نگرشى بر واژه هایآیات 113-114 سوره توبه :
پيوند عقيدتى
نگرشى بر واژه هایآیات 113-114 سوره توبه :
((شان نزول :
در تفسير مجمع البيان روايتى به اين مضمون در شان نزول آيات فوق نقل شده است كه گروهى از مسلمانان به پيامبر اسلام مى گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيا رفتند طلب آمرزش نمى كنى ؟ آيات فوق نازل شد و به همه آنها اخطار كرد كه هيچ كس حق ندارد براى مشركان استغفار نمايد. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 155))
((سبب عدم جواز استغفار براى مشركين لغو بودن استغفار براى آنان است
معناى آيه روشن است ، ليكن اين نكته را بايد در نظر داشت كه چون در آيه دومى بعد از بيان سبب استغفار ابراهيم براى پدرش مى فرمايد « وقتى كه فهميد او دشمن خدا است ، از او بيزارى جست » و با اين بيان معلوم كرد كه مشركان دشمنان خدا و جهنمى هستند، و در نتيجه نبايد براى آنان استغفار كرد، اينكه در اين آيه مى فرمايد حال كه اين معنا براى پيغمبر و پيروانش معلوم شد بايد از اين مطلب ضرورى و روشن غفلت نورزند، كه استغفار براى مشركين از اين جهت جائز نيست كه لغو است ، و خضوع ايمان مانع است از اينكه بنده خدا با ساحت كبرياى او بازى نموده ، كارى لغو بكند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 541))
«ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ»
پيامبر و ايمان آوردگان را نرسد كه براى شرك گرايان و كسانى كه با خداى يكتا خداى ديگرى مىگيرند و يكتايى او را باور نمىدارند، طلب آمرزش و بخشايش نمايند.
«وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبي»
يعني هر چند اين اشخاص نزديكترين كسان بآنها باشند.
«مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ» (113)
يعني: پس از اينكه معلوم گرديد آنها كافر بوده و سزاوار خلود در آتش ميباشند، و در تفسير حسن چنين آمده: كه مسلمانان به پيغمبر اكرم (ص) عرض كردند: آيا براي پدران ما كه در زمان جاهليت مردهاند طلب آمرزش نميكني؟ پس خداي سبحان اين آيه را نازل كرد و بيان فرمود كه پيغمبر و هيچ مؤمني سزاوار نيست كه براي كافري دعا و طلب مغفرت نمايند.
يك نكته دقيق
قرآن در آغاز آيه شريفه مىفرمايد : ما كان للنّبى... پيامبر را نرسد... و نمىفرمايد: لاينبغى للنّبى...، چرا كه تعبير نخست، در رساندن پيام رساتر و گوياتر است و بخوبى روشنگرى مىكند كه طلب آمرزش و بخشايش براى شرك گرايان هم زشت است و هم حكمت و فرزانگى خدا و پيامبر اجازه چنين كارى را نمىدهد؛ ازاين رو او را نرسد كه چنين كند؛ امّا تعبير دوّم تنها اين معنا را مىرساند كه چنين كارى براى پيامبر شايسته نيست و از حكمت به دور است، امّا زشتى كار را، آن گونه كه مىبايد نمىرساند و مفهوم آيه اين مىشود كه خدا در دين و آيين خود آمرزش خواهى براى شركگرايان را... قرار نداده است و اين مفهوم با اين سخن - كه پيامبر و ايمان آوردگان را نرسد - كه اين كار را انجام دهند، تفاوت دارد.
فولادوند: بر پيامبر و كسانى كه ايمان آوردهاند سزاوار نيست كه براى مشركان -پس از آنكه برايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند- طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوندِ [آنان] باشند.
انصاریان: پیامبر و اهل ایمان را نسزد که برای مشرکان پس از آنکه روشن شد که آنان اهل دوزخند، درخواست آمرزش کنند، هر چند از خویشان باشند.
«أوّاه»: از واژه «تأوّه» بر گرفته شده كه به مفهوم اندوه زده و دردمند است؛ امّا در آيه شريفه به مفهوم، پر مهر نسبت به بندگان، دلسوز، گريان از ياد و نام آتش دوزخ، يقين آورنده و پاكدامن گرفتهاند.
راز آمرزش خواهى ابراهيم
در اين آيه مورد بحث، آفريدگار هستى به تناسب آيات، به بيان راز آمرزش خواهى ابراهيم براى پدر يا عموى خود - كه ايمان نياورده بود - پرداخته و مىفرمايد:
«وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ»
يعني استغفار ابراهيم براي پدرش نبود جز از روي وعدهاي كه داده بود آمرزش خواهى ابراهيم براى پدرش تنها به خاطر وعدهاى بود كه آن را به او داده بود.
در مورد كسى كه اين وعده را داده بود و نيز خود وعده دونظراست.
1 - به باور گروهى، ابراهيم به منظور جذب او و هدايتش به سوى توحيد وتقوى به او وعده طلب آمرزش از بارگاه خدا داد.
2 - امّا برخى نيز بر آنند كه پدر به او وعده داد كه در صورت طلب آمرزش براى او، ايمان خواهد آورد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 222
«فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ»
و آنگاه كه براى ابراهيم روشن شد كه او دشمن خداست و حق را نخواهد پذيرفت و به وعدهاش وفا نخواهد كرد،
«تَبَرَّأَ مِنْهُ»
از او بيزارى جست و برايش آمرزش نخواست.
گروهى، از جمله «ابن عباس» بر آنند كه: دشمنى او باخدا هنگامى بر ابراهيم روشن شد كه او در حال كفر از دنيا رفت.
و گروهى نيز بر آنند كه وعده از سوى ابراهيم بود واو به پدرش گفت: من سرانجام از بارگاه خدا براى تو آمرزش خواهم خواست، امّا اين در گرو آن است كه به او ايمان آورى. و آنگاه كه از ايمان آوردن او نوميد شد، از او اعلان بيزارى كرد.
«إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ»
ابن عباس گويد يعني: ابراهيم دعا كنندهاي پر گريه و پر دعا بود و همين معني از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
در تفسير واژه «اوّاه» ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور «ابن عباس»، ابراهيم نيايشگرى بود كه بسيار دعا مىكرد و مىگريست. و اين بيان از حضرت صادق عليه السلام نيز روايت شده است.
2 - اما به باور «حسن» و «قتاده»، ابراهيم نسبت به بندگان خدا مهربان بود.
3 - «كعب» مىگويد اين واژه در «حبشه» به مفهوم انسان با ايمان است.
4 - و «عكرمه» و «مجاهد» بر اين باورند كه اين واژه به مفهوم يقين آورنده است.
5 - «نخعى» آن را «پاكدامن» تفسير مىكند.
6 - و «عطا» آن را به مفهوم كسى تفسير مىكند كه از آنچه خدا خوش ندارد رويگردان است.
7 - «عبدالله بن شدّاد» از پيامبر آورده است كه اين «واژه» به مفهوم فروتن در برابر خدا و زارى كننده دربارگاه اوست.
8 - و «عقبه» مىگويد: منظور كسى است كه خداى را بسيار ستايش مىكند.
9 - «ابوعبيده» بر آن است كه «اوّاه» آن كسى است كه از ترس خدا آه مىكشد و با يقين به بر آمدن خواستههايش زارى مىكند و هماره در انديشه فرمانبردارى خداست.
10 - و «زجاج» نهمين ديدگاه را برمىگزيند؛ چرا كه بيشتر مفاهيم مورد نظر مفسّران را به همراه دارد.
«حَلِيمٌ» (114)
در مورد بردبارى ابراهيم آوردهاند كه او به گونهاى بردبار بود كه كسى او را بىجهت به باد نكوهش گرفت، امّا آن حضرت در پاسخ او تنها گفت: خداى تو را به راه راست راه نمايد.
«ابن عباس» مىگويد: واژه «حليم» به مفهوم انسان بزرگ و بزرگمنش است، و در اصل به كسى گفته مىشود كه بر اذيت و آزار مردم شكيباست و از خطا و لغزش آنان مىگذرد.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 223
ارتباط اين چند آيه با آيات سابق … ص: 223
چون در آيات قبل، سخن از منافقان و منع از دوستي و نماز بر مردگان آنها و توقف بر سر قبرشان براي دعا، بميان آمد بدنبال آن خداي تعالي از دعا كردن براي آنها پس از مرگشان نيز نهي فرمود و چون سخن از نهي پيغمبر (ص) و مؤمنان براي دعاي بر مشركان پس از مرگشان بميان آمد خداوند داستان ابراهيم و عذر در آمرزشخواهي او را براي پدرش بيان فرمود. و جمله «إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ» نيز بدين مناسبت ذكر شده كه چون مردي رئوف و مهربان بود اخلاصش در وقت دعا بيشتر و علاقه و حرصش در نجات دادن نزديكان خود از عذاب زيادتر بود و با اينحال چون از رستگاري پدر مأيوس گشت از وي بيزاري خست
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 224
فولادوند: و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعدهاى كه به او داده بود، نبود. و[لى] هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست. راستى، ابراهيم، دلسوزى بردبار بود.
انصاریان: و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز به سبب وعده ای که به او داده بود، نبود [که اگر از بت پرستی خودداری کند، برای او آمرزش بخواهد] چون برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست؛ یقیناً ابراهیم بسیار مهربان و بردبار بود.
تفسیر نور:
برخى مفسّران به بعضى رواياتِ جعلى از راويانِ ناسالم استناد كرده و اين آيه را دربارهى ابوطالب دانستهاند! در حالى كه دهها دليل و روايت بر ايمان ابوطالب داريم. سعيدبن مسيّب كه راوىِ اين روايت است، دشمن علىبن ابىطالبعليهما السلام است و گناهِ ابوطالب هم اين است كه پدر علىعليه السلام است!
1- پيامبر و ديگر مسلمانان، در برابر قانون يكساناند. «ما كان للنّبى و الذين امنوا»
2- شرك، گناهى نابخشودنى است و حتّى استغفار پيامبر براى مشركان بىاثر است. «ماكان... ان يستغفروا للمشركين»
3- پيوندهاى مكتبى، مهمتر از پيوندهاى عاطفى است. نبايد عواطف فاميلى بر مكتب غالب شود. «ما كان... ولو كانوا اولى قربى»
4- خويشاوندى با پيامبر، مانع دوزخ نيست. «ولو كانوا اولى قربى»
*********************
در آيهى قبل، سخن از اين بود كه پيامبر و مؤمنان حقّ دعا كردن براى مشركان را ندارند، هرچند از خويشاوندانشان باشند. اين آيه، پاسخ شبههاى را مىدهد كه پس چرا حضرت ابراهيم، به عموى مشرك خود دعا كرد و به او وعدهى استغفار داد؛ «سأستغفر لك ربّى» <172> ، اين آيه مىفرمايد، وعدهى ابراهيم به اميد هدايت او بود. امّا چون عمو در حال شرك مرد، ابراهيم هم استغفار را رها كرد.
سؤال: چرا حضرت ابراهيم پس از مرگ عمو هم براى او دعا مىكرد؟ «ربّنا اغفر لى ولوالدىّ»؟ <173>
پاسخ: والد به پدر واقعى گفته مىشود، ولى اَب، به پدر، معلّم، عمو، پدر زن، و جدّ هم گفته مىشود. دعاى ابراهيم براى پدر واقعىاش بوده، نه عموى مشركش.
قرآن در يازده آيه، از عموى ابراهيم تعبير به «أب» كرده است، تا بفهماند ابراهيمعليه السلام تحت سرپرستى چه كسى بوده، ولى تحت تأثير قرار نگرفته است.
امام صادقعليه السلام فرمود: ابراهيمعليه السلام اهل دعا وگريههاى بسيار و«اوّاه» بود. <174>
1- آنچه سبب بدگمانى به اولياى خداست، بايد برطرف شود و توجيه صحيح ارائه گردد. «موعدةٍ وعدها»
2- وفاى به عهد، حتّى نسبت به كافر هم لازم است.«موعدة وعدها»
3- علم انبيا محدود است. «فلمّا تبيّن له...»
4- در برابر رفتار تند كافران، حلم خود را از دست ندهيم. <175> «تبرأ منه ...اوّاه حليم»
5 - برائت از عمو به خاطر خدا، نشانهى عشق و خشوع ابراهيم نسبت به خداوند است. «اوّاه»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (113)
الإعراب:
(ما) نافية (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (للنبيّ) جارّ ومجرور خبر كان مقدّم (الواو) عاطفة (الذين) موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على النبيّ (آمنوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (أن) حرف مصدريّ ونصب (يستغفروا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (للمشركين) جارّ ومجرور متعلّق ب (يستغفروا) ، وعلامة الجرّ الياء.
(الواو) حاليّة (لو) حرف شرط غير جازم (كانوا) ماض ناقص..
واسمه (أولي) خبر كانوا منصوب وعلامة النصب الياء ملحق بجمع المذكّر (قربى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (من بعد) جارّ ومجرور متعلّق بالاستغفار المنفيّ (ما) حرف مصدريّ (تبيّن) فعل ماض (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تبيّن) ، (أنّ) حرف مشبّه بالفعل و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (أصحاب) خبر مرفوع (الجحيم) مضاف إليه مجرور.
وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ (114)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (ما كان) مثل المتقدّمة [في الآية السابقة (113)] ، (استغفار) اسم كان مرفوع (إبراهيم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (لأبيه) جارّ ومجرور متعلّق باستغفار وعلامة الجرّ الياء و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إلّا) أداة حصر (عن موعدة) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر كان [1] ، (وعد) فعل ماض و (ها) ضمير مفعول به أوّل (إيّاه) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ نصب مفعول به ثان، والفاعل هو أي إبراهيم (الفاء) عاطفة (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمّن للشرط متعلّق ب (تبرّأ) ، (تبيّن له أنّه عدو) مثل تبيّن لهم أنّهم أصحاب [في الآية (113) من هذه السورة.] ، (لله) جارّ ومجرور متعلّق ب (عدوّ) ، (تبرأ) مثل وعد (منه) مثل له متعلّق ب (تبرّأ) ، (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (إبراهيم) اسم إنّ منصوب ومنع من التنوين للعلميّة والعجمة (اللام) المزحلقة للتوكيد (آوّاه) خبر إنّ مرفوع (حليم) خبر ثان مرفوع.