نگرشى بر واژه های آیات 86-84 سوره هود
تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب»:
نگرشى بر واژه های آیات 86-84 سوره هود
أَخَاهُمْ« برادرشان » يَا قَوْمِ « ای گروه من » اعْبُدُوا« پرستش کنید » لَا تَنقُصُوا« کم نکنید ، ناقص نکنید » الْمِكْيَالَ« پیمانه » الْمِيزَانَ « ترازو » أَرَاكُم« می بینم شما را » أَخَافُ « می ترسم » يَوْمٍ مُّحِيطٍ« روز فراگیر ( روزی که عذاب آن فراگیر باشد )» (84)
((اين آيات ، داستان شعيب (عليه السلام ) و قوم او را كه همان اهل مدين باشند مى سرايد، اهل مدين بتها را مى پرستيدند و بيمارى كم فروشى در بين آنان شايع و فسادهاى ديگر نيز در ميان ايشان رايج شده بود، خداى سبحان شعيب (عليه السلام ) را به سوى آنان مبعوث كرد و آن جناب قوم مدين را به سوى دين توحيد وكيل و وزن به سنگ تمام و عادلانه و ترك فساد در زمين دعوت نموده ، بشارتها داد و اندرز كرد و در موعظه آنان سعى بليغ نمود تا جايى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: شعيب (عليه السلام ) خطيب انبياء بود.
ليكن جز با رد و عصيان جوابى به او ندادند و حتى تهديدش كردند كه تو را سنگسار مى كنيم ، و يا گفتند: تو را از ديار خود تبعيد مى كنيم ، و آزار و اذيت او وعده كمى كه به او ايمان آورده بودند را به نهايت رساندند و نمى گذاشتند مردم به او ايمان بياورند، و راه خدا را به روى مردم مى بستند، و به اين رفتار خود ادامه دادند تا آنجا كه جناب شعيب (عليه السلام ) از خدا خواست تا بين او و آنان حكم نموده و آنان را هلاك كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 541))
«وَ إِلي مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً»
و بسوي اهل مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، و مدين نام قبيله يا شهري است كه قوم مزبور در آن سكونت داشتند، و برخي گفتهاند:
قوم مزبور به مدين فرزند ابراهيم منسوب بودهاند.
((اين آيه شريفه عطف است بر داستانهايى كه در سابق از انبياء و امتهايشان گذشت ، و كلمه ((مدين )) نام شهرى است كه در قديم بوده و جناب شعيب در آنجا مى زيسته ، پس اگر نسبت ارسال شعيب را به مدين داده و حال آنكه آن جناب بسوى اهل مدين فرستاده شده بود نه بسوى مدين (چون خودش در آنجا زندگى مى كرد) از باب مجاز در اسناد است مثل اينكه مى گوييم : ناودان جارى شد (يعنى آب ناودان جارى شد) و اينكه شعيب را برادر آن مردم خوانده ، دليل بر اين است كه با آن مردم خويشى و نسبت داشته است ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 541))
((مدين (بر وزن مريم ) نام آبادى شعيب و قبيله او است ، اين شهر در مشرق خليج عقبه قرار داشته و مردم آن از فرزندان اسماعيل بودند، و با مصر و لبنان و فلسطين تجارت داشته اند.
امروز شهر مدين به نام معان ناميده مى شود ولى بعضى از جغرافيون نام مدين را بر مردمى اطلاق كرده اند كه ميان خليج عقبه تا كوه سينا مى زيسته اند.
در تورات نيز نام مديان آمده ، اما به عنوان بعضى از قبائل (و البته اطلاق يك نام بر شهر و صاحبان شهر معمول است ). تفسير نمونه جلد 9 صفحه 201))
«قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ»
و او به آنان گفت: هان اى مردم، خداى يكتا را بپرستيد و بدانيد كه جز او براى شما خدايى نيست.
((اى قوم ! خداوند يگانه يكتا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست تفسير نمونه جلد 9 صفحه 201))
«وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ»
حقوق مردم را با كم فروشي در كيل و وزن كم ندهيد.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج12، ص: 110
((كلمه ((مكيال )) و همچنين كلمه ((ميزان )) اسم آلت اند و به معناى آن آلتى هستند كه كالاها بوسيله آن ، كيل و يا وزن مى شود و اين دو آلت نبايد به نقص توصيف شوند و نبايد گفت قپان و ترازوى ناقص بلكه آنچه به صفاتى از قبيل نقص و زيادت و مساوات توصيف مى شود كالاى كيل شده و وزن شده است نه آلت كيل و وزن ، پس اگر در آيه شريفه نسبت نقص به خود آلت داده از باب مجاز عقلى است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 541
و اينكه از ميان همه گناهان قوم ، خصوص كم فروشى و نقص در مكيال و ميزان را نام برده ، دلالت دارد بر اينكه اين گناه در بين آنان شيوع بيشترى داشته و در آن افراط مى كرده اند به حدى كه فساد آن چشم گير و آثار سوء آن روشن شده بوده و لازم بوده كه داعى به سوى حق ، قبل از هر دعوتى آنان را به ترك اين گناه دعوت كند و از ميان همه گناهانى كه داشته اند انگشت روى اين يك گناه مى گذارد.))
«إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ»
ابن عباس و حسن گفتهاند: يعني من زندگي شما را بخير و خوشي و فراخي و ارزاني ميبينم، و روي اين معني شعيب آنها را از قحطي و گراني ترسانده و بر حذر داشته است. و قتاده و ابن زيد و ضحاك گفتهاند: منظور از «خير» مال و زيور دنيا است، يعني من وضع شما را خوب ميبينم، اموالتان بسيار و روزيتان فراخ است و احتياجي بكم فروشي نداريد.
((يعنى من شما را در خير مشاهده مى كنم و مى بينم كه خداى تعالى به شما مال بسيار و رزقى وسيع و بازارى رواج داده ، بارانهاى به موقع ، محصولات زراعى شما را بسيار كرده و با اين همه نعمت كه خدا به شما ارزانى داشته چه حاجتى به كم فروشى و نقص در مكيال و ميزان داريد؟ و چرا بايد از اين راه در پى اختلاس مال مردم باشيد و به مال اندك مردم طمع ببنديد و در صدد به دست آوردن آن از راه نامشروع و به ظلم و طغيان برآييد؟
بنابراين جمله ((انى اراكم بخير)) در اين صدد است كه جمله ((و لا تنقصوا المكيال و الميزان )) را تعليل كند.
ممكن هم هست كه كلمه ((خير)) را عموميت داده ، بگوييم : منظور اين است كه شما مردم مشمول عنايت الهى هستيد و خداى تعالى اراده كرده كه نعمتهاى خود را به شما ارزانى بدارد، عقل و رشد كافى و رزق وسيع بدهد، و اين نعمتها را به شما داده پس ديگر هيچ مجوزى نداريد كه خدايانى دروغين را به جاى خداى تعالى بپرستيد و غير او را شريك او بگيريد و با كم فروشى در زمين فساد كنيد.
و بنابراين احتمال ، جمله مورد بحث ، هم تعليل جمله ((و لا تنقصوا...)) خواهد بود و هم تعليل جمله قبل از آن كه مى فرمود: ((يا قوم اعبدوا اللّه ...)) همچنانكه تهديد ((و انى اخاف عليكم عذاب يوم محيط)) مربوط به هر دو جمله است .
پس حاصل جمله ((انى اراكم ...)) اين شد كه شما در اين ميان دو رادع و جلوگير داريد كه بايد شما را از معصيت خدا رادع شوند و جلوگير باشند، يكى اينكه شما در خير هستيد يعنى غرق در نعمتهاى خداييد و احتياجى به كم فروشى و خوردن مال مردم به باطل و از راه نامشروع نداريد، ديگر اينكه در وراء و پشت مخالفت امر خدا، روزى است محيط و همه جاگير كه بايد از عذاب آن ترسيد.
و خيلى بعيد نيست كه مراد از جمله ((انى اراكم بخير)) اين باشد كه من به نظر خير به شما مى نگرم يعنى جز خير خواهى و شفقت هيچ نظرى ندارم همچنانكه هيچ دوست مشفق نظرش جز خير نمى تواند باشد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 542
و اين دوست شما و خيرخواهتان غير از سعادت شما چيز ديگرى نمى خواهد، و بنابراين احتمال جمله ((و انى اخاف عليكم عذاب يوم محيط)) به منزله عطفى است تفسيرى براى جمله مورد بحث .))
«وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ»
و من بر شما از عذاب آن روزي كه عذابش همه كافران را احاطه كند و كسي از آن فرار نتواند بيمناكم و منظور همان روز قيامت است. و لفظ «محيط» اگر چه بظاهر صفت «يوم» است ولي در حقيقت صفت عذاب است.
زيرا احاطه روز بمعناي احاطه عذاب آنست.
((در اين جمله به روز قيامت و يا روزى كه عذاب الهى نازل شود و قوم را منقرض نمايد اشاره كرده است و معناى اينكه فرمود: آن روز (يعنى روز قضاء به عذاب ) محيط است ، اين است كه در آن روز راهى براى فرار از عذاب نيست و غير از خداى تعالى هيچ پناهى وجود ندارد پس هيچ كسى نيست كه با يارى و اعانت خود عذاب را دفع كند، روزى است كه در آن روز توبه و شفاعتى هم نيست ، و برگشت معناى احاطه روز به اين است كه عذاب آن روز قطعى است و مفرى از آن نيست ، و معناى آيه اين است كه براى كفر و فسق عذابى است غير مردود و من مى ترسم كه آن عذاب به شما برسد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 543))
فولادوند: و به سوى [اهل] مَدْيَن، برادرشان شعيب را [فرستاديم]. گفت: «اى قوم من، خدا را بپرستيد. براى شما جز او معبودى نيست. و پيمانه و ترازو را كم مكنيد. به راستى شما را در نعمت مىبينم. و[لى] از عذاب روزى فراگير بر شما بيمناكم.»
انصاریان: و به سوی [مردم] مَدین، برادرشان شعیب را [فرستادیم.] گفت: ای قوم من! خدا را بپرستید، شما را جز او هیچ معبودی نیست؛ و از پیمانه و ترازو مکاهید، همانا من شما را در توانگری و نعمت [ی که بی نیاز کننده از کم فروشی است] می بینم و بر شما از عذاب روزی فراگیر بیمناکم.
تفسیر نور:
«مَديَن» (كه نام امروزش مَعان و در تورات مَديان است) شهرى در مشرق خليج عقبه است كه مردم آن از فرزندان حضرت اسماعيلعليه السلام بوده و با كشورهاى مصر و لبنان و فلسطين تجارت داشتند. بعضى نيز كلمهى «مدين» را نام قبيلهاى دانستهاند كه مردم آن در اطراف كوه سينا زندگى مىكردهاند.
فساد امّتها، در هر دوره وزمانى متفاوت است كه بايد به آن توجّه كامل داشت، فساد قوم لوط، انحراف جنسى وفساد قوم شعيب، كمفروشى وفساد اقتصادى بوده است.
1- بعثت انبياعليهم السلام، سنّت الهى وجريان مستمرّ تاريخى بوده است. «والى مدين»
2- رسالت حضرت شعيب، در محدودهى منطقهى مدين بوده است. «الى مدين»
3- پيامبر هر قوم، از ميان مردم همان قوم مبعوث مىشده است. «اخاهم»
4- يكتاپرستى، بر اساس يكتاشناسى است. «اعبدوا اللَّه مالكم من اله غيره»
5 - تنها عبادت خداوند كافى نيست، بلكه برائت از مشركان نيز لازم است. «مالكم من اله غيره»
6- انبياعليهم السلام، تنها مسائل اعتقادى و اخلاقى را مدّ نظر نداشتند، بلكه به امور اقتصادى و عوامل فساد آن نيز مىپرداختند. «لا تنقصوا المكيال»
7- رفاه و درآمد، به تنهايى بازدارنده از كلاهبردارى وفساد اقتصادى نيست. «لاتنقصوا المكيال... انى اراكم بخير» امام صادقعليه السلام، مراد از «انّى اراكم بخير» را فراوانى و ارزانى اجناس دانستهاند. <489>
8 - براى نهى از منكر بايد به مردم شخصيّت و دلگرمى داد. «انّى اراكم بخير»
9- توجّه دادن به مبدأ و معاد، سرلوحهى دعوت همه انبياعليهم السلام بوده است. «اعبدوااللَّه... اخاف عليكم عذاب»
10- ايمان به روز حساب، زمينهى تقوى در همهى امور زندگى است. «لاتنقصوا المكيال، عذاب يوم محيط»
11- از قهر خداوند نمىتوان فرار كرد. «عذاب يوم محيط»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلَا تَنقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ (84)
الإعراب:
(وإلى مدين ... إله غيره) مرّ إعراب نظيرها [1] ، (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تنقصوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (المكيال) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (الميزان) معطوف على المكيال منصوب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (أراكم) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف، والفاعل أنا.. و (كم) ضمير مفعول به (بخير) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف مفعول به ثان- أو حال- (الواو) عاطفة (إنّي أخاف) مثل إنّي أرى (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أخاف) ، (عذاب) مفعول به منصوب (يوم) مضاف إليه مجرور (محيط) نعت ليوم مجرور.
[1] في الآية (50) من هذه السورة.. وانظر الآية[85] من سورة الأعراف.
الصرف:
(المكيال) ، اسم آلة من كال الثلاثيّ المتعدّي، وزنه مفعال بكسر الميم.
-----------------------------------------
أَوْفُوا« وفا کنید » بِالْقِسْطِ« به عدالت و انصاف » لَا تَبْخَسُوا« با ظلم و تزویر کم نکنید ، کم نگذارید ( در معاملات با تقلب و نیرنگ و عیب تراشی بر کالای طرف معامله و به اصطلاح با «تو سر جنس و ما طرف زدن » باعث تضییع حقوق و پایمال کردن حق دیگران نشوید )» أَشْيَاءَهُمْ« چیزهای آنها » لَا تَعْثَوْا« فساد نکنید ، غرق در فساد نشوید » مُفْسِدِينَ« فساد کنندگان » (85)
داد و ستد تنها بر اساس دادگرى و رعايت حقوق
در دومين آيه مورد بحث نيز، قرآن پند و اندرزهاى اخلاقى و اقتصادى شعيب را ترسيم مىكند و مىفرمايد:
«وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ»
و اي مردم حقوق مردم را در چيزهايي كه با پيمانه و وزن بمردم ميدهيد از روي عدالت و انصاف تمام بدهيد.
((كلمه ((اوفوا)) امر حاضر از باب ((ايفاء)) افعال است و ايفا به معناى آن است كه حق كسى را بطور تمام و كامل بپردازى ، بخلاف ((بخس )) كه به معناى نقص است ، در اين آيه بار ديگر سخن از مكيال و ميزان را تكرار كرد و اين از باب تفصيل بعد از اجمال است كه شدت اهتمام گوينده به آن كلام را مى رساند و مى فهماند كه سفارش به ايفاى كيل و وزن آنقدر مهم است كه مجتمع شما از آن بى نياز نيست . چون جناب شعيب در بار اول با نهى از نقص كيل و وزن ، آنان را بسوى صلاح دعوت كرد و در نوبت دوم به ايفاء كيل و وزن امر كرد و از بخس مردم و ناتمام دادن حق آنان نهى نمود و اين خود اشاره است به اينكه صرف اجتناب از نقص مكيال و ميزان در دادن حق مردم كافى نيست - و اگر در اول از آن نهى كرد در حقيقت براى اين بود كه مقدمه اى اجمالى باشد براى شناختن وظيفه بطور تفصيل - بلكه واجب است ترازو دار و قپاندار در ترازو و قپان خود ايفاء كند يعنى حق آن دو را بدهد و در حقيقت خود ترازودار و قپاندار طورى باشند كه اشياى مردم را در معامله كم نكنند و خود آن دو بدانند كه امانتها و اشياى مردم را بطور كامل به آنان داده اند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 543))
«وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ»
و كالاهاى مردم را در داد و ستدها با عيبتراشى و بهانهجويى كم مكنيد.
«وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»
و در افساد و تباهي گام بر نداشته و سعي نكنيد.
((راغب در مفردات مى گويد: ماده ((عيث )) با ماده ((عثى )) معناى نزديك به هم دارند نظير ماده ((جذب )) با ماده ((جبذ))، چيزى كه هست ماده ((عيث )) بيشتر در فسادهايى استعمال مى شود كه با حس مشاهده مى شود ولى ماده ((عثى )) در فسادهايى به كار مى رود كه عقل آن را درك مى كند نه حس و گفته مى شود: ((عثى - يعثى - عثيا)) و بر اين قياس است آيه شريفه ((و لا تعثوا فى الارض مفسدين )) و نيز گفته مى شود: ((عثا يعثو عثوا)).
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 543
و بنابراين كلمه ((مفسدين )) حال است از ضميرى كه در كلمه ((تعثوا)) است يعنى ضمير ((انتم )) و اين حال تاءكيد را افاده مى كند و مثل اين است كه گفته باشيم : ((لا تفسدوا افسادا)).
و اين جمله يعنى جمله ((و لا تعثوا فى الارض مفسدين )) نهى جديدى است از فساد در ارض يعنى از كشتن و زخمى كردن مردم و يا هر ظلم مالى و آبرويى و ناموسى ، و ليكن بعيد نيست كه از سياق استفاده شود كه اين جمله عطف تفسير باشد براى نهى سابق نه نهى جديد و بنابراين احتمال نهيى تاءكيدى خواهد بود از كم فروشى و خيانت در ترازودارى ، چون اين نيز مصداقى است از فساد در ارض . ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 544))
((دو آيه فوق اين واقعيت را به خوبى منعكس مى كند كه بعد از مساءله اعتقاد به توحيد و ايدئولوژى صحيح ، يك اقتصاد سالم از اهميت ويژه اى برخوردار است ، و نيز نشان مى دهد كه بهم ريختگى نظام اقتصادى سرچشمه فساد وسيع در جامعه خواهد بود.
سرانجام به آنها گوشزد كرد كه افزايش كميت ثروت - ثروتى كه از راه ظلم و ستم و استثمار ديگران بدست آيد - سبب بى نيازى شما نخواهد بود، بلكه «سرمايه حلالى كه براى شما باقى مى ماند هر چند كم و اندك باشد اگر ايمان به خدا و دستورش داشته باشيد بهتر است» (بقية الله خير لكم ان كنتم مؤ منين ).
تعبير به «بقية الله» يا به خاطر آن است كه سود حلال اندك چون به فرمان خدا است «بقية الله» است .
و يا اينكه تحصيل حلال باعث دوام نعمت الهى و بقاى بركات مى شود.
و يا اينكه اشاره به پاداش و ثوابهاى معنوى است كه تا ابد باقى مى ماند هر چند دنيا و تمام آنچه در آن است فانى شود، آيه 46 سوره كهف و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير املا نيز اشاره به همين است .
و تعبير به ان كنتم مؤ منين (اگر ايمان داشته باشيد) اشاره به اين است كه اين واقعيت را تنها كسانى درك مى كنند كه ايمان به خدا و حكمت او و فلسفه فرمانهايش داشته باشند.
در روايات متعددى ميخوانيم كه بقية الله تفسير به وجود مهدى (عليهالسلام ) يا بعضى از امامان ديگر شده است ، از جمله در كتاب اكمال الدين از امام باقر
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 204
(عليه السلام ) چنين نقل شده : اول ما ينطق به القائم عليه السلام حين خرج هذه الاية بقية الله خير لكم ان كنتم مؤ منين ، ثم يقول انا بقية الله و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام عليك يا بقية الله فى ارضه :
«نخستين سخنى كه مهدى (عليه السلام ) پس از قيام خود مى گويد اين آيه است «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤ منين» سپس مى گويد منم بقية الله و حجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچكس بر او سلام نمى كند مگر اينكه ميگويد: السلام عليك يا بقية الله فى ارضه».
بارها گفته ايم آيات قرآن هر چند در مورد خاصى نازل شده باشد مفاهيم جامعى دارد كه مى تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاى كلى تر و وسيع تر، تطبيق شود.
درست است كه در آيه مورد بحث ، مخاطب قوم شعيبند، و منظور از «بقية الله» سود و سرمايه حلال و يا پاداش الهى است ، ولى هر موجود نافع كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقية الله» محسوب مى شود.
تمام پيامبران الهى و پيشوايان بزرگ «بقية الله»اند.
تمام رهبران راستين كه پس از مبارزه با يك دشمن سر سخت براى يك قوم و ملت باقى ميمانند از اين نظر بقية الله اند.
همچنين سربازان مبارزى كه پس از پيروزى از ميدان جنگ باز مى گردند آنها نيز بقية الله اند.
و از آنجا كه مهدى موعود (عليه السلام ) آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابى پس از قيام پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است يكى از روشنترين مصاديق «بقية الله» مى باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است ، بخصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است .
تفسير نمونه جلد 9 صفحه 205))
فولادوند: «و اى قوم من، پيمانه و ترازو را به داد، تمام دهيد، و حقوق مردم را كم مدهيد، و در زمين به فساد سر برمداريد.»
انصاریان: و ای قوم من، پیمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] کامل و تمام بدهید، و اجناس مردم را [هنگام خریدن] کم شمارتر و کم ارزش تر [از آنچه که هست] به حساب نیاورید و در زمین تبهکارانه فتنه و آشوب برپا نکنید.
تفسیر نور:
كلمهى «تَبخسوا» از مادّهى «بَخْس»، به معناى كم كردن و جملهى «لاتَعثوا»، به معناى فساد نكردن است.
1- برقرارى عدالت و قسط در همهى مسائل، از دستاورد حركت انبياست. «اوفوا... بالقسط»
2- در صورتى كه گناه در جامعه به حالت عادت در آيد، بايد با تكرار تذكّر و پيگيرى مداوم، آن را بر طرف كرد. در اين آيه، چند بار مسئلهى رعايت وزن و پيمانه تكرار گرديده است. «اوفوا...لا تبخسوا»
3- بايد بر داد وستدها وامور اقتصادى، نظارت وكنترل باشد. «اوفوا... لاتبخسوا»
4- بايد قسط و عدل را نسبت به همهى مردم مراعات كرد، نه تنها در حقّ مؤمنين. «لا تبخسوا الناس»
5 - كم گذاشتن حقّ مردم تنها در محدودهى چيزهاى وزنى و كشيدنى و يا پيمانهاى نيست، بلكه شامل همهى چيزهايى كه مردم داد و ستد مىكنند و امانات نيز مىشود. «اشياءهم»
6- ضايع كردن حقّ مردم در مسائل اقتصادى، يكى از بارزترين نمونههاى فساد است. زيرا اقتصاد ناسالم، جامعه را به فساد مىكشاند. «لاتبخسوا ، مفسدين»
7- بالاتر و بدتر از عمل فساد، داشتن روحيّه و خصلت افراد مفسد است. «لاتعثوا، مفسدين»
الجدول:
سورة هود (11) :
وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (85)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (يا قوم) مرّ إعرابها [1] ، (أوفوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (المكيال) مفعول به منصوب (الميزان) معطوف على المكيال بالواو منصوب (بالقسط) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل أوفوا (الواو) عاطفة (لا تبخسوا الناس) مثل ولا تنقصوا المكيال (أشياءهم) مفعول به ثان منصوب.. و (هم) مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا تعثوا) مثل لا تنقصوا (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (تعثوا) ، (مفسدين) حال مؤكّدة لمضمون الجملة منصوبة وعلامة النصب الياء.
[1] في الآية (50) من هذه السورة.
------------------------------
بَقِيَّتُ اللَّهِ « باقی مانده ی(حلال از آنچه ) خدا (روزی مان کرده است )، سود و سرمایه حلال که از پیمانه و وزن درست باقی می ماند » خَيْرٌ لَّكُمْ« بهتر برای شما » إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ « اگر ایمان دارید » حَفِيظٍ« نگهدارنده ، مراقب و نگهبان » (86)
و نيز آن اصلاحگر آسمانى، به آنان خاطر نشان مىسازد كه:
«بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»
يعني آنچه را پس از اتمام كيل و وزن خداي تعالي از حلال براي شما بجاي بگذارد بهتر است از كم فروشي، و اينكه آن را مشروط به ايمان كرد و فرمود: «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» بدانجهت بوده كه اگر ايمان داشتند اين گفتار را درك ميكردند و ميفهميدند، و ابن جبير گفته: معناي آيه اينست كه نعمتي را كه خداوند براي شما باقي نگهدارد بهتر است از آن سودي كه از راه كم فروشي بدست شما آيد. و حسن و مجاهد گفتهاند: يعني اطاعت خدا براي شما بهتر از همه دنيا است، زيرا ثواب آن براي هميشه ميماند ولي دنيا زوال پذير و فاني است چنانچه در آن آيه ديگر نيز فرمود: «وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً … » « سوره كهف آيه 46.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج12، ص: 111»
و ثوري گفته است: «بَقِيَّتُ اللَّهِ» بمعناي روزي خدا است.
((كلمه ((بقيه )) به معناى باقى است و مراد از آن ، سودى است كه از معامله براى فروشنده بعد از تمام شدن معامله باقى مى ماند و آن را در مصارف زندگى و در حوايجش خرج مى كند، گو اينكه مبادله در اولين بار كه باب شد براى اين نبود كه صاحب كالا در معامله چيزى اضافه بر ارزش كالا بگيرد، و به اصطلاح سود ببرد، الان هم قصد اولى متعاملين اين نيست بلكه قصد اول اين است كه مثلا زارعى كه حاصل خود را برداشته زايد بر مقدار احتياج خود و خانواده اش را بدهد و در ازاى آن چيزهايى كه ديگران به دست آورده و بيش از مقدار حاجتشان دارند بگيرد تا در نتيجه همه افراد مجتمع همه حوايج ضرورى خود را دارا شوند قصد اولى از مبادله اين بوده و اكنون نيز همين است ولى رفته رفته عمل دادوستد حرفه اى شد به نام تجارت ، و افرادى اين را كار رسمى و ممر معيشت خود كردند يعنى يك كالا و يا انواع مختلفى كالا را از ديگران مى خرند (نه اينكه خود بسازند و توليد كنند) و آنگاه آن را با بهايى بيشتر در اختيار ديگران (كه به آن متاعها احتياج دارند) قرار مى دهند و از بهاى بيشتر هر كالا مقدارى به سرمايه خود مى افزايند، ديگران نيز به دادن آن بهاى بيشتر راضى هستند زيرا او در تهيه انواع مختلف كالا (از نقاط دور و نزديك و همچنين در نگهدارى و توزيع آن بين مشترى هايش ) زحمت مى كشد
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 545
مشتريان نيز بهاى بيشتر را بخاطر همين زحمات او مى دهند چون او با اين عمل خود امر دادوستد را براى آنان آسان مى سازد، پس تاجر در تجارتش ربحى مشروع دارد، ربحى كه مجتمع به مقتضاى فطرتش به دادن آن راضى است زيرا همانطور كه گفتيم او از نقاط مختلف ، اجناس مختلف و كالاهاى مورد حاجت مجتمع را گرد مى آورد و راه افراد مجتمع را نزديك مى كند.
پس منظور جمله مورد بحث اين است كه اگر به خداى تعالى ايمان داريد ربحى كه بقيه اى است الهى و خداى تعالى شما را از طريق فطرتتان بسوى آن بقيه هدايت فرموده بهتر است از مالى كه شما آن را از طريق كم فروشى و نقص مكيال و ميزان به دست مى آوريد، آرى مؤ من تنها از راه مشروع از مال بهره ورى مى كند، از راهى كه خداى تعالى او را از طريق حلال به آن راهنمايى كرده و اما مالهاى ديگر كه خدا آن را نمى پسندد و مردم نيز آن را به حسب فطرتشان نمى پسندند، خيرى در آن نيست و انسان با ايمان احتياجى به چنين مالى ندارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 546))
«وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ»
و من نگهبان و حافظ نعمتهاي خدا نيستم كه آنها را از
دست شما بيرون نبرد و تنها حافظ آنها خدا است كه براي شما نگاه دارد، و از اينرو دوام نعمتهاي او را از راه طاعت و فرمانبرداريش بجوئيد. و برخي گفتهاند: معناي آيه اينست كه: من نگهبان اعمال و كردار شما نيستم بلكه خدا است كه اعمال شما را محافظت و نگهداري ميكند و جزاي آن را بشما ميدهد. و ديگري گفته: يعني من نگهبان پيمانه و وزن شما نيستم تا در نتيجه حقوق مردم را بتمامي بپردازيد و بدانها ستم نكنيد بلكه وظيفه من تنها همين است كه شما را از كم فروشي باز دارم.
((يعنى هيچ چيز شما به قدرت من بستگى ندارد، نه جانتان ، نه عملتان ، نه طاعتتان و نه رزق و نعمتتان ، براى اينكه من تنها و تنها رسولى براى شما هستم و جز ابلاغ رسالت هيچ كار و مسؤ وليت ديگرى ندارم ، اين خود شماييد كه پس از دريافت رسالتم درباره خود تصميم بگيريد يا روشى را انتخاب كنيد كه رشد و خير شما در آن است و يا روشى را كه منتهى به سقوط شما در ورطه هلاكت مى گردد و اما من نه قادر به آنم كه خير را بسوى شما جلب كنم و نه اينكه شرى را از شما دفع نمايم ، در نتيجه جمله مورد بحث نظير جمله زير خواهد بود كه مى فرمايد: ((فمن ابصر فلنفسه و من عمى فعليها و ما انا عليكم بحفيظ)).
ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 546))
فولادوند: «اگر مؤمن باشيد، باقيمانده [حلال] خدا براى شما بهتر است، و من بر شما نگاهبان نيستم.»
انصاریان: آنچه خدا [در کسب و کارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقی می گذارد، برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید، و من بر شما نگهبان نیستم..
تفسیر نور:
«بقيّت اللَّه» در اين آيه به معناى درآمد و سودى است كه از يك سرمايهى حلال و خداپسندانه براى انسان باقى مىماند و صد در صد حلال است. امّا در روايات به هر وجود مباركى كه به ارادهى خداوند براى بشريّت باقى مىماند، «بقية اللَّه» گفته مىشود. از جمله به سربازان مؤمنى كه پيروزمندانه از جبههى جنگ برمىگردند، زيرا به ارادهى الهى باقى ماندهاند. به امام عصر (عجّلاللَّهتعالىفرجهالشريف) نيز «بقية اللَّه» مىگويند، چون آن وجود شريف به خواست خداوند براى هدايت مردم ذخيره و باقى نگهداشته شده است. در روايات مىخوانيم كه يكى از نامها و اسامى مبارك آن حضرت «بقية اللَّه» است <490> و ما بر او به اين نام سلام مىكنيم: «السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه». وقتى آن حضرت در مكّه ظهور فرمايند، اين آيه را تلاوت كرده و مىفرمايند: من آن «بقيّة اللَّه» هستم. البتّه به ساير معصومينعليهم السلام نيز لقب «بقيةاللَّه» داده شده است. <491>
1- رزق اندك ولى حلال و پاك، بهتر از درآمدهاى بسيار، امّا حرام است. «بقيّتاللّه خير»
2- دنيا، فانى و آخرت باقى است، لذا آخرتگرايى بهتر از دنياطلبى است. «بقيّت اللَّه خير لكم»
3- اگر كم فروشى نكنيم، مشتريان بيشتر و در نتيجه سود ما در آينده، زيادتر و گواراتر خواهد گرديد. «بقيّت اللَّه خير»
4- كسى كه حرام را بهتر از حلال بداند، در ايمان خود شك كند. «انكنتم مؤمنين»
5 - انسانها در عقايد خود آزادند و حتّى انبيا هم بر آنان تحميلى ندارند. «و ما انا عليكم بحفيظ»
6- اگر به خاطر حرامخوارى، دارايى و زندگيتان تباه شد، من ضامن نيستم. «و ما انا عليكم بحفيظ»
الجدول:
سورة هود (11) :
بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (86)
الإعراب:
(بقيّة) مبتدأ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (خير) خبر مرفوع (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخير (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير اسم كان (مؤمنين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء (الواو) عاطفة (ما أنا عليكم بحفيظ) مثل ما هي من الظالمين ببعيد [1] .
[1] في الآية (83) من هذه السورة.