نگرشى بر واژه های آیات17-18سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات17-18سوره انعام :
هر سود و زيانى به دست اوست
در اين آيه شريفه قرآن به اين واقعيت مىپردازد كه اين تنها خداى يكتاست كه مالك سود و زيان است و جز او هيچ كس ديگر، نه مىتواند به شما سودى رساند و نه زيانى را از شما دور سازد.
((در اين آيه صريحا توضيح مى دهد كه خيرات و شرور منحصر به اطعام و عذاب قيامت نيستند، بلكه خيرات و شرور ديگرى نيز هست كه خداوند آدمى را به آن متنعم و به اين معذب مى كند، نه كسى مى تواند جلوى آن را بگيرد و نه اين را دفع كند، آرى ، او است كه بر هر چيز قادر است ، و همين اميد خير، آدمى را وادار مى كند كه تنها او را معبود و اله خود بگيرد.
و چون اينجا جاى اين توهم بود كه اين برهان بيش از اين اقتضا ندارد كه بايد خداى را پرستيد، و اين را مشركين هم معترف هستند و اما اينكه جز او را نبايد پرستش نمود از كجا؟ خدايانى كه مورد احترام آنان بوده ، بزعم آنان اسبابى بودند كه بين خلق و خالق وساطت و شفاعت مى كردند، و در عالم خلقت تاثيرات نيك و بد بسزائى داشتند، روى اين حساب بوده كه بر خود لازم مى دانستند، آن اسباب را به اميد خيرشان و از ترس شرشان پرستش نمايند.
از اين رو خداى تعالى در مقام دفع اين توهم فرمود: « و هو القاهر...» تنها خداى سبحان است كه قاهر و غالب بر بندگان است ، كسى از مخلوقات مانند پروردگار فائق بر بندگان نيست ، مخلوقات چه خودشان و چه كارهايشان و چه آثار و خواصى كه دارند همه در تحت قهر و قدرت اويند،ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 46
هيچ عملى از نيك و بد آنها نيست مگر اينكه به اذن و مشيت پروردگار است ، در هيچ چيزى مستقل نبوده و براى خود مالك هيچ نفع و ضرر و هيچ چيز ديگرى نيستند، پس هر خير و شرى كه از افق ذات آنها سرزند، منتهى و مستند به امر و مشيت و اذن او است ، استنادى كه لايق به ساحت قدس و عزت او باشد.
پس مجموع اين دو آيه معناى واحدى را تكميل مى كند، و آن اين است كه : آنچه از خير و شر به انسان مى رسد، همه مستند به خدا است ، و اين استناد هم طورى است كه لايق ساحت او است ، در نتيجه خداى سبحان تنها معبودى است كه در الوهيت متوحد و در معبوديت متفرد است ، الهى و معبودى جز او نيست .
و اما اينكه چرا از اصابت خير و شر به « مس » كه دلالت بر حقارت دارد تعبير كرده و در باره اصابت شر فرمود: « ان يمسسك » و راجع به اصابت خير فرمود: و « ان يمسسك » ؟ براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه اين خيرات و شرور در مقابل قدرت بى نهايت پروردگار كه هيچ چيز در قبال آن ايستادگى نمى كند و هيچ مخلوقى طاقت تحمل آن را ندارد بسيار اندك و ناچيز است .))
وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ
اگر خداى يكتا تو را دچار فقر و يا بيمارى و يا زيان و گرفتارى سازد، هيچ قدرتى جز او نمىتواند آن را بر طرف ساخته و تو را نجات بخشد.
وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17)
و اگر از جانب خدا خير و بركت و يا روزى بسيار و يا تندرستى و سعادت و ديگر ارزشهاى دنيوى نصيب شما گردد، هيچ كس نمىتواند جلو آن را بگيرد، چرا كه اوست كه بر هر چيزى تواناست و همه سود و زيانها به دست تواناى اوست.
چرا؟
مىدانيم كه مس نمودن از خوّاص اجسام است و باز مىدانيم كه آفريدگار هستى جسم نيست تا كسى را مسّ كند؛ با اين بيان چرا در آيه شريفه اين تعبير آمده است؟
پاسخ
منظور آيه شريفه اين نيست كه خدا كسى را مسّ مىكند، بلكه منظور اين است كه همه سود و زيانها به دست اوست و از جانب او به بندگانش مىرسد، با اين بيان سود و زيان اوست كه به مردم مىرسد و مس مىكند و نه ذات پاك و بىهمتاى او.
لازم به ياد آورى است كه دو واژه «ضُر» «و خير» دو اسم جامع و كامل هستند كه هرگونه سود و زيانى را شامل مىگردند.
فولادوند: و اگر خدا به تو زيانى برساند، كسى جز او برطرف كننده آن نيست، و اگر خيرى به تو برساند پس او بر هر چيزى تواناست.
آن قدرت شكست ناپذير در اين آيه شريفه به ترسيم پرتوى از قدرت شكست ناپذير خدا پرداخته و مىفرمايد:
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ
((« قهر» نوعى از غلبه را گويند، و آن اين است كه چيزى بر چيز ديگرى چنان جلوه و ظهور كند كه آنرا مجبور به قبول اثرى از آثار خود نمايد، اثرى كه يا بالطبع و يا به عنايت و فرض مخالف با اثر مقهور باشد،ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 47
مانند ظهور آب بر آتش كه آنرا خاموش مى سازد، و ظهور آتش بر آب كه آنرا تبخير و يا رطوبتش را خشك مى كند،))
((معناى « قاهر» بودن خداى سبحان و فرق آن با قهر و غلبه موجودات بر يكديگر.
و از آنجائى كه تمامى اسباب عالم كون را، خداى تعالى ايجاد (اظهار) كرده تا وسائطى باشند براى حدوث حوادثى ، و او است كه مسببات را از آثار اسباب ، متاثر مى سازد و اين اسباب و مسببات هر چه باشند، مجبور به قبول آثارى هستند كه خداوند فعل آن را از يكى ، و انفعال از آنرا از ديگرى خواسته است ، از اينجهت مى توان گفت : تمامى آنها مقهور خداى سبحانند و خداى سبحان قاهر بر همه آنها است .
پس لفظ « قاهر» از اسمائى است كه هم بر خداى متعال اطلاق مى شود، و هم بر سلسله اسباب ، صادق است ، الا اينكه بين قهر او و قهر اسباب فرق است ، زيرا اگر غير او بعضى بر بعضى ديگر قهر و غلبه دارند در عين حال قاهر و مقهور از جهت مرتبه وجودى ، و درجه هستى ، با هم برابرند، باين معنا كه اگر آتش مثلا بر هيزم قهر مى كند و آنرا مشتعل مى سازد خودش با آن هيزم ، هر دو موجودى هستند طبيعى . چيزى كه هست ، اقتضاى طبع يكى ، مخالف اقتضاى طبع ديگرى است ، و اقتضاى طبع آتش در تحميل اثر خود بر هيزم ، قويتر است از اقتضاى هيزم در تحميل اثر خود بر آتش ، و از اين جهت است كه آتش بر هيزم غلبه و ظهور كرده و آنرا از تاثير خود متاثر مى سازد.
و ليكن خداى سبحان ، قهرش مانند قهر آتش بر هيزم نيست ، بلكه او قاهر است به تفوق و احاطه مطلق ، نه به قويتر بودن در اقتضاى طبيعى به اين معنا كه اگر ما آتش زدن و شعلهور ساختن چيزى از قبيل هيزم و امثال آن را به خداى سبحان نسبت دهيم معناى اين نسبت ما اين است كه خداى سبحان هم به وجود مخصوص و محدودى كه با آن وجود هيزم را ايجاد كرده و هم به خواص و كيفياتى كه به آن داده و آنرا با دست قدرت خود مجهز به آن خواص نموده و هم به ايجاد آتشى كه آنرا طعمه خود سازد و آن آتش نيز ذات و آثارش ملك او است ، و هم به اينكه نيروى مقاومت در برابر آتش را از آن سلب نموده بر آن قاهر است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 48))
و اوست كه بر همه بندگان خود چيره است و تمامى بندگان تحت فرمانروايى آن قدرت بىهمتا و زير نفوذ او هستند و كسى از قلمرو قدرت او خارج نيست.
منظور آيه شريفه اين است كه خدا فراتر از همه قدرتهاست و همه چيز به دست اوست.
اين آيه نظير آيه شريفهاى است كه مىفرمايد: يَدُ اللَّهِ فَوْقَ ايديهم:(70)
دست قدرت خدا بالاى دستهاى آنان و قدرتش فراتر از همه قدرتهاست.
((قهر و غلبه گرچه يك معنى را ميرسانند ولى از نظر ريشه لغوى با هم تفاوت دارند، قهر و قاهريت به آن نوع غلبه و پيروزى گفته مى شود كه طرف هيچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد. ولى در كلمه غلبه اين مفهوم وجود ندارد و ممكن است بعد از مقاومتهائى برطرف ، پيروز گردد، به تعبير ديگر شخص قاهر به كسى مى گويند كه برطرف مقابل آنچنان تسلط و برترى داشته باشد كه مجال مقاومت به او ندهد، درست مانند ظرف آبى كه بر شعله كوچك آتشى ريخته شود كه در دم آن را خاموش كند.
بعضى از مفسران معتقدند كه قاهريت معمولا در جائى به كار برده مى شود كه طرف مقابل موجود عاقلى باشد ولى غلبه اعم است و پيروزيهاى بر موجودات غير عاقل را نيز شامل مى شود. تفسير نمونه جلد 5 صفحه 177))
وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18)
و او با اين قدرت وصف ناپذيرش، فرزانه و آگاه است، و هيچ كارى را بدون حكمت و مصلحت انجام نمىدهد.
واژه «قاهر» به باور برخى وصف ذات پاك خداست و به باور برخى ديگر وصف كار اوست.
به باور ما كه اين واژه را به مفهوم توانا تفسير كرديم، اين واژه وصف ذات به شمار مىرود، امّا به باور آن كسانى كه وصف فعل گرفتهاند، مىگويند منظور اين است كه: خدا هنگامى چيره و شكست ناپذير است كه همه را مغلوب و مقهور قدرت خويش سازد، با اين بيان وصف «قاهر» وصف هماره ذات پاك خدا نيست.
فولادوند: و اوست كه بر بندگان خويش چيره است، و اوست حكيم آگاه.
تفسیر نور:
1- سرچشمهى همهى امور يكى است، نه آنكه خيرات از منبعى و شرور از منبع ديگر سرچشمه گيرد. «و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... و اِن يَمْسَسْك بخير»
2- بايد همهى اميدها به خدا و همهى خوفها از او باشد. «فلا كاشف له الاّ هو»
3- قوانين الهى استثنا بردار نيست، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز در مواجهه با حوادث تلخ و شيرين، بايد متوجّه خدا باشد. «و اِن يَمْسَسْك اللّه بضرّ... واِن يَمْسَسْك بخير فهو على كلّ شىء قدير»
كلمهى «قهر»، به آن نوع غلبهاى گفته مىشود كه مقهور، ذليلِ در برابر قاهر باشد.
در آيهى 14، ولايت و رزّاقيّت خدا مطرح بود: «وليّاً...و هو يطعم» در آيهى 15، قهر و قيامت الهى: «انّى اخاف...عذاب» در آيهى 16، نجات و رحمت خدايى: «...فقد رَحِمَه» در آيهى 17، حلّ مشكلات و رسيدن به خيرات: «فلا كاشف له الاّ هو» و در اين آيه، قدرت مطلقهى خدا مطرح است: «و هو القاهر فوق عباده»
1- از ديگران هراسى نداشته باشيم كه قدرت خدا فوق همهى قدرتهاست. «و هو القاهر فوق عباده»
2- قدرت و قهاريّت خدا، همراه با حكمت و علم اوست. «الحكيم الخبير»
3- نفع و ضرر رساندن خداوند، بر اساس حكمت و آگاهى اوست. «يَمْسسك اللَّه بضرّ... يَمْسسك بخير... و هو الحكيم الخبير»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (إن) حرف شرط جازم (يمسس) مضارع مجزوم فعل الشرط و (الكاف) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بضرّ) جار ومجرور متعلق ب (يمسس) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية للجنس (كاشف) اسم لا مبني على الفتح في محل نصب (اللام) حرف جر و (الهاء) ضمير في محل جر متعلق بمحذوف خبر لا (إلا) أداة استثناء (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع بدل من محل لا مع اسمها (الواو) عاطفة (إن يمسسك بخير) مثل إن يمسسك بضر (الفاء) رابطة لجواب الشرط (هو) ضمير منفصل مبتدأ(على كل) جار ومجرور متعلق بقدير (شيء) مضاف إليه مجرور (قدير) خبر المبتدأ هو، مرفوع.
وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (القاهر) خبر مرفوع (فوق) ظرف مكان منصوب متعلق ب (القاهر) ، (عباد) مضاف إليه مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (هو الحكيم) مثل هو القاهر (الخبير) خبر ثان مرفوع.