها  ، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (قل) فعل أمر والفاعل أنت (لا) نافية (أسأل) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا و (كم) ضمير مفعول به (على) حرف جرو (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف حال من (أجرا) - نعت تقدم على المنعوت- (أجرا) مفعول به منصوب (إن) حرف نفي (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (إلا) أداة حصر (ذكرى) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف (للعالمين) جار ومجرور متعلق بنعت لذكرى [1] ، وعلامة الجر الياء.