نگرشى  بر  واژه های  آیات  44-45   سوره  اعراف  :

گفتگوى بهشتيان و دوزخيان

«نعم»: آرى. اين واژه در فرهنگ عرب براى وعده و تصديق است، و تفاوت آن با واژه «بلى‏» اين است كه واژه نخست در جواب مثبت به كار مى‏رود، همچون: أتعطينى؟... امّا واژه دوّم در پاسخ منفى، بسان: ألست بربّكم؟...

«يصدُّون»: باز مى‏دارند.

«عوج»: اين واژه هنگامى كه با فتح «عين» باشد به مفهوم كژى و نادرستى در خلقت است، و هنگامى كه با كسر «عين» باشد به مفهوم كج انديشى و انحراف در عقيده و دين آمده است.

در آيات پيش، سخن از سرنوشت شايستگان و گناهكاران بود، كه به گروه نخست بهشت وعده داده شد و به گروه دوّم دوزخ و عذاب خفّت آور آن، اينك قرآن در اين آيه و چند آيه‏اى كه از پى خواهد آمد، بخشى از گفتگوى اين دو گروه در سراى آخرت را ترسيم مى‏كند:

وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا

نخست بهشتيان به دوزخيان ندا مى‏دهند كه: ما وعده‏ها و نويدهايى كه در كتابهاى آسمانى و به وسيله پيام آوران خدا به ماداده شد، همه را درست و براساس حق يافتيم، شما چطور آيا شما نيز آنچه را پروردگار تان وعده داده بود راست و درست يافتيد؟

((وجه اختلاف تعبير در « وعدنا ربنا»و « وعد ربكم » در آيه شريفه

و اما اينكه چرا اهل بهشت نسبت به وعده اى كه خداوند به دوزخيان داده گفتند: « ما وعد ربكم « و مفعول را كه همان دوزخيانند ذكر نكردند، و نسبت به وعده اى كه به خود آنان داده گفتند: « ما وعدنا ربنا« و مفعول (نا) را ذكر كردند؟ شايد براى اين بوده كه دلالت كند بر تشريف و احترام ، وگرنه « ما وعدنا الله « نيز ظاهر در جميع وعده هايى است كه خداوند به جميع مردم داده چه وعده ثواب و چه وعده عقاب .

ممكن هم هست بگوييم اختلافى كه متعلق اعتراف مؤ منين با متعلق انكار كفار داشته باعث اين اختلاف تعبير شده ، توضيح اينكه مؤ منين جميع جزئيات و خصوصياتى را كه خداوند از امر معاد براى آنان بيان كرده اثبات مى كردند، و كفار اصل معاد را كه مؤ من و كافر در آن مشتركند انكار مى نمودند، به شهادت اينكه هر جا خداوند درباره معاد عليه كفار احتجاج فرموده به جزئيات آن نپرداخته ، مثلا فرموده : « و لو ترى اذوقفوا على ربهم قال اليس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا« و نيز فرموده : « و يوم يعرض الذين كفروا على النار اليس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا«

 

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 149

از همين جهت مؤ منين در مقام اعتراف گفته اند: « ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا»و بدين وسيله به حقيت جميع خصوصيات و جزئياتى كه خداوند به زبان انبياى كرامش براى آنان از امر معاد بيان كرده اعتراف نموده اند، و ليكن در سؤ ال از كفار اسمى از خصوصيات معاد و جزئيات عذابش نبرده و درباره اصل آن پرسيده اند: « فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا آيا وعده پروردگارتان را حق يافتيد؟« و نگفتند: « فهل وجدتم ما وعدكم ربكم حقا آيا وعده هايى را كه پروردگارتان به شما داده بود حق يافتيد؟« براى اينكه وعده هايى كه خداوند فقط به كفار داده همان خصوصيات عذاب قيامت است نه اصل قيامت ، چون اصل قيامت وعده اى است كه هم به كفار داده و هم به مؤ منين .))

در آيه شريفه نكته اى درخور دقت بيشتر است:

در آيه براى آينده واژه «ماضى» به كار رفته، و اين بدان دليل است كه فرارسيدن رستاخيز و رسيدن به پاداش و كيفر آن روز ترديد ناپذير است.

چرا اين پرسش؟

چرا بهشتيان اين پرسش را از دوزخيان ميكنند؟

راز اين پرسش گويى اين است كه دوزخيان مردم شايسته كردار و با ايمان را در زندگى دنيا به باد تمسخر مى‏گرفتند و خود را رستگار و نيك بخت جا مى‏زدند؛ از اين رو اين پرسش در حقيقت ياد آورى آن دجالّگريها و دروغپردازيهاى آنان در دنياست، و اينان بدين وسيله با نمايش شادكامى و سعادت و نعمتهايى كه از آنها بهره‏ورند، سرفرازى و نجات خويش را نشان مى‏دهند و آنان را به نوعى نكوهش نموده و بر دريغ و درد جانكاهشان مى‏افزايند.

قَالُوا نَعَمْ

دوزخيان باشنيدن نداى بهشتيان در برابر پرسش آنان مى‏گويند! آرى، درست است وعده خدا حق بود، ما نيز به آن رسيديم.

فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (44)

در اين هنگام از ميان آنان نداگرى با صداى رسا - كه ندايش، هم به گوش دوزخيان طنين انداز مى‏گردد و هم به گوش بهشتيان - ندا مى‏دهد كه: اى خشم و لعنت خدا بركفرگرايان و بيدادگران!

آن ندا دهنده كيست؟

 در اين مورد ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور برخى آن ندادهنده‏اى كه ميان بهشتيان و دوزخيان با بانگى رسا ندا مى‏دهد، يكى از فرشتگان بزرگ خداست كه تدبير امور دوزخ و دوزخيان به فرمان خدا با اوست و از وى به «مالك» يا خزانه دار دوزخ نيز تعبير شده است.

2 - امّا به باور بسيارى و نيز بر طبق روايات رسيده، اين ندا دهنده اميرمؤمنان‏عليه السلام است، براى نمونه:

1 - از حضرت رضاعليه السلام در تفسير آيه شريفه آورده‏اند كه فرمود: منظور از آن ندا دهنده امير مؤمنان است: المؤذّن امير المؤمنين‏عليه السلام.(267)

يادآورى مى‏گردد كه على بن ابراهيم اين روايت را در تفسيرش آورده است.

2 - حاكم ابوالقاسم حسكانى از «محمد حنفيه» و او از پدر گرانمايه‏اش اميرمؤمنان عليه السلام آورده است كه فرمود: أنا ذلك المؤّذن.(268) من آن ندا دهنده هستم.

3 - و نيز از «ابن عباس» آورده‏اند كه در اين مورد مى‏گويد: در كتاب خدا اميرمؤمنان عليه السلام نامهاى بلند و پرشكوهى دارد كه مردم آنها را نمى‏شناسند؛ از جمله آن نامهاى جاودانه، نام «مؤذن» در آيه شريفه: فأّذن مؤذّن بينهم... مى‏باشد؛ و اوست كه ميان بهشتيان دوزخيان ندا مى‏دهد كه خشم و لعنت خدا بر كسانى باد كه ولايت و امامت آسمانى مرا دروغ شمردند و حق بزرگم را كوچك پنداشتند و پايمال ساختند. إِنّ لعلى فى كتاب الله اسماءٌ لا يعرفها النّاس، قوله: «فأذّن مؤذن بينهم» فهو المؤذّن بينهم، يقول: ألا لعنة الله على الّذين كذبوا بولايتى و استخفّوا بحقّى.(269)

((اشاره به نفوذ حكم و امر انسان در قيامت

خداى تعالى در اين آيه تصريح نفرموده به اينكه اين مؤ ذن و منادى از جنس بشر است و يا از جن است و يا از ملائكه ، و ليكن از تدبر در كلام مجيدش چنين بر مى آيد كه اين مؤ ذن از جنس بشر باشد، نه جن و نه ملك . اما جن ، براى اينكه در سرتاسر كلام خداى تعالى هيچ كجا ديده نمى شود كه جن از طرف او متصدى امرى از امور آخرتى انسان شده باشد، پس احتمال اينكه مؤ ذن مزبور از طايفه جن باشد احتمال بى وجهى است . و اما ملائكه ، اين طايفه گر چه واسطه هاى امر خدا و حاملين اراده او هستند، و انفاذ اوامر او به دست ايشان است ، و اجراى قضا و قدر او در مخلوقات محول به ايشان ، و قرآن كريم هم درباره نفوذ تصرفات آنان در مساءله مرگ و بهشت و دوزخ تصريحاتى دارد، از آن جمله مثلا به ستمكاران مى گويند: « اخرجوا انفسكم ...« و به اهل بهشت مى گويند: « سلام عليكم ادخلوا الجنه ...« و مالك دوزخ به دوزخيان مى گويد: « انكم ماكثون ...« و امثال اينها، الا اينكه درباره محشر كه معركه بعث و سؤ ال و تطاير كتب و وزن و حساب و جاى حكم فصل است هيچ تصرف و امر و نهيى را براى ملائكه و هيچ موجود ديگرى اثبات نكرده ، جز انسان كه در ذيل آيات مورد بحث از او چنين حكايت مى كند: « و نادوا اصحاب الجنه ان سلام عليكم « . و نيز از اصحاب اعراف حكايت مى كند كه به يك دسته از مؤ منين مى گويند: « ادخلوا الجنه لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون « و اين خود نفوذ حكم و امر انسان را در قيامت مى رساند، و همچنين درباره اوصاف روز قيامت مى فرمايد: « قال الذين اوتوا العلم ان الخزى اليوم و السوء على الكافرين « و نيز مى فرمايد: « و قال الذين اوتوا العلم و الايمان لقد لبثتم فى كتاب الله الى يوم البعث فهذا يوم البعث و لكنكم كنتم لا تعلمون « .

اين آيات و همچنين آيات راجع به شفاعت و شهادت انسان قرائنى است كه احتمال انسان بودن مؤ ذن مزبور را در ذهن تقويت مى كند، در بحث روايتى آينده نيز رواياتى خواهد آمد كه اين معنا را تاءييد مى كند.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 152))

فولادوند: و بهشتيان، دوزخيان را آواز مى‌دهند كه: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست يافتيم؛ آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود راست و درست يافتيد؟» مى‌گويند: «آرى.» پس آوازدهنده‌اى ميان آنان آواز درمى‌دهد كه: «لعنت خدا بر ستمكاران باد.»

در ادامه سخن در اشاره‏اى روشنگرانه به سه خصلت زشت و ويرانگر ستمكاران مى‏افزايد:

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالْآخِرَةِ كَافِرُونَ (45)

همانان كه از راه خدا و راه درستى و عدالت انحراف جستند و مردم را نيز از راه حق باز داشتند و منحرف نمودند، و با انواع شگردها و فريبكاريها و ترديد افكنى‏ها مى‏كوشيدند تا آن را كژو نادرست نشان دهند، و به سراى آخرت و جهان پس از مرگ نيز كفر مى‏ورزيدند.

به باور برخى منظور آيه شريفه اين است كه: همانان كه ديگران را از راه خدا منحرف مى‏ساختند...

به باور «ابن عباس» منظور از «يبغونها عوجاً» اين است كه: همانان كه... به سوى غير خدا مى‏روند و به غير خدا مى‏پيوندند و به چيزهايى بها مى‏دهند و آنها را بزرگ مى‏دارند كه خدا نه بها مى‏دهد و نه بزرگ مى‏دارد.

و به باور برخى ديگر منظور اين است كه: براى راه درست خدا، مسيرى انحرافى مى‏جويند و چنين وانمود مى‏كنند كه گويى به آن زيان مى‏رسانند. و نيز با افشاندن بذر ترديد و شبهه، در برابر حق به خودنمايى مى‏پردازند.

 

فولادوند: همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‌دارند و آن را كج مى‌خواهند و آنها آخرت را منكرند.

(((كساني كه راه خدا را سد كرده و آن را منحرف مي خواهند و خود به آخرت نيزكافرند)، راه خدا همان دين فطري است كه سعادت انسان نيز در پيمودن آن است و اگر غير آن راه را طي كند منجر به اعتراف به الوهيت وعبادت معبودهاي غير الهي مي گردد ،مانند: دين و آيين هاي باطل بعضي ملل يا ماديگرايي محض واينها به اين وسيله نعمت خداوند را مبدل به كفر مي كنند و اينها در واقع همان راه خداست كه كج گرفته شده و آيين الهي است كه تحريف شده و نعمت خداست كه كفران شده است ،پس اينها راه خدا را از آنچه خدا امر نموده منحرف مي سازند و با فطرت خود مخالفت مي كنند و نيز منكر آخرت هستند و حيات رامنحصر در همين زندگي دنيوي مي دانند.اطیب البیان ))

تفسیر نور:

در اينكه مؤذّنِ قيامت چه كسى مى‏باشد اقوالى بيان شده است، از جمله: خداوند، اسرافيل، جبرئيل، مأموران جهنّم و مأموران بهشت، امّا در روايات شيعه <117> و برخى احاديث اهل‏سنّت (مانند روايات حاكم حَسكانى) مى‏خوانيم كه آن مؤذّن، حضرت على عليه السلام است، همان گونه كه سوره برائت را كه شامل اعلام برائت از مشركين در دنيا بود در مكّه خواند، قرائت قطعنامه‏هاى برائت و لعنت الهى نسبت به مشركان، در آخرت نيز از زبان على عليه السلام خواهد بود. <118> همچنان كه به بهشتيان نيز آن حضرت سلام خواهند داد. <119>

پيامبر صلى الله عليه وآله پس از جنگ بدر، خطاب به كشته مشركان فرمود: «انّا وجدنا ما وعد ربّنا حقّاً فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّاً»، اصحاب سؤال كردند: چگونه با اجسادى كه مرده‏اند تكلّم مى‏كنيد؟ حضرت فرمودند: به خدا سوگند! همه‏ى آنان كلام مرا بهتر از شما شنيدند. چنانكه حضرت على عليه السلام نيز كشته‏هاى خوارج را با همين آيه مورد خطاب قرار دادند. <120>

1- در قيامت، بهشتيان و دوزخيان با يكديگر گفتگو دارند. «نادى...» بهشت و جهنّم به گونه‏اى است كه بهشتيان پس از استقرار، مى‏توانند از دوزخيان خبر بگيرند.

2- در قيامت مؤمنان و كافران، وعده‏هاى الهى را حقّ و عملى مى‏يابند. «قد وجدنا ما وعدَنا ربُّنا حقّاً»

3- خداوند توسط اهل بهشت، از دوزخيان اعتراف مى‏گيرد، تا شرمندگى و فشار بيشترى بر آنان وارد شود. <121> «قالوا نعم»

4- دادگاه قيامت، با شعار، مرگ بر ستمگران پايان مى‏يابد. «لعنة اللّه على الظالمين»

راه خدا، راه توحيد، تسليم، ايمان، هجرت وجهاد است. ستمگران، با ايجاد شبهه ووسوسه، با تبليغ وتضعيف، با ايجاد بدعت‏ها وخرافات و نيز مقابله با رهبران حقّ و يأس‏آفرينى‏ها و كارشكنى‏هاى ديگر، مى‏خواهند راه خدا را ببندند يا در آن تغيير و انحراف به وجود آورند.

1- هر گونه جلوگيرى از راه خدا وايجاد انحراف در آن، ظلم است، «لعنة اللّه على الظالمين الّذين يصدّون...» و ظلم فرهنگى از بزرگ‏ترين ظلم‏هاست. «و من اظلم‏ممن افترى على اللّه»

2- دشمن اگر بتواند، آشكارا مى‏جنگد و به كلى راه حقّ را مى‏بندد، «يصدّون» و با طرح‏هاى مختلف راه حقّ را كج جلوه مى‏دهد و در مسير آن، انحراف ايجاد مى‏كند. «يبغونها عوجاً»

3- ستمگران، منع كنندگان از راه حقّ، مخرّبان دين و منكران قيامت، همه اهل جهنّم مى‏باشند. (اين آيه و آيه قبل)

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (44)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (نادى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف (أصحاب) فاعل مرفوع (الجنّة) مضاف إليه مجرور (أصحاب) مفعول به منصوب (النار) مضاف إليه مجرور (أن) تفسيريّة ، (قد) حرف تحقيق (وجدنا) فعل ماض مبني علىالسكون ... (ونا) فاعل (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (وعدنا) فعل ماض ومفعوله (ربّ) فاعل مرفوع و (نا) ضمير مضاف إليه (حقّا) مفعول به ثان منصوب  ، (الفاء) عاطفة (هل) حرف استفهام (وجدتم) مثل وجدنا (ما وعد ربّكم حقّا) مثل ما وعدنا ربّنا حقا والمفعول الأول محذوف أي وعدكم أو وعدنا ... (قالوا) فعل ماض وفاعله (نعم) حرف جواب (الفاء) استئنافيّة (أذّن) فعل ماض (مؤذّن) فاعل مرفوع (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (أذن)  ، و (هم) ضمير مضاف إليه (أن) مثل الأول ، (لعنة) مبتدأ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (على الظالمين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ.

 

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُم بِالْآخِرَةِ كَافِرُونَ (45)

الإعراب:

(الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع خبر لمبتدأ محذوف تقديره هم ، (يصدّون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (عن سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يصدّون) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (يبغون) مثل يصدّون و (ها) ضمير مفعول به (عوجا) مصدر في موضع الحال بتأويل مشتقّ أي معوجّة، منصوب (الواو) عاطفة- أو حاليّة- (هم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (بالآخرة) جارّ ومجرور متعلّق ب (كافرون) وهو خبر المبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الواو.