نگرشى بر واژه های آیات 49-43 سوره یوسف
تفسير رؤيايى هراس انگيز و سرنوشت ساز:
نگرشى بر واژه های آیات 49-43 سوره یوسف
الْمَلِكُ« پادشاه » أَرَى« می بینم » سَبْعَ بَقَرَاتٍ« هفت گاو » سِمَانٍ« چاق ها » يَأْكُلُهُنَّ « می خورد آنها را » عِجَافٌ « لاغرها » سُنبُلَاتٍ « سنبل ها ، خوشه های گندم » خُضْرٍ « سبزه ها ، نارسیده ها » أُخَرَ « دیگر » يَابِسَاتٍ « خشک ها » الْمَلَأُ « اطرافیان ، بزرگان » أَفْتُونِي « فتوی بدهید به من ، نظر خود را به من بگویید (تعبیر کنید)»رُؤْيَايَ « خواب من » تَعْبُرُونَ« تعبیر می کنید(تعبیر یعنی عبور از ظاهر به حقیقت )» (43)
((اين آيات داستان خارج شدن يوسف (عليه السّلام ) از زندان و رسيدنش به مقام عزيزى مصر و اسبابى را كه در اين سرنوشت دخالت داشت بيان مى كند، و در آن آمده كه پادشاه مصر براى بار دوم تهمتى را كه به وى زده بودند رسيدگى نموده و برائت و پاكى او را معلوم مى سازد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 253))
((توضيح مفردات و جملات آيه كريمه : «و قال الملك ...» كه رؤ ياى پادشاه مصر راحكايت مى كند
اين خوابى بوده كه پادشاه مصر ديده و به كرسى نشينان خود بازگو مى كند، به دليل اينكه فرموده : «يا ايها الملا افتونى فى روياى» و اينكه فرمود: «انى ارى» حكايت حال گذشته است ، و احتمال هم دارد كه اين خواب را بطور مكرر ديده ، همچنانكه در خواب زندانيان كه داشت : «انى ارانى اعصر خمرا» و «انى ارانى احمل ...»، اين احتمال را داديم .
كلمه «سمان» جمع سمينه - به معناى چاق - و كلمه «عجاف» جمع عجفاء - به معناى لاغر است - و در مجمع البيان گفته : صيغه فعلاء در هيچ ماده اى به صيغه فعال جمع بسته نمى شود مگر «عجفاء» كه به صيغه «عجاف» جمع بسته مى شود، واين بر خلاف قاعده است ، و قاعدتا مى بايستى در جمع آن گفته شود: «عجف» - با ضمه عين و سكون جيم - مانند حمراء و خضراء و بيضاء كه در جمعشان گفته مى شود حمر و خضر و بيض .
ديگران گفته اند: اين از قبيل اتباع است ، و گرنه جمع قياسى عجفاء همان عجف است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 253
و كلمه «افتاء» مصدر باب افعال از ماده فتوا و فتيا است ، در مجمع گفته : فتيا به معناى جواب دادن از حكم معنى است ، و گاهى از خود معنا جواب داده مى شود كه آنرا فتيا نمى گويند.
و كلمه «تعبرون» از ماده «عبر» كه به معناى بيان تاءويل رويا است ، كه گاهى هم «تعبير» گفته مى شود، و به هر حال اين ماده از عبور نهر و امثال آن اخذ شده ، و وجه مناسبتش اين است كه گويا شخص تعبيرگو، به وسيله تاءويل ، از رويا به ماوراى آن عبور مى كند، و از صورت رويا به حقيقتى كه در عالم خواب براى صاحب خواب و مناسب با روحيات او مجسم شده پى مى برد.
و معناى آيه اين است كه پادشاه مصر به كرسى نشينان خود گفت من در خواب مى بينم كه هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر مى خوردند و نيز هفت سنبله سبز و سنبله هايى خشك ديگر را مى بينم حال حكم اين رويا را برايم بيان كنيد اگر از تعبير خواب سررشته اى داريد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 255))
قرآن در بيان اين فراز از سرگذشت درس آموز يوسف مىفرمايد:
وَقالَ الْمَلِكُ اِنّى اَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ
و پادشاه گفت: من در خواب هفت گاو چاق و فربه ديدم...
يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ
كه هفت گاو لاغر ديگر آنها را مىخورند و گاوهاى چاق به گونهاى در شكم گاوهاى لاغر قرار گرفتند كه ناپديد شدند.
وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَاُخَرَ يابِساتٍ
و نيز در خواب هفت خوشه سبز را ديدم كه دانه بسته و بار گرفته بود و هفت خوشه خشك ديگر ديدم كه آنها را درويده بودند و اين خوشههاى خشك به دور خوشههاى سبز پيچيده شده به طورى كه آنها را نابود ساخت.
آنگاه گفت:
يا اَيُّهَا الْمَلَاءُ اَفْتُونى فى رُؤْياىَ اِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ.
هان اى بزرگان، اينك آنچه را من در خواب ديدم تعبير كنيد و پيام آن را باز گوييد.
پارهاى بر آنند كه او افسونگران و كاهنان را گرد آورد و خواب خويش را براى آنان باز گفت و از پى آن، آنان را مخاطب ساخت و گفت: هان اى بزرگان! اگر تعبير خواب مىدانيد، اينك در باره خواب من نظر دهيد.
فولادوند: و پادشاه [مصر] گفت: «من [در خواب] ديدم هفت گاو فربه است كه هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشگيده ديگر. اى سران قوم، اگر خواب تعبير مىكنيد، در باره خواب من، به من نظر دهيد.»
انصاریان: و پادشاه [مصر به بارگاه نشینانش] گفت: پی در پی در خواب می بینم که هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را می خورند، و نیز هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک را مشاهده می کنم؛ شما ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می دانید درباره خوابم نظر دهید.
تفسیر نور:
تاكنون در اين سوره، سه خواب مطرح شده است؛ خواب خود يوسف، خواب دو رفيق زندانى و خواب پادشاه مصر.
در تورات آمده؛ پادشاه يك نوبت در خواب ديد گاوهاى لاغر گاوهاى فربه را مىخورند و نوبت ديگر، خوشهى سبز در كنار خوشههاى خشكيده را ديد.
دربارهى اينكه عزيز مصر همان پادشاه مصر است يا دو نفر هستند، گفتگو و اختلاف نظر است كه ما از آن مىگذريم، زيرا نقشى در بحث ندارد.
در كتاب روضهى كافى آمده؛ خواب ديدن سه نوع است: گاهى بشارت الهى، گاهى ايجاد وحشت از شيطان و گاهى خوابهاى بىسروته وپريشان.
1- خداوند با خواب ديدن يك شاه ظالم، (به شرطى كه تعبير كنندهاش يوسف باشد) ملّتى را از قحطى نجات مىدهد. «قال الملك انى ارى»
2- پادشاه مصر، روياى شگفت خويش را به طور مكرر ديده بود. «ارى»
3- روسا و قدرتمندان با اندك خاطرهى ناگوارى، احساس خطر مىكنند كه مبدا قدرت از آنها گرفته شود. «قال الملك انى ارى... افتونى»
4- براى تعبير خواب، بايد به اهل آن مراجعه كرد و نبايد به تعبير هركس توجه نمود. «أفتونى .... ان كنتم للرؤيا تعبرون»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ (43)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (قال الملك إنيّ أرى) مثل قال أحدهما إنّي أراني [1] ، (سبع) مفعول به منصوب (بقرات) مضاف إليه مجرور (سمان) نعت لبقرات مجرور (يأكلهنّ) مضارع مرفوع.. و (هنّ) ضمير متّصل في محلّ نصب مفعول به (سبع) فاعل مرفوع (عجاف) نعت لسبع مرفوع (الواو) عاطفة (سبع سنبلات) مثل سبع بقرات فهو معطوف عليه (خضر) نعت لسنبلات مجرور (الواو) عاطفة (أخر) معطوف على سبع سنبلات منصوب، ومنع من التنوين لأنه نعت معدول عن لفظ آخر [2] ، (يابسات) نعت لأخر [3] ، (يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الملأ) بدل من أيّ- أو عطف بيان- تبعه في الرفع لفظا (أفتوني) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل، و (النون) للوقاية، والياء مفعول به (في رؤياي) جارّ ومجرور متعلّق ب (أفتوا) على حذف مضاف أي في تفسير رؤياي..
علامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف، و (الياء) مضاف إليه (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير اسم كان (اللام) زائدة للتقوية (الرؤيا) مجرور لفظا منصوب محلّا مفعول به مقدّم، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة (تعبرون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
[1] في الآية (36) من هذه السورة.
[2] عدل عن (آخر) بفتح الخاء وهو مفرد مذكّر إلى الجمع (أخر) - أي جمع أخرى- خلافا للقياس لأن اسم التفضيل إذا لم يكن مضافا ولا محلّى ب (ال) وجب أن يبقى مفردا مذكّرا. [.....]
[3] وهو صفة نابت عن موصوف أي: سنبلات أخر يابسات.
الصرف:
(سمان) ، جمع سمينة مؤنّث سمين، صفة مشبّهة من فعل سمن يسمن باب فرح، وزنه فعيل، ووزن سمان فعال بكسر الفاء.
(عجاف) ، جمع عجفاء مؤنّث أعجف، صفة مشبّهة من عجف يعجف باب فرح وباب كرم، وزنه أفعل والمؤنّث فعلاء، والجمع فعال بكسر الفاء. وقد يكون عجاف جمعا لعجفة مؤنّث عجف زنة فعل بفتح الفاء وكسر العين، أي ضعيف هزيل.
(خضر) ، جمع خضراء مؤنّث أخضر، صفة مشبّهة من خضر يخضر باب فرح وزنه أفعل والمؤنّث فعلاء والجمع فعل بضم الفاء وسكون العين.
(أفتوني) ، فيه إعلال بالحذف، أصله أفتيوني بضمّ الياء قبل الواو، ثمّ سكّنت ونقلت الضمّة إلى التاء قبلها، ثمّ حذفت الياء لالتقاء الساكنين، وزنه أفعوني.
----------------------------------------------
أَضْغَاثُ « خواب های پریشان و آشفته » أَحْلَامٍ« خواب ها ، چیزی که انسان در خواب می بیند »تَأْوِيلِ « تعبیر کردن » عَالِمِينَ « دانایان » (44)
امّا كسانى كه فرا خوانده شده بودند در برابر آن خواب شگفت انگيز دچار حيرت شدند و گفتند: اينها خوابهايى آشفته است.
قالُوا اَضْغاثُ اَحْلامٍ
به باور «كلبى» منظور اين است كه آنان گفتند: اينها خوابهاى باطل و بىاساس است.
امّا «قتاده» مىگويد: اينها خوابهاى آشفته و دروغى است كه پيام و تعبير ندارد.
((معناى «اصغاث» و «احكام»
احلام جمع حلم - به ضم «ح» و «ل» است ، گاهى هم به سكون لام مى خوانند - عبارت است از آنچه كه شخص نائم در خواب خود مى بيند، و بعيد نيست كه اصل در معناى آن تصوّراتى باشد كه انسان از داخل نفس خود بدون واسطه حواس ظاهرى دارد، و به همين مناسبت است كه عقل را هم «حلم» مى نامند، چون عقل عبارت است از استقامت تفكر، و نيز از آن باب است كه حد بلوغ و رشد را «حلم» مى نامند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 255
و در قرآن هم فرموده : «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم - وقتى اطفال شما به حد حلم رسيدند» يعنى زمان بلوغ و حد بلوغ عقل ، و نيز از همان باب است «حلم» - به صداى زير حاء - كه به معناى حوصله ، ضد كم تحملى است ، چون حوصله عبارت از ضبط نفس و كنترل طبع است از اينكه دچار هيجان غضب شود، و در عقوبت طرف عجله كند، و اين خود ناشى از استقامت فكر است .
راغب درباره ريشه اين كلمه گفته كه : اصل آن حلم بكسر حاء است ، و ليكن اثبات اين حرف خالى از تكلف نيست .
و باز راغب درباره معناى كلمه «ضغث» گفته كه : به معناى يك دسته ريحان و يا علف و يا شاخه درخت است و جمع آن اضغاث مى شود، كه در قرآن هم آمده آنجا كه فرموده ، «خذ بيدك ضغثا - يك دسته شاخه (چوب ) به دست بگير» و اگر در قرآن خوابهاى پريشان را كه حقايقش روشن نيست به دسته هايى از چوب و يا ريحان تشبيه كرده و فرموده «قالوا اضغاث احلام» براى اين بوده كه خواب پادشاه مصر به نظر ايشان يك دسته خاطرات غير مربوط به هم بوده .
و اگر يك رويا را دسته هايى از احلام خوانده به اين عنايت بوده كه بفهماند ادعاى ايشان اين بوده كه خواب پادشاه صورتى در هم و بر هم از روياهاى مختلفى است كه هر كدام براى خود تعبير جداگانه اى داشته و چون يك يك آنها مشخص نيست و با هم مخلوط شده لذا وقوف به تعبير آنها براى معبر دشوار گشته . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 256))
وَما نَحْنُ بِتَأْويلِ الْاَحْلامِ بِعالِمينَ.
و ما به تعبير اين گونه خوابهاى آشفته و باطل آگاهى نداريم و تنها مىتوانيم خوابهاى درست را تعبير كنيم.
((مراد معبّرين كه به پادشاه مصر گفتند رؤ ياى تواضغاث احلام است و ما به تاءويل احلام عالم نيستيم
آرى چه بسا مى شود كه آدمى در يك خواب از يك رويا به روياى ديگر، و از آن به روياى سومى و همچنين به روياهاى ديگر منتقل مى شود، و خصوصيات هر يك از آنها با خصوصيات آن ديگرى مخلوط مى گردد، و در نتيجه اضغاث احلامى مى شود كه وقوف بر حقيقت يك يك آنها مشكل و بلكه ممتنع مى گردد، شاهد اين مطلب هم اين است كه خواب مذكور را به عبارت اضغاث (دسته هايى ) احلام (خوابهائى ) تعبير كرده ، و هر دو كلمه را نكره يعنى بدون الف و لام آورده ، و گواهى آن بر گفتار ما مخفى نيست .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 256
علاوه بر اين ، آيه يعنى جمله «و قال الملك انى ارى ...»، هيچ صراحتى در اين ندارد كه پادشاه آنچه را گفته در يك خواب ديده ، در تورات هم دارد كه وى گاوهاى چاق و لاغر را در يك خواب ديده بود، و سنبله هاى سبز و خشك را در خوابى ديگر.
و در جمله «و ما نحن بتاءويل الاحلام بعالمين» اگر الف و لام ، الف و لام عهد باشد معنى چنين مى شود كه ما تعبير اين خوابها را كه در حقيقت اضغاث احلامند نمى دانيم ، و اگر براى عهد نباشد، آن وقت با در نظر داشتن اينكه جمع با الف و لام (الاحلام ) افاده عموم مى كند معناى جمله چنين مى شود كه ما تعبير همه اقسام خوابها را نمى دانيم ، بلكه تنها خوابهايى را مى توانيم تعبير كنيم كه اضغاث احلام نباشند.
و بهر حال منافات ندارد كه روياى او را اضغاث احلام ناميده اند و از خود تعبير مطلق احلام را نفى مى كنند، و اگر مراد از احلام تنها خوابهاى صحيح بود يكى از دو جمله كافى بود يعنى كافى بود كه مثلا بگويند اينها اضغاث احلامند.
و معناى آيه اين است كه بزرگان گفتند آنچه كه ديده اى اضغاث احلام و خوابهاى مختلف و در هم شده است ، و ما تعبير اينگونه خوابها و يا همه خوابها را نمى دانيم ، بلكه تنها خوابهاى صالح و صحيح را مى توانيم تعبير كنيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 257))
فولادوند: گفتند: «خوابهايى است پريشان، و ما به تعبير خوابهاى آشفته دانا نيستيم.»
انصاریان: گفتند: [این] خواب هایی پریشان و آشفته است و ما به تعبیر خواب های پریشان و آشفته دانا نیستیم.
تفسیر نور:
كلمهى «اضغاث» جمع «ضَغث» به معناى مخلوط كردن و «ضِغْث» به معناى دسته چوب مختلط است.
كلمهى «احلام» جمع «حلم» به معناى خواب پريشان است. «اضغاث احلام» يعنى خوابهاى پراكنده ودرهمى كه معّبر نمىتواند سرنخى از آنرا به دست آورد.
1- ندانستن و جهل خود را توجيه نكنيد. (اشراف چون تعبير صحيح خواب را نمىدانستند گفتند: خواب شاه پريشان است.) «قالوا اضغاث احلام»
2- كار را بايد به كاردان سپرد. (كارشناس تعبير مىكند، ولى غير كارشناس مىگويد خواب پريشان و غير قابل تعبير است) «ما نحن بتأويل الاحلام بعالمين»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِينَ (44)
الإعراب:
(قالوا) فعل ماض وفاعله (أضغاث) خبر لمبتدأ محذوف تقديره هي أو هذه أو تلك (أحلام) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (نحن) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع اسم ما (بتأويل) جارّ ومجرور متعلّق بعالمين (الأحلام) مضاف إليه مجرور (الباء) حرف جرّ زائد (عالمين) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما.
الصرف:
(أضغاث) ، جمع ضغث، اسم لما اختلط من النبات- أصلا- كالحزمة من الحشيش فاستعير للرؤيا الكاذبة، وزنه فعل بكسر فسكون، ووزن أضغاث أفعال.
(أحلام) ، جمع حلم اسم للرؤيا، وزنه فعل بضمّ فسكون، ووزن أحلام أفعال.
(عالمين) ، جمع عالم، اسم فاعل من علم الثلاثيّ، وزنه فاعل.
-----------------------------
نَجَا« نجات یافت » ادَّكَرَ « به یاد آورد » بَعْدَ أُمَّةٍ « بعد از مدتی» أُنَبِّئُكُم « باخبر می کنم شما را » فَ أَرْسِلُونِ« پس بفرستید مرا » (45)
و شگفت اين جاست كه به خواست خدا، همين خواب و ناتوانى و نادانى دانشوران و كاهنان و افسونگرانِ فراخوانده شده، سبب نجات يوسف گرديد؛ چرا كه ساقى شاه در اين هنگام به ياد يوسف افتاد و به شاه گفت: سرورم در آن رويدادى كه من و آشپزِ اعدام شده به زندان رفتيم، در زندان خوابى ديديم كه جوانمردى خوابهاى ما را تعبير كرد، و شگفت اين بود كه درست همان گونه كه او پيشگويى و تعبير نموده بود پيش آمد؛ اينك اگر اجازه مىدهيد به نزد او بروم و تعبير خواب شما را از او جويا گردم و جواب آن را برايتان بياورم.
وَقالَ الَّذى نَجا مِنْهُما وَادَّكَرَ بَعْدَ اُمَّةٍ اَنَا اُنَبِّئُكُمْ بِتَأْويلِهِ فَاَرْسِلُونِ.
و از آن دو زندانى جوان و هم بند يوسف، آن كسى كه نجات يافته و پس از چندى به تناسب خواب شاه خاطره زندان و سفارش يوسف را به ياد آورده بود، به شاه و در باريان گفت: اگر اجازه دهيد من شما را از پيام آن آگاه مىسازم. پس براى فراهم آوردن پاسخ و تعبير اين خواب، وسيله ديدار مرا با يوسف در زندان فراهم سازيد.
((كلمه «امت» در هر كلامى كه بيايد به معناى جماعتى است كه در آن گفتار مورد نظر باشند و اغلب در انسان استعمال مى شود، و مقصود از آن در آيه مورد بحث جماعتى از سال است ، و مراد از آن ، آن سالهايى است كه گوينده اين سخن يعنى ساقى پادشاه فراموش كرده بود كه يوسف را نزد او معرفى كند، با آنكه يوسف سفارش كرده بود كه مرا نزد صاحبت ياد آر، ولى شيطان اين سفارش را از ياد ساقى برده بود، و سفارش يوسف باعث آن شد كه چند سال ديگر در زندان بماند.
و معنايش اينست كه يكى از دو رفيق زندانى يوسف كه از زندان نجات يافت ، و بعد از چندين سال بيادش آمد آنچه را كه يوسف بعد از تعبير خواب او درخواست كرده بود گفت : من تاءويل آنچه را كه پادشاه در خواب خود ديده در اختيارتان مى گذارم ، مرا اجازه دهيد تا در زندان نزد يوسف بروم و خبر تاءويل اين خواب را برايتان بياورم .
و اگر در جمله «فارسلون» و جمله «انبئكم» خطاب را دسته جمعى آورد، براى اين بود كه حضار مجلس را كه از اركان دولت و سردمداران مملكت و متوليان امور مردم بودند شركت داده باشد، به دليل اينكه در زندان هم چنانچه خواهى ديد به يوسف گفت : «لعلى ارجع الى الناس .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 257))
فولادوند: و آن كس از آن دو [زندانى] كه نجات يافته و پس از چندى [يوسف را] به خاطر آورده بود گفت: «مرا به [زندان] بفرستيد تا شما را از تعبير آن خبر دهم.»
انصاریان: از آن دو زندانی آنکه آزاد شده بود و پس از مدتی [یوسف را] به یاد آورد گفت: من یقیناً شما را از تعبیر آن آگاه می کنم، پس [مرا به زندان] بفرستید.
تفسیر نور:
«اُمّة» گرچه به معناى اجتماع مردم است، ولى در اينجا به اجتماع روزها (مدّتها) اطلاق شده است.
1- خوبىها دير يا زود اثر خود را نشان مىدهند. «وادّكر بعد اُمة»
2- آگاهان را به جامعه معرفى كنيد تا مردم از آنان بهرهمند شوند. «فارسلون»
3- بعضى از كارشناسان در انزوا به سر مىبرند، از آنان غافل نشويد. «فارسلون»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ (45)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (قال) فعل ماض (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (نجا) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف، والفاعل هو وهو العائد (من) حرف جرّ و (هما) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من فاعل نجا (الواو) عاطفة (ادّكر) مثال قال (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (ادّكر) ، (أمّة) مضاف إليه مجرور (أنا) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أنبّئكم) مضارع مرفوع.. و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل أنا ضمير مستتر (بتأويله) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنبّئكم) .. و (الهاء) مضاف إليه (الفاء) عاطفة لربط المسبب بالسبب [1] ، (أرسلون) فعل أمر مبنيّ على حذف النون والواو فاعل، و (النون) للوقاية و (الياء) المحذوفة للتخفيف وفاصلة الآية ضمير مفعول به.
[1] أو رابطة لجواب شرط مقدّر أي: إن أردتم تفسير الرؤيا فأرسلون.
الصرف:
(نجا) ، فيه إعلال بالقلب، أصله نجو، مضارعه ينجو، فلمّا تحرّكت الواو بعد فتح قلبت ألفا.
(ادّكر) ، فيه إبدالان، الأول إبدال التاء دالا، أصله اذتكر على وزن افتعل- مجرّدة ذكر- تقلب تاء الافتعال دالا بعد الذال، ثمّ قلبت الذال
------------------------------------------
أَيُّهَا الصِّدِّيقُ « ای بسیار راستگو » أَفْتِنَا « نظر بده به ما » سِمَانٍ « چاق ها » يَأْكُلُهُنَّ« می خورد آنها را » عِجَافٌ « لاغرها » سُنبُلَاتٍ « سنبل ها »خُضْرٍ « سبزها » يَابِسَاتٍ « خشک ها » لَّعَلِّي « شاید من »أَرْجِعُ « برگردم » لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ « شاید آنها بدانند » (46)
پس از اين مرحله بود كه او با سفارش شاه به زندان آمد و بىدرنگ به سراغ يوسف رفت و گفت:
يُوسُفُ اَيُّهَا الصِّدّيقُ
هان اى يوسف! اى مرد بسيار راستگو كه هرچه مىگويى درست است ...
((دقائقى كه در آيه : «يوسف ايّها الصديق ...» وجود دارد
در اين آيه بمنظور اختصار چيزى حذف و در تقدير گرفته شده و تقدير آن چنين است : «فارسلوه فجاء الى يوسف فى السجن و قال يا يوسف ايها الصديق ...» يعنى در پاسخ ساقى كه گفت مرا روانه كنيد، روانه اش كردند او در زندان نزد يوسف آمد و گفت : اى يوسف ، اى صديق نظر بده ما را در باره رويائى كه ملك ديده ، آنگاه متن رويا را نقل كرده و گفته است كه : مردم منتظرند من تاءويل روياى او را از تو گرفته برايشان ببرم .
قرآن كريم تمامى اين مطالب را حذف كرده آن هم طورى كه مخل به معنا نيست . و اين اسلوب از لطايف اساليب قرآن كريم است .
و اگر يوسف را صديق خوانده كه به معناى مرد كثير الصدق و مبالغه در راستگويى است براى اين است كه اين شخص ، راستگويى يوسف را در تعبيرى كه از خواب او و خواب رفيقش كرد، و همچنين در گفتار و كردارى كه از او در زندان مشاهده كرده بود بياد داشت ، و خداى تعالى هم اين معنا را تصديق كرده و لذا عين گفته او را نقل نموده و رد نكرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 258))
اَفْتِنا فى سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَاُخَرَ يابِساتٍ
در مورد خواب شاه چه مىگويى كه او در عالم رؤيا هفت گاو لاغر را ديده است كه هفت گاو فربه را مىخورند و نيز هفت خوشه سبز را نگريسته است كه هفت خوشه خشكيده بر آنها پيچيده و نابودشان ساختهاند؟
((و اگر اسمى از رويا نبرده و تنها گفته : «نظر ده ما را درباره هفت گاو چاق كه طعمه هفت گاو لاغر شده اند و هفت سنبله سبز و هفت سنبله خشك» براى اين بوده كه خود كلمه «افتنا» كه در مورد پرسش از حكم بكار مى رود، و اينكه معهود ميان او و يوسف همان مساءله تعبير خواب بوده ، و همچنين ذيل كلام ، همه دلالت بر رويا بودن آن مى كرده ديگر حاجتى نبوده كه بر آن تصريح كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 258))
لَعَلّى اَرْجِعُ اِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ.
نظر خود را در مورد اين خواب به من بگو، باشد كه نزد شاه و درباريان و دانشوران و كاهنان وامانده - كه براى تعبير خواب فراخوانده شدهاند - باز گردم و آن را بيان كنم و بدين وسيله آنان به دانش و كمال تو پى برند و از زندان نجاتيابى.
((در جمله «لعلى ارجع الى الناس لعلهم يعلمون» كه كلمه «لعل» تكرار شده اولى تعليل است براى «افتنا» و دومى براى «ارجع» و مقصود اين است كه درباره اين رويا نظريه بده زيرا در نظريه تو اين اميد هست كه من دست خالى برنگشته باشم ، و در پاسخ صحيح بردنم اين اميد هست كه ايشان آنرا بفهمند و از حيرت و جهالت بيرون آيند.
از همين جا معلوم مى شود كه جمله «ارجع» در معناى «ارجع بذلك - با پاسخ برگردم» است ، چون پر واضح است كه اگر يوسف درباره رويا نظريه بدهد و ساقى با جواب برگردد برگشتنش برگشتن كسى است كه عالم به تاءويل و داناى به حكم آن رويا است ، پس رجوعش رجوع اوست به اتفاق و همراهى تاءويلى كه از يوسف گرفته ، (دقّت فرمائيد).
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 258))
((و اينكه اول به صيغه جمع گفت : «افتنا» و در ثانى بطور مفرد گفت : «لعلى ارجع الى الناس» دلالت دارد بر اينكه استفتايى كه مى كرده براى خودش نبوده بلكه بعنوان رسالت از طرف شاه و كرسى نشينان او بوده ، خلاصه منظورش اين نبوده كه خودش ياد بگيرد و آنگاه برود و از طرف خود تاءويل و به اسم خود تمام كند، بلكه منظورش اين بوده كه عين گفته يوسف را براى آنان ببرد، و لذا مى بينيم يوسف هم تنها او را مخاطب قرار نداد، بلكه خطاب را بطور عموم كرد و گفت : «تزرعون - مى كاريد...»
و اينكه فرمود: «الى الناس» براى اشعار و يا دلالت بر اين است كه مردم منتظر برگشتن او بوده اند تا با تاءويل يوسف از حيرت بيرون آيند، حال يا مقصود از مردم ، عموم مردم مصر بوده و مردم مصر مردمى بيدار و علاقه مند به وطن خود بوده و نسبت به رويايى كه پادشاهشان ديده اهتمام داشته اند، چون غالبا روياها ناظر به امورى از شؤ ون زندگى آدمى است كه انسان نسبت به آنها اهتمام دارد، و معمولا پادشاهان نسبت به شؤ ون مملكت و امور رعيت اهتمام مى ورزند، پس رويايى كه يك پادشاه ببيند در مصالح مردمش دخالت دارد، و يا مقصود از آن ، تنها اولياى امور مملكت است ، و اگر ايشان را «ناس - مردم» ناميده براى اين بوده كه راى و اختيار ايشان در هر امرى راى و اختيار مردم است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 259))
به باور پارهاى منظور اين است كه: باشد كه تعبير آن خواب را بدانند.
فولادوند: «اى يوسف، اى مرد راستگوى، در باره [اين خواب كه] هفت گاو فربه، هفت [گاو] لاغر آنها را مىخورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشگيده ديگر؛ به ما نظر ده، تا به سوى مردم برگردم، شايد آنان [تعبيرش را] بدانند.»
انصاریان: [سپس به زندان نزد یوسف رفت و گفت:] تو ای یوسف! ای راستگویِ [راست کردار!] درباره هفت گاو فربه که هفت [گاو] لاغر آنان را می خورند، و هفت خوشه سبز و [هفت خوشه] خشک دیگر، نظرت را برای ما بیان کن. امید است نزد مردم برگردم، باشد که [از تعبیر این خواب عجیب] آگاه شوند.
تفسیر نور:
«صدّيق» به كسى گفته مىشود كه گفتار و رفتار و اعتقادش، همديگر را تصديق كنند. دوست يوسف چون رفتار و كلام يوسف را در زندان ديده بود و از سوى ديگر، تعبيرهاى خواب او نسبت به خودش و دوستش را مطابق واقع ديده بود يوسف را صدّيق صدا زد.
«صدّيق» از جمله القابى است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به حضرت علىعليه السلام داده است.
جمله «لعلهم يعلمون» احتمال دارد به معنى واقف شدن مردم به وجود ارزشى يوسف باشد. يعنى؛ به سوى مردم برگردم تا آنها بدانند كه تو چه گوهرى هستى.
1- قبل ازدرخواست سزاوار است از كمالات شخص تجليل شود.«ايّها الصديق»
2- سؤالات و مشكلات خود را از افراد خوش سابقه و صدّيق بپرسيد. «ايّها الصديق أفتنا»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلَاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ (46)
الإعراب:
(يوسف) منادى مفرد علم حذف منه أداة النداء، مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب (أيّ) بدل من يوسف مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب [1] ، (ها) حرف تنبيه (الصدّيق) نعت لأي- أو عطف بيان- تبعه في الرفع لفظا (أفتنا) فعل أمر مبنيّ على حذف حرف العلّة.. و (نا) ضمير مفعول به، والفاعل أنت (في سبع) جارّ ومجرور متعلّق ب (أفت) على حذف مضاف أي في رؤيا سبع.. (بقرات) مضاف إليه مجرور (سمان) نعت لبقرات مجرور- أو لسبع- (يأكلهنّ سبع عجاف) مرّ إعرابها «2» ، (الواو) عاطفة (سبع سنبلات ... يابسات) مرّ إعرابها «3» ، (لعلّي) حرف مشبّه بالفعل للترجي- ناسخ- و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (أرجع) مضارع مرفوع، والفاعل أنا (إلى الناس) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرجع) ، (لعلّهم) مثل لعلّي (يعلمون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
[1] أو هي منادى لأداة نداء ثانية محذوفة.
(2، 3) في الآية (43) من هذه السورة.
------------------------------------------
تَزْرَعُونَ « می کارید ، زراعت می کنید » سِنِينَ « سال ها » دَأَبًا« به طور پی در پی » فَمَا حَصَدتُّمْ « پس آنچه درو کردید » فَذَرُوهُ « پس باقی بگذارید آنها را » فِي سُنبُلِهِ « در سنبل اش » تَأْكُلُونَ « می خورید » (47)
سالهاى پر نعمت و بركت
يوسف كه خود را پاسخگوى پرسش مردم مىدانست و از نعمت گرانِ دانش و بينشى ژرف برخوردار بود، بىهيچ گلهاى از يار زندانى فراموشكار گفت:
قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنينَ دَاَباً
امّا آن هفت گاو لاغر و هفت خوشه خشكيده، سالهاى خشكسالى و سختى است كه در پيش خواهيد داشت، و آن هفت گاو فربه و هفت خوشه سبز نيز نشانگر سالهاى پر بركت و پر نعمتى است كه پيش از آن دوران پر مخاطره در پيش است. شما هفت سال پياپى را كه در پيش است بر اساس سبك و روش هميشه خود، مزرعهها و زمينهاى حاصلخيز را زير كشت مىگيريد و همه را مىكاريد.
((توضيح و الفاظ مفاهيم آيات شريفه تعبير رؤ ياى ملك توسط يوسف (عليه السلام )
راغب در مفردات گفته : كلمه «داب» به معناى ادامه در سير است ، مى گويند: «داب فى السير دابا» و خداى تعالى فرموده : «و سخر لكم الشمس و القمر دائبين - و مسخر كرد براى شما مهر و ماه را در حالى كه دائم السيرند»، و معناى عادت هميشگى را هم مى دهد، همچنانكه خداى تعالى فرموده : «كداب آل فرعون - مانند عادت آل فرعون»، كه همواره بر آن عادت مستمر بودند. بنا به گفته وى معناى آيه چنين مى شود: «بايد هفت سال پشت سر هم و بطور مستمر كشت و زرع كنيد» بعضى ديگر گفته اند: «داب» به معنى «تعب» است و معناى آيه اين است كه بايد با جد و جهد و زحمت كشت و زرع كنيد.
ممكن هم هست كلمه مذكور حال باشد و معنا چنين باشد كه شما هفت سال كشت كنيد در حالى كه مستمر و يا كوشا باشيد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 259
مفسرين درباره كلمه «تزرعون» گفته اند كه : هر چند بصورت خبر است ولى در معنا امر و انشاء است و بسيار مى شود كه امر را بصورت خبر مى آورند تا در وجوب امتثال آن تاءكيد و مبالغه كنند، و چنين جلوه دهند كه گويا اين ماموريت انجام شده و اينك از آن خبر مى دهند، مانند آيه «تومنون باللّه و رسوله و تجاهدون فى سبيل اللّه».
يعنى ايمان بياوريد و جهاد بكنيد، و در آيه مورد بحث يعنى «زراعت بكنيد»، به دليل اينكه دنبالش مى فرمايد: «پس آنچه را درو مى كنيد در سنبله اش بگذاريد» و اينكه يوسف (عليه السّلام ) دستور داد كه گندم را نكوبند و همچنان در سنبله اش بگذارند براى اين بود كه جانور نمى تواند داخل سنبله شود، و در نتيجه گندم هر چه هم بماند خراب نمى شود بخلاف اينكه آنرا بكوبند و از سنبله جدا كنند كه خيلى زود فاسد مى شود.
بنابر آنچه گفته شد معناى آيه چنين مى شود: هفت سال پى درپى كشت و زرع كنيد، و هر چه درو كرديد در سنبله اش بگذاريد تا فاسد نگردد، و همه را بدينگونه انبار كنيد مگر اندكى كه آذوقه آن سال شما است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 260))
به باور پارهاى منظور اين است كه: شما هفت سال با تلاش و كوشش بسيار زراعت مىكنيد؛ چرا كه واژه «دأباً» به باور پارهاى به مفهوم كوشش است.
فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فى سُنْبُلِهِ اِلاَّ قَليلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ.
و آنچه را مىدرويد - مگر اندكى از آن را كه مورد نياز شماست و مىخوريد - درهمان خوشه خودش، بىآنكه از پوست جدا كنيد به انبارها و سيلوها بسپاريد.
يوسف بدان دليل دستور داد دانههاو گندمهاى اضافه بر مصرف كشور را به صورت خوشهها به انبارها بسپارند كه دانه و گندم هنگامى كه در خوشه باشند از فساد پذيرى محفوظتر و سالمتر خواهند بود.
به باور پارهاى يوسف بدان جهت چنين دستورى به آنان داد كه گندم و همانند آن تا زمانى كه در خوشه است - اگرچه زمان بسيارى بر آن بگذرد - كرم و ديگر حشرات به آنها آسيب و زيانى نمىرسانند، امّا هنگامى كه از خوشه بيرون آمدند، در معرض آسيب قرار مىگيرند.
فولادوند: گفت: «هفت سال پى در پى مىكاريد، و آنچه را درويديد -جز اندكى را كه مىخوريد- در خوشهاش واگذاريد.
انصاریان: گفت: هفت سال با تلاش پی گیر زراعت کنید، پس آنچه را درو کردید جز اندکی که خوراک شماست در خوشه اش باقی گذارید.
تفسیر نور:
يوسف عليه السلام بدون گلايه و شكوه از رفيق كه چرا او را فراموش كرده و بدون آنكه قيد و شرطى براى تعبير خواب پادشاه تعيين كند، فورى به تعبير خواب پرداخت، زيرا كتمان دانش به ويژه در هنگام نياز جامعه به آن، امرى به دور از شأن انسانهاى پاك و نيكوكار است.
يوسف به جاى تعبير خواب، راه مقابله با قحطى را با برنامهاى روشن بيان كرد تا نشان دهد علاوه بر علم تعبير خواب، قدرت برنامهريزى و مديريت دارد.
علم كشاورزى و سياست ذخيرهسازى و لزوم صرفهجويى در مصرف از اين آيه استفاده مىشود.
1- مردان خدا بايد براى رفاه مردم، فكر كنند و طرح دراز مدت و كوتاه مدت داشته باشند. «تزرعون سبع سنين»
2- گندم اگر به خوشه باشد بر عمرش اضافه مىشود. «ذروه فى سنبله»
3- مىتوان با برنامهريزى، خود را براى مقابله با حوادث طبيعى همچون قحطى، زلزله و سيل آماده كرد. «فذروه فى سنبله»
4- برنامهريزى و تدبير براى آينده، منافاتى با توكل و تسليم در برابر امر خدا ندارد. «فذروه فى سنبله» (با تدبير به استقبال تقدير برويم)
5- طرحها بايد قابليت عملى داشته باشند. «فذروه فى سنبله» (بهترين شيوه عملى در آن زمانِ بدون سيلو و تكنولوژى، واگذاردن گندم در خوشه بود.)
6- هر تلخى بد نيست. همين قحطى مقدمهى حاكميت يوسف شد وهمچنين مقدمه صرفهجويى وكار بيشتر در ميان مردم گشت. «تزرعون، فذروه، الاّقليلا»
7- صرفهجويى امروز خودكفايى فردا و اسراف امروز نيازمند شدن فردا را به دنبال دارد. «قليلاً ممّا تأكلون»
8- آيندهنگرى و برنامهريزى بلند مدت براى مقابله با مشكلات اقتصادى جامعه، لازمه مديريت كشور است. «تزرعون... فذروه... الاّ قليلا»
9- كنترل حكومت بر روند توليد و توزيع، در شرايط بحرانى امرى ضرورى است. «تزرعون... فذروه...»
10- روياى كافران نيز مىتواند بيانگر واقعيتها و حاوى دستورالعملهايى براى حفظ جامعه باشد.»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تَأْكُلُونَ (47)
الإعراب:
(قال) فعل ماض، والفاعل هو أي يوسف (تزرعون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون.. والواو فاعل (سبع) ظرف زمان منصوب ناب عن الظرف الأصليّ متعلّق ب (تزرعون) ، (سنين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (دأبا) مفعول مطلق لفعل محذوف منصوب [1] ، (الفاء) عاطفة (ما) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (حصدتم) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (تم) ضمير فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (ذروة) فعل أمر مبنيّ على حذف النون..
والواو فاعل، و (الهاء) ضمير مفعول به (في سنبلة) جارّ ومجرور متعلّق ب (ذروة) ، و (الهاء) مضاف إليه (إلّا) أداة استثناء (قليلا) منصوب على الاستثناء من الهاء في (ذروة) ، (من) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (قليلا) ، (تأكلون) مثل تزرعون.
[1] أو مصدر في موضع الحال أي دائبين، أو ذوي دأب.
الصرف:
(دأبا) ، مصدر سماعي للثلاثي دأب، وزنه فعل بفتحتين وثمة مصدر آخر بفتح فسكون.
----------------------------------------
يَأْتِي « آمد » سَبْعٌ شِدَادٌ « هفت سال سخت و قحطی (شداد»سخت ها »)» يَأْكُلْنَ « می خورند » قَدَّمْتُمْ « از پیش آماده کرده اید » مِّمَّا تُحْصِنُونَ« از آنچه انبار می کنید ، از آنچه محکم نگهداری می کنید » (48)
(كلمه «شداد» جمع شديد از ماده شدت است ، به معناى صعوبت و دشوارى ، چون در سالهاى قحطى و گرانى مردم در صعوبت و مشقتند و يا از باب «شد عليه» و به معناى حمله آوردن است ، و اين با جمله بعدى كه مى فرمايد: «ياكلن ما قدمتم لهن (در آن هفت سال ، مورد حمله قحطى قرار مى گيرند و) - از آنچه شما برايشان اندوخته ايد مى خورند» مناسب تر است .
و بنابراين ، كلام مشتمل بر يك تمثيل لطيفى خواهد بود، زيرا سالهاى قحطى چون درنده اى خون آشام است كه به مردم حمله مى آورد، و ايشان را دريده و مى خورد، كه اگر مردم ذخيره اى داشته باشند اين درنده متوجه آن ذخيره ها شده و از خود مردم منصرف مى شود. كلمه احصان به معناى احراز و ذخيره كردن است و معناى آيه اين است كه پس از هفت سال فراوانى ، هفت سال قحطى پديد مى آيد كه بر شما حمله مى كنند و آنچه شما از پيش اندوخته كرده ايد مى خورند مگر اندكى را كه انبار كرده و ذخيره نموده ايد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 260 )):
ثُمَّ يَأْتى مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ
امّا بدانيد كه پس از آن هفت سال پر نعمت و پر بركت، هفت سال سخت بر شما خواهد آمد كه در آن مدت مردم و كشور تان دچار خشكسالى و قحطى مىگردند.
يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ اِلاَّ قَليلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ.
و در آن سالهاى سخت، هر آنچه را به سيلوها و انبارها سپردهايد - جز اندكى را كه پس انداز مىكنيد - همه را خواهند خورد.
فولادوند: آنگاه پس از آن، هفت سال سخت مىآيد كه آنچه را براى آن [سالها] از پيش نهادهايد -جز اندكى را كه ذخيره مىكنيد- همه را خواهند خورد.
انصاریان: سپس بعد از آن [هفت سال فراوانی و گشایش] هفت سال سخت و دشوار [پیش] می آید که آنچه را برای آن [سال ها] ذخیره کرده اید مگر اندکی که برای کاشتن نگهداری می کنید، می خورید.
تفسیر نور:
«يغاث الناس» يا از «غوث» است يعنى مردم از جانب خداوند يارى مىشوند و مشكلات 14 ساله تمام مىشود و يا از «غيث» است يعنى باران مىبارد و حوادث تلخ پايان مىپذيرد.
هفت گاو فربه و لاغر و هفت خوشه سبز و خشك كه در خواب آمده بود، توسط يوسف به 14 سال نعمت و قحطى تعبير شد، امّا سال پانزدهم كه سال نزول باران و فراوانى بود ودر خواب پادشاه نيامده بود، خبر از غيب است كه يوسف از جانب خداوند مطرح كرد، تا زمينه را براى اعلام نبوتش فراهم نموده باشد. «ثمّ ياتى من بعد ذلك عام...»
شرايط يك مديريت كارآمد در جامعه:
1- اعتماد مردم. «انا لنريك من المحسنين»
2- صداقت. «يوسف ايها الصديق»
3- علم و دانايى. «علّمنى ربّى»
4- پيشبينى صحيح. «فذروه فى سنبله»
5- اطاعت مردم. زيرا مردم طرح يوسف را اجرا كردند.
1- پسانداز وبرنامهريزى براى ايام ناتوانى ارزشمند است. «سبع شداديأكلن ماقدمتم»
2- در مصرف مقدارى را براى بذر وسرمايه ذخيره كنيد. «الاّ قليلاً ممّا تحصنون»
3- رؤياها مىتواند بازگو كنندهى رخدادهاى آينده و رموز راهگشا براى انسان باشد. «يغاث الناس و فيه يعصرون»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ (48)
الإعراب:
(ثمّ) حرف عطف (يأتي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدّرة على الياء (من) بعد) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأتي) ، (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ مضاف إليه.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (سبع) فاعل يأتي مرفوع (شداد) نعت لسبع مرفوع (يأكلن) مضارع مبنيّ على السكون.. و (النون) ضمير في محلّ رفع فاعل (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (قدّمتم) فعل ماض مثل حصدتم (اللام) حرف جرّ و (هنّ) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بفعل قدّمتم [1] ، (إلّا قليلا ممّا تحصنون) مثل إلّا قليلا ممّا تأكلون.
[1] أي ما قدم للناس فيهنّ، فالتعبير على هذا مجازيّ.
الصرف:
(شداد) ، جمع شديد، صفة مشبّهة، وزنه فعيل، ووزن شداد فعال.. وثمة جمع آخر هو أشدّاء وكذلك شدود بضمّ الشين.
-----------------------------------
يَأْتِي « می آید » عَامٌ « سال » يُغَاثُ « باران نازل می شود ، باران می رسد » يَعْصِرُونَ « می فشارند ، آب میوه ها و روغن دانه ها را می گیرند » (49)
((وقتى گفته مى شود: «غاثه اللّه» و همچنين «اغاثه» به معناى اين است كه خدا او را يارى كرد، و همچنين «يغيثه» - به فتحه و ضمه «ياء»، هر دو به معناى «ينصره» است ، بخلاف «غاث يغيث» كه مشتق از غيث به معناى باران است ، پس اينكه فرمود: «فيه يغاث الناس» اگر از «غوث» باشد معنايش اين مى شود كه مردم در آن چند سال از ناحيه خدا يارى مى شوند، و از گرفتارى و مشقت گرانى رهايى مى يابند، و نعمت و بركت بر ايشان نازل مى شود، و اگر از ماده غيث باشد معنايش اين مى شود كه در آن سال باران مى آيد، و قحطى از بين ايشان برطرف مى گردد.
و اين معناى دوم از نظر جمله بعدى كه مى فرمايد: «و فيه يعصرون - و در آن ، مردم عصير (دانه هاى روغنى و ميوه ) مى گيرند» مناسب تر است ، و در اين باب نبايد به اين حرف گوش داد كه بعضى ادعا كرده اند كه معناى اول متبادر از سياق آيه است ، مگر اينكه جمله : «يعصرون» را به ضم «ياء» و فتح «صاد» يعنى به صيغه مجهول بخوانيم كه معنايش باران ديدن است . همچنانكه اين طور قرائت هم رسيده .
و اما اينكه پاره اى از مستشرقين بر معناى دومى ايراد گرفته و گفته اند: فراوانى نعمت در سرزمين مصر به باريدن باران نيست ، بلكه به طغيان رود نيل است ، چون باران در فراوان شدن نعمت در اين سرزمين اثرى ندارد، در جوابش گفته اند كه : طغيان نيل هم از اثر زيادى باران و جريان سيل از ارتفاعات سودان است .
علاوه بر اين ممكن است كلمه «يغاث» ماخوذ از «غيث» به معناى علف باشد، زيرا در لسان العرب گفته كه غيث به معناى علف خودرو است كه در اثر باريدن باران مى رويد و اين از آن دو معناى قبلى با جمله «و فيه يعصرون» سازگارتر است .
«و فيه يعصرون» - «يعصرون» از ماده عصر است كه به معناى روغن كشى و آب گيرى بوسيله فشار دادن است ، مانند گرفتن آب انگور و خرما جهت شيره و امثال آن ، و گرفتن روغن زيتون و كنجد جهت خوردن و يا مصرف چراغ و امثال آن ، و ممكن است مراد از آن ، دوشيدن باشد، يعنى در آن سالهاى فراوانى نعمت ، از پستانهاى دامها شير مى دوشند. چنانكه به اين معنا تفسير هم شده است .
و معنايش اين است كه بعد از آن هفت سال قحطى ، سالى فرا مى رسد كه زمينهايشان سبز و خرم مى گردد، و يا باران برايشان مى بارد، و يا يارى مى شوند، و در آن سال از ميوه ها و دانه ها شربت ها و روغنها مى كشند، و يا از پستانهاى حيواناتشان شير مى دوشند، و همه اينها كنايه است از اينكه نعمت بر آنان و بر چهارپايان و گوسفندانشان زياد مى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 261)):
ثُمَّ يَأْتى مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ فيهِ يُغاثُ النَّاسُ
پس از هفت سال سختى و قحطى، دگر باره سالى پر بركت و خوش فرا مىرسد كه در آن براى مردم باران مىبارد و به لطف خدا فراوانى و گشايش روى مىآورد.
به باور پارهاى واژه «يغاث» از «غوث» و «غياث» برگرفته شده و منظور اين است كه: پس، از پى آن سالهاى سخت، سالى خوش و پر نعمت فرا مىرسد و مردم از قحطى و گرفتارى نجات مىيابند.
وَفيهِ يَعْصِرُونَ.
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه در آن سال، نعمتها بسيار مىگردد و مردم ميوههاى گوناگون و دانههاى روغنى همچون انگور، زيتون، كنجد و... مىفشارند و آب ميوه و روغن آنها را مىگيرند. امّا به باور پارهاى واژه «يعصرون» از ريشه «عصرة» و «عصر» و «اعتصار» برگرفته شده و منظور اين است كه مردم در آن سالِ خوش و پر نعمت، از خشكسالى نجات پيدا مىكنند.
گفتنى است كه آخرين فراز آيه شريفه فراتر از تعبير خواب شاه بود كه يوسف بيان فرمود، و اين از خبرهاى غيبى از جانب خدا بود تا افزون بر دانش و فرزانگى كه از پيش به او ارزانى شده است، نشانه ديگرى بر رسالت آن حضرت و معجزه جديدى بر پيامبرى و دعوت توحيديش باشد.
«بلخى» مىگويد: تعبيرى كه يوسف براى خواب فرمانرواى مصر نمود، نشانگر بىاساس بودن گفتار كسانى است كه مىگويند: تعبير خواب همان است كه در مرحله و مرتبه نخست تعبير مىشود نه مراحل بعد؛ چرا كه اگر اين گفتار درست بود، پس از آنكه افسونگران و كاهنان و سياستمداران، خواب شاه را خوابهايى آشفته و پريشان تعبير كردند، دگر باره يوسف آن را تفسير و تعبير نمىفرمود و از پيام واقعى آن خبر نمىداد.
فولادوند: آنگاه پس از آن، سالى فرا مىرسد كه به مردم در آن [سال] باران مىرسد و در آن آب ميوه مىگيرند.
انصاریان: آن گاه بعد از آن [دوره سخت و دشوار،] سالی می آید که مردم در آن بارانِ [فراوان] یابند و در آن [سال از محصولات کشاورزی] عصاره میوه می گیرند.
الجدول:
سورة یوسف (12) :
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ (49)
الإعراب:
(ثم يأتي.. عام) مثل ثمّ يأتي ... سبع (في) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يغاث) وهو مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع (الناس) نائب الفاعل مرفوع (الواو) عاطفة (فيه) مثل الأول متعلّق ب (يعصرون) وهو مثل تزرعون.
الصرف:
(يغاث) ، فيه إعلال بالقلب، أصله يغيث بضمّ الياء الأولى وفتح الثانية، إذ المضارع المعلوم يغيث [1] فلمّا أصبح مجهولا وتحرّكت الياء ثقلت الحركة على الياء فسكّنت ونقلت الحركة إلى الغين، ثمّ قلبت الياء ألفا لانفتاح ما قبلها فأصبح يغاث.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 10:46 توسط م.ا.ت
|