نگرشى بر واژه های 13-14سوره انفال :
آرامش روح و آسايش و امنيت جسم
نگرشى بر واژه های 13-14سوره انفال :
شقاق: عصيان، مخالفت سخت، جدايى كينه توزانه.
اعراب:
ذلِكُمْ فَذُوقُوهُ: ممكن است «ذلكم» خبر مبتداي محذوف باشد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 173
ممكن است منصوب باشد به فعلي كه بوسيله فعل بعد تفسير شده است.
وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ … : ممكن است مرفوع و عطف بر «ذلكم» باشد.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ
اين عذاب را اينان سزاوارند، زيرا با خدا و رسولش بجنگ برخاستهاند.
((« مشاقه » به معناى مخالفت است و اصل آن شق به معناى بعض است ، و گويا مخالفت را از اين جهت مشاقه گفته اند كه مخالفت ، آن بعض و آن ناحيه اى را مى گيرد كه غير از ناحيه طرف مقابل است ، و معناى آيه اين است كه : اين عذاب را خداوند به اين خاطر بر سر مشركين آورد كه خدا و رسول را مخالفت مى كردند و بر مخالفتشان اصرار مى ورزيدند و كسى كه با خدا و رسول مخالفت كند خداوند شديد العقاب است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 26))
سپس به تهديد مخالفان پرداخته ميفرمايد:
وَمَن يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (13)
آنان كه بجنگ خدا و رسولش برخيزند، در دنيا هلاك و در آخرت دچار عذاب هميشگي ميشوند.
انصاریان: این [کیفر سخت] به سبب این است که آنان با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت کردند، و هر کس با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت ورزد، پس [بداند که] یقیناً خدا سخت کیفر است.
ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ
عذاب قتل و اسيري را در اين جهان براي شما مهيا كردهام كه آن را بچشيد.
وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ (14)
در آخرت نيز مردم كافر گرفتار عذاب خواهند شد.
حسن گويد: يعني اين است حكم خدا. در اين جهان طعم حكم خدا را بچشيد و بدانيد كه در عالم ديگر، شما و همه كافران گرفتار عذاب خواهيد بود. مقصود اين است كه فعلا مثل كسي كه غذايي را ميچشد و بعداً ميخورد، شما هم طعم عذاب خدا را بچشيد تا بعداً گرفتار عذاب شويد.
انصاریان: این [مجازات شما در دنیاست]، پس آن رابچشید، و [بدانید] برای کافران در قیامت، عذاب آتش است.
تفسیر نور:
1- قهر و خشم الهى، نتيجهى سركشى و طغيان است و بدون دليل و بىحساب نيست. «ذلك بأنّهم...»
2- مخالفت با رسول خدا، مخالفت با خداوند است. «شاقّوا اللّه و رسوله»
3- سنّت خداوند آن است كه هر كه با حقّ در افتد، نابود شود. «و مَن يشاقق... فانّ اللّه شديد العقاب»
4- كافران، هم در دنيا گرفتار انتقام و هلاكت مىشوند و هم در آخرت گرفتار عذاب. «فاضربوا فوق الاعناق - للكافرين عذاب النّار»
5 - عذابهاى دنيوى هرچند بسيار سخت باشد، تنها به قدر چشيدن عذابهاى اخروى است. «ذلكم فذوقوه و انّ للكافرين عذاب النّار»
فرازهاى حسّاس ديگرى از پيكار «بدر»
سپيده دم روز پيكار «بدر» بود كه پيشواى گرانقدر توحيد، پس از نيايش با خدا ياران را گرد آورد و آنان را براى رويارويى با سپاه شرك و بيداد نظام و سازمانى نوين بخشيد.
در اين ارتش ايمان، دو اسب به خدمت گرفته شده بود كه يكى از آنِ «زبير» بود و ديگرى از آنِ «مقداد» و نيز هفتاد شتر بود كه يكى از آنها از آنِ «مرثد» بود و پيامبر گرامى و امير مؤمنان و خود او از آن يك شتر سوارى مىگرفتند.
امّا در سپاه شرك تنها چهار صد اسب به خدمت گرفته شده بود و ديگر امكانات و تجهيزات جنگى و نفرات آنان نيز چندين و چند برابر ياران پيامبر بود. و همين فزونى شمار و امكانات گسترده به گونهاى سران شرك را مغرور ساخت كه پس از نگاهى به صف آرايى سپاه توحيد، ابوجهل گفت: اينان كه بسان لقمهاى براى ما هستند و بردگان ما نيز مىتوانند آنان را به اسارت گيرند و نزد ما آورند.
پيشواى صلح ومكتب آزادگى در آن شرايط خاص و سرنوشت ساز «عتبه» كه از سران شرك بود به همفكرانش گفت: آيا ياران محمد صلى الله عليه وآله وسلم همين شمار اندك مىباشند و اطمينان داريد كه كسى براى حمايت از آنان در اين دشت و درهها كمين نكرده باشد؟!
گفتند: شما به اين موضوع مهم و حياتى رسيدگى كنيد. او برگرد سپاه اسلام دور زد و همه جا را زير پانهاد و ديدبانها گسيل داشت، و آنگاه باز گشت و گفت: اينان همين گروهى هستند كه مىنگريد و در اين دشت يار و ياورى ندارند، خوب به آنان بنگريد كه چگونه زبانشان از شدّت ترس و هراس بند آمده و بسان افعىها و مارها لب مىجنبانند. آنان جز شمشيرهاى آخته خود پناهى ندارند وفكر نمىكنم عقب نشينى كنند و تا آخرين نفر پشت به ميدان پيكار نمايند، و به باور ما تا به شمار خود شان هم از ما نكشند كشته نخواهند شد. اينك بينديشيد كه چه كنيم.
ابو جهل به او گفت: تو دروغ ها بافتى؛ چراكه هراس از پيكار همه وجود تو را گرفته است. و درست در اين شرايط بود كه در ارودوگاه نور اين پيام صلح و آشتى و اين اصل آزادگى و آزادمنشى بر پيامبر عدالت و حريت فرود آمد: وَاِنْ جَنَحُوا الِلَّسْلِمْ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ...(92)
پس اگر به صلح و آشتى گراييدند، تو اى پيامبر با ياران خود بدان بگراى و بر خدا اعتماد كن كه او شنوا و داناست.
پس از دريافت وحى پيامى به وسيله سفير خويش به اين بيان براى آنان فرستاد:
هان اى گروه قريش: من خوش ندارم كه آغازگر پيكار با شما باشم؛ از اين رو مرا با جهان عرب واگذاريد و بازگرديد.
«عتبه» باشنيدن اين پيام آزادمنشانه و بشر دوستانه گفت: به باور من كسانى كه اين پيشنهاد انسانى را نپذيرند رستگار نخواهند شد؛ و آنگاه بر مركب سرخ موى خويش نشست و در ميان دو سپاه به حركت آمد و مردم را از جنگ و ستيز پيامبر هشدار داد.
پيامبر گرامى فرمود: اگر خير و خوبى نزد يكى از آنان باشد، پيش اين سوار است و اگر آنان سخنان او را بشنوند و بپذيرند رستگار مىگردند.
آن گاه عتبه رو به قريش نمود و گفت: يا معشر قريش اطيعونى اليوم و اعصونى الدهر، انّ محمداً الّ و ذمة و هو ابن عمّكم فخلوّه و العزّ...(93)
هان اى گروه قريش! امروز از من فرمان بريد و يك عمر نا فرمانيم كنيد.
مردم! محمّد عهد و پيمان دارد و عموزاده شماست؛ از اين رو بياييد بااو پيكار نكنيد و او را همان گونه كه خود مىگويد با دنياى عرب رهاكنيد. اگر او به راستى پيامبر خداست ودر رسالت و دعوتش راستگو است كه شما بايد بيش از همه يار و ياور او باشيد، و اگر دروغ مىگويد باز هم گرگهاى درنده عرب او را بسندهاند و آنان در برابرش خواهند ايستاد و كار او را خواهند ساخت.
ابوجهل خشگمين شد و گفت: تو ترسيدهاى و نقشه فريبكارانهات بىاثر است.
عتبه پاسخ داد: ابوجهل، فردى چون من هرگز نمىترسد، قريش به زودى درخواهد يافت كه كدام يك از ما دو تن تاريكانديشتر و ترسوتر و درخور نكوهش است و كدامين ما به گروه و مردم خويش تباهى و زيان بيشترى مىرساند! و آنگاه زره خود را پوشيد و به همراه برادرش «شيبه» و فرزندش «وليد» پيش آمد و گفت: هان اى محمد!صلى الله عليه وآله وسلم از قرشيانى كه همشأن ماهستند سه تن را براى پيكار به ميدانه روانهساز.
سه تن از ياران مدنى پيامبر به ميدان آمدند و نام و نشان خود را گفتند امّا آنان نپذيرفتند و گفتند شما به اردوگاه خويش باز گرديد، ما بايد با قرشيان پيكار كنيم.
پيامبر به سالخوردهاى چابك به نام «عبيده» كه از تبار عبدالمطلب و هفتاد ساله بود فرمود برخيز؛ و علىعليه السلام و حمزه را نيز اجازه پيكار داد و فرمود: برويد حق خويش را از اين آتش افروزان بستانيد. آنگاه افزود: قريش با آفت خود بزرگ بينى و نخوت وغرورش آمده است تا نور خدا را خاموش سازد، امّا نمىداند كه خدا نور خود را صيانت نموده و كامل خواهد ساخت.
سپس به «عبيده» فرمان داد تا با «عتبة» برزمد، و به «حمزه» دستور داد روياروى برادر او قرار گيرد، و به على عليه السلام فرمود تا كار «وليد» را بسازد.
اين سه تن به دستور پيامبر به ميدان آمدند و «عتبة» و برادر و فرزندش گفتند: بسيار خوب! اينان همشأن و همتايان گرانقدر مايند. از پى آن پيكارى سهمگين آغاز گرديد و يورشهاى كوه شكن ادامه يافت؛ و سرانجام حمزه و امير مؤمنان و «عبيده» هر كدام دشمن را به خاك هلاكت افكندند، امّا پاى «عبيده» قطع گرديد و علىعليه السلام و «حمزه» او را نزد پيامبر آوردند. اوگفت: اى پيامبر خدا! آيا من افتخار و پاداش شهادت را دارم؟ پيامبر فرمود: تو نخستين شهيد از خاندان هاشمى.
ابو جهل به قريش گفت: شمانيز بسان فرزندان ربيعه در كار جنگ شتاب نورزيد، بلكه بكوشيد تا ياران مدنى محمدصلى الله عليه وآله وسلم را از پا درآوريد و ياران مكّى او را به اسارت بگيريد تا آنان را به مكه بريم و روشن سازيم كه گمراه شدهاند.
در گرماگرم پيكار ... در گرماگرم پيكار بود كه پيامبر گرامى به ياران فرمود:
غضوا ابصاركم، وعضّوا على النواجذ، ثمَّ رفع يده فقال:يا ربّ ان تهلك هذه العصابة لا تعبد...(94)
ياران من! اينك كه جز پيكار دليرانه راهى نمانده است، پس ديدگان خود را بر هم فرو نهيد و دندانها را به هم فشاريد و پايدارى ورزيد! وآن گاه رو به بارگاه خدا آورد كه: پروردگارا، اگراين خدا جويان و يكتا پرستان را يارى نرسانى و كشته شوند، كسى تو را نخواهد پرستيد... و پس از دعا حالت بيهوشى او را فراگرفت، پس از لحظاتى چند غرق در عرق شد و ديدگان را گشود و فرمود: ياران من، شما را مژده باد كه اينك فرشته امين با هزار فرشته به يارى شما فرود آمدند.
برخى در اين مورد آوردهاند كه: در روز پيكار بدر و پس از دعاى پيامبر ونويد او هنگامى كه ما با شمشير به يكى از كفرگرايان اشاره مىكرديم، هنوز شمشير به او نرسيده سر از تن او مىپريد.
«ابن عباس» از مردى آورده است كه: من به همراه عموزادهام بر كوهى كه بر بدر اشراف داشت صعود مىكرديم تا فرجام پيكار را بنگريم وگزارش تهيه كنيم كه در آن هنگام ابرى انبوه بر سر ما آمد كه صداى اسب ها و سپاهى پرشور از آن به گوش مىرسيد، و خودشنيديم كه يكى مىگفت: مركب جبرئيل فرود آمد... با شنيدن اين صداهاى شگفت انگيز و ديدن آن منظره بهت آور، عموزادهام از وحشت جان داد و من جان سالم به در بردم.
«ابو رافع» مىگويد: من برده «عباس» بودم و به همراه همه خانواده او اسلام را برگزيده بوديم، امّا خود عباس از ترس قريش، اسلام خود را نهان مىداشت و ثروت بسيارش در دست نزديكان و قومش پراكنده بود. ابولهب خود در جنگ شركت نجست و ديگرى را اجير كرد و گسيل داشت و اين شيوه رايج شده بود كه هركس خود نمىرفت، يكى را مزدور مىساخت و روانه پيكار مىكرد. هنگامى كه خبر شكست سپاه قريش رسيد ما شادمان شديم و احساس سرفرازى و توان كرديم.
او مىافزايد: من فردى ناتوان بودم و در كنار زمزم به ساختن و تراشيدن تير مشغول بودم كه ابولهب آنجا آمد و هنوز ننشسته بود كه خبر آمدن «ابوسفيان» را آوردند و از پى آن خودش سررسيد.
ابو لهب به او نداداد كه برادرزاده! جلو بيا كه گزارش درست را از تو بشنوم.
ابوسفيان پيش آمد و جريان شكست خفت آور قريش و داستان پيكار مردان بىهماورد و سفيد پوشى را كه در ميان آسمان و زمين سوار بر مركب بودند و هيچ كس و هيچ نيرويى توان ايستادگى در برابر آنان را نداشت، همه را باز گفت.
من گفتم: شما فكر نمىكنيد كه آنان فرشتگانى بودند كه به يارى پيامبر آمدهبودند؟
ابولهب سخت خشمگين شد و به گونهاى بر پيشانى من نواخت كه نقش برزمين شدم و مرا بشدت كتك زد! و«ام الفضل» همسر عباس عمود خيمه را برداشت و بر سر او نواخت و سرش را زخمى ساخت و خروشيد كه چون سالارش اينجا نيست او را مىزنى؟
ابولهب پس از هفت شبانه روز بر اثر گرفتارى به دمل چركين جان سپرد و پسرانش به خاطر ترس از طاعون و بيمارى او پيكر پدر را رها كردند تا بوى تعفّن او همه جا را پر كرد و مردى از قريش با نكوهش بسيار آنان را وادار كرد تا بدن او را در گودالى افكندند، و روى آن خاك ريختند.
از «ابن عباس» آوردهاند كه: عباس را مردى به نام «كعب» اسير كرد و نزد پيامبر برد. عباس مردى درشت و نيرومند بود و كعب مردى از نظر جسمى، ناتوان و كوچك! پيامبر به او گفت: چگونه عباس را به اسارت گرفته است؟
پاسخ داد: اى پيامبر خدا! قهرمانى كه هرگز او را نديده بودم و پس از آن هم نديدم، مرايارى كرد. پيامبر فرمود: او فرشتهاى گرانقدر بوده است.
پرتوى از آيات
از آيات انسان ساز و الهام بخشى كه گذشت افزون بر آنچه آمد، اين نكات ارزشمند نيز سخت درخور تفكر و انديشه است و درسهاى آموزندهاى مىدهد:
الف : يارى خدا در چهرههاى گوناگون
از آيات گذشته اين واقعيت به روشنى دريافت مىگردد كه آفريدگار هستى پيامبر گرامى و يارانش را در سخت ترين شرايط يارى فرمود، و يارى او، پس از نيايش پيامبر و رازونياز او و توكلّ و اعتمادش برخدا بود و بدين صورت فرود آمد:
1 - در قالب فرود فرشتگان به يارى سپاه توحيد.(95)
2 - در قالب فرو فرستادن خواب خوش و آرام بخش در آن شب پر دلهره و پر اضطراب بر سپاه توحيد، تاهم احساس امنيّت كنند و از نظر روانى تضعيف نشوند، و هم تجديد نيروكنند و براى رويارويى فرداى سرنوشت ساز آماده شوند.(96)
3 - در قالب نويد پيروزى بر دشمن و دميدن روح اميد و شهامت در وجود آنان.(97)
4 - در قالب فرو ريختن باران رحمت، به منظور رفع تشنگى و بىآبى و برطرف ساختن نياز آنان و پاك و پاكيزه ساختن شان.(98)
5 - و ديگر افكندن ترس و وحشت بردلهاى شرك گرايان تجاوزكار.(99)
و اين از سنتهاى خداست كه بندگان شايسته كردار و به راستى با ايمان و پرواپيشه را يارى مىكند.
ب : اعتماد و توكّل هماره پيامبر به خدا
درس ديگر اين آيات اين است كه پيامبر را هماره در حال توكّل واعتماد به خدا نشان مىدهد، و روشن مىسازد كه آن حضرت نه تنها در دوران ناتوانى و ضعف ياران، ضمن تدبير دقيق امور و تنظيم تحسين برانگيز شئون، به خدا اعتماد داشت و يارى و پيروزى را از او مىخواست، بلكه در اوج قدرت و پيروزى بر دشمن نيز همان پيشواى توحيد و پيامبر نيايش و سمبل راز ونياز و پرچمدار مهر و بشر دوستى بود و هماره آن گونه زيست. و كسانى كه به راستى پيرو اويند بايد بكوشند كه وجود خود را به زيور آن ارزشها آراسته سازند.
الجدول:
سورة الانفال(8) :
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (13)
الإعراب:
(ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (الباء) حرف جرّ للسببيّة (أن) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أن (شاقّوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ ... والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (رسول) معطوف بالواو على لفظ الجلالة منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه.
(الواو) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (يشاقق) مضارع مجزوم، وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على من (الله) لفظ الجلالة مثل السابق وكذلك (رسوله) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط [1] ، (إن) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (شديد) خبر مرفوع (العقاب) مضاف إليه مجرور.
ذَلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ (14)
الإعراب:
(ذلكم) مثل المتقدّم ، والخبر محذوف تقديره واقع أو مستحقّ ، (الفاء) عاطفة ، (ذوقوا) فعل أمر مبني على حذف النون.. والواو فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (أنّ) مثل السابق. (للكافرين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم لأنّ (عذاب) اسم أنّ مؤخّر منصوب (النار) مضاف إليه مجرور.