نگرشى  بر  واژه های  آیات  52-53   سوره  اعراف  :

سرنوشت شوم كفرگرايان و ظالمان، ثمره دردناك زشتكاريها و بدانديشى‏ها و بيدادگريها و حق ستيزيها

«كتاب»: نوشته‏اى كه در آن مطالبى آمده باشد و بتواند منظور را بيان كند.

«تفصيل»: بروشنى بيان نمودن؛ و به مفهوم تقسيم كردن نيز آمده است.

«انتظار»: توجّه نمون به چيزى را انتظار كشيدن براى آن مى‏گويند.

«تأويل»: بازگشت نمودن.

«نسيان»: زدوده شدن چيزى از خاطره يا فراموش كردن.

پس از ترسيم گفتگوى بهشتيان و دوزخيان، اينك قرآن روشنگرى مى‏كند كه سرنوشت شوم كفرگرايان و ظالمان، ثمره دردناك زشتكاريها و بدانديشى‏ها و بيدادگريها و حق ستيزيهاى آنان در زندگى است؛ وگر نه هم كتاب آسمانى و برنامه دينى بر ايشان فرود آمده بود و هم راه و رسم درست زيستن به آنان نشان داده شده بود و از هر جهت حجّت بر آنان تمام بود.

وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (52)

و ما قرآن را براى هدايت و ارشاد آنان فرو فرستاديم؛ كتاب پرشكوهى كه همه مقررات و راز و رمزهاى رستگارى و نجات و راه و رسم زندگى شايسته را بروشنى براى آنان بيان مى‏كند؛ كتابى كه ما كران تا كران آن را با آگاهى كامل به گونه‏اى روشن و شيوا بيان نموديم تا آنان را به حق ارشاد كند و از گمراهى نجات بخشد و براى مردمى كه مى‏خواهند ايمان بياورند، رهنمود و رحمتى باشد.

((و هراینه بتحقیق ما آوردیم آنها را بکتابی که در او تفصیل تمام خصوصیات را از مبدء تا معاد و احکام را از واجب تا حرام ومواعظ و نصایح و آنچه در امر دین محتاج بودند دادیم از روي علم و این کتاب هدایت و رحمت بود براي کسانی که ایمان آوردند.اطیب البیان ))

((وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ این کتاب خصوص قرآن مجید نیست زیرا ضمیر هم باصحاب نار برمیگردد شامل تمام کفار از زمان آدم تاآخر دنیا است بلکه شامل کتب آسمانی میشود از صحف آدم، شیث، نوح، هود، صالح، ابراهیم، موسی، داود، عیسی و قرآن مجیدکه هر کدام بمناسبت وقت و اقتضاء و استعداد بشر آنچه لازمه سعادت آنها بود تفصیل داده شده و بآنها رسیده و ابلاغ شده. اطیب البیان ))

فولادوند: و در حقيقت، ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش، روشن و شيوايش ساخته‌ايم، و براى گروهى كه ايمان مى‌آورند هدايت و رحمتى است.

و در اشاره به انتظارات نابجاى آنان مى‏فرمايد:

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ

آيا اين شرك گرايان جز تحقق وعده‏ها و فرجام هشدارهاى خدا را انتظار مى‏برند؟!

((ضميرى كه در « تاويل « است به « كتاب « بر مى گردد، در تفسير آيه « هو الذى انزل عليك الكتاب منه ايات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات ...« گفتيم : كه در عرف قرآن تاءويل به معناى حقيقتى است كه حكم و يا خبر و يا امر ظاهر ديگرى بر آن اعتماد داشته باشد، همان اعتمادى كه ظاهر بر باطن و مثال بر ممثل دارد.

بنابراين ، اينكه فرمود: « هل ينظرون الا تاويله « معنايش اين است كه : آيا اينان كه به خداوند افتراء مى بندند و در عين اينكه قرآن حجت را بر آنان تمام كرده ، آيات او را تكذيب مى كنند، انتظار اين را مى برند كه خداوند همان حقيقتى را كه موجب نزول بيانات قرآن و احكام آن و انذار و تبشير آن شده و در روز قيامت ظاهر خواهد شد، برايشان نمايان كند، لابد چنين انتظارى را دارند وگرنه هرگز از پيروى و عمل به دستورهاى او سرپيچى نمى كردند.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 168))

((در اینجا مآل کار است که حقیقت اعمال و ثمرات و نتائج آنها مکشوف شود و این روز قیامت است که دیگر نمیشود کاري کرد أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 335))

«جبايى» مى‏گويند: منظور از واژه «تأويل» در آيه شريفه، آن وعده‏هايى است كه در مورد جهان پس از مرگ، كيفر و پاداش و بهشت و دوزخ به آنان داده مى‏شود.

يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ

آنان كه دستورات و مقررات ما را به بوته فراموشى سپردند و از حق روى بر تافتند، در روز رستاخيز اعتراف مى‏كنند كه فرستادگان خدا و پيامى كه آورده بودند، درست و بر اساس حق بود و خرد و انديشه سالم به درستى گفتار و دعوت آنان گواهى مى‏دهد.

((آنگاه از حالشان در روز قيامت كه روز بروز تاءويل است خبر داده ، مى فرمايد: « يوم ياتى تاويله يقول الذين نسوه ...« يعنى وقتى در روز قيامت حقيقت امر برايشان معلوم شد آن وقت به حقانيت شرايعى كه انبيا برايشان آورده بودند اعتراف خواهند كرد، و وقتى مى بينند دست شان از هر چيزى خالى است و با عمل هاى زشتى كه مرتكب شده اند خود را هلاك ساخته اند، ناچار يكى از دو چيز را مسئلت مى نمايند، باشد كه مفاسدشان اصلاح شود. يا مى گويند: آيا شفيعى هست كه ما را از هلاكتى كه بر سرمان سايه افكنده نجات دهد؟ و يا التماس مى كنند: آيا ممكن است ما را به دنيا برگردانيد تا اين بار عمل صالح نموده و غير آنچه انجام داده ايم ، انجام دهيم .و اين همان چيزى است كه خداوند از ايشان حكايت مى كند كه مى گويند: « فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا او نرد فنعمل غير الذى كنا نعمل « . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 169))

((یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ روز قیامت یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ یعنی قیامت را باور نمیکردند و قبول نداشتند که این نحوه گرفتار عذاب میشوند و فرمایشات انبیاء حق و صدق بوده مِنْ قَبْلُ یعنی در دنیا قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ در قیامت تصدیقمیکنند أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 335))

فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ

آنان پس از اعتراف به حق آروز مى‏كنند كه شفاعتگرانى پيدا شوند و آنان را از كيفر بد انديشى و بدرفتاريشان در دنيا نجات دهند، و يا به دنيا باز گردند و دست از شرك گرايى و ستم و گناه بردارند و شايسته كردارى را پيشه سازند.

((فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا نصاري توقع از مسیح و یهود توقع ازموسی و مشرکین توقع از ابراهیم و صابئین توقع از نوح و اهل سنّت توقع از خلفاء سه گانه و غلات توقع از امیر المؤمنین علیه السّلام و فرق شیعه غیر اثنی عشریه توقع از ائمه اطهار (ع) و همچنین هر مذهب باطلی توقع از پیشوایان خود و غافل از اینکه اینها کلّا ازاینها بیزار بلکه خصم آنها هستند نه شفیع چنانچه گفتند ویل لمن شفعائه خصمائه.

تنبیه- باید مؤمنین هم متوجه باشند کاري نکنند که خداي نخواسته فردا ائمه اطهار خصماء آنها باشند. أَوْ نُرَدُّ زنده شویم و در دنیا برگردیم فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِي کُنَّا نَعْمَلُ ایمان بیاوریم و اطاعت کنیم و مخالفت و معصیت نکنیم لکن این آرزو محال است با اینکه خداوند میفرماید وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ انعام آیه 28 اطیب البیان ))

قَدْ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ (53)

آنان به خويشتن زيان زدند و هستى خود را باختند و آنچه در مورد خدايگانى و شفاعت بتها بر مى‏بافتند، همه و همه برباد رفت وخود را به هلاكت و نگونسارى افكندند.

((در اينجا گويى كسى مى پرسد غرض اينان از اين دو خواهش چه بوده ؟ در جواب مى فرمايد: « قد خسروا انفسهم « بخاطر اينكه به قيمت جان و گوهر ذات خود ضرر كردند، چون دين خود را لهو و لعب گرفته انكار حق را بر تسليم در برابر حق ترجيح دادند، و حالا مى بينند بهانه ها و افتراهايى كه در دنيا بهم مى بافتند و روى رسوائى خود را مى پوشاندند، امروز اعتبارى ندارد، و نيز مى بينند نجاتشان در اين است كه يا كسى به دادشان برسد و اعمال فاسدشان را اصلاح كند و يا خودشان به دنيا برگشته ، جبران نمايند.

در جلد اول اين كتاب در بحث شفاعت در ذيل جمله « فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا« گفتيم كه اين جمله دلالت دارد بر اينكه در قيامت شفعايى كه براى مردم وساطت كنند بسيارند، چون اگر شفيع روز محشر يكى بود، مى فرمود: « هل لنا من شفيع « . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 169))

((قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ سرمایه عمري که در هر ساعت آن میتوانستند چه درجات عالیه و مقامات سامیه را تحصیل کنند از دست دادند و مصرف شرك و کفر و عناد و معاصی نمودند چه خسران بالاتر از اینست.

 وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ از بتها و شمس و گوساله و آتش و آنچه میپرستیدند از غیر خدا و کسانی که اینها در تحت اطاعتشان بودند مثل نمرود، شدّاد، فرعون و دعات باطله و رؤساء و امراء و آنچه افتراء بانبیاء و اولیاء میزدند تمام از دست آنها رفته و یافت نخواهند نمود.أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 336))

فولادوند: آيا [آنان‌] جز در انتظار تأويل آنند؟ روزى كه تأويلش فرا رسد، كسانى كه آن را پيش از آن به فراموشى سپرده‌اند مى‌گويند: «حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آيا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست كه براى ما شفاعت كنند يا [ممكن است به دنيا] بازگردانيده شويم، تا غير از آنچه انجام مى‌داديم انجام دهيم؟» به راستى كه [آنان‌] به خويشتن زيان زدند، و آنچه را به دروغ مى‌ساختند از كف دادند.

تفسیر نور:

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: «انّ اللّه سبحانه لم يعظ احداً بمثل هذا القرآن...» خداوند هيچ كس را به مانند قرآن موعظه نكرده است، زيرا قرآن، ريسمان محكم و أمن الهى است، بهار قلب‏ها و چشمه‏سار علم مى‏باشد و براى قلب و دل انسان، جلايى به جز قرآن نيست، با وجود اينكه ياددارندگان رفتند و مشتى فراموش‏كنندگان ماندند. <135>

1- خداوند به وسيله كتاب، اتمام حجّت كرده و انسان را از مغرور شدن به دنيا و فراموشى آخرت وانكار آيات، (در آيه قبل) نجات مى‏دهد. «لقدجئناهم‏بكتاب»

صدها چراغ دارد و بيراهه مى‏رود

بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش

2- آوردن كتاب هدايت و رحمت، كار خداوند است كه آن را بخش بخش و به تدريج نازل كرده است. «لقد جئناهم بكتاب فصّلناه»

3- وحى خداوند، بر اساس علم الهى به نيازهاى انسان و جهان است. «بكتاب فصّلناه على علم»

4- كتاب و علم الهى، بسيار با عظمت است. «كتابٍ... علمٍ» هر دو نكره است.

5 - هدايت با قرآن، از بزرگ‏ترين رحمت و لطف‏هاى خداوند به مؤمنان است. «هدىً و رحمةً لقوم يؤمنون»

6- قرآن، هدايت‏گر اهل باور است، نه انسان‏هاى لجوج و بهانه‏گير. «لقوم يؤمنون»

مراد از تأويل در اين آيه، به قرينه‏ى جملات بعد، تحقّق تهديدها و وعده‏هاى الهى در مورد كيفر و پاداش در قيامت است.

در آيه‏ى 43 اين سوره، بهشتيان مى‏گفتند: «لقد جاءت رسل ربّنا بالحقّ»، اينجا نيز اهل دوزخ همين اقرار را دارند.

چون آيه‏ى قبل مربوط به نزول «كتاب» است، بعضى مفسّران گفته‏اند: مراد از «نسوه» فراموش كردن كتاب آسمانى است.

1- خداوند در قرآن، منكران را توبيخ مى‏كند كه تا تحقّق تهديدهاى او را نبينند، ايمان نخواهند آورد. «هل ينظرون...»

2- ناله‏ها، اعتراف‏ها و آرزوها در قيامت، به جايى نمى‏رسد. پس بايد در دنيا هشدارهاى قرآن را جدّى بگيريم. «يوم يأتى تأويله يقول...»

3- خسارت بزرگ، فراموش كردن قرآن و قيامت است. «نسوه»

4- قيامت، روز آگاهى و بيدارى است. «قد جاءت رسل ربّنا بالحقّ»

5 - رسالت پيامبران در مسير تربيت انسان و از شئون ربوبيّت خداوند است. «قد جاءت رسل ربّنا بالحقّ»

6- كافران، دين و آخرت را جدّى نمى‏گيرند، روز قيامت كه متوجّه خطاى خود مى‏شوند، آرزوى برگشت مى‏كنند، ولى اين آرزو، بيهوده است. «او نردّ فنعمل» در جاى ديگر مى‏فرمايد: آنان اگر هم بازگردند، همان كارها را ادامه مى‏دهند. «ولو ردّوا لعادوا لما نُهوا عنه» <136>

7- شفاعت براى همه نيست. «فهل لنا من شفعاء»

8 - در قيامت، خبرى از جلوه و تأثير طاغوت‏ها، بت‏ها، ثروت‏ها و قدرت‏ها نيست. «ضلّ عنهم...»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (52)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (جئنا) فعل ماض مبني على السكون.. و (نا) ضمير فاعل و (هم) ضمير مفعول به (بكتاب) جارّ ومجرور متعلّق ب (جئناهم) ، (فصّلناه) مثل جئناهم (على علم) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الهاء- أي مشتملا على علم- أو من الفاعل أي ونحن عالمون (هدى) حال منصوبة على حذف مضاف أي ذا هدى، وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (الواو) عاطفة (رحمة) معطوف على هدى منصوب (لقوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (هدى ورحمة) أو بنعت لهما (يؤمنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ (53)

الإعراب:

(هل) حرف استفهام بمعنى النفي (ينظرون) مثل يؤمنون  ، (إلّا) حرف للحصر (تأويل) مفعول به منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يقول) ، (يأتي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (تأويل) فاعل مرفوع و (الهاء) مثل الأول (يقول) مثل يأتي (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل (نسوا) فعل ماض مبني على الضمّ ... والواو فاعل و (الهاء) مفعول به (من) حرف جرّ (قبل) اسم مبني على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (نسوه) ، (قد) حرف تحقيق (جاءت) فعل ماض. و (التاء) للتأنيث (رسل) فاعل مرفوع (ربّ) مضاف إليه مجرور و (نا) ضمير مضاف إليه (بالحقّ) جارّ ومجرور متعلّق بحال من رسل أي مؤيّدين بالحقّ (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (هل) مثل الأول من غير نفي (اللام) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (من) حرف جرّ زائد (شفعاء) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (الفاء) فاء السببيّة (يشفعوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد الفاء (لنا) مثل الأول متعلّق ب (يشفعوا) . (أو) حرف عطف (نردّ) مضارع مبني للمجهول مرفوع، ونائب الفاعل نحن، وفي الكلام استفهام مقدّر أي هل نردّ (فنعمل) مثل فيشفعوا (غير) مفعول به منصوب (الذي) اسم موصول مبني في محلّ جرّ مضاف إليه (كنّا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون ... و (نا) ضمير اسم كان (نعمل) مضارع مرفوع ... والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن.

 (قد) حرف تحقيق (خسروا) مثل نسوا (أنفس) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ضلّ) مثل جاء (عن) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ضلّ) بتضمينه معنى بعد (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل [1] ، والعائد محذوف (كانوا) فعل ماض ناقص واسمه (يفترون) مثل ينظرون.