نگرشى  بر  واژه های  آیات  38-39   سوره  اعراف  :

كشمكش رهبران خودكامه با دنباله روهايشان

«خلُّو»: اين واژه به مفهوم بيرون رفتن چيزى از جايگاه خودش مى‏باشد. با اين بيان واژه «خلت» در آيه شريفه به معناى «رفت» و «گذشت» آمده است.

«جنّ»: موجودى است زنده و پوشيده از چشم كه بيشتر به سركشى شهرت دارد، همانگونه كه فرشتگان به فرمانبردارى.

«ضِعف»: دو چندان.

«اداركّوا»: گردآمدند و به هم پيوستند. اين واژه در اصل «تداركوا» بوده كه «تاء» در «دال» ادغام گشته، و چون ابتدا نمودن به ساكن ناممكن است، همزه وصل در آغازش آمده است.

در ادامه سخن در مورد سرنوشت كافران و ظالمان، به كشمكش سردمداران آنان با دنباله‏ روهايشان در آتش شعله‏ ور دوزخ پرداخته و مى‏فرمايد:

قَالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ

در روز رستاخيز آفريدگار هستى به كفر گرايان و بيداد پيشگان قرون و اعصار مى‏فرمايد: اينك در ميان گروههاى جنّيان و آدميان كه پيش از شما به كفر و بيداد روى آوردند و نابود شدند، وارد آتش گرديد.

به باور گروهى ممكن است خدا اين سخن را به آنان نگويد، بلكه در عمل آنان را در زمره هم مسلكهايشان در همه قرون و اعصار به سوى آتش دوزخ برد، و به باور برخى ديگر «فى» در آيه شريفه به معناى «مع» مى‏باشد و منظور اين است كه به همراه آنان به دوزخ درآييد.

((اين خطاب از ناحيه خود پروردگار است ، نه ملائكه كه واسطه هاى او در مساءله موت و غير آنند. مخاطبين به اين خطاب به حسب سياق لفظ بعضى از كفارند كه قبل از ايشان امت هايى مانندشان از جن و انس بوده و درگذشته اند، ظاهر سياق چنين است ، و ليكن خطاب در معناى اين است كه فرموده باشد: « داخل شويد در آنچه كه داخل شدند گذشتگان و آيندگان شما، و اگر سياق را آنطور منتظم نمود، براى اين است كه زمينه را براى ذكر مشاجرات اهل دوزخ و اعتراضاتى كه هر تازه واردى به دوزخيان قبل از خود دارد فراهم نمايد، چنانكه مى فرمايد: « ان ذلك لحق تخاصم اهل النار» .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 142

اين آيه دلالت دارد بر اينكه از طايفه جن امت هايى هستند كه بر خلاف ابليس - كه تا روز قيامت زنده است - به اجل هاى معين و معلومى مى ميرند.))

كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا

هرگروهى كه وارد آتش شعله‏ور دوزخ مى‏گردد، گروه پيش از خود را كه هم مسلك آنهاست لعنت مى‏كند.

به باور «ابن عباس» منظور از «اخت» نه خواهر، كه هم مسلك مى‏باشد. امّا به باور «ابو مسلم» منظور اين است كه امتّها و دنباله‏روهاى جامعه‏ها سردمداران خودكامه خويش را كه در دنيا دلباخته و فدايى و پيشمرگ آنان بودند و براى پيشبرد اهداف شومشان شقاوتها مى‏كردند، در آنجا لعنت باد!

((اين يكى از مشاجرات دوزخيان است كه هر كدام كه در آتش داخل مى شوند، كسانى را كه قبل از ايشان وارد شده اند لعنت مى كنند، يعنى مى گويند: از رحمت خدا و از هر چيز ديگرى دور باشى ، كلمه « اخت « در اينجا به معناى مثل و مانند است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 143))

حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ

هنگامى كه همه آنها در آتش دوزخ گردآمدند و در كنار يكديگر دچار عذاب سهمگين شدند، آنان كه در دنيا دنباله‏رو بودند و آنجا نيز پس از سردمداران ستم و بيداد و رهبران خود كامه و پرفريب خويش وارد آتش مى‏گردند، با اشاره به پيشوايان خود، رو به بارگاه خدا مى‏آورند كه: پروردگارا، اين فريبكاران ما را از پرستش تو محروم ساختند و ما را به اينجا كشاندند، پس عذاب آنان را دو برابر ساز.

((كلمه « اداركوا« در اصل « تداركوا« بوده ، و معنايش رسيدن به يكديگر است ، يعنى تا آنكه همه در آتش جمع شوند.

« قالت اخريهم لاوليهم « - « اولى « و « اخرى « يا به حسب رتبه است ، و منظور از « اولى « رؤ ساى ضلالت و ائمه كفر است كه پيروان خود را در گمراهى كمك مى كنند، و يا به حسب زمان و مراد اسلاف و پيشينيان است كه براى آيندگان خود فتح باب ضلالت كرده و راه كج را براى آنان هموار مى سازند.

كلمه « ضعف « - به كسر ضاد و سكون عين - تكرار كننده هر چيزى را گويند، مانند عدد دو كه تكرار كننده عدد يك است و عدد چهار كه تكرار كننده عدد دو است ، و گاهى آن را تنها به يك چيز سنجيده ، مثلا مى گويند عدد دو ضعف عدد يك و عدد چهار دو ضعف آن است . و گاهى هم آن را به معناى چيزى مى دانند كه به انضمام چيز ديگرى باعث تكرار شود، مانند واحد كه به انضمام واحدى ديگر عدد يك را تكرار مى كنند، و به اين اعتبار عدد يك را « ضعف « و عدد دو را « ضعفان « مى خوانند، و همچنين عدد دو را كه زوج است « زوجين « مى گويند. در قرآن كريم هم اين دو اعتبار به كار رفته ، در آيه مورد بحث عذاب دو چندان را « ضعف « ، و در آيه « ضعفين من العذاب « آن را « ضعفين « خوانده . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 143))

((مشاجره و گفتگوى دوزخيان با يكديگر

در جمله « قالت اخريهم لاوليهم ربنا هولاء اضلونا...« يك نوع التفات لطيفى بكار رفته ، و آن اينكه در حين مخاطبه و مشاجره با يكديگر، خداى تعالى را مخاطب قرار داده و به يكديگر نفرين كردند، و اين التفات هم كار اشاره به ملزوم و افاده ملازمه را كرده و هم باعث ايجاز كه نكته ادبى ديگرى است گرديده و در نتيجه از نقل دو محاوره و گفتگو، به نقل يكى اكتفا شده است ، چون تقدير كلام اين است كه : طبقه بعدى نخست به قبلى ها گفتند شما از ما ظالم تريد، براى اينكه هم خودتان گمراه بوديد و هم ما را گمراه كرديد، لذا اميدواريم خداوند عذاب آتش ‍ شما را دو برابر كند - آنگاه رو به درگاه خدا آورده و عرض كردند: « پروردگارا اينان ما را گمراه ساختند، پس عذابشان را دو چندان كن .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 143))

قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِن لَّا تَعْلَمُونَ (38)

ندا مى‏رسد كه براى هردو گروه كيفر و عذابى دو چندان خواهد بود؛ امّا شما گمراه شدگان و گمراهگران نمى‏دانيد كه كيفر هرگروه چگونه خواهد بود.

((« قال « خداى تعالى فرمود: « لكل « عذاب براى اولى و آخرى هر دو « ضعف « است اما براى اولى ، به جهت اين كه هم خودشان گمراه بودند و هم ديگران را در گمراهى اعانت كردند، و اما براى شما، از اين جهت كه هم خودتان گمراه بوديد و هم در اين گمراهى به گمراه كردن آنان كمك كرديد و حرف ايشان را پذيرفته و دعوتشان را اجابت كرديد، و با پيوستن به آنان باعث سياهى لشكرشان شديد، « و لكن لا تعلمون « نمى فهميد و نمى توانيد بفهميد، چون فهميدن مقدار عذاب فرع علم و ادراك است ، و عذاب خود شما، شما را چنان احاطه كرده كه نمى توانيد نسبت به مقدار عذاب آنان علم پيدا كنيد، تنها از دور مى بينيد كه آنان نيز در آتشند، و لذا خيال مى كنيد كه عذاب آنان مثل عذاب شما است ، آنان نيز همين خيال را مى كنند و حال آنكه چنين نيست ، هم عذاب آنان ضعف است ، و هم عذاب شما.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 144))

فولادوند: مى‌فرمايد: «در ميان امّتهايى از جنّ و انس، كه پيش از شما بوده‌اند، داخل آتش شويد.» هر بار كه امّتى [در آتش‌] درآيد، همكيشان خود را لعنت كند، تا وقتى كه همگى در آن به هم پيوندند؛ [آنگاه‌] پيروانشان در باره پيشوايانشان مى‌گويند: «پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند، پس دو برابر عذاب آتش به آنان بده.» [خدا] مى‌فرمايد: «براى هر كدام [عذاب‌] دو چندان است ولى شما نمى‌دانيد.»

پاسخ رهبران خودكامه

در اين آيه پاسخ پيشوايان و رهبران فريبكار و بيدادگر ترسيم مى‏گردد كه به بازى خوردگان خويش اين گونه پاسخ مى‏دهند.

وَقَالَتْ أُولَاهُمْ لِأُخْرَاهُمْ فَمَا كَانَ لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ

و رهبران خود كامه و سياهكار به پيروان فريب خورده خويش مى‏گويند: ميان ما و شما در گمراهى و شقاوت تفاوتى نيست و شما از ما بهتر نيستيد كه از خدا افزايش كيفر ما را مى‏طلبيد.

به باور برخى منظور اين است كه هر امّت و نسلى به جامعه و نسل پس از خويش مى‏گويد: شما از نظر خرد و تدبير برتر از ما نبوديد، پس همان كيفرى كه به ما رسيد، به شما نيز خواهد رسيد؛ براستى اگر شما بهتر مى‏فهميديد، چرا دنباله‏روى ما را برگزيديد؟ و به باور برخى ديگر منظور اين است كه شما نيز بسان ما عذاب مى‏شويد و برايتان تخفيف و كاهش نخواهد بود.

((بايد دانست كه اين خطاب الهى خطابى است از در قهر، تا هر دو طايفه با شنيدن آن ذليل تر و معذب تر شوند، لذا بنا به حكايت قرآن طبقه قبلى پس از شنيدن جوابى كه خداوند به نفرين طبقه بعدى داد « قالت اوليهم لاخريهم « گفتند: « فما كان لكم علينا من فضل « كار شما بهتر از ما و عذابتان خفيف تر از عذاب ما نيست « فذوقوا العذاب بما كنتم تكسبون « بچشيد عذاب را به كيفر گناهانى كه در دنيا كرديد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 144))

فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ (39)

آرى شما خود كفر و بيداد را برگزيديد و از پى ما آمديد و ما شما را مجبور نساختيم؛ اينك عذاب را بخاطر دستاوردتان بچشيد و كيفر خدا را تحمل نماييد.

((39)(و قالت اوليهم لاخريهم فما كان لكم علينا من فضل فذوقوا العذاب بما كنتم تكسبون ):(و پيشروان از آنها به پيروان گويند: شما را بر ما برتري نبوده ،پس بچشيد عذاب را به سبب اعمالي كه مي كرديد)،لذا آنان چون جواب الهي راشنيدند،پيشروان (به حسب رتبه يا از نظر زماني )به پيروان گفتند: شما را بر مابرتري نيست و عذابتان خفيفت تر از عذاب ما نمي باشد و لذا عذاب را به كيفرگناهاني كه در دنيا كرديد بچشيد و به اين صورت با هم مجادله و تخاصم نموده و يكديگر را متهم مي نمايند.اطیب البیان ))

فولادوند: و پيشوايانشان به پيروانشان مى‌گويند: «شما را بر ما امتيازى نيست. پس به سزاى آنچه به دست مى‌آورديد عذاب را بچشيد.»

تفسیر نور:

از صحنه‏هاى تكان‏دهنده‏ى قيامت، گفتگوى دوزخيان با يكديگر، به ويژه با سران و بزرگانى است كه سبب جهنّمى شدن آنان شده‏اند. به همين جهت آنجا دوستان بى‏تقوا نيز با هم دشمن مى‏شوند. «الاخلاّء يومئذ بعضهم لبعض عدوٌّ الاّ المتّقين» <95> ، گاهى هم تقاضا مى‏كنند كه عاملان گمراهى خود را ببينند و پايمالشان كنند. «أرِنَا الّذين اضلاّنا من الجنّ و الانس نجعلهما تحت أقدامنا» <96> و گاهى اطاعت از بزرگان را عامل سقوط خويش مى‏دانند. «أطعنا سادتنا و كُبرائنا و اضلّونا السبيلا» <97> امّا انسان داراى اختيار و آزادى عمل است و نمى‏تواند انحراف و خطاى خود را تنها به گردن ديگران اندازد.

امام صادق عليه السلام فرمودند: مراد از رهبران «هؤلاء اضلّونا»، رهبران فاسد و ائمّه‏ى ظلم و جور مى‏باشد. <98>

در قيامت رهبران جور و پيروان آنها، هركدام دو برابر عذاب مى‏شوند، زيرا قرآن در پاسخ تقاضاى منحرفان براى عذاب دو برابر رهبران خود مى‏فرمايد: هم رهبران دو برابر كيفر دارند و هم پيروان آنها، «لكلٍ‏ّ ضِعف» رهبران، چون هم خود منحرف شدند و هم ديگران را منحرف كردند، و امّا پيروان آنها نيز براى انحراف خود و براى اينكه با پيروى و حمايت خود به رهبران باطل رونق دادند.

1- در بهشت، كينه و دشمنى نيست، سراسر صلح و صفاست ولى در جهنّم، افراد يكديگر را لعن و نفرين مى‏كنند. «لَعَنت أختها» چنانكه در آيه 25 سوره‏ى عنكبوت مى‏خوانيم: «يكفر بعضُكم ببعض و يَلعَنُ بعضُكم بعضاً»

2- جنّ نيز مانند انسان، تكليف دارد و گنهكاران هردو سرنوشتى مشابه دارند و در يك دوزخ قرار مى‏گيرند. «الجنّ والانس فى النار... لعنت اختها»

3- كفّار، يكباره وارد دوزخ نمى‏شوند، بلكه به ترتيب و نوبت. «كلما دخلت»

4- ولايت‏ها، محبّت‏ها و حمايت‏هاى غير الهى، در قيامت به كينه و نفرين و دشمنى تبديل مى‏شود. «لعنت اُختها»

5 - در قيامت، همه مى‏كوشند گناه خود را به گردن ديگرى اندازند يا براى خود شريك جرم پيدا كنند. «هؤلاء اضلّونا»

6- گاهى انسان كيفرهايى مى‏بيند كه خود آگاه نيست. «ولكن لا تعلمون»

1- در قيامت رهبران گمراه، پيروان خويش را شريك خود در عذاب مى‏دانند. «قالت اولاهم لاخراهم...»

2- پيروان شرك براى رهايى از عذاب مضاعف، هيچ مزيّتى بر سران خويش ندارند. «فما كان لكم علينا من فضل»

3- سرنوشت انسان حتّى در باور دوزخيان، در گرو عملكرد خود اوست. «فذوقوا العذاب بما كنتم تكسبون»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلكِنْ لا تَعْلَمُونَ (38)

الإعراب:

(قال) فعل ماض والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (ادخلوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والفاعل الضمير الواو (في أمم) جار ومجرور متعلّق ب (ادخلوا) بحذف مضاف أي في بعض أمم (قد) حرف تحقيق (خلت) فعل ماض مبني على الفتح المقدر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.... و (التاء) للتأنيث (من قبل) جار ومجرور متعلّق ب (خلت) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (من الجن) جار ومجرور متعلّق بمحذوف نعت لأمم (الواو) عاطفة (الإنس) معطوف على الجن مجرور (في النار) جار ومجرور متعلّق ب (ادخلوا) ، (كلما) ظرف بمعنى حين متضمن معنى الشرط متعلّق بالجواب لعنت (دخلت) فعل ماض، و (التاء) للتأنيث (أمة) فاعل مرفوع (لعنت) مثل دخلت (أخت) مفعول به منصوب و (ها) ضمير مضاف إليه. (حتى إذا) مر إعرابها  ، (اداركوا) مثل كذّبوا  ، (في) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جر متعلّق ب (ادّاركوا) ، (جميعا) حال منصوبة من فاعل ادّاركوا (قالت) مثل دخلت (أخرى) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الألف و (هم) ضمير مضاف إليه (لأولى) جار ومجرور متعلّق ب (قالت) وعلامة الجر الكسرة المقدرة على الألف و (هم) مثل الأول (رب) منادى محذوف منه أداة النداء مضاف منصوب و (نا) ضمير مضافإليه (ها) حرف تنبيه (أولاء) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ (أضلّوا) مثل كذّبوا و (نا) ضمير مفعول به (الفاء) لربط المسبّب بالسبب (آت) فعل أمر مبني على حذف حرف العلة و (هم) ضمير مفعول به أول (عذابا) مفعول به ثان منصوب (ضعفا) نعت ل (عذابا) منصوب، (من النار) جار ومجرور متعلّق بمحذوف نعت ثان ل (عذابا) ، (قال) مثل الأول (لكل) جار ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدم (ضعف) مبتدأ مؤخر مرفوع (الواو) عاطفة (لكن) حرف للاستدراك (لا) حرف نفي تعلمون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.

وَقالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما كانَ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ (39)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (قالت ... لأخراهم) مثل قالت ...

لأولاهم ، (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدر (ما) نافية (كان) فعل ماض ناقص- ناسخ- (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلّق بخبر مقدم لكان (على) حرف جر و (نا) ضمير في محلّ جر متعلّق بفضل(من) حرف جر زائد (فضل) مجرور لفظا مرفوع محلا اسم كان مؤخر (الفاء) لربط المسبب بالسبب (ذوقوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل (العذاب) مفعول به منصوب (الباء) حرف جر للسببية (ما) حرف مصدري (كنتم) فعل ماض ناقص ناسخ واسمه (تكسبون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.