نكوهش از درست نينديشيدن

نگرشى بر واژه‏ هایآیات  126-127   سوره توبه :

((استفهام در اين آيه استفهام تقرير است ، و آيه چنين معنا مى دهد: چرا ايشان تفكر نمى كنند و عبرت نمى گيرند، با اينكه مى بينند در هر سالى يك يا دو بار مورد امتحان قرار مى گيرند و در همه نوبتها از امتحان مردود گشته و نمى توانند از امتحان خدائى بيرون آيند، و توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند، و اگر در اين باره فكر مى كردند قطعا بيدار مى شدند و وظيفه واجب و حياتى خود را تشخيص مى دادند، و يقينشان مى شد كه ادامه اين كفر و نفاق باعث مى شود هر سالى كه بگذرد پليدى تازه اى بر پليديهايشان افزوده گشته ، سرانجام هلاكت دائمى و خسران ابديشان حتمى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 561))

در اين آيه مورد بحث عدم تدبّر و درست نينديشيدن نفاقگرايان را به باد نكوهش گرفته و مى‏فرمايد:

«أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ »

آيا اين منافقان نمي‌دانند يا نمي‌بينند كه مورد آزمايش و امتحان قرار گيرند.

((در اينكه منظور از اين آزمايش سالانه كه يك يا دو بار تكرار مى شود چيست ؟ در ميان مفسران گفتگو است .

بعضى آنرا بيماريها.

و بعضى گرسنگى و شدائد ديگر.

بعضى مشاهده آثار عظمت اسلام و حقانيت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در ميدانهاى جهاد كه منافقان به حكم اجبار محيط در آن شركت داشتند.

و بعضى پرده برداشتن از اسرار آنها، مى دانند.

اما با توجه به اينكه در آخر آيه مى خوانيم آنها متذكر نمى شوند، روشن مى شود كه آزمايش از نوع آزمايشهائى بوده كه بايد باعث بيدارى اين گروه گردد.

و نيز از تعبير آيه چنين بر مى آيد كه اين آزمايش غير از آزمايش عمومى است كه همه مردم در زندگى خود با آن روبرو مى شوند.

با توجه به اين موضوع به نظر مى رسد كه تفسير چهارم يعنى پرده بردارى از اعمال سوء آنها و ظاهر شدن باطنشان ، به مفهوم آيه نزديكتر است .

اين احتمال نيز وجود دارد كه «افتنان و امتحان» در آيه مورد بحث ، مفهوم جامعى داشته باشد كه شامل همه اين موضوعات بشود. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 204))

«فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ»

 در هر سالي يك بار يا دو بار به بيماريها و گرسنگي و اين خود خبر دهنده مرگ است.

«ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ» (126)

و با اين وصف نه راه توبه پيش مى‏گيرند و نه به خود مى‏آيند و درس عبرت مى‏پذيرند و نه نعمت‏هاى خدا را كه در كران تا كران وجود آنهاست، به ياد مى‏آورند.

و با اينحال از گفته خود باز نگشته و متذكر نعمتهاي خدا كه در وجود آنها است نيستند، و از ابن عباس و حسن نقل شده كه گفته‌اند:

يعني اينها بوسيله جهاد در ركاب رسول خدا- صلي اللَّه عليه و آله- امتحان شوند، كه نصرت و ياري خدا را كه از پيغمبر فرموده مشاهده ميكنند، و هم چنين ابتلاي دشمنان آن حضرت را بقتل و اسارت مي‌بينند.. و مجاهد گفته: يعني بقحطي و گرسنگي امتحان شوند. و مقاتل گفته: بوسيله دريده شدن پرده و آشكار شدن خبث سريره و ناپاكي باطنشان امتحان گردند، و ضحاك گويد: بوسيله بلا و جلاي از وطن و نيامدن باران و از بين رفتن ميوه‌ها.

فولادوند: آيا نمى‌بينند كه آنان در هر سال، يك يا دو بار آزموده مى‌شوند، باز هم توبه نمى‌كنند و عبرت نمى‌گيرند؟

انصاریان: آیا نمی بینند که در هر سال یک بار یا دو بار [به وسیله جهاد یا پیش آمدهای دیگر] آزمایش می شوند، ولی نه توبه می کنند ونه پند می گیرند.

در ادامه سخن از حق ستيزى آنان مى‏فرمايد:

«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ»

و هنگامى كه در حضور پيامبر خدا هستند و سوره‏اى فرو فرستاده مى‏شود، آنان كه فرود آمدن آن سوره و شنيدنش را خوش ندارند با نگاه‏هاى پر كينه و خشم به يكديگر نگاه مى‏كنند و با اشاره‏هاى گوناگون ناراحتى و نگرانى خود را بروز مى‏دهند.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌11، ص: 247

((اين خصيصه ديگرى از خصايص منافقين است كه وقتى سوره اى از سوره هاى قرآن نازل مى شود - و قهرا ايشان هم حاضرند و مى شنوند - بيكديگر نگاهى مى كنند كه معناى نگاه كردنشان اين است كه آيا كسى شما را مى بيند؟ و اين حرف حرف كسى است كه مطلبى را بشنود كه طاقت شنيدنش را نداشته ، و نتواند قيافه خود را از ناراحتى حفظ كند، و از قلق و اضطراب درونى رنگش هم عوض شود و بترسد كه ديگران از برگشتن رنگ رويش آنچه را كه در دل او است بخوانند و از سر درونش ‍ آگاه شوند، لاجرم به كسى كه از حال وى و باطنش خبر دارد رو كرده و از او بپرسند آيا كسى از اطرافيان از وضع وى خبردار شده يا نه .

پس ، اينكه فرمود: « نظر بعضهم الى بعض » مقصود از بعض منافقين هستند، و اين خود از ادله اى است كه دلالت مى كند بر اينكه ضمير « فمنهم من يقول » كه در آيه قبلى بود نيز به منافقين برمى گردد، و معناى « نظر بعضهم » ، « نظر بعضهم نظر قلق مضطرب » است ، يعنى بعضى به بعضى نگاه مى كند، نگاه كردن كسى كه مضطرب باشد و بترسد از اينكه اسرارش فاش شده باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 561))

«هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ»

و از يكديگر مى‏پرسند آيا كسى شما را ديد؟

((((و جمله « هل يريكم من احد» جمله « نظر بعضهم الى بعض » را تفسير مى كند و آن را چنين معنا مى دهد: « بعضى به بعض نگاه كردند، نگاه كسى كه مى گويد: آيا كسى شما را ديد» و كلمه « من » در جمله « من احد» براى تاءكيد، و كلمه « احد» فاعل « يراكم » است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 561))

اين شيوه نادرست و ناهنجارشان به خاطر آن است كه به دليل نفاق‏گرايى و دورويى شان، نگران آن هستند كه مبادا كسى از درونشان آگاه گردد؛ از اين رو با اشاره و گفتگوهاى رمزى، دزدانه بر مى‏خيزند و مى‏روند؛ چرا كه مى‏ترسند آيه‏اى در مورد آنان فرود آيد و نفاق و نا باورى درونى و بازيگرى‏هاى گوناگونشان را رو كند و رسوايشان سازد، و به همين جهت به جاى گفتار و مبادله ديدگاه‏ها با زبان و سخن، با اشاره چشم و ابرو سخن مى‏گويند.

به باور برخى منظور اين است كه آنان با نگاه‏هاى انكار و تحقير به فرود آيات قرآن بر پيامبر، به يكديگر مى‏گفتند: آيا كسى از ياران پيامبر ما را مى‏بيند؟ و هنگامى كه يقين مى‏كردند كه كسى آنان را نديده و متوجّه آنان نيست، به بد انديشى و طعن به قرآن سرگرم مى‏شدند؛ و اگر در مى‏يافتند كه كسى متوجّه رفتار و گفتار آنان است، سكوت پيشه مى‏ساختند.

«ثُمَّ انْصَرَفُوا»

 و آنگاه از مسجد و مجلس روى گردانيده و بيرون مى‏رفتند.

پاره‏اى نيز بر آنند كه از اسلام و ايمان روى مى‏گرداندند.

«صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»

خدا به خاطر اين حق ستيزى و عنادشان، دلهاى آنان را از بهره‏ها و برخورداريهاى معنوى و لذّت‏هاى روحى - كه مردم با ايمان، از حق و فضيلت و پيام خدا مى‏برند و بدانها شادمان مى‏گردند - روى‏گردان ساخته است.

و به باور برخى منظور اين است كه: خدا دلهاى آنان را - به كيفر روى گردانىِ از ايمانِ به قرآن و مجلس پيامبر - از درك رحمت و ثواب و پاداش خود محروم ساخته است.

و برخى ديگر بر آنند كه: اين جمله در حقيقت نفرين است و منظور اين مى‏باشد كه: خدا آنان را كه در خور رسوايى و خوارى هستند به كيفر عملكردشان، رسوا سازد.

گفتنى است كه نفرين خدا بر بندگان در حقيقت هشدارى است سخت كه خبر از گرفتار آمدن به عذاب مى‏دهد.

«بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ» (127)

چرا كه اينان مردم بى‏خرد و بى‏فكرى هستند كه به خاطر حق ستيزى و عدم توجّه به قرآن و آيات آن، پيام خدا و مفهوم بلند آن را نمى‏فهمند.

((و از ظاهر سياق برمى آيد كه معناى «ثُمَّ انْصَرَفُوا»«صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»«بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ» » اين است كه از حضور پيغمبر برمى گردند در حالى كه خدا دلهايشان را از فرا گرفتن و دريافتن آيات الهى و ايمان به آن برگردانيده است ، به جهت آنكه مردمى هستند كه حرف حق به گوششان نمى رود. پس مى توان گفت جمله « صرف الله قلوبهم » - البته بنا به گفته علماى كوفى كه جايز دانسته اند جمله حاليه اى كه اولش فعل ماضى است خالى باشد از حرف « قد» - جمله ايست حاليه .

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 561

و چه بسا احتمال رود كه منظور از جمله مذكور نفرينى باشد از خداى تعالى بر منافقين ، و نظائر آن در قرآن زياد است ، و نفرين خدا در همه جا به معناى تهديد بشر است .))

فولادوند: و چون سوره‌اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‌كنند [و مى‌گويند:] «آيا كسى شما را مى‌بيند؟» سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‌گردند. خدا دلهايشان را [از حق‌] برگرداند، زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‌فهمند.

انصاریان: و هنگامی که سوره ای نازل شود برخی از منافقان به برخی دیگر، نگاهِ [مرموزانه] می کنند [و به سبب نگرانی از برملا شدن نفاقشان می گویند:] آیا کسی شما را می بیند؟ سپس [به صورت مخفیانه از محضر پیامبر خدا] بازمی گردند، خدا دل هایشان را [از حق] گردانیده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که [حقایق را] نمی فهمند.

تفسیر نور:

1- از سنّت‏هاى الهى، در هر زمان وبراى همه، آزمايش انسان‏هاست. «فى‏كلّ‏عام»

2- فلسفه‏ى حوادث وآزمون‏هاى الهى، توبه وتنبّه است. «لايتوبون، لايذّكّرون»

3- متنبّه نشدن از آزمايشات الهى، نشانه‏ى نفاق و بيمارى قلبى است ومورد سرزنش و توبيخ است. «لا يتوبون و لا هم يذكّرون»

4- سنگدلى و سوء عاقبت، نتيجه‏ى نفاق است. «لايتوبون، لا يذكّرون»

***********

منافقان، از تذكّرهاى آيات قرآن، هيچ تأثّرى نمى‏پذيرند، مثل لامپ سوخته‏اى كه هرچه به برق متصّل كنند، روشن نمى‏شود.

1- منافقان، از افشاى ماهيّت پليد خود دلهره و اضطراب دارند و بدنبال پنهان‏كارى هستند. «نظر بعضهم الى بعض هل يراكم من احد»

2- منافقان از نزول آيات الهى اكراه دارند. «نظر بعضهم الى بعض»

3- منافقان از جلسات قرآن مى‏گريزند. «انزلت سورة... انصرفوا» دورى از قرآن، نشانه‏ى نفاق و بيماردلى است.

4- قهر الهى به جهت روحيّه‏ى هدايت گريزِ انسان است. «انصرفوا، صرف اللَّه...»

5 - دليل اعراض از قرآن، نداشتن درك و فهم صحيح است. «قوم لايفقهون»

الجدول:

سورة التوبه(9) :

أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ (126)

الإعراب:

(الهمزة) للاستفهام التوبيخيّ (لا) نافية و (الواو) عاطفة (يرون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (أنّ) حرف مشبه بالفعل و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (يفتنون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع..

والواو نائب الفاعل (في كلّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يفتنون) ، (عام) مضاف إليه مجرور (مرّة) مفعول مطلق نائب عن المصدر منصوب أي: فتنة واحدة (أو) حرف عطف (مرّتين) معطوف على مرّة منصوب وعلامة النصب الياء (ثمّ) حرف عطف (لا يتوبون) مثل لا يطؤون [في الآية (120) من هذه السورة.] ، (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (هم يذكّرون) مثل هم يستبشرون [في الآية (124) من هذه السورة.] .

وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَّظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِّنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُم بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ (127)

الإعراب:

(وإذا ما أنزلت سورة) مرّ إعرابها [في الآية (124) من هذه السورة.] ، (نظر) فعل ماض (بعض) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (إلى بعض) جارّ ومجرور متعلّق ب (نظر) ، (هل) حرف استفهام (يرى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدرة على الألف و (كم) ضمير مفعول به (من) حرف جرّ زائد (أحد) مجرور لفظا مرفوع محلّا فاعل يرى (ثمّ) حرف عطف (انصرفوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (صرف) مثل نظر (اللَّه) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (قلوب) مفعول به منصوب و (هم) مضاف إليه (الباء) حرف جرّ (أنّهم) مثل السابق [في الآية السابقة (126) .] ، (قوم) خبر أنّ مرفوع (لا يفقهون) مثل لا يطؤون [في الآية (120) من هذه السورة.] .