آشنايى با سوره انفال

نگرشى بر واژه‏ های آیات  1سوره انفال :

اين سوره مباركه هشتمين سوره از قرآن شريف است، كه پيش از آغاز ترجمه وتفسير آن، براى آشنايى بيشتر، به نكاتى از ويژگى هاى آن اشاره مى‏رود.

1 - نام اين سوره نام اين سوره مباركه از نخستين آيه آن، كه واژه «انفال» در آن به كار رفته، برگرفته شده است.

اين واژه در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم فزونى است و به همين تناسب به غنايم جنگى معنى شده است؛ چرا كه «غنايم» در حقيقت بخش‏هايى از اموال اضافى و بدون صاحب است كه در كشاكش پيكار برزمين مانده است.

2 - فرودگاه آن به باور «ابن عباس» و «قتاده» همه آيات اين سوره - جز هفت آيه آن - در مدينه بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمده است، و تنها هفت آيه آن در «مكّه» و كناركهن ترين معبد توحيد نازل شده است.

3 - شماره آيات و واژه‏ها اين سوره مباركه بنا بر شمار شاميان داراى 77 آيه، بنا بر شمار بصريان و حجازيان 76 آيه، و بنا بر شمار كوفيان 75 آيه است، كه دليل اين شمار متفاوت خواهد آمد.

گفتنى است كه سوره مباركه «انفال» داراى بخش‏هاى متنوع ومفاهيم ارزشمند بسيارى است.

4 - پاداش تلاوت شايسته آن :

1 - از پيامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود:

من قرأ سورة الأنفال و براءَة فانا شفيع له و شاهد يوم القيامة...(76)

هركس سوره «انفال» و «برائت» را با ايمان و عرفان تلاوت كند، در روز رستاخيز من شفاعتگر و گواه او خواهم بود. چنين كسى از آفت نفاق پاك شده و به شمار هر منافق، ده پاداش پرشكوه به او ارزانى مى‏گردد و ده گناه از او برداشته شده و ده درجه بر درجاتش افزون مى‏گردد و عرش و حاملان آن در همه دوران زندگى‏اش براى وى آمرزش خواهند نمود.

2 - ونيز از حضرت صادق‏عليه السلام آورده‏اند كه:

مَنْ قرأ الأنفال و برائة فى كلّ شهر لم يدخله نفاق ابدا، و كان من شيعة امير المؤمنين حقًّا، و يأكل يوم القيامه من موائد الجنة معهم حتى يفرغ النّاس من الحساب.(77)

هركس سوره «انفال» و «برائت» را در هر ماه با ايمان و باور و براى عمل تلاوت كند، هرگز آفت نفاق در وجود او راه نخواهد يافت؛ چنين كسى به راستى از راهروان راه اميرمؤمنان خواهد بود و در روز رستاخيز با آن شايسته كرداران از نعمت‏هاى بهشت بهره‏ور مى‏گردد تا مردم از حساب فارغ شوند.

3 - و از حضرت باقرعليه السلام آورده‏اند كه فرمود: در تلاوت شايسته و عمل به محتواى سوره «انفال» بريده و به خاك ماليده شدن بينى‏هاى دشمنان خاندان وحى و رسالت است؛ چرا كه در آن، آيات خمس و مقررات و احكام آن است. فى سورة الأنفال جدع الأُنوف.(78)

5 - دور نمايى از مفاهيم و موضوعات انسان ساز اين سوره با عنايت به اين نكته كه جز هفت آيه اين سوره مباركه، ديگر آيات آن همه در مدينه و در آستانه شكل گيرى جامعه نو بنياد اسلامى، بر قلب پاك آن پيشواى نمونه و بى‏نظير فرود آمده، روشن مى‏شود كه اين سوره بيشتر در انديشه طرح مفاهيم بلند و موضوعات سرنوشت ساز اجتماعى است. به همين جهت در كران تا كران اين سوره مباركه با مسائل مهم حياتى و اجتماعى رو به رو مى‏گرديم؛ با مفاهيم و موضوعاتى نظير:

انفال و غنايم جنگى يا بخش هنگفتى از ثروت ملّى و احكام و مقرّرات آن.

موضوع خمس و چگونگى تقسيم آن.

مقررات جهاد و پيكار در راه حق.

جريان هجرت پيامبر و درسهاى انسانساز و نقش تاريخ سازآن،

لزوم آمادگى سياسى و اجتماعى و فكرى و فرهنگى واخلاقى جامعه در همه عصرها و نسل‏ها براى خنثى ساختن نقشه‏هاى تخريبى دشمنان.

برترى ارزش‏هاى معنوى بر شمار و عدد و زرق و برق پوشالى.

مقررات اسيران و چگونگى برخورد انسانى با آنان.

رشد و ترقّى جامعه در پرتو عمل به مقرّرات اسلام.

ويژگيهاى توحيد گرايان راستين.

هجرت كنندگان و واماندگان و تن سپردگان به ستم.

جريان پيكار «بدر» و درسهايى كه بايد از آن رويداد مهم گرفت.

و ده‏ها و صدها درس فردى، اجتماعى، اخلاقى، اصلاحى و انسانى ديگرى كه خواهد آمد.

انفال: اين واژه جمع «نفل» به مفهوم فزونى و زيادى است، و به همين تناسب از نمازهاى مستحبّ به «نافله» تعبير مى‏گردد، چرا كه افزون بر نمازهاى واجب است.

برخى نيز واژه «نفل» را به مفهوم بخشش گرفته و «نوفل» را بخشنده معنى كرده‏اند. امّا منظور از «انفال» در اين عبارت غنايم جنگى وثروت هايى است كه صاحب مشخصّ و مالك معلوم ندارد.

از تو در مورد انفال مى‏پرسند

در سوره گذشته پرتوى از سرگذشت درس آموز پيامبران ترسيم گرديد و در آيات پايانى آن نيز از سالار آنان پيامبر گرامى اسلام سخن رفت، اينك اين سوره مباركه را با نام بلند آن حضرت و رويدادى كه ميان او و مردم رخ داد آغاز نموده و مى‏فرمايد:

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ

اى پيامبر! از تو درباره انفال مى‏پرسند.

 

مفهوم «انفال» مفسّران و قرآن پژوهان در مورد انفال به گفتگو پرداخته‏اند.

1 - به باور گروهى منظور از «انفال» غنايم جنگ «بدر» است.

2 - امّا به باور برخى، منظور از آن، غنايمى است كه در «سريه‏ها» به دست جامعه اسلامى مى‏افتاد.

3 - از ديدگاه پاره‏اى منظور كالا يا بردگانى است كه بدون پيكار با شرك گرايان به دست مردم مسلمان مى‏افتاد.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى ديگر منظور ثروت هايى است كه ويژه مقام رسالت است و هر گونه كه مصلحت بداند مى‏تواند هزينه كند.

5 - به بيان برخى منظور از انفال چيزهايى همچون زره، اسب و نيزه است كه پس از تقسيم غنائم بر زمين مى‏ماند.

6 - و به بيان «ابن عباس» منظور لباس رزم و اسب است كه پيامبر به هركس خواست مى‏دهد.

7 - و به باورپاره‏اى منظور از انفال همان خمس است.

در روايت صحيح از دو امام نور حضرت باقر و صادق‏عليهما السلام آورده‏اند كه:

اِنّ الأَنْفال كلّ ما اخذ من دار الحرب بغير قتال، و كل ارض انجلى اهلها عنها بغير قتال، و يُسميها الفقهاء فيئاً، و ميراث مَن لا وارث له، و قطايع الملوك اذا كانت فى ايديهم من غير عقب، و الا جام و بطون الأدوية و الارضون الموات....(79)

«انفال» آن مال و ثروتى است كه بدون پيكار و درگيرى مسلّحانه از اردوگاه دشمن كفر گرا و تجاوز كار به دست مى‏آيد؛ و نيز زمينى است كه صاحبانش از آن كوچ كنند و بروند كه به آن «في‏ء» مى‏گويند: و نيز ميراث فردى است كه وارث ندارد، و همچنين زمين و بوستان واموالى است كه در دست شاهان است و به اين و آن مى‏بخشند و صاحب معلوم ومعين ندارد؛ و نيز بيشه‏ها و جنگلها، دره‏ها و سرزمين‏هاى باير و موات و... كه همه اينها از آن خدا و پيامبر و جانشينان راستين اوست و آنها را در هر راهى كه مصلحت خود و جامعه ديد هزينه مى‏كند و كسى در آنها حقى ندارد.

و نيز از امام باقر و صادق عليهما السلام آورده‏اند كه:

اِنّ غنائم بدر كانت للنّبى خاصّة فسألوه أن يعطيهم...(80)

غنايم پيكار «بدر» از آن پيامبر بود و ياران از او درخواست كردند كه به آنان نيز بدهد و آن حضرت همه را بهره‏ور ساخت.

قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ

بگو: انفال از آنِ خدا و پيامبر است.

به باور برخى منظور اين است كه آنان از پيامبر تقاضا كردند كه انفال به آنان واگذار شود كه با اين بيان آنان خودِ انفال را مى‏خواستند و نه احكام آن را، و «عن» در آيه شريفه زايد است. و ادامه آيه شريفه كه آنان را به پرواى از خدا توصيه مى‏كند، اين نظر را تأييد مى‏كند.

((اختلاف مفسرين در قرائت « يسئلونك عن الانفال »

مفسرين در اينكه آيه شريفه در ميان آيات قبل و بعدش چه موقعيتى دارد، و معنايش چيست ؟ از چند جهت شديدا اختلاف كرده اند و اين اختلاف در معناى آيه بخاطر قرائت هاى مختلفى است كه در جمله « يسئلونك عن الانفال » رسيده ، برخى آن را به اهل بيت پيغمبر عليهم السلام نسبت داده اند و بعضى ديگر مانند عبد الله بن مسعود، سعد بن ابى وقاص و طلحة بن مصرف آن را چنين قرائت كرده اند: « يسئلونك الانفال » و آنگاه بنابراين قرائت گفته اند كلمه « عن » در قرائت مشهور زائد است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 6

بعضى ديگر گفته اند: در قرائت غير مشهور اين كلمه مقدر است ؛ عده اى گفته اند: منظور از انفال غنائم جنگى است ؛ و عده اى ديگر گفته اند: فقط غنائم جنگ بدر است ، و « الف و لام » در « الانفال » براى عهد است ، « و معنايش انفال معهود است » .

بعضى ديگر گفته اند: منظور از آن « فيئى » است كه مختص به خدا و رسول و امام است ؛ عده اى ديگر گفته اند: اصلا اين آيه با آيه خمس نسخ شده ؛ و بعضى گفته اند: بلكه نسخ نشده و از محكمات است ؛ و بطورى كه از مراجعه به تفاسير مفصل از قبيل تفسير رازى و تفسير آلوسى و غيره مشهود مى شود اين نزاع و مشاجره از جهاتى كه ذكر شد در ميان مفسرين خيلى كش پيدا كرده .

وليكن آن چيزى كه در اينجا با استمداد از سياق كلام مى توان گفت اين است كه آيه به سياق خود دلالت دارد بر اينكه در ميان اشخاص مشاراليه به « يسئلونك » نزاع و تخاصمى بوده ، و هر كدام حرفى داشته اند كه طرف مقابلشان آن را قبول نداشته ، و تفريعى كه در جمله « فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم » است به خوبى دلالت دارد بر اينكه اين نزاع و تخاصم در امر انفال بوده ، و لازمه اين تفريع اين است كه سؤ ال در صدر آيه بخاطر اصلاح و رفع نزاع از ايشان واقع شده ، گويا اين اشخاص در ميان خود راجع به انفال اختلاف كرده اند، و سپس به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مراجعه نموده اند تا حكم آن را از آنجناب بپرسند، و جوابى كه مى شنوند نزاعشان را خاتمه دهد.

و اين سياق - بطورى كه ملاحظه مى كنيد - تاءييد مى كند اولا اينكه قرائت مشهور يعنى « يسئلونك عن الانفال » راجح تر است ؛ زيرا وقتى سؤ ال با لفظ « عن » متعدى شود معناى استعلام حكم و استخبار خبر را مى دهد، بخلاف آنجايى كه بدون « عن » متعدى شود كه به معناى درخواست عطيه است ، و با مقام ما سازگار نيست .

و ثانيا اينكه انفال هر چند بحسب مفهوم عام است ، هم غنيمت را شامل مى شود و هم فى ء را - ليكن مورد آيه تنها غنائم جنگى است ، آنهم نه فقط غنائم جنگ بدر، چون وجهى براى اين تخصيص نيست ، و اگر نزاع كنندگان درباره غنيمت جنگ بدر هم نزاع داشته اند قطعا براى اين نبوده كه خصوص جنگ بدر دخالتى داشته ، بلكه براى اين بوده كه بطور كلى حكم اموالى را كه مسلمين در جهادهاى خود از دشمنان دين به دست مى آورند بپرسند، و اين بسيار روشن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 7

و اگر مورد آيه اختصاص به غنيمت جنگى دارد موجب نمى شود كه حكم وارد در آن را هم مختص به موردش كنيم ، چون « همه مى دانيم » كه مورد مخصص نيست ، پس اطلاق آيه نسبت به هر درآمدى كه آن را انفال بگويند محفوظ است ؛ نه تنها اختصاص به جنگ بدر ندارد بلكه اختصاص به غنائم جنگى نيز نداشته و همه درآمدهاى موسوم به نفل را شامل مى شود؛ براى اينكه مى فرمايد انفال همه اش مال خدا و رسول او است و احدى از مؤ منين در آن سهم ندارد چه غنيمت جنگى باشد و چه فيئى .

و اما جمله « قل الانفال لله و الرسول » از ظاهر اين جمله و همچنين از ظاهر موعظه اى كه بعد از اين جمله كرده و ايشان را به ايمان به خدا واداشته استفاده مى شود كه خداى تعالى اختلاف ايشان را تنها با همين كه ملكيت انفال را مخصوص خود و رسولش كرده و از دست ايشان گرفته برطرف ساخته است ، و لازمه اين ظهور اين است كه نزاع اين دو طايفه در اين بوده كه آن طايفه انفال و يا مقدارى از آن را مخصوص خود مى دانستند، و اين طايفه منكر آن بوده اند، و خداوند سبحان با سلب ملكيت از هر دو طايفه و به اختصاص دادن آن به خود و پيغمبر گرامى خود نزاع ايشان را حل و فصل نموده ، و علاوه ، موعظه مى كند به اينكه از اين مشاجره و نزاع دست بردارند. و اما اينكه بعضى گفته اند به دليل اجماع سربازان جنگى هر غنيمتى را كه در جنگ به دست بياورند خودشان مالك مى شوند مطلبى است كه بايد در فقه بررسى شود، و مربوط به فن تفسير نيست .))

فَاتَّقُوا اللَّهَ

در مورد آيه شريفه بحث ديگرى است:

1 - به باور برخى آيه مورد بحث با آيه خمس نسخ شده است؛ چرا كه از ديدگاه آيه خمس تنها يك پنجم غنائم از آن خدا و پيامبر است و نه همه آن.

2 - امّا به باور برخى ديگر اين آيه نسخ نشده و نسخ آيه نياز به دليل دارد، و اين آيه باآيه خمس ناسازگار نيست.

3 - از ديدگاه گروهى آنان حكم انفال را خواستند و پرسيدند كه انفال از آن كيست؟ به همين دليل در پاسخ آنان آمد كه از آنِ خدا و پيامبر اوست.

4 - امّا از ديدگاه گروهى ديگر آنان از حكم غنائم پرسيدند كه آيا تقسيم آن رواست يا ناروا؟ از اين رو پاسخ آمد كه تقسيم آن حلال است.

انگيزه اين پرسش‏

در مورد انگيزه طرح اين پرسش نيز بحث است؛ براى نمونه:

1 - ابن عباس آورده است كه در روز «بدر» پيامبر گرامى ضمن بيان روشنگرانه‏اى فرمود: مردم! هركس در ميدان جهاد اين گونه عمل كند، چنين پاداشى خواهد داشت، و هر كس فردى از تجاوز كاران را به اسارت گيرد، به خود او واگذار خواهد شد... از اين رو جوانها در هنگامه پيكار شتاب ورزيدند و سالخوردگان زير پرچمها ماندند و از سنگر حراست كردند.

هنگامى كه جنگ پايان يافت، جوانها حقوقى را كه پيامبر وعده فرموده بود خواستند و سالخوردگان گفتند: درست است كه شما به قلب سپاه شرك فرو رفتيد امّا ما پناهگاه شما بوديم و از شما پشتيبانى نموديم.. وشما به هنگامه سختى و عقب نشينى به ما پناه مى‏آورديد. در اين ميان، ميان «ابويسر» و «سعد بن معاذ» گفتگو ادامه يافت و آنگاه بود كه آيه مورد بحث فرود آمدو غنايم به پيامبر واگذار گرديد تا طبق مصالح جامعه هزينه كند و آن حضرت نيز آن را به طور مساوى ميان مجاهدان تقسيم كرد.

2 - «عبادة بن صاحت» در اين مورد آورده است كه در جنگ «بدر» در مورد غنايم گفتگو و درشتى پيش آمد و رفتار ما به نادرستى گراييد؛ از اين رو خدا آن را به پيامبرش واگذار ساخت تا هزينه كند و آن حضرت نيز آن را ميان ما تقسيم كرد.

3 - «سعد بن ابى وقّاص» مى‏گويد: روز «بدر» برادرم «عمير» كشته شد و من با به هلاكت رساندن «ابن عاصم» شمشير گران قيمت او را گرفتم و نزد پيامبر آوردم تا آن را به من ببخشد، امّا او فرمود: اين غنايم نه از آنِ من است و نه تو، تا خدا چه دستور دهد.

من شمشير را در ميان غنايم افكندم و بازگشتم و در ذهن خود پنداشتم كه شايد پيامبر گرامى بر آن است كه ثمره‏تلاش مرا به ديگرى واگذارد، امّا چيزى نگذشته بودكه آن حضرت به وسيله كسى مرا خواست و دريافتم كه آيه مورد بحث فرود آمده است... هنگامى كه بر او وارد شدم، فرمود: «سعد!» تو چيزى از من خواستى كه از آنِ من نبود، واينك خدا آن را به من واگذار فرمود، برو و شمشير را برگير كه از آنِ تو باشد.

4 - «على بن طلحه» آورده است كه غنايم، ويژه پيامبر بود و اگر كسى يك سوزن و يا نخى آز آن بر مى‏داشت خيانت ورزيده بود. مردم از آن حضرت تقاضا كردند كه بهره‏اى هم به آنان واگذارد كه اين آيه شريفه فرود آمد.

5 - «ابن جريح» مى‏گويد: دو گروه مهاجر وانصار در جنگ «بدر» در مورد غنايم به كشمكش پرداختند؛ از اين رو خدا آن را به پيامبر واگذار كرد تا طبق فرمان او تقسيم نمايد:

6 - و «مجاهد» بر آن است كه منظور از «انفال» خمس است؛ چرا كه مهاجران برآن بودند كه از پرداخت خمس سرباززنند و جلوگيريى كنند كه خدا فرمود: اين مال از آن خدا و پيامبر است و او هرگونه كه مصلحت بداند هزينه و تقسيم مى‏كند، و بر شماست كه از نافرمانى خدا بپرهيزيد و از او فرمان بريد.

وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ

و از كشكمش با يكديگر دست برداريد و صلح و آشتى و سازندگى و صفا را ميان خود بر قرار سازيد و در راه انجام مقررات الهى با هم، همدست و همداستان شويد. اين فراز از آيه شريفه بسان اين دعاست كه «اللّهم اصلح ذات البين»؛ بار خدايا، حال و روز مردم مسلمان را اصلاح كن تا روح همدلى و هماهنگى و سعادت در ميانشان شكوفا گردد. و بدين سان خدا مردم را از پراكندگى و كشمكش هشدار داد.

((در تعليمات اسلامى به اندازهاى به اين موضوع اهميت داده شده كه به عنوانيكى از برترين عبادات معرفى گرديده است ، امير مؤ منان على (عليه السلام ) در آخرين وصايايش به هنگامى كه در بستر شهادت بود به فرزندانش فرمود: انى سمعت جدكما رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) يقول : اصلاح ذات البين افضل من عامة الصلوة و الصيام : من از جد شما پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم كه مى فرمود اصلاح رابطه ميان مردم از انواع نماز و روزه مستحب هم برتر است تفسير نمونه جلد 7 صفحه 84

در كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) چنين نقل شده كه فرمود: صدقة يحبها الله اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تباعدوا عطيه و بخششى را كه خداوند دوست دارد اصلاح بين مردم است هنگامى كه به فساد گرايند و نزديك ساختن آنها به يكديگر است به هنگامى كه از هم دور شوند. و نيز در همان كتاب از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه به مفضل (يكى از ياران امام ) فرمود: اذا راءيت بين اثنين من شيعتنا منازعة فافتدها من مالى هنگامى كه ميان دو نفر از پيروان ما مشاجره اى ببينى (كه مربوط به امور مالى است ) از مال من غرامت بپرداز (و آنها را با هم صلح ده ).

و به همين دليل در يكى ديگر از روايات مى خوانيم كه مفضل روزى دو نفر از شيعيان را ديد كه در مورد ارث با هم نزاع دارند آنها را به منزل خود دعوت كرد، و چهارصد درهم كه مورد اختلاف آنها بود به آنها پرداخت و غائله را ختم كرد، سپس به آنها گفت : بدانيد كه اين از مال من نبود، ولى امام صادق (عليه السلام ) به من دستور داده است كه در اينگونه موارد با استفاده از سرمايه امام ، صلح و مصالحه در ميان ياران ايجاد كنم .

علت اينهمه تاءكيد در زمينه مساءله اجتماعى با كمى دقت روشن مى شود زيراعظمت و توانائى و قدرت و سربلندى يك ملت ، جز در سايه تفاهم و تعاون ممكن نيست ، اگر مشاجره ها، اختلافات كوچك اصلاح نشود، ريشه عداوت و دشمنى تدريجا در دلها نفوذ مى كند، و يك ملت متحد را به جمعى پراكنده مبدل مى سازد، جمعى آسيب پذير، ضعيف و ناتوان و زبون در مقابل هر حادثه و هر دشمن ، و حتى ميان چنين جمعيتى بسيارى از مسائل اصولى اسلام همانند نماز و روزه و يا اصل موجوديت قرآن به خطر خواهد افتاد. تفسير نمونه جلد 7 صفحه 85

به همين دليل بعضى از مراحل اصلاح ذات البين شرعا واجب و حتى استفاده از امكانات بيت المال براى تحقق بخشيدن آن مجاز است و بعضى از مراحل آن كه با سرنوشت مسلمانان زياد تماس ندارد مستحب مؤ كد است .))

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (1)

و مقررات و فرمانهاى خدا را در مورد غنايم وديگر امور اگر به راستى ايمان داريد اطاعت كنيد؛ چرا كه ايمان به خدا و گواهى به رسالت پيامبر در گرو همين فرمانبردارى است.

در تفسير كلبى در اين مورد آمده است كه موضوع خمس و مقررات آن در جنگ «بدر» نيامده بود بلكه در «احد» آمد.

و نيز آمده است كه: با فرود اين آيه شريفه مردم در يافتند كه براى آنان از غنايم بهره‏اى نيست؛ از اين رو گفتند: اى پيامبر خدا، ما فرمانبرداريم، شما در مورد هزينه غنايم به هر صورتى كه مصلحت مى‏دانيد عمل كنيد. و پس از آن بود كه آيه خمس فرود آمد و روشنگرى كرد كه غنايمى را كه پس از جنگ «بدر» به دست مى‏آوريد از آنِ خدا و پيامبر اوست.

و در روايت است كه پيامبر غنايم «بدر» راميان مجاهدان به گونه مساوى تقسيم نمود و خمس آن را برنداشت.

انصاریان: از تو درباره انفال] یعنی غنایم جنگی و هر گونه مالی که مالک معینی ندارد [می پرسند، [که مالک آنها کیست و چگونه باید تقسیم شود؟] بگو: [مالکیّتِ حقیقیِ] انفال ویژه خدا وپیامبر است، پس اگر مؤمن هستید [نسبت به انفال] از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.!

تفسیر نور:

در قرآن حدود 130 بار واژه‏ى سؤال و مشتقّات آن، از جمله 15 بار عبارت «يسئلونك» آمده است.

«انفال» جمع «نَفل»، به معناى زياده و عطيّه است. چنانكه به زيادتر از نمازهاى واجب، نافله گفته مى‏شود و عطاى فرزند به حضرت ابراهيم «نافله» به حساب آمده است. «و وهبنا له اسحاق و يعقوب نافلة» <412>

در روايات و كتب فقهى، منابع طبيعى و ثروت‏هاى عمومى، غنائم جنگى، اموال بى‏صاحب مثل زمينى كه صاحبش آن را رها كرده و اموال مردگان بى‏وارث، جنگل‏ها، درّه‏ها، نيزارها، زمين‏هاى موات، معادن و... همه از انفال محسوب شده‏اند. <413>

چون قبل از اسلام، نحوه‏ى توزيع غنائم بر اساس تبعيضات بود، پس از جنگ بدر كه اوّلين جنگ مسلمانان و همراه با غنائم بسيار بود، در اينكه غنائم را چه بايد كرد و به چه كسانى مى‏رسد و چه كسانى اولويّت دارند، نظرهاى مختلفى وجود داشت. سرانجام با سؤال و درخواست مردم از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، آن حضرت شخصاً به تقسيم غنائم پرداخت و بطور عادلانه و يكسان ميان مردم تقسيم كرد تا تبعيضات موهوم دوره‏ى جاهلى را از ميان برداشته و از مستضعفان حمايت كند، هر چند برخى، از اين برابرى رنجيدند. <414>

گرچه آيات اين سوره درباره‏ى جنگ بدر است و اين آيه نيز بيشتر نظر به غنائم جنگى دارد، ولى اختصاص به آن ندارد. <415>

امام صادق عليه السلام فرمود: سهم خداوند از انفال، زير نظر رسول خدا صلى الله عليه وآله مصرف مى‏شود. <416>

در روايات، پاداش اصلاح و آشتى ميان مردم، از يك سال نماز و روزه‏ى مستحبّى هم بيشتر ذكر شده است. <417> امام صادق عليه السلام به شاگرد خود مفضّل فرمود: اگر ميان دو نفر از طرفداران ما نزاعى پيش آمد، از مال من خرج كن و ميان آنان آشتى بده. <418>

در اسلام، تقويت و تحكيم پيوندها و از ميان بردن اسباب تفرقه و نفاق به قدرى اهميّت دارد كه در بعضى مراحل نه تنها اصلاح ذات البين واجب است، بلكه از بيت‏المال نيز مى‏توان براى آن استفاده كرد. <419>

1- سؤال مردم درباره‏ى انفال و پاسخ پيامبر صلى الله عليه وآله به آنان، نشان‏دهنده‏ى دخالت اسلام در شئون اقتصادى جامعه است. «يسئلونك...»

2- مرجع و محلّ بيان احكام و مسائل اقتصادى، رهبر الهى است. «يسئلونك عن الانفال قل»

3- هدف از جهاد در اسلام، پيروزى حقّ بر باطل است. غنائم، مسأله‏ى فرعى و اضافى است. («انفال»، به معناى «زياده» است.)

4- مالكيّت اموال عمومى از خداست، پس بايد در دست مقدّس‏ترين و محبوب‏ترين مردم قرار گيرد. «قل الانفال للّه والرسول»

5 - حكومت اسلامى پشتوانه‏ى اقتصادى مى‏خواهد و انفال، پشتوانه‏ى نظام اسلامى است. «الانفال للّه والرسول»

6- اسلام براى منابع طبيعى و ثروت‏هاى عمومى نيز قانون دارد. «الانفال للّه و الرسول»

7- تمام مصارف رسول‏اللّه، در شعاع اهداف الهى است. «للّه والرسول»

8 - حفظ اموال عمومى، پاكى و پروا لازم دارد. «فاتّقوا اللّه» (زيرا بيت‏المال و اموال عمومى، مى‏تواند بسترى براى سوءاستفاده باشد.)

9- كسى كه قصد اصلاح در جامعه دارد، بايد خودش اهل تقوا باشد. «فاتّقوا اللّه و أصلحوا»

10- حفظ وحدت واصلاح ميان مردم، بر همگان لازم است. «أصلحوا ذات بينكم»

11- مؤمن بايد در ميدان‏هاى اخلاق، جامعه و سياست، به دستورات الهى عمل كند تا مشروعيّت داشته وبه موفقيّت برسد. «فاتّقوا اللّه و اصلحوا ذات بينكم و أطيعوا اللّه و رسوله»

12- ايمان تنها در قلب نيست، جلوه‏ى خارجى و اطاعت عملى هم مى‏خواهد. «أطيعوا... ان كنتم مؤمنين»

13- ممكن است كسانى در آزمايش جانفشانى و حضور در جبهه قبول شوند، ولى در آزمايش مالى و تقسيم غنائم و انفال مردود گردند. «ان كنتم مؤمنين»

14- جبهه رفتن به تنهايى نشانه‏ى ايمان كامل نيست، طمع نداشتن به غنائم، حفظ اخوّت و تسليم در برابر رهبرى هم لازم است. (كلّ آيه)

الجدول:

سورة الانفال(8) :

يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (1)

الإعراب:

(يسألون) فعل مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون- والواو ضمير في محلّ رفع فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به في محلّ نصب (عن الأنفال) جارّ ومجرور متعلّق ب (يسألون) ، (قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الأنفال) مبتدأ مرفوع (لله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر (الواو) عاطفة (الرسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور (الفاء) لربط الجواب بشرط مقدّر (اتّقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به (الواو) عاطفة (أصلحوا) مثل اتّقوا (ذات) مفعول به منصوب (بين) مضاف إليه مجرورو (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أطيعوا) مثل اتقوا (الله) لفظ الجلالة مثل الأول (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير في محلّ رفع اسم كان (مؤمنين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.