نگرشى بر واژه های آیات 99-96 سوره هود
پرتوى از سر گذشت و رسالت موسى:
نگرشى بر واژه های آیات 99-96 سوره هود
أَرْسَلْنَا« فرستادیم»سُلْطَانٍ مُّبِينٍ «دلیل آشکار»(96)
((قهرمان مبارزه با فرعون .
بعد از پايان داستان شعيب و اصحاب مدين اشاره به گوشه اى از سرگذشت موسى بن عمران و مبارزاتش با فرعون مى كند و اين هفتمين داستان پيامبران در اين سوره است . سرگذشت موسى (عليه السلام ) از تمام پيامبران در قرآن بيشتر آمده است ، زيرا در بيش از سى سوره بيش از صد بار به ماجراى موسى و فرعون و بنى اسرائيل اشاره شده است . تفسير نمونه جلد 9 صفحه 223
ويژگى سرگذشت موسى نسبت به پيامبرانى همچون شعيب و صالح و هود و لوط كه در گذشته خوانديم ، اين است كه آنها بر ضد اقوام گمراه ، قيام كردند، ولى موسى علاوه بر اين در برابر حكومت خودكامهاى همچون دستگاه جبار فرعون قيام نمود.
اصولا هميشه آب را بايد از سرچشمه صاف كرد، و تا حكومتهاى فاسد بر سر كارند هيچ جامعه اى روى سعادت نخواهد ديد، و رهبران الهى در اين گونه اجتماعات قبل از همه بايد اين كانونهاى فساد را درهم بكوبند.
ولى بايد توجه داشت كه در اين قسمت از سرگذشت موسى ، تنها يك گوشه را مى خوانيم گوشه اى كه در عين كوچكى ، پيام بزرگى براى همه انسانها دارد. تفسير نمونه جلد 9 صفحه 224))
((اين آيات به داستان موسى كليم اللّه (عليه السلام ) اشاره دارد و نام آن جناب در قرآن كريم بيش از ساير انبياء برده شده يعنى نزديك به صد و سى و چند جاى قرآن اسمش برده شده و
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 570
در سى و چند سوره به داستانهايش اشاره شده است و قرآن كريم اعتناى بيشترى به شرح زندگى آن حضرت نسبت به ساير انبياء دارد، منتهى چيزى كه هست خداى تعالى در خصوص اين سوره سخن از آن جناب را بطور مجمل آورده و به اشاره اى اجمالى اكتفاء نموده است .))
در اين آيات آفريدگار هستى سرگذشت درس آموز موسى را - پس از سرگذشت پيامبرانى كه نام بلندشان رفت - اين گونه به تابلو مىبرد:
وَلَقَدْ اَرْسَلْنا مُوسى بِاياتِنا وَسُلْطانٍ مُّبينٍ.
و ما موسى را با نشانهها و معجزهها و دليلهاى روشن و روشنگر خود، كه هر كدام نشان رسالت او بود فرستاديم.
((مراد از ارسال موسى (ع ) با آيات و سلطان مبين
حرف ((باء)) در كلمه ((باياتنا)) براى مصاحبت آمده و آيه را چنين معنا مى دهد: ((به تحقيق ما موسى را همراه با آيات خود فرستاديم ))، توضيح اينكه افرادى كه خداى تعالى به عنوان پيامبران و رسل مبعوث كرده و آنان را با آيات معجزه آسا تاءييد نموده دو دسته اند: بعضى از آنان معجزه اى با خود نياوردند ولى هر زمان كه امتشان از آنان معجزه اى خواسته اند، آن معجزه را آورده اند مانند معجزه ناقه كه نبوت صالح را تاءييد كرد، و دسته ديگر در همان آغاز بعثتشان با معجزه اى معين مبعوث شدند مانند موسى و عيسى و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كما اينكه خداى تعالى درباره موسى مى فرمايد: ((اذهب انت و اخوك باياتى )) و درباره عيسى (عليه السلام ) مى فرمايد: ((و رسولا الى بنى اسرائيل انى قد جئتكم باية من ربكم ...)) و درباره محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرموده : ((هو الذى ارسل رسوله بالهدى )).
و منظور از اين هدايت ، قرآن است به دليل اينكه در اول قرآن كريم در آغاز سوره بقره فرموده : ((ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين )).
و نيز فرموده : ((و اتبعوا النور الذى انزل معه )).
بنابراين موسى (عليه السلام ) رسولى است كه همراه با آيات و سلطانى (برهانى ) روشنگر فرستاده شده بود، و روشن است كه مراد از اين آيات ، امور خارق العاده اى است كه به دست وى جارى مى شود، دليل بر اين معنا هم داستانهايى است كه از آن جناب در قرآن كريم آمده است .
و اما منظور از كلمه ((سلطان )) آن برهان و حجتى است كه بگومگو را قطع كرده و بر عقول و افهام مردم تسلط پيدا مى كند، بنابراين كلمه ((سلطان ))، هم شامل معجزه مى شود و هم
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 571
حجت عقليه اى كه بر عقل بشر چيره مى گردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاى طرف مى سازد، و بر فرض كه منظور از سلطان چنين معناى وسيعى باشد قهرا عطف كلمه ((سلطان )) بر كلمه ((آيات )) از قبيل عطف عام بر خاص خواهد بود.
و بعيد نيست كه مراد از ارسال موسى با سلطان مبين اين باشد كه خداى سبحان آن جناب را بر اوضاع جارى بين او و بين آل فرعون مسلط كرده بود، آن جبارى كه هيچ پيغمبرى غير از آن جناب به مثل چنان جبارى مبتلا نبود و ليكن خداى تعالى موسى را بر او غالب گردانيد تا جايى كه او و لشكريانش را غرق نمود و بنى اسرائيل را به دست او نجات داد، آيه شريفه زير به همين معنا اشعار دارد كه مى فرمايد: ((قالا ربنا اننا نخاف ان يفرط علينا او ان يطغى قال لا تخافا اننى معكما اسمع و ارى )). و نيز اين آيه كه به موسى مى فرمايد: ((لا تخف انك انت الاعلى )).
در اين آيه و در نظاير آن دلالتى است روشن بر اينكه رسالت موسى (عليه السلام ) اختصاصى به قوم خود كه از بنى اسرائيل بودند نداشته بلكه آن جناب بر بنى اسرائيل و بر ساير اقوام و ملل مبعوث بوده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 572))
واژه «سلطان» به مفهوم معجزه و دليل و برهان بسيار نيرومند است. و منظور از واژه «مبين» كه پس از آن آمده اين است كه آن دليل و معجزه به گونهاى آشكار و از هرگونه فريب و نيرنگ پاك بود، كه به آسانى، درستى دعوت و رسالت موسى را نشان مىداد.
واژه «سلطان» اگرچه با واژه «آيه» به يك معناست، امّا بدان دليل از پىآيات آمده و به آن عطف شده، كه آيات از نظر بزرگىِ اعتبار حجّت است، امّا «سلطان» از نظر توانِ بسيارى كه در باطل و بىاثر ساختن فريب و نيرنگ دشمن دارد.
به همين جهت است كه هر دانشمندى كه براى باطل و بىاثر ساختن ترديدافكنى و شبهات طرف نزاع خود دليل نيرومندى داشته باشد، داراى سلطنت است. و به بيان برخى فرمانروايى و سلطنت به وسيله دليل و برهان از فرمانروايى قويتر و نافذتر است.
با اين بيان هركس در گفتار و عملكردش بهراستى از نظر دليل و برهان بر حق بود بايد از او پيروى نمود واگر جز اين بود پيروى از او خردمندانه نيست.
فولادوند: و به راستى، موسى را با آيات خود و حجّتى آشكار،
انصاریان: همانا موسی را با نشانه های خود و برهانی روشن فرستادیم،
تفسیر نور:
تعداد آياتى كه در قرآن مجيد دربارهى حضرت موسىعليه السلام و قوم بنىاسرائيل وارد شده، در مورد هيچ پيامبر و امّت ديگرى نيامده است، زيرا از اين حضرت بيش از يكصد و سى مرتبه و در بيش از سى سوره نام برده شده است كه خلاصهترين آنها در اين سوره است.
كلمهى «سُلطان»، به معناى سلطه است. گاهى به سلطهى ظاهرى گفته مىشود و گاهى در سلطهى منطقى و استدلالى بكار مىرود.
1- ادّعاى نمايندگى از جانب خدا بايد همراه نشانه ودليل باشد.«أرسلنا موسى باياتنا وسلطان مبين»
2- منطق و معجزهى انبياعليهم السلام براى همهى مردم، روشن و قابل فهم است.«مبين»
3- از مهمترين فلسفهى بعثت انبياعليهم السلام، طاغوت زدايى، آزادى و رهايى انسانها از قيد بندگى ديگران است.«الى فرعون»
4- بسيارى از مردم، پيروان طاغوتها بودهاند.«فاتّبعوا امر فرعون»
5 - بايد شعارهاى تبليغاتى طاغوتها را خنثى كرد.
چون فرعون به دروغ اظهار مىداشت كه من شما را جز به راه رشد هدايت نمىكنم؛ «و ما اَهديكم الاّ سبيل الرشاد» <492> ، لذا خداوند در اين آيه در مقام جواب مىفرمايد: «و ما امر فرعون برشيد»
6- هميشه علم و شناخت به تنهايى عامل دورى از انحراف نيست. (موسى حقّ را با دليل و برهان، براى مردم روشن مىكرد، ولى فرعون مردم را به انحراف دعوت مىكرد و مردم از او فرعون پيروى مىكردند)»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (96)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (أرسلنا) فعل ماض وفاعله (موسى) مفعول به منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرسلنا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه في محلّ جر (الواو) عاطفة (سلطان) معطوف على آيات مجرور (مبين) نعت لسلطان مجرور.
--------------------------------------------
مَلَئِهِ« سرانش ، اشراف او » اتَّبَعُوا« پیروی کردند» أَمْرَ« دستور ، فرمان» بِرَشِيدٍ« رشد یافته ، مایه رشد ، هدایتگر» (97)
اِلى فِرْعَوْنَ وَمَلاَئِهِ
و ما موسى را با آيات خود و دليلى روشن و روشنگر، به سوى فرعون و سردمداران قوم او كه هيبت و زرق و برق آنان ديدگان را پر كرده بود، فرستاديم.
((در اين جمله رسالت موسى (عليه السلام ) را بخصوص فرعون و ملاء او نسبت داده - و كلمه ((ملاء)) به معناى اشراف و بزرگان قوم است كه با هيبت خود دل مردم را پر مى كنند - نه به همه قوم ، كه شايد به كار بردن اين كلمه براى اشاره به اين معنا باشد كه عامه مردم هميشه دنباله رو اشراف و بزرگانند و از خود هيچ راءيى ندارند، راءى آنها همان تصميمى است كه اشراف برايشان بگيرند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 572))
فَاتَّبَعُوا اَمْرَ فِرْعَوْنَ وَما اَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشيدٍ.
و قوم فرعون و سردمداران آن، با وا نهادن فرمان خدا از فرمان فرعون پيروى كردند، در حالى كه فرمان و فرمانروايى او باعث هدايت و مايه رشد و رستگارى آنان نگرديد.
((و ظاهرا مراد از كلمه ((امر)) در جمله ((فاتبعوا امر فرعون - امر فرعون را پيروى كردند)) معنايى باشد اعم از قول و فعل ، همچنانكه خداى تعالى از فرعون حكايت كرده كه گفت : ((يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِن جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ (غافر-29)
فولادوند: اى قوم من، امروز فرمانروايى از آنِ شماست [و] در اين سرزمين مسلطيد، و[لى] چه كسى ما را از بلاى خدا -اگر به ما برسد- حمايت خواهد كرد؟» فرعون گفت: «جز آنچه مىبينم، به شما نمىنمايم، و شما را جز به راه راست راهبر نيستم.»
انصاریان: ای قوم من! امروز فرمانروایی و حکومت برای شماست که در این سرزمین پیروز هستید، ولی اگر عذاب خدا به سوی ما آید، چه کسی ما را یاری خواهد داد؟ فرعون گفت: من جز آنچه را [صواب] می بینم [و به آن یقین دارم و آن انکار موسی و کشتن او و تقویت حکومت من است] به شما ارائه نمی کنم، و شما را جز به راه راست هدایت نمی کنم.))، در نتيجه كلمه ((امر)) منطبق مى شود بر سنت و طريقه اى كه فرعون آن را اتخاذ كرده بود و مردم را با آن امر مى كرد، و گويا آيه مورد بحث كه مى فرمايد:
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 572
((و ما امر فرعون برشيد))، محاذى و مقابل گفتار فرعون است كه سوره مؤ من آن را حكايت كرد كه ادعا مى كرد من شما را به راه رشد هدايت مى كنم ، و آيه مورد بحث مى خواهد اين ادعا را باطل و فرعون را در اين ادعا تكذيب كند و كلمه ((رشيد)) بر وزن فعيل صفت مشبهه از رشد است و رشد خلاف غى و گمراهى است ، يعنى : امر فرعون داراى رشد نيست تا بتواند به سوى حق هدايت كند بلكه داراى غى و جهالت است ، ولى بعضى از مفسرين گفته اند: ((رشيد)) در اينجا به معناى مرشد است .
و در اين جمله يعنى جمله ((و ما امر فرعون برشيد)) اسم ظاهر در جاى ضمير به كار رفته چون مى توانست بفرمايد: ((فاتبعوا امر فرعون و ما امره برشيد)) و شايد فايده تكرار كلمه فرعون براى آن معنايى بوده كه خود اين كلمه داشته چون هر كسى از اين كلمه معناى تفرعن و طغيان را مى فهمد و در نتيجه از همين كلمه مى فهمد كه صاحب اين اسم نمى تواند داراى امرى رشيد باشد و معلوم است كه اين استفاده به هيچ وجه در ضمير راجع به اين كلمه نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 573))
منظور از «أمر» در آيه شريفه، كار است و مفهوم آيه اين گونه مىباشد: و رفتار و عملكرد فرعون، آنان را به بديها سوق مىداد و از نيكيها باز مىداشت.
فولادوند: به سوى فرعون و سران [قوم] وى فرستاديم، ولى [سران] از فرمان فرعون پيروى كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.
انصاریان: به سوی فرعون و اشراف و سرانِ [قومِ] او، ولی [آنان برای حفظ مقام و مال خود] از فرمان فرعون پیروی کردند، در حالی که فرمان فرعون راهنمای به سوی سعادت و خوشبختی نبود.
الجدول:
سورة هود (11) :
إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ (97)
الإعراب:
(إلى فرعون) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرسلنا) ، وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف (الواو) عاطفة (ملئه) معطوف على فرعون مجرور.. و (الهاء) مضاف إليه (الفاء) عاطفة (اتّبعوا) فعل ماض وفاعله (أمر) مفعول به منصوب (فرعون) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (الواو) حاليّة [1] ، (ما) نافية عاملة عمل ليس (أمر) اسم ما مرفوع (فرعون) مثل الأخير (الباء) حرف جرّ زائد (رشيد) مجرور لفظا منصوب محلّا خبر ما.
[1] أو استئنافيّة.
----------------------------------------
يَقْدُمُ« پیشاپیش حرکت می کند ، جلو می افتد » قَوْمَهُ« گروه خود » أَوْرَدَهُمُ« وارد کرد آنها را » بِئْسَ الْوِرْدُ« چه وارد شدن بدی است (چه آبشخور بدی است )» الْمَوْرُودُ« جایی که به آن وارد می شوند » (98)
در اين آيه شريفه ضمن روشنگرى اين حقيقت كه در روز رستاخيز هر جامعهاى با پيشوا و رهبر خويش به صحنه محشر وارد مىگردد،بدين وسيله سرنوشت سياه آنان را ترسيم مىكند و مىفرمايد:
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ
فرعون در روز رستاخيز پيشاپيش جامعه و مردم خود پيش مىرود تا آنها را به دوزخ وارد مىسازد، درست همان گونه كه در اين جهان آنان را به راه دوزخ و نگونسارى سوق داد.
((يعنى فرعون در روز قيامت پيشاپيش قوم خود مى آيد زيرا در دنيا او را پيروى كردند و در نتيجه او به عنوان امامى از ائمه ضلالت ، پيشوايشان شده بود، در جاى ديگر قرآن (نيز) سخن از اين پيشوايان ضلالت آمده و فرموده : ((و جعلناهم ائمة يدعون الى النار)). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 573))
فَاَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ.
((اما به جاى اينكه اين پيشوا پيروان خود را در آن گرماى سوزان به سوى چشمه گوارائى از آب زلال ببرد آنها را به آتش دوزخ وارد مى سازد
و چقدر زشت و ناپسند است كه آتش آبشخور گاه انسان باشد كه بر آن وارد گردد تفسير نمونه جلد 9 صفحه 226))
((جمله ((فاوردهم النار)) به دليل اينكه حرف ((فاء)) بر سر آن آمده تفريع و نتيجه گيرى از جمله قبل است و معناى مجموع دو جمله اين است كه : فرعون در قيامت پيشاپيش پيروان خود آمده و در نتيجه همه آنان را به لب آتش برده است . و اگر مطلب آينده را به لفظ ماضى تعبير كرده ، براى اين است كه يقينى بودن وقوع آن را افاده كند و بفهماند كه آمدن قيامت و پيشوا شدن فرعون براى قومش و رفتنشان در آتش آنقدر حتمى و يقينى است كه گويا واقع شده و شنونده آن را انجام شده حساب مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 573
معناى جمله : ((بئس الورد المورود)) كه فرعون ، پيروان خود را بدان وارد مى كند
((بئس الورد المورود))، كلمه ((ورد)) به معناى آبى است كه انسان و حيوانات تشنه به لب آن مى آيند و از آن مى نوشند، راغب در مفردات گفته : كلمه ((ورد)) در اصل لغت به معناى قصد رفتن بسوى آب است و به تدريج در چيزهاى ديگر استعمال شده ، مثلا گفته اند: ((وردت الماء - به لب آب رفتم )) و يا ((ارد الماء - به لب آب مى روم ))، مصدر آن ورود و اسم فاعلش وارد و اسم مفعولش مورود است و نيز مى گويند: ((و قد اوردت الابل الماء - به تحقيق شتران به لب آب رسيدند))، خداى تعالى نيز در قرآن آن را استعمال نموده ، درباره مسافرت موسى (عليه السلام ) به طرف مدين و رسيدنش به لب آب آن محل فرموده : ((و لما ورد ماء مدين - همينكه به لب آب مدين رسيد)) و كلمه ((ورد)) به معناى آبى است كه پس از تلاش انسان و حيوان و چرخيدنش به دنبال آن به گلويش مى ريزد.
پيروان فرعون بعد از آنكه در اثر پيروى امر آن طاغى گمراه شدند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 574
راه رسيدن به سعادت حقيقى خود را گم كردند و نتيجه قهرى گم شدن راه اين شد كه به راهى افتادند كه منتهى به آتش دوزخ مى شد، پس آتش دوزخ همان وردى است كه ورودشان به آن ورد خواهد بود كه چه بسيار بد مورودى است براى اينكه گوارايى ورد و شيرينى آن براى اين است كه حرارت جگر را مى نشاند و اندرون تفته عطشان را خنك مى كند و چنين وردى آب گوارا است نه آتش ، آن هم آتش دوزخ ، پس اگر آب خنك و گوارا مبدل به عذاب آتش شود، مورود (راه ورودى به لب آب ) وردى بسيار بد خواهد بود.))
و آبى كه در آن گرماى سوزان و تشنگى طاقت فرسا بر سر آن وارد مىگردند، آتش شعلهور دوزخ است، و چقدر زشت و دردناك است كه آتش آبشخور انسان باشد و بر آن وارد گردد، آرى راستى كه بد آبشخورى است.
در آيه شريفه بدان جهت آبشخورِ آنان را آتش مىخواند كه با فرودگاه و ورودگاه بهشتيان كه نهرها و جويبارها و چشمه سارهاى جوشان و زلال و گوار است مطابقت داشته باشد.
پارهاى آيه را اين گونه معنا كردهاند كه: ورودگاه آنان آتش است و بد ورود گاهى است.
و پارهاى نيز گفتهاند: بهرهاى كه از آتش نصيب آنان مىگردد بد بهرهاى است.
واژه «بئس» با اينكه هماهنگ با عدالت است، به خاطر نشان دادن شرايط سخت و ناگوار آنان در اينجا به كار رفته است.
فولادوند: روز قيامت پيشاپيش قومش مىرود و آنان را به آتش درمىآورد، و [دوزخ] چه ورودگاه بدى براى واردان است.
انصاریان: [فرعون] روز قیامت پیشاپیش قومش می رود، پس آنان را به آتش درمی آورد، و بد نصیب و سهمی است [آتشی] که در آن وارد می شود.
تفسیر نور:
كلمهى «وِرْد» به معناى آبى است كه انسان به آن داخل مىشود و كلمهى «ورود» در اصل به معناى حركت به سوى آب و نزديك شدن به آن است، امّا كمكم به هر نوع داخل شدن بر چيزى اطلاق شده است.
1- نشانهى رشد برنامهها و قوانين آن است كه سبب ورود به بهشت شود، نه دوزخ. «وما امر فرعون برشيد يقدم قومه...»
2- كسانى كه در دنيا جلودار وامام مردمند، در آخرت نيز پيشگام به سوى بهشت يا جهنّم خواهند بود. امامِ نور (عادل)، مردم را به طرف نور (بهشت)، و امامِ نار (ظالم)، به سمت نار (جهنّم)، هدايت خواهد كرد.«يقدم قومه يومالقيامة»
الجدول:
سورة هود (11) :
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (98)
الإعراب:
(يقدم) مضارع مرفوع، والفاعل هو أي فرعون (قومه) مفعول به منصوب، و (الهاء) مضاف إليه (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (يقدم) ، (القيامة) مضاف إليه مجرور (الفاء) عاطفة (أورد) فعل ماض [1] ، والفاعل هو و (هم) ضمير مفعول به أوّل (النار) مفعول به ثان منصوب (الواو) استئنافيّة (بئس) فعل ماض جامد لإنشاء الذم (الورد) فاعل بئس مرفوع، وفيه حذف مضاف أي مكان الورد [2] ، (المورود) وهو المخصوص بالذم خبر لمبتدأ محذوف تقديره هو [3] .
[1] قال أبو حيان في البحر: «عدل عن فيوردهم إلي فأوردهم لتحقّق وقوعه لا محالة فكأنه قد وقع، ولما في ذلك من الإرهاب والتخويف.. أو هو ماض حقيقة أي فأوردهم في الدنيا النار أي موجبه وهو الكفر، ويبعد هذا التأويل الفاء» أهـ.
[2] احتيج إلى تقدير المضاف ليطابق فاعل بئس المخصوص بالذم.
[3] أجاز ابن عطيّة أن يكون (المورود) نعتا للورد فاعل بئس، والمخصوص بالذم محذوف تقديره النار، وردّ ذلك ابن السّراج والفارسيّ وتبعهما أبو حيّان لأن فاعل أفعال المدح والذم لا يوصف على الصحيح.
الصرف:
(الورد) ، الاسم لفعل ورد يرد باب ضرب، وزنه فعل بكسر فسكون، وقد يأتي بمعنى الورود مصدرا.
(المورود) ، اسم مفعول من الثلاثي ورد وزنه مفعول.
----------------------------------------------
أُتْبِعُوا« دنبال شدند» الرِّفْدُ« یاری و کمک ، عطا» الْمَرْفُودُ « کمک شده ، داده شده »(99)
در چهارمين آيه مورد بحث در مورد آنان مىفرمايد:
وَاُتْبِعُوا فى هذِهِ لَعْنَةً
((يعنى قوم فرعون امر فرعون را متابعت كردند، لعنت خدايى هم آنان را متابعت كرد و لعنت خدا عبارت است از رحمت او و رانده شدن از ساحت قرب او كه به صورت عذاب غرق تجسم يافت ، ممكن هم هست بگوييم : لعنت ، حكمى است مكتوب از خداى تعالى در نامه اعمالشان به اينكه از رحمت الهى دور باشند كه اثر اين دورى از رحمت ، غرق شدن در دنيا و معذب شدن در آخرت باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 3))
آنان در اين جهان به لعن و نفرين دچار شدند و در آب غرق گرديدند و در روز رستاخيز نيز به لعنت و دورى از رحمت خدا كه همان عذاب دردناك سراى آخرت باشد، گرفتار خواهند گرديد.
به باور پارهاى منظور اين است كه خدا آنان را در اين جهان به لعنت و نفرين گرفتار ساخت و با دور ساختن آنان از رحمت و بخشايش خويش، لعن و نفرين پيامبران و مردم با ايمان را بدرقه راه آنان كرد و در روز رستاخيز نيز آنان به لعنت و نفرين گرفتار آمده و در هر كجا باشند لعنت از آنان جدا نمىگردد.
((و يوم القيامة بئس الرفد المرفود))،
و عطاى كسى كه از آتش و لعنت به او عطا گردد، بد يارى و بد كمك و عطايى است.
((((و يوم القيامة بئس الرفد المرفود))، كلمه ((رفد)) به معناى عطيه (بخشش ) است و اصل در معناى ((رفد)) عون (ياور) بوده و اگر عطيه را نيز رفد و مرفود خوانده اند به اين مناسبت بوده كه عطيه ، گيرنده را در برآوردن حوائجش يارى مى دهد و معناى جمله مورد بحث اين است كه آن عطيه اى كه در قيامت به آنان داده مى شود عطيه بدى است و آن آتش است كه اينان در آن افروخته مى شوند و اين آيه نظير آيه زير است كه مى فرمايد: ((و اتبعناهم فى هذه الدنيا لعنة و يوم القيامة هم من المقبوحين )).
و چه بسا مفسرينى كه كلمه ((يوم القيامة )) را در آيه شريفه ظرفى متعلق به جمله ((اتبعوا)) و يا به كلمه ((لعنة )) گرفته اند نظير كلمه ((فى هذه )) كه آن را نيز متعلق به آن يا اين دانسته و گفته اند معناى آيه چنين است كه خداى تعالى در دنيا و آخرت لعنت را دنبالشان قرار داد و يا چنين است كه خداى تعالى دنبالشان قرار داد لعنت دنيا و آخرت را، آنگاه سخن را از نو آغاز كرده و فرموده : ((بئس الرفد المرفود)) يعنى بد است آن عطيه اى كه داده شده ، يعنى آن لعنتى كه اينان متبوع آن شدند و يا آن عطيه اى كه داده شدند و عبارت بود از اتباع به لعن .
و الحمد لله رب العالمين
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 3))
و بدان دليل نام آن را «عطا» نهاده است كه با ارزانى شدن نعمتهاى بهشت به بهشتيان، هماهنگى و مطابقت داشته باشد.
«قتاده» مىگويد: براى آنان دو لعنت پياپى از سوى خدا آمد، كه يكى لعن و نفرين در اين جهان و ديگرى در سراى آخرت بود.
امّا از «ابن عباس» آوردهاند كه در پرسش از مفهوم اين فراز از آيه شريفه گفت: منظور، لعنت و نفرين از پى لعنت و نفرين ديگر است.
فولادوند: و در اين دنيا و روز قيامت به لعنت بدرقه شدند، و چه بد عطايى نصيب آنان مىشود.
انصاریان: و در این دنیا و روز قیامت به لعنتی بدرقه شدند [و آن لعنت] بد عطیه ای است که به آنان می دهند.
تفسیر نور:
1- هر كس دنبالهرو فرعونها و طاغوتها شد، در دنيا و آخرت بد نامى و نفرين او را دنبال خواهد كرد. «اتّبعوا امر فرعون ، و اُتبعوا ... لعنة»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (99)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (أتبعوا في هذه ... يوم القيامة) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (بئس الرفد المرفود) مثل بئس الورد المورود [2] .
[1] في الآية (60) من هذه السورة.
[2] في الآية السابقة (98) .. والمخصوص بالذم محذوف في رأي الزمخشريّ تقديره رفدهم بجعل المرفود نعتا للرفد وهذا ما ردّه ابن السرّاج وغيره، والظاهر أن المعنى في الآية بئس عاقبة الرفد العذاب المرفود بلعنة الآخرة.
الصرف:
(الرفد) ، الاسم لفعل رفد يرفد باب ضرب وهو ما يستعان به من مال وغيره، وزنه فعل بكسر فسكون، أمّا المصدر فبفتح الفاء.
(المرفود) ، مثل المورود، اسم مفعول من فعل رفد الثلاثيّ، وزنه مفعول.