نگرشى بر واژه های آیات 95-94 سوره هود
تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» ، فرجام شوم حق ستيزى و بيداد:
نگرشى بر واژه های آیات 95-94 سوره هود
نَجَّيْنَا« نجات دادیم » بِرَحْمَةٍ« با رحمت و مهربانی » أَخَذَتِ« در بر گرفت » الصَّيْحَةُ« صدای وحشتناک آسمانی » فَأَصْبَحُوا« پس گردیدند ، صبح کردند » دِيَارِهِمْ« سرزمینشان » جَاثِمِينَ« مرده های به رو افتاده ، به زانو در آمده » (94)
سرانجام مردم حق ستيز و بيداد پيشه «مدين» نيز پس از ناشنيده گرفتن اندرزها و پندها و آگاهى بخشهاى پيامبرشان، و پس از به هيچ انگاشتن هشدارهاى دلسوزانه او از عذاب خدا، به فرجام شوم حق ستيزى و بيداد خود كه چشيدن طعم تلخ كيفر خدا بود رسيدند، كه در اين مورد مىفرمايد:
وَلَمَّا جاءَ اَمْرَنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَالَّذينَ امَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا
و هنگامى كه فرمان ما بر كيفر اين مردم بيداد پيشه و حق ستيز در رسيد، نخست شعيب و كسانيرا كه با او ايمان آورده بودند، به رحمتى از سوى خود نجات بخشيديم.
وَأَخَذَتِ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ
و از پى آن ، خروش سهمگين آسمانى آن كسانى را كه ستم كرده بودند فرو گرفت.
به باور پارهاى منظور از خروش آسمانى همان خروشى بود كه جبرئيل به فرمان خدا طنين افكن ساخت.
امّا به باور «بلخى» ممكن است منظور از خروش و صيحه همان خروش آسمانى باشد.
و از ديدگاه پارهاى منظور، نابودى آنان به وسيله نوعى از عذاب بوده است، چنانكه در فرهنگ عرب به نابودى و هلاكت مردم گفته مىشود: «صاح الزمان بهم» آنان نابود شدند.
فَاَصْبَحُوا فى دِيارِهِمْ جاثِمينَ.
و آنان بر اثر اين خروش آسمانى در خانههاى خود به رو در افتادند و مردند.
فولادوند: و چون فرمان ما آمد، شعيب و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند، به رحمتى از جانب خويش نجات داديم، و كسانى را كه ستم كرده بودند، فرياد [مرگبار] فرو گرفت، و در خانههايشان از پا درآمدند.
انصاریان: و هنگامی که عذاب ما رسید، شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند، با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و کسانی را که [به آیات ما] ستم کردند، فریاد مرگبار فرا گرفت، پس در خانه هایشان به رو در افتاده جسمی بی جان شدند.
تفسیر نور:
1- قهر خداوند بر ستمگران، دير وزود دارد، ولى سوخت وسوز ندارد. «و لمّا جاء امرنا...»
2- صاعقههاى آسمان تصادفى نيست، بلكه به فرمان الهى نازل مىشود.«امرنا»
3- خداوند، ناجى و پشتيبان اهل ايمان است.«نجّينا»
4- ايمان به انبيا بايد همراه حمايت از آنان باشد. «آمنوا معه» بجاى «آمنوا به»
5 - ايمان، رمز نجات است. «نجّينا شعيباً و الذين آمنوا معه»
6- بىتوجّهى به دعوت انبيا، ظلم است. «اَخذَتِ الذين ظلموا»
7- سرانجام ظلم و ظالم، نابودى است.«اَخذَتِ الذين ظلموا»
8 - عذاب الهى بر آنان به قدرى سريع وعظيم بود كه توان بيرون آمدن از خانههاى خود را نداشتند. «ديارهم» (ظاهراً عذاب در شب نازل شده است)
9- قهر الهى چنان مىرسد كه هرگونه قدرت فرار را از ظالمين مىگيرد. «جاثمين»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (94)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لمّا جاء أمرنا ... برحمة منّا) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (الواو) عاطفة (أخذت الذين ... جاثمين) مرّ إعراب نظيرها [2] .
[1] في الآية (66) من هذه السورة.
[2] في الآية (67) من هذه السورة.
----------------------------------------------
كَأَن« گویی ، ماننده این که » لَّمْ يَغْنَوْا« نماندنددر آنجا ، ساکن نشدند در آنجا ، نبودند در منازل خود » بُعْدًا« دور باد » لِّمَدْيَنَ« برای مدین (سرزمین قوم شعیب )» بَعِدَتْ « دور گردید » (95)
و در آخرين آيه مورد بحث مىافزايد:
كَاَنْ لَّمْ يَغْنَوْا فيها
آنان به گونهاى از صفحه روزگار محو و نابود شدند كه گويى هرگز در آن شهر و ديار نزيسته و نبودهاند.
اَلا بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ.
بدانيد كه مردم بيدادگر «مدين» از رحمت خدا بسيار دورند، درست همان گونه كه ثموديان دور شدند.
و پارهاى مىگويند: منظور اين است كه: مرگ و نابودى بر مردم مدين باد، همان گونه كه بر قوم ثمود فرود آمد و نابود شدند.
پرتوى از آيات
از آيات دوزادگانهاى كه ترجمه و تفسير آنها از نظر شما خواننده گرامى گذشت، افزون بر آنچه آمد، اين نكات ارزشمند نيز در خور بسى تعمّق است:
1 - با دقت در اين آيات، روشن مىشود كه آن پيامبر بزرگ خدا دعوتش را از توحيدگرايى و يكتا پرستى آغاز كرد. قال يا قوم اعبدوا اللَّه...
2 - و پس از اصل توحيد، بىدرنگ به تنظيم امور اقتصادى و موضوع معاش روى آورد و مردم را از كم فروشى و ديگر راههاى ظالمانه ثروت اندوزى برحذر داشت و نظام دادوستد و تجارت را بر اساس عدل و داد بنياد ريخت، و اين شيوه شايسته او، نقش سرنوشت ساز معاش و لزوم اداره شايسته زندگى اقتصادى جامعه را ميرساند. ولا تنقصوا المكيال و الميزان...
3 - از اين آيات به روشنى دريافت مىگردد كه دعوت آسمانى شعيب با پرستشهاى خرافى و ذلّت بار و با ابزار سلطه وقدرت قرار دادن نعمتهاى خدا براى زيان وارد آوردن به خود و جامعه انسانى، سر سازش نداشت و مىكوشيد تا با آگاهى بخشى و محو بتهاى گوناگون، روح و فكر مردم را آزاد سازد و ثروتها و امكانات نيز به جاى قرار گرفتن در مسير تباهى و اسارت مردم، همان گونه كه خدا خواسته است باعث زينت زندگى باشد. «اصلوتك تأمرك أَنْ نترك ما يعبد آباؤنا...»
4 - و نيز نشانگر آن است كه شعيب براى خود امتيازى نمىشناخت، بلكه خود را بندهاى از بندگان خدا اعلان مىكرد و از او يارى مىجست و از او موفقيت مىطلبيد. «و ما توفيقى الا باللّه...»
5 - تنها هدف او در دعوت آسمانىاش اصلاح و اصلاحگرى بود و براى خود چيزى نمىجست و چيزى نمىخواست. إن اريد الاّ الاصلاح....
6 - او از پيشوايان راستين آسمانى است كه آنچه را براى خود مىخواست براى مردم نيز مىخواست و آنچه را به مردم توصيه مىكرد، خود بدانها عمل مىنمود و از هر آنچه مردم را بر حذر مىداشت، خود پيش از همه آنان دورى مىجست. و ما اريد أَن اخالفكم الى ما انهاكم...
7 - او به ارزشهاى اخلاقى و انسانى بسيار اهميت مىداد و بعد اخلاقى دعوت آسمانىاش از كران تا كران اندرزهاى انسانسازش جلوهگر است. و يا قوم لا يَجْرِمَنَّكم شقاقى...
8 - و شهامت و شجاعت و راستى او در دعوت آسمانىاش تفكّر انگيز است كه نخست با همه وجود به مردم خويش آگاهى مىبخشد و پند و اندرز مىدهد و روشنگرى مىكند و از پىآن هشدارها مىدهد كه از عذاب خدا بترسيد، و آنگاه با شهامتى تحسين برانگيز در برابر دجّالگرىها و تهديدها و شانتاژهاى آنان دلاورانه مىايستد.(178) و يا قوم اعملوا على مكانتكم...
فولادوند: گويى در آن [خانهها] هرگز اقامت نداشتهاند. هان، مرگ بر [مردم] مَدْيَن، همان گونه كه ثمود هلاك شدند.
انصاریان: گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! مَدین [از رحمت خدا] دور باد، همان گونه که ثمود دور شد..
((گفتارى پيرامون داستان شعيب (ع ) و قوم او در قرآن كريم .
شعيب ، سومين پيامبر عرب
منظور اين است كه آن جناب سومين پيامبر عربى است كه نام شريفشان در قرآن كريم آمده و پيامبران عرب عبارتند از: هود و صالح و شعيب و محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، كه پاره اى از سرگذشت هاى زندگى شعيب (عليه السلام ) در سوره هاى اعراف و هود و شعراء و قصص و عنكبوت آمده است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 566
شعيب (عليه السلام ) از اهل مدين بوده (و مدين شهرى بوده در سر راه شام ، راهى كه از شبه جزيره عربستان به طرف شام مى رفته ) و آن جناب با موسى بن عمران (عليه السلام ) معاصر بوده و يكى از دو دختر خود را در برابر هشت سال خدمت به عقد آن جناب در آورده و اگر موسى خواست ده سال خدمت كند خودش داوطلب شده و اين دو سال جزء قرار داد نبوده ، موسى (عليه السلام ) ده سال وى را خدمت كرد و سپس از آن جناب خدا حافظى نموده ، با خانواده اش از مدين به طرف مصر رهسپار شد.
و قوم اين پيغمبر يعنى اهل مدين بت مى پرستيدند، مردمى برخوردار از نعمتهاى الهى بودند. امنيت و رفاه و ارزانى قيمت ها و فراوانى نعمت داشتند ولى فساد در بينشان شيوع يافت مخصوصا كم فروشى و نقص در ترازو و قپان ، لذا خداى تعالى شعيب را بسوى آنها مبعوث كرد و دستور داد تا مردم را از پرستش بتها و از فساد در زمين و نقص كيلها و ميزانها نهى كند و آن جناب مردم را بدانچه ماءمور شده بود دعوت كرد، اندرزشان داد، انذارشان كرد، بشارتشان داد، و مصايبى كه به قوم نوح ، قوم هود، قوم صالح و قوم لوط رسيده بود به يادشان آورد، و در احتجاج عليه كارهاى زشتشان و در موعظه و اندرزشان سعى بليغ كرد اما جز بيشتر شدن طغيان و كفر و فسوق در آنان نتيجه اى نگرفت .
مردم مدين بجز چند نفر به وى ايمان نياوردند بلكه در عوض شروع به اذيت او و مسخره كردن و تهديدش نموده ، مردم ديگر را از پيروى آن جناب بر حذر داشتند، بر سر هر راهى كه به جناب شعيب منتهى مى شد مى نشستند و رهگذران را از اينكه نزد شعيب بروند مى ترساندند و كسانى كه به وى ايمان آورده بودند را از راه خدا منع مى كردند و راه خدا را كج و معوج نشان مى دادند و مى خواستند هر چه بيشتر اين راه را زننده در نظرها جلوه دهند.
و سپس شروع كردند به تهمت زدن ، گاهى او را ساحر خواندند و زمانى كذابش معرفى كردند و خود آن جناب را تهديد كردند كه اگر دست از دعوتت برندارى سنگسارت خواهيم كرد و بار ديگر او و گروندگان به او را تهديد كردند كه از شهر بيرونتان مى كنيم مگر اينكه به كيش بتپرستى ما برگرديد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 567
و به اين رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آنكه آن حضرت از ايمان آوردنشان بكلى ماءيوس گرديد و بناچار رهايشان كرده به حال خودشان واگذار نمود و در آخر دعا كرد و از خداى تعالى درخواست فتح نموده ، عرضه داشت : ((ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين )). دنبال اين دعا خداى تعالى عذاب يوم الظله را نازل كرد، روزى كه ابر سياه همه جا را تاريك كرد و بارانى سيل آسا بباريد، اهل مدين آنجناب را مسخره مى كردند كه اگر از راستگويانى قطعه اى از طاق آسمان را بر سر ما ساقط كن ، پس صيحه آسمان آنها را بگرفت در نتيجه در خانه هايشان صبح كردند در حالى كه به زانو در آمده و مرده بودند و خداى تعالى شعيب و مؤ منين به وى را نجات داد، پس شعيب پشت به آن قوم مرده كرده ، گفت : چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما كوشيدم و چقدر نصيحتتان كردم حالا چگونه مى توانم درباره سرنوشت شوم مردمى كافر اندوهناك باشم .
شخصيت معنوى شعيب (ع )
شعيب (عليه السلام ) از زمره پيغمبران مرسل و محترم خداى تعالى بود و خداى عزوجل آن جناب را در ستايش هايى كه از انبياى گرام خود نموده و در ثناى جميلى كه قرآن آن را در اين باره آورده شركت داده و قرآن كريم در آيات شريفه اش و مخصوصا در سوره اعراف و هود و شعراء از آن جناب مقدار زيادى از حقايق معارف و علوم الهى و ادب خيره كننده اى كه نسبت به پروردگارش و نسبت به مردم داشته حكايت كرده است .
و او خود را رسولى امين و مصلح و از صالحين شمرده و خداى تعالى همه اينها را از آن جناب حكايت كرده و امضاء و تصديق نموده و در شخصيت معنوى آن جناب همين بس كه كليم خدا، موسى بن عمران (عليه السلام ) نزديك به ده سال او را خدمت كرده است سلام اللّه عليه .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 568
نظر تورات درباره آن حضرت
در تورات داستان شعيب و قوم او نيامده ، تنها يادى كه از آن جناب كرده اين است كه در اصحاح دوم از سفر خروج گفته : بعد از آنكه موسى (عليه السلام ) آن مرد قبطى را كشت از مصر به مدين فرار كرد (تا آخر داستان ) و در آنجا شخصى را ذكر كرده به نام اعوئيل كاهن مديان (و يا به عبارتى ديگر عالم دينى شهر مدين ).
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 569))
((درسهاى تربيتى در داستان شعيب .
خاطرات پيامبران و ماجراى زندگى اقوام پيشين هميشه الهام بخش براى اقوام بعد است چرا كه آزمايشهاى زندگى آنان - همان آزمايشهائى كه گاهى دهها سال يا صدها سال بطول انجاميده - در لابلاى چند صفحه از تاريخ در اختيار همگان قرار مى گيرد، و هر كس مى تواند در زندگى خود از آن الهام بگيرد.
سرگذشت اين پيامبر بزرگ (شعيب ) نيز درسهاى فراوانى به ما مى دهد از جمله :
1 - اهميت مسائل اقتصادى - در اين سرگذشت خوانديم كه شعيب بعد از دعوت به توحيد آنها را دعوت به حق و عدالت در امور مالى و تجارت كرد، اين خود نشان مى دهد كه مسائل اقتصادى يك جامعه را نمى توان ساده شمرد، و نيز نشان مى دهد كه پيامبران فقط مامور مسائل اخلاقى نبوده اند، بلكه اصلاح وضع نابسامان اجتماعى و اقتصادى نيز بخش مهمى از دعوت آنها را تشكيل مى داده است تا آنجا كه آنرا بعد از دعوت به توحيد قرار مى دادند.
2 - اصالتها را نبايد فداى تعصب كرد - در اين سرگذشت خوانديم كه يكى از عوامل سقوط اين قوم گمراه در دامان بدبختى اين بود كه آنها به خاطر كينه ها و عداوتهاى شخصى ، حقايق را بدست فراموشى مى سپردند، در حالى كه انسان عاقل و واقع بين كسى است كه حق را از هر كس هر چند دشمن شماره يك او باشد بشنود و بپذيرد.
3 - نماز دعوت به توحيد و پاكى مى كند - قوم گمراه شعيب از روى تعجب از او پرسيدند كه آيا اين نماز تو دعوت به ترك پرستش بتها و ترك كم فروشى و تقلب ميكند؟.
شايد آنها فكر ميكردند اين حركات و اذكار چه اثرى ميتواند در اين
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 219
امور بگذارد، در حالى كه ما مى دانيم نيرومندترين رابطه ميان اين دو بر قرار است ، اگر نماز به معنى واقعى يعنى حضور انسان با تمام وجودش در برابر خدا باشد، اين حضور نردبان تكامل و وسيله تربيت روح و جان و پاك كننده زنگار گناه از قلب او است ، اين حضور، اراده انسان را قوى ، عزمش را راسخ و غرور و كبر را از او دور مى سازد.
4 - خود بينى رمز توقف است - قوم شعيب چنانكه از آيات فوق استفاده كرديم افرادى خودخواه و خودبين بودند، خود را فهميده و شعيب را نادان مى - پنداشتند، او را به باد مسخره مى گرفتند، سخنانش را بى محتوا و شخصش را ضعيف و ناتوان مى خواندند، و اين خود بينى و خود خواهى سرانجام آسمان زندگيشان را تاريك ساخت و آنها را به خاك سياه نشاند!.
نه تنها انسان كه حيوان نيز اگر خود بين باشد در راه متوقف خواهد شد، مى گويند: يك نفر اسب سوار به نهر آبى رسيد ولى با تعجب ملاحظه كرد كه اسب حاضر نيست از آن نهر كوچك و كم عمق بگذرد، هر چه در اين كار اصرار ورزيد سودى نداشت ، مرد حكيمى فرا رسيد و گفت : آب نهر را به هم زنيد تا گل آلود شود مشكل حل خواهد شد! اين كار را كردند اسب به آرامى عبور كرد، تعجب كردند و از او نكته حل مشكل را خواستند.
مرد حكيم گفت : هنگامى كه آب صاف بود اسب عكس خود را در آب مى ديد و مى پنداشت خود او است ، و حاضر نبود پا به روى خويشتن بگذارد، همين كه آب گل آلود شد و خويش را فراموش كرد با سادگى از آن گذشت !.
5 - ايمان و عمل از هم جدا نيستند - هنوز بسيارند كسانى كه فكر مى كنند با داشتن يك عقيده ساده مى توان مسلمان بود، هر چند عملى از آنها سر نزند، هنوز زيادند كسانى كه دينى را ميخواهند كه بر سر راه هوسهاى سركش آنها مانعى ايجاد نكند و از هر نظر آنان را آزاد بگذارد.
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 220
داستان شعيب نشان مى دهد كه اين قوم نيز خواهان چنين آئينى بودند، لذا به او مى گفتند ما نه حاضريم بتهاى نياكان را فراموش كنيم و نه آزادى عمل در اموال و ثروتمان را از دست دهيم .
آنها فراموش كرده بودند كه اصولا ميوه درخت ايمان ، عمل است و آئين انبياء براى اين بوده است كه خودكامگيها و انحرافات عملى انسان را اصلاح كنند وگرنه يك درخت بى شاخ و برگ و ميوه به هيچ كار جز سوزاندن نمى آيد.
امروز اين طرز فكر، با نهايت تاسف ، در ميان عده اى از مسلمانان قوت گرفته كه اسلام را در مجموعه اى از عقائد خشك خلاصه مى كنند كه در داخل مسجد همراه آنها است و همينكه از در مسجد بيرون آمدند با آن خداحافظى مى كنند و در ادارات و بازارها و محوطه كار آنها اثرى از اسلام نيست .
سير و سياحت در بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى كشورهائى كه كانون ظهور اسلام بوده اين واقعيت تلخ را نشان مى دهد كه اسلام در يك مشت عقيده و چند عبادت كم روح خلاصه شده ، نه از آگاهى ، و نه از عدالت اجتماعى ، و نه از رشد فرهنگى ، و نه از بينش و اخلاق اسلامى در آنها خبرى نيست .
هر چند خوشبختانه در پرتو پارهاى از انقلابهاى اسلامى مخصوصا در ميان قشر جوان يكنوع حركت به سوى اسلام راستين و آميزش ايمان و عمل پيدا شده است ، و ديگر اين جمله كه اسلام را با اعمال ما چكار؟ يا اسلام مربوط به دل است نه زندگى كمتر شنيده مى شود.
و نيز اين تز كه گروههاى التقاطى مى گويند ما عقيده را از اسلام و اقتصاد را از ماركس گرفته ايم ، كه شبيه طرز تفكر گمراهان قوم شعيب است نيز محكوم شمرده مى شود، ولى بهر حال اين جدائى و تفرقه از قديم بوده و امروز نيز هست كه بايد با آن به مبارزه برخاست .
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 221
6 - مالكيت بيقيد و شرط سرچشمه فساد است - قوم شعيب نيز گرفتار اين اشتباه بودند كه هيچكس نمى تواند كمترين محدوديتى براى تصرف در اموال نسبت به مالكين قائل شود حتى از شعيب تعجب مى كردند و مى گفتند: مثل تو با اين عقل و درايت ممكن است جلو آزادى عمل ما را در اموال ما بگيرد اين سخن را خواه به عنوان استهزاء خواه به عنوان حقيقت گفته باشند نشان مى دهد كه آنها محدوديت در تصرفات مالى را دليل بر عدم عقل و درايت مى دانستند! در حالى كه اشتباه بزرگ آنها همين بود اگر مردم در تصرف در اموالشان آزاد باشند، سراسر جامعه را فساد و بدبختى فرا خواهد گرفت ، هميشه امور مالى بايد تحت ضوابط صحيح و حساب شدهاى كه پيامبران الهى بر مردم عرضه كرده اند و گرنه جامعه به تباهى خواهد كشيد.
7 - هدف پيامبران تنها اصلاح بود - شعار ان اريد الا الاصلاح ما استطعت ، تنها شعار شعيب نبوده ، بلكه از شعارهاى همه انبياء و تمام رهبران راستين بوده است گفتار و كردار آنها نيز شاهدى بر اين هدف محسوب مى شود، آنها نه براى سر گرمى مردم آمده بودند و نه بخشش گناهان ، و نه فروختن بهشت به آنان ، و نه براى حمايت از زورمندان و تخدير توده ها بلكه هدفشان ، اصلاح به معنى مطلق و به معنى وسيع كلمه بود، اصلاح در تفكر و انديشه ، اصلاح در اخلاق ، اصلاح در نظامات فرهنگى و اقتصادى و سياسى جامعه ، اصلاح در همه ابعاد اجتماع .
و در تحقق اين هدف تكيه گاهشان تنها خدا بود، و از هيچ توطئه و تهديدى هراس نداشتند چنانكه شعيب گفت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب .
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 222))
تفسیر نور:
قهر الهى، از هر بمبى نابود كنندهتر است، چرا كه در هنگام بمباران، كم و بيش افرادى فرصت فرار پيدا مىكنند و يا بعد از حادثه نجات مىيابند. امّا وقتى عذاب خداوند و قهر او فرا مىرسد، چنان قلع و قمع مىكند كه گويا هرگز كسى ساكن آن منطقه نبوده است.
1- از قهر الهى هيچ راه فرارى نيست. «كان لم يغنوا فيها»
2- برائت از ستمگران و مرگ و نفرين بر آنان، سيرهى الهى وقرآنى است. «بعداً لمدين كما بعدت ثمود»
الجدول:
سورة هود (11) :
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ (95)
الإعراب:
(كأن لم يغنوا ... بعدا لمدين) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (الكاف) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ (بعدت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث (ثمود) فاعل مرفوع.
[1] في الآية (68) من هذه السورة.