تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» ،منطق پوسيده حق ستيزان:

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  93-91 سوره هود

مَا نَفْقَهُ« نمی فهمیم » تَقُولُ« می گویی» لَنَرَاكَ « مسلما می بینیم تو را » فِينَا« در بین ما » لَوْلَا« اگر نبود »  رَهْطُكَ« گروه تو ، قوم و قبیله تو »  لَرَجَمْنَاكَ « مسلما سنگبارانت کردیم ، همانا سنگبارانت می کردیم » مَا أَنتَ« نیستی » عَزِيزٍ« صاحب عزت و احترام ، شکست ناپذیر »  (91)

آنان به جاى درست انديشى و تفكّر در رهنمودهاى انسانساز و اندرزهاى خيرخواهانه شعيب، به مخالفت برخاستند و گفتند:

قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثيرًا مِّمَّا تَقُولُ‏

هان اى شعيب، ما مفهوم و معناى بسيارى از آنچه را تو مى‏گويى نمى‏فهميم.

((آوردن كلمه ((فقه )) در اينجا بليغ ‌تر از كلمه ((فهم )) و قويتر از آن است

بعد از آنكه جناب شعيب (عليه السلام ) با مردم خود اجتماع كرده و آنان را با حجت خود مجاب كرد مردم ديدند در مقابل گفتار منطقى او هيچ حرف حسابى ندارند و به هيچ وجه نمى توانند از راه استدلال او را ساكت كنند لا جرم نخست گفتند كه : بسيارى از گفته هاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است كه اگر به راستى كلام گويندهاى براى شنونده اش مفهوم نباشد قهرا كلامى لغو و بى اثر خواهد بود و اين سخن آنان كنايه از اين بود كه اى شعيب ! تو حرفهايى مى زنى كه هيچ فايده اى در آن نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 561))

پاره‏اى مى‏گويند منظور اين است كه: ما بسيارى از حرفهاى تو را نمى‏پذيريم و به آنها عمل نمى‏كنيم. اين سخن بسان گفتار كسى است كه به او انجام كارى را پيشنهاد مى‏دهند و او هنگامى كه نمى‏خواهد انجام دهد، مى‏گويد من نمى‏دانم شما چه مى‏گوييد! اين بدان معنا نيست كه سخن آنان را نمى‏فهمد، بلكه نمى‏خواهد آن را دريابد و انجام دهد كه اين گونه پاسخ مى‏دهد. قوم شعيب نيز در برابر منطق پولادين و آيات روشنگر او ديگر راهى جز پذيرش حق نداشتند، امّا از آنجايى كه پذيرش حق با هواى دل و منافع و بافته‏هاى ذهنى و نژادى و قبيلگى آنان ناسازگار مى‏نمود، مى‏گفتند ما نمى‏دانيم شما چه مى‏گويى:

وَاِنَّا لَنَريكَ فينا ضَعيفاً

و ما تو را در ميان جامعه خود ناتوان مى‏نگريم.

((هشدار شعيب (ع ) بعد از درماندن در مقابل او، به او گفتند: تو را ضعيف و بى ياور مى بينيم ، و او را تهديد به قتل كردند!

آنگاه دنبال آن گفتند: ((و انا لنريك فينا ضعيفا - و ما تو را در بين خود ضعيف مى بينيم ))

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 561

يعنى اگر تو شخص نيرومندى بودى ما ناگزير مى شديم به فهم خود فشار بياوريم تا كلام نامفهوم تو را بفهميم ولى تو در بين ما نيرومند نيستى و ما مجبور نيستيم كلام نامفهوم تو را بفهميم و به فهميدن آن اهتمام ورزيم و آن را بشنويم و قبول كنيم ، بلكه ما تو را در بين خود فردى ضعيف مى دانيم كه نه به دستوراتش اعتنايى هست و نه به سخنانش .))

منظور آنان از ناتوانى شعيب چه بود؟ در اين مورد چهار نظر آمده است:

1 - به باور «جبايى» منظور آنان ناتوانى جسمى شعيب بود.

2 - امّا به باور «سفيان» منظور ضعف بينايى آن حضرت بود.

3 - «قتاده» و «سعيد بن جبير» بر آنند كه آن حضرت نابينا بود، و آنان نابينا را ناتوان مى‏شمردند. امّا به باور ما اين ديدگاه درست نيست؛ چرا كه اگر كسى نابينا باشد همه جا نابيناست و مفهومى ندارد كه به او گفته شود: تو در ميان ما نابينايى.

افزون بر اين، آيا ممكن است كسى كه از سوى خدا به رسالت برگزيده شده است نابينا باشد؟ پاره‏اى بر آنند كه هرگز؛ چرا كه نابينايى عيب و نقصى است كه موجب تنفّر مردم مى‏گردد و پيامبران از چنين عيوبى بدورند. امّا برخى گفته‏اند: نابينايى نيز بسان ديگر بيماريهاست و نفرتى پديد نمى‏آورد.

4 - و «حسن» بر آن است كه منظور آنان از ناتوان خواندن شعيب اين بود كه او را از نظر قدرت و امكانات و موقعيت اجتماعى و سياسى، ناتوان مى‏شمردند.

وَلَوْلا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ‏

و اگر به خاطر احترام عشيره و قبيله‏ات نبود، تو را سنگباران مى‏كرديم و با سنگ مى‏كشتيم.

((و كلمه ((رهط)) به معناى قوم و عشيره است . و بعضى گفته اند: اين كلمه شامل سه نفر تا هفت و يا تا ده نفر مى شود، پس اينكه كلمه ((رهط)) را آوردند اشاره كرده اند به كمى قوم و خويش شعيب و اينكه قوم و خويش آن جناب كارى از دستشان بر نمى آيد و كلمه ((رجم )) به معناى سنگباران كردن كسى است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 561

و آنگاه تهديدش كردند كه : ((و لو لا رهطك لرجمناك )) يعنى اگر ملاحظه اين عده قليل از بستگانت نبود تو را بطور يقين سنگسار مى كرديم ، ولى ما ملاحظه جانب اين چند نفر خويشان تو را مى كنيم و متعرض تو نمى شويم . و اگر بستگان او را رهط (يعنى عده اى كم ) خواندند براى اين بوده كه اشاره كرده باشند به اينكه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هيچ باكى از بستگان او ندارند و اگر تاكنون دست به چنين كارى نزده اند در حقيقت نوعى احترام به بستگان او كرده اند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 562))

پاره‏اى بر آنند كه واژه «رجم» به مفهوم ناسزاگويى مى‏باشد، و منظور شان اين بود كه: اگر به خاطر احترام قبيله‏ات نبود به تو دشنام و ناسزا نثار مى‏كرديم.

وَما اَنْتَ عَلَيْنا بِعَزيزٍ.

و تو در برابر ما نيرو و قدرتى ندارى، و چنان نيست كه به خاطر توان و نيرويى كه دارى دست از تو برداريم، نه، بلكه به خاطر حرمت عشيره توست كه تو را نمى‏كشيم.

((سپس دنبال آن تهديد اضافه كردند كه : ((و ما انت علينا بعزيز)) تا آن تهديد يعنى جمله ((لو لا رهطك )) را تاءكيد كرده ، فهمانده باشند كه تو در بين ما قوى نيستى و مقامى منيع ندارى ، آنقدر محترم نيستى كه رعايت جانبت از كشتنت باز بدارد نه ، اگر بخواهيم به بدترين وجه كه همان سنگسار باشد تو را مى كشيم و تنها چيزى كه تاكنون ما را از اين كار باز داشته رعايت جانب بستگان تو بوده ، پس خلاصه گفتار اهل مدين اين شد كه خواسته بودند جناب شعيب را اهانت نموده بگويند: ما هيچ اعتنايى به تو و سخنان تو نداريم و تنها بخاطر رعايت جانب بستگانت تاكنون متعرض تو نشده ايم . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 562))

«حسن» در اين مورد آورده است كه شعيب در ميان قبيله خود بسيار محترم و گرانقدر بود، و پس از لوط، خدا هيچ پيامبرى را فرمان بعثت نداد، جز اينكه در ميان قبيله و جامعه‏اش عزيز و از جايگاه والايى برخوردار بود.

فولادوند: گفتند: «اى شعيب! بسيارى از آنچه را كه مى‌گويى نمى‌فهميم، و واقعاً تو را در ميان خود ضعيف مى‌بينيم، و اگر عشيره تو نبود قطعاً سنگسارت مى‌كرديم، و تو بر ما پيروز نيستى!»

انصاریان: گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که می گویی نمی فهمیم، و به راستی تو را در [مقایسه با] خود، ناتوان و ضعیف می بینیم، و اگر عشیره ات نبودند، بی تردید سنگسارت می کردیم، وتو بر ما پیروز نیستی.

تفسیر نور:

كفّار به حضرت شعيب‏عليه السلام مى‏گفتند: ما سخنان تو را درك نمى‏كنيم. مگر كلام آن حضرت چه بود كه آنها نمى‏فهميدند؟ آيا جز اين بود كه مى‏فرمود:

1- من معجزه و بيّنه دارم.«كنت على بيّنة»

2- من داراى مشكل مالى و نيازمند شما نيستم.«رزقنى منه رزقاً حسنا»

3- به آنچه مى‏گويم، عمل مى‏كنم.«ما اُريد ان اُخافكم...»

4- به دنبال اصلاح جامعه هستم.«ان اُريد الاّ الاصلاح»

5 - آنچه در توان دارم تلاش مى‏كنم.«ما استطعتُ»

6- بر خدا توكّل و به سوى او انابه مى‏كنم.«عليه توكّلت واليه اُنيب»

7- عاقبتِ پيشينيان را به شما هشدار مى‏دهم.«مثل ما اصاب قوم نوح و...»

امّا كفّار، هم سخنانش را تحقير كردند، «ما نفقه»، هم خودش را ضعيف دانستند، «فينا ضعيفا»، هم فاميل و بستگانش را ناچيز شمردند، «رهطك»، هم به شكنجه‏ى سختى تهديدش كردند، «لرجمناك» و هم قدرت و عزّتش را ناديده گرفتند.«ما انت علينا بعزيز»

1- انبيا و مبلّغان الهى، در راه دعوت مردم به صراط مستقيم، بيشترين اهانت‏ها را متحمّل شده‏اند. «ما نفقه كثيراً ممّا تقول...»

2- مخالفان انبيا، دليل و منطق ندارند. منطق آنان توهين، شكنجه و كشتار است.

«لرجمناك و ما انت بعزيز»

الجدول:

سورة هود (11) :

قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلَا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ (91)

الإعراب:

(قالوا يا شعيب) مثل قالوا يا صالح [1] ، (ما) نافية (نفقه) مضارع مرفوع، والفاعل نحن (كثيرا) مفعول به منصوب (من) حرف جرّ (ما) اسم موصول في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (كثيرا) [2] ، (تقول) مثل نفقه والفاعل أنت (الواو) عاطفة (إنّا) مثل إنّي «3» ، (اللام) المزحلقة تفيد التوكيد (نراك) مضارع مثل أراكم «4» ، والفاعل نحن (في) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (نراك) ، (ضعيفا) حال منصوبة من ضمير الخطاب [5] ، (الواو) عاطفة (لولا) حرف شرط غير جازم (رهطك) مبتدأ مرفوع.. و (الكاف) مضاف إليه، والخبر محذوف (اللام) واقعة في جواب لولا (رجمنا) فعل ماض وفاعله (الكاف) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (ما) نافية عاملة عمل ليس (أنت) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع اسم ما (علينا) مثل فينا متعلّق ب (عزيز) ، (الباء) حرف جرّ زائد (عزيز) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما.

[1] في الآية (62) من هذه السورة.

[2] يجوز أن يكون حرفا مصدريّا، والمصدر المؤوّل في محلّ جرّ.

(3، 4) في الآية (84) من هذه السورة.

[5] أو مفعول به ثان لفعل الرؤية إذا كانت قلبيّة. [.....]

الصرف:

(رهط) ، اسم جمع.. قال الزمخشريّ من الثلاثة إلى العشرة، وقيل إلى التسعة، وزنه فعل بفتح فسكون، جمعه أرهط، وهذا يجمع على أراهط.

---------------------------------------------

أَرَهْطِي« آیا قوم من ؟»  أَعَزُّ« عزیزتر » اتَّخَذْتُمُوهُ« گرفتید او را »  وَرَاءَكُمْ« پشت سرتان »  ظِهْرِيًّا« پشت سر انداخته شده ، فراموش شده ، بی اعتنایی شده » بِمَا تَعْمَلُونَ« به آنچه انجام می دهید »  مُحِيطٌ « دارای احاطه ، در برگیرنده ، مسلط»(92)

شعيب دگر باره رو به آنان كرد و بزرگوارانه و حكيمانه گفت:

قالَ يا قَوْمِ اَرَهْطى‏ اَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِّنَ اللَّهِ‏

هان اى مردم، آيا حرمت قبيله‏ام نزد شما فراتر از حرمت آفريدگار هستى است؟!

((و جمله مورد بحث سخن شعيب (عليه السلام ) است كه گفتار مردم را نقض كرده ، آنها گفتند: ((اگر قوم و خويش تو نبود ما تو را سنگسار كرده بوديم )) و وى در نقض گفتار آنان فرموده : چطور قوم و خويش مرا عزيز و محترم مى شماريد و جانب آنان را رعايت مى كنيد ولى خداى تعالى را عزيز نمى داند و جانبش را محترم نمى شماريد با اينكه اين منم كه از جانب او

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 562

شما را بسوى او دعوت مى كنم آيا قوم و خويش من در نظر شما عزيزتر از خداى تعالى هستند و آيا شما خداى را پشت سر انداخته بكلى فراموشش كرده ايد؟ شما نبايد چنين كنيد و حق نداريد كه چنين كنيد زيرا پروردگار من بدانچه مى كنيد محيط است آن هم احاطه اى كه تمامى اشياى عالم را فرا گرفته ، هم به حسب وجود و هم به حسب علم و قدرت . اين بود معناى آيه و در اين آيه به راءى مردم مدين طعنه زده و طرز فكر آنان را سفيهانه خوانده در مقابل آنان كه در آيه قبلى طرز فكر شعيب را سست و غير قابل اعتنا دانستند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 563))

آيا شما به خاطر حرمت عشيره‏ام از اذيت و آزار من دست بر مى‏داريد، امّا از آن خداى توانايى كه مرا به سوى شما فرستاده است حساب نمى‏بريد؟!

وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا

و خدا را پشت سر افكنده و يكسره فراموش ساخته‏ايد.

((كلمه : ((ظهرى )) منسوب به ظهر - به فتحه ظاى نقطه دار - است (همچنانكه در فارسى كلمه پشتى منسوب به پشت است ) چيزى كه هست وقتى از كلمه ((ظهر)) منسوب مى سازند ظاى آن را كسره مى دهند و اين كلمه به معناى هر چيزى است كه انسان آن را پشت سر قرار دهد و به آن پشت كند بطورى كه بكلى از يادش ببرد، وقتى مى گويند: ((فلان اتخذ فلانا وراء ظهريا)) معنايش ‍ اين است كه فلانى فلان شخص را فراموش كرد و اصلا به يادش نماند و اعتنايى به وضع او نكرد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 562))

به باور «مجاهد» ضمير به محتواى رسالت شعيب بر مى‏گردد و منظور اين است كه: و آنچه را از سوى خدا برايتان آورده‏ام، همه را پشت سرتان انداخته و از ياد برده‏ايد.

و از ديدگاه «زجاج» ضمير به فرمان خدا بر مى‏گردد و منظور اين است كه و فرمان خدا را پشت سر افكنده و آن را وانهاده‏ايد.

اِنَّ رَبّى‏ بِما تَعْمَلُونَ مُحيطٌ.

به‏راستى كه پروردگار من كارهاى شما را مى‏شمارد و چيزى از آنها از نظر او نهان نمى‏ماند.

و به باور «حسن» منظور اين است كه: بى‏گمان خدا نسبت به كارهاى شما بينا و آگاه است و پاداش عملكردتان را مى‏دهد.

فولادوند: گفت: «اى قوم من، آيا عشيره من پيشِ شما از خدا عزيزتر است كه او را پشت سر خود گرفته‌ايد [و فراموشش كرده‌ايد]؟ در حقيقت، پروردگار من به آنچه انجام مى‌دهيد احاطه دارد.»

انصاریان: گفت: ای قوم من! آیا عشیره کوچکم نزد شما از خدا عزیزتر است که او را پشت سر قرار داده و فراموشش کرده اید؟! یقیناً پروردگارم به همه اعمالی که انجام می دهید، احاطه دارد.

تفسیر نور:

1- مراعاتِ حقّ مردم، گروه‏ها، احزاب و حقوق بين الملل نبايد فوق مراعات حقّ الهى باشد. نگذاريم در صحنه‏هاى سياسى و اجتماعى، خط خدا منزوى شود و تحت‏الشعاع قرار گيرد.«أرهطى أعزّ»

2- براى افراد لجوج، هشدار لازم است. «انّ ربّى بما تعملون محيط»

الجدول:

سورة هود (11) :

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءَكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (92)

الإعراب:

(قال يا قوم) مرّ إعرابها [1] ، (الهمزة) للاستفهام (رهطي) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء.. و (الياء) مضاف إليه (أعزّ) خبر مرفوع (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بأعزّ (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بأعزّ (الواو) واو الحال (اتّخذتم) فعل ماض وفاعله و (الواو) زائدة، إشباع حركة الميم (الهاء) ضمير مفعول به (وراءكم) ظرف منصوب متعلّق ب (اتّخذتم) [2] . و (كم) ضمير مضاف إليه (ظهريّا) مفعول به ثان منصوب لفعل اتّخذتم [3] ، (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (ربّي) اسم إنّ منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة.. و (الياء) مضاف إليه (الباء) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [4] ، (تعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (محيط) خبر إنّ مرفوع.

 [1] في الآية (78) من هذه السورة.

[2] يجوز أن يكون متعلّقا بحال من (ظهريّا) ويجوز أن يكون المفعول الثاني ل (اتّخذتم) ، وظهريّا حال.

[3] وهو حال من المفعول إذا كان الفعل متعديّا لمفعول واحد.

[4] أو اسم موصول في محلّ جرّ والعائد محذوف.

الصرف:

(ظهريّا) ، لفظ منسوب إلى الظهر، وزنه فعليّ بكسر الفاء، والكسر من تغييرات النسب، والفتح أقيس.

------------------------------------------

يَا قَوْمِ« ای گروه من »  اعْمَلُوا« انجام دهید ، کارکنید » مَكَانَتِ « قدرت ، توان ، امکانات » إِنِّي عَامِلٌ« همانا من انجام دهنده ام »  سَوْفَ تَعْلَمُونَ« خواهید دانست » يَأْتِيهِ« می آید او را » يُخْزِيهِ« خوار م یکند او را » ارْتَقِبُوا« انتظار بکسشید ، مراقب باشید »  رَقِيبٌ « نگهدار ، انتظار کشنده » (93)

 و آنگاه با درايت و شهامت وصف ناپذيرى به تهديد آنان پاسخ داد و فرمود:

وَيا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ‏

هان اى مردم، بر همين موقعيت و حال وروزى كه هستيد، هرچه مى‏خواهيد انجام دهيد.

((در مجمع البيان گفته است كلمه ((مكانت )) به معناى آن حالتى است كه انسان داراى مكانت با داشتن آن حالت مى تواند كارى را كه مى خواهد انجام بدهد. ولى اصل اين معنا (بطورى كه گفته است ) از ماده ((مكان )) است و وقتى مى گوييم : ((من مكن مكانة )) مثل اين است كه گفته باشيم : ((ضخم ضخامة )) يعنى فلان كس نيرومند بر عمل شد، نيرومندى كه مافوقش تصور نمى شود و چون گفته مى شود: ((تمكن من كذا)) معنايش اين است كه نيروى فلانى بر فلان عمل احاطه داشت .

و جمله مورد بحث تهديدى است از جانب شعيب (عليه السلام ) به مردم مدين به شديدترين تهديدها، چون سخن او اشعار دارد بر اينكه نسبت به گفتار و تهديدش اطمينان كامل دارد و هيچ قلق و اضطرابى از كفر مردم به وى و تمردشان از دعوت وى ندارد، پس مردم با همه نيرو و تمكنى كه دارند كارى را كه مى خواهند بكنند او نيز كار خود را آنچنان ادامه مى دهد ولى چيزى نخواهد گذشت كه بطور ناگهانى و بدون خبر قبلى عذابى بر سرشان مى آيد كه در آن هنگام مى فهمند عذاب ، چه كسى را خواهد گرفت ، آنان را و يا شعيب را؟ پس مردم در انتظار باشند او نيز با آنان در انتظار مى نشيند و از آنان جدا نمى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 563))

واژه «مكانة» به مفهوم موقعيت و شرايط و حالى است كه انسان در آن قرار دارد و مى‏تواند كارى انجام دهد. و اين فراز در حقيقت تهديدى است در قالب فرمان و مفهومش اين است كه: شما مردم گويى فرمان يافته‏ايد كه در حال كفر و بيداد بمانيد، و اين نهايت پستى و فرو مايگى شماست.

پاره‏اى مى‏گويند: منظور اين است كه شما هر آنچه در توان داريد انجام دهيد، و من نيز آنچه را مى‏گويم به انجام مى‏رسانم.

و به باور پاره‏اى ديگر، آيه مورد بحث بسان آن آيه شريفه است كه مى‏فرمايد: دين شما براى شما و دين من براى من است «لكم دينكم ولى دين» و اين بيان نشانگر نا اميدى آن حضرت از حق پذيرى مردم است.

اِنّى‏ عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏

و من نيز بر طبق دستور پروردگار عمل مى‏كنم و به زودى خواهيد دانست كه كدامين ما بر خطا و بيداد هستيم و كدام يك بر راه درست گام سپرده‏ايم.

پاره‏اى بر آنند كه منظور آيه شريفه اين است كه: و من نيز بر آنچه از هشدار دادن به شما فرمان دارم عمل مى‏كنم و به زودى سرانجام كار بر شما مردم روشن خواهد شد و فرجام كار را خواهيد دانست.

مَنْ يَاْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَ مَنْ هُوَ كاذِبٌ

و راستگو از دروغ پرداز مشخّص و معلوم خواهد شد و آنگاه هر كدام از ما دو طرف دروغگو باشد، به عذاب رسواگر خدا گرفتار خواهد گرديد.

وَارْتَقِبُوا اِنّى‏ مَعَكُمْ رَقيبٌ.

شما در انتظار عذاب خدا باشيد كه من نيز چشم به راه آمدن عذاب و فرود آن بر شمايم.

«ابن عباس» مى‏گويد: شما در انتظار عذاب و لعنت خدا باشيد كه من نيز در انتظار پاداش ويارى او هستم.

به باور برخى ديگر منظور اين است كه: شما در انتظار وعده‏هاى دروغ شيطان باشيد كه من هم چشم به راه وعده‏هاى درست خداى مهربانم.

از هشتمين امام نور آورده‏اند كه در اين مورد فرمود:

«ما احسن الصّبر و انتظار الفرج! أَما سمعت قول العبد الصالح: و ارتقبوا انّى معكم رقيب.»(177)

چه بسيار نيكو و زيباست شكيبايى و انتظار گشايش از سوى خدا، مگر سخن آن بنده شايسته كردار خدا را نشنيده‏ايد كه مى‏گفت: شما چشم به راه باشيد كه من نيز چشم به راهم.

فولادوند: «و اى قوم من، شما بر حسب امكانات خود عمل كنيد، من [نيز] عمل مى‌كنم. به زودى خواهيد دانست كه عذاب رسواكننده بر چه كسى فرود مى‌آيد و دروغگو كيست؛ و انتظار بريد كه من [هم‌] با شما منتظرم.»

انصاریان: و ای قوم من! به اندازه ای که در قدرت و توان شماست، عمل کنید، من [هم] بی تردید [به وظیفه الهی خود] عمل می کنم؛ به زودی خواهید دانست، چه کسی را عذاب رسوا کننده خواهد آمد و دروغگو کیست؟! و منتظر بمانید که من هم با شما منتظرم..

تفسیر نور:

1- گاهى انبيا از تأثير كلام خود مأيوس مى‏شدند. «اعملوا على مكانتكم»

2- اگر از هدايت مردم مأيوس شديد، بر مواضع خود استقامت كنيد.«انّى عامل»

3- آنجا كه موعظه كارساز نيست، بايد تهديد را در پيش گرفت.«سوف تعلمون»

4- پاسخ تهديد را بايد با تهديد داد.«رجمناك ، عذاب يخزيه»

5 - مردم، حضرت شعيب را دروغگو مى‏پنداشتند. «من هو كاذب»

6- ما به وظيفه‏ى خود عمل كنيم، آنگاه در انتظار امدادهاى اوباشيم. «انّى عامل، ارتقبوا»

الجدول:

سورة هود (11) :

وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ (93)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (يا قوم) مرّ إعرابها [1] ، (اعملوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (على مكانة) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل اعملوا أي حاصلين على مكانتكم.. و (كم) ضمير مضاف إليه (إنّي) حرف مشبّه بالفعل واسمه (عامل) خبر إنّ مرفوع (سوف) حرف استقبال (تعلمون) مثل تعملون [2] ، (من) اسم موصول في محلّ نصب مفعول به [3] ، (يأتي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء و (الهاء) ضمير مفعول به (عذاب) فاعل مرفوع (يخزيه) مثل يأتيه (الواو) عاطفة (من) مثل الأول ومعطوف عليه (هو) ضمير منفصل مبتدأ (كاذب) خبر مرفوع (الواو) عاطفة (ارتقبوا) مثل اعملوا (إنّي) حرف مشبّه بالفعل واسمه (معكم) ظرف منصوب متعلّق برقيب..

و (كم) ضمير مضاف إليه (رقيب) خبر إنّ مرفوع.

 [1] في الآية (78) من هذه السورة.

[2] في الآية السابقة.

[3] أو اسم استفهام مبتدأ خبره جملة: يأتيه عذاب.