نگرشى  بر  واژه های  آیات  65-68   سوره  اعراف  :

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى( دعوت آسمانى هود)

«سفاهة»: سبك مغزى؛ و در برخى فرهنگها به مفهوم «جنون» آمده است.

قرآن پس از ترسيم پرتوى از دعوت نوح اينك به دعوت آسمانى هود پرداخته و مى‏فرمايد:

وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا

و به سوى عاديان برادرشان هود را به رسالت فرستاديم.

((عاد در مجمع دارد (و هوعاد ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح) بسه واسطه بنوح میرسد و اولاد و احفاد او در زمان حضرت هود بسیار بودند و بنام جدّ خود عاد معروف بودند و بسیار طویل الجسم و طویل القامه و طویل العمر بودند و زراعت و اشجار بسیار داشتند بلکه از آیه شریفه استفاده میشود که در قوت و مکنت و ثروت از همه اعصار قبل و بعد تقدم داشتند و عمارات بسیار عالیه مرتفعه داشتند أَ لَمْ تَرَ7، کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ حجر آیه 5 و اطلاق اخ بر حضرت هود اخوت نسبی بوده نه -  اخوت دینی زیرا آنها عباده اصنام بودند و حضرت هود در مجمع البحرین (قیل هو ابن عبد اللَّه ابن رباح ابن خلود ابن عوص ابن ارم ابن سام ابن نوح) بشش واسطه بحضرت نوح میرسد و بنا بر این خلود که جدّ پدر هود باشد برادر عاد هر دو پسران عوص میشوند لذا اطلاق اخ شد، و در مجمع البیان (هود ابن شالخ ابن ارفخشد ابن سالم ابن نوح) بسه واسطه بنوح میرسد أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 356))

((« اخ « كه اصلش « اخو« است به معناى برادر است ، حال يا برادر تكوينى يعنى آن كسى كه در ولادت از پدر يا مادر و يا هر دو با انسان شريك است ، يا برادر رضاعى كه شرع او را برادر دانسته ، و يا برادرخواندگى ، كه بعضى از اجتماعات آن را معتبر شمرده اند، اين معناى اصلى كلمه مزبور است ، و ليكن بطور استعاره به هر كسى كه با قومى يا شهرى ، يا صنعتى و سجيه اى نسبت داشته باشد نيز برادر آن چيز اطلاق مى كنند مثلا مى گويند: « اخو بنى تميم برادر قبيله بنى تميم « و يا « اخو يثرب برادر يثرب « و يا « اخوالحياكه برادر پشم بافى « و يا « اخوالكرم برادر كرامت « .در آيه مورد بحث : « و الى عاد اخاهم هودا« برادر به همين معناى استعارى است . حرفهايى كه در پيرامون جمله « قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره « بايد زده شود همان حرفهايى است كه در ذيل همين جمله در داستان قبلى زده شد، تنها تفاوتى كه جمله مورد بحث با جمله مشابهش در داستان نوح (عليه السلام ) دارد اين است كه در آنجا داشت : « فقال ...« و در اينجا دارد « قال « و جاى اين هست كه كسى بپرسد چرا در آنجا حرف عطف (فاء) بر سر جمله در آمد و در اينجا در نيامد؟ جوابش همانطورى كه زمخشرى نيز در كشاف گفته اين است كه : در آيه مورد بحث سؤ الى در تقدير است ،گويا پس از آنكه فرمود: « و الى عاد اخاهم هودا و هود را فرستاديم به سوى قوم عاد« كسى پرسيده است : از كلام نوح با خبر شديم ، اينك بفرما ببينيم هود به قوم چه گفت ؟ در جواب فرمود: « قال يا قوم ...« .

و اين سؤ ال و جواب در داستان نوح (عليه السلام ) تصور ندارد، براى اينكه داستان مزبور، اولين داستانى است كه در اين آيات ايراد شده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 223))

قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ (65)

او به آنان گفت: هان اى قوم من! خداى يكتا را بپرستيد كه برايتان خدايى جز او نيست؛ ايا پرواپيشه نمى‏سازيد؟!

فولادوند: و به سوى عاد، برادرشان هود را [فرستاديم‌]؛ گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست، پس آيا پرهيزگارى نمى‌كنيد؟»

قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (66)

سردمداران جامعه‏اش كه كفر گرا بودند گفتند: ما تو را فردى سبك مغز و نا بخرد مى‏نگريم و چنين مى‏پنداريم كه دعوت تو سراسر دروغ و بى‏اساس است.

به باور «حسن» و «زجاج»، آن تيره بختان اين پيام آور خدا را تنها بر اساس پندار تكذيب مى‏كردند و نه از روى دانش و بينش، امّا برخى بر آنند كه آنان در مخالفت و تكذيب پيامبرشان با قاطعيت عمل مى‏كردند نه ازروى پندار؛ چرا كه واژه ظن گاه در شعر و نثر به مفهوم «علم» آمده است.

((إِنَّا لَنَراكَ فِی سَفاهَۀٍ بسه تأکید کلمه انّ و لام تأکید و تعبیر بفی سفاهۀ و نگفتند انّا نریک سفیها یعنی فرورفتهاي در سفاهت، و سفیه مقابل رشید است که رشد عقلی ندارد و نفع و ضرر و صلاح و فساد و خیر و شرّ و حسن و قبح را درك نمیکند و لذا در قرآن منع فرموده از تصرفات سفیه در مال خود وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الایۀ نساء آیه 5، و نیز میفرماید فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ

أَمْوالَهُمْ نساء آیه 7، و جسارت اینها بحضرت این بوده که تو عقلت بکار خود نمیرسد چه رسد که بخواهی ما را هدایت کنی. أطیب البیان فی تفسیر القرآن،ج 5، ص: 357))

فولادوند: سران قومش كه كافر بودند گفتند: «در حقيقت، ما تو را در [نوعى‌] سفاهت مى‌بينيم و جداً تو را از دروغگويان مى‌پنداريم.»

قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (67)

او گفت: هان اى مردم! يقين داشته باشيد كه اين مفاهيم بلند و اين حقايق آسمانى را از روى سبك مغزى نمى‏گويم، بلكه من فرستاده‏اى از سوى پروردگار جهانيانم.

او به همه انسانها فرمان مى‏دهد كه با گفتار ناروا با ديگر همنوعان خويش رو به رو نگردند، بلكه سخن نا پسند آنان را باگفتارى پسنديده پاسخ گويند، و دروغها و نسبتهاى نارواى خود آنان را به بهترين شيوه از خود دور ساخته واز كرامت و منطق خويش دفاع كنند.

فولادوند: گفت: «اى قوم من، در من سفاهتى نيست، ولى من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانيانم.

و نيز در اشاره به پيام رسانى خويش افزود:

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ (68)

هان اى مردم! من در پاسخ اهانت شما سخنى زشت بر زبان نمى‏رانم، بلكه پيام پروردگارم را به شما مى‏رسانم و به شما پند مى‏دهم كه از فرمانبردارى او روى برمتابيد و يقين داشته باشيد كه من در رساندن پيام خدا به شما بندگانش امانتدارم، نه ذره‏اى دروغ مى‏گويم و نه چيزى را تغيير مى‏دهم.

آنچه در تفسير آيه آمد، ديدگاه «ضحّاك» و «جبايى» است، امّا به باور «كلبى» منظورِ هود اين است كه: هان اى مردم! شما كه در گذشته مرا خردمند و امانتدار و راستگو مى‏شمرديد، اينك چرا دروغگويم مى‏انگاريد؟

فولادوند: پيامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و براى شما خير خواهى امينم.»

تفسیر نور:

داستان حضرت هود عليه السلام و قوم عاد كه در اين سوره آمده، تفصيل آن در دو سوره‏ى شعرا و هود آمده است.

قوم عاد در سرزمين يمن و منطقه‏ى احقاف در جنوب عربستان زندگى مى‏كردند و از نظر قدرت جسمى و امكانات دامدارى و كشاورزى، بسيار نيرومند بودند، امّا به بت‏پرستى و مفاسد اخلاقى گرفتار شدند. حضرت هود از خويشان آنان بود كه به نبوّت مبعوث شد و همچون حضرت نوح، آنان را به توحيد دعوت كرد.

1- سرلوحه‏ى برنامه‏ى انبيا، دعوت به توحيد و پرهيز از انواع شرك و بت‏پرستى است. «اُعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره»

2- پيامبران، مردمى‏ترين و دلسوزترين رهبران بشر بوده‏اند. «أخاهم» آرى، مربّى و مبلّغ بايد نسبت به مردم، همچون برادر باشد و به آنان عشق بورزد.

3- ايمان به خداوند يكتا بايد عامل هشيارى، اطاعت، تقوا و پرهيز از تكذيب دين باشد. «أفلا تتّقون»

جسارت مخالفان هود عليه السلام، بيش از قوم نوح عليه السلام بود. مخالفان حضرت نوح، او را گمراه مى‏ناميدند، «فى ضلال مبين» امّا مخالفان هود، او را سفيه و دروغگو مى‏شمردند. «فى سفاهة... من الكاذبين»

1- پيامبران با سخت‏ترين و صريح‏ترين تبليغات، جوسازى‏ها، مخالفت‏ها و تهمت‏ها رو به رو بوده‏اند. «ضلال‏مبين - سفاهة... كاذبين» در راه ارشاد مردم، بايد تحمّل شنيدن زشت‏ترين سخنان را داشته باشيم.

2- سعه‏ى صدر و بزرگوارى انبيا تا آنجاست كه پس از آن همه جسارت باز با مهربانى مى‏گويند: اى قوم من. «يا قوم»

3- از خويش نفى تهمت كنيم، ولى حقّ نداريم تهمت را به سوى ديگران سوق دهيم. «ليس بى سفاهة»

4- انبيا حتّى ذرّه‏اى و لحظه‏اى كارى را كه معقول نباشد انجام نمى‏دهند. «ليس بى سفاهة» (در ادبيات عرب، هرگاه نكره در كنار نفى قرار گيرد، نفى عموم است، يعنى در هيچ زمانى من كار سفيهانه نكرده‏ام.)

5 - آنكه به هدف خود ايمان دارد و از پشتوانه‏ى الهى برخوردار است، در برابر برخورد بد ديگران آرام برخورد مى‏كند. «ليس بى سفاهة»

6- مربّى و مبلّغ، نبايد وظيفه‏ى اصلى را فراموش كند. «لكنّى رسول»

7- دستورات الهى كه توسط پيامبر براى بشر آورده مى‏شود، در مسير تربيت انسان و از شئون ربوبيّت خداوند است. «رسول من ربّ العالمين»

1- گفتار و دستورات پيامبران، پيام‏هاى خدايى است و از جانب خود چيزى نمى‏گويند، «اُبلّغكم رسالات ربّى»

2- پيامبران، تحت تربيت خاص الهى بوده و فرامين آنان در مسير رشد و تربيت انسان است. «رسالات ربّى» آنان نهايت تلاش خود را در راه تبليغ بكار برده و از چيزى فروگذار نيستند. «اُبلّغكم...» و از غير او نيز هيچ ترس و هراسى ندارند. «الّذين يبلّغون رسالات اللّه و يخشونه و لايخشون احداً الاّ اللّه» <156>

3- دلسوزى و امانت‏دارى، دو شرط اصلى در تربيت و تبليغ است. «ناصحٌ أمين» آرى، اگر دلسوزى همراه با امانت نباشد خطرناك است، زيرا به خاطر دلسوزى شايد حقوقى ناديده گرفته شود يا قوانينى زير پا قرار گيرد.

4- بيان ويژگى‏هاى مثبت خود، در موارد ضرورت و آنجا كه براى ديگران سازنده باشد، مانعى ندارد. <157> «أنا لكم ناصح أمين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَإِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ (65)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (إلى عاد) جار ومجرور متعلق بفعل محذوف تقديره أرسلنا (أخا) مفعول به منصوب وعلامة النصب الألف و (هم) ضمير مضاف إليه (هودا) بدل من (أخاهم) أو عطف بيان منصوب (قال يا قوم ... إله غيره) مرّ إعرابها ، (الهمزة) للاستفهام (الفاء) عاطفة (لا) نافية (تتقون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ (66)

الإعراب:

(قال الملأ) مرّ إعرابها  ، (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع نعت للملأ (كفروا) فعل ماض وفاعله (من قوم) جار ومجرور متعلق بحال من فاعل كفروا و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إنا لنراك في سفاهة) مثل إنا لنراك في ضلال  ، (الواو) عاطفة (إنا لنظنّك من الكاذبين) مثل إنا لنراك في ضلال  ... والجار والمجرور مفعول ثان ل (نظنك) .

قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ وَلكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (67

الإعراب:

(قال يا قوم ... رب العالمين) مر إعراب نظيرها مفردات وجملا

) أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ (68)

الإعراب:

(أبلغكم رسالات ربي) مرّ إعرابها ، (الواو) حالية (أنا) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلق بناصح ... وهو خبر المبتدأ مرفوع (أمين) خبر ثان مرفوع.