پيكار سرنوشت ساز و درس آموز «بدر»

نگرشى بر واژه‏ های 7-8سوره انفال :

شوكة: حدّ. اصل اين كلمه از شوك بمعناي خار است. مي‌گويند: «ما اشد شوكة فلان» يعني: چقدر نيرو و قدرت او زياد است! «شاك في السلاح و شائك السلاح و شاك السلاح» يعني كسي كه در استعمال سلاح داراي قدرت و حدّت است.

دابر: دنباله.

حق: چيزي كه بحكم عقل و برهان در جاي خود استعمال شود. عكس آن باطل است.

اعراب:

أَنَّها لَكُمْ: در محل نصب و بدل از «احدي »

در اين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:

وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ

و هنگامى را به ياد آوريد و خدا را سپاس گزاريد كه به شما وعده داد كه يكى از دوكاروان تجارتى يا سپاه اعزامى قريش از آنِ شماخواهد بود و شما بر يكى از آن دو چيره خواهيد شد.

((و منظور از « طائفتين » دو طايفه عير و نفير مى باشند كه مقصود از « عير» قافله چهل نفرى قريش است كه با مال التجاره و اموال خود از مكه به شام مى رفت ، و همچنين از شام به مكه باز مى گشت ، و ابو سفيان هم در ميان ايشان بود، و مقصود از « نفير» لشكر قريش است كه قريب به هزار نفر بودند « و لشكر اسلام پس از دست نيافتن به مال التجاره آنان در بدر با خود آنان روبرو شدند» ، و « احدى الطائفتين » مفعول دوم « يعدكم » و جمله « انها لكم » بدل از آن است ، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 22))

 وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ

و شما دوست مى‏داشتيد كه كاروان تجارتى كه بدون ساز و برگ نظامى است و چيره شدن بر آن آسان است، از آنِ شما باشد و نه رويارويى با سپاه شرك.

((و جمله « و تودون » در موضع حال است ، و مقصود از « غير ذات الشوكه » آن طايفه بى شوكت است كه عبارت است از همان چهل نفر حامل مال التجاره كه قوا و نفراتشان از نفير كمتر بود، و « شوكت » به معناى تيزى و برندگى است ، چون اين كلمه استعاره از « شوك » به معناى خار است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 22))

«حسن» مى‏گويد: پيامبرخواهان رويارويى با سپاه بود، امّا مردم خواهان رفتن به سوى كاراون تجارتى. ياد آورى اين نكته لازم است كه واژه «شوكة» كنايه از شدت و قدرت و پيكار است، چرا كه در پيكار، سختى و رنج است، امّا به باور برخى «ذات الشوكة» به مفهوم مسلح و «غير ذات الشّوكة» به معناى غير مسلح است.

وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ (7)

خداوند بمصالح، داناتر است. او مي‌خواهد به لطف خود حق را ظاهر كند و اسلام را عزت بخشد و قريش را بدست شما هلاك كند. اينها را در ضمن كلمات و وعده‌هاي خود بيان كرده است چنان كه مي‌فرمايد: «لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ» (صافات، 171 تا 173: بندگان مرسل خود را وعده كرده‌ايم كه آنها از نصرت ما برخوردارند دارند و لشكر ما غالب است).

((و اينكه فرمود: « يريد الله ان يحق الحق بكلماته » نسبت به آيه شريفه ، حال است ، و منظور از « احقاق حق » اظهار و تثبيت آن به ترتيب آثار آن است ، و « كلمات خدا» قضا و قدرى است كه رانده به اينكه انبياى خود را يارى نموده و دين حق خود را ظاهر سازد، همچنانكه در آيه « و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون » و همچنين آيه « يريدون لیطفوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون ، هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون » اشاره به آن كرده است .

بعضى از قاريان قرآن آيه را به « بكلمته » قرائت كرده اند، و اين قرائت موجه تر و به عقل نزديك تر است . و كلمه « دابر» به معناى متعلقات هر چيز است كه بعد از آن چيز بيايد و به آن بپيوندد، و « قطع دابر» كنايه از نابود كردن و منقرض ساختن چيزى است بطورى كه بعد از آن اثرى كه متفرع بر آن و مربوط به آن باشد باقى نماند.

و معناى آيه اين است كه : به ياد آوريد آن روزى را كه خداوند به شما وعده داد كه با يارى او بر يكى از دو طايفه « عير» و يا « نفير» غالب شويد، و شما ميل داشتيد كه آن طايفه ، طايفه عير « قافله تجارتى قريش » باشد، چون نفير « لشكريان قريش » عده شان زياد بود، و شما ضعف و ناتوانى خود را با شوكت و نيروى آنان مقايسه مى كرديد، و ليكن خداوند خلاف اين را مى خواست ، خداوند مى خواست تا با لشكريان ايشان روبرو شويد، و او شما را با كمى عددتان بر ايشان غلبه دهد، و بدين وسيله قضاى او مبنى بر ظهور حق و استيصال كفار و ريشه كن شدن ايشان به كرسى بنشيند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 22))

انصاریان: و [یاد کنید] هنگامی را که خدا پیروزی بر یکی ازدو گروه [سپاه دشمن یا کاروان تجارتی قریش] را به شما وعده داد، و شما دوست داشتید بر کاروان تجارتی قریش دست یابید، ولی خدا می خواست پیروزی در میدان جنگ را با فرمان نافذی [که دایر بر پیروزی مؤمنان و شکست دشمنان جاری ساخته بود] تحقّق دهد و ریشه کافران را قطع کند.

لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8)

خدا اين كارها را بدان جهت انجام مى‏دهد تا اسلام را سرفراز و پيروز و كفرگرايان و تاريك انديشان را نابود سازد، گرچه اينها براى مردم كفرگرا و بيداد پيشه سخت ناخوشايند باشد.

((از ظاهر سياق برمى آيد كه « لام » در « ليحق » براى غايت است ، و كلمه مذكور تا آخر آيه متعلق به جمله « يعدكم الله » باشد، و بنا بر اين ، معناى آيه چنين مى شود: اگر خداوند به شما چنين وعده اى داد - و او هرگز خلف وعده نمى كند - براى اين بود كه بدين وسيله حق را تثبيت كرده ، و باطل را باطل معرفى نمايد هر چند كفار نخواسته باشند و بلكه كراهت داشته باشند.

و به اين بيان روشن مى گردد كه جمله « ليحق الحق ...» ، تكرار جمله « يريد الله ان يحق الحق بكلماته » نيست ، هر چند همان معنا را افاده مى كند « چون يكى مربوط به اصل وعده اى است كه خدا داده ، و ديگرى مربوط است به مواجه نمودن مسلمين بر خلاف ميل و انتظار آنان با لشكر كفار» . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 23))

انصاریان: تا حق را ثابت [و پابرجا و استوار نماید] وباطل را نابود سازد، هر چند مجرمان خوش نداشته باشند.

تفسیر نور:

«شوكة» از «شوك»، به معناى خار و سرنيزه، و سمبل «گروه مسلّح» است. مراد از «غير ذات الشوكة»، در اينجا همان كاروان تجارى غير مسلّح مى‏باشد.

مراد از «كلمات حقّ»، سنّت‏ها، اوامر الهى و اولياى الهى مى‏باشد. كلمه‏ى «دابر»، به معناى عقب و دنباله‏ى چيزى مى‏باشد و «يقطع دابر»، كنايه از ريشه‏كن ساختن است.

در ماه رمضان سال دوّم هجرى، به پيامبر صلى الله عليه وآله اطلاع دادند كه ابوسفيان در رأس يك كاروان تجارى بسيار مهم در راه رسيدن به مكّه مى‏باشد. آن حضرت براى تضعيف قدرت كافران و جبران اموالى كه كفّار مكّه از مسلمانان مهاجر مصادره كرده بودند، به همراه 313 نفر آماده‏ى حمله به آن كاروان تجارى شدند. ابوسفيان سردسته كاروان، پس از باخبر شدن از اين تصميم، كفّار مكّه را خبردار كرد و كاروان را از بيراهه، راهى مكّه نمود.

از آنجا كه بسيارى از مشركان مكّه در آن كاروان سهمى داشتند وهمچنين با زور وتهديد آنان، حدود هزار نفر به سرعت بسيج شدند و به همراه بزرگان و سرشناسان مكّه و با ساز و برگ كامل نظامى به فرماندهى ابوجهل، براى دفاع از گروه چهل نفرى تجّار حركت كردند. روز هفدهم ماه رمضان، در بيابانى بين مكّه و مدينه، سه گروه حاضر بودند: مسلمانان، سپاه كفر و كاروان تجارى كفّار.

پيامبر پس از اطلاع از حركت سپاه دشمن، با ياران و اصحاب خود مشورت نمود كه آيا به تعقيب كاروان تجارى بپردازند و يا آنكه با سپاه كفر مقابله كنند؟ نظرهاى متعدّدى بيان شد، ولى سرانجام تصميم گرفتند با سپاه كفر مقابله كنند. با آنكه مسلمين ساز و برگ نظامى چندانى نداشتند و به قصد جنگ ودرگيرى مسلحانه بيرون نيامده بودند و تعداد كفّار سه برابر آنان بود، ولى عاقبت با امدادهاى غيبى خداوند، بر دشمن پيروز شدند. در اين جنگ، ابوجهل و هفتاد كافر ديگر كشته شدند كه بيشتر كشته‏شدگان به دست على عليه السلام بود و هفتاد نفر اسير گشتند، در حالى كه تنها 14 نفر از سپاه اسلام به شهادت رسيدند. <428>

1- يادآورى امدادهاى الهى، لازم و عامل تقويت ايمان است. «واذ»

2- پيروزى، تنها با تعداد نفرات و تجهيزات جنگى نيست، عامل عمده، اراده‏ى خداوند است. «يريد اللّه» آرى، اراده خدا، غالب بر عوامل طبيعى است.

3- گاهى اراده‏ى الهى، با دست مؤمنان انجام مى‏شود. «يريد اللّه»

4- طبع انسان، راحت‏طلب است. «تَوَدّون أن غير ذات الشوكة تكون لكم» (به خاطر سختى و مشكلات، برنامه‏هاى اساسى و اصولى را فداى مسائل ساده و غير اصولى نكنيم.)

5 - احقاق حقّ، به وسيله‏ى كلمات الهى، (اوليا، سنن، قوانين، اوامر، فداكارى، جهاد و عمل به دستورات الهى) است. «يحقّ الحقّ بكلماته»

6- پيروزى حقّ بر باطل، بالاتر از درآمد اقتصادى است. «تَوَدّون أنّ غير ذات الشوكة تكون لكم... يريد اللّه أن يحقّ الحقّ بكلماته»

7- پيروزى نهايى، با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود. «يريد اللّه ان يحقّ الحقّ... و يقطع دابر الكافرين»

8 - هدف جهاد اسلامى، احقاق حقّ و انهدام باطل است، نه كشورگشايى و اشغال سرزمين. «أن يحقّ الحقّ بكلماته و يقطع دابر الكافرين»

اين آيه، به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و مسلمانان دلدارى مى‏دهد كه سرانجام حقّ پيروز و باطل نابود مى‏شود.

بعضى روايات، مصداق روشن اين آيه را زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام دانسته‏اند، <429> كه با قيام آن حضرت، سلطه‏ى باطل برطرف شده وحكومت حقّ وعدل بر جهان حاكم مى‏شود.

1- وعده‏هاى الهى به خاطر منافع شخصى و مادّى افراد نيست، بلكه براى تحقّق حقّ و محو باطل است. «ليحقّ الحقّ»

2- حقّ، ماندنى وپابرجاست، وباطل، فانى ورفتنى است. «ليحقّ‏الحقّ ويبطل‏الباطل»

3- ترسى از عصبانيّت و ناخوشايندى دشمن كافر و مجرمان نداشته باشيم، خداوند اراده‏ى خود را محقّق خواهد ساخت. «ولو كره المجرمون»

الجدول:

سورة الانفال(8) :

وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَيَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ (7)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (إذ) اسم ظرفيّ في محلّ نصب مفعول به لفعل محذوف تقديره اذكروا (يعد) مضارع مرفوع و (كم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (إحدى) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (الطائفتين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (ها) ضمير في محلّ نصباسم أنّ (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر أنّ.

 (الواو) عاطفة- أو حاليّة- (تودّون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (أن) مثل الأول (غير) اسم أنّ منصوب (ذات) مضاف إليه مجرور (الشوكة) مضاف إليه مجرور (تكون) مضارع تام مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هي أي غير ذات الشوكة (لكم) مثل الأول متعلّق ب (تكون) .

 (الواو) عاطفة (يريد) مضارع مرفوع (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (أن) حرف مصدري ونصب (يحقّ) مضارع منصوب، والفاعل هو (الحقّ) مفعول به منصوب.

 (بكلمات) جارّ ومجرور متعلّق ب (يحقّ) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (يقطع دابر) مثل يحقّ الحقّ ومعطوف عليه (الكافرين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء. 

لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ (8)

الإعراب:

(اللام) لام التعليل (يحقّ) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل هو أي الله (الحقّ) مثل الأول (الواو) عاطفة (يبطل الباطل) مثل يحقّ الحقّ ومعطوف عليه (الواو) حاليّة (لو) حرف شرط غير جازم (كره) فعل ماض (المجرمون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو.