نگرشى بر واژه های 12سوره انفال :
آرامش روح و آسايش و امنيت جسم
نگرشى بر واژه های 12سوره انفال :
رعب: ترس وهراس.
بنان: انگشتان و انتهاى دست و پا.
در ترسيم ادامه داستان مىفرمايد:
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ
هان اى پيامبر! آنگاه را به ياد آور و به خاطر آنان بياور كه پروردگات به فرشتگان كه به يارى شما آمده بودند وحى فرستاد كه من با شما هستم و ياريتان مىكنم...
واژه «وحى» به مفهوم افكندن پيام و مطلب و نكتهاى بردل، و يانمايش علايم واشاراتى نهانى به ديگرى است كه به وسيله آن پيام را دريابد.
فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا
پس به ايمان آوردگان نويد پيروزى دهيد و آنان را ثابت قدم بداريد.
«مقاتل» مىگويد: پس از فرمان خدا و وحى او، فرشتهاى در چهره انسانى پرشهامت و شجاع در پيشاپيش صف مجاهدان حركت مىكرد و فرياد برمىآورد كه: هان اى توحيدگرايان، نويدتان باد كه خدا يار و ياور شماست و پيروز شما قطعى است.
امّا «حسن» مىگويد: فرشتگان همراه مردم با ايمان با شرك گرايان وارد پيكار مىشدند؛ چرا كه اين جمله به اين معناست كه با شرك گرايان پيكار كنيد. و به باور «زجاج» منظور اين است كه به آنان قوّت قلب و شهامت ببخشيد.
سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ
به زودى دردلهاى كسانى كه كفرورزيدهاند ترس و هراس راخواهم افكند تا از بندگان من بترسند.
فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ
به باور برخى منظور اين است كه سرهاى شرك گرايان را هدف قرار دهيد وبزنيد. چرا كه سر بر روى گردن است و هنگامى كه مىفرمايد فراز گردنها را بزنيد، منظور، زدن سرهاى آنهاست.
امّا «عطا» مىگويد: منظور اين است كه بر مغز و جمجمه آنان بكوبيد.
اين فرمان خدا ممكن است به فرشتگان باشد و يا به توحيدگرايان با ايمان و يا به هر دو گروه. «ابن انبارى» مىگويد: فرشتگان نمىدانستند كدام بخش از پيكر شرك گرايان را هدف گيرند كه اين پيام آمد.
((« فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان » مراد از اينكه فرمود « بالاى گردن ها را بزنيد» اين است كه سرها را بزنيد، و مراد از « كل بنان » جميع اطراف بدن است ، يعنى دو دست و دو پا و يا انگشتان دستهايشان را بزنيد تا قادر به حمل سلاح و به دست گرفتن آن نباشند.
ممكن هم هست خطاب در « فاضربوا...» به ملائكه باشد و اتفاقا همين مطلب هم به ذهن مى رسد، و آن وقت زدن بالاى گردنها و زدن همه بنان همان معناى ظاهريش مقصود باشد، و يا كنايه است از ذليل كردن ايشان و اينكه با ارعاب ، قوه و نيروى امساك را از دستهاى ايشان سلب كنند، و نيز ممكن است خطاب به مؤ منين باشد و غرض تشجيع ايشان عليه دشمنان باشد و خواسته است قدمهاى ايشان را ثابت تر و دلهايشان را محكم تر نموده و ايشان را بر عليه مشركين تحريك كنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 26))
وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ (12)
در اين مورد نيز دو نظر است:
1 - به باور گروهى منظور اين است كه: انتهاى دست و پاى شركگرايان را بزنيد.
2 - امّا به باور برخى، انگشتانشان را بزنيد.
انصاریان: [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم، پس مؤمنان را [برای نبرد با دشمن] ثابت قدم دارید، [و] به زودی در دل کافران ترس می اندازم، پس سرهایشان را در هم کوبید و همه انگشتانشان را قطع کنید.
تفسیر نور:
«بَنان» جمع «بنانه»، سر انگشت دست و پا، يا انگشتان دست و پا مىباشد.
وارد كردن ضربه بر سر و مغز كفّار يا زدن سر انگشتان دست و پاى آنان، توان رزم و اسلحه به دست گرفتن را از آنان مىگيرد. و احتمال دارد بيانگر اين باشد كه اگر دشمن پياده است، هدف سر او باشد و اگر سواره باشد، دست و پاى او را هدف قرار دهيد. <441>
شايد مراد از «فوق الاعناق»، افراد سرشناس و رهبران كفر باشد، مانند: «فقاتلوا أئمّة الكفر» كه ضربه بر سران و رهبران دشمن بايد وارد كرد. <442>
از امدادهاى الهى در جنگ بدر ايجاد رعب و وحشت در دل لشكريان كفر بود، چنانكه گزارشگران مخفى سپاه اسلام، از اردوگاه دشمن خبر آوردند كه دشمن با آن همه امكانات و ساز وبرگ، بسيار ترسيده و بيمناك مىباشد، امّا در مقابل سپاه كوچك اسلام، با وجود كمى نفرات و امكانات، روحيّهاى بسيار عالى داشتند. لذا پيامبر ابتدا به آنان پيشنهاد صلح داد و نمايندهاى را به ميان آنان فرستاد، هرچند عدّهاى با اين پيشنهاد موافق بودند، ولى ابوجهل آن را نپذيرفت و آتش جنگ شعلهور شد.
1- خداوند، ارشاد و حمايت مؤمنان را گاهى از طريق فرشتگان انجام مىدهد. «اذ يوحى ربّك الى الملائكة...»
2- فرشتگان از خود قدرتى ندارند، بلكه با حمايت و لطف الهى قدرت مىيابند. «اذ يوحى ربّك الى الملائكة انّى معكم فثبّتوا»
3- خداوند، تشويق به استقامت را از طريق فرشتگان قرار داده، ولى ارعاب كافران را به خود نسبت داده است. «فثبّتوا، سألقى»
4- خداوند بر اهل ايمان، آرامش و سكينه نازل مىكند و بر كافران دلهره و وحشت مستولى مىسازد. «اذ يوحى ربّك... فثبّتوا الّذين آمنوا سألقى فى قلوب الّذين كفروا الرعب»
5 - دلها به دست خداوند است، آرامش و اضطراب هم از اوست. «اذ يوحى ربّك.. فثبّتوا... سألقى... الرعب»
6- رعب و وحشت، از عوامل شكست كفّار در جنگ بدر بود. «سألقى فى قلوب الّذين كفروا الرعب»
7- گرايشها و انگيزههاى انسان، در سرنوشت او و دريافت رحمت و يا عذاب الهى، تأثير به سزايى دارد. «فثبّتوا الّذين آمنوا... فى قلوب الّذين كفروا الرعب»
8 - قدرت و امكانات، به تنهايى عامل آرامش نيست. (در جنگ بدر، مسلمانان با كمى نفرات، آرامش يافتند، امّا دشمنان فراوان و مجهّز، هراسناك شدند.) «أمنة منه - الرّعب»
9- از توان رزمى خود در نبرد، بهترين استفاده را ببريد و ضربهها را به جاهاى حسّاس وارد آوريد. «فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كلّ بنان»»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ (12)
الإعراب:
(إذ) بدل من الأول ، (يوحي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (ربّ) فاعل مرفوع و (الكاف) ضمير مضاف إليه (إلى الملائكة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يوحي) ، (أنّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (مع) ظرف منصوب متعلّق بمحذوف خبر أنّ و (كم) ضمير مضاف إليه.
(الفاء) رابطة لجواب مقدّر (ثبّتوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون ... والواو فاعل (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (آمنوا) فعل ماض وفاعله، (السين) حرف استقبال (ألقي) مثل يوحي، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (في قلوب) جارّ ومجرور متعلّق ب (ألقي) ، (الذين) موصول في محلّ جرّ مضاف إليه (كفروا) مثل آمنوا (الرعب) مفعول به منصوب (الفاء) عاطفة (اضربوا) مثل ثبّتوا (فوق) ظرف مكان منصوب متعلّق بفعل اضربوا، ومفعول اضربوا محذوف تقديره اضربوهم ، (الأعناق) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (اضربوا) مثل ثبّتوا (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من كلّ بنان (كلّ) مفعول به منصوب (بنان) مضاف إليه مجرور.