نگرشى  بر  واژه های  آیات  141-140  سوره  انعام  :

شيوه زشت جاهلى

اعراب

سفها و افتراء عليه: هر دو مفعول له يا مفعول مطلق

اكنون خداوند ميان دو فرقه‌اي كه اولاد خود را مي‌كشتند و حلال خدا را حرام مي‌شمردند، جمع كرده، مي‌فرمايد:

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

آنها كه اولاد خود را از ترس فقر و براي فرار از ننگ و از روي سفاهت و نابخردي مي‌كشتند، خود را به هلاكت افكندند، زيرا سزاوار كيفر ابدي شدند. خسران بمعناي از دست دادن سرمايه است فرق ميان «سفه» و «نزق» اين است كه: سفه شتابزدگي از روي هواي نفس و نزق، شتابزدگي از روي خشم است. بوسيله «بغير علم» جهل و دوري آنها از ثواب را تأكيد مي‌كند.

وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ

و آنها كه گمان كردند زراعت و حيوانات كه خدا بآنها روزي كرده است، حرام است، زيان بردند. اين معني از حسن است. علي بن عيسي به اين معني اعتراض كرده، گويد: گوشت حيوانات، پيش از آنكه از جانب خدا حلال شمرده شود، حرام بود و لازم نبود كه آنها حرام كنند. لكن اين اعتراض بيجاست، زيرا سوار شدن بر حيوانات- كه آنها بر خود حرام ميكردند- احتياجي به اينكه از جانب خدا حلال شمرده شود، نداشت، بخصوص اگر بمصالح حيوانات عمل مي‌شد. علاوه بر اين خوردن گوشت حيوانات هم بعد از سر بريدن حلال بود.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 296

((اينجا است كه به ياد گفتار ابن عباس مى افتيم كه مى گفت : اگر كسى بخواهد ميزان عقب ماندگى اقوام جاهلى را بداند آيات سوره انعام (يعنى آيات فوق ) را بخواند. تفسير نمونه جلد 5 صفحه 460))

 افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ

آنچه حرام مي‌شمردند بدروغ بخدا نسبت مي‌دادند.

قَدْ ضَلُّوا

آنها بكردار و گفتار خويش تابع حكم شيطان شدند و از راه حق بدور افتادند.

وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (140)

و بسوي دين و نيكي و رشد هدايت نشدند.

از اين آيات برمي‌آيد كه مذهب جبر باطل است، زيرا خداوند قتل و افتراء و تحريم را به آنها نسبت داده و خود را از آن منزه شمرده و آنها را بر كشتن فرزندان بي‌گناه نكوهش كرده است. اگر كسي جرمي نكرده باشد و بنا بر عقيده جبريان، اين كارها را خداوند انجام داده است، چرا آنها را به كيفر ابدي گرفتار سازد؟!

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 297

فولادوند: كسانى كه از روى بى‌خردى و نادانى، فرزندان خود را كشته‌اند، و آنچه را خدا روزيشان كرده بود -از راه افترا به خدا- حرام شمرده‌اند، سخت زيان كردند. آنان به راستى گمراه شده، و هدايت نيافته‌اند.

درس ديگرى در يكتاشناسى و توحيدگرايى

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیه   141

انشاء: ابتداع، انجام كاري كه سابقه ندارد. اختراع، انجام كاري در غير بدون سبب. خلق، آفرينش و تقدير و ترتيب.

جنات: باغهاي پوشيده از درخت. روضه، جايي كه داراي گياه سبز است.

عرش: در اصل به معناي بالا بردن است. از همين جهت است كه به تخت و سقف و ملك، عرش گويند. عرش درخت مو، اين است كه شاخه‌هاي آن روي يكديگر قرار گرفته و بالا برده شده باشد. عريش، چيزي شبيه هودج براي زنان.

اسراف: زياده‌روي و گاهي كمروي. خلاصه اينكه تجاوز از حد حق و عدالت را اسراف گويند.

اعراب

مختلفا: حال از «انشأ»

بدنبال بيان اين مطلب كه مشركين بعضي از چيزها را براي بتها قرار ميدادند،( ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 299) مي‌فرمايد: خداوند خالق همه چيزهاست و نبايد آنها را به بتها نسبت داد و بدون دستور او چيزي را حلال يا حرام شمرد:

 وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ

خداوند بدون هيچگونه سابقه‌اي باغهايي آفريد كه در آنها درختان گوناگون است. برخي از درختان را بر روي پايه‌ها قرار داده‌اند و برخي بدون پايه، خود بر سر پا ايستاده‌اند. ابن عباس و سدّي گويند: مقصود از درختاني كه بر روي پايه‌ها قرار دادند، درختان انگور است.

ابو علي گويد: منظور اين است كه بوسيله شاخه‌ها براي درختها ديوار درست كنند.

كلمه عرش بمعناي بر افراشتن درختان است، بطوري كه بر روي زمين قرار نگيرد. اين عباس گويد: مقصود از «غير معروشات» انواع درختاني است كه در كوه‌ها و صحراها مي‌رويند ابو مسلم گويد: منظور درختاني است كه احتياج به پايه ندارند و خود بر سر پا مي‌ايستند.

وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ

و همچنين درخت خرما و زراعتها كه طعم يا ثمر آنها مختلف است، بيافريد. ثمر درختان و گياهان از لحاظ رنگ و مزه و بو و شكل مختلفند. در عين حال شباهت‌هايي هم با يكديگر دارند و همگي دليل يگانگي خداوند هستند.

 وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ

ديگر اينكه زيتون و انار را آفريد كه از لحاظ مزه و رنگ و شكل، برخي بهم شبيهند و برخي شبيه نيستند. علت اينكه انار و زيتون را با هم ذكر ميكند، گفته‌اند اين است كه شاخه‌هاي آنها با برگها پوشيده شده‌اند.

كُلُوا مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ

در اينجا فعل امر براي اباحه بكار رفته است. جبائي گويد: از اين آيه برمي‌آيد كه مي‌توان از ثمر درختان- و لو اينكه حق فقرا در آن باشد- خورد. مي‌فرمايد: هر گاه درخت ثمر داد، از ثمرش بخوريد و در روز چيدن، حق را بدهيد. درباره اين حق، دو قول است: 1- منظور زكات است كه يك دهم يا نصف آن را بايد داد (در ديمي 10/ 1 و در صورتي كه با آب چاه و با وسائل ميكانيكي آب خورده باشد 20/ 1) اين قول از ابن عباس و محمد بن حنيفه و زيد بن اسلم و حسن و سعيد بن مسيب و قتاده و ضحاك و طاووس است. 2- از امام صادق بنقل از آباء طاهرينش منقول است كه منظور دادن اندازه‌اي است كه ممكن باشد به مساكين. عطا و مجاهد و ابن عمرو سعيد بن جبير و ربيع بن انس نيز چنين گفته‌اند.

اصحاب ما روايت كرده‌اند كه منظور دادن قبضه‌ها و مشت‌هاي پي در پي ايشان است.

ابراهيم و سدي گويند: اين آيه با حكم وجوب دادن يك دهم و يك بيستم، نسخ شده است، زيرا اين آيه مكي است و حكم زكات در مدينه بيان شد. و چون روايت شده است كه زكات هر صدقه‌اي را نسخ كرده است، گويند: زكات در روز چيدن و درويدن برداشته نميشود. تا ناسخ صدقات باشد، علي بن عيسي گويد: اين مطلب صحيح نيست، زيرا روز چيدن و درويدن، ظرف حق است نه ظرف انجام مأمور به آن.

وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141)

از حد خود در صرف مال تجاوز مكنيد كه خدا مردم مسرف را دوست نمي‌دارد. در اينباره اقوالي است: 1- خطاب بصاحبان مال است. يعني همه مال را صدقه ندهيد بلكه براي خانواده هم چيزي باقي بگذاريد.

چنان كه ثابت بن قيس بن شماس ثمر پنجاه نخل را برداشت و همه را صدقه داد. اين قول از ابو العاليه و ابن جريج است. 2- سعيد بن مسيب گويد: يعني از اداي واجب كوتاهي نكنيد. 3- ابو مسلم گويد: يعني پيش از چيدن، در خوردن زياده‌روي مكنيد و به فقرا ضرر نزنيد 4- يعني مال را در راه معصيت و بيجا خرج نكنيد 5- خطاب به پيشوايان است. يعني بصاحبان مال اجحاف نكنيد و از آنها زيادي نگيريد. اين قول از ابن زيد است. 6- اين خطاب بعموم است. تا كسي در صرف مال زياده‌روي نكند و زمامدار و حاكم در گرفتن مال مردم و صرف آن زياده‌روي و ولخرجي نكنند. و اين قول از لحاظ فايده، عمومي‌تر است.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌8، ص: 301

فولادوند: و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست، و خرمابن، و كشتزار با ميوه‌هاى گوناگون آن، و زيتون، و انار، شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد. از ميوه آن -چون ثمر داد- بخوريد، و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‌بردارى از آن بدهيد، و[لى‌] زياده‌روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد.

تفسیر نور:

ابن عباس از بزرگان صدر اسلام مى‏گويد: هر كه مى‏خواهد ميزان جهالت اقوام دوران جاهلى را بداند، همين آيات سوره‏ى انعام كه بيانگر خرافات و اعتقادات بى‏اساس مشركان است، را بخواند. <489>

جاهلان عرب، به گمان تقرّب به بت‏ها، يا به جهت حفظ آبرو، دختران خود را گاهى قربانى بت‏ها يا زنده به گور مى‏كردند.

1- جهالت و سفاهت، عامل خسارت است. (خسارت‏هايى چون: از دست دادن فرزند، از دست دادن عاطفه، فقدان نعمت‏هاى حلال، كسب دوزخ و كيفر الهى). «قد خَسر»

2- خسارت واقعى، فدا شدن انسان در راه باطل است. (چه قربانى بت شدن، چه فداى خيال و غيرت نابجا) «قد خَسر»

3- تحريم نابجاى حلال‏ها، افترا بر خداوند است. «وحرّموا ما رزقهم اللَّه افتراء»

4- انجام هر كارى و تحريم هر چيزى، يا دليل شرعى مى‏خواهد يا عقلى. «بغير علم افتراء على اللَّه»

5 - با خرافات، با شديدترين وجه مقابله وبرخورد كنيم. «قد خسر، سفهاً بغير علم، افتراء، ضلّوا، ما كانوا مهتدين»

«جَنّات»، باغ‏هاى پر درخت و زمين‏هاى پوشيده از زراعت است. «معروش»، درختى است كه نياز به داربست دارد. «اُكُل» به معناى مأكول و خوراكى است.

در آيه 99 همين سوره خوانديم: «اُنظروا الى ثمره اذا أثمر» هنگامى كه درخت بار آورد، با دقّت به آن نگاه كنيد. در اين آيه مى‏خوانيم كه «كلوا من ثمره اذا اثمر»، هنگامى كه بار داد، بخوريد. نتيجه اينكه: خوردن بايد با تأمّل و دقّت باشد، نه غافلانه.

امام باقرعليه السلام پس از تلاوت اين آيه فرمود: شخصى زراعتى داشت كه تمام محصولاتش را صدقه مى‏داد و خود و عيالش بى‏چيز مى‏ماندند. خداوند اين عمل را اسراف خواند. <490>

اين آيه، درس خداشناسى را همراه با اجازه مصرف خواركى‏ها و رسيدگى به طبقات محروم و انفاق به آنان و اعتدال داشتن و زياده‏روى نكردن در مصرف و انفاق را بيان مى‏كند. «انشأ، كلوا، آتو، لا تسرفوا» چنانكه در جاى ديگر نيز مى‏خوانيم: «و الّذين اذا انفقوا لم‏يسرفوا و لم‏يقتروا و كان بين ذلك قواماً» <491>

امام صادق‏عليه السلام ذيل اين آيه فرمودند: حتّى اگر مسلمان يافت نشد، حقِ‏ّ برداشت را به مشرك فقير بپردازيد <492> در روايتى ديگر فرمود: اين حقِ‏ّ برداشت، غير از زكات است. <493>

امام صادق عليه السلام فرمود: ميوه را در شب برداشت نكنيد و شبانه درو نكنيد تا فقيران نيز بتوانند حاضر شوند و چيزى بگيرند. <494>

در سوره «ن والقلم» نيز مى‏خوانيم كه خداوند باغ كسانى را كه تصميم گرفتند شبانه و به دور از چشم فقرا ميوه‏ها را بچينند و به آنها ندهند، سوزاند.

1- تنوّع ميوه‏ها و محصولات كشاورزى، آن هم از يك آب وخاك، نشانه قدرت الهى است. «انشأ... مختلفاً اُكله»

2- خداوند براى خود در محصولات، حقّى قرار داده است. «آتوا حقّه»

(آرى، نور و هوا، آب و خاك، توان و نيرو و فكر و استعداد، همه و همه از آنِ خداوند است و او بر همه حقّ دارد.)

3- در انفاق نيز ميانه‏رو باشيم. «و آتوا حقّه يوم حصاده و لاتسرفوا»

4- اسلام، دين اعتدال است، هم تحريم نابجا را ممنوع مى‏كند (در آيه قبل) و هم مصرف بى‏رويّه را. «لاتسرفوا»

5 - شرط مصرف، پرداخت حقّ محرومان است. «كلوا... آتوا حقّه»

6- مقدار مصرف، محدود به عدم اسراف است. «كلوا... لا تسرفوا»

7- هنگام برداشت محصول، به ياد محرومان باشيم. «يوم حصاده»

8 - توليد و محصول را در زمانى برداشت كنيم تا زمينه‏ى بهره‏بردارى ديگران هم باشد. «يوم حصاده»

9- هنگام رسيدن وبرداشت محصول، آمادگى انسان براى انفاق بيشتر است، پس فرصت را از دست ندهيم. «آتوا حقّه يوم حصاده»

10- ميوه‏ى نارس نخوريد وميوه را تازه مصرف كنيد. «كلوا من ثمره اذا اثمر»

11- اسراف‏كار، مبغوض خداوند است. «انّه لايحبّ المسرفين»

الجدول:

[سورة الانعام(6) :

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَما كانُوا مُهْتَدِينَ (140)

الإعراب:

(قد) حرف تحقيق (خسر) فعل ماض (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل (قتلوا) فعل ماض مبني على الضم ...والواو فاعل (أولاد) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (سفها) مفعول لأجله منصوب  ، (بغير) جار ومجرور في محلّ نصب حال مؤكدة لمضمون السفه (علم) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (حرموا) مثل قتلوا (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (رزق) مثل خسر و (هم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (افتراء على الله) مرّ إعراب نظيرها  ، (قد) مثل الأول (ضلّوا) مثل قتلوا (الواو) عاطفة (ما) حرف نفي (كانوا) مرّ إعرابه  ، (مهتدين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.

وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَغَيْرَ مُتَشابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (هو) ضمير منفصل مبتدأ (الذي) اسم موصول مبني في محلّ رفع خبر (أنشأ) فعل ماض والفاعل هو (جنات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (معروشات) نعت منصوب وعلامة النصب الكسرة (الواو) عاطفة (غير) معطوف على معروشات منصوب (معروشات) مضاف إليه مجرور (النخل، الزرع، الزيتون، الرمان) أسماء معطوفة على جنات بحروف العطف منصوبة (مختلفا) حال منصوبة من النخل والزرع (أكل) فاعل اسم الفاعل مرفوع و (الهاء) مضاف إليه (متشابها) حال منصوبة من الزيتون والرّمان (الواو) عاطفة (غير) معطوف على متشابها منصوب (متشابه) مضاف إليه مجرور (كلوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل (من ثمر) جار ومجرور متعلق ب (كلوا) ، و (الهاء) مضاف إليه (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمن معنى الشرط في محلّ نصب متعلق بمضمون الجواب (أثمر) فعل ماض، والفاعل هو يعود على الثمر (الواو) عاطفة (آتوا) مثل كلوا (حقّ) مفعول به منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (يوم) ظرف زمان منصوب متعلق ب (آتوا) ، (حصاد) مضاف إليه مجرور و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تسرفوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (إن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إن (لا) حرف نفي (يحبّ) مضارع مرفوع والفاعل هو (المسرفين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.