نگرشى بر واژه های آیات 68-66 سوره هود
تفسير سرگذشت صالح:
نگرشى بر واژه های آیات 68-66 سوره هود
جَاءَ« آمد » أَمْرُنَا« فرمان ما ( عذاب ما )» نَجَّيْنَا« نجات دادیم » خِزْيِ يَوْمِئِذٍ« خواری آن روز » الْقَوِيُّ« نیورمند » الْعَزِيزُ« مقتر ، شکست ناپذیر » (66)
در اين آيه مورد بحث و در اشاره به سرنوشت توحيد گرايان مىفرمايد:
فَلَمَّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّيْنا صالِحاً وَّالَّذينَ امَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا
و هنگامى كه فرمان بر كيفر آنان فرارسيد، ما صالح و كسانى را كه به همراه او ايمان آورده بودند، به رحمت و بخشايشى از سوى خدا از آن عذاب سهمگين نجايت بخشيديم.
وَمِنْ خِزْىِ يَوْمِئِذٍ
اين جمله بر تقدير عطف شده، كه در حقيقت اين گونه است: «نجيناهم من العذاب و من خزى يومئذ» ما آنان را از عذا و از رسوايى آن روزى كه تبهكاران بدان گرفتار آمدند رهانيديم.
((و اما قسمت ديگرى كه مى فرمايد: ((و من خزى يومئذ)) معطوف است بر جمله اى كه حذف شده و تقدير كلام : ((نجيناهم من العذاب و من خزى يومئذ)) است ، و كلمه ((خزى )) به معناى عيبى است كه رسوائيش برملا گردد و مرتكب آن از فاش كردن كار خود احساس شرم كند. ممكن هم هست تقدير كلام چنين باشد: ((و نجيناهم من القوم و من خزى يومئذ - ما صالح و گروندگان او را از شر آن قوم و از رسوائى امروز نجات داديم ))، همانطور كه از همسر فرعون نقل كرده كه گفت : ((و نجنى من القوم الظالمين )). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 468))
اِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِىُّ الْعَزيزُ.
به راستى كه پروردگار تو نيرومند و شكست ناپذير و بر هر كارى تواناست و بر انجام هر كارى اراده نمايد هيچ كسى نمىتواند از آن جلوگيرى كند.
((و جمله ((ان ربك هو القوى العزيز)) در موضع تعليل است براى مضمون صدر آيه و در اين جمله التفاتى از تكلم مع الغير در ((نجينا - نجات داديم )) به غيبت به كار رفته است ، در آن جمله خداى تعالى به عنوان متكلم آمده بود و در اين جمله غايب به حساب آمده ، و در نظير اين آيه در آخر داستان هود نيز اين التفات به كار رفته بود آنجا كه ميفرمود: ((الا ان عادا كفروا ربهم )) و در آن ، خداى تعالى غايب فرض شده ، با اينكه در دو آيه قبلش متكلم به حساب آمده بود و وجه اين التفات اين است كه خداى تعالى غايب فرض بشود، تا صفات ربوبيتش ذكر شود و به خلق بفهماند كه از زى عبوديت خارجند و به ربوبيت پروردگار كفر ورزيده و نعمتهاى او را كفران كرده اند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 468))
فولادوند: پس چون فرمان ما در رسيد، صالح و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند، به رحمت خود رهانيديم و از رسوايى آن روز [نجات داديم]. به يقين، پروردگار تو همان نيرومند شكستناپذير است.
انصاریان: پس هنگامی که فرمان ما [بر عذاب آنان] فرا رسید، صالح و آنان را که همراه او ایمان آورده بودند با رحمتی از سوی خود نجات دادیم، و از خواری و رسوایی آن روز [رهایی بخشیدیم]. مسلماً فقط پروردگارت نیرومند و توانای شکست ناپذیر است.
تفسیر نور:
كلمهى «خِزى»، به معناى عيبى است كه ظاهر شدن آن موجب رسوايى و بىآبرويى انسان مىشود.
بلاهاى طبيعى همچون زلزله، سيل و يا امراض خطرناك، ممكن است هر دو قشر مؤمن و كافر را فرا گيرد، نظير بىاحتياطىهايى كه از انسانها صادر مىشود و آثارش به همهى افراد سرايت مىكند. امّا آنجا كه قهر الهى باشد، مؤمنان در امان خواهند بود، مگر اينكه آنها نيز به واسطهى سكوت در برابر ظلم و يا ترك نهى از منكر، مستحق عذاب شده باشند. « نجّينا صالحاً و الذين امنوا معه»
1- خداوند، پيامبران و ياران آنها را از قهر و عذاب خويش محفوظ مىدارد. «نجّينا»
2- شرط نجات از قهر خدا، ايمان وپيروى از پيامبر است. «نجّينا... الذينآمنوامعه»
3- پيروى از پيامبر، زمينهى سربلندى و عزّت انسان است. «نجّينا... الذين آمنوا... من خزى يومئذ»
4- نجات چند مؤمن از ميان آن همه كافر، براى خدا كارى ندارد.«القوىّ العزيز»
5 - خداوند به پيامبر اسلام تسلّى مىدهد كه من با مخالفان تو نيز مىتوانم اين گونه رفتار كنم، زيرا كه من قوى و عزيزم. «ان ربّك هو القوى العزيز»»
الجدول:
سورة هود (11) :
فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (66)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (لمّا جاء ... برحمة منّا) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (الواو) عاطفة (من خزي) جارّ ومجرور متعلّق بفعل محذوف تقديره نجّيناهم (يوم) مضاف إليه مجرور (إذ) اسم ظرفيّ مبنيّ على السكون في محلّ جرّ مضاف إليه، والتنوين هو تنوين العوض من جملة محذوفة (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (رب) اسم إنّ منصوب و (الكاف) ضمير مضاف إليه (هو) ضمير فصل للتوكيد [2] ، (القويّ) خبر إن مرفوع (العزيز) خبر ثان مرفوع.
[1] في الآية (58) من هذه السورة.
[2] أو ضمير منفصل مبتدأ خبره القويّ، والجملة الاسميّة في محلّ رفع خبر إنّ.
------------------------------------------------------------------
أَخَذَ« گرفت » الصَّيْحَةُ « صدای بلند و فریاد » فَأَصْبَحُوا« پس گردیدند ، صبح کردند » دِيَارِهِمْ « خانه هایشان » جَاثِمِينَ« مردگان به رو افتاده ، به زانو نشستگان » (67)
و در مورد سرنوشت دردناك كفر گرايان و ظالمان مىفرمايد:
وَاَخَذَ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ
و آن كسانى راكه بيداد گرى پيشه ساخته بودند خروش سهمگين آسمانى فراگرفت.
به باور برخى خدا به جبرئيل فرمان داد تا بر آنان خروش آورد و او نيز با خروشى هولناك كه بر آنان زد همه را يكباره نابود ساخت. و به باور برخى ديگر ممكن است خدا اين خروش مرگبار را بدون واسطه بر آنان فرستاد ونابود شان كرد.
فَاَصْبَحُوا فى دِيارِهِمْ جاثِمينَ.
و آنگاه آنان در شهر و ديار خويش مرده و به رو در افتادند. و به باور برخى به زانو در آمدند. به باور پارهاى، تعبير «فَأَصبحوا» نشانگر آن است كه عذاب به هنگام بامدادان گريبان آن تيره بختان را فراگرفت و برخى نيز بر آنند كه اين عذاب خدا شبانه آمد، وهنگامى كه سپيده دميد، آنان به رو در غلطيده و مرده بودند.
((وقتى گفته مى شود: ((فلان غنى بالمكان )) معنايش اين است كه فلانى در فلان مقام اقامت گزيد و ضمير در كلمه ((فيها)) به كلمه ((ديار)) بر مى گردد و معناى آيه اين است كه صيحه آسمانى ستمكاران را گرفت و آنچنان در ديارشان به رو در افتادند كه گويى اصلا در آن مكان اقامتى نداشتند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 469))
فولادوند: و كسانى را كه ستم ورزيده بودند، آن بانگِ [مرگبار] فرا گرفت، و در خانههايشان از پا درآمدند.
انصاریان: و کسانی را که ستم کردند، فریاد مرگبار فروگرفت، پس در خانه هایشان به رو درافتاده، جسمی بی جان شدند.
تفسیر نور:
«جاثِمين»، از «جَثْم» به معناى نشستن بر زانو ويا افتادن به روى است، حالتى مثل برقگرفتگى كه انسان را در هر حالى كه هست خشك مىكند وقدرت فرار را از او مىگيرد. كلمهى «يَغنوا» از ماده «غَنى» به معناى اقامت در مكانى است.
پروندهى قوم لجوج و ستمگر ثمود در اين آيه بسته مىشود.
حضرت صالحعليه السلام از انبياى عرب و قوم ثمود، در وادى القرى (ميان مدينه و شام) زندگى مىكردند و شغلشان كشاورزى و باغدارى بوده است. نام حضرت صالحعليه السلام در تورات كنونى نيست. <461>
همان گونه كه امروزه وقتى هواپيماهاى مافوق صوت، ديوار صوتى را مىشكنند، در اثر صداى مهيب ناشى از آن شيشهها خرد مىشود، زنان باردار سقط مىكنند و ضربان قلبها تند مىگردد، پايان عمر جهان نيز با صيحهاى همراه خواهد بود كه به واسطهى آن همه چيز در هم فرو خواهد ريخت. «ما ينظرون الاّ صيحة واحدة تأخذهم و هم يخصّمون» <462> چنانكه قيامت و صحنه محشر هم به واسطهى صيحهاى پديد خواهد آمد. «ان كانت الاّ صيحة واحدة، فاذا هم جميعٌ لدينا محضرون» <463>
1- نزول قهر و عذاب الهى بر ستمكاران، نتيجهى ظلم وستم آنهاست. «اخذ الذين ظلموا»
2- كيفر الهى فقط در قيامت نيست، ظلم و ستم، در همين دنيا نيز كيفر داده مىشود. «اخذ الذين ظلموا»»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (67)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (أخذ) فعل ماض (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به مقدّم (ظلموا) فعل ماض وفاعله (الصيحة) فاعل أخذ مرفوع (الفاء) عاطفة (أصبحوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- [1] والواو اسم أصبح (في ديار) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاثمين) خبر أصبح [2] ، و (هم) ضمير مضاف إليه (جاثمين) خبر أصبحوا منصوب وعلامة النصب الياء.
[1] أو فعل تام، والواو فاعل.. وجاثمين حال من الفاعل. [.....]
[2] أو متعلّق بالفعل التام أصبحوا.
الصرف:
(الصيحة) ، مصدر مرّة من صاح يصيح الثلاثيّ، وزنه فعلة بفتح فسكون.
---------------------------------------------------------------------
كَأَن« گویی که ، مانند این که » لَّمْ يَغْنَوْا« ساکن نشده اند ، اقامت نکرده اند ، بی نیاز نشده اند » أَلَا« آگاه باشید » بُعْدًا« دور باد » (68)
آخرين آيه مورد بحث روشنگرى مىكند كه:
كَاَنْ لَّمْ يَغْنَوْا فيها
اين عذاب هولناك و مرگ سياه آن بيدادگران به گونهاى روى داد، و به سبكى آثارحيات و زندگى از شهر و ديار آنان بر چيده شد كه گويى آنان هرگز در آن سرزمين نزيسته بودند، از آنان تنها پيكرهاى بىجانى كه از خفت و رسوايى آنان حكايت مىكرد، بر جاى مانده بود.
اَلا اِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ
بهوش باشيد كه ثموديان به پروردگار خويش كفر ورزيدند، و فرمان او را ناديده گرفتند.
اَلا بُعْداً لِّثَمُودَ.
هان كه مرگ بر ثموديان باد!
پرتوى از آيات
نه بيدادگرى و نه همكارى با بيداد و نه سكوت در برابر آن از آيات انسانساز و درس آموزى كه گذشت، افزون بر آنچه آمد، دو نكته دقيق و سازنده ديگر دريافت مىگردد كه درخور بسى دقت است:
1 - نخست اين درس كه انسان در زندگى خويش اگر تنها بيداد پيشه نباشد و خود به ستم و تجاوز و گناه دست نزند، كافى نيست، بلكه افزون بر آن بايد دو گام بلند ديگر بردارد. در گام نخست بايد بكوشد تا هرگز در زندگى خويش همكار و همراه و همدست بيدادگران نگردد و شمشير ستم آنان را تيز ننموده و هيزم كش كوره مطامع و آز وجاه طلبىهاى آنان نشود، و در گام دوّم بايد خود را به گونهاى بسازد و بپرورد كه در ژرفاى جان نيز ستمكاران را خوش نداشته و از بيداد و گناه بيزارى جويد و بدان رضايت قلبى ندهد؛ چه كه در غير اين صورت در گناه و بيداد شريك است و چه بسا كه وقتى عذاب آمد او را بىبهره نخواهد گذاشت.
اميرمؤمنان ضمن بيان اين نكته ظريف والهام بخش، به آيات مورد بحث و داستان «ناقه صالح» و پى نمودن آن اشاره مىكند و روشنگرى مىنمايد كه آن را فردى تبهكار مورد هجوم قرار داد، امّا از آنجايى كه جامعه و مردم بدان جنايت رضايت قلبى داشتند، عذاب خداگريبان همه را گرفت. «ايها الناس لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله فانّ الناس قد اجتمعوا على مائدة شبعها قصير وجوعها طويل ايها الناس انّما يجمع النّاس الرّضا و السَّخط و انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فَعمَّهم الله بالعذاب لما عمّوه بالرّضا....»(157)
هان اى مردم، در راه حق و هدايت از شمار اندك رهروان آن نترسيد؛ چرا كه مردم بر سر سفرهاى گرد آمدهاند كه دوران سيرى آن اندك و مدت گرسنگىاش طولانى است.
هان اى مردم، خشنودى و ناخشنودى بر عملكردها باعث شركت در پاداش و يا كيفر آن كارها با انجام رسانان آن مىگردد. شما مىدانيد كه ناقه صالح را يك عنصر بىخرد وگناهكار مورد هجوم قرار داد و پىكرد، امّا عذاب و كيفر آن گناه گريبان جامعه راگرفت، مىدانيد چرا؟ بدان دليل كه همه آنان به انجام آن جنايت و يورش رضايت قلبى داشتند...
و نيز از آن حضرت آوردهاند كه فرمود:
«الراضى بفعل قومٍ كالداخل معهم فيه و على كل داخل فى باطل اثمان: اِثم العمل به و اثم الرضا به»(158)
كسى كه به عملكرد ناشايسته گروهى رضايت دهد، بسان شركت كننده در آن كار است، و كسى كه خود وارد كار زشت و ظالمانه گردد، بار دو گناه رابه دوش مىكشد: يكى دست يازيدن به گناه، وديگرى رضايت به انجام آن كار ناروا.
و از هشتمين امام نور آوردهاند كه فرمود:
«لو انّ رجلاً قتل فى المشرق فرضِىَ بقتله رجل بالمغرب لكان الرّاضى عندالله شريك القاتل.»(159)
اگر مردى در مشرق زمين كشته شود و مردى در غرب گيتى به كشته شدن او خشنود گردد و رضايت قلبى داشته باشد، چنين كسى دربارگاه خدا شريك جنايت قاتل است.
2 - نكته درس آموز ديگرى كه از اين آيات دريافت مىگردد اين است كه ستم و بيداد هنگامى كه موج برداشت وجامعه را فرا گرفت و بسان سرطانى در اركان كيان و موجوديت آن ريشه دوانيد، صلاحيت بقا و دوام و ماندگارى را از آن جامعه و تمدّن مىگيرد و آن را به سوى سقوط و ا نحطاط و نگونسارى سوق مىدهد، و جامعه ثموديان به صراحت قرآن شريف، افزون برشرك و كفر به آفت بيداد نيز گرفتار آمده بود «و اخذ الّذين ظلموا الصّيحة...»(160)
((بحث روايتى (روايتى درباره داستان ناقه صالح و كشتن آن و هلاكت قوم ثمود)
در كافى با ذكر سند از ابى بصير روايت كرده كه گفت : من به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم : آيه شريفه ((كذبت ثمود بالنذر فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ضلال و سعر)) به كجاى داستان ثمود نظر دارد؟ فرمود: اين آيه راجع به اين است كه قوم ثمود، صالح (عليه السلام ) را تكذيب كردند و خداى تعالى هرگز هيچ قومى را هلاك نكرد مگر بعد از آنكه قبل از آن پيغمبرانى براى آنان مبعوث نمود و حجت را به وسيله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود.
قوم ثمود نيز از اين سنت مستثناء نبودند، خداى عزوجل حضرت صالح (عليه السلام ) را بر آنان مبعوث كرد و اين قوم دعوتش را اجابت نكرده بر او شوريدند و گفتند: ما ابدا به تو ايمان نمى آوريم مگر بعد از آنكه از شكم اين صخره ، ماده شترى حامله بر ايمان در آورى ، و به قسمتى از كوه و يا به صخره اى كه صماء بود (سنگ بسيار سخت ) اشاره كردند، جناب صالح (عليه السلام ) نيز بر طبق خواسته آنها معجزه اى كرد و ماده شتر آبستنى را از آن صخره بيرون آورد.
خداى تعالى سپس به صالح وحى فرستاد كه به قوم ثمود بگو: خداى تعالى آب محل را بين شما و اين ناقه تقسيم كرد، يك روز شما از آن بنوشيد و روز ديگر اين ناقه را رها كنيد تا از آن استفاده كند، و روزى كه نوبت ناقه بود آن حيوان آب را مى نوشيد و بلا فاصله به صورت شير تحويل مى داد و هيچ صغير و كبيرى نمى ماند كه در آن روز از شير آن ننوشد و چون شب تمام مى شد صبح كنار آن آب مى رفتند و آن روز را از آن آب استفاده مى كردند و شتر هيچ از آن نمى نوشيد مدتى - كه خدا مقدار آن را ميداند - بدين منوال گذراندند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 469
و بار ديگر سر به طغيان برداشته ، دشمنى با خدا را آغاز كردند، نزد يكديگر مى شدند كه بياييد اين ناقه را بكشيم و چهار پايش را قطع كنيم تا از شر او راحت بشويم ، چون ما حاضر نيستيم آب محل يك روز مال او باشد و يك روز از آن ما، آنگاه گفتند: كيست كه كشتن او را به گردن بگيرد و هر چه دوست دارد مزد دريافت كند ؟ مردى احمر (سرخ روى ) و اشقر (مو خرمايى ) و ازرق (كبود چشم ) كه از زنا متولد شده و كسى پدرى برايش نمى شناخت به نام ((قدار)) كه شقيى از اشقياء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود، داوطلب شد اين كار را انجام دهد، مردم هم مزدى برايش معين كردند.
همين كه ماده شتر متوجه آب شد، ((قدار)) مهلتش داد تا آبش را بنوشد، حيوان بعد از آنكه سيراب شد و برگشت ((قدار)) كه در سر راهش كمين كرده بود برخاست و شمشيرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولى كارگر نيفتاد، بار ديگر فرود آورد و او را به قتل رساند، ناقه به پهلو به زمين افتاد و بچه اش فرار كرد و به بالاى كوه رفت و سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و سه بار فرياد بر آورد.
قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاحها را برگرفتند و كسى از آن قوم نماند كه ضربتى به آن حيوان نزند و آنگاه گوشت او را بين خود تقسيم كردند و هيچ صغير و كبيرى از آنان نماند كه از گوشت آن حيوان نخورده باشد.
صالح چون اين را ديد به سوى آنان رفت و گفت : اى مردم ! انگيزه شما در اين كار چه بود و چرا چنين كرديد و چرا امر پروردگارتان را عصيان نموديد؟ آنگاه خداى تعالى به وى وحى كرد كه قوم تو طغيان كردند و از در ستمكارى ناقه اى را كه خداى تعالى به سوى آنان مبعوث كرده بود تا حجتى عليه آنان باشد، كشتند با اينكه آن حيوان هيچ ضررى به حال آنان نداشت و در مقابل ، عظيم ترين منفعت را داشت ، به آنان بگو كه من عذابى به سوى آنان خواهم فرستاد و سه روز بيشتر مهلت ندارند اگر توبه كردند و به سوى من بازگشتند من توبه آنان را مى پذيرم و از رسيدن عذاب جلوگيرى مى كنم و اگر همچنان به طغيان خود ادامه دهند و توبه نكنند و به سوى من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 470
صالح نزد آنان آمد و فرمود: اى قوم ! من از طرف پروردگارتان پيامى برايتان آورده ام ، پروردگارتان مى گويد، اگر از طغيان و عصيان خود توبه كنيد و به سوى من بازگشته ، از من طلب مغفرت كنيد شما را مى آمرزم و من نيز به رحمت خود به سوى شما برميگردم و توبه شما را مى پذيرم ، همينكه صالح اين پيام را رساند عكس العملى زشت تر از قبل از خود نشان داده و سخنانى خبيث تر و ناهنجارتر از آنچه تاكنون مى گفتند به زبان آوردند، گفتند: ((يا صالح ائتنا بما تعدنا ان كنت من المرسلين )).
صالح فرمود: شما فردا صبح رويتان زرد مى شود و روز دوم سرخ مى گردد و روز سوم سياه مى شود، و همينطور شد، در اول فرداى آن روز رخساره ها زرد شد، نزد يكديگر شده و گفتند كه اينك آنچه صالح گفته بود تحقق يافت ، طاغيان قوم گفتند: ما به هيچ وجه به سخنان صالح گوش نمى دهيم و آن را قبول نمى كنيم هر چند كه آن بلايى كه او را از پيش خبر داده عظيم باشد، روز دوم صورتهايشان گلگون شد باز نزد يكديگر رفته و گفتند كه اى مردم ، آنچه صالح گفته بود فرا رسيد! اين بار نيز سركشان قوم گفتند: اگر همه ما هلاك شويم حاضر نيستيم سخنان صالح را پذيرفته ، دست از خدايان خود برداريم ، خدايانى كه پدران ما آنها را مى پرستيدند. در نتيجه توبه نكردند و از كفر و عصيان برنگشتند به ناچار همين كه روز سوم فرا رسيد چهره هايشان سياه شد باز نزد يكديگر شدند و گفتند: اى مردم ! عذابى كه صالح گفته بود فرا رسيد و دارد شما را مى گيرد، سركشان قوم گفتند: آرى آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت .
نيمه شب ، جبرئيل به سراغشان آمد و نهيبى بر آنان زد كه از آن نهيب و صدا پرده گوشهايشان پاره شد و دلهايشان چاك و جگرهايشان متورم شد و چون يقين كرده بودند كه عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز كفن و حنوط خود را به تن كرده بودند و چيزى نگذشت كه همه آنان در يك لحظه و در يك چشم برهم زدن هلاك شدند، چه صغيرشان و چه كبيرشان حتى چهارپايان و گوسفندانشان مردند و خداى تعالى آنچه جاندار در آن قوم بود هلاك كرد و فرداى آن شب در خانه ها و بسترها مرده بودند، خداى تعالى آتشى با صيحه اى از آسمان نازل كرد تا همه را سوزانيد، اين بود سرگذشت قوم ثمود.
مؤ لف : نبايد در اين حديث به خاطر اينكه مشتمل بر امورى خارق العاده است از قبيل اينكه همه جمعيت از شير ناقه مزبور مى نوشيدند و اينكه همه آن جمعيت روز به روز رنگ رخسارشان تغيير مى كرد اشكال كرد، براى اينكه اصل پيدايش آن ناقه به صورت اعجاز بوده و قرآن عزيز به معجزه بودن آن تصريح كرده و نيز فرموده كه : آب محل در يك روز اختصاص به آن حيوان داشته و روز ديگر مردم از آب استفاده مى كردند و وقتى اصل يك پديده اى عنوان معجزه داشته باشد ديگر جا ندارد كه در فروعات و جزئيات آن اشكال كرد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 471
و اما اينكه حديث ، صيحه و نهيب را از جبرئيل دانسته منافات با دليلى ندارد كه گفته است : صيحه آسمانى بوده كه با صداى خود آنها را كشته و با آتش خود سوزانده ، براى اينكه هيچ مانعى نيست از اينكه حادثه اى از حوادث خارق العاده عالم و يا حادثه جارى بر عالم را به فرشته اى روحانى نسبت داد با اينكه فرشته در مجراى صدور آن حادثه قرار داشته ، همچنانكه ساير حوادث عالم از قبيل مرگ و زندگى و رزق و امثال آن نيز به فرشتگانى كه در آن امور دخالت دارند نسبت داده مى شود.
و اينكه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: قوم ثمود در اين سه روزه كفن و حنوط خود را پوشيده بودند، گويا خواسته است بطور كنايه بفرمايد كه : آماده مرگ شده بودند.
در بعضى از روايات درباره خصوصيات ناقه صالح آمده كه آنقدر درشت هيكل بود كه فاصله بين دو پهلويش يك ميل بوده . (و ميل به گفته صاحب المنجد مقدار معينى ندارد، بعضى آن را به يك چشم انداز معنا كرده اند و بعضى به چهار هزار ذراع كه حدود دو كيلومتر مى شود) و همين مطلب از امورى است كه روايت را ضعيف و موهون مى كند البته نه براى اينكه چنين چيزى ممتنع الوقوع است - چون اين محذور قابل دفع است و ممكن است در دفع آن گفته شود: حيوانى كه اصل پيدايشش به معجزه بوده ، خصوصياتش نيز معجزه است - بلكه از اين جهت كه (در خود روايات آمده كه مردم از شير آن مى نوشيدند و حيوانى كه بين دو پهلويش دو كيلومتر فاصله باشد بايد ارتفاع شكم و پستانش به سه كيلومتر برسد) چنين حيوانى با در نظر گرفتن تناسب اعضايش بايد بلندى كوهانش از زمين شش كيلومتر باشد و با اين حال ديگر نمى توان تصور كرد كه كسى بتواند او را با شمشير به قتل برساند، درست است كه حيوان به معجزه پديد آمده ولى قاتل آن ديگر بطور قطع صاحب معجزه نبوده ، بله با همه اين احوال جمله ((لها شرب يوم و لكم شرب يوم - يك روز آب محل از آن شتر و يك روز براى شما)) خالى از اشاره و بلكه خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه ناقه مزبور جثه اى بسيار بزرگ داشته است .))
فولادوند: گويا هرگز در آن [خانهها] نبودهاند. آگاه باشيد كه ثموديان به پروردگارشان كفر ورزيدند. هان، مرگ بر ثمود.
انصاریان: گویی در آنجا اقامت نداشتند. آگاه باشید! قطعاً قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند. هان! دوری [از رحمت خدا] بر قوم ثمود باد..
تفسیر نور:
»
الجدول:
سورة هود (11) :
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلَا بُعْدًا لِّثَمُودَ (68)
الإعراب:
(كأن) مخفّفة من الثقيلة، اسمها ضمير محذوف يعود إلى ثمود (لم) حرف نفي وجزم وقلب (يغنوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. و (الواو) فاعل (في) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلق ب (يغنوا) ، (ألا إنّ ثمود ... بعدا لثمود) مرّ إعراب نظيرها [1] .
[1] في الآية (60) من هذه السورة.
الصرف:
(يغنوا) ، فيه إعلال بالحذف، أصله يغناوا، فلما التقى ساكنان حذفت الألف وبقي ما قبلها مفتوحا دلالة عليها، وزنه يفعوا.