نگرشى بر واژه های 15-16سوره انفال :
پايدارى و پايمردى در برابر ستم و تجاوز
نگرشى بر واژه های 15-16سوره انفال :
لقاء: برخورد نمودن و روبه رو شدن.
زحف: نزديك شدن تدريجى؛ و به باور برخى به مفهوم گروهى است كه به سوى دشمن حركت كنند.( «زَحف»، به معناى غلتيدن و كشيدن روى زمين است، به لشكركشى و حركت يك لشكر انبوه هم از اين جهت كه از دور چنين به نظر مىرسد كه روى زمين مىغلتند و پيش مىآيند، زحف گفته مىشود.تفسیر نور)
تولية: چيزى را در پى چيزى در آوردن.
تحرّف: انحراف جستن.( «مُتحرّفاً»، خود را به كنار و اطراف كشيدن براى تغيير تاكتيك و خسته و گمراه كردن دشمن و سپس ضربه زدن به اوست تفسیر نور)
تحيّز: براى مكان مناسب جستجو نمودن.( و «متحيّزاً»، پيوستن و جاى گرفتن در كنار گروه ديگر است، آنگاه كه رزمنده احساس تنهايى و ناتوانى از مقابله كند.تفسیر نور)
فئة: گروهي از مردم كه از ديگران جدا هستند. ذكر كلمه «فئة» در اينجا خيلي بجا و مناسب است.
(عبارتِ «باء بغضب»، به معناى هموار ساختن و تحمّل غضب است. تفسیر نور)
اعراب:
زحفا: مصدر منصوب و جانشين حال، يعني مجتمعين. همچنين «متحرفاً» و «متحيزا» كه حال هستند و ممكن است مستثني باشند.
يومئذ: اعراب و بناي «يوم» هر دو جايز است. اعراب آن بخاطر اين است كه اضافه شده، به تقدير «هذا يوم ذاك» و بناي آن بخاطر اضافه به كلمه مبني و حقيقي نبودن اضافه است.
در آيات پيش سخن از اين بود كه آفريدگار هستى مردم با ايمان را به وسيله فرشتگان يارى فرمود و نويد پيروزى به آنان داد و با افكندن وحشت و هراس بر دلهاى كفر گرايان و حق ستيزان، مردم آزاديخواه و توحيدگرا را به اوج پيروزى و سرفرازى رساند، اينك سخن از اين است كه آنان را به پايدارى و پايمردى در پيكار و ايستادگى در برابر تجاوزكاران و تاريك انديشان سفارش مىكند و از فرار از برابر آنان هشدار مىدهد و مىفرمايد:
يَاأَيُّهَاالَّذِينَآمَنُواإِذَالَقِيتُمُالَّذِينَكَفَرُوازَحْفًافَلَاتُوَلُّوهُمُالْأَدْبَارَ (15)
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه با انبوه كفرگرايان رو به رو شديد كه در حال يورش به شما هستند به آنان پشت نكنيد و پا به فرار نگذاريد.
((« لقاء» مصدر « لقى ، يلقى » ثلاثى مجرد و « لاقى ، يلاقى » ثلاثى مزيد است ، راغب در مفردات خود مى گويد: « لقاء» به معناى روبرو شدن و برخوردن دو چيز با يكديگر است ، و گاهى هم با اين كلمه تعبير مى شود از برخورد يكى با ديگرى و گفته مى شود فلانى را ملاقات كرد و يا ملاقات مى كند، البته اين كلمه در ادراك به حس و به چشم و بصيرت استعمال مى شود، ادراك به حس مانند: « تمنون الموت من قبل ان تلقوه » - « آرزوى مرگ مى كنيد قبلا از آنكه آن را ملاقات نماييد» ، و ادراك به چشم مانند: « لقد لقينا من سفرنا هذا نصبا» : « راستى از اين سفرمان چه ناراحتى ديديم » . و ملاقات خدا عبارت است از قيامت و بازگشت به سوى او، مانند: « و اعلموا انكم ملاقوه » : « بدانيد كه شما او را خواهيد ديد» و نيز مانند: « الذين يظنون انهمملاقوا الله » : « و آنانكه مى پندارند كه خدا را خواهند ديد» ، و لقاء به معناى ملاقات هم آمده مانند: « و قال الذين لا يرجون لقاءنا» : « و آنانكه ديدار ما را آرزو ندارند گفتند» و نيز مانند: « انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه » : « تو كوشنده اى به سوى پروردگارت كوشيدنى تا او را ملاقات كنى » .
و در مجمع البيان مى گويد: لقاء به معناى اجتماع بر وجه مقاربت و نزديكى است ، چون اجتماع گاهى به غير اين وجه هم مى شود، و آن اجتماع را لقاء نمى گويند مانند اجتماع چند عرض در يك محل .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه : ص : 46
و نيز در باره كلمه « زحف » مى گويد: زحف به معناى نزديك شدن به آرامى و آهسته آهسته است ، و « تزاحف » به معناى نزديك شدن دو چيز است به يكديگر، مثلا وقتى گفته مى شود: « زحف ، يزحف ، زحفا» و يا گفته مى شود: « ازحفت للقوم » معنايش اين است كه من براى اينكه با مردم بجنگم به ايشان نزديك شده و در برابرشان استوار ايستادم ، ليث مى گويد: زحف عبارت است از جماعتى كه با هم يكدفعه به دشمن خود نزديك شوند، و جمع آن زحوف است .
« توليت ادبار دشمنان » به معناى اين است كه دشمنان را در پشت سر خود قرار دهند، و معناى آيه اين است كه پشت به دشمن و رو به جهت هزيمت مكنيد. خطاب در اين آيه خطابى است عمومى و مختص به يك وقت و يك جنگ نيست ، پس اينكه بعضى از مفسرين آن را مختص به جنگ بدر و حرمت فرار از آن جنگ گرفته اند صحيح نيست ، علاوه بر اينكه قبلا متوجه شديد كه اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شده نه در آن روز، ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 47))
انصاریان: ای اهل ایمان! هنگامی که با کافران در حالی که بر ضد شما لشکرکشی می کنند روبرو می شوید، به آنان پشت نکنید [و نگریزید.]
وَمَنيُوَلِّهِمْيَوْمَئِذٍدُبُرَهُإِلَّامُتَحَرِّفًالِّقِتَالٍأَوْمُتَحَيِّزًاإِلَىفِئَةٍفَقَدْبَاءَبِغَضَبٍمِّنَاللَّهِ
و هر كسى از جنگِ با تجاوزكاران رويگردان شود و پا به فرار گذارد، سزاوار خشم خداست.و به باور گروهى به سوى خشم خدا باز مىگردد. امّا اگر كسى سنگر يا جايگاه خويش را تغيير دهد و در اين انديشه باشد كه در شرايط و موقعيت بهترى بر ضد دشمن پيكار نمايد، و يا بكوشد تا با جابهجايى خويش، به گروهى نزديك شود و از آنان يارى بگيرد، عقب نشينى او مانعى ندارد.
((« تحرف » به معناى انحراف از خط وسط و ميل به « حرف » است كه به معناى طرف هر چيزى است ، و در اينجا به اين معنا است كه مرد جنگى در ميدان جنگ از اين سو به آن سو شود تا بدين وسيله راهى براى غافلگير كردن حريف خود پيدا كند.
و « تحيز» به معناى گرفتن « حيز» است كه به معناى مكان است ، و كلمه « فئه » به معناى يك قطعه از جماعت مردم است و « تحيز به سوى فئه » به اين معنا است كه مرد جنگى از يك تاختن صرفنظر نموده و خود را به طرف عده اى از قوم خود بكشاند تا به اتفاق ايشان بجنگد.
كلمه « باء» از « بواء» به معناى رجوع به مكان و استقرار در آن است لذا راغب مى گويد: معناى اصلى كلمه « بواء» مساوى بودن اجزاء در مكان است به خلاف « نبوه » كه معنايش منافى بودن آن اجزاء است ؛ و بنا بر آنچه راغب گفته معناى آيه چنين مى شود: « برگشت به جاى خود در حالى كه غضب خدا را به همراه داشت » .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 47
پس معناى دو آيه مورد بحث اين مى شود: اى كسانى كه ايمان آورده ايد وقتى كفار را ملاقات مى كنيد ملاقات جنگى و يا در حالى كه مى رويد تا با ايشان بجنگيد پس از ايشان نگريزيد، كه هر كس در چنين وقتى از ايشان بگريزد و از ميدان جنگ برگردد با غضب خدا بر گشته است ، و ماءواى او جهنم است كه بد بازگشت گاهى است ، مگر اينكه فرارش به منظور بكار بردن حيله هاى جنگى و يا براى اين باشد كه بخواهد به اتفاق رفقايش بجنگد كه در اين دو صورت اشكال ندارد.))
وَمَأْوَاهُجَهَنَّمُوَبِئْسَالْمَصِيرُ (16)
و جايگاه كسى كه در ميدان جهاد از برابر دشمن بگريزد آتش دوزخ است و راستى كه دوزخ بد جايگاهى است.
به باور بيشتر مفسّران اين حكم و هشدار ويژه مجاهدان بدر است تنها در پيكار بدر بود كه مردم توحيدگرا حق جا به جا شدن در ميدان جنگ را نداشتند؛ چرا كه آنان در آن كارزار تنها يك گروه بودند و موردى براى جابه جايى به منظور پيوستن به گروهى ديگر براى پيكار قهرمانانهتر نبود؛ امّا در جنگ هاى ديگر، چون امكان چنين جابه جايى هست، انسان توحيد گرا در ميدان پيكار به هركجا برود به سوى ديگر مسلمانان گريخته است.
«ابن عمر» آورده است كه پيامبرگرامى ما را به سوى جهاد فرستاد. در آن ميدان، مردم مسلمان هنگام برخورد بادشمن ناگريز به عقب نشينى و فرار شدند و به مدينه بازگشتند و گفتند: اى پيامبر خدا! ما از جنگ گريخته و به مدينه بازگشتهايم! اينك تكليف ما چيست؟
فرمود: شما با دشمن پيكار نمودهايد و من به همراه بقيه مسلمانان در مدينه گروه و پناهگاه شما هستيم و شما به سوى ما آمدهايد و به قرارگاه خويش باز گشتهايد.
و پارهاى برآنند كه حكم آيه شريفه جهان شمول و عمومى است و هر مسلمانى را - كه پشت به دشمن كند و از ميدان جهاد و دفاع بگريزد را شامل مىگردد.
فولادوند: و هر كه در آن هنگام به آنان پشت كند -مگر آنكه [هدفش] كنارهگيرى براى نبردى [مجدد] يا پيوستن به جمعى [ديگر از همرزمانش] باشد- قطعاً به خشم خدا گرفتار خواهد شد، و جايگاهش دوزخ است، و چه بد سرانجامى است.
تفسیر نور:
امام رضا عليه السلام فرمود: فرار از جهاد، موجب وهن دين، استخفاف رهبر حقّ، جرأت يافتن دشمن و محو مذهب است. <443>
در شمار فضائل حضرت على عليه السلام آمده است كه وى در تمام عمرش، حتّى يك بار هم از جبهه و جنگ فرار نكرد. <444> و آن حضرت فرمودند: پسنديدهترين مرگ، شهادت است، سوگند به آن كسى كه جان فرزند ابىطالب بهدست اوست، براى من كشته شدن با هزار ضربهى شمشير، راحتتر و آسانتر از مرگ در بستر است. <445>
1- خداوند از مؤمنان انتظار ويژهاى دارد. «يا ايّها الّذين آمنوا...»
2- تعداد زياد دشمن، مجوّز فرار از جبهه نمىشود. «اذا لقيتم... زحفاً فلا تولّوهم»
3- در هنگام نبرد، فرار از جنگ جايز نيست. «اذا لقيتم... فلا تولّوهم»
(البتّه فرار، آنگاه ممنوع است كه دو گروه، با آمادگى به مقابله هم آيند، ولى اگر دشمن مسلّح شبيخون زد و مسلمانان بدون آمادگى بودند، عقبنشينى براى افراد دستخالى مانعى ندارد. <446> )
4- جنگهاى اسلامى، مكتبى است، نه استعمارى و از روى هوا و هوس و امثال آن. «الّذين آمنوا... الّذين كفروا»
در اين آيه، براى فرار از جبهه كه حرام است، دو مورد استثنا ذكر شده است: يكى براى جا به جايى تاكتيكى «متحرّفاً»، ديگرى براى پيوستن به گروه ديگرى از مسلمانان و حملهى دسته جمعى «مُتحيّزاً».
البتّه در بعضى تفاسير، موارد ديگرى هم ذكر شده است، مانند فرار براى اطلاعرسانى به مسلمانان، يا براى حفظ سنگر مهمتر و موقعيّت بهتر. <447> ولى اينها همه مصداق براى همان مورد اوّل است.
فراريان از جبهه، مورد خشم وغضب خدا قرار دارند، «و مَن يولّهم... فقد باء بغضب من اللّه» و از جملهى كسانى هستند كه در هر نماز از آنان برائت مىجوييم. «غير المغضوب عليهم» البتّه اين گناه، قابل توبه و بخشش است، به دليل آيهى «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجَمعان انّما استزلّهم الشيطان ببعض ما كسبوا و لقد عفا اللّه عنهم» <448>
1- فرار از جبهه، گناهكبيره است و خداوند بر آن وعدهى قهر وعذاب داده است. «و من يولّهم... فقد باء بغضب من اللّه»
2- عقبنشينى تاكتيكى، اشكال ندارد. «متحرّفاً»
3- در جنگ، خدعه و فريب دادن دشمن جايز است. «متحرّفاً»
4- همان گونه كه رفتن به جبهه تنها مهم است، فرار نكردن هم مهم است، گاهى كسانى به جبهه مىروند، ولى با فرار، جهنّمى مىشوند. «و من يولّهم يومئذ... مأواه جهنّم»
5 - در ارزيابى، عجولانه قضاوت نكنيم، زيرا تغيير عمل شايد به خاطر نقشه و تاكتيك باشد. «متحرّفاً»
6- نصرت از سوى خداوند است، ولى بكارگيرى فنون و تاكتيكهاى نظامى و سياست جنگى هم لازم است. «متحرّفاً لقتال أو متحيّزاً»
7- جايگاه فراريان از جهاد و غضب شدگان الهى، جهنّم است. «مأواه جهنّم» (در واقع كسى كه از جهاد فرار مىكند، به دنبال مأمن و پناهگاهى است، امّا پناهگاهى جز آتش جهنّم نمىيابد.)
8 - فرار از جنگ، هم ذلّت دنيوى دارد، «باء بغضب» هم عذاب اخروى، «مأواه جهنّم» و فراريان عاقبتى بد در پيش دارند. «بئس المصير»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ (15)
الإعراب:
(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) للتنبيه (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب بدل من أي أو نعت (آمنوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (إذا) ظرف شرطيّ للمستقبل مبنيّ في محل نصب متعلّق بمضمون الجواب (لقيتم) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (تم) ضمير فاعل (الذين) موصول مفعول به (كفروا) مثل آمنوا (زحفا) مصدر في موضع الحال من الضمير المفعول في (لقيتم) ، أو من ضمير الفاعل، أو منهما
معا ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) ناهية جازمة (تولّوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (هم) ضمير مفعول به أوّل (الأدبار) مفعول به ثان منصوب.
وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (16)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (من يولّ) مثل من يشاقق، وعلامة الجزم حذف حرف العلّة و (هم) ضمير مفعول به (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يولّ) ، (إذ) اسم ظرفيّ في محلّ جرّ مضاف إليه ، (دبر) مفعول به ثان منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إلّا) حرف للاستثناء (متحرّفا) منصوب على الاستثناء من حال عامّة مقدّرة ، (لقتال) جارّ ومجرور متعلّق باسم الفاعل متحرّف (أو) حرف عطف (متحيّزا) معطوف على (متحرّفا) منصوب (إلى فئة) جارّ ومجرور متعلّق ب (متحيّزا) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قد) حرف تحقيق (باء) فعل ماض، والفاعل هو (بغضب) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الفاعل أي متلبّسا أو مصحوبا بغضب (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لغضب (الواو) عاطفة (مأوى) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف و (الهاء) ضمير مضاف إليه (جهنّم) خبر مرفوع، (الواو) عاطفة (بئس) فعل ماض جامد لإنشاء الذمّ (المصير) فاعل مرفوع.. والمخصوص بالذمّ محذوف تقدير جهنّم.