نگرشى بر واژه های آیات 37 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات 37 سوره اعراف :
ستمكار ترين انسانها كيست؟
«نيل»: اين واژه در صورتى كه به طور مطلق به كار رود، به مفهوم رسيدن بهره و سود به انسان است، امّا اگر به طور مقيد به كاررود، به معناى رسيدن زيان مىباشد.
«توفّى»: دريافت كامل چيزى را مىگويند.
در ادامه سخن در هشدار به حق ناپذيران و انكارگران آيات مىفرمايد:
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ
اين پرسشى كه در آغاز آيه آمده براى استوار ساختن مطلب و حقيقت گزارش است و منظور اين است كه: هيچ انسانى ستمكار تر از كسى نيست كه به خدا دروغ بندد و يا آيات و نشانههاى يكتايى او و رسالت و دعوت پيامبرانش را دروغ انگارد. آرى چنين كسى بيداد پيشه ترين انسانهاست.
((اين آيه همانطورى كه خاطر نشان ساختيم متفرع بر مضمون آيه قبل است كه جميع بنى نوع آدم را مخاطب قرار داده مى فرمود: ما به وسيله پيغمبران شرايع را به همه شما بنى نوع بشر ابلاغ نموديم . و اينك در اين آيه مى فرمايد: حال كه خداوند دين عمومى خود را به جميع اولاد آدم ابلاغ كرده و آنان را به پاداش كسانى كه به احكام دين شان عمل مى كنند، و كيفر كسانى كه شانه خالى مى كنند خبر داده . پس با اين حال آيا ستمگرتر از كسى كه از عمل به دين استنكاف بورزد يافت مى شود؟ هرگز! كيست ستمگرتر از كسى كه يا به دروغ به خدا افترا مى بندد و يا بجاى پذيرفتن دين توحيد كه انبيا به سوى آن دعوت مى كنند، دين ديگرى به خدا نسبت مى دهد؟ با اينكه خداوند اعلام كرده به اينكه انبيا (عليهم السلام ) واسطه هاى بين او و بين خلق و مبلغين دين اويند.
از اين جا معلوم مى شود كه گر چه افتراى كذب بر خداى تعالى هر بدعتى را چه در اصول باشد و چه در فروع شامل مى شود، الا اينكه مورد آيه خصوص اصول دين و انكار توحيد و شرك ورزيدن به خدا است ، جمله « قالوا اين ما كنتم تدعون من دون الله « نيز دلالت بر اين اختصاص دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 141))
أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ
((منظور از « كتاب » قضايى است كه خداوند گذرانيده ، و مقدراتى است كه در مورد عمر، معيشت ، بى نيازى صحت ، مال و اولاد انسان و ساير بهره هاى حياتى او حتمى نموده ، بدليل اينكه آن را مقيد و محدود به آمدن « رسل « فرموده كه مراد از آن همان فرا رسيدن اجل و مرگ است ، و معلوم است كه با فرا رسيدن مرگ ، زندگى دنيا با همه شؤ ونش خاتمه پيدا مى كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 141
و منظور از « نصيب از كتاب سهمى « است كه هر فردى از مقدرات دارد. و اينكه فرمود: « بهره هر يك از آنان از كتاب به ايشان مى رسد« و حال آنكه به حسب ظاهر انسان به آن بهره ها مى رسد نه آن بهره ها به انسان ، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه نصيب هر كس بطور مسلم به او خواهد رسيد، و چيزى كه براى او مقدر نشده مسلما برايش دست نخواهد داد.
بنابراين ، معناى آيه چنين مى شود: كسانى كه با ارتكاب شرك و عبادت بت ها به خداوند دروغ بسته و يا با رد همه احكام دين و يا بعضى از آن آيات او را تكذيب نمودند، بهره شان از كتاب و آنچه كه از خير و شر در حقشان مقدر شده در خلال زندگى دنيويشان به آنان خواهد رسيد، تا آنكه اجلهايشان سر آمده و فرستادگان ما كه همان ملك الموت و ياران اويند بر ايشان نازل شده جانشان را بستانند، آن وقت است كه از ايشان سؤ ال مى شود كجايند آن شركايى كه براى خداوند اتخاذ كرده آنها را شفيع درگاه خدا مى دانستيد؟ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 142))
به باور گروهى از جمله «حسن» و «ابوصالح» منظور اين است كه آنان بهره خويش را از عذاب خواهند ديد و عذاب گريبانشان را خواهد گرفت.
در آيه شريفه واژه «كتاب» به جاى واژه «عذاب» به كار رفته است؛ چرا كه اين كتاب است كه از عذاب آنان خبر مىدهد؛ همانگونه كه در آيه ديگرى مىفرمايد: ولى فرمان عذاب بر كفرگرايان لازم آمد: و لكن حقت كلمة العذاب على الكافرين(264)
امّا به باور «ابن زيد» منظور اين است كه آنان بهره خود را از عمر و روزى و هر آنچه برايشان نوشته شده و مقرّر گرديده است، مىبرند و چيزى از آنها بريده نمىشود.
و از ديدگاه «مجاهد» و «عطيّه» تفسير آيه اين است كه هر آنچه به سود يا زيان آنان مقرّر گشته به آنها مىرسد.
حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ
هنگامى كه فرستادگان ما، پس از سپرى شدن دوران زندگى آنان در دنيا نزدشان مىروند تاجانشان را بستانند، به آنان مىگويند: خدايان دروغين و بتهاى رنگارنگى كه به جاى خداى يكتا مىپرستيد، كجا هستند؟
روشن است كه منظور از اين پرسش نكوهش آنان است كه چرا خدايانتان اينك به فرياد شما نمىرسند؟ و چرا شما را از اين عذاب خفّت آورى كه در پيش داريد نجات نمىدهند؟
به باور «حسن» در آيه شريفه منظور هنگامه مرگ نيست، بلكه منظور روز رستاخيز است كه فرشتگان به سويشان مىآيند تا آنان را به سوى آتش شعلهور دوزخ برند.
قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (37)
آنان در پاسخ فرشتگان مىگويند: آنها از ما دور شدهاند و توان دفاع از ما را ندارند. آرى تمام عبادت و پرستش ما در برابر آنها نابود گرديد و برباد رفت. و بدين سان شرك گرايان به كفر خويش در زندگى دنيا اعتراف مىكنند.
((در جواب مى گويند: ما نمى بينيم آنها را، يعنى آنها را آن اوصافى كه برايشان قائل بوديم نمى يابيم . آرى ، عليه خود شهادت مى دهند به اينكه در دنيا كافر بوده اند، چون با مشاهده حقيقت امر را مى بينند، و معلومشان مى شود كه غير از خداى سبحان چيزى نيست كه مستقلا داراى نفع يا ضررى باشد، و آن نسبت ها كه به اولياى خود مى دادند همه خطا بوده . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 142))
فولادوند: پس كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا آيات او را تكذيب كند؟ اينان كسانى هستند كه نصيبشان از آنچه مقرّر شده به ايشان خواهد رسيد، تا آنگاه كه فرشتگان ما به سراغشان بيايند كه جانشان بستانند، مىگويند: «آنچه غير از خدا مىخوانديد كجاست؟» مىگويند: «از [چشم] ما ناپديد شدند» و عليه خود گواهى مىدهند كه آنان كافر بودند.
تفسیر نور:
مراد از افترا بر خداوند در آيات قرآن، معمولاً شرك به خداوند است. <92> البتّه حلال كردن و حرام دانستن چيزى بدون دليل هم بدعت و افترا بر خداست، چنانكه تكذيب پيامبران نيز نوعى نسبت دروغ به خدا دادن است.
در قرآن، 15 مرتبه افرادى به عنوان ظالمترين مردم معرّفى شدهاند، يعنى كسانى كه هم به خود و شخصيّت خود ظلم كردهاند و هم به اجتماع، و ريشهى همه آنها شرك، كفر و عناد بوده است. <93>
عبارت «نصيبهم من الكتاب»، شامل رزق و روزى، حيات و مرگ، سعادت و شقاوت در دنيا و جزاى اعمال و عقوبات در روز قيامت مىشود كه در لوح محفوظ الهى ثبت شده است. <94>
1- تكذيب و افترا بر خدا و بدعتگذارى، از بزرگترين ستمهاست. «فمن أظلم»
2- هر انسانى داراى نصيب و بهرهاى ثبت شده و حتمى در دنياست. «ينالهم نصيبهم من الكتاب»
3- فرشتگانى مأمور قبض روح هستند. «رسلنا يتوفّونهم»
4- روح، تمام حقيقت انسان است. «يتوفّونهم» و نفرمود: «يتوفّون انفسهم»
5 - انسان، با ديدن نشانههاى مرگ، از خواب غفلت بيدار مىشود و با مأموران قبض روح گفتگو دارد، ولى چه سود؟ «يتوفّونهم قالوا... قالوا»
6- اوّلين مرحلهى بازپرسى انسان، از لحظهى مرگ آغاز مىشود. «أين ما كنتم»
7- از اولينّ سؤالها در قيامت، سؤال از معبود است. «أين ما كنتم تدعون»
8 - غير خدا، سرابى بيش نيست و مشركان هنگام مرگ، به پوچى تمام معبودها اقرار مىكنند. «قالوا ضلّوا عنّا»
9- اوّلين قاضى در قيامت، وجدان انسان است. «شهدوا على انفسهم انّهم كانوا كافرين».
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ أُولئِكَ يَنالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتابِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ (37)
اعراب:
(الفاء) رابطة لجواب شرط مقدر (من) اسم استفهام مبني في محلّ رفع مبتدأ (أظلم) خبر مرفوع (من) حرف جر (من) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق بأظلم (افترى) مثل اتقى (على الله) جار ومجرور متعلق ب (افترى) ، (كذبا) مفعول به منصوب ، (أو) حرف عطف (كذّب) فعل ماض والفاعل هو (بآيات) مثل الأول متعلق ب (كذب) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (أولئك) مثل الأول (ينال) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به (نصيب) فاعل مرفوع و (هم) مضاف إليه (من الكتاب) جار ومجرور متعلق بحال من نصيب (حتى) حرف ابتداء (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمن معنى الشرط في محلّ نصب متعلق ب (قالوا) ، (جاءت) فعل ماض ... و (التاء) للتأنيث و (هم) ضمير مفعول به (رسل) فاعل مرفوع و (نا) ضمير مضاف إليه (يتوفون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (هم) مثل السابق (قالوا) مثل كذّبوا (أين) اسم استفهام مبني في محلّ نصب على الظرفية المكانية متعلّق بمحذوف خبرمقدم (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع مبتدأ مؤخر (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون ... و (تم) ضمير اسم كان (تدعون) مثل يقصون (من دون) جار ومجرور متعلّق بحال من العائد المحذوف أي تدعونه من دون الله (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (قالوا) مثل كذّبوا وكذلك (ضلّوا) ، (عنّا) مثل عنها متعلّق ب (ضلّوا) . (الواو) استئنافية (شهدوا) مثل كذبوا (على أنفس) جار ومجرور متعلّق ب (شهدوا) و (هم) ضمير مضاف إليه (أنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أن (كانوا) مثل كنتم (كافرين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.