نگرشى بر واژه های آیات 48-49 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات 48-49 سوره اعراف :
آن ثروت و قدرت افسانهاى چه شد؟
در ادامه سخن از مردانى كه بر فراز «اعراف» هستند، به ترسيم گفتار آنان با دوزخيان پرداخته و مىفرمايد:
وَنَادَى أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالًا يَعْرِفُونَهُم بِسِيمَاهُمْ
و كسانى كه بر فراز اعراف هستند به دوزخيانى كه آنان را به نشان چهرههايشان مىشناسند، ندا مىدهند و مىگويند ...
به باور «ابن عباس» منظور از اين شناخت و كسانى كه ندا داده مىشوند رهبران و سردمداران شرك گرايان و ستمكارانند كه اهل «اعراف» آنان را به نام و نشان مىشناسند، امّا به باور «جبايى» آنان را به خاطر نشانههايى چون: روسياهى و كبودى چشمها و آسيب ديدگى شديد و متلاشى شدن اندامهايشان بر اثر فشار عذاب، مىشناسند.
((اينكه رجال را توصيف كرد به اينكه اصحاب اعراف آنها را به سيمايشان مى شناسند دلالت دارد بر اينكه سيماى اصحاب دوزخ نه تنها اعرافيان را به دوزخى بودن آنان واقف مى كند، بلكه به خصوصيات ديگرى هم كه دارند راهنمايى مى نمايد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 164))
و پارهاى نيز بر آنند كه آنان را با همان چهرههايى كه در دنيا ديدهاند مىبينند و مىشناسند.
قَالُوا مَا أَغْنَى عَنكُمْ جَمْعُكُمْ وَمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ (48)
((جمله « قالوا ما اغنى عنكم جمعكم و ما كنتم تستكبرون « دوزخيان را شماتت مى كند به اينكه شما در دنيا از قبول حق استكبار مى كرديد، و از جهت شيفتگى و مغرور بودن به دنيا، حق را ذليل و خوار مى پنداشتيد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 164))
به آنان مىگويند: ديديد كه نه ثروت اندوزى و گردآورى يار و ياور و سازماندهى امكانات و نيروهايتان برايتان سودى بخشيد و نه حق ستيزى و سركشى وتكبر ورزيدنتان از پذيريش حق و عدالت و پرستش و بندگى خدا؟! ما خير خواهانه شما را اندرز داديم امّا شما در انديشه انحصار قدرت و گردآورى ثروت بوديد و به سخنان ما بها نمىداديد. اينك بگوييد كه آن ثروتهاى افسانهاى چه شد؟!
(((ونادي اصحاب الاعراف رجالا يعرفونهم بسيمهم قالوا ما اغني عنكم جمعـكم وما كنتم تستكبرون ):(اصحاب اعراف مردمي را كه از سيمايشان مي شناسند بانگ مي زنند كه كفايت نكرد ازشما جمعيت شما و آنچه سركشي مي كرديد)،اين آيه دلالت مي كند كه اصحاب اعراف دوزخيان را از چهره شان مي شناسند و نيز خصوصيات و اعمال آنها را از قيافه آنها تشخيص مي دهند و لذابا ديدن چهره هاشان آنها را شماتت مي كنند به اينكه شما كه در دنيا از قبول حق تكبر مي ورزيديد و به جهت شيفتگي و غرورتان حق را ذليل و خوارمي پنداشتيد نه كثرت شما و نه استكبارتان از حق ، هيچكدام نفعي به حال شمانداشت .اطیب البیان ))
فولادوند: و اهل اَعراف، مردانى را كه آنان را از سيمايشان مىشناسند، ندا مى دهند [و] مىگويند: «جمعيّت شما و آن [همه] گردنكشى كه مىكرديد، به حال شما سودى نداشت.»
و با اشاره به ايمان آوردگان، به همان دوزخيان تيره بخت مىگويند:
أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ
آيا اينان هستندكه شما سوگند ياد مىكرديد كه رحمت و بخشايش خدا به آنان نخواهد رسيد و به بهشت خدا در نخواهند آمد؟! ديديد كه سخن شما چيزى جز دروغ نبود؟!
((اسم اشاره « هولاء« اشاره است به اصحاب جنت ، و استفهامى كه در اين جمله است ، استفهام تقرير، و معنايش اين است كه « اينها همان كسانى هستند كه شما درباره شان به طور جزم مى گفتيد از اين راهى كه براى عبوديت اتخاذ كرده اند خيرى نمى بينند« و خير ديدن همان رسيدن به رحمت خدا است .
در اين جمله وقوع رحمت كه لفظى است نكره در سياق نفى ، استغراق و عموميت را مى رساند، و معلوم مى شود كه از مؤ منين به طور كلى خير و رحمت را نفى مى كرده اند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 165))
و آنگاه رو به كسانى مىكنند كه در دنيا مورد سرزنش دوزخيان بودند، و به آنان مىگويند:
ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لَا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ (49)
در پرتو مهر خدا و لطف او، در اوج شادكامى وارد بهشت گرديد كه از اين پس نه بيم و هراسى خواهيد داشت و نه اندوهى به سراغتان خواهد آمد. و بدينسان دوزخيانى را نكوهش مىكنند، كه هماره در زندگى ننگبارشان مؤمنان محروم را سرزنش مىكردند و سوگند ياد مىنمودند كه اينان دربارگاه خدا حرمت و مقامى ندارند.
((جمله « ادخلوا الجنه لا خوف عليكم و لا انتم تحزنون « - امرى است از طرف اصحاب اعراف به مؤ منين كه پس از تقرير حال آنها به استفهام ، امر مى كنند ايشان را تا داخل جنت شوند، و اينكه بعضى گفته اند: « در اين جمله تقديرى هست ، و آن اين است كه : كسى از جانب پروردگار به آنها گفت داخل بهشت شويد، نه بيمى بر شما است و نه اندوهگين مى شويد شما نسبت به حال و آينده تان هيچ بيمى نخواهيد داشت ، و آنگاه اضافه كرده اند كه حذف قول در قرآن كريم و در كلام عرب در مواردى كه قرينه حكايت از آن كند، بسيار است « ، صحيح نيست ، زيرا نه سياق مساعد با آن است ، و نه قرينه اى هست كه دلالت بر آن محذوف كند، و اگر در جايى تقدير گرفتن قول جايز باشد چون معناى آن از تبادر كلام فهميده مى شود، دليل بر اين نيست كه هر جا كه ما بخواهيم اگر چه قرينه اى هم نباشد بتوانيم چنين تقديرى را مرتكب شويم . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 165))
1 - به باور برخى اين سخن از همان كسانى است كه بر فراز «اعراف» قرار دارند.
2 - امّا به باور برخى، از آفريدگار هستى است.
3 - از ديدگاه پارهاى، گفتار فرشتگان است.
4 - و به باور ما سخن پيامبران و جانشينان آنان مىباشد، كه در روايت رسيده از حضرت صادق عليه السلام از نظر شما گذشت.
فولادوند: «آيا اينان همان كسان نبودند كه سوگند ياد مىكرديد كه خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانيد؟» « [اينك] به بهشت درآييد. نه بيمى بر شماست و نه اندوهگين مىشويد.»
تفسیر نور:
سلمان فارسى مىگويد: بيش از ده مرتبه از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: «يا علىّ انّك و الاوصياء من بعدك اعراف بين الجنّة و النار»، <127> يا على! تو و امامان پس از تو، اصحاب اعراف ميان بهشت و جهنّم هستيد و هركس به شما معرفت داشته وارد بهشت مىشود و هركس منكر ولايت شما باشد، وارد جهنّم مىشود. <128>
1- در قيامت علاوه بر عذاب الهى، سرزنشهايى هم از انسانها نصيب دوزخيان مىشود. «قالوا ما اغنى عنكم...»
2- مال، قدرت، دوستان و طرفداران، عامل نجات نيستند. «ما أغنى عنكم جمعكم» خود انسان نيز در قيامت به اين حقيقت اعتراف مىكند. «ما أغنى عنّى ماليه» <129>
در دنيا كافران مغرور، مؤمنان را تحقير مىكنند و مىگويند كه رحمت خدا شامل اينان نمىشود. غافل از آنكه ايمان و اعمال صالح، آنان را مشمول رحمت الهى قرار مىدهد و خطابِ «اُدخلوا الجنّة» را دريافت مىكنند.
دريافت رحمت الهى، ايمان و عمل صالح لازم دارد، نه مال و مقام. علاوه بر آنكه رحمت خدا به دست مستكبران نيست تا ميان هر كس كه بخواهند تقسيم كنند. «أهم يقسمون رحمة ربّك» <130>
1- فقر و گمنامى مؤمنان در دنيا، نشانهى محروميّت آنان در قيامت نيست. «أهؤلاء الّذين...»
2- نسبت به اينكه چه كسانى شايستهى دريافت رحمت الهى هستند يا نيستند، زود قضاوت نكنيم. «أقسمتم لا ينالهم اللّه برحمة»
3- در بهشت، حزن و اندوه راهى ندارد. «و لا أنتم تحزنون»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَنادى أَصْحابُ الْأَعْرافِ رِجالاً يَعْرِفُونَهُمْ بِسِيماهُمْ قالُوا ما أَغْنى عَنْكُمْ جَمْعُكُمْ وَما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ (48)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (نادى أصحاب الأعراف رجالا) مثل نادى أصحاب الجنة أصحاب ، (يعرفونهم بسيماهم) مثل يعرفون كلّا بسيماهم ] ، (قالوا) مثل السابق ، (ما) حرف نفي (أغنى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف (عن) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أغنى) ، (جمع) فاعل مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ما) حرف مصدريّ (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون و (تم) ضمير اسم كان (تستكبرون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
أَهؤُلاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ (49)
الإعراب:
(الهمزة) للاستفهام (ها) حرف تنبيه (أولاء) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع خبر (أقسمتم) فعل ماض مبني على السكون. و (تم) ضمير فاعل (لا) حرف نفي (ينال) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (برحمة) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينال) ، (ادخلوا) فعل أمر مبني على حذف حرف النون ... والواو فاعل (الجنّة) مفعول به منصوب (لا) حرف نفي مهمل ، (خوف) مبتدأ مرفوع ، (عليكم) مثل عنكم متعلّق بمحذوف خبر (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (أنتم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (تحزنون) مثل تستكبرون.