نگرشى بر واژه های 17-18سوره انفال :
هشدار از آفت غرور
نگرشى بر واژه های 17-18سوره انفال :
اعراب:
ذلكم: خبر مبتداي محذوف. (الامر ذلكم) أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ: خبر مبتداي محذوف (الامران … )
((پيروزى مسلمين در جنگ بدر مرهون عنايت الهى و امدادهاى غيبى بوده است (...و ما رميت اذا رمين...)
دقت در اين آيه شكى باقى نمى گذارد در اينكه آيه شريفه اشاره به جنگ بدر مى كند،و جمله « ما رميت ...» هم اشاره به آن مشت ريگى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به طرف مشركين پاشيد، و منظور از « قتل » كشتار كفار بدست مسلمين در همان جنگ است ، و ذيل آيه كه مى فرمايد: « و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا» دلالت دارد كه سياق آيه سياق منت گذارى است ، و خداى تعالى مى خواهد نصرت خود را بر مسلمين منت بگذارد، و به همين جهت نيز عين آن عملى را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نفى كرده براى وى اثبات نموده و مى فرمايد: « تو نپاشيدى وقتى كه پاشيدى » .
از همه اين شواهد بدست مى آيد كه منظور از جمله « فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى » اين است كه عادى بودن داستان بدر را نفى نموده و انكار فرمايد، و بفرمايد: كه خيال نكنيد استيصال كفار و غلبه شما بر ايشان امرى عادى و طبيعى بود، چگونه ممكن است چنين باشد و حال آنكه عادتا و طبيعتا مردمى اندك و انگشت شمار و فاقد تجهيزات جنگى با يك يا دو راس اسب ، و عدد مختصرى زره و شمشير نمى توانند لشكرى مجهز به اسبان و اسلحه و مردان جنگى و آذوقه را تارومار سازند چون عدد ايشان چند برابر است و نيروى ايشان قابل مقايسه با نيروى اين عده نيست ، وسائل غلبه و پيروزى همه با آنها است ، پس قهرا آنها بايد پيروز شوند.
پس اين خداى سبحان بود كه بوسيله ملائكه اى كه نازل فرمود مؤ منين را استوار و كفار را مرعوب كرد، و با آن سنگ ريزه ها كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به سمتشان پاشيد فراريشان داد، و مؤ منين را بر كشتن و اسير گرفتن آنان تمكن داده و بدين وسيله كيد ايشان را خنثى و سر و صدايشان را خفه كرد.
پس جا دارد اين كشتن و بستن و اين سنگ ريزه پاشيدن و فرارى دادن همه به خداى سبحان نسبت داده شود نه به مؤ منين .
پس اينكه در آيه همه اينها را از مؤ منين نفى نموده از باب ادعاى به عنايت است با اسناد دادن اطراف داستان به سبب الهى و غير عادى ، و اين با استنادش به اسباب ظاهرى و عوامل طبيعى معهوده و اينكه مؤ منين كشته و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سنگريزه ها را پاشيده باشد هيچ منافاتى ندارد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 48
و در جمله « و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا» از ظاهرش برمى آيد كه ضمير « منه » به خداى تعالى برمى گردد، و اين جمله غايت و نتيجه حاصله از اين واقعه را بيان مى كند، و نيز بر مى آيد كه جمله مزبور معطوف باشد به يك مقدرى محذوف كه اگر ظاهرش كنيم چنين مى شود: « انما فعل ذلك لمصالح عظيمه و ليبلى المومنين » : « اگر خداوند ايشان را كشت و سنگ زيره به سويشان پاشيد براى مصالحى بود كه در نظر داشت ، و براى اين بود كه مؤ منين را به نحو شايسته اى امتحان كند (اگر بلاء را به معناى امتحان بگيريم ) و يا به مؤ منين نعمت شايسته اى ارزانى بدارد كه عبارت است از نابودى دشمنان و اعلاء كلمه توحيد به دست ايشان و بى نياز شدن آنان از راه به دست آوردن غنيمت » .
و جمله « ان الله سميع عليم » تعليل جمله « و ليبلى المومنين » است ، و معنايش اين است كه اگر خداى تعالى ايشان را نعمت مى دهد براى اين است كه او نسبت به استغاثه آنان شنوا و به حالشان دانا است ، و لذا در پاسخ استغاثه شان نعمت خوبى ارزانيشان مى دارد.))
در ادامه سخن در اين مورد، به مسلمانان خاطر نشان مىسازد كه مبادا از پيروزى خود در جنگ بدر دچار غرور شويد؛ چرا كه اين شما نبوديد كه سران شرك را هدف قرار داديد و نابود ساختيد، بلكه اين خدا بود كه آنان را نابود ساخت.
فَلَمْتَقْتُلُوهُمْوَلَكِنَّاللَّهَقَتَلَهُمْ
منظور اين است كه خدا كارهايى انجام داد كه آن كارها سبب حقيقى كشته شدن آنان گرديد؛ كارهايى چون نويد پيروزى واميد بخشيدن به مسلمانان، دميدن روح شهامت و شجاعت بر دلهاى آنان و افكندن ترس و دلهره بر دلهاى كفرگرايان و... آرى، اين تدابير حكيمانه بود كه روند جنگ را به شكست شرك گرايان و تاريكانديشان و پيروزى شما مسلمانان و نو انديشان تغيير داد، و نه كارهايى كه شما انجام داديد؛ با اين بيان اين كار از خداست و نه از شما.
وَمَارَمَيْتَإِذْرَمَيْتَوَلَكِنَّاللَّهَرَمَى
در روايت است كه در روز بدر، جبرئيل به پيامبر گفت: كفي خاك بردار و بر روي دشمن بپاش. هنگامي كه دو سپاه رو در روي يكديگر قرار گرفتند، پيامبر به علي فرمود كفي از سنگريزههاي وادي بمن ده. علي كفي سنگريزه بحضور پيامبر داد و پيامبر سنگريزهها را بصورت قوم پاشيد و وارد چشم و دهان و بيني مشركين شد و مسلمانان بجان آنها افتادند و آنها را كشتند و اسير كردند همين پاشيدن سنگريزهها سبب شكست قوم شد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 184
قتاده و انس گويند: پيامبر خدا سه سنگريزه برداشت. يكي بجانب راست و يكي بجانب چپ و يكي در ميان مشركين انداخت و فرمود: زشت باد صورتها! متفرق شويد! روي همين اصل است كه خداوند به پيامبر خود خطاب ميكند كه. هنگامي كه سنگريزهها را انداختي، تو نبودي كه سنگريزهها را انداختي. خدا بود! اين خود يكي از معجزات عجيب است و از كارهاي خدايي است.
وَلِيُبْلِيَالْمُؤْمِنِينَمِنْهُبَلَاءًحَسَنًا
ضمير «منه» در آيه شريفه يا به «نصر» برمىگردد و يا به «خدا»؛ و منظور اين است كه خدا چنين كرد تا با اين قدرت نمايى شگرف خود دشمن را به خفّت كشد، و تا ايمان آوردگان را از سوى خود به آزمونى نيكو بيازمايد و نعمتى گران به آنان ارزانى دارد.
إِنَّاللَّهَسَمِيعٌعَلِيمٌ (17)
خداوند دعاي شما را ميشنود و بكردار و نيات شما داناست.
اين كه نعمت را بلاء مينامد، چنان كه گاهي زيان را هم بلاء مينامد، بخاطر اين است كه: بلاء، چيزي است كه شكيبايي و سپاسگزاري انسان را ظاهر ميسازد.
بنا بر اين خداوند بندگان خود را بوسيله نعمتها و سختيها آزمايش ميكند تا شكر و صبر آنها آشكار گردد. بلاء حسن، پيروزي و غنيمت و اجر و پاداش است.
فولادوند: و شما آنان را نكشتيد، بلكه خدا آنان را كُشت. و چون [ريگ به سوى آنان] افكندى، تو نيفكندى، بلكه خدا افكند. [آرى، خدا چنين كرد تا كافران را مغلوب كند] و بدين وسيله مؤمنان را به آزمايشى نيكو، بيازمايد. قطعاً خدا شنواى داناست.
ذَلِكُمْوَأَنَّاللَّهَمُوهِنُكَيْدِالْكَافِرِينَ (18)
در آيه قبل خبر داد كه مؤمنين را به بلائي نيكو مبتلا ميسازد. در اينجا مؤمنين را مخاطب ساخته، ميفرمايد: اين است نعمتي كه خداوند از راه فتح و ظفر به شما ارزاني داشت و از راه ايجاد ترس و اختلاف در ميان كفار، نيرنگ آنها را سست گردانيد و گردنفرازان آنها را كشت و اشراف آنها را اسير گردانيد.
((در مجمع البيان گفته است : كلمه « ذلكم » در محل رفع است و همچنين « ان الله » ، و تقدير آيه چنين است : « الامر ذلكم و الامر ان الله موهن » : « امر اين است و آن امر اين است كه خدا خوار كننده ...» ، و در جمله « ذلكم فذوقوه و ان للكافرين عذاب النار» نيز همين تقدير هست ، و اينكه بعضى گفته اند: كلمه « ذلكم » مبتداء و كلمه « فذوقوه » خبر مى باشد اشتباه است ، براى اينكه ما بعد « فاء» هيچ وقت خبر مبتداء نمى شود چون هيچوقت گفته نمى شود: « زيد فمنطلق ، زيد فاضربه » مگر اينكه كلمه « هذا» در تقدير فرض و گفته شود: « هذا زيد فاضربه » . و بنابراين ، معناى آيه چنين مى شود: « قضيه از همين قرار است كه ما برايتان شرح داديم و خلاصه ، امر از اين قرار است كه خدا كيد كفار را خوار و خنثى مى كند» . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 50))
فولادوند: [ماجرا] اين بود، و [بدانيد كه] خدا نيرنگ كافران را سست مىگرداند..
تفسیر نور:
در روز جنگ بدر، پيامبر صلى الله عليه وآله به على عليه السلام فرمود: مشتى خاك و سنگريزه از زمين بردار و به من بده. على عليه السلام چنين كرد وپيامبر با خواندن دعايى آنها را بهسوى دشمن پرتاب كرد واين كار اثر معجزآسايى داشت، طوفانى به پا كرد وباعث وحشتى عجيب در دل دشمن شد. <449>
آرى، عامل مهم پيروزى در جنگ بدر، اراده و امداد الهى بود، نه نيروى مادّى و قواعد و تاكتيكهاى نظامى و گرنه لشگرى اندك و تنها با يك يا دو اسبسوار، چگونه بر سپاهى انبوه و كاملاً مجهّز و داراى يكصد اسبسوار، پيروز مىشد؟
«بلاء»، به معناى آزمايش است كه اگر با نعمت و پيروزى باشد، «بلاء حَسَن» است و اگر به وسيلهى مصيبت و مجازات باشد «بلاء سيّىء» است، چنانكه قرآن دربارهى بنىاسرائيل مىفرمايد: «و بَلَوناهم بِالحَسنات و السيّئات» <450>
انسان اگر با اعتقاد صحيح و در مسير حقّ حركت كرده و به فرمان الهى تلاش و كوشش كند، امدادهاى خداوند را در پى خود دارد، «ليبلى المؤمنين منه بلاء حسناً» و وجود او وجودى خدايى مىگردد، چنانكه در روايتى خداوند مىفرمايد: بنده با نافله و كارهاى مستحب به مقام قرب رسيده و دست او دست من، گوش او گوش من و تمام اعضا و جوارح او خدايى مىشود و آنچه بخواهد، همان مىشود. «انّه ليتقرّب الىّ بالنافلة حتّى اُحبّه فاذا احببتُه كنتُ سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به و لسانه الّذى ينطق به و يده الّذى يبطش بها اِن دعانى أجبتُه و اِن سألنى أعطيتُه...» <451> پس اگر حركتى نيز انجام مىدهد، در واقع آن حركت از خداوند است. «و ما رميتَ اذ رميت و لكنّ اللّه رَمى» امّا در مقابل اگر در مسير غير الهى و به فرمان ديگران حركت كند، در حقيقت وجودى شيطانى پيدا نموده است، چنانكه عايشه در رويارويى با سپاه اميرالمؤمنين على عليه السلام در جنگ جمل، به تأسّى از پيامبر صلى الله عليه وآله مشتى خاك به سوى آنان پرتاب كرد و دعا نمود، پس از آن حضرت على عليه السلام به او فرمودند: اين شيطان بود كه چنين كرد. «و ما رميتِ اذ رميتِ و لكنّ الشيطان رمى». <452>
1- پيروزى در جنگ موجب غرور و عُجب شما نشود، خداوند و امدادهاى او را فراموش نكنيد. «فلم تقتلوهم و لكنّ اللّه قَتَلهم...»
2- انسان در افعال خود، نه مستقل از ارادهى خداوند است و نه مجبور. كارها، از آن جهت كه با اختيار از انسان سر مىزند، به او نسبت داده مىشود، ولى چون نيرو وتأثير از خداست، به خدا نسبت داده مىشود. «مارميتَ... ولكنّ اللّه رَمى»
3- وجود پيامبر و رهبر، نقش به سزايى در جلب امدادهاى غيبى خداوند دارد. «وما رميتَ اذ رميتَ...»
4- جنگ وجهاد، يكى از وسايل آزمايش الهى است، تا مؤمنان واقعى از افراد ضعيفالايمان و يا بىايمان شناخته شوند. «بلاء حسناً»
5 - امداد الهى و پيروزى مؤمنان و شكست دشمنان اتّفاقى و بىحساب نيست، بلكه از روى علم وآگاهى خداوند است. «اِنّ اللّه سميع عليم»
«ذلكم»، اشاره به وضع مسلمانان و كفّار در جنگ بدر دارد و يادآور امدادهاى الهى از آسمان و زمين و شكست دشمن است. گويا چنين گفته است: «ذلكم لطف اللّه عليكم»
سست شدن نقشههاى دشمن، با ايجاد رعب و ترس در دل آنان، تزلزل و تفرقه، افشاى اسرار، طوفان و رعد و برق بود.
1- خداوند، نقشههاى دشمنان عليه مؤمنان را خنثى مىكند. «انّ اللّه موهن كيد الكافرين» (اگر روحيّات ايمانى حفظ شود، خداوند حتّى امور مخفى و غير محسوس دشمنان بر عليه ما را خنثى مىكند و درهم مىشكند، چنانكه در دوران ما واقعهى طبس رخ مىدهد، در حالى كه ما خواب بوديم و يا حتّى تصوّر آن را نمىكرديم.)
2- ايمان، شرط دريافت حمايت الهى و كفر، زمينهى سستى و نابودى انسان است. «ذلكم و انّ اللّه موهن كيد الكافرين»
3- در هر شرايطى توكّل بر خدا كنيم و از دشمنان و توطئههاى آنان هراسى نداشته باشيم. «انّ اللّه موهن كيد الكافرين»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (17)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (لم) حرف نفي وقلب وجزم (تقتلوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل و (هم) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (لكنّ) حرف مشبّه بالفعل للاستدراك- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم لكنّ منصوب (قتل) فعل ماض و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الواو) عاطفة (ما) نافية (رميت) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (التاء) فاعل (إذا) ظرف للزمن الماضي مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (رميت) قبله (رميت) مثل الأول (الواو) عاطفة (لكنّ الله رمى) مثل لكنّ الله قتل (الواو) عاطفة (اللام) للتعليل (يبلي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل هو (المؤمنين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يبلي) ، (بلاء) مفعول مطلق منصوب نائب عن المصدر لأنه اسم مصدر (حسنا) نعت لبلاء منصوب.
ذَلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ (18)
الإعراب:
(ذلكم) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ، خبره محذوف تقديره حقّ ، و (اللام) للبعد، و (الكاف) حرف خطاب، و (الميم) حرف لجمع الذكور (الواو) عاطفة (أنّ) حرف مشبّه للفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم أن منصوب (موهن) خبر مرفوع (كيد) مضاف إليه مجرور (الكافرين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.