از بزرگترين بلاهاى اجتماعى

نگرشى بر واژه‏ های 22-23    سوره انفال :

شر: ضد خير، اظهار بدي. برخي گويند، يعني زيان قبيح. شاعر گويد:

اذا قيل اي الناس شر قبيلة اشارت كليب بالاكف الاصابع

يعني: هر گاه گفته شود: كدام يك از مردم بدترين قبيله‌ها هستند؟ انگشتها به «كليب» اشاره مي‌كنند.

دواب: جمع دابه. جنبندگان. لكن در عرف به اسبها گفته مي‌شود.

((بدترين جنبندگان ، كر و لالهايى هستند كه تعقل نمى كنند

از سياق كلام و موصول و ضميرهاى اولى العقلى كه در اين دو آيه بكار رفته برمى آيد كه اين دو آيه تعريض و مذمت همان كفارى است كه قبلا در باره آنان صحبت شد، و بنابراين چنين مى نمايد كه « الف و لام » در « الصم » و در « البكم » الف و لام عهد ذكرى باشد، و اگر چنين باشد برگشت معنا به اين مى شود كه : بدترين جنبندگانى كه از انواع حيوانات در روى زمين در حركتند همين كر و لال هايى هستند كه تعقل نمى كنند، و اين تعقل نكردنشان براى اين است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقيقت كر و لالند.

سپس خداى تعالى سبب گرفتارى آنان را ذكر مى كند و مى فرمايد كه اگر به كرى و لالى دچار شدند و در نتيجه كلمه حق را نمى شنوند و به كلمه حق تكلم نمى كنند، و كوتاه سخن اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ايشان سلب كرد، براى اين بود كه در ايشان خيرى سراغ نداشته ، و قطعا اگر خيرى مى داشتند خداوند از آن خبر مى داشت ، و چون چنين خيرى را در ايشان نديد موفق به شنيدن و پذيرفتنشان نكرد، و اگر با اين حال نعمت شنوائى را به ايشان ارزانى مى داشت ، از اين نعمت استفاده نمى شد، و باز دعوت حق را نمى شنيدند و قبول نمى كردند، بلكه از آن روى برتافته و اعراض مى كردند.

از اينجا معلوم مى شود كه منظور از « خير» در جمله « و لو علم الله فيهم خيرا» حسن سريره اين است كه انسان را براى قبول حق و نقش ‍ بستن آن در دلش آماده مى سازد، و همچنين معلوم مى شود كه منظور از اينكه فرمود: « و لو اسمعهم » اين اسماع روى تقديرى است كه چنين آمادگى و استعداد در دل مستقر نشده باشد، و اگر در اين معنا دقت كنيد ديگر اين اشكال به نظرتان نمى رسد كه اگر خداوند ايشان را اسماع نموده و قبول حق را روزيشان كند، آن خير در ايشان پيدا مى شود، و ديگر وجهى براى روى برتافتن و اعراضشان نمى ماند، توضيح اينكه شرط در جمله « و لو اسمعهم » بطورى كه از سياق برمى آيد بر تقدير فقدان خير است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 53))

در ادامه سخن از كسانى كه مى‏گفتند: آيات خدارا شنيده‏اند و نمى‏پذيرند، و در نكوهش از اين بلاى اجتماعىِ گفتار بدون عمل شايسته، و شنيدن بدون به كار بستن و ترتيب اثر دادن ، در اين آيه شريفه مى‏فرمايد:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (22)

بدترين جنبندگان در پيشگاه خدا آن موجودات كر و گنگى هستند كه نمى‏انديشند. به عبارت ديگر منظور آيه شريفه اين است كه آن شرك گرايان و بيداد پيشگانى كه حق را مى‏شنوند، امّا از اآن سودى نمى‏برند و به آن اقرار و اعتراف نمى‏كنند و آن را باور نمى‏دارند، آنان بدترين ها نزد خدايند. و بدين سان آنان را بدترين جانوران نشان مى‏دهد.

حضرت باقر عليه السلام فرمود: اين آيه شريفه در اصل در مورد دو تيره حق ستيز مكّه «بنى عبدالدار» و گروه هم پيمان آن «سويبط» فرود آمد؛ چرا كه از آنان كسى جز «مصعب» ايمان نياورد و حق را نپذيرفت.

و به باور پاره‏اى در مورد يكى از سركردگان آن تيره كه «نضر بن حارث» نام داشت، فرود آمد.

فولادوند: قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانى‌اند كه نمى‌انديشند.

انصاریان: قطعاً بدترین جُنبندگان نزد خدا، کرانِ [از شنیدن حق] و لالانِ [از گفتن حق] هستند که [کلام حق را] نمی اندیشند!

((در پاره اى از روايات آمده است كه جمعى از بت پرستان لجوج نزد پيامبر آمدند گفتند: اگر جد بزرگ ما قصى بن كلاب را از قبر زنده كنى و گواهى به نبوت تو دهد ما همگى تسليم خواهيم شد! آيه فوق نازل شد و گفت اگر اينها همين سخن را از روى حقيقت مى گفتند خداوند به طرز معجز آسائى اين كار را براى آنها انجام مى داد.

ولى آنها دروغ مى گويند و بهانه مى گيرند و هدفشان شانه خالى كردن از زير بار حق است . تفسير نمونه جلد 7 صفحه 124)):

وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ

اگر خدا مى‏دانست كه آنان حق وهدايت را مى‏پذيرند آنچه را كه از شنيدن آن مى‏گريزند، همه راه به گوش آنان مى‏رساند.

وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ (23)

اگر آنها را مي‌شنوانيد، اعراض مي‌كردند.

و اگر خدا خواسته ناصواب آنان رامى‏پذيرفت و گواهى و صداى فرد مورد اشاره را نيز به آنان مى‏شنوانيد باز هم سرپيچى نموده و از حق روى برمى‏تافتند.

فولادوند: و اگر خدا در آنان خيرى مى‌يافت قطعاً شنوايشان مى‌ساخت، و اگر آنان را شنوا مى‌كرد، حتماً باز به حال اعراض، روى برمى‌تافتند.

انصاریان: اگر خدا [نسبت به پذیرفتن هدایت، شایستگی و] خیری در آنان می دید، یقیناً ایشان را شنوا [ی حقایق و معارف] می کرد، و اگر [با لجبازی و عنادی که فعلاً دارند] آنان را شنوا کند، باز اعراض کنان، روی [از حق] می گردانند.

پيام آيه‏

از آيه شريفه اين پيام و اين نكته ظريف دريافت مى‏گردد، كه خداى پر مهر هيچ كس را در زندگى اين جهان از لطف و مهر خويش محروم نمى‏سازد، و اين خود حق ناپذيران و غفلت زدگانند كه از لطف و مهر خدا بهره نمى‏گيرند.

((شنيدن سخن حق مراحلى دارد:

گاهى انسان تنها الفاظ و عباراتى را مى شنود بدون اينكه در مفهوم آنها بينديشد گروهى از افراد لجوج هستند كه حتى حاضر به اين مقدار شنيدن نيز نيستند.

چنانكه قرآن مى گويد: و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون : «كافران گفتند گوش به اين قرآن فرا ندهيد و سر و صدا ايجاد كنيد شايد شما پيروز شويد» و كسى سخن حق را نشنود (فصلت 26).

و گاه انسان حاضر به شنيدن الفاظ و سخنان هست ولى هيچگاه تصميم به عمل ندارد همچون منافقانى كه در آيه 16 سوره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به آنها اشاره شده است آنجا كه مى گويد: و منهم من يستمع اليك حتى اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ما ذا قال انفا: «بعضى از آن منافقان هستند كه به سخنان تو گوش فرا مى دهند اما هنگامى كه از نزد تو بيرون مى روند از روى انكار و يا مسخره به افراد آگاه مى گويند اين چه سخنى بود كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى گفت .

و گاه وضع آنها طورى است كه حس تشخيص نيك و بد از آنها چنان سلب شده كه حتى اگر گوش فرا دهند مطلب حق را درك نمى كنند و اين خطرناك ترين مرحله است .

قرآن درباره همه اين گروه هاى سه گانه مى گويد: آنان در حقيقت افراد كر و ناشنوا هستند زيرا شنواى حقيقى كسى است كه هم گوش فرا ميدهد و هم درك مى كند و مى انديشد و هم تصميم بر عمل از روى اخلاص دارد.

و چه بسيار در عصر و زمان ما كسانى كه به هنگام شنيدن آيات قرآن (بلا تشبيه همانند شنيدن آهنگهاى موسيقى ) احساسات نشان ميدهند و سر و صدا و جمله هايى كه حاكى از شور و هيجان است ظاهر مى سازند، ولى تمام همتشان همين است و بس و در عمل آلودگان بينوائى هستند كه هيچ شباهتى با محتواى قرآن ندارند.تفسير نمونه جلد 7 صفحه 126))

تفسیر نور:

«صُمّ» جمع «أصَم»، به معناى كر و«بُكم» جمع «أبكَم»، به معناى لال است، ودر اينجا كر ولال، كنايه از كسانى است كه گوش به شنيدن حقّ نمى‏دهند واز بيان حقّ لب فروبسته‏اند.

در تعبيرات قرآن، افرادى كه تربيت الهى انبيا را نمى‏پذيرند و دل را تسليم حقّ نمى‏كنند، گاهى به مرده تشبيه شده‏اند: «انّك لا تسمع الموتى» <454>

گاهى به چهارپايان: «اولئك كالانعام» <455> ، «يأكلون كما تأكل الانعام» <456>

گاهى به بدتر از چهارپايان: «كالانعام بل هم أضلّ» <457>

و گاهى به بدترين جنبنده: «شرّ الدّوابّ»

حضرت على عليه السلام فرمود: بدترين جنبنده‏ها كسانى هستند كه حقّ را مى‏فهمند، ولى لجاجت كرده و كفر مى‏ورزند. <458>

گروهى در قيامت اقرار خواهند كرد كه به سخن حقّ گوش فرا نمى‏دادند ويا در آن تعقّل نمى‏كردند و اين سبب دوزخى شدن آنان شده است. «لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا فى اصحاب السعير» <459> اگر گوش شنوا داشتيم، يا تعقّل مى‏كرديم، از دوزخيان نبوديم.

1- مدّعيان ايمان و كسانى كه ملتزم به اطاعت از خدا و رسول نباشند، «و لا تكونوا كالّذين قالوا سمعنا و هم لايسمعون»، بدترين جنبندگانند. «انّ شرّ الدّوابّ»

2- ارزش انسان به خردورزى اوست، اگر تعقّل نكند، بدترين جنبندگان مى‏شود. «انّ شرّ الدّواب... الّذين لايعقلون» (آرى، داشتن گوش، زبان و عقل زمانى ارزش است كه بهره‏گيرى صحيح از آنها شود. كسى كه مثلاً با زبانش امر به معروف و نهى از منكر نمى‏كند، همچون لال است.)

3- كسانى كه از تعاليم دين روى مى‏گردانند، بى‏خردند. «و لا تولّوا عنه... لا يعقلون»

افراد لجوج، چند گروهند:

برخى حتّى حاضر به شنيدن حقّ نيستند. «لا تسمعوا لهذا القرآن» <460>

برخى مى‏شنوند، ولى مسخره و استهزا مى‏كنند. «قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا» <461>

برخى مى‏شنوند و مى‏فهمند، ولى تحريف مى‏كنند. «يحرّفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا» <462>

برخى به خاطر دلبستگى‏هاى شديد، حسادت‏ها و قساوت‏ها، قدرت تشخيص ندارند. «و جعلنا قلوبهم قاسية» <463>

1- از سنّت‏هاى الهى اين است كه فيض خود را به افراد مستعد عطا مى‏كند و به هر كس به مقدار لياقت و استعداد حقّ‏پذيرى كه در خود ايجاد كرده، توفيق داده و لطف مى‏كند. «و لو علم اللّه فيهم خيراً لاسمعهم»

2- زمينه‏هاى بهره‏گيرى از لطف الهى را بايد خودمان به وجود آوريم. «و لو علم اللّه فيهم خيراً لاسمعهم»

3- تنها فراگيرى و شنيدن آيات ملاك نيست، حقّ‏پذيرى و تسليم بودن نيز لازم است. «و لو أسمعهم لتولّوا»

4- خداوند از هدايت افراد مضايقه‏اى ندارد، ولى لجوجان از سخن حقّ روى برمى‏تابند. «لو علم... لاسمعهم»

5 - انسان داراى اختيار است و در برابر نداى حقّ مى‏تواند اعراض كند. «و لو اسمعهم لتولّوا و هم معرضون» (آرى، كسى كه استعداد رشد را در خود كور كند، فيض خدا را نيز نمى‏پذيرد.)

الجدول:

سورة الانفال(8) :

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (22)

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (شرّ) اسم إن منصوب (الدوابّ) مضاف إليه مجرور (عند) ظرف منصوب متعلّق باسم التفضيل شرّ (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الصمّ) خبر إنّ مرفوع (البكم) خبر ثان مرفوع (الذين) موصول في محلّ رفع نعت للصمّ البكم (لا يعقلون) مثل لا يسمعون.

وَلَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْرًا لَّأَسْمَعَهُمْ وَلَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ (23)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لو) حرف شرط غير جازم (علم) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (في) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (علم) ، (خيرا) مفعول به منصوب (اللام) واقعة في جواب أو (أسمع) فعل ماض و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الواو) عاطفة (لو) مثل الأول (أسمعهم) مثل الأولى (اللام) مثل الأول (تولّوا) مثل آمنوا (وهم) مثل الأول (معرضون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.