تفسير بازيگرى زير نام پرقداست مسجد و محراب

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  107-110    سوره توبه :

شأن نزول

مفسران گفته‌اند: قبيله بني عمرو بن عوف مسجد قبا را بنا كردند و بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- فرستادند و درخواست كردند حضرت در آن مسجد نماز گزارد، رسول خدا نيز بدانجا رفت و در آن مسجد نماز خواند، گروهي از منافقان از قبيله بني غنم بن عوف بر آنها رشگ برده گفتند: ما نيز مسجدي ميسازيم و در آن نماز ميگزاريم و از اين پس به جماعت محمد حاضر نمي‌شويم، و اينان دوازده نفر- و بگفته بعضي پانزده نفر بودند- كه از آن جمله بود: ثعلبة بن حاطب و معتب بن قشير و نبتل بن حارث، آنها مسجدي در كنار مسجد قبا ساختند و چون از بناي آن فراغت يافتند بنزد رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- رفته و در وقتي كه آن حضرت آماده حركت بسوي تبوك بود بوي عرضكردند: ما براي بيماران و گرفتاران و شبهاي باراني و شبهاي زمستاني مسجدي ساخته‌ايم و ميل داريم حضرتت بدانجا آمده و نمازي در آن بگزاري و براي بركت آن دعا كني، حضرت در جواب آنان فرمود: من اكنون در سر راه سفر هستم و بخواست خدا چون بازگشتيم بنزد شما خواهم آمد و در آن مسجد نماز ميگذاريم، و چون آن حضرت از تبوك بازگشت آيات فوق درباره مسجد مزبور نازل شد.

((خداوند در اين آيه غرضى را كه اين طائفه از منافقين از ساختن مسجد داشتند بيان داشته و فرموده كه مقصودشان از اين عمل اين بوده كه به ديگران ضرر بزنند و كفر را ترويج نموده ، ميان مؤ منين تفرقه بيندازند و پايگاهى داشته باشند، تا در آنجا عليه خدا و رسولش كمين گرفته ، از هر راهى كه ممكن شود دشمنى كنند، و بطور مسلم اغراض مذكور مربوط به اشخاص معينى بوده ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 531))

ضرار: جستجوي ضرر و زيان و دست زدن بدان.(( به معناى ضرر رساندن است المیزان ))

ارصاد: انتظار داشتن و آماده كردن.(( به معناى كمين گرفتن و در انتظار حمله نشستن است .المیزان))

در ادامه سخن از كفر و نفاق و رهروان گمراه آن، اينك آفريدگار هستى از گروه ديگرى نام مى‏برد كه به منظور زيان رساندن به دين و دين باوران راستين و افشاندن بذر پراكندگى و پريشانى در ميان آنان، به ساختن مسجدى پرداختند و برآن شدند تا بازيگرى و فريبكارى خويش را، زير نام پرقداست خانه خدا و زير سقف مسجد پى‏گيرند. در اين مورد مى‏فرمايد:

«وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً»

و از نفاقگرايان كسانى هستند كه مسجدى با هدف‏هاى ضد انسانى و سلطه‏گرانه بنياد كردند.

واژه «مسجد» در اصل به مفهوم سجده‏گاه و در فرهنگ جامعه به مكان خاصّى گفته مى‏شود كه در آنجا نماز مى‏خوانند؛ و در اين آيه معناى دوم مورد نظر است.

«ضِراراً»

اين واژه نشانگر آن است كه آنان به منظور زيان رساندن به مسجد قبا و راه و رسم آزادمنشانه پيامبر اين مسجد را ساختند، و بر آن بودند كه مردم در آن دو مسجد كمتر بروند و به مسجد تازه بيايند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 212

«وَ كُفْراً»

و براى پاسدارى از كفر و بيداد آن را برپاداشتند.

به باور برخى در اين انديشه بودند كه پس از به راه افتادن آن با مخالفت نمودن با خدا و پيامبر و طعنه زدن به آن حضرت، كافر گردند.

«وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ»

و براي ايجاد اختلاف و بهم زدن مسلمانان و دور كردن آنان از اطراف رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله.

«وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ»

و آن را براى كسى كه پيش از اين با خدا و پيامبرش به جنگ برخاسته بود، آماده ساختند.

و آن را براي كسي كه از پيش با خدا و رسولش در جنگ بود آماده ساختند و آن شخص ابو عامر راهب بود و او كسي بود كه از پيش با خدا و رسولش در ستيز بوده و سر گذشت او چنان بود كه در زمان جاهليت برهبانيت در آمد و لباس زبر و خشن پوشيد و چون پيغمبر (ص) بشهر مدينه آمد بر آن حضرت رشگ برد و بر عليه آن حضرت دسته بندي كرده و احزاب تشكيل داد. و بعد از فتح مكه بسوي طائف گريخت و هنگامي كه مردم طائف مسلمان شدند بشام رفته و از آنجا بسوي روم رفت در آنجا بدين نصاري در آمد. وي پدر حنظله غسيل الملائكه بود كه در جنگ احد در ركاب پيغمبر (ص) شهيد گرديد هنگامي كه جنب بود و ملائكه او را غسل دادند و رسول خدا (ص) ابا عامر را فاسق ناميد و او براي منافقين پيغام فرستاد كه آماده پيكار شويد و مسجدي بسازيد. من نيز بسوي امپراطور خواهم رفت و لشكري از آنجا خواهم آورد تا محمد را از شهر بيرون نمائيم. منافقين منتظر بودند تا ابو عامر بيايد ولي او قبل از اينكه بامپراطور روم برسد از اين جهان رخت بر بست.

«وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْني»

و سخت سوگند ياد مى‏كنند كه ما از اين تلاش و ساختن مسجد چيزى جز نيكى و نيكو كارى نمى‏خواهيم و هدف ازبناى اين خانه خدا تنها توسعه فرهنگى و اجتماعى و خدمت به محرومان و بيماران و بينوايان مسلمان است.

در ادامه سخن، خدا پيامبرش را از نقشه شوم و درون پليد و آلوده آنان آگاه ساخت و فرمود:

«وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»(107)

و خدا گواهى مى‏دهد كه آنان دروغ مى‏گويند؛ و گواهى خدا بر رسوايى كسى كه او به دروغ پردازى‏اش گواهى دهد بسنده است.

پس از فرود آيات. پيامبر گرامى مردانى از قبيله «بنى‏عمر» را فراخواند و به آنان دستور داد آن مسجد را كه گروهى بيدادگر و نقشه‏كش ساخته بودند ويران سازند و چوبهايش را بسوزانند.

و پاره‏اى آورده‏اند كه آن حضرت «عمّار» و برخى ديگر را گسيل داشت تا آنجا را به آتش كشند. و پس از سوزانيدن آن نيز دستور داد جاى آن را به زباله دان و گورستان حيوانات تبديل كنند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 213

فولادوند: و آنهايى كه مسجدى اختيار كردند كه مايه زيان و كفر و پراكندگى ميان مؤمنان است، و [نيز] كمينگاهى است براى كسى كه قبلاً با خدا و پيامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند ياد مى‌كنند كه جز نيكى قصدى نداشتيم. و[لى‌] خدا گواهى مى‌دهد كه آنان قطعاً دروغگو هستند.

انصاریان: و [از منافقان] کسانی هستند که بر پایه دورویی و نفاق، مسجدی ساختند برای آسیب رساندن و ترویج کفر و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کمین گاهی برای [گردآمدن] کسانی که پیش از این با خدا و پیامبرش جنگیده بودند، سوگند سخت می خورند که ما با ساختن این مسجد جز خوبی [و خدمت] قصدی نداشتیم، ولی خدا گواهی می دهد که بی تردید آنان دروغگویند.

وصف مسجد واقعى و نماز گزاران آن

 در دومين آيه مورد بحث، آفريدگار هستى پيامبرش را از نمازگزارانِ در آنجا هشدار داده و مى‏فرمايد:

«لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً»

((ابتداء نهى مى كند رسول خود را از اينكه در آن مسجد به نماز بايستد، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 532))

يعني هرگز در آن نماز نگزار و سپس قسم ياد كرده فرمود:

«لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ»

((و سپس مسجد قبا را اسم برده ، بعد از مدح و ثناى آن مسجد، نماز خواندن در آنجا را ترجيح داده و فرموده : « هر آينه ، آن مسجدى كه از روز اول بر اساس تقوا باشد سزاوارتر است به اينكه در آن به نماز بايستى » و با اين بيان به مدح نيت بانيان آن از نخستين روز پرداخته ، و بدان جهت نماز گزاردن در آن را بر نماز در مسجد ضرار ترجيح داده است .

هر چند در جمله بالا نفرموده : متعينا بايد در مسجد قبا نماز بخوانى ، بلكه فرموده : « آنجا بخوانى سزاوارتر است » ليكن همينكه نهى كرد از اينكه در مسجد ضرار نماز بخواند قهرا نماز در مسجد قبا را متعين كرده است .ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 532))

يعني قسم بخدا مسجدي كه از نخستين روز بناي آن، اساس و بنيانش بر تقوي و اطاعت خدا ساخته شده.

«أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ»

 سزاوارتر است كه در آن اقامه نماز كني و در اينكه اين مسجد كدام بوده اختلاف است، ابن عباس و حسن و عروة بن زبير گفته‌اند كه مراد مسجد قباء است. زيد بن ثابت و ابن عمرو ابي سعيد خدري گفته‌اند كه مقصود مسجد رسول خدا است. و روايت شده از پيغمبر (ص) كه فرمود آن همين مسجد من است و نيز ابو مسلم گويد كه مقصود هر مسجدي است كه براي اسلام و براي خاطر خدا بنا شود. سپس مسجد و اهل آن را توصيف نموده ميفرمايد:

«فِيهِ»

يعني در اين مسجدي كه بر پايه تقوي و پرهيزكاري بنا شده است.

«رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا»

((و جمله « فيه رجال يحبون ان يتطهروا» بيان علت رجحان است ، و جمله « و الله يحب المطهرين » متمم آن تعليل است ، و همين تعليل دليل بر اين است كه مقصود از مسجد نامبرده در آيه ، مسجد قبا است ، نه مسجد النبى و يا غير آن .

و معناى آيه اين است كه : تا ابد در مسجد ضرار براى نماز نايست ، كه من سوگند مى خورم مسجد قبا كه بر اساس تقوا و پرهيز از خدا از روز اول بنا نهاده شده ، سزاوارتر است به اينكه در آن به نماز بايستى ، زيرا در آن مسجد رجالى هستند كه دوست مى دارند خود را از گناهان پاك سازند - يا از پليديها و آلودگيها طاهر نمايند، و خداوند كسانى را كه در صدد پاك كردن خود باشند دوست مى دارد، و تو بايد در ميان چنين مردمى به نماز بايستى . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 532))

مردانى هستند كه دوست مى‏دارند در حالى كه در اوج طهارت و قداست‏اند، براى خدا نماز گزارند؛ و حسن گفته: يعني دوست دارند از گناهان پاك گردند و همين معني از حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام روايت شده و در روايت است كه پيغمبر از اهل قباء پرسيد شما براي تطهير چه ميكنيد كه خداي تعالي شما را بدان نيكو ستايش كرده گفتند: ما جاي غائط را (با آب) شستشو ميدهيم حضرت فرمود خداوند درباره شما نازل فرموده:

«وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»(108)

و خداوند پاكيزگان را دوست ميدارد،

فولادوند: هرگز در آن جا مايست، چرا كه مسجدى كه از روز نخستين بر پايه تقوا بنا شده، سزاوارتر است كه در آن [به نماز] ايستى. [و] در آن، مردانى‌اند كه دوست دارند خود را پاك سازند، و خدا كسانى را كه خواهان پاكى‌اند دوست مى‌دارد.

انصاریان: هرگز [برای عبادت و نماز] در آن مسجد نایست، قطعاً مسجدی که از نخستین روز بر پایه تقوا بنا شده شایسته تر است که در آن [به نماز و عبادت] بایستی، در آن مردانی هستند که خواهان پاکیزگی [و طهارت جسم و جان] هستند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.

تقوي: خصلتي است كه بوسيله آن از عقوبت احتراز شود.

شفا جرف: انتهاي مساحت چيز است، اين واژه، از دو واژه «شفا» و «جرف» تشكيل شده كه واژه نخست به معناى انتهاى يك چيز و لبه آن است، و واژه دوّم به مفهوم درّه و سيل‏گاهى آمده است كه سيل آن را از ريشه برده و زير آن را خالى كرده است.

«هار»: فرد و يا ساختمانِ پوسيده و در حال سقوط و ريزش.

ببين تفاوت ره...

آنگاه در ترسيم تفاوت ميان دو مسجد مى‏فرمايد:

«أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلي تَقْوي مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلي شَفا جُرُفٍ هارٍ»

آيا كسى كه شالوده و اساس كارش را بر پايه تقوا پيشگى و به دست آوردن خشنودى خدا بنياد نهاده، بهتر و برازنده تر است يا كسى كه شالوده زندگى‏اش را بر لبه پرتگاهى سست و در حال سقوط و ريزش پى ريخته است يعني عمل شخص متقي و پرهيزگار با عمل آدم منافق مساوي نيست زيرا كارهاي اشخاص متقي بر اصل صحيح و ثابتي استوار است و عمل منافق بر اصل ثابتي استوار نبوده و سريع الزوال است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 214

«فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ»

و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏ريزد؟!

((كلمه « شفا» به معناى لبه هر چيز است ، مثلا « شفا البئر» به معناى لب چاه است ، و كلمه « جرف » به معناى آب روفته و آن محلى است كه سيل زير آن را شسته باشد، بطورى كه بالاى آن هر لحظه در شرف ريختن باشد، و كلمه « هار» اصلش « هائر» بوده و با قلب بدين صورت درآمده ، و « انهار، ينهار، انهيارا» به معنى به آرامى افتاده است . پس اينكه فرمود: « على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم » استعاره اى است تخييلى كه حال منافقين مورد نظر را تشبيه مى كند به حال كسى كه بنائى بسازد كه اساس و بنيانش بر لب آب روفته اى باشد كه هيچ اطمينانى بر ثبات و استوارى آن نباشد، و در نتيجه خودش و بنايش ‍ در آن وادى فرو ريزد، و ته وادى ، جهنم باشد، و او و بنايش در قعر جهنم بيفتد. بخلاف كسى كه بناى خود را بر اساس پرهيز از خدا و اميد بخشنودى او بنا كند يعنى زندگيش بر روى دو پايه و اساس استوار باشد، يكى ترس از عذاب خدا و يكى اميد به خشنودى او. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 533))

وَاللَّهُ لايَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمينَ‏ (109)

و خدا مردم بيدادگر را هدايت نمى‏كند.

از «جابر بن عبدالله» آورده‏اند كه گفت: من مسجد ضرار را با چشم خود ديدم كه پس از به آتش كشيده شدن و سوختن به ويرانه‏اى تبديل گرديده و تنها دودى از آن بر مى‏خاست.

بدين سان خداى فرزانه ضمن مقايسه ميان اين دو مسجد و اين دو كار، مسجد نفاقگرايان را، به بنايى بر آتش شعله‏ور دوزخ، و به ساختمانى بر لبه پرتگاه رودخانه‏اى خروشان تشبيه نموده، و روشنگرى مى‏كند كه: همان گونه كه بنايى بر لبه پرتگاه رودخانه‏اى خروشان و پلى شكست خورده، در قعر آن فرو مى‏ريزد، مسجد و بناى اين بازيگران نيز در آتش شعله‏ور دوزخ فرو خواهد ريخت.

به عبارت ديگر، قرآن بر اين اصل انسانساز رهنمون است كه كار انسان توحيدگرا و پروا پيشه، با كار عنصر نفاقگرا، يكسان نيست؛ چرا كه كار نفر اوّل بر اساس درست و پايدار و حساب شده‏اى استوار است و كار نفر دوّم بر نمك زارى بى‏بنياد و بى‏اساس. و راستى ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!

فولادوند: آيا كسى كه بنياد [كار] خود را بر پايه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است يا كسى كه بناى خود را بر لب پرتگاهى مُشرف به سقوط پى‌ريزى كرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‌افتد؟ و خدا گروه بيدادگران را هدايت نمى‌كند.

انصاریان: آیا کسی که بنیاد [امورش] را بر پایه تقوای الهی و رضای او نهاده بهتر است یا کسی که بنیاد [امورش] را بر لب پرتگاهی سست و فروریختنی نهاده؟! و آن بنا با بناکننده اش در جهنم سقوط می کند؛ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی کند.

در چهارمين آيه مورد بحث در ترسيم حق ناپذيرى آنان مى‏فرمايد:

«لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ»

((« لا يزال بنيانهم » يعنى منافقين « الذى بنوا ريبة » يعنى همواره آن بنائى كه بنا نهاده اند شك و تزلزل است « فى قلوبهم » در دلهايشان ، و هيچوقت مبدل به يقين و آرامش نمى شود ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 533))

يعني پيوسته اين بنائي كه كرده بودند موجب شك و ترديد در دلهاشان شده بود كه در ظاهر تظاهر باسلام ميكردند و در باطن بر نفاق خود پايدار بودند.

و گفته شده معناي آن ناراحتي و خشمي بود كه در دلهاشان پديد آمده بود. و بقول ديگر حسرتي بود كه در دلهاشان پديدار گشته و در آن حسرت بسر ميبردند.

در تفسير آيه سه نظر است:

1 - به باور برخى منظور اين است كه اين ساختمانى را كه خود بنيادش را ريختند و ساختند، پس از ويران شدن آن نيز پيوسته در دلهايشان مايه ترديد و موجب شكّ است و آنان به ظاهر به دين باورى و ايمان به خدا تظاهر مى‏كنند و در باطن بر كفر و نفاق پايدار مى‏مانند...

2 - و به باور برخى ديگر اين بنايى كه فريبكارانه به عنوان مسجد ساختند و ويران گرديد، خشم و ناراحتىِ پديد آمده از ويرانى آن، همواره در دلهايشان باقى ماند و مايه ترديد آنان گرديد...

3 - و پاره‏اى بر آنند كه: براى هميشه مايه حسرتى در دلهايشان گرديد و پايدار گشت، مگر اينكه بميرند.

«إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ»

 مگر اينكه دلهايشان پاره پاره گردد و نابود شوند.

((« الا ان تقطع قلوبهم » و از بين نمى رود مگر آنكه دلهايشان متلاشى شود، و با متلاشى شدن آن ، تزلزل و ترديدشان هم متلاشى گردد،  ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 533))

آيه شريفه روشنگرى مى‏كند كه آنان از گناه و نفاق خويش نه دست بر مى‏دارند و نه روى توبه به بارگاه خدا مى‏آورند، تا در همان حال بميرند و كيفر مرگبار و سهمگين حق ستيزى و نفاقگرايى را بچشند.

پاره‏اى نيز بر آنند كه تفسير آيه اين است كه: آنان از نفاق خويش دست بر نمى‏دارند، تا توبه كنند، توبه اى كه از شدّت ندامت و افسوس بر گذشته، دلهايشان را پاره پاره سازد.

«وَ اللَّهُ عَلِيمٌ»

و خدا آگاه است به انديشه‌هاي آنها در ساختن مسجد ضرار.

«حَكِيمٌ» (110)

و فرزانه است در دستوري كه براي ويراني و جلوگيري از اقامه نماز در آن داده است

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 215

((« و الله عليم حكيم » و بهمين جهت كه او عليم و حكيم است آن طائفه را رفعت مى دهد و اين طائفه را پست مى گرداند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 533))

فولادوند: همواره آن ساختمانى كه بنا كرده‌اند، در دلهايشان مايه شك [و نفاق‌] است، تا آنكه دلهايشان پاره پاره شود، و خدا داناى سنجيده‌كار است.

انصاریان: همواره آن ساختمانی که بنا نهاده اند در دل هایشان مایه شک و تردید است تا دل هایشان [به سبب مرگ] پاره پاره شود، و خدا دانا و حکیم است.

پرتوى از آيات‏

مسجد در نگرش قرآنى خانه خدا، جايگاه پرستش ونيايش، مركز دعا و راز و نياز، پايگاه دعوت پيامبر و امامان نور، دانشگاه راستين دانش و آگاهى، شعور و شناخت، و شفاخانه‏اى است كه دل‏ها و جان‏ها و مغزها را از آفت كفر و نفاق، ريا و تظاهر، فريب و بيداد، سالوس و زهد فروشى، دجالگرى و بازى با احساسات و عواطف، عوام زدگى و عوام زادگى، تعصّب و تعصّب‏انگيزى، دنباله‏روى و شخص پرستى پاك ساخته و مزرعه وجود و كران تا كران جان را به زيور اخلاص و ايمان، و انصاف و آزادگى و عدالت و جوانمردى آراسته مى‏سازد؛ و اگر جز اين بود مسجد نيست و بر اساس تقوى و جلب خشنودى خدا سنگ بناى آن نهاده نشده و يا به دست كسانى است كه دوست ندارند پاك و پاكيزه باشند و ديگران را بدان فرا خوانند، و يا آن را با تجارتخانه و يا مغازه و پاساژى اشتباه گرفته و يا دنباله‏روهايى بى‏اراده‏اند كه بسان طوطى دعا و يا نفرين مى‏كنند و سياهى لشكر كفر و استبداد و عمله انحصارگرانند.

از آياتى كه گذشت اين درس‏ها و پيام‏ها دريافت مى‏گردد:

1 - مسجد نبايد عامل زيان رساندن به خوبان و شايستگان و بى‏گناهان و مايه ناامنى و تجاوز به حريم آزادى و حقوق مردم باشد، بلكه به راستى بايد پايگاه دفاع از آزادى و حقوق بشر باشد و از آن مركز براى آزادى و پاسدارى از آن بايد مبارزه شود.

2 - نبايد ظلم و بيداد و كفر و نفاق و خودكامگى و استبداد را با بهانه‏هاى گوناگون توجيه و ترويج كند.

3 - نبايد عامل تفرقه و پراكندگى گردد.

4 - نبايد كمينگاه و جايگاه زاهد نمايان رياكار و حق ستيز باشد... بلكه بايد اين گونه باشد:

الف - سنگ بناى آن از نظر ساختمان و برنامه‏هاى دينى و انسانى بر اساس توحيد و تقوا پى‏ريزى گردد.

ب - هماره در مسير خشنودى خدا باشد.

ج - گردانندگان آن پاكى و پاكيزگى برونى و درونى و اخلاقى و انسانى را به‏راستى دوست بدارند و در انديشه آن باشند و نه در پى‏جاه و مقام و زر و زور و حال و هواى دل بروند.(17)

تفسیر نور:

آيه، به داستان مسجد ضرار اشاره دارد كه منافقان به بهانه‏ى افراد ناتوان و بيمار يا روزهاى بارانى، در برابر مسجد قُبا مسجدى ساختند كه در واقع پايگاه تجمّع خودشان بود، و از پيامبر در آستانه‏ى عزيمت به جنگ تبوك، خواستند آنجا نماز بخواند و افتتاح كند. بعد از مراجعت پيامبرصلى الله عليه وآله از تبوك، آيه نازل شد و نيّت شومشان را بر ملا كرد. پيامبر فرمان داد مسجد را آتش بزنند و ويران كنند و محلّ آن را زباله‏دان كنند. <156>

طبق بعضى روايات، ساختِ مسجد ضرار در مدينه، به دستور ابوعامر بود. وى كه پدر حنظله‏ى غسيل الملائكه است، از عابدان مسيحى بود و در قبيله‏ى خزرج نفوذ داشت. با هجرت پيامبر صلى الله عليه وآله و گسترش و نفوذ اسلام، او به مخالفت با پيامبر پرداخت و نقش منافقانه در جنگ اُحد داشت. سرانجام به مكّه گريخت و از آنجا به روم رفت و از پادشاه روم براى براندازى اسلام كمك خواست. شگفتا كه او رهبر منافقان بود و پسرش حنظله، عاشقِ اسلام و پيامبر و شهيد شد! <157>

هنگام دعوت پيامبر براى نماز در مسجد ضرار، سه مسأله را مطرح كردند: عشق به نماز جماعت، عشق به ناتوانان و عشق به رهبر و نماز او. و هر سه منافقانه بود. منافقان همواره چنين بوده‏اند؛ در برابر موسى، سامرى توطئه مى‏كند، در برابر مسجد نبوى، مسجد اموى مى‏سازند و در برابر على‏عليه السلام قرآن بر نيزه مى‏كنند. همان گونه كه گوساله‏ى سامرى را سوزاندند، مسجد منافقان را نيز مى‏سوزانند تا درسى براى تاريخ باشد.

در كوفه و شام نيز به خاطر پيروزى يزيد بر امام حسين‏عليه السلام مساجدى ساخته شد، كه امامان ما آنها را مساجد ملعونه ناميدند!.

هرگونه ضررى در اسلام ممنوع است، «لاضرر و لاضرار فى الأسلام» <158> از جمله:

الف: ضررهاى جانى. «لايريد بكم العسر» <159>

ب: ضرر به مردم. «لاتعاونوا على الاثم والعدوان» <160>

ج: ضرر به همسر. «لاتضاروهنّ لتضيّقوا عليهن» <161>

د: ضرر به فرزند. «لاتضارّ والدة بولدها» <162>

ه : ضرر به ورثه. «من بعد وصيّةٍ يوصى بها او دينٍ غيرمضارّ» <163>

و: آموزشهاى مضرّ. «يتعلّمون مايضرهم ولاينفعهم» <164>

ز: ضرر در معاملات وبدهكارى‏ها. «ولايضارّ كاتب ولاشهيد» <165>

ح: ضرر به مكتب و وحدت. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»

1- دشمن، از مسجد و مذهب، عليه مذهب سوء استفاده مى‏كند، ظاهر شعارها و القاب، فريبمان ندهد!«اتّخذوا مسجداً ضراراً»

2- توطئه‏گران مى‏خواهند حتّى از نمازِ پيامبر نيز به نفع خود سوء استفاده كنند. (با توجّه به شأن نزول)

3- مسجدسازى مهّم نيست، بايد انگيزه‏هاى بانيان و متولّيان خالص باشد.«اتّخذوا مسجداً ضراراً و...»

4- در اسلام، هرگونه ضرر، ممنوع است، گرچه تحت عنوانِ مسجد باشد. «اتّخذوا مسجداً ضراراً»

5 - احترام و قداست مسجد، در شرايطى كه مورد سوءاستفاده دشمنان باشد، برداشته مى‏شود. (با توجّه به شأن نزول)

6- خداوند حامى پيامبر و دين خود مى‏باشد و از طريق وحى توطئه‏هاى منافقان را افشا مى‏كند. «و الذين اتّخذوا مسجداً ضراراً...»

7- هر مسجدى كه عامل تفرقه ميان مسلمانان باشد، مسجد ضرار است. «اتّخذوا مسجداً... تفريقاً بين المؤمنين»

8 - منافقان در خدمت كفّارند. «ارصاداً لمن حارب اللّه»

9- هنگام جنگ با دشمنان خارجى، از توطئه‏هاى دشمنان داخلى غافل نشويم. منافقان در آستانه‏ى جنگ تبوك از پيامبر مى‏خواستند تا رسماً پايگاه آنها را افتتاح كند، امّا پيامبرصلى الله عليه وآله، على‏عليه السلام را در مدينه بجاى خود گذاشت و پس از بازگشت، مسجد ضرار را خراب كرد.

10- شكستن وحدت مسلمانان، همطراز كفر است.«كفراً و تفريقاً بين المؤمنين»

11- سوگند دروغ، شيوه‏ى منافقان است. «ليحلفنّ»

12- فريب ادّعاها و تبليغاتِ حقّ به جانب دشمن را نخوريم. «انْ اردنا الاّ الحسنى»

13- دروغگويى خصلت كفّار و منافقان است. «انّهم لكاذبون»

****************

مسجدى كه از آغاز بر پايه‏ى تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا»ست كه هنگام هجرت به مدينه ساخته شد. <166>

فخر رازى مى‏گويد: وقتى سابقه‏ى تقوا، مايه‏ى ارزش يك مسجد است، سبقت انسان به ايمان و تقوا، بيشتر ارزش دارد و على‏عليه السلام كه از روز اوّل مؤمن بود، برتر از كسانى است كه پس از سالها شرك، مسلمان شدند. <167>

1- در مسجدى كه پايگاه مخالفانِ نظام اسلامى است، به نماز نايستيم. «لاتقم فيه ابداً»

2- عبادت از سياست جدا نيست. حتّى با نماز نبايد باطلى را تقويت كرد.«لا تقم فيه ابداً» (تائيد كفر و نفاق وتفرقه حرام است)

3- رهبر، الگوى ديگران است. پيامبر نبايد وارد مسجد ضرار شود تا ديگران هم وارد نشوند. لذا خطابِ آيه به پيامبر است. «لا تقم فيه»

4- رهبر جامعه بايد در موضع‏گيرى پيشگام باشد. «لا تقم فيه»

5 - اگر مردم را از رفتن به مراكز فساد باز مى‏داريم، بايد مكان‏هاى سالم و مفيدى را جايگزين و به آن راهنمايى كنيم. «لاتقم، تقوم»

6- ارزش هرچيز وابسته به اهداف و انگيزه‏ها و نيّات بنيان‏گزاران آن دارد. «اُسس على التقوى»

7- مسجد، زمينه‏ى پاكى از پليدى‏هاى جسمى و روحى است. «فيه رجال يحبّون ان يتطهرّوا»

8 - همنشينى با صالحان ارزش است. «فيه رجال...»

9- ارزش مكان‏ها، بسته به افرادى است كه به آنجا رفت وآمد مى‏كنند. ارزش يك مسجد به نمازگزارانِ آن است، نه گنبد و گلدسته‏ى آن.«لمسجدٌ ... احقّ ان تقوم، فيه رجال يحبون ان يتطهروا»

10 - نماز و مسجد، وسيله‏ى تهذيب و پاكى است. «مسجد فيه... يتطهّروا»

11- علاقه به كمال و پاكى، خود يك كمال است. «يحبّون ان يتطهّروا»

12- پاكان، محبوب خدايند. «يحب المتطهّرين»

*************************

آيه‏ى قبل، مقايسه‏ى مسجد ضرار و مسجد قبا بود، و در اين آيه مقايسه‏ى بانيان آن دو مسجد است.

كلمه‏ى «شَفا»، به معناى لبه و كناره، «جُرُف»، به معناى حاشيه‏ى نهر يا چاه كه آب زير آن را خالى كرده و پرتگاه شده است، و «هار»، به معناى سست مى‏باشد.

1- ارزش كارها به نيّت آنان است، نه ظاهر اعمال. مسجد قبا براى خدا ساخته شد و مسجد ضرار با انگيزه‏ى تفرقه‏افكنى!«اسس بنيانه على التقوى»

2- بنياد باطل بر باد است. «بنيانه على شفا جرفٍ هار»

3- گاهى مسجد، بانيان خود را به قعر دوزخ مى‏افكند. «فانهار به فى نارِ جهنّم»

4- سوء استفاده از مراكز مذهبى و باورهاى دينى مردم، ظلم است. «الظالمين»

***********************

1- بنيان‏هاى اعتقادى منافقان، سست و همراه با ترديد است. «بنوا ريبةً»

2- امراض قلبى و روحى، گاهى به صورت خصلتى پايدار و بى‏تغيير در مى‏آيد. «لايزال... ريبة فى قلوبهم»

3- بيمارى‏هاى قلبى و روحى، با توبه‏ى ظاهرى و لفظى مداوا نمى‏شود. «الاّ ان تقطّع قلوبهم»

4- هرچند بناىِ نفاق ريشه‏كن شود، ولى آثار نفاق كه در دلها ريشه دوانده، همچنان ماندگار است، تا مرگ منافق فرا رسد. «الا ان تقطّع قلوبهم»

5 - منافقان داراى تشكيلات و پايگاه هستند. «بنيانهم»

6- منافق، آرامش ندارد. «ريبةً»

7- خداوند از انگيزه‏ى منافقان در ساختن مسجد ضرار آگاه است. «عليم»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (107)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر لخبر مقدّم أي منهم الذين اتّخذوا مسجدا ، (اتّخذوا) فعلماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (مسجدا) مفعول به منصوب (ضرارا) مفعول لأجله منصوب  ، (الواو) عاطفة في المواضع الثلاثة (كفرا، تفريقا، إرصادا) أسماء معطوفة على (ضرارا) منصوبة (بين) ظرف منصوب متعلّق ب (تفريقا) ، (المؤمنين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (اللام) حرف جرّ (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (إرصادا) ، (حارب) فعل ماض، والفاعل هو وهو العائد  (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (من) حرف جرّ (قبل) اسم مبنيّ على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (حارب) ، (الواو) عاطفة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (يحلفنّ) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون، وقد حذفت لتولي الأمثال، والواو المحذوفة لالتقاء الساكنين فاعل.. و (النون) نون التوكيد (ان) نافية (أردنا) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) ضمير فاعل (إلّا) أداة حصر (الحسنى) مفعول به منصوب، وهو نعت لمنعوت محذوف أي إلّا الخصلة الحسنى (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يشهد) مضارع مرفوع، والفاعل هو (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) المزحلقة (كاذبون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.

 

لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ (108)

الإعراب:

(لا) ناهية جازمة (تقم) مضارع مجزوم، والفاعل أنت (في) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تقم) ، (أبدا) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (تقم) ، (اللام) لام الابتداء (مسجد) مبتدأ مرفوع (أسّس) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (على التقوى) جارّ ومجرور متعلّق ب (أسس) ، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (من أول) جارّ ومجرور متعلّق ب (أسّس) ، (يوم) مضاف إليه مجرور (أحقّ) خبر مرفوع (أن) حرف مصدريّ ونصب (تقوم) مضارع منصوب، والفاعل أنت (فيه) مثل الأول، متعلّق ب (تقوم) . منصوب وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل. (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يحبّ) مضارع مرفوع، والفاعل هو (المطّهّرين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (109)

الإعراب:

(الهمزة) للاستفهام التقريريّ (الفاء) استئنافيّة ، (من) اسم موصول مبنيّ في محل رفع مبتدأ (أسس) فعل ماض، والفاعل هو وهو العائد (بنيان) مفعول به منصوب و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ مضاف إليه (على تقوى) جارّ ومجرور متعلّق ب (أسّس) ، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بتقوى بتضمينه معنى مخافة (الواو) عاطفة (رضوان) معطوف على تقوى مجرور (خير) خبر المبتدأ من (أم) حرف عطف (من) مثل الأول ومعطوف عليه (أسّس بنيانه على شفا) مثل الأولى نظيرها، والجارّ متعلّق بالفعل الثاني (جرف) مضاف إليه مجرور (هار) نعت لجرف مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الياء المحذوفة فهو منقوص- أو الكسرة الظاهرة فهو صحيح- (الفاء) عاطفة (انهار) ، مثل أسّس، والفاعل هو أي البنيان أو الجرف الهار (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنهار) (في نار) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنهار) ، (جهنّم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (الواو) استئنافيّة (الله لا يهدي القوم) مثل يحبّ المطّهّرين [1] ، و (لا) نافية (الظالمين) نعت للقوم منصوب وعلامة النصب الياء.

لَا يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (110)

الإعراب:

(لا يزال) مضارع ناقص- ناسخ- مرفوع، و (لا) نافية (بنيان) اسم الفعل الناقص مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (الذي) موصول مبنيّ في محلّ رفع نعت لبنيان (بنوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. والواو فاعل (ريبة) خبر الناقص منصوب على حذف مضاف أي سبب ريبة (في قلوب) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لريبة و (هم) مثل الأخير (إلّا) حرف للاستثناء (أن) حرف مصدريّ ونصب (تقطّع) مضارع منصوب- حذف منه إحدى التاءين- (قلوب) فاعل مرفوع و (هم) مثل الأخير. (والله عليم حكيم) مرّ إعرابها [في الآية (106) من هذه السورة.] .