نگرشى  بر  واژه های  آیات  61-62   سوره  اعراف  :

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى

«ابلاغ»: رساندن پيام به فرد و يا گروهى را مى‏گويند. و «بلاغت» به مفهوم رساندن پيام به شيوه‏اى بهتر و مناسبت‏تر است.

«رسالت»: پيام و برنامه‏اى كه به وسيله پيام رسان براى مردم بيان مى‏گردد.

«نصيحت»: خيرخواهى و گفتارى كه از نيّت خالصى بر مى‏خيرد.

نوح در برابر حق ستيزى و پرخاشگرى آنان خيرخواهانه و دلسوزانه رو به آنان آورد و گفت:

قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (61)

من از راه درست به بيراهه نرفته‏ام كه شما مرا گمراه مى‏پنداريد، بلكه من پيامبرى از سوى پروردگار جهانيان هستم؛ از سوى آفريدگارى كه پديد آورنده و گرداننده هستى و مالك هرپديده‏اى است.

((نوح (عليه السلام ) در جواب آنان گمراهى را از خود نفى نموده و در جمله « و لكنى رسول من رب العالمين « خود را پيغمبرى مبعوث از طرف خداى سبحان معرفى مى كند، و اگر خدا را به وصف « رب العالمين « ستوده ، براى اين است كه نزاع بر سر ربوبيت بوده ، آنان به غير از خدا براى هر شاءنى از شؤ ون عالم مانند آسمان و زمين و انسان و غير آن ارباب ديگرى داشتند، و آنجناب با ذكر اين وصف ربوبيت را منحصر به خداى تعالى نمود، و در اين جواب هيچ گونه تاءكيدى به كار نبرد- تا بفهماند مطلب يعنى رسالت وى و گمراه نبودنش آنقدر روشن است كه هيچ احتياجى به قسم يا تاءكيد ديگرى ندارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 220))

فولادوند: گفت: «اى قوم من، هيچ گونه گمراهى در من نيست، بلكه من فرستاده‌اى از جانب پروردگار جهانيانم.

آنگاه در ترسيم هدف رسالت خويش افزود:

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (62)

من پيامهاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم، و آنچه به من رسيده است همان را بدون ذره‏اى فزونى و كاستى و يا تغيير و تحريف به شما باز مى‏گويم، و از يكتايى و عدالت و فرزانگى و ديگر صفات خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

((در اين چند جمله اوصاف خود را مى شمارد، نخست مى فرمايد: من از آنجايى كه رسولى از ناحيه پروردگار هستم ، به مقتضاى رسالتم پيام هايى را به شما مى رسانم ، و رسالت و پيغام را به صيغه جمع ذكر كرد تا بفهماند كه او تنها مبعوث به توحيد و معاد نشده ، بلكه احكام بسيار ديگرى نيز آورده ، چون نوح (عليه السلام ) از پيغمبران اولى العزم و صاحب كتاب و شريعت بوده است .

سپس مى فرمايد: من خيرخواه شمايم ، و با شما نصيحت هايى دارم كه شما را به خداوند و اطاعت او نزديك و از استنكاف از پرستش او دور مى سازد. آنگاه مى فرمايد: و من چيزهايى مى دانم كه شما نمى دانيد، و مقصودش از آن چيزها معارفى است كه خداوند از سنن جارى در عالم و از آغاز و انجام عالم به وى آموخته است ، مانند وقايع قيامت ، جزئيات مساءله ثواب و عقاب ، اطاعت و معصيت بندگان ، رضا و غضب و نعمت و عذابش .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 220

پس اينكه بعضى گفته اند: دو جمله « ابلغكم ...« و « انصح لكم « دو صفت و جمله « اعلم ...« حال از فاعل « انصح لكم « است ، صحيح نيست ، بلكه همانطورى كه گفتيم اين سه جمله هر كدام براى غرض ‍ خاصى ذكر شده اند.))

به باور برخى: من از دين و آيين خدا چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

و به باور برخى ديگر: من از قدرت و فرمانروايى و سخت كيفرى او چيزهايى را مى‏دانم كه شما نميدانيد.

پاره‏اى آورده‏اند كه آن حضرت بدان دليل اين مطلب را بيان مى‏كرد كه جامعه و مردم او هنوز نه عذاب خدا را ديده و نه در آن مورد چيزى شينده بودند، و شايد به همين جهت است كه هود به قوم خويش هشدار داد كه: شما پس از قوم نوح جانشين آنان هستيد؛ و شعيب به هموطنانش هشدار داد كه در صورت حق ستيزى از همان كيفرى بهراسيد كه به قوم نوح رسيد.

فولادوند: پيامهاى پروردگارم را به شما مى‌رسانم و اندرزتان مى‌دهم و چيزهايى از خدا مى‌دانم كه [شما] نمى‌دانيد.»

تفسیر نور:

كلمه‏ى «نُصح»، به معناى خالص و بى‏غلّ و غش بودن است. به سخنانى كه از روى خلوص نيّت و خيرخواهى گفته شود، «نُصح» گويند و به عسل خالص هم «ناصح العسل» گفته مى‏شود.

1- در مقابل توهين‏هاى جاهلان، صبور باشيم. «ليس بى ضلالة» اوّلين پيامبر اولواالعزم، در برابر اتهام گمراهى، با نرم‏ترين شيوه سخن گفت.

2- رسالت پيامبران، در راستاى تربيت جهانيان و از شئون ربوبيّت خداوند است. «لكنّى رسول من ربّ العالمين»

3- بر خلاف عقايد انحرافى كه براى هرچيز يك ربّى مى‏پنداشتند، قرآن مى‏فرمايد: همه‏ى هستى، يك ربّ و پروردگار دارد. «ربّ العالمين»

4- پيامبران الهى، معصوم‏اند. «ليس بى ضلالة و لكنّى رسول»

5 - مربّى و مبلغ، هم بايد خيرخواه و دلسوز باشد و هم برخوردار از علم و آگاهى كافى. «انصح، أعلم»

6- دلسوزى و خيرخواهى پيامبر، در جهت منافع مردم بود، نه منافع شخصى. «انصح لكم»

7- انبيا، سرچشمه‏ى تمام علوم و آگاهى‏هاى خود را خداوند مى‏دانند. «و اعلم من‏اللّه»

8 - انبيا از جانب خدا، از علوم و آگاهى‏هايى برخوردارند كه دست بشر به آنها نمى‏رسد. «اعلم من اللّه ما لا تعلمون»»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلَالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (61)

الإعراب:

(قال) مثل الأول (يا قوم) مثل الأولى (ليس) فعل ماض ناقص- ناسخ- جامد (الباء) حرف جر و (الياء) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف خبر ليس مقدم (ضلالة) اسم ليس مؤخر مرفوع (الواو) عاطفة (لكن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- للاستدراك و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم لكن (رسول) خبر مرفوع (من رب) جار ومجرور متعلق بنعت لرسول (العالمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الياء.

أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (62)

الإعراب:

(أبلغ) مثل أخاف و (كم) ضمير مفعول به (رسالات) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الكسرة (رب) مضاف إليه مجرور و (الياء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أنصح) مثل أخاف (لكم) مثل عليكم متعلق ب (أنصح) ، (الواو) عاطفة (أعلم) مثل أخاف (من الله) جار ومجرور متعلق ب (أعلم) ، (ما) اسم موصول في محلّ نصب مفعول به (لا) حرف ناف (تعلمون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو فاعل.