تفسير پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط« تفسير پرونده سياه و ننگبار جامعه‏اى ديگر »:

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  80-77 سوره هود

لَمَّا جَاءَتْ« زمانی که آمد » سِيءَ بِهِمْ« ناراحت شد از آنها » ضَاقَ بِهِمْ« احساس تنگی کرد از آنها ، در تنگنا و فشار قرار گرفت از آنها »  ذَرْعًا« قلب ، طاقت ، تاب و توان ، در اصل به معنای اندازه و فاصله از سر انگشت تا ارنج است ، ( جمله ی ضاق بهم ذرعادر باره کسی به کار می رود که چاره ای برای نجات از مشکل خود ندارد ، بنابراین ، این جمله به معنی دلتنگ شد ، در تنگنا افتاده است )» يَوْمٌ عَصِيبٌ « روز ناگوار ، روزی پیچیده و دشوار ، روزی که با بلا عجین شده است »(77)

((اين آيات داستان عذاب قوم لوط را بيان مى كند و مى توان گفت كه به يك حساب تتمه آيات قبلى است كه داستان نازل شدن ملائكه و وارد شدن آنان بر ابراهيم و بشارت دادن به ولادت اسحاق را ذكر مى كرد چون بيان آن مطالب در واقع زمينه چينى بود براى بيان عذاب قوم لوط. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 504))

اين گونه آغاز مى‏كند:

وَلَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً

و هنگامى كه فرستادگان ما كه فرشتگانى در سيماى انسانها بودند، نزد پيامبرشان لوط آمدند،

سى‏ءَ بِهِمْ‏

او از آمدن آنان ناراحت شد چرا كه از سوى قوم تبهكار بر امنيّت آنان در هراس بود.

((وقتى گفته مى شود: ((ساءه الامر مساءة )) معنايش اين است كه فلان پيش آمد حال بدى را بر فلانى انداخت ، و وقتى با صيغه مجهول تعبير شود و گفته شود: ((سى ء بالامر)) معنايش اين است كه فلانى خودش به خاطر آن امر ناراحت شد، نه اينكه آن امر وى را ناراحت كرده باشد (همچنانكه در آيات مورد بحث حضرت لوط از آمدن ملائكه به صورت جوانانى زيبا روى ناراحت شد، نه اينكه ملائكه او را ناراحت كرده باشند ). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 504))

وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً

و از ديدن آنان دلتنگ گرديد؛ چرا كه از يك سو آنان را در اوج زيبايى و آراستگى نظاره كرد، واز دگر سو آنان را ميهمان خويش ديد كه ناگزير از پذيرايى و حمايت از حقوق آنان بود، و از طرف سوّم قوم زشت كردار خود را مى‏شناخت كه در گمراهى و انحراف جنسى سرگردانند و حرمت اينان را پاس نمى‏دارند.

((و كلمه ((ذرع )) به معناى مقايسه طول اشياء است ، و اين كلمه از كلمه ((ذراع )) گرفته شده كه به معناى دست آدمى از نوك انگشتان تا آرنج است كه در قديم آن را مقياس طول مى گرفتند و فعلا اين كلمه بر خود آن آلتى كه به وسيله آن طولها اندازه گيرى مى شود نيز اطلاق مى گردد (مثلا بزاز، هم مى گويد فلان پارچه چند ذرع است ، و هم مى گويد ذرع ما گم شده است ) و تعبير:

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 504

((ضاق بالامر ذرعا)) تعبيرى است كنايه اى و معنايش اين است كه راه چاره آن امر به رويش بسته شد و يا راهى براى خلاصى از فلان امر نيافت ، و وجه اين كنايه اين است كه چنين كسى مانند خياطى مى ماند كه به هر مترى و ذرعى كه پارچه را متر مى كند لباسى به فلان قامت در نمى آيد.))

به باور برخى، كار نگهبانى و حمايت از آنان در برابر قوم زشتكارش بر او گران آمد؛ چرا كه ميهمانانش در سيماى جوانان نورس و زيبا آمده بودند و از قوم گمراه خويش با شيوه زشت و ظالمانه‏اى كه در ميانشان رواج داشت، بر حرمت و امنيّت ميهمانانش مى‏ترسيد.

وَقالَ هذا يَوْمٌ عَصيبٌ.

و با خود گفت: امروز روزى سخت و دشوار، و روزى است كه بدى و شرارت در آن به هم پيچيده شده است. او بدان جهت چنين گفت، كه نمى‏دانست آنان فرشتگان خدا هستند و براى كيفر قوم آمده‏اند، و در هراس بود كه مباد قوم گمراهش كار را به رسوايى كشند و حرمت ميهمانان او را پاس ندارند.

((و كلمه ((عصيب )) بر وزن فعيل به معناى مفعول از ماده ((عصب )) است كه به معناى شدت است و ((يوم عصيب )) آن روزى است كه به وسيله هجوم بلا آنقدر شديد شده باشد كه عقده هايش ‍ بازشدنى نيست و شدايدش آن چنان سر در يكديگر كرده اند كه مانند كلاف سر در گم از يكديگر جدا و متمايز نمى شوند.

و معناى آيه شريفه اين است كه وقتى فرستادگان ما كه همان فرشتگان نازل بر ابراهيم (عليه السلام ) بودند بر لوط (عليه السلام ) وارد شدند، آمدنشان لوط را سخت پريشان و بد حال كرد و فكرش از اينكه چگونه آنان را از شر قوم نجات دهد ناتوان شد چون فرشتگان نامبرده به صورت جوانانى امرد و زيبا منظر مجسم شده بودند و قوم لوط حرص ‍ شديدى داشتند بر اينكه با اينگونه جوانان عمل فحشاء مرتكب شوند و انتظار اين نمى رفت كه متعرض اين ميهمانان نشوند، و آنان را به حال خود بگذارند و به همين جهت لوط عنان اختيار را از دست داد و بى اختيار گفت : ((هذا يوم عصيب )) يعنى امروز روز بسيار سختى خواهد بود روزى كه شرور آن يكى دو تا نيست و شرورش سر در يكديگر دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 505))

از حضرت صادق‏عليه السلام آورده‏اندكه در اين مورد فرمود: لوط در يكى از مزرعه‏هاى نزديك شهر، به كار زراعت پرداخته بود كه فرشتگان خدا نزدش آمده و بر او سلام كردند. لوط كه خود را با چهره‏هاى خوش سيما و زيبا و با لباس‏هاى سپيد و آراسته روبرو ديد، به آنان خوش آمد گفت و بدان دليل كه بزرگوار بود، آنان را به سراى خويش فراخواند و آنان نيز از پى آن حضرت به سوى خانه وى روان شدند. پس از گام‏هايى كه به سوى خانه برداشتند، لوط با خود گفت: چرا اينان را به شهر و ديارى دعوت كردم كه در آنجا مردمى زشتكار زندگى مى‏كنند و حرمت ميهمان را پاس نمى‏دارند؟ از اين رو به آنان گفت: بدانيد كه به سوى مردم خوبى نمى‏رويد!

از سوى ديگر خدا به هنگام فرستادن فرشتگان به سوى قوم لوط، به جبرئيل فرموده بود تا زمانى كه پيامبرشان سه بار به زشت كردارى آنان گواهى ندهد، آنان را نابود نسازيد. به همين جهت جبرئيل باشنيدن سخن لوط گفت: اين گواهى نخست.

آنان به همراه لوط آمدند تا به نزديك شهر رسيدند. آن پيامبر خدا كه دردرون خود نگران سرنوشت مهمانانش بود، دگر باره مقدم آنان را گرامى داشت و ضمن گفتارش هشدار داد كه: امّا بدانيد كه به سوى مردم بدرفتارى مى‏رويد: و جبرئيل با شنيدن سخنان لوط گفت: اين هم گواهى دوّم پيامبرشان به گناهكارى آنان.

و باز به راه ادامه دادند تا به دروازه شهر رسيدند و آنجا نيز لوط براى سومّين بار آنان را به طور سر بسته از وضعيت شهر و انحراف اخلاقى مردم آگاه ساخت، كه جبرئيل با شنيدن سخن او، گفت: و اين هم گواهى سوّم.

و لوط از پيش و ميهمانانش از پى او وارد شهر شدند بى‏آنكه كسى آنان را ببيند، و به سراى آن پيامبر بزرگ در آمدند، امّا همسر لوط با تماشاى سر و وضع سيماى درخشان آنان، بر فراز بام خانه رفت تا از آنجا آن قوم زشت كردار را از آمدن ميهمانانى بزرگوار آگاه سازد و به نشان اعلان اين خبر، آتشى نيز بر پشت بام روشن كرد، آنگاه بود كه قوم به سوى سراى لوط سرازير شدند.

فولادوند: و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به [آمدنِ‌] آنان ناراحت، و دستش از حمايت ايشان كوتاه شد و گفت: «امروز، روزى سخت است.»

انصاریان: و هنگامی که فرستادگان ما نزد لوط آمدند، به سبب آمدنشان تنگدل و اندوهگین شد؛ [زیرا خود را برای دفع خطر از مهمانانش در برابر قوم تبهکارش توانمند نیافت،] وگفت: این روز سخت و دشواری است.

تفسیر نور:

چون رسولان الهى در قالب جوانانى زيباروى به سراغ حضرت لوط آمدند و ميهمان او شدند، لذا آن حضرت از سوءقصد قوم فاسد خود نسبت به ميهمانانش نگران شد.

جمله‏ى «ضاق بهم ذرعا» يعنى دستش كوتاه شد، كنايه از اينكه عاجز گرديده و راه بروى او بسته شد.

1- علم انبيا محدود است. «لمّا جائت رسلنا» (حضرت لوط نمى‏دانست كه اين ميهمانان فرشته‏اى در صورت انسانند)

2- مرحله‏ى اوّل مبارزه با منكر، مرحله‏ى قلبى است. « سِى‏ءَ بهم»

3- حفظ ميهمان، بر عهده‏ى ميزبان است. «ضاق بهم ذرعا»

الجدول:

سورة هود (11) :

وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ (77)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (لمّا جاءت) مثل لمّا ذهب [1] ، (والتاء) للتأنيث (رسل) فاعل مرفوع و (نا) ضمير مضاف (لوطا) مفعول به منصوب (سيء) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الباء) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (سيء) ، (الواو) عاطفة (ضاق) فعل ماض، والفاعل هو (بهم) مثل الأول متعلّق ب (ضاق) ، (ذرعا) تمييز منصوب (الواو) عاطفة (قال) مثل ضاق (هذا) اسم إشارة مبتدأ (يوم) خبر مرفوع (عصيب) نعت ليوم مرفوع.

 [1] في الآية (74) من هذه السورة.

-----------------------------------------------

جَاءَهُ« آمد به سوی او » يُهْرَعُونَ « شتاب میکنند ، به سرعت می دوند ، با شتاب رانده می شوند » كَانُوا يَعْمَلُونَ« انجام می دادند »  السَّيِّئَاتِ « کارهای بد » هَؤُلَاءِ« اینان »  بَنَاتِي« دختران من »  أَطْهَرُ « پاکیزه تر» لَا تُخْزُونِ« خوار نکنید مرا ، رسوا نکنید مرا » ضَيْفِي « مهمان من » أَلَيْسَ « آیا نیست ؟» رَّشِيدٌ« دارای عقل ، فهیم ، باشعور»  (78)

آيا مردى رشد يافته در ميان شما نيست؟

 قرآن در اشاره به شرارت و گستاخى آنان مى‏فرمايد:

وَجاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ اِلَيْهِ

به باور گروهى از جمله «مجاهد» و... آنان به منظور دست يازيدن به كار زشتى كه بدان عادت داشتند، شتابان به سوى سراى لوط روان شدند. امّا به باور «ابومسلم» آنان يكديگر را به سوى خانه لوط سوق دادند.

وَمِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ‏

و آنان پيش از آن به كارهاى زشت دست مى‏يازيدند.

((راغب ميگويد: وقتى گفته مى شود: ((هرع و يا اهرع )) معنايش اين است كه فلان كس را با زور و تهديد به جلو سوق مى داد. و از كتاب ((العين )) نقل شده كه گفته است : كلمه ((اهراع )) به معناى سوق دادن به شدت است .

((و من قبل كانوا يعملون السيئات )) - يعنى (قوم لوط) قبل از آن زمان كه ملائكه بيايند همواره مرتكب معاصى مى شدند و گناهان و كارهاى زشتى مى كردند پس در ارتكاب فحشاء جسور شده بودند، و در انجام فحشاء هيچ باكى نداشته بلكه معتاد به آن بودند و اگر گناهى پيش ‍ مى آمد به هيچ وجه از آن منصرف نمى شدند نه حياء مانعشان مى شد و نه زشتى عمل ، نه موعظه آنها را از آن عمل منزجر مى كرد و نه مذمت ، براى اينكه عادت ، هر كار زشتى را آسان و هر عمل منكر و بلكه بى شرمانه اى را زيبا مى سازد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 505

و اين جمله در بين جمله ((و جاءه قومه يهرعون اليه )) و بين جمله ((قال يا قوم هولاء بناتى ...)) معترضه است و در معنا دادن به مضمون هر دو طرفش مفيد است اما اينكه جمله قبل خود را معنا مى دهد براى اين است كه وقتى شنونده بشنود كه قوم لوط به طرف ميهمانان لوط هجوم آوردند بطورى كه يكديگر را هل مى دادند خوب نمى فهمد كه اين هجوم براى چه بوده ولى وقتى دنبال آن بشنود كه قوم لوط معتاد به عملهاى شنيع و گناهان شرم آور بودند مى فهمد كه انگيزه آنان بر اين هجوم همان عادت زشتى بوده كه فاسقان قوم به گناه و فحشاء داشته و خواسته اند آن عمل زشت را با ميهمانان لوط انجام دهند.

و اما نافع بودنش در مضمون جمله بعدش براى اين است كه وقتى شنونده بشنود كه لوط از در بيچارگى و ناعلاجى به قوم خود مى گويد كه اين دختران من در اختيار شمايند و اينها براى شما بهترند، اگر آن جمله معترضه نبود تعجب مى كرد كه چرا لوط (عليه السلام ) نخست به موعظه آنان نپرداخت و ابتداء چنين پيشنهادى را كرد؟ ولى حالا كه اين جمله معترضه را شنيده سابقه اين قوم را دارد و مى فهمد كه آن قوم به علت اينكه ملكه فسق و فحشاء در دلهايشان رسوخ كرده بوده ديگر گوش شنوايى برايشان باقى نمانده بود و هيچ زاجرى منزجرشان نمى كرده و هيچ موعظه و نصيحتى به خرجشان نمى رفته و به همين جهت جناب لوط در اولين كلامى كه به آنان گفته دختران خود را بر آنان عرضه كرده و سپس گفته است : ((فاتقوا اللّه ولا تخزون فى ضيفى - از خدا بترسيد و مرا نزد ميهمانانم رسوا نكنيد)). ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 506))

در اين مورد ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور پاره‏اى منظور از «پيش از اين» اشاره به زمان آمدن ميهمانان لوط است.

2 - امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور پيش از رسالت لوط مى‏باشد.

3 - و از ديدگاه برخى، منظور پيش از آمدن فرشتگان براى نابودى آنان است.

قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتى‏ هُنَّ اَطْهَرُ لَكُمْ

لوط هنگامى كه از تصميم شوم آنان در مورد ميهمانانش آگاه گرديد و دريافت كه آنان آشكارا پرده حيا و انسانيت را دريده و خواهان زشتكارى هستند، اصلاحگرانه و خير خواهانه به اندرز آنان پرداخته و از جمله راه درست و انسانى ارضاى غرائز را براى آنان بيان كرد و گفت: اگر به‏راستى در انديشه زندگى شرافتمندانه وانسانى هستيد، اينان دختران من هستند و من حاضرم آنان را به ازدواج شما در آورم و اينان براى شما پاكيزه‏ترند.

((وقتى لوط (عليه السلام ) ديد كه قوم ، همگى بر سوء قصد عليه ميهمانان يك دست شده اند و صرف موعظه و يا خشونت در گفتار آنان را از آنچه مى خواهند منصرف نمى كند تصميم گرفت آنها را از اين راه فحشاء باز بدارد و منظورشان را از راه حلال تاءمين كند از طريقى كه گناهى بر آن مترتب نمى شود و آن مساءله ازدواج است ، لذا دختران خود را به آنان عرضه كرد و ازدواج با آنان را برايشان ترجيح داد و گفت : ((ازدواج با اين دختران ، پاكيزه تر است ، و يا اين دختران پاكيزه ترند)).

و مراد از آوردن صيغه اطهر، (افعل ، كه مخصوص برترى دادن چيزى بر چيز ديگر است مانند اكبر يعنى كبيرتر و اصغر يعنى صغيرتر) كه به معناى پاكيزه تر است ، اين نبوده كه عمل شرم آور لواط هم پاكيزه است ولى ازدواج با زنان پاكيزه تر است بلكه منظور اين است كه ازدواج با دختران من عملى است پاك و هيچ شائبه زشتى و پليدى در آن نيست ، و خلاصه مراد اين است كه ازدواج ،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 506

طهارت خالص است ، و استعمال صيغه ((افعل )) در غير مورد تفضيل شايع است در قرآن نيز استعمال شده آنجا كه فرمود: ((ما عند اللّه خير من اللّه و)) با اينكه در لهو هيچ خيرى نيست ، و نيز فرموده : ((و الصلح خير)) كه در همه اين موارد صيغه ((افعل )) مى فهماند اگر اين كار را بكنى كارى كرده اى كه يقينا اشكالى در آن نيست و اگر آن كارهاى ديگر را بكنى چنين يقينى برايت حاصل نمى شود يا يقين به نامشروع بودن آن پيدا مى كنى و يا حداقل در مشروع بودن و پاكيزه بودن آن ترديد خواهى داشت .))

((مراد از ((بناتى )) و ((اطهرلكم )) در سخن لوط (ع ) به قوم خود: ((هؤ لاء بناتى هناطهرلكم ))

و اگر جمله ((هولاء بناتى )) را مقيد كرد به قيد ((هن اطهر لكم )) براى اين بود كه بفهماند منظور لوط (عليه السلام ) از عرضه كردن دختران خود اين بوده كه مردم با آنها ازدواج كنند نه اينكه از راه زنا شهوات خود را تسكين دهند، و حاشا بر مقام يك پيغمبر خدا كه چنين پيشنهادى بكند براى اينكه در زنا هيچ طهارتى وجود ندارد همچنانكه قرآن كريم فرموده : ((و لا تقربوا الزنى انه كان فاحشة و ساء سبيلا)) و نيز فرموده : ((و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن )) و ما در تفسير آيه زنا در سوره انعام گفتيم كه حكم اين آيه از احكامى است كه خداى تعالى در تمامى شرايع آسمانى كه بر انبيايش نازل كرده آن را تشريع نموده است در نتيجه حرمت زنا در زمان جناب لوط نيز تشريع شده بوده پس جمله ((هن اطهر لكم )) بهترين شاهد است بر اينكه منظور آن جناب ازدواج بوده نه زنا. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 507))

در مورد پيشنهاد نوح دو نظر است:

1 - به باور پاره‏اى او پيشنهاد ازدواج دختران خود به آنان را داد.

2 - امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور او دختران و زنان جامعه‏اش بودند، و به گمراهان خاطر نشان مى‏ساخت كه با زنان و دختران جامعه ازدواج كنند؛ چراكه هر پيامبرى پدر دلسوز و خير خواه امت است و همسران او مادران مردم‏اند.

در مورد چگونگى پيشنهاد ازدواج به آنان از سوى پيامبر شان، ديدگاه‏ها متفاوت است:

1 - به باور برخى، لوط در همان كفر و بيداد گرى قوم، به آنان پيشنهاد ازدواج مى‏داد؛ چرا كه او در انديشه اصلاح انحراف اخلاقى و جنسى آنان بود - و از دگر سو ازدواج زن و مرد با ايمان و شرك‏گرا هنوز تحريم نشده بود، همانگونه كه پيامبر گرامى اسلام نيز با ازدواج دخترش با «ابى العاص» كه هنوز ايمان نياورده بود، موافقت فرمود وپس از آن حكم تحريم آمد.

2 - امّا به باور برخى از جمله «زجاج» پيشنهاد ازدواج آن حضرت با اين شرط بود كه آنان ايمان بياورند؛ چرا كه پيش از آن با درخواست ازدواج آنان با دخترانش موافقت نكرده بود.

3 - و از ديدگاه پاره‏اى، آن حضرت در نظر داشت دو دخترش «زغوراء» و «ريتاء» را به ازدواج دو تن از سران شهر در آورد، كه اين پيشنهاد، در اين مورد بود.

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لاتُخْزُونِ فى‏ ضَيْفى‏

پس پرواى خدا پيشه سازيد و از كيفر اين كار زشت و ظالمانه‏اى كه بر انجام آن اصرار مى‏ورزيد بترسيد، و با شكستن حرمت ميهمانانم مرا خجلت زده و شرمنده نسازيد و رسوايى به بار نياوريد.

((اين جمله بيانگر خواسته لوط (عليه السلام ) است و جمله ((و لا تخزون فى ضيفى )) عطفى است تفسيرى براى جمله ((فاتقوا اللّه )) چون آن حضرت اگر از آنها خواست كه متعرض ميهمانانش نشوند بخاطر هواى نفسش و عصبيت جاهليت نبود بلكه به خاطر اين بود كه مى خواست مردم از خدا بترسند، كه اگر مى ترسيدند نه متعرض ميهمانان او مى شدند و نه متعرض هيچ كس ديگر، چون در اين نهى از منكر، هيچ فرقى ميان ميهمانان او و ديگران نبود و او سالها بوده كه آن مردم را از اين گناه شنيع نهى مى كرده و بر نهى خود اصرار مى ورزيده .

و اگر اين بار نهى خود را وابسته بر معناى ضيافت كرده و ضيافت را هم به خودش نسبت داده و نتيجه تعرض آنان را رسوائى خود معرفى كرده و گفته : ((مرا نزد ميهمانانم رسوا مسازيد)) ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 509))

اَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَّشيدٌ.

آيا در ميان شما مردم كسى نيست كه به رشد فكرى رسيده باشد و با روشنگرى و نهى از منكر، اين تبهكاران را از اين شيوه زشتى كه در پيش گرفته‏اند باز دارد؟!

((همه به اين اميد بوده تا شايد به اين وسيله صفت فتوت و كرامت را در آنها به حركت و به هيجان در آورد، و لذا بعد از اين جمله ، به طريقه استغاثه و طلب يارى متوسل شد و گفت : ((اليس منكم رجل رشيد - آيا يك مرد رشد يافته در ميان شما نيست ؟)) تا شايد يك نفر داراى رشد انسانى پيدا شود و آن جناب را يارى نمايد و او و ميهمانان او را از شر آن مردم ظالم نجات دهد، ليكن آن مردم آنقدر رو به انحراف رفته بودند كه درست مصداق كلام خداى تعالى شده بودند كه فرموده : ((لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ (72)

انصاریان: [ای پیامبر!] به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.سوره الحجر)) به همين جهت گفته هاى پيغمبرشان كمترين اثرى در آنان نكرد و از گفتار او منتهى نشدند، بلكه پاسخى دادند كه او را از هر گونه پافشارى ماءيوس كردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 509))))

پاره‏اى نيز بر آنند كه واژه «رشيد» در آيه شريفه ممكن است به مفهوم «مرشد» و ارشادگر باشد كه در آن صورت معناى آيه اين است كه: آيا در ميان شما ارشادگرى نيست كه اين مردم ددمنش را به حق و عدالت راه نمايد؟!

فولادوند: و قوم او شتابان به سويش آمدند، و پيش از آن كارهاى زشت مى‌كردند. [لوط] گفت: «اى قوم من، اينان دختران منند. آنان براى شما پاكيزه‌ترند. پس از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم رسوا مكنيد. آيا در ميان شما آدمى عقل‌رس پيدا نمى‌شود؟»

انصاریان: و قومش شتابان به سویش آمدند [تا به خیال خود به مهمانانش دست درازی کنند، آن قومی] که پیش از آن کارهای زشت و ناپسند مرتکب می شدند، گفت: ای قوم من! اینان دختران من هستند، اینان [از نظر ازدواج] برای شما پاکیزه ترند، از خدا پروا کنید و مرا در میان مهمانانم رسوا نکنید؛ آیا از میان شما مردی راه یافته نیست؟

تفسیر نور:

«يُهرَعون» از «اِهراع» به معناى راندن شديد است، يعنى غريزه‏ى شهوت، لجام گسيخته اين قوم سركش را به سوى ميهمانان حضرت لوطعليه السلام مى‏راند.

مراد از «اَطهر» آن نيست كه لواط پاك است و ازدواج پاك‏تر، <472> بلكه از باب مماشات با گنهكار است كه اگر بدنبال دفع شهوت هستى، ازدواج بهتر از گناه است. <473>

در پيچ و تاب اضطراب و دلهره و مشكلات است كه استعدادها و حالات روحى شكوفا مى‏گردد. اگر فرشتگانِ الهى از همان لحظه‏ى ورود، خود را به حضرت لوطعليه السلام معرّفى مى‏كردند، ديگر نه از آه و ناله و نگرانى و استمداد از احساسات مردمى خبرى بود و نه از پيشنهاد ازدواج.

سؤال: چگونه پيامبر، دختر مؤمنه‏ى خود را به ازدواج مرد كافرى در مى‏آورد؟

پاسخ: شايد در هنگام ازدواج، ايمان را شرط مى‏كردند تا اين وابستگى و ازدواج، وسيله‏ى ايمان آنان شود، وشايد مراد از «بناتى» دختران مردم باشد، زيرا پيامبر به منزله پدر امّت است. شايد هم در آن زمان اين گونه وصلت اشكالى نداشته است.

1- گاهى جامعه‏ى انسانى چنان سقوط مى‏كند كه مردم با شتاب به سوى انحراف و گناه مى‏روند. «يُهرعون اليه»

2- نفس سركش، انسان را به سوى گناه سوق مى‏دهد. «يُهرعون»

3- با انجام هر گناه، زمينه براى گناهان بعدى فراهم مى‏شود. «و من قبل كانوا يعملون السيئات»

4- براى جلوگيرى از منكرات بايد ابتدا راههاى معروف را باز كرد و به مردم نشان داد. «هؤلاء بناتى ، لاتخزون»

5 - معناى عفّت و پاكدامنى، انزوا نيست، بلكه رعايت پاكى در رفت و آمد طبيعى و عادّى است. «هؤلاء بناتى» (حضرت لوط در حضور مردان، به دختران خود اشاره مى‏كند)

6- براى هدايت جامعه، موعظه كافى نيست، بايد در مواردى ايثار كرد. «بناتى»

7- پيشنهاد ازدواج از طرف پدر دختر، مانعى ندارد. «هؤلاء بناتى»

8 - ازدواج، تنها راه صحيح و پاك براى ارضاى غريزه‏ى جنسى است و راههاى ديگر نادرست و ناپاك است. «هنّ اطهرلكم»

9- عادّى شدن گناه، تكليف انسان در نهى از منكر را ساقط نمى‏كند. «و من قبل كانوا يعملون السيئات ، فاتقوا الله»

10- همجنس‏بازى، در اديان گذشته نيز حرام و منفور و مطرود بوده است. «فاتّقوا اللَّه»

11- با اينكه احتمال اثر بسيار كم است، ولى باز هم بايد نهى از منكر كرد. «فاتّقوااللَّه»

12- توهين و آزار ميهمان، اهانت و اذيّت به ميزبان محسوب مى‏شود. «لا تخزون فى ضيفى»

13- ارزش ميهمان نوازى به اندازه‏اى است كه شريف‏ترين انسان‏ها بيشترين زجرها را براى آن تحمّل مى‏كنند. «لا تخزون فى ضيفى»

14- دفاع از ميهمان، يك حقّ انسانى و بى‏تفاوتى نسبت به او يك كار ناجوانمردانه است. «لا تخزون فى ضيفى»

15- در نهى از منكر، از عواطف و احساسات مردم كمك بگيريم. «أليس منكم رجل رشيد»

16- همجنس‏بازى، با مردانگى، رشادت و غيرت سازگار نيست. «أليس منكم رجل رشيد»

الجدول:

سورة هود (11) :

وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ (78)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (جاءه قومه) مثل جاءت رسلنا (يهرعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل [1] ، (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يهرعون) ، (الواو) حالية (من) حرف جرّ (قبل) اسم مبنيّ على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (يعملون) ، (كانوا) فعل ماض ناقص..

والواو اسم كان (يعملون) مثل يهرعون (السيّئات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (قال) فعل ماض، والفاعل هو (يا) أداة نداء (قوم) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الكسرة المقدّرة على ما قبل الياء المحذوفة للتخفيف، و (الياء) المحذوفة مضاف إليه (ها) حرف تنبيه (أولاء) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (بناتي) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على ما قبل الياء [2] ، و (الياء) مضاف إليه (هنّ) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ [3] ، (أطهر) خبر مرفوع (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بأطهر (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اتّقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تخزوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل، و (النون) للوقاية، و (الياء) المحذوفة مفعول به (في ضيفي) جارّ ومجرور متعلّق ب (تخزوا) على حذف مضاف أي في شأن ضيفي.. و (الياء) مضاف إليه (الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (ليس) فعل ماض ناقص جامد- ناسخ- (منكم) مثل لكم متعلّق بخبر مقدّم (رجل) اسم ليس مؤخّر مرفوع (رشيد) نعت لرجل مرفوع.

[1] هذا الفعل مع ماضيه- أهرع- يستعمل في الغالب بصيغة البناء للمجهول ومعناه معلوم أي يسرعون ولذا يحتاج إلى فاعل لا إلى نائب الفاعل، ولكن بعض المعربين- وهم قلّة- يعربون الواو نائب الفاعل كما في حاشية الجمل.

[2] يجوز أن يكون (بنات) بدلا أو عطف بيان لاسم الإشارة، والخبر أطهر، وهنّ ضمير فصل.

[3] أو ضمير فصل.

الصرف:

(ضاق) ، فيه إعلال بالقلب، أصله ضيق- مضارعه يضيق- فلمّا تحرّكت الياء بعد فتح قلبت ألفا.

(ذرعا) ، مصدر سماعيّ لفعل ذرع يذرع باب فتح بمعنى قاس بالذراع، قال الأزهريّ الذرع يوضع موضع الطاقة، والذرع كناية عن الوسع، وزنه فعل بفتح فسكون.

(عصيب) ، صيغة مبالغة لاسم الفاعل من فعل عصب يعصب الشيء: ربطه باب ضرب وهو متعدّ، أو هو صفة مشبّهة من فعل عصب يعصب اللحم كثر عصبه من باب فرح، والصفة منه تأتي على وزن فعل بفتح فكسر.

(ضيف) ، الضيف في الأصل مصدر، ثمّ أطلق على الطارق ليلا فأصبح اسما جامدا، ويطلق على مفرد وجمع وعلى مذكر ومؤنّث، وقد يثنى فيقال ضيفان، ويجمع فيقال أضياف وضيوف وضيفان، وزنه فعل بفتح فسكون.

(رشيد) ، صفة مشبّهة من فعل رشد يرشد باب نصر وباب فرح وكلاهما لازم، ويقال رشد أمره أي رشد فيه- بكسر الشين- أي استقام، وزنه فعيل.

----------------------------------------------------------

لَقَدْ عَلِمْتَ« مسلما، قطعا دانستی (همانا میدانی )»  مَا لَنَا« نیست برای ما »  بَنَاتِكَ « دختران تو » لَتَعْلَمُ« حتما می دانی»  مَا نُرِيدُ« آنچه می خواهیم »  (79)

((اين جمله پاسخ قوم لوط است در برابر دعوتى كه آن جناب مى كرد و به آنان مى گفت كه بياييد با دختران من ازدواج كنيد، و حاصل پاسخ آنان اين بوده كه ما حق نداريم با دختران تو ازدواج كنيم و اينكه تو خود اين را ميدانى و مى دانى كه ما چه مى خواهيم و منظورمان از اين هجوم چيست .

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 509))

دريغ و درد از تنهايى! آنان در براير پيامبرشان ايستادند و با گستاخى و كور دلى بهت آورى گفتند:

قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فى‏ بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ

تو خوب مى‏دانى كه ما در دختران تو بهره و حقى نداريم.

((معناى جواب قوم لوط (ع ) به او، كه گفتند: ((تو مى دانى كه ما، در دختران تو حقىنداريم ...)) و وجوهى كه در مورد آن گفته شده است

بعضى از مفسرين ، ((حق نداشتن )) در كلام آنان را به نداشتن حاجت معنا كرده و گفته اند: وقتى انسان به چيزى احتياج نداشته باشد گويا حقى هم در آن ندارد. و بنا به گفته اين مفسرين ، در كلام مورد بحث نوعى استعاره بكار رفته .

بعضى ديگر گفته اند: حق نداشتن آنان از اين جهت بوده كه آنها نمى خواسته اند با دختران وى ازدواج كنند و معنى گفتارشان اين است كه : ما حق نداريم با دختران تو بياميزيم ، براى اينكه آميزش با آنان مستلزم ازدواج است و ما ازدواج نمى كنيم . پس منظورشان از نفى حق نفى سبب حق يعنى ازدواج است .

بعضى ديگر گفته اند: مراد از حق ، بهره و نصيب است نه حق قانونى و يا عرفى ، و معنى گفتارشان اين است كه ما رغبتى به دختران تو نداريم چون آنها زن هستند و ما اصلا ميلى به جنس زن براى شهوترانى نداريم .

و آنچه در اينجا لازم است مورد توجه قرار گيرد اين است كه قوم لوط نگفتند: ((ما حقى در دختران تو نداريم )) بلكه گفتند: ((تو از پيش ‍ مى دانستى كه ما حقى در دختران تو نداريم )) و بين اين دو عبارت فرقى است روشن چون ظاهر عبارت دوم اين است كه خواسته اند سنت و روش قومى خود را به ياد آن جناب بياورند و بگويند تو از پيش ‍ مى دانستى كه ما هرگز متعرض ناموس مردم ، آن هم از راه زور و قهر نمى شويم و يا بگويند تو از پيش مى دانستى كه ما اصولا با زنان جمع نمى شويم و جمع شدن با پسران را مباح مى دانيم و با پسران دفع شهوت مى كنيم . لوط (عليه السلام ) هم همواره آنان را از اين سنت زشت منع مى كرده و مى فرموده : ((إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ (81)

فولادوند: شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمى‌آميزيد، آرى، شما گروهى تجاوزكاريد.»اعراف)) و نيز مى فرموده : ((أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ (165)

فولادوند: آيا از ميان مردم جهان، با مردها در مى‌آميزيد؟

 

وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ (166)

فولادوند: و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وامى‌گذاريد؟ [نه،] بلكه شما مردمى تجاوزكاريد.الشعراء)) و يا مى فرموده : ((أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (29)

فولادوند: آيا شما با مردها درمى‌آميزيد و راه [توالد و تناسل‌] را قطع مى‌كنيد و در محافل [اُنس‌] خود پليدكارى مى‌كنيد؟» و[لى‌] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.»عنکبوت)) و بدون ترديد وقتى انجام عملى - چه خوب و چه بد - در ميان مردمى سنت جاريه شد حق هم براى آنان در آن عمل ثابت مى شود و وقتى ترك عملى سنت جاريه شد حق ارتكاب آن نيز از آن مردم سلب مى شود.

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 510

و كوتاه سخن اينكه قوم لوط نظر آن جناب را به خاطرات خود او جلب كرده و به يادش آورده اند كه از نظر سنت قومى ، ايشان حقى به دختران او ندارند زيرا آنها از جنس زنانند، و خود او مى داند كه منظورشان از حمله ور شدن به خانه اش چيست . اين بود آن وجهى كه در آيه مورد بحث به نظر ما رسيد و شايد بهترين وجه باشد و از آن گذشته بهترين وجه ، وجه سوم است .))

اين پاسخ آنان، به اصلاحگرى بود كه به منظور هدايت و ارشاد آنان، پيشنهاد ازدواج با دختران و زنان جامعه را به آنان داد و با نشان دادن راه حلال و درست، آنان را از راه نادرست نهى كرد.آرى آنان گفتند، ما نياز به دختران تو و دختران جامعه‏ات نداريم و در آنها براى ما سهم و بهره‏اى نيست. و اين گفتار آنان به اين معناست كه: انسان وقتى به چيزى تمايل نداشت، از آن روى برمى‏گرداند، درست همانگونه كه از چيزى كه در آن بهره‏اى ندارد روى برمى‏گرداند.

گروهى، از جمله «جبايى» در اين مورد مى‏گويند: منظور آنان از اين سخن كه ما در دختران تو حق نداريم» اين بودكه به دليل ازدواج نكردن با آنان هيچ حقى نسبت به آنها نداريم؛ چرا كه به پندار آنان، كسى كه با زنى پيمان زندگى مشترك نبندد، هيچ حقى بر آن زن نخواهد داشت.

وَاِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ.

و تو خود خوب مى‏دانى كه ما چه مى‏خواهيم و در پى چه هستيم!

فولادوند: گفتند: «تو خوب مى‌دانى كه ما را به دخترانت حاجتى نيست و تو خوب مى‌دانى كه ما چه مى‌خواهيم.»

انصاریان: گفتند: مسلماً دانسته ای که ما را به دخترانت هیچ حاجت و نیازی نیست و خوب می دانی که ما چه می خواهیم!!

تفسیر نور:

حضرت لوط عليه السلام در اين آيه مى‏فرمايد: اگر من ياران مؤمنى مى‏داشتم، هرآينه با شما فرومايگان به مبارزه برخاسته و از مهمانانم دفاع مى‏كردم ويا لااقل آنها را به نقطه‏ى امنى مى‏بردم و پناه مى‏دادم.

رسول اكرم صلى الله عليه وآله در هنگام تلاوت اين آيه فرمودند: «رحمةاللَّه على لوط، لقد كان ياوى الى ركن شديد» <474> به نظر مى‏آيد كه مراد پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله آن است كه او از دنيا رفت و به خدا پيوست و از شرّ قوم خود راحت شد.

همجنس‏بازى، از گناهان بزرگ و داراى حدّ شرعىِ اعدام و تازيانه است كه با شهادت افراد عادل يا اقرار مرتكبان، قابل اجراست.

گناه لواط در قرآن و حديث

قرآن مجيد در آيات مختلفى كه داستان حضرت لوطعليه السلام و قوم او را بيان مى‏فرمايد، براى عمل زشت و منفور اين قوم منحرف، تعابير گوناگونى آورده است كه از بزرگى گناه و شدّت حرمت آن حكايت مى‏كند:

1- فحشا. «اتأتون الفاحشة» <475>

2- اسراف. «بل انتم قوم مسرفون» <476>

3- جرم. «كيف كان عاقبة المجرمين» <477>

4- ظلم. «و ماهى من الظالمين ببعيد» <478>

5 - خباثت. «كانت تعمل الخبائث» <479>

6- جهالت. «بل انتم قوم تجهلون» <480>

7- فسق. «انهم كانوا قوم سوء فاسقين» <481>

در روايات نيز تهديدات شديدى در اين زمينه به چشم مى‏خورد، از جمله اينكه هرگاه با نوجوانى لواط شود، عرش الهى به لرزه درمى‏آيد و در قيامت خداوند با آنان سخن نمى‏گويد. <482> امام صادق‏عليه السلام فرمود: اگر بنا شود كه كسى را دوبار سنگسار كنند، آن شخص، فرد اهل لواط است. <483> رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز فرمودند: كسى كه بر لواط با ديگران اصرار داشته باشد، از دنيا نمى‏رود مگر آنكه مردم را به لواط با خودش دعوت خواهد كرد. <484> در عمل لواط، فاعل و مفعول، هر دو اعدام مى‏شوند، و دليل حرمت آن در روايات، فساد و قطع نسل معرّفى شده است. <485>

در روايات متعدّد، از زنانى كه خود را شبيه مردان ومردانى كه خود را همانند زنان مى‏كنند وزمينه عمل زشت لواط را فراهم مى‏سازند، به شدّت نكوهش شده است.

1- انسان در اثر گناه، چنان مسخ مى‏شود كه طبيعى‏ترين راه براى او زشت، و زشت‏ترين راه برايش حقّ وزيبا جلوه مى‏كند. «مالنافى بناتك من حقّ...»

2- داشتن قدرت و امكانات و افراد، خواسته‏ى ابتدايى هر پيامبر و مصلحى در اجراى فريضه‏ى امر به معروف و نهى از منكر است. «لو انّ لى بكم قوة»

3- اگر قدرت، حكومت، تشكيلات و قواى مسلّحه نباشد، حتّى انبيا نيز در جلوگيرى بسيارى از منكرات فلج هستند. <486> «لو انّ لى بكمقوة»

4- اگر مى‏توانيم، جلوى فساد را بگيريم، وگرنه خود را از محيط فاسد دور كنيم. «لو ان لى بكم قوّة او آوى‏ ...»

5 - گاهى انبيا در ميان قوم خودشان نيز غريب بودند. «لو انّ لى بكم قوّة او آوى...»

6- براى دفاع از مهمان و جلوگيرى از اهانت به آن، هر اقدامى ضرورى است. «آوى الى ركن شديد»

الجدول:

سورة هود (11) :

قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ (79)

الإعراب:

(قالوا) فعل ماض وفاعله (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (علمت) فعل ماض وفاعله (ما) حرف ناف (اللام) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (في بنات) جارّ ومجرور متعلّق بحال من حقّ و (الكاف) ضمير مضاف إليه (من) حرف جرّ زائد (حقّ) مجرور لفظا مرفوع محلّا مبتدأ مؤخّر (الواو) عاطفة (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الكاف) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) المزحلقة (تعلم) مضارع مرفوع، والفاعل أنت (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به [1]، والعائد محذوف (نريد) مضارع مرفوع، والفاعل نحن.

[1] أجاز العكبريّ جعلها استفهاميّة في محلّ رفع مبتدأ خبره جملة نريد، والجملة مفعول تعلم وقد علّق بالاستفهام وأجاز الجمل جعلها حرفا مصدريّا، والمصدر المؤوّل مفعول تعلم.

--------------------------------------------------------

 لَوْ أَنَّ لِي« ای کاش برای من »  بِكُمْ« در مقابل شما ، در برابر شما »  آوِي« پناه می برم » رُكْنٍ شَدِيدٍ« تکیه گاه محکم »  (80)

قالَ لَوْ اَنَّ لى‏ بِكُمْ قُوَّةً

لوط گفت:هان اى كاش نيرو و گروهى داشتم كه با يارى گرفتن از آنها، از امنيّت ميهمانانم دفاع مى‏كردم.

اَوْ اوى‏ اِلى‏ رُكْنٍ شَديدٍ.

و يا يك قبيله پرتوان و استوارى كه با تكيه به آن، از شرارت شما جلوگيرى مى‏نمودم؛ امّا دريغ كه تنهاى تنهايم و كسى را ندارم.

((توضيح اين كلام لوط (ع ) كه بعد از ماءيوس شدن از انصراف قوم خود گفت : ((لو انلى بكم قوة او آوى الى ركن شديد)). و اقوال مختلف در اين باره

از ظاهر كلام بر مى آيد كه لوط (عليه السلام ) بعد از آنكه از راه امر به تقوى اللّه و ترس از خدا و تحريك حس جوانمردى در حفظ موقعيت و رعايت حرمت خويش اندرزشان داد تا متعرض ميهمانان او نشوند و نزد ميهمانان آبرويش را نريزند و خجالتش ندهند و براى اينكه بهانه را از دست آنان بگيرد تا آنجا پيش رفت كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و ازدواج با دخترانش را پيشنهاد نمود و بعد از آنكه ديد اين اندرز مؤ ثر واقع نشد استغاثه كرد و يارى طلب نمود تا شايد در ميان آنان رشد يافته اى پيدا شود و او را عليه مردم يارى نموده مردم را از خانه او بيرون كند ولى ديد كسى اجابتش نكرد و هيچ مرد رشيدى يافت نشد تا از او دفاع كند و به يارى او برخيزد بلكه همه با هم به يك صدا گفتند: ((يا لوط لقد علمت ما لنا فى بناتك من حق و انك لتعلم ما نريد)) لذا ديگر راهى نيافت جز اينكه حزن و اندوه خود را در شكل اظهار تمنا و آرزو ظاهر كند و بگويد اى كاش در ميان شما يك يار و ياورى مى داشتم تا با كمك او شر ستمكاران را از خود دور مى كردم - و منظورش از اين ياور همان رجل رشيدى بود كه در استغاثه خود سراغ او را مى گرفته - و يا ركنى شديد و محكم مى داشتم يعنى قوم و قبيله اى نيرومند مى داشتم تا آنها شر شما را از من دفع مى كردند.

بنابراين ، در جمله ((لو ان لى بكم قوة )) باء حرف جر سببى است و جمله را چنين معنا مى دهد

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 511

((من به سبب شما يعنى به اينكه مردى رشيد از شما را منضم و همكار خود كنم ندارم تا او به يارى من قيام كند و شر شما را از من دفع نمايد ((او آوى الى ركن شديد)) و يا بتوانم خود را به ركنى شديد بچسبانم و به قوم و قبيله اى منضم كنم كه قدرتى منيع داشته باشند و آنان شما را از من دفع كنند))، اين آن معنايى است كه با در نظر گرفتن زمينه گفتار، از آيه شريفه استفاده مى شود.))

از حضرت صادق‏عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: جبرئيل با شنيدن سخنان لوط گفت: اى كاش اين پيامبر خدا مى‏دانست كه ما براى چه آمده‏ايم و هم اكنون چه نيرويى دراختيار دارد!

به هر حال آنان همچنان با لوط به درگيرى پرداختند تا سرانجام با كنار زدن او وارد خانه شدند، و جبرئيل ندا داد كه: هان اى لوط! آنان را رها كن تا بيايند و اندوه به دل راه مده! آنان به سوى فرشتگانى كه در سيماى جوانان نورس و آراسته بودند هجوم بردند، امّا با اشاره جبرئيل ديدگانشان نابينا گرديد و زمين‏گير شدند، كه قرآن در آيه ديگرى در اين مورد مى‏فرمايد:ولقد راودُوه عن ضيفه فَطمسنا أعينهم....(164) و آن خيره سران زشتكار از ميهمانان لوط كامِ دل خواستند كه ما فروغ ديدگانشان را سترديم؟...

«قتاده» مى‏گويد: در روايت است كه پس از لوط، خداى فرزانه هيچ پيامبرى را جز در ميان عشيره و قبيله‏اى پرتوان نفرستاد.

و از پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم آورده‏اند كه فرمود: خدا برادرم لوط را رحمت كند كه مى‏خواست به تكيه گاهى استوار پناه برد و منظورش توكّل و اعتماد به خدا بود.

فولادوند: [لوط] گفت: «كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه‌گاهى استوار پناه مى‌جستم.»

انصاریان: گفت: ای کاش برای مبارزه با شما قدرت و نیرویی داشتم یا به پناهگاهی استوار مأوی می گرفتم.

الجدول:

سورة هود (11) :

قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ (80)

الإعراب:

(قال) فعل ماض، والفاعل هو (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) حرف مشبّه بالفعل (لي) مثل لنا متعلّق بخبر مقدّم (الباء) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من قوّة [1] - نعت تقدّم على المنعوت- (قوّة) اسم أنّ منصوب.

والمصدر المؤوّل (أنّ لي بكم قوّة) في محلّ رفع فاعل لفعل محذوف تقديره ثبت أي لو ثبت وجود قوّة لي (أو) حرف عطف (آوي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل أنا (إلى ركن) جارّ ومجرور متعلّق ب (آوي) ، (شديد) نعت لركن مجرور.

 [1] أي: قوة لصدّكم، فالباء للتعليل، وفيه حذف مضاف. [.....]

الصرف:

(ركن) ، اسم للناحية من جبل أو غيره، وزنه فعل بضمّ فسكون، جمعه أركان وأركن بفتح فضمّ.