نگرشى بر واژه هایآیات 120-121 سوره توبه :
نكوهش از عملكرد تخلّف كنندگان از جهاد
نگرشى بر واژه هایآیات 120-121 سوره توبه :
رغبت: بمعناي طلب منفعت. و «ظمأ» شدت تشنگي است.
نصب: بمعناي رنج و تعب است مانند «وصب». ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 235
مخمصة: گرسنگي، و اصل اين لغت از «خمص» و «خميص» بمعناي تهي بودن شكم و لاغري آن از گرسنگي است.
غيظ: دگرگون شدن نفس از ديدن چيزهاي ناراحت كننده.
((كلمه « رغبت » ميل خاصى است از تمايلات نفسانى ، و رغبت در هر چيز ميل كردن به طرف آن به منظور طلب نفع است ، و رغبت از هر چيز به معناى دورى و بى ميلى از آن و ترك آن است ، و حرف « باء» در « بانفسهم عن نفسه » براى سببيت است ، و معناى جمله را چنين مى كند « و ايشان را حقى نيست كه بخاطر اشتغال به خود از آن جناب صرفنظر نموده ، در مواقع خطر در جنگها و در سختيهاى سفر تركش گويند، و خود سرگرم لذائذ زندگى گردند» .
كلمه « ظما» به معناى عطش ، و كلمه « نصب » به معناى تعب ، و كلمه « مخمصة » به معناى گرسنگى ، و « غيظ» به معناى شدت غضب ، و « مؤ طاء» به معناى زمينى است كه مسير راه باشد و بر آن بگذرند.
اين آيه حق تخلف از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را از اهل مدينه و اعرابى كه در اطراف آن هستند سلب نموده ، سپس خاطرنشان مى سازد كه خداوند در مقابل اين سلب حق ، براى ايشان در برابر مصيبتى كه در جهاد ببينند از قبيل گرسنگى و عطش و تعب و در برابر هر سرزمينى كه بپيمايند و بدان وسيله كفار را به شدت خشم دچار سازند، و يا هر بلائى كه بسر آنان بياورند، يك عمل صالح در نامه عملشان مى نويسد، چون در اين صورت نيكوكارند و خدا اجر محسنين را ضايع نمى سازد، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 549))
اينك در ادامه آيات با نكوهش از عملكرد آنان و هشدار به آيندگان مىفرمايد:
«ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَن يَتَخَلَّفُوا عَن رَّسُولِ اللَّهِ »
مردم مدينه و صحرانشينانى كه برگرد اين زادگاه و پايگاه اصيل و هماره اسلام زندگى مىكنند، حق ندارند از دستور آسمانى پيامبر خدا تخلّف ورزند.
گرچه چهره آيه مباركه به صورت خبرى است، امّا پيام آن روشن است كه همه را هشدار مىدهد و روشنگرى مىكند كه مسئوليت آنان چيست. درست بسان اين آيه كه مىفرمايد: و ما كان لكم أن تؤذوا رسول الله...( « سوره احزاب آيه 53») و شما حق نداريد پيامبر خدا را برنجانيد ...
با اين بيان، مفهوم و تفسير آيه مورد بحث اين است كه: مردم مدينه و صحرانشينان گرداگرد آن حق ندارند در جنگ تبوك و ديگر ميدانهاى جهاد بدون عذر واقعى و مورد قبول از همراهى با پيامبر تخلّف ورزند.
«وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ»
و بر آنان و همه ايمان آوردگان روانيست كه حفظ جان خويشتن را بر حراست از جان او مقدم دارند، بلكه خدا مقرّر فرموه است كه به پاس حق هدايتى كه پيامبر بر آنان دارد، و آنها را از تاريكيهاى كفر و ستم به نور ايمان و تقوا راه نموده است، هماره حفظ جان گرامى او را بر هر چيز ديگرى مقدّم بدارند.
به باور پارهاى منظور اين است كه: نبايد آنان راضى شوند كه خود در خوشى و آسايش به سر برند و پيامبر در گرماى سوزان و در كام رنج و مشكلات براى خدا و پيشرفت دين او باشد، بلكه بايد هماره جان خود را سپر جان او سازند.
((سپس به پاداشهاى مجاهدان كه در برابر هر گونه مشكلى در راه جهاد نصيبشان مى شود، اشاره كرده و روى هفت قسمت از اين مشكلات و پاداشش انگشت مى گذارد و مى گويد:
«اين به خاطر آن است كه هيچگونه تشنگى به آنها نمى رسد» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ)
«و هيچ رنج و خستگى پيدا نمى كنند» (وَلَا نَصَبٌ).
«و هيچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گيرد» (وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ)
«و در هيچ نقطه خطرناك و ميدان پر مخاطره اى كه موجب خشم و ناراحتى كفار است قرار نمى گيرند» (وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ).
«و هيچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود» (وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا)
((جمله «لا ينالون من عدو نيلا» را غالب مفسران همانگونه كه در بالا ذكر شد تفسير كرده اند و گفته اند منظور آن است كه مجاهدان راه خدا هر ضربه اى از دشمن از جراحت ، و قتل ، و اسارت و مانند آن ببينند در نامه اعمالشان براى پاداش الهى ثبت خواهد شد، و متناسب هر يك اجرى خواهند داشت ، و البته با توجه به اينكه آيه مشكلات مجاهدان را بر مى شمرد، مناسب همين معنى است .
ولى اگر روى تركيب بندى خود اين جمله بخواهيم تكيه كنيم و متناسب با لغات ، آنرا تفسير نمائيم معنى جمله چنين است كه آنها هيچ ضربه اى بر پيكر دشمن وارد نمى كنند، مگر اينكه در نامه اعمالشان نوشته خواهد شد، زيرا جمله «نال من عدوه» در لغت به معنى ضربه زدن به دشمن است . ولى توجه به مجموع آيه قرينه بر تفسير گذشته خواهد بود. تفسير نمونه جلد 8 صفحه 188))
«مگر اينكه در ارتباط با آن ، عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود» (إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالح).
و مسلما پاداش يك به يك آنها را از خداوند بزرگ دريافت خواهند داشت ، «زيرا خدا پاداش نيكوكاران را هيچگاه ضايع نمى كند» (إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ). تفسير نمونه جلد 8 صفحه 187))
«ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
و اين هشدارِ از تخلّف بدان جهت است كه هيچ گونه تشنگى، و رنج و خستگى، و گرسنگى و سختى در راه فرمانبردارى از خدا به آنان نمىرسد...ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج11، ص: 236
«وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ»
و در هيچ نقطهاى پر مخاطره كه كفر گرايان را به خشم آورد، گام نمىگذارند و پيكارى نمىكنند...
«وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالح »
و هيچ زيانى، چون صدمه وارد آمدن به جان و دارايى يا رويداد غمبار و اندوه آور و خشمگين كنندهاى از شرك گرايان به آنان نمىرسد، جز اينكه در رابطه با آن پاداش كارشايستهاى به حساب آنان و در كارنامه آنان نوشته مىشود.
«إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» (120)
كه خدا اعمال كساني را كه كارهاي نيك انجام ميدهند و بدان شايسته مدح و ثواب گردند ضايع نميكند، و اين جمله براي تشويق و تحريص بجهاد و اعمال خير و نيكو است.
فولادوند: مردم مدينه و باديهنشينان پيرامونشان را نرسد كه از [فرمان] پيامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند، چرا كه هيچ تشنگى و رنج و گرسنگيى در راه خدا به آنان نمىرسد؛ و در هيچ مكانى كه كافران را به خشم مىآورد قدم نمىگذارند و از دشمنى غنيمتى به دست نمىآورند مگر اينكه به سبب آن، عمل صالحى براى آنان [در كارنامهشان] نوشته مىشود، زيرا خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند.
انصاریان: شایسته نیست که اهل مدینه و بادیه نشینانی که پیرامون آنانند، از رسول خدا تخلف کنند؛ و آنان را نسزد که به سبب پرداختن به خویش از حفظ جان او [در شداید و سختی ها] دریغ ورزند؛ زیرا هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمی رسد، و در هیچ مکانی که کافران را به خشم می آورد، قدم نمی گذارند، و از هیچ دشمنی انتقام نمی گیرند [و با نبرد با او به کام دل نمی رسند] مگر آنکه به پاداش هر یک از آنان عمل شایسته ای در پرونده آنان ثبت می شود؛ چرا که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.
در ادامه سخن در اين مورد مىفرمايد:
وَلايُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغيرَةً وَلاكَبيرَةً
((«همچنين هيچ مال كم يا زيادى را در مسير جهاد، انفاق نمى كنند» تفسير نمونه جلد 8 صفحه 188))
و نيز آنان هيچ دارايى اندك و بسيارى را در راه جهاد و كارهاى شايسته هزينه نمىكنند كه در برابر آن سربلندى دين خدا و مردم با ايمان و تقرب به بارگاه خدا را بجويند.
وَلايَقْطَعُونَ وادِياً اِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ
((«و هيچ سرزمينى را براى رسيدن به ميدان جهاد و يا به هنگام بازگشت زير پا نمى گذارند، مگر اينكه تمام اين گامها، و آن انفاقها، براى آنها ثبت مى شود» تفسير نمونه جلد 8 صفحه 188))
و از هيچ دشت و درّهاى براى رسيدن به ميدان جهاد نمىگذرند و سرزمينى را گام نمىسپارند، جز اينكه ثواب همه اين گامها و انفاقها و پاداش پرشكوه آنها بر ايشان نوشته مىشود.
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ. (121)
آرى، همه اين فرمانبرداريها و كارهاى شايسته آنان در كارنامه عملشان نوشته مىشود، تا سرانجام خدا در برابر كارهايشان پاداش شايسته و بايسته آنان را ارزانى داشته و از فزون بخشى خود به گونهاى برپاداششان بيفزايد كه ثواب و پاداش بهتر از عملكرد و افزون تر از آن باشد.
((مفسران براى جمله «احسن ما كانوا يعملون» دو گونه تفسير ذكر كرده اند كه يكى بر اساس اين است كه كلمه «احسن» وصف براى افعال آنها باشد، و ديگرى وصف پاداش آنها.
تفسير نمونه جلد 8 صفحه 188
در تفسير اول كه ما در بالا انتخاب كرديم و با ظاهر آيه نيز موافقتر است اينگونه اعمال مجاهدان به عنوان بهترين اعمال دوران حياتشان شناخته شده ، و خداوند پاداش آنرا متناسب با آن مى دهد.
و در تفسير دوم كه احتياج به «تقدير» گرفتن كلمه «من» بعد از كلمه «احسن» دارد، پاداش الهى بهتر و بالاتر از اعمالشان معرفى شده و تقدير جمله چنين است «ليجزيهم الله احسن مما كانوا يعملون» يعنى خداوند آنها را بهتر از آنچه انجام دادند پاداش مى دهد.))
((((پاداش مجاهدان ، و مراد از جمله : « ليجزيهم الله احسن ما كانوا يعملون »
و جمله « ليجزيهم الله احسن ما كانوا يعملون » غايت و نتيجه اى است كه بر جمله « كتب لهم » مترتب شده ، و معنايش اين است كه « نتيجه اين نوشتن اين است كه خداوند جزاى بهترين اعمالشان را بدهد» و اگر تنها جزاى نيكوترين اعمالشان را ذكر كرد، براى اين است كه بيشتر رغبت صاحب عمل متوجه آنگونه اعمال است . ممكن هم هست از اين جهت باشد كه پاداش بهترين اعمال مستلزم پاداش ساير اعمال نيز هست . و نيز ممكن است منظور از « احسن اعمال » جهاد در راه خدا باشد؛ براى اينكه جهاد از همه اعمال نيك ديگر سخت تر و نيز مهم تر است ، زيرا قيام امر دين بدان بستگى دارد.
البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست ، و آن اين است كه جزاى عمل در حقيقت همان خود عمل است كه به سوى پروردگار رفته است ، و بهترين جزا همان بهترين اعمال است ، پس ، در نتيجه جزا دادن به احسن اعمال معنايش جزا دادن به احسن جزاء است . معناى ديگرى نيز هست ، و آن اين است كه خداى سبحان گناهان ايشان را كه مختلط به اعمال نيك ايشان شده مى آمرزد و جهات نقص اعمال آنان را مى زدايد، و مى پوشاند، و بدين وسيله عمل ايشان را بعد از آنكه عمل نيك بود به صورت عمل نيكوتر درمى آورد و آنگاه به آن عمل نيكوتر پاداش مى دهد، و ممكن هم هست اين وجه با وجه قبلى به يك معنا برگردد - دقت بفرمائيد -.ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 550))
به باور پارهاى از مفسّران، واژه «احسن» در آيه شريفه وصف كار آنان است؛ چرا كه عمل گاه واجب است و گاه مستحب و زمانى مباح، و پاداش در برابر كار واجب و مستحب است، نه كار مباح و روا. با اين بيان مفهوم آيه اين است كه: تا سرانجام خدا اين كارها را به عنوان بهترين كارهاى آنان به حساب آورده و پاداش دهد.
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه، تا سرانجام آنان را به ارزانى داشتن پاداش خشنود ساخته و بدون حساب به بهشت پرطراوت و زيباى خويش در آورد.
به هرحال اين دو آيه نشانگر وجوب جهاد به همراه پيامبر خدا و هشدار از تخلّف و سرباز زدن از دستور آن حضرت است.
روى سخن آيه با چه كسانى است؟
در اين مورد كه چه كسانى مخاطب آيه اند و به انجام اين دستور فرمان يافتهاند، ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور گروهى روى سخن باهمه ايمان آوردگان عصر پيامبر است و آيه شريفه همه آنان را به جهاد در راه خدا به همراه آن حضرت، موظّف مىسازد.
2 - امّا به باور پارهاى ديگر مخاطب، مردم مدينه و كسانى هستند كه پيرامون آن شهر مقدّس زندگى مىكردند.
3 - پارهاى چون «قتاده» بر آنند كه اين دستور، ويژه عصر رسالت بوده است كه كسى حق نداشت بدون عذر قابل قبول از جهاد با آن حضرت تخلّف ورزد، امّا پس از رحلت آن گرانمايه عصرها و نسلها تخلّف از جهاد و نرفتن به همراه ديگر پيشوايان مسلمان رواست.
4 - اما گروهى بر آنند كه آيه شريفه ويژه عصر پيامبر نيست، بلكه يك فرمان ابدى و جاودانه است كه ايمان آوردگان در هر عصر و زمان نبايد از جهاد در راه خدا به مفهوم واقعى آن و به همراه امامان نور سرباز زنند.
5 - و «ابن زيد» مىگويد: اين دستور ويژه صدر اسلام است كه ايمان آوردگان در شمار اندك بودند و پس از آن كه با گسترش عقيده اسلامى كه اقتدار دين و پيروانش بسيار گرديد، جهاد در راه حق و عدالت و دفاع از مرزهاى دين و سرزمينهاى اسلامى با توجّه به رهنمود اين آيه شريفه انجام مىپذيرد كه مىفرمايد: و ما كان المؤمنون لينفروا كآفّة...(29)
و شايسته نيست كه ايمان آوردگان همگى براى جهاد بسيج گردند، بلكه بايد از هر گروهى، بخشى به كار جهاد بپردازند و گروهى انجام كارهاى ديگر را به عهده بگيرند...
به باور ما اين ديدگاه بهتر از ساير ديدگاهها است؛ چرا كه جهاد از واجبات كفايى است و نه عينى.
فولادوند: و هيچ مال كوچك و بزرگى را انفاق نمىكنند و هيچ واديى را نمىپيمايند مگر اينكه به حساب آنان نوشته مىشود، تا خدا آنان را به بهتر از آنچه مىكردند پاداش دهد.
انصاریان: و هیچ مال کوچک و بزرگی را هزینه نمی کنند و هیچ سرزمینی را [برای نبرد با دشمن یا انجام کار خیری] نمی پیمایند مگر آنکه در پرونده اعمالشان ثبت می شود، تا خدا به آنان [نسبت به همه اعمالشان] با معیار گرفتن بهترین عملی که همواره انجام می دادند، پاداش دهد.
تفسیر نور:
اصولى كه از اين آيه براى جنگ استفاده مىشود، عبارت است از:
1- ايمان به اينكه همه سختىهاى جنگ، عملصالح وموجب رضاى الهى است.
2- حفاظت از فرمانده.
3- مقاومت و تحمّل در برابر سختىها.
4- خوار و عصبانى كردن دشمن.
1- اصحاب و اطرافيان رهبر كه از علم و امكانات بيشترى برخوردارند، مسئوليّت بيشترى دارند. «ما كان لاهل المدينة... ان يتخلّفوا»
2- در دفاع از اسلام، شهر و روستا مطرح نيست. «اهل المدينة و من حولهم»
3- اطاعت بىچون و چرا از پيامبر لازم است و كسى حقّ تخلّف از فرمانِ حكومتى رسول خداصلى الله عليه وآله را ندارد. «ما كان لاهل المدينة... ان يتخلّفوا»
4- يكى از شئون رسالت، فرماندهىِ كلّ قوا در جنگ است. «يتخلّفواعنرسولاللَّه»
5 - حفظ جان پيامبر، ضرورىتر از حفظ جان مسلمانان است. مسلمانان بايد پيشمرگ رهبر آسمانى باشند. «لايرغبوا...»
6- مسلمان بايد در راه عقيده، آمادهى تحمّل هر سختى و فشارى باشند. «ظمأ، نصب، مخمصة...»
7- جامعهى اسلامى بايد كفرستيز باشد. «يغيظ الكفّار»
8 - راهپيمايىها و حركات دسته جمعى مسلمانان كه موجب خشم و هراس كفّار مىگردد، در نزد خدا پاداش دارد. «موطئاً يغيظ الكفّار»
9- نه تنها دفاع ورزم، بلكه همهى حركات، تلاشها ورنجهاى جبهه نزد خدا ثبت شده وموجب اَجر است. «لايصيبهم ظمأ ولانصب ولامخمصة... عمل صالح»
10- مقدّمات جهاد و آمادگى رزمى نيز عمل صالح و عبادت است. «لا يطئون موطئاً... عمل صالح»
11- نيكوكار واقعى، انقلابى و اهل جبهه است. «اجر المحسنين» (جان فشانى، نشانهى كمال نيكوكارى است)
12- دريافت اجر الهى، در سايهى تحمّل رنجهاست. نابرده رنج، گنج ميسّر نمىشود. «ظمأ، نصب، مخمصة، ...اجر المحسنين»
13- ايمان به رضايت وپاداش الهى، مشكلات را آسان مىكند. «ان اللّه لا يضيع اجر المحسنين»
**********************
مراد از «احسن ما كانوا يعلمون»، يا آن است كه پاداشِ خداوند از عمل مجاهدان بهتر است و يا آنكه بهترين كارى كه آنان انجام مىدهند، جهاد با مال وجان است.
1- در انفاق، كميّت و مقدار مهّم نيست، چه كم باشد چه زياد، در نزد خدا اجر دارد. «صغيرةً و لاكبيرة»
2- از اينكه كار خير بىپاداش بماند، نهراسيم كه تمام اعمال انسان ثبت مىشود. «لاينفقون، لايقطعون، الاّ كتب لهم»
3- حركت به سوى جبههها، از بهترين كارهاست. «احسن ما كانوا يعملون»
4- پاداش الهى، بهتر و بالاتر از عمل انسان است. «ليجزيهم اللَّه احسن...»
5 - استمرار بر عمل صالح، سبب اضافه شدن پاداش آن است. «ماكانوا يعملون»
6- سنّت خداوند اين است كه مكتب خود را با تلاش مؤمنين پيش ببرد. (اگر نياز به تلاش آنان نبود، اين همه تشويق در اين دو آيه لازم نبود)
الجدول:
سورة التوبه(9) :
مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُوا عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَلَا يَرْغَبُوا بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَئُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (120)
الإعراب:
(ما كان لأهل) مثل ما كان للنبيّ [في الآية السابقة (118) .] ، (المدينة) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على أهل (حول) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف صلة من و (هم) ضمير مضاف إليه (من الأعراب) جارّ ومجرور حال من الموصول من (أن يتخلّفوا) مثل أن يستغفروا [في الآية 113 من هذه السورة.] ، (عن رسول) جارّ ومجرور متعلّق ب (يتخلّفوا) ، (اللَّه) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (لا) نافية (يرغبوا) معطوف على (يتخلّفوا) منصوب وعلامة النصب حذف النون [يجوز أن يكون مجزوما ب (لا) على أنّها ناهية.] .. والواو فاعل (بأنفس) جارّ ومجرور متعلّق ب (يرغبوا) ، و (هم) مثل الأخير (عن نفس) جارّ ومجرور متعلّق ب (يرغبوا) ، و (الهاء) مثل هم (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) (للخطاب) (الباء) حرف جرّ (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (لا) نافية (يصيب) مضارع مرفوع و (هم) مفعول به (ظمأ) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة في المواضع الأربعة (لا) زائدة لتأكيد النفي في الموضعين (نصب، مخمصة) معطوفان على ظمأ مرفوعان (في سبيل) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لمخمصة [أو نعت للظمأ والنصب والمخمصة.] ، (الله) مثل الأخير (لا) نافية (يطؤون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون.. والواو فاعل (موطئا) مفعول به منصوب [أو مفعول مطلق منصوب أي يدوسون دوسا.] ، (يغيظ) مثل يصيب، والفاعل هو أي الموطئ [اسم مكان أو مصدرا.] ، (الكفّار) مفعول به منصوب (لا ينالون) مثل لا يطؤون (من عدوّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينالون) ، (نيلا) مفعول مطلق منصوب [أو هو مفعول به منصوب- أي شيئا ينال-] ، (إلّا) أداة حصر (كتب) فعل ماض مبنيّ للمجهول (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (كتب) ، (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (كتب) والباء للسببيّة ، (عمل) نائب الفاعل مرفوع (صالح) نعت لعمل مرفوع (إنّ الله) مرّ إعرابها [في الآية (118) من هذه السورة.] ، (لا يضيع) مثل لا يصيب، والفاعل هو أي الله (أجر) مفعول به منصوب (المحسنين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.
وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (121)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (لا) نافية (ينفقون نفقة) مثل يطؤون موطئا « في الآية السابقة (120) .» ، (صغيرة) نعت لنفقة منصوب، (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (كبيرة) معطوف على صغيرة منصوب (الواو) عاطفة (لا يقطعون واديا) مثل لا يطؤون موطئا « في الآية السابقة (120) .» ، (إلّا) أداة حصر (كتب لهم) مثل المتقدّمة [في الآية السابقة (120)] ، وتقدير نائب الفاعل العمل الدال على النفقة وقطع الوادي (اللام) لام التعليل (يجزي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام و (هم) ضمير متّصل مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (أحسن) مفعول به ثان منصوب (ما) حرف مصدريّ ، (كانوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على الضمّ.. والواو اسم كان (يعملون) مثل يطؤون « في الآية السابقة (120) .» .