نگرشى بر واژه هایآیات 103-106 سوره توبه :
فرمان دريافت زكات و فلسفه آن
نگرشى بر واژه هایآیات 103-106 سوره توبه :
داستان فرود اين آيه
در داستان فرود اين آيه شريفه، روايات گوناگونى رسيده است:
1 - «ابوحمزه ثمالى» آورده است كه اين آيه درباره سه تن از انصار، به نامهاى: «ابولبابه»، «ثعلبه» و «اوس» فرود آمد؛ چرا كه اينان از حركت به سوى «تبوك» تخلّف ورزيدند، و آنگاه كه آياتى در نكوهش از تخلّف كنندگان فرود آمد و آنها شنيدند، از شدت ناراحتى خود را به ستون هاى مسجد پيامبر بستند و سوگند ياد كردند كه در همان حال بمانند تا توبه آنان پذيرفته شود و پيامبر بند را از گردن آنان بردارد. پيامبر از تبوك بازگشت و از جريان آنان آگاه شد، و فرمود من نيز سوگند ياد مىكنم كه بدون فرمانى از سوى خدا، بند از گردن آنان نگشايم.
در آن شرايط بود كه اين آيه شريفه فرود آمد، و پيامبر وارد مسجد گرديد و بند از گردن آنان برداشت و نويدشان داد كه خدا توبه آنان را پذيرفته است.
آن سه تن رفتند و پس از ساعتى به حضور پيامبر باز آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا، واقعيت اين است كه ثروت و دارايى ما بود كه ما را از همراهى شما و جهاد در راه خدا باز داشت، اينك كه خدا توبه ما را پذيرفته است بيا و آنچه داريم بپذير و در راه خدا، انفاق كن.
پيامبر فرمود: در اين مورد نيز بايد در انتظار فرمان خدا باشم؛ و آنگاه بود كه آيه ديگرى فرود آمد كه: خذ من اموالهم صدقة... از دارايى هاى آنان صدقهاى برگير و نه همه آن را.
2 - و پارهاى چون «ابن عباس» آوردهاند كه اين گروه ده تن بودند كه از جمله آنان «ابولبابه» بود، و آيه در مورد آنان فرود آمد.
3 - به باور «سعيد بن جبير» و «زيد بن اسلم» آيه شريفه در مورد هشت تن فرود آمد، كه از جمله آنان «ابولبابه»... بود.
4 - اما به باور «قتاده» آنان هفت نفر بودند.
5 - برخى آنان را پنج تن گفتهاند.
6 - و از حضرت باقر عليه السلام آوردهاند كه فرمود: اين آيه درباره «ابولبابه» فرود آمد؛ چرا كه او در جريان «بنىقريظه» دچار لغزش و خيانت گرديد و به يهودِ تجاوز كار گفت: بدانيد كه اگر تسليم گرديد، كشته خواهيد شد! و «مجاهد» نيز همين ديدگاه را برگزيده است.
7 - «زهرى» بر آن است كه اين آيه شريفه درباره «ابولبابه» فرود آمد؛ چرا كه او از حركت به سوى ميدان تبوك تخلف ورزيد، و آنگاه پس از ندامت عميق خود را به ستون مسجد بست... پس از پذيرفته شدن توبهاش به گونهاى كه اشاره رفت - پيامبر بند از گردن او برداشت، و وى گفت: اى پيامبر خدا، براى كامل شدن توبهام، تصميم گرفتهام از شهرى كه دچار لغزش شدهام دست به هجرت زنم و دارايى خويشتن را نيز كه آفت جان من گرديد و مرا از جهاد باز داشت، همه را براى انفاق تقديم شما دارم.
پيامبر يك سوم از داريى او را پذيرفت و در راه خدا انفاق كرد و دو سوم آن را به خودش بازگردانيد.
گفتنى است كه با عنايت به ديدگاههاى هفتگانهاى كه ترسيم گرديد، پيامبر پس از اين رويداد و فرود آيات، يك سوم از دارايى آنان را گرفت و در راه خدا انفاق كرد و دو سوّم آن را به خود شان واگذار نمود؛ چرا كه آيه شريفه مىفرمايد: خذ من اموالهم... از دارايى هاى آنان صدقهاى دريافت دارد.. و نمىفرمايد: خذ اموالهم... تا همه دارايى آنان را دريافت دارد.
در آيه مورد بحث، خدا به پيامبرش دستور مىدهد كه به منظور پاك و پاكيزه ساختن ايمان آوردگان، بخشى از دارايىهاى آنان را به عنوان صدقه و حقوق مالى و كفاره گناهانشان، از آنان دريافت دارد. در اين مورد مىفرمايد:
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ» «صَدَقَةً»
هان اى پيامبر از دارايى هاى آنان بخشى را به عنوان صدقه برگير.
((پس اينكه فرمود: « خذ من اموالهم صدقة » رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را امر مى كند به اينكه صدقه را از اموال مردم بگيرد؛ و اگر نفرمود: « من مالهم » بلكه فرمود: « من اموالهم » براى اين است كه اشاره كند به اينكه صدقه از انواع و اصنافى از مالها گرفته مى شود؛ يك صنف نقدينه ، يعنى طلا و نقره ؛ صنف ديگر اغنام ثلاثه ، يعنى شتر و گاو و گوسفند؛ نوع سوم غلات چهارگانه ، يعنى گندم و جو و خرما و كشمش . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 513))
واژه «مِنْ» كه براى بيان تبعيض است، نشان مىدهد كه بخشى از اموال آنان بايد دريافت گردد، و نه همه آن اموال.
با اين بيان، آفريدگار هستى در اين آيه، دستور دريافت زكات از همه دارندگان شرايط پرداخت آن را صادر فرمود، كه نصاب آن در نقره دويست درهم، در طلا بيست مثقال، در شتر پنج رأس، در گاو سى عدد، در گوسفند چهل عدد، و از دانهها و ميوهها حدود پنج وسق،(11) يا يكصدو هشتاد كيلوگرم مىباشد.(12)ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 204» برسد.
«تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»
((كلمه « تطهير» به معناى برطرف كردن چرك و كثافت از چيزى است كه بخواهند پاك و صاف شود و آماده نشو و نماء گردد و آثار و بركاتش ظاهر شود، و كلمه « تزكيه » به معناى رشد دادن همان چيز است ، بلكه آن را ترقى داده خيرات و بركات را از آن بروز دهد، مانند درخت كه با هرس كردن شاخه هاى زائدش ، نموش بهتر و ميوه اش درشت تر مى شود، پس اينكه هم تطهير را آورد و هم تزكيه را، خيال نشود كه تكرار كرده ، بلكه نكته لطيفى در آن رعايت شده است ،
و جمله « تطهرهم و تزكيهم » خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، نه اينكه وصف زكات باشد، به دليل اينكه بعدا مى فرمايد: « بها» يعنى با صدقه ، و معناى آن اين است كه : اى محمد! از اصناف مالهاى مردم زكات بگير، و آنها را پاك و اموالشان را پر بركت كن . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 513))
از دارايىهاى آنان زكات و صدقهاى مقرّر را برگير، كه تو با اين دريافت حقوق مالى از آنان، در حقيقت آنان را از گناهان و لغزشها پاك و پاكيزه مىسازى و در پرتو قانون خدا رشد و بالندگى شان مىبخشى. و به آنان دعا مىكنى تا بدين وسيله از پاكان و شايستگان گردند.
به باور برخى فاعل «تطهرهم»، «صدقه» مىباشد و در «تزكّيهم» روى سخن با پيامبر گرامى است كه در آن صورت معناى آيه اين گونه است: از دارايىهاىشان صدقهاى مقرّر برگير، كه اين صدقه آنان را پاك مىسازد و تو اى پيامبر بدين وسيله آنان را پاكيزه مىگردانى.
«وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ»
و به هنگام دريافت آن، آنان را دعا كن.
((و كلمه « صل » از « صلوة » و به معناى دعا است ، و از سياق استفاده مى شود كه مقصود از اين دعا، دعاى خير به جان و مال ايشان است ، همچنانكه از سنت چنين به يادگار رسيده كه آنجناب در برابر كسى كه زكات مى داده چنين دعا مى كرده كه : خدا به مالت خير و بركت مرحمت فرمايد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 513))
در روايت است كه آن حضرت پس از دريافت زكات و صدقاتى كه نزدش مىآوردند، دستها را به سوى آسمان مىگشود و به آنان اين گونه دعا مىكرد: «اللّهم صل عليهم» بار خدايا بر اين بندگانت درود و رحمت فرست.
و در روايت ديگرى آوردهاند كه آن حضرت به يكى از اصحاب «بيعت شجره» به هنگام دريافت زكاتش اين گونه دعا كه : «اللّهم صلّ على آل ابى أوفى» بار خدايا بر خاندان «ابى أوفى» درود و رحمت فرست.
در ادامه سخن با پيامبر مىفرمايد:
«إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ»
چرا كه دعاى تو مايه آرامش براى آنان است و دلهايشان را آرامش مىبخشد.
((و در جمله « ان صلاتك سكن لهم » كلمه « سكن » به معناى چيزى است كه دل را راحتى و آرامش بخشد، و منظور اين است كه نفوس ايشان به دعاى تو سكونت و آرامش مى يابد، و اين خود نوعى تشكر از مساعى ايشان است ، همچنانكه جمله « و الله سميع عليم » مايه آرامشى است كه دلهاى مكلفينى كه اين آيه را مى شنوند و يا مى خوانند بوسيله آن سكونت مى يابد.
اين آيه شريفه متضمن حكم زكات مالى است ، كه خود يكى از اركان شريعت و ملت اسلام است ، هم ظاهر آيه اين معنا را مى رساند و هم اخبار بسيارى كه از طرق امامان اهل بيت (عليهم السلام ) و از غير ايشان نقل شده است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 513))
به باور «ابن عباس»، چرا كه دعاى تو رحمتى است براى آنان.
امّا به باور «قتاده» و «كلبى»، منظور اين است كه: اين دعاى تو بر ايشان مايه اطمينان قلبى است؛ چرا كه در مىيابند كه خدا اين كار عبادى و خالصانه را از آنان پذيرفته است، و «ابوعبيده» مىگويد: اين دعاىِ تو باعث پايدارى و پايمردى آنان در انجام وظيفه است.
«وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(103)
و خدا دعاي تو را ميشنود و بحال آنها در مورد صدقههاشان دانا است.
فولادوند: از اموال آنان صدقهاى بگير تا به وسيله آن پاك و پاكيزهشان سازى، و برايشان دعا كن، زيرا دعاى تو براى آنان آرامشى است، و خدا شنواى داناست.
انصاریان: از اموالشان زکاتی دریافت کن که به سبب آن [نفوس و اموالشان را] پاک می کنی، و آنان را رشد و تکامل می دهی؛ و [به هنگام دریافت زکات] بر آنان دعا کن؛ زیرا دعای تو مایه آرامشی برای آنان است؛ و خدا شنوا و داناست.
((چيزى كه هست شريعت اسلام در ميان ساير سنتها و شريعتها در اين باره از چند جهت ممتاز است ، كه اگر بخواهيم بفرض حقيقى و نظر صائب اسلام در آن امور واقف شويم بايد آنها را دقيقا مورد بحث قرار دهيم ، كه اينك از نظر خواننده مى گذرد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 526
اول اينكه اسلام در تامين جهات مالى اجتماع تنها اكتفا كرده به روز پيدايش و حدوث ملك و از آن تجاوز نكرده ؛ و به عبارت روشن تر، وقتى مالى در ظرفى از ظروف اجتماع بدست آمد - مثلا از زراعت غله اى و يا از تجارت سودى - در همان حال بدست آمدنش سهمى را ملك اجتماع دانسته و بقيه سهام را ملك صاحبش ، يعنى كسى كه سرمايه گذارى نموده و يا كار كرده است ، و جز پرداخت آن سهم ، چيز ديگرى از او نخواسته ، و وقتى سهم اجتماع را پرداخت ديگر براى هميشه مالك بقيه سهام خواهد بود.
بلكه از امثال آيه « خلق لكم ما فى الارض جميعا» و آيه « و لا تؤ توا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما» استفاده مى شود كه هر ثروتى كه بدست مى آيد در حال بدست آمدنش ملك اجتماع است ، آنگاه سهمى از آن به آن فردى كه ما وى را مالك و يا عامل مى خوانيم اختصاص يافته ، و ما بقى سهام كه همان سهم زكات و يا خمس باشد در ملك جامعه باقى مى ماند. پس ، يك فرد مالك ، ملكيتش در طول ملك اجتماع است ، و ما در تفسير دو آيه بالا در اين باره مقدارى بحث كرديم .
و كوتاه سخن آن حقوق ماليه اى كه شريعت اسلام براى اجتماع وضع كرده نظير خمس و زكات حقوقى است كه در هر ثروتى در حين پيدايشش وضع نموده ، و اجتماع را با خود شريك كرده ، و آنگاه فرد را نسبت به آن سهمى كه مختص به او است مالك دانسته و به او حريت و آزادى داده تا در هر جا كه بخواهد به مصرف برساند و حوائج مشروع خود را تامين نمايد، بطورى كه كسى حق هيچگونه اعتراضى به او نداشته باشد، مگر اينكه جريان غير منتظره اى اجتماع را تهديد كند، كه در آن صورت باز بر افراد لازم دانسته كه براى حفظ حيات خود چيزى از سرمايه خود را بدهند، مثلا اگر دشمنى روى آورده كه مى خواهد خساراتى جانى و مالى به بار آورد، و يا قحطى روى آورده و زندگى افراد را تهديد مى كند، بايد با صرف اموال شخصى خود از آن جلوگيرى كنند.
و اما وجوهى كه معمولا بعنوان ماليات سرانه و يا ماليات بر درآمد و يا خراج زمين و ده ، كه در شرايط خاصى گرفته مى شود، و يا ده يكى كه در احوال معينى مى گيرند، همه اينها را اسلام غير مشروع ، و آن را نوعى ظلم و غصب دانسته ، كه باعث محدوديت در مالكيت مالك مى شود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 527
پس ، در حقيقت در اسلام جامعه از افراد خود غير از مال خودش و سهمى كه در غنيمت و عوائد دارد آنهم جز در اول پيدايش و بدست آمدن ، چيز ديگرى نمى گيرد و تنها در همانها كه گفتيم و بطور مشروح در فقه اسلامى بيان شده با افراد شريك است ، و اما بعد از آنكه سهم او از سهم مالك معلوم و جدا شد و ملك مالك معلوم گرديد، ديگر احدى حق ندارد متعرض وى شود، و در هيچ حالى و در هيچ شرايطى نمى تواند دست او را كوتاه و حريتش را زايل سازد.
دوم اينكه اسلام حال افراد را در اموال خصوصى نسبت به اجتماع در نظر گرفته ، همچنانكه گفتيم حال اجتماع را در نظر گرفته ، بلكه نظرى كه به افراد دارد بيشتر از نظرى است كه به حال اجتماع دارد؛ چون مى بينيم كه زكات را به هشت سهم تقسيم نموده ، و از آن سهام هشتگانه تنها يك سهم را به « سبيل الله » اختصاص داده و بقيه را براى فقراء و مساكين ، و كارمندان جمع آورى صدقات ، و مؤ لفة قلوبهم ، و ديگران تعيين نموده ، و همچنين خمس را شش سهم كرده و از آن سهام ششگانه بيش از يك سهم را براى خدا نگذاشته ، و باقى را براى رسول ، ذى القرباى رسول ، يتامى ، مساكين و ابن سبيل تعيين نموده است .
و اين بدان جهت است كه فرد، يگانه عنصرى است كه اجتماع را تشكيل مى دهد و جز با اصلاح حال افراد، اجتماع نيرومند پديد نمى آيد. آرى ، رفع اختلاف طبقاتى كه خود از اصول برنامه اسلام است و ايجاد تعادل و توازن در بين نيروهاى مختلف اجتماع و تثبيت اعتدال در سير اجتماع با اركان و اجزايش ، صورت نمى گيرد مگر با اصلاح حال افراد و نزديك ساختن زندگى آنان بهم .
اگر وضع افراد اجتماع سر و صورت بخود نگيرد و زندگيها بهم نزديك نشود و تفاوت فاحش طبقاتى از ميان نرود، هر قدر هم براى اجتماع پول خرج شود، و بر شوكت و تزيينات مملكتى افزوده گردد و كاخهاى سر به فلك كشيده بالا رود، مع ذلك روز بروز وضع جامعه وخيمتر مى گردد، و تجربه هاى طولانى و قطعى نشان داده كه كوچكترين اثر نيكى نمى بخشد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 528
سوم اينكه به خود اشخاصى كه به اجتماع بدهكار شده اند اجازه داده تا مثلا زكات خود را به پارهاى از مصارف از قبيل فقراء و مساكين برسانند، و محدودشان نكرده به اينكه حتما بدهى خود را به حكومت و زمامدار مسلمين و يا ماءمورين جمع آورى زكات بدهند و اين خود نوعى احترام و استقلالى است كه شارع اسلام نسبت به افراد مجتمع خود رعايت نموده ، نظير احترامى كه براى امان دادن يك مسلمان به يك محارب قائل ميشود و هيچ فردى از افراد مسلمين نمى تواند آن ذمه و آن امان را نقض نمايد، و با اينكه از كفار محارب است همه مجبورند و حتى خود زمامدار نيز محكوم است به اينكه آن ذمه را محترم بشمارد.
بلى ، اگر ولى امر و زمامدار مسلمين ، در مورد خاصى مصلحت اسلام و مسلمين را در اين ديد كه از دادن چنين ذمهاى جلوگيرى كند، مى تواند در اين صورت نهى كند و بر مسلمين واجب مى شود كه از آن كار خوددارى كنند، چون اطاعت ولى امر واجب است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 529))
تنها خداست كه توبه را مىپذيرد
در اين آيه مورد بحث مىفرمايد:
أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ
آيا آنان تاكنون ندانستهاند و نمىدانند كه تنها خداست كه توبه را از بندگانش مىپذيرد؟!
((استفهامى كه در اين آيه است استفهام انكارى ، و منظور از آن تشويق مردم است به دادن زكات ، زيرا مردم اگر زكات مى دهند بدين جهت مى دهند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يا عامل و ماءمور وصول آن حضرت از ناحيه خدا ماءمور به گرفتن آنست ، لذا در اين آيه به عنوان تشويق مى فرمايد: مگر نمى دانيد كه اين صدقات را خدا مى گيرد؟ و گرفتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) گرفتن خداست ، پس در حقيقت گيرنده آن خود خداست .
نظير اين مطلب در داستان بيعت آمده ، و فرموده : « ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم » و در داستان تيراندازى جنگ بدر مى فرمايد: « و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى » و در جاى ديگر بطور كلى و عمومى فرموده : « من يطع الرسول فقد اطاع الله » .
آرى ، وقتى خداى تعالى بفرمايد: « مگر نمى دانند كه خدا صدقاتشان را مى گيرد» مردم تحريك شده ، با شوق و اشتياق ديگرى صدقات را مى پردازند و مشتاقند كه با پروردگارشان معامله كنند و با او مصافحه نموده ، با دستان خود دستش را لمس نمايند، و خدا از عوارض اجسام منزه است .
و اگر توبه را با دادن صدقه ذكر كرده ، براى اين است كه صدقه نيز خاصيت توبه را دارد، توبه پاك مى كند، صدقه هم پاك مى كند، و دادن صدقه توبه اى است مالى ، همچنانكه در ميان همه كارها، توبه به منزله صدقه است ، يعنى صدقه از اعمال است و لذا جمله « و ان الله هو التواب الرحيم » را به صدر آيه عطف كرد، و در نتيجه در يك آيه جمع كرد ميان توبه و تصدق ، و ميان دو اسم از اسامى خودش ، يعنى تواب و رحيم ، و خلاصه از آيه برآمد كه تصدق و دادن زكات خود نوعى توبه است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 515))
وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ
و صدقهها را دريافت مىدارد و بدانها پاداش مىدهد؟!
به باور «جبايى» در اين فراز از آيه، آفريدگار پرمهر از راه تشبيه و مجاز، دريافت صدقات به وسيله پيامبر و كارگزاران آن حضرت و تهيدستان با ايمان را، دريافت خود عنوان داده است؛ چرا كه اين كار به فرمان خدا مقرّر شده و انجام مىپذيرد.
در اين مورد آوردهاند كه آن حضرت فرمود:
اِنَّ الصّدقة تقع فى يداللّه قبل أن تصل الى يد السّائل(13)
صدقه پيش از آنكه در دست بندهاى از بندگان محروم و تهيدست خدا قرار گيرد، به دست خدا مىرسد. و اين تعبير از پيامبر بدان جهت است كه پرداخت كنندگان زكات، شور و شوق افزونترى براى انجام وظيفه بيابند.
وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (104)
فولادوند: آيا ندانستهاند كه تنها خداست كه از بندگانش توبه را مىپذيرد و صدقات را مىگيرد، و خداست كه خود توبهپذير مهربان است؟
انصاریان: آیا ندانسته اند که فقط خداست که از بندگانش توبه را می پذیرد و صدقات را دریافت می کند؟ و یقیناً خداست که بسیار توبه پذیر و مهربان است.
در ين آيه مورد بحث روى سخن را دگر باره به پبامبر نموده و مىفرمايد:
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ
و به آنان بگو: هر آنچه مىخواهيد انجام دهيد، اما بدانيد كه خدا، و پيامبرش و ايمان آوردگان راستين به زودى به كارهاى شما خواهند نگريست.
بدين سان در اين فرمان، خداى فرزانه به پيامبرش دستور مىدهد كه به همگان روشنگرى نمايد و خاطر نشان سازد كه هر آنچه به شما دستور داده شده است، همه را به طور شايسته و بايسته به انجام رسانيد؛ چرا كه خدا پاداش كارهايتان را مىدهد و او كارتان را مىنگرد و از آن آگاه است.
پارهاى بر آنند كه منظور از ديدن خدا در آيه شريفه، آگاه بودن اواز كارها و نيّتها به هنگام انجام آنهاست، و منظور آيه اين است كه خدا از كارهاى شما آگاه است و به آنها پاداش مىدهد، و پيامبر نيز از آنها آگاه است و در بارگاه خدا به آن گواهى مىدهد، و ايمان آوردگان راستين نيز بر آن آگاهند.
((معناى آيه چنين مى شود: اى محمد! بگو هر كارى كه مى خواهيد چه خوب و چه بد، بكنيد، كه بزودى خداى سبحان حقيقت عمل شما را مى بيند، و رسول او و مؤ منين (شهداى اعمال ) نيز مى بينند، آنوقت پس از آنكه به عالم غيب و شهود بازگشتيد، حقيقت عمل شما را به شما نشان مى دهد.
و به عبارت ديگر: آنچه از خير و يا شر انجام دهيد حقيقتش در دنيا براى خداى عالم غيب و شهادت ، و همچنين براى رسول او و مؤ منين مشهود است ، پس وقتى به قيامت آمديد براى خودتان هم مشهود خواهد گشت .
پس ، اين آيه مردم را وادار مى كند به اينكه مواظب كارهاى خود باشند و فراموش نكنند كه براى اعمال نيك و بدشان حقايقى است كه به هيچ وجه پنهان نمى ماند، و براى هر يك يك افراد بشر مراقبهائى هست كه از اعمال ايشان اطلاع يافته ، حقيقت آن را مى بينند، و آن مراقبان عبارتند از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منينى كه شهداى اعمال بندگانند، و خدا از و راى ايشان محيط است ، پس هم خداى تعالى آن اعمال را مى بيند و هم آنها، و به زودى خدا در قيامت براى خود صاحبان اعمال هم پرده از روى آن حقايق برمى دارد، همچنانكه فرموده : « لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد» .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 516
پس ، فرق بسيار بزرگى است ميان اينكه انسان عملى را در خلوت انجام دهد و كسى از آن خبردار نشود، و ميان آن عملى كه در برابر چشم عده اى تماشاگر مرتكب شود، آنهم با اينكه خودش مى داند كه چنين تماشاگرانى او را تماشا مى كنند.
اين بود مطالبى كه در آيه مورد بحث بود،))
اين ايمان آوردگان كيانند؟
اين ايمان آوردگان راستين كه شاهد و ناظر اعمال و رفتار انسانها هستند، چه كسانى مىباشند؟
در اين مورد سه نظر است:
1 - به باور پارهاى منظور شهيدان راستين مىباشند كه روح آنان ناظر عملكرد هاست.
2 - امّا به باور پارهاى ديگر، منظور فرشتگانِ نگارنده اعمال و رفتار بندگان خدايند.
3 - و در روايات رسيده از امامان نور، منظور اين است كه عملكرد شايسته يا نادرست اين امّت، هر دو شنبه و پنجشنبه به نظر مبارك پيامبر و امامان راستين (عليهم السلام) - از علىعليه السلام تا امام مهدى (عج) مىرسد و آنان همه كارهاى انجام شده را مىنگرند. با اين بيان منظور از ايمان آوردگان راستين امامان معصوم مىباشند.
وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ
و شما به زودى به سوى آن داناى آشكار و نهان - كه به همه چيز و همه كارها و انديشهها آگاه است - باز گردانده مىشويد.
فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
و او به شما از آنچه انجام داده و از كارهايى كه كردهايد، خبر مىدهد، و آنگاه پس از آگاه ساختن شما از عملكردتان، نوبت دريافت پاداش و يا چشيدن طعم تلخ كيفر مىرسد.
فولادوند: و بگو: «[هر كارى مىخواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مىشويد؛ پس ما را به آنچه انجام مىداديد آگاه خواهد كرد.»
انصاریان: و بگو: عمل کنید یقیناً خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را می بینند، و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می شوید، پس شما را به آنچه همواره انجام می دادید، آگاه می کند.
مبارزه منفى با گناه و گناهكاران
شأن نزول
مجاهد و قتاده گفتهاند: اين آيه در شأن هلال بن اميه واقفي و مرارة بن ربيع و كعب بن مالك- كه از قبيله اوس و خزرج بودند- نازل شد و كعب بن مالك مردي درستكار بود ولي از روي سهل انگاري در كار حركت بجنگ تبوك حاضر نشد و چون رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- بمدينه بازگشت نزد آن حضرت آمده بيآنكه بدروغ عذري براي تأخير خود بياورد عرضكرد: بخدا من عذري نداشتم، حضرت فرمود:
راست گفتي اكنون برخيز تا خدا دربارهات حكم كند، آن دو نفر ديگر نيز بنزد آن حضرت آمده و سخناني نظير سخن كعب گفتند و همانگونه پاسخ شنيدند.
از آن سو رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- مردم را از سخن گفتن با آنها ممنوع كرد، و بزنانشان نيز دستور داد از آنها كنارهگيري كنند، و همين دستورها سبب شد كه كار بر آنها سخت شود و زندگي بر آنها تنگ گردد و اين جريان پنجاه روز طول كشيد، كعب بن مالك خيمهاي بر كنار كوه سلع زد و بتنهايي در آنجا زندگي ميكرد تا پس از اينكه پنجاه روز بدين وضع دشوار بسر بردند توبهشان پذيرفته شد و آيه «وَ عَلَي الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا … » « آيه 118 از همين سوره.» دربارهشان نازل شد، مسلمانان كه از جريان مطلع شدند بنزد آنها شتافته و مژده پذيرفتن توبهشان را باطلاع آنان رساندند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 208
كعب گويد: من بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- كه در مسجد بود آمدم، و شيوه آن حضرت چنان بود كه هر گاه بخاطر خبر خوشي مسرور ميشد رويش همچون قرص ماه ميدرخشيد، در اينوقت مشاهده كردم رويش از خوشحالي ميدرخشد و چون مرا ديد فرمود: مژده باد تو را ببهترين روزهاي زندگيت از روزي كه مادر تو را زائيده، كعب گويد: گفتم: آيا اين مژده از طرف خدا است يا از طرف خود شما است؟ فرمود:
از خدا است.
كعب نيز بشكرانه اينكه خدا توبهاش را پذيرفته ثلث مال خود را در راه خدا صدقه داد.
در اين آيه مورد بحث مىفرمايد:
وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ
و گروه ديگرى نيز هستند كه سرنوشت و كارشان به فرمان خدا واگذار شده است.
((كلمه « ارجاء» به معناى تاخير است ، و آيه شريفه عطف است بر آيه « و آخرون اعترفوا بذنوبهم » . و معناى تاخير انداختن ايشان به سوى امر خدا اين است كه وضع ايشان آنطور روشن نيست كه بتوان عذاب خدا را برايشان پيش بينى كرد، و يا مغفرت و آمرزش او را، پس امر ايشان محول به امر خداست ، تا او در باره ايشان چه بخواهد، هر چه او خواست همان خواهد شد.
اين آيه فى نفسه و با قطع نظر از روايات با وضع مستضعفين تطبيق مى كند، كه در حقيقت مانند برزخى هستند ميان نيكوكاران و بدكاران ، هر چند در روايات شان نزول آمده كه اين آيه در باره آن سه نفرى نازل شده كه از شركت در جهاد تخلف ورزيده ، بعد توبه كردند، و خداوند توبه شان را پذيرفت
و به هر تقدير، آيه شريفه مال كار ايشان را مخفى داشته ، و آن را بر همان ابهام و نامعلوميش باقى گذارده ، حتى در دو اسم شريفى هم كه در آخر ذكر كرده يعنى اسم عليم و حكيم باز ابهام را رسانده ؛ زيرا اين دو اسم دلالت دارند بر اينكه خدا درباره آنان بر مقتضاى حكمت و علمش رفتار مى كند،ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 518))
إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (106)
كه آنها را عذاب كند يا ببخشد، و البته سر- نوشت آنها نزد خدا معلوم و روشن بود ولي اين تعبير براي بندگان بود، يعني سرنوشت كار آنها در نظر شما معلوم نيست و روي بيم و اميد است.
و اين آيه دليل بر صحت عقيده ما در مورد جواز گذشت خدا از گنهكاران ميباشد بدليل آنكه ميفرمايد: كار آنها كه مردمي گناهكار بودند بدست خدا است كه بخواهد آنها را عذاب كند يا ببخشد، و نيز دليل است بر اينكه گذشت از گنهكاران و پذيرفتن توبه آنها تفضلي است از طرف خداي سبحان و بر او واجب نيست زيرا اگر واجب بود آن را معلق بمشيت و خواست خود نميكرد (و يكسره ميفرمود آنها را ميآمرزد).
((چند روايت در ذيل آيه شريفه : « و آخرون مرجون لامرالله »
و در كافى به سند خود از زراره از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه « و آخرون مرجون لامر الله » فرموده : مقصود از اين طائفه مردمى از مشركين بودند كه امثال حمزه و جعفر طيار را از مسلمين كشتند و بعدا به اسلام درآمدند و خدا را به يگانگى پرستيدند و شرك را كنار گذاشتند، و ليكن ايمان در دلهايشان راه نيافت تا از مؤ منين واقعى باشند و بهشت برايشان حتمى شود، و از منكرين هم نبودند تا كافر باشند و جهنم برايشان حتمى باشد، لذا حالشان معلوم نبود، و در اين آيه در حقشان فرموده : « اين طائفه امرشان با خداست ، يا عذابشان مى كند و يا از جرائمشان مى گذرد» .
مؤ لف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از زراره از آنحضرت نقل كرده و در اين معنا روايات ديگرى نيز هست .
و در تفسير عياشى از حمران روايت شده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم مستضعفين چه كسانى اند؟ فرمود: كسانى اند كه نه از مؤ منين بشمار مى روند، و نه از كفار، و سرانجام كارشان با خداست .
و در الدر المنثور است كه ابن منذر از عكرمه روايت كرده كه گفت : آيه « و آخرون مرجون لامر الله » درباره آن سه نفرى نازل شد كه از جنگ تخلف كرده بودند.
مؤ لف : صاحب الدر المنثور نظير اين روايت را از مجاهد و قتاده نقل كرده ، و در آن دارد كه اسامى آن سه نفر عبارت است از: هلال بن اميه ، مرارة بن ربيع ، و كعب بن مالك ، از قبيله اوس و خزرج و ليكن داستان آن سه نفر با اين آيه وفق نمى دهد، و به زودى داستانشان خواهد آمد - ان شاء الله .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 525))
فولادوند: و عدّهاى ديگر [كارشان] موقوف به فرمان خداست: يا آنان را عذاب مىكند و يا توبه آنها را مىپذيرد، و خدا داناى سنجيدهكار است.
انصاریان: و گروهی دیگر کارشان موقوف به مشیّت خداست، یا آنان را عذاب می کند یا توبه آنان را می پذیرد؛ و خدا دانا و حکیم است.
تفسیر نور:
آيه در ماه رمضان سال دوّم هجرى در مدينه نازل شد و پيامبر فرمود: ندا دهند كه خداوند، زكات را نيز همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند.
پيامبر، بر زكات دهندگان درود مىفرستد؛ «صلّ عليهم»، ولى خداوند بر مجاهدانى كه در خاك و خون غلطيده و مقاومت مىكنند، درود مىفرستد. «اولئك عليهم صلوات من ربّهم» <149>
1- يكى از وظايف حاكم اسلامى، گرفتن زكات از مردم است. «خذ»
2- اسلام، مالكيّت خصوصى را مىپذيرد. «اموالهم»
3- زكات، بخش كوچكى از سرمايهى شماست، با دلگرمى آن را پرداخت كنيد. «من اموالهم»
4- پرداخت زكات، نشانهى صداقت انسان در ادّعاى ايمان است. «صدقة»
5 - زكات، عامل پاكى روح از بخل، دنيا پرستى و مال دوستى است. «تطهّرهم»
6- زكات، موجب رشد فضايل اخلاقى در فرد و جامعه است. «تزكيّهم»
7- فقر، عامل بسيارى از مفاسد است و تأمين زندگى محرومين به وسيلهى زكات، جامعه را از بخشى از مفاسد پاك مىسازد. «تطهرّهم»
8 - رسول اكرمصلى الله عليه وآله به مردم عادّى درود و صلوات مىفرستد. زيرا بها دادن به مردم، تشويق آنان به نيكىها و شخصيّت بخشيدن به آنان است. «صلّ عليهم»
9- رابطهى مالياتدهنده ومالياتگيرنده بايد عاطفى ومعنوى باشد. «خذ، صلّ»
10- دعاى پيامبر در حقّ مردم مستجاب است. «صلّ عليهم انّ صلوتك سكن لهم»
11- نگوييم زكات دادن وظيفهاش بوده، ما هم تشكّر كنيم.«خذ، صلّ عليهم»
12- تشويقها لازم نيست، هميشه مادّى باشد، گاهى تشويق معنوى كارسازتر است. «انّ صلوتك سكن لهم»
13- تشويق، سنگينى تكليف را سبك مىكند. «سكن لهم»
14- سرچشمهى دستورات و تكاليف، علم الهى است. «واللّه سميع عليم»
********************
برخى از آنان كه در جنگ تبوك شركت نكردند، نزد پيامبر آمده و درخواست مىكردند كه توبهى آنان را بپذيرد. اين آيه مىفرمايد: توبهپذير خداست، نه ديگرى، و صدقات و زكاتى كه به پيامبر و امام داده مىشود، در حقيقت گيرندهاش خداوند است.
چون پيامبر به فرمان خدا زكات مىگيرد، در حقيقت خدا زكات گيرنده است. نظير آيهى بيعت: «انّ الذين يبايعونك انّما يبايعون اللَّه» <150> هر كس با تو اى پيامبر بيعت كند، گويا با خدا بيعت كردهاست.
امام صادقعليه السلام فرمود: صدقه در دست فقير قرار نمىگيرد، مگر آنكه در دست خدا قرار گيرد. آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود. <151>
از امام صادقعليه السلام سؤال شد كه آيا گرفتن زكات مخصوص پيامبر است يا بعد از آن حضرت نيز ادامه دارد؟ حضرت فرمودند: آرى، ادامه دارد. <152>
1- پيامبر خدا نيز حقّ توبهپذيرى ندارد، تا چه رسد به كشيشها و مقامات كليسا. اين مقام، خاصّ خداست. «هو يقبلالتوبة»
2- پرداخت زكات، لازمهى توبهى واقعى است. «يقبل التوبة... ويأخذالصدقات»
3- انقلاب درونى، مقدّم بر كمكهاى مادّى است. «يقبل التوبة...يأخذالصدقات»
4- توبه تنها پشيمانى نيست، به دنبال آن اصلاح و عمل لازم است. «يقبل التوبه، يأخذ الصدقات»
5 - چون گيرندهى صدقات خداست، پس با دلگرمى بدهيم و بهترين جنس را با بهترين شيوه بپردازيم. «انّ اللّه... يأخذ الصدقات»
6- زكات، مالياتى اسلامى است كه از قداست برخوردار است، زيرا گيرندهى آن خداوند است. «يأخذ الصدقات»
*********************
اين آيه كه بيان كنندهى آگاهى خدا وپيامبر ومؤمنان از عملكرد ماست، همان عقيدهى شيعه را مبنى بر «عرضهى اعمال» بر اولياى خدا بيان مىكند. اين عرضه، روزانه يا هر هفته و هر ماه انجام مىگيرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولياى خدا از ما شاد مىشوند و اگر بد باشد، نگران و اندوهگين مىگردند. ايمان به اين عرضهى عمل، در ايجاد تقوا و حيا مؤثّر است. امام صادقعليه السلام فرمود: اى مردم! با گناهِ خود، رسول خدا را ناراحت نكنيد. <153>
به گفتهى روايات، مراد از «مؤمنون»، امامان معصومند كه خداوند آنان را از اعمال ما آگاه مىسازد. <154>
1- انسان در عمل آزاد است، نه مجبور. «اعملوا»
2- توجّه به اينكه اعمال ما زير نظر خداست، مانع گناه است. «سيرىاللَّه عملكم»
3- هر چه بينندهى اعمال بيشتر باشد، شرم وحياى انسان از خلافكارى بيشتر است، به خصوص اگر بيننده، خدا و پيامبر و مؤمنين باشند. «سيرى اللَّه، و رسوله، والمؤمنون»
4- عمل معيار سنجش است، آنچه در دنيا بر اولياى خدا عرضه مىشود عمل است، آنچه هم در قيامت مورد حساب قرار مىگيرد، عمل است.«اعملوا، فسيرى اللّه عملكم، فينبّئكم بما كنتم تعملون»
5 - اعمال انسان حقايقى دارد كه در قيامت براى او روشن خواهد شد. «فسيرى اللّه عملكم، فينبّئكم بما كنتم تعملون»
*********************
«مُرجَون» از «ارجاء»، به معناى تأخير وتوقّف است، تأخيرى همراه با رجاء واميد.
خداوند در اين آيات سه گروه را ياد كرده است:
الف: منافقان مرموزى كه در مدينه هستند و شناخته نشدهاند. (آيه 101)
ب: منحرفانى كه به گناه خود اعتراف كردند و اميد توبه دارند. (آيه 102)
ج: منحرفانى كه اصرار بر گناه ندارند و توبه نكردهاند، تكليف آنان با خداوند است. (آيه مورد بحث)
طبق روايات، <155> آيه ناظر به قاتلان حضرت حمزه يا جعفر طيّار است كه پشيمان شده و اسلام آوردند، ولى ايمان در قلبشان رسوخ نكرده تا قطعاً بهشتى باشند، يا مربوط به كسانى است كه در جنگ تبوك شركت نكردند و فقط پشيمان شدند و به زبان اعتراف نكردند.
1- دست خدا در عفو يا مجازاتِ گنهكاران، باز است.«امّا يعذّبهم وامّا يتوبعليهم»
2- در تربيت خطاكاران مختلف، بايد برخوردهاى مختلفى داشت. گروهى را بايد بين بيم واميد قرار داد. «امّا يعذّبهم و امّا يتوب عليهم»
3- قهر يا لطف الهى، بر اساس علم و حكمت است، نه انتقامجويى! «عليم حكيم»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (103)
الإعراب:
(خذ) فعل أمر، والفاعل أنت (من أموال) جارّ ومجرور متعلّق ب (خذ) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (صدقة) مفعول به منصوب (تطهّر) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هي [أو أنت أي تطهّرهم أنت (والجملة حال من فاعل خذ) .] ، (الواو) عاطفة (تزكّيهم) مثل تطهّرهم والفاعل أنت (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تزكّي) ، (الواو) عاطفة (صلّ) فعل أمر مبنيّ على حذف حرف العلّة (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (صلّ) ، (أنّ) مثل السابق، (صلاة) اسم إنّ منصوب و (الكاف) ضمير مضاف إليه (سكن) خبر مرفوع (لهم) مثل بها متعلّق ب (سكن) ، (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (سميع) خبر مرفوع (عليم) خبرثان مرفوع.
أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (104)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام التقريريّ (لم) حرف نفي وجزم (يعلموا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم أنّ منصوب (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ ، (يقبل) مضارع مرفوع، والفاعل هو (التوبة) مفعول به منصوب (عن عباد) جارّ ومجرور متعلّق ب (يقبل) بتضمينه معنى يتجاوز ، و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (يأخذ) مثل يقبل (الصدقات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الواو) عاطفة (أنّ الله هو) مثل الأولى (التوّاب) خبر أنّ مرفوع (الرحيم) خبر ثان مرفوع.
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (105)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (قل) مثل خذ [في الآية (103) من هذه السورة.] ، (اعملوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (الفاء) تعليليّة (سيرى الله ...كنتم تعملون) مرّ إعراب نظيرها مفردات وجملا [في الآية (94) من هذه السورة.] و (المؤمنون) معطوف بالواو على لفظ الجلالة مرفوع وعلامة الرفع الواو.
وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (106)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (آخرون) مبتدأ مرفوع، وعلامة الرفع الواو (مرجون) نعت مرفوع وعلامة الرفع الواو (لأمر) جارّ ومجرور متعلّق ب (مرجون) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (إمّا) حرف إبهام- أو شك- (يعذّب) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (إمّايتوب) مثل الأول ومعطوف عليه، وفاعل الفعلين ضمير هو (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يتوب) ، (واللَّه عليم حكيم) مثل واللَّه سميع عليم [في الآية (103) من هذه السورة.] .