نگرشى بر واژه های آیات 70-69 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات 70-69 سوره اعراف :
زنجيرهاى از دعوتهاى توحيدى( دعوت آسمانى هود)
«عجب»: اين واژه درصورتى كه به ضم «عين» باشد به مفهوم خود خواهى و خود پسندى و از امتياز و فضليت پندارى خويش در شگفت شدن است، امّا در صورتى كه با فتح «عين» و «جيم» باشد، به مفهوم به شگفت آمدن است كه ممكن است پسنديده يا ناپسند باشد.
«خلفاء»: جانشينان.
«آلاء»: نعمتها.
آنگاه رو به مخالفان وحى و رسالت كرد و ادامه داد كه:
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ
((آیا تعجب میکنید اینکه آمد شما را یادي از پروردگارتان بر یک نفر مردي از خودتان براي اینکه شما را بترساند از مخالفت اوامرالهی أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 360))
اين چه جاى شگفتى است كه رسالت يامعجزه و بيان و پيام به مردى از خودتان ارزانى شده است؟! مردى كه در ميان شما بزرگ شده و آنگاه به فرمان خدا برانگيخته شده است، تا از سويى مردم را به كارهاى شايسته و خدا پسندانه فراخواند، و از دگر سو از نزديك شدن به كفر و بيداد و گناه و زشتى هشدار داده و از كيفر خدا بترساند.
به باور برخى منظور اين است كه چرا از رسالت و برانگيخته شدن مردى از خودتان براى دعوت به ارزشها و هشدار از ضد ارزشها شگفت زده مىشويد، امّا از اينكه در برابر سنگ كرنش مىكنيد و بتى را مىپرستيد تعجّب نمىكنيد؟!
وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً
((و یاد کنید که خداوند شما را جايگیر قوم نوح قرار داد که آنها بعذاب غرق هلاك شدند و شما جايگیر آنها شدید و زیاد فرمود شما را در بسط خلقت أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 360))
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: نعمتهاى خدا بر خويشتن را به ياد بياوريد كه چگونه پس از نابودى قوم نوح به كيفر ستم وگناهشان، شما را در روى زمين سكونت داد و بر توان و امكانات شما افزود و به شما نيرويى بسيار و قامتى بر افراشته داد.
«كلبى» مىگويد: قوم عاد قامتى بسيار بلند و بر افراشته داشتند به گونهاى كه قامت بلندترين آنان صد ذراع و كوتاهترينشان شصت ذراع بود و پارهاى كوتاهترين آنان را دوازده ذراع گفتهاند.
از حضرت باقرعليه السلام آوردهاند كه: آنان بسان نخلهاى بلند بودند و چنان نيرويى خدا به آنان ارزانى داشته بود كه كوه را متلاشى و ويران مىكردند. برخى نيز قامت آنان را به اندازه يك قامت و يك دست گفتهاند.
فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (69)
((پس متذکر شوید نعمتهاي الهی را که بشما عنایت فرموده و شکرگزار باشید باشد که رستگار شوید. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 360))
پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد، باشد كه در اين جهان و جهان ديگر رستگار گرديد.
((كلمه « بصطه « همان « بسطه « با سين است ، و از آنجايى كه پهلوى « طا« كه از حروف اطباق است قرار گرفته ، مبدل به « صاد« شده همچنانكه « صراط« را با اينكه اصلش « سراط« است ، به همين خاطر با « صاد« مى نويسند. كلمه « آلاء« جمع : « اءلى « - به فتح همزه - و « الى « - له كسر آن - له معناى نعمت است ، همچنانكه « آناء« جمع « اءنى « و « انى « است .
هود (عليه السلام ) در اين جمله مانند نوح (عليه السلام ) تعجب قوم را بى مورد دانسته و از نعمتهاى الهى دو نعمت را كه بسيار روشن بوده ، ذكر فرموده است ، يكى اينكه خداوند آنان را پس از انقراض قوم نوح ، خليفه خود قرار داده ، و ديگر اينكه به آنها درشتى هيكل و نيروى بدنى فراوان ارزانى داشته است . از همين جا معلوم مى شود كه قوم هود، داراى تمدن بوده و تقدم بر ساير اقوام داشته ، و قوه و قدرت بيشترى را دارا بودند. هود (عليه السلام ) بعد از ذكر اين دو نعمت اشاره به ساير نعمت هاى الهى نموده و فرموده : « فاذ كروا آلا الله لعلكم تفلحون ...« .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 225))
فولادوند: آيا تعجب كرديد كه بر مردى از خودتان، پندى از جانب پروردگارتان براى شما آمده تا شما را هشدار دهد؟ و به خاطر آوريد زمانى را كه [خداوند] شما را پس از قوم نوح، جانشينان [آنان] قرار داد، و در خلقت، بر قوّت شما افزود. پس نعمتهاى خدا را به ياد آوريد، باشد كه رستگار شويد.
اين آيه مورد بحث واكنش زشت و سبكسرانه آنان را در برابر دعوت توحيدى و انسانى و دلسوزانه آن پيامبر بزرگ ترسيم مىكند:
قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (70)
((گفتند قوم هود که آیا آمدهاي ما را که عبادت کنیم خدا را تنها و واگذاریم خدایانی که پدران ما عبادت میکردند آنها را اگر توراستگو هستی پس بیاور بر ما آن عذابی که بما وعده میدادي. أطیب البیانفی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 362))
آنان گفتند: هان اى هود! آمدهاى تا ما را به پرستش خدايى يگانه فراخوانى و ما را دعوت كنى كه با پرستش خداى يكتا، خدايان خود و نياكانمان را واگذاريم و نپرستيم؟! اگر براستى فرستاده خدا هستى و درست مىگويى آن عذاب و كيفرى را كه ما را بدان مىترسانى بر ما فرود آور.
((مدتی بود من متفکر بودم در اینکه طبقات مشرکین براي چه این اندازه پافشاري و جدیت دارند در این اصنام که خود بدست خودمیتراشیدند و فرمایشات انبیاء را درباره توحید قبول نمیکردند تا برخورد کردم بعوام شیعه راجع باین علامات دسته جات و این شمائل منسوبه بائمه علیهم السّلام با اینکه تمام علماء اعلام گوشزد آنها کردند که اینها هیچ مدرك و مبنایی ندارد اگر کسی بیک پر این علامات بی اعتنایی کند میخواهند او را بقتل برسانند، اصنام مشرکین هم از این باب است کار که دست عوام بیفتد مثل عاداتی که زنها دارند در مجالس عقد و عروسی ممکن نیست دست بردارند از این جهت قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ أطیب البیانفی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 362))
فولادوند: گفتند: «آيا به سوى ما آمدهاى كه تنها خدا را بپرستيم و آنچه را كه پدرانمان مى پرستيدند رها كنيم؟ اگر راست مىگويى، آنچه را به ما وعده مىدهى براى ما بياور.»
تفسیر نور:
قدرت جسمى قوم عاد به قدرى بالا بود كه مىگفتند: «مَن أشدّ منّا قوّة» <158> چه كسى از ما نيرومندتر است؟ قرآن مىفرمايد: آنان به حدّى تنومند بودند كه پس از هلاكتشان، گويا تنههاى درخت خرما بر زمين افتاده است. «كأنّهم أعجاز نخل خاوية» <159>
كلمهى «آلاء» جامعتر از نعمت مىباشد و شامل هر نعمت ظاهرى و باطنى، مادّى يا معنوى مىشود، چنانكه در سوره الرّحمن مكرّر آمده است، و حتّى شامل عقاب و جهنّم كه لازمهى عدل الهى است، نيز مىشود. <160>
امام صادق عليه السلام در مورد «فاذكروا آلاء اللّه» فرمودند: آلاء الهى، بزرگترين نعمت خداوند بر خلقش مىباشد كه همان ولايت ما اهلبيت عليهم السلام است. <161>
1- دستورات پيامبر، دستورات خدا و يادآور فطرت بشر است و در زمينهى رشد و تربيت انسان و از شئون ربوبيّت خدا مىباشد. «جائكم ذكر من ربّكم»
2- پيامبران برخاسته از مردم و در مردم مىباشند. «رجل منكم»
3- تحوّلات تاريخى و اجتماعى، تحت اراده و مشيّت خداوند و بر اساس سنّت اوست. «جعلكم خلفاء...»
4- توانايى جسمى، از نعمتهاى الهى است كه بايد در راه صحيح صرف شود. «زادكم فى الخلق بصطة فاذكروا»
5 - ياد نعمتهاى الهى، رمز رستگارى است. «فاذكروا... لعلّكم تفلحون» زيرا ياد نعمتها عشق و محبّت مىآورد، محبّت، اطاعت در پى دارد و اطاعت نيز رستگارى به دنبال دارد.
1- تعصّب به جاى منطق، محكوم است و تقليد جاهل از جاهل و تبعيّت به دليل رابطهى خويشاوندى مردود است. «يعبد آباؤنا»
2- حفظ رسوم و سنّتهاى نياكان، همه جا ارزشمند نيست. «يعبد آباؤنا»
3- تعصّب و تقليد بىجا، مانع شناخت حقيقت است و انسان را به عناد مىكشد. «فأتنا بما تعدنا»
4- گاهى عادت بر فطرت پيروز مىشود، مثل غلبهى عادت بتپرستى نياكان بر فطرت حقّطلبى نسل جديد. «نَذَر ما كان يعبد آباؤنا»
5 - انبيا، در برخورد با خرافات و انحرافات، سنّت شكن بودهاند. «و نَذَر ما كان يعبد آباؤنا»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (69)
الإعراب:
(أو عجبتم أن جاءكم.... لينذركم) مرّ إعرابها ، (الواو) عاطفة (اذكروا) فعل أمر مبني على حذف النون.... والواو فاعل (إذ) اسم مبني في محلّ نصب مفعول به عامله اذكروا ، (جعل) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على ربكم (خلفاء) مفعول به ثان منصوب، ومنع من التنوين لأنه ملحق بالممدود على وزن فعلاء (من بعد) جار ومجرور متعلق بمحذوف نعت لخلفاء (قوم) مضاف إليه مجرور (نوح) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (زادكم) مثل جعلكم (في الخلق) جار ومجرور متعلق ب (زادكم) (بسطة) مفعول به ثان منصوب (الفاء) رابطة لجواب الشرط المقدر (اذكروا) مثل الأول (آلاء) مفعول به منصوب (الله) مضاف إليه مجرور (لعل) حرف مشبه بالفعل و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعل (تفلحون) مضارع مرفوع والواو فاعل.
قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (70)
الإعراب:
(قالوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (الهمزة) للاستفهام الإنكاري (جئت) فعل ماض مبني على السكون وفاعله و (نا) ضمير مفعول به (اللام) للتعليل (نعبد) مضارع والفاعل نحن وهو منصوب بأن مضمرة بعد اللام (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (وحد) حال منصوبة من لفظ الجلالة، و (الهاء) ضمير مضاف إليه. (الواو) عاطفة (نذر) مضارع منصوب معطوف على (نعبد) ، والفاعل نحن (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- واسمه ضمير مستتر تقديره هو يعود على آباء ، (يعبد) مضارع مرفوع، ومفعوله محذوف أي يعبده (آباء) فاعل يعبد مرفوع و (نا) ضمير مضاف إليه (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (ائت) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت و (نا) ضمير مفعول به (الباء) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق ب (ائت) ، (تعد) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت و (نا) ضمير مفعول به (إن) حرف شرط جازم (كنت) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون في محلّ جزم فعل الشرط، و (التاء) ضمير اسم كنت (من الصادقين) جار ومجرور متعلق بمحذوف خبر كنت.