نگرشى بر واژه های آیات 2-4سوره انفال :
ويژگىهاى اساسى مردم با ايمان
نگرشى بر واژه های آیات 2-4سوره انفال :
وجل: خوف و ترس
توكل: اعتماد بخدا در همه نيازمنديها.
«رزق كريم»، به معناى رزق و روزى دائمى، بىمنّت، وسيع و خالص است.(تفسیر نور)
اعراب
حقاً: منصوب است به مفاد جمله. يعني «احق ذلك حقا»
((اين دو آيه و آيه بعدى آنها خصائص و امتيازات مردانى را كه به معناى حقيقى كلمه ، مؤ من هستند بيان نموده و اوصاف كريمه و ثواب جزيلشان را برمى شمارد تا بدين وسيله جمله سابق را كه فرموده بود: « فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم » تاكيد نمايد.
و از ميان همه صفات ايشان ، پنج صفت را انتخاب نموده و در اين آيه ذكر كرده است و اين پنج صفت ، صفاتى هستند كه داشتن آن مستلزم داشتن تمامى صفات نيك و ملازم با دارا بودن حقيقت ايمان است ، صفاتى است كه اگر خود انسان در آنها تامل و دقت كند خواهد ديد كه داشتن آن ، نفس را براى تقوا و اصلاح ذات بين و اطاعت خدا و رسول آماده مى سازد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 11
و آن صفات عبارت است از: 1 - ترسيدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، 2 - زياد شدن ايمان در اثر استماع آيات خدا، 3 - توكل ، 4 - بپاداشتن نماز، 5 - انفاق از آنچه كه خدا روزى فرموده . و معلوم است كه سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت اخير از اعمال جوارح است ، و در ذكر آن رعايت ترتيب واقعى و طبيعى آن شده است ، چون نور ايمان به تدريج در دل تابيده مى شود و همچنان رو به زيادى مى گذارد تا به حد تمام رسيده و حقيقتش كامل شود. مرتبه اول آن كه همان اثر قلب است عبارت است از وجل و ترس و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، و جمله « انما المومنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم » اشاره به آن است .
و اين ايمان همچنان رو به انبساط نهاده و شروع به ريشه دواندن در دل مى كند، و در اثر سير در آيات داله بر خداى تعالى و همچنين آياتى كه انسان را به سوى معارف حقه رهبرى مى كند در دل شاخ و برگ مى زند، بطورى كه هر قدر مؤ من بيشتر در آن آيات سير و تامل كند ايمانش قوى تر و زيادتر مى گردد، تا آنجا كه به مرحله يقين برسد، و جمله « و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا » اشاره به آن است .
وقتى ايمان انسان زياد گشت و به حدى از كمال رسيد كه مقام پروردگارش را و موقعيت خود را شناخت ، و به واقع مطلب پى برد، و فهميد كه تمامى امور به دست خداى سبحان است ، و او يگانه ربى است كه تمام موجودات به سوى او بازگشت مى كنند در اين موقع بر خود حق و واجب مى داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامى مهمات زندگى خود وكيل خود گرفته به آنچه كه او در مسير زندگيش مقدر مى كند رضا داده و بر طبق شرايع و احكامش عمل كند، اوامر و نواهيش را بكار بندد؛ و جمله و « على ربهم يتوكلون » اشاره به همين معنا است .
و وقتى ايمان به حد كاملش در دل مستقر گرديد قهرا انسان به سوى عبوديت معطوف گشته و پروردگار خود را به خلوص و خضوع عبادت مى كند، و اين عبادت همان نماز است ، علاوه ، به سوى اجتماع نيز معطوف گشته حوائج اجتماع خود را برآورده مى كند، و نواقص و كمبوديها را جبران مى نمايد، و از آنچه خدا ارزانيش داشته از مال و علم و غير آن انفاق مى نمايد، و آيه « الذين يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون » همين معنا را مى رساند. از آنچه گذشت روشن گرديد كه جمله « زادتهم ايمانا » اشاره است به زيادى از جهت كيفيت ، يعنى ايمانشان رو به شدت و كمال مى گذارد؛ پس اينكه بعضى از مفسرين آن را به معناى زياد شدن كميت وعدد مؤ منين گرفته اشتباه است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 12))
آيه پيش را بجمله «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» تمام كرد. اكنون در وصف مؤمنين ميفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
مؤمن كساني هستند كه در برابر خداوند از روي تعظيم بترسند. يعني هر گاه در باره عدالت و كيفر و قدرت خدا گفتگو شود بترسند و هر گاه از نعمتها و احسانها و رحمت و پاداشش گفتگو شود، آرامش خاطر پيدا كنند. چنان كه ميفرمايد: «بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد 28: با ياد خدا دلها آرام ميگيرد) بنا بر اين ميان اين دو آيه، ناسازگاري نيست. زيرا ترس مربوط بذكر كيفر خدا و آرامش مربوط بذكر عفو و احسان خداست. ديگر اينكه: مؤمن هر گاه بياد نعمتها و آمرزش خدا بيفتد، حسن ظن پيدا ميكند و آرامش مييابد و هر گاه بياد گناهان خود بيفتد، ناراحت و پريشان ميشود. و جل يعني ترسي كه همراه با اندوه است.
وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا
هر گاه قرآن براي آنها خوانده شود، بر يقين و ايمان آنها افزوده ميشود. ابن عباس گويد: يعني بر تصديق آنها نسبت به آياتي كه تدريجاً از جانب خداوند نازل ميشود، افزوده ميشود.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 162
وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2)
اينان بخدا توكل ميكنند و امور زندگي خود را به او واگذار ميكنند. برخي گويند: يعني بخدا اميدوارند كه پاداش آنها را ميدهد.
انصاریان: مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می شود، وهنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید، و بر پروردگارشان توکل می کنند.
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (3)
آنان كسانى هستند كه نماز را برپا مىدارند و از آنچه به آنان روزى دادهايم انفاق مىكنند.
گفتنى است كه اين ياد آورى از نماز و زكات و رعايت آن دو، نشانگر احترام به حقوق خدا و خلق خداست و بدان دليل است كه مردم در انجام شايسته و بايسته آنها دقّت بيشترى داشته باشند.
تفسير اين آيه در سوره بقره ذيل آيه (3) گذشت
انصاریان: هم آنان که نماز را برپا می دارند و ازآنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.
و مىافزايد:
أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا
كساني كه داراي چنين صفاتي باشند، در حقيقت شايسته هستند كه مؤمن ناميده شوند.
لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (4)
عطا گويد: يعني اينها در بهشت، داراي مقامات و درجات عاليهاي هستند و خداوند آنها را از مغفرت خويش و رزقي بزرگ و هميشگي، برخوردار ميگرداند.
كساني كه معتقدند ايمان زياد و كم ميشود و كارهايي كه بوسيله اعضاي بدن انجام ميشود، جزو ايمان است، به همين آيات، استدلال كردهاند.
اينان گويند: از اين آيات استفاده ميشود كه تنها كساني مؤمن هستند كه داراي صفات مذكور باشند. پس اگر كسي با ياد خدا دلش ترسان نشود و با شنيدن آيات خدا بر ايمانش افزوده نشود و از توكل و نماز و انفاق بيبهره باشد، ايمان ندارد.
پاسخ اين است كه اين صفات، مربوط به مؤمنين. برجسته و برگزيده ميباشد، نه همه مؤمنين. گويا ميخواهد بگويد: مؤمنين برگزيده و ممتاز كساني هستند كه داراي چنين اوصافي باشند. بدينترتيب مانعي نيست كه افراد مؤمن از لحاظ ايمان مساوي و از لحاظ طاعات با هم متفاوت باشند. بدليل اينكه ترس قلبي واجب نيست، بلكه مستحبّ است. نماز و انفاق هم كه در ايه آمده است، اعم از واجب و مستحبّ است.
پس معلوم است كه آيات نظر به مؤمنين ممتاز و برگزيده دارد، نه همه مؤمنين و از آيات استفاده ميشود كه هر كس پايينتر از آنها باشد داراي ايمان نيست.
ابن عباس گويد: از اين آيه بر ميآيد كه شخص كافر از خداوند ترسي ندارد و از چنين صفاتي محروم است
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 163
[سوره الأنفال (8): آيات 5 تا 8] … ص: 163
انصاریان: مؤمنان واقعی و حقیقی فقط آنانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.
تفسیر نور:
خداوند در آيه 2 مىفرمايد: «اذا ذُكِر اللّه وَجلَت قلوبهم»، ياد خداوند دلهاى مؤمنان را مضطرب مىكند، ولى در جاى ديگر مىفرمايد: «ألا بذكر اللّه تَطمئنّ القلوب» <420> ، با ياد خداوند دلها آرام مىگيرد. اين دو آيه با هم منافاتى ندارد، زيرا در يك جا ترس از عظمت خداوند است و در جاى ديگر اطمينان به خداوند است. چنانكه در آيهاى ديگر مىخوانيم: «اللّه نَزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً تَقشَعِرّ منه جلود الّذين يَخشون ربّهم ثمّ تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه» <421> كسانى كه از خداوند خشيت دارند با خواندن و شنيدن قرآن پوست بدنشان مىلرزد و پس از مدّتى آرام شده و دلهايشان نرم مىشود.
آرى، ياد قهر و عقاب الهى دل مؤمن را مىلرزاند و با ياد لطف و مهر الهى، دلش آرام مىگيرد، همچون كودكى كه از والدين خود هم مىترسد، هم به آنان دلگرم است.
«وَجل»، به حالت اضطراب <422> و خوف و ترس انسان گفته مىشود كه گاهى به خاطر درك مسئوليّتها و احتمال عدم انجام وظايف است و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و هيبت الهى است. لذا در قرآن مىخوانيم: «انّما يَخشَى اللّه من عباده العلماء» <423> ، تنها بندگان عالم و آگاه، از خداوند خشيت دارند. <424>
1- آنكه با شنيدن نداى اذان و آيات الهى بىتفاوت باشد، بايد در كمال ايمان خود شك كند. «انّما المؤمنون اذا ذُكر اللّه وَجِلَت»
2- ذكر نام خدا از سوى هركس باشد، در مؤمن اثر مىگذارد. «اذا ذُكر اللّه وَجِلَت»
3- ايمان، با عشق و خشيت درونى همراه است. «المؤمنون... وَجِلت قلوبهم»
4- ايمان، مراتب ودرجاتى دارد وقابل كاهش وافزايش است. «زادتهم ايماناً»
5 - ترسى كه ريشه در جهل داشته باشد بد است، ولى ترسى كه از معرفت سرچشمه بگيرد پسنديده است. «المؤمنون ... وجلت»
6- هر آيهى قرآن، حجّت و دليل و نورى است كه مىتواند بر ايمان بيفزايد. «اذا تليت... زادتهم ايماناً»
7- مؤمن، ميان بيم و اميد است. «المؤمنون، وجلت قلوبهم، يتوكّلون»
8 - كسى كه تنها خداوند را ربّ خود مىداند، تنها به او توكّل مىكند. «على ربّهم يتوكّلون»
9- نشانهى ايمان آن است كه ابتدا دل مؤمن با ياد خدا خشيت پيدا مىكند، «وَجِلَت قلوبُهم»، سپس با تلاوت و يادآورى آيات الهى، بر ايمانش افزوده مىشود، «زادتهم ايماناً» و توكّل بر خدا نموده، «يتوكّلون» نماز را به پا مىدارد، «يقيمون» و به ديگران نيز كمك مىنمايد. «ينفقون»
10- رفتار انسان، برخاسته از انگيزهها، ديدگاهها و اعتقادات اوست. «انّما المؤمنون... يقيمون... ينفقون»
11- اسلام، انفاق بخشى از مال و دارايى را لازم دانسته است، نه تمام آن را. «ممّا رزقناهم ينفقون» (يكى از معانى «مِن»، تبعيض است)
12- نماز و انفاق مؤمن مقطعى نيست، بلكه مستمرّ ودائمى است. «يقيمون... ينفقون»
13- انفاق، بايد از مال حلال و روزى الهى باشد. «ممّا رزقناهم ينفقون»
14- مؤمن، دارايى خود را بخشش الهى مىداند، نه محصول دسترنج خويش و اين عقيده، گذشت و انفاق را بر او آسان مىكند. «ممّا رزقناهم ينفقون»
«رزق كريم»، به معناى رزق و روزى دائمى، بىمنّت، وسيع و خالص است.
1- ايمان آنگاه كامل است كه همراه با خوف الهى، توكّل، نماز وانفاق باشد. آرى، ايمان با شعار نيست، با عمل است. بدنبال آيات قبل: «اولئك هم المؤمنون حقّاً»
2- رمز دريافت درجات الهى، نماز و انفاق است. «يقيمون... ينفقون، لهم درجات» (يك عمر، براى گرفتن درجه دنيوى مىكوشيم، ولى از درجات الهى غافليم!)
3- درجاتى كه خداوند عطا مىكند، براى بشر دنيوى ناشناخته و بسيار مهم است. (كلمه «درجات»، نكره آمده است)
4- چون ايمان مردم قابل كم و زياد شدن است، درجات الهى هم افزايش يا كاهش مىيابد. «زادتهم ايماناً... لهم درجات»
5 - درجات الهى، مخصوص بهشت نيست، در همين دنيا و در برزخ هم وجود دارد. («عند ربّهم» مطلق آمده است)
6- حتّى مؤمنان حقيقى نيز در معرض لغزش بوده و نيازمند مغفرت الهى مىباشند. «المؤمنون حقّاً لهم ... مغفرة»
7- تنها ايمان حقيقى، زمينهى رسيدن انسان به جايگاه ويژه و دريافت مغفرت و نعمتهاى ويژهى خداوند است. «المؤمنون... عند ربّهم و مغفرة و رزق كريم»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (2)
الإعراب:
(إنّما) كافّة ومكفوفة (المؤمنون) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الواو (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع خبر المبتدأ (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلق بالجواب وجلت.. (ذكر) فعل ماض مبنيّ للمجهول (الله) لفظ الجلالة نائب الفاعل مرفوع (وجلت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث (قلوب) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (إذا تليت.. آياته) مثل ذكر الله، و (التاء) للتأنيث، و (الهاء) مضاف إليه (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تليت) ، (زادت) مثل وجلت والفاعل ضمير مستتر تقديره هي أي الآيات و (هم) ضمير مفعول به (إيمانا) مفعول به ثان منصوب (الواو) عاطفة (على ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يتوكّلون) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (يتوكّلون) مثل يسألون .
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (3)
الإعراب:
(الذين) بدل من الموصول الأول- أو نعت له- (يقيمون) مثل يسألون «2» ، (الصلاة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (من) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (ينفقون) ، (رزقنا) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) ضمير فاعل و (هم) ضمير مفعول به (ينفقون) مثل يسألون .
أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (4)
الإعراب:
(أولاء) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ و (الكاف) حرف خطاب (هم) ضمير فصل (المؤمنون) خبر المبتدأ أولئك، وعلامة الرفع الواو (حقّا) مفعول مطلق مؤكّد لمضمون المجلد السابقة ، (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (درجات) مبتدأ مؤخّر مرفوع (عند) ظرف منصوب متعلّق بدرجات بمعنى أجور ، (ربّ) مضاف إليه مجرور و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (مغفرة) معطوف على درجات مرفوع ومثله (رزق) ، (كريم) نعت لرزق مرفوع.