نگرشىبرواژههایآیات 13سورهمائده  :

«قسوه»: سختى و سنگدلى، در برابر نرمدلى و مهربانى.

«خائنه»: خيانت. اين واژه مصدر است، همانند: عافيه، طاغيه، كاذبه؛ كه به جاى صفت به كار رفته و داراى مفهوم مبالغه است.

كيفر پيمان‏شكنى و تحريف حقايق‏

((پس اينكه فرمود: « فبما نقضهم ميثاقهم على الظاهر» مراد همان كفرى است كه در آيه قبلى از آن تهديد كرد و لفظ « ما» در كلمه : « فبما» هر جا كه استعمال شود دو اثر دارد، يكى اينكه مطلب را تاكيد مى كند و دوم اينكه ابهام آنرا مى رساند، به اين معنا كه اهل زبان در جائى كه بخواهند شخصى يا غرضى را كه در جاى خود معين است نامعين و مبهم ذكر كنند تا در نتيجه آن شخص يا آن غرض را تعظيم يا تحقير كرده باشند اين كلمه را به كار مى برند « مثلا وقتى بپرسى كه چه كسى آمده بود در خانه و تو با او سخن مى گفتى او به منظور اينكه بفهماند مردى بود كه از بزرگى نمى شود نامش را برد و يا از پستى قابل آن نيست كه نامش را ببرم در پاسخت مى گويد: « رجل ما» مردى از مردها و بنابراين معناى آيه چنين مى شود كه بنى اسرائيل به خاطر پيمان شكنى هائى كه نمى شود گفت كه چيست مورد لعن ما واقع شدند» و لعن عبارت است از دور كردن كسى از رحمت خدا « و جعلنا قلوبهم قاسية » كلمه « قاسية » اسم فاعل از « ماده قسى » است و اين ماده به معناى سفتى و سختى است ، و قساوت قلب از قسوت سنگ كه صلابت و سختى آن است گرفته شده ، و قلب قسى (با قساوت ) آن قلبى است كه در برابر حق خشوع ندارد، و تاثيرى بنام رحمت و رقت به آن دست نمى دهد، در قرآن كريم فرموده : « الم يان للذين آمنوا اءن تخشع قلوبهم لذكرالله و ما نزل من الحق ؟ و لا يكونوا كالذين اوتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم و كثير منهم فاسقون » .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 392))

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ

در اين فراز از آيه شريفه براى آرامش خاطر بخشيدن به پيامبر مى‏فرمايد: از اين تبهكارانى كه در انديشه شوم تهاجم به حقّ حيات تو و يارانت بودند، و به پيمانى كه ميان شما و آنان بود ناجوانمردانه پشت پا زدند، هرگز تعجّب مكن؛ چرا كه اين خوى زشت اينان و نياكانشان مى‏باشد؛ ما با بعثت موسى به سوى نياكان اينان، از آنها پيمان گرفتيم كه مقررات آسمانى را پيروى كنند و دوازده تن كارگزار نيز از تيره‏هاى گوناگون بر آنان برگزيديم، امّا آنان پيمان خود با خدا را شكستند و به همين جهت هم مورد لعن و نفرين قرار گرفتند. در آيه شريفه محذوفى است كه به خاطر وجود قرينه هويداست و در اصل مى‏تواند اين‏گونه باشد: آنان عهد و پيمان مرا شكستند و من به خاطر پيمان‏شكنى‏شان، آنان را از رحمتِ خود دور ساختم.

به باور برخى از دانشمندان، منظور از لعن شدن آنان، محروم ساختن آنها از مهر و رحمت خداست كه كيفرى سهمگين است. به باور برخى ديگر، منظور اين است كه آنان را مسخ نموده و به صورت بوزينه و خوك درآورديم.

چگونگى عهدشكنى آنان‏

در مورد پيمان‏شكنى آنان نيز دو نظر است:

1 - به باور پاره‏اى، آنان از راه‏هاى گوناگون به عهدشكنى پرداختند كه اهمّ آنها اين‏گونه بود:

الف: دروغ شمردن بعثت‏ها و نهضت‏هاى آسمانى،

2 - دروغ انگاشتن پيام‏آوران خدا،

3 - كشتن پيامبران،

4 - و ناديده گرفتن كتاب‏هاى آسمانى.

ب: امّا به باور پاره‏اى آنان به پيمانى كه با خدا در مورد ايمان آوردن به آخرين پيام آسمانى و آخرين پيامبر خدا، حضرت محمد صلى الله عليه وآله بسته بودند و نويد آمدن او را دريافت داشته بودند، ناجوانمردانه پشت پا زدند، و آن گاه، هم نويد آمدن او را ناديده گرفتند و هم نشانه‏ها و ويژگى‏هاى آن حضرت را پوشيده داشتند.

سنگدلى آنان‏

وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً

در تفسير اين فراز نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور «ابن عباس» منظور اين است كه: ما دل‏هاى آنان را به گونه‏اى سخت ساختيم كه حقّ و فضيلت در آنها اثر نگذارد. به عبارت ديگر، آنان به كيفر انديشه و عملكرد زشت خويش از مهر و لطف خدا كه باعث گشايش سينه‏ها مى‏گردد و انسان را حق‏پذير مى‏سازد، محروم گرديدند و توفيق الهى از آنان سلب شد و كارشان به جايى رسيد كه باطن و درونشان نيز به رنگ برونشان كه زشت و آلوده بود درآمد.

2 - امّا به باور «ابو على» منظور اين است كه: ما با كنار زدن پرده‏هاى فريب و دجّالگرى آنان، درون آلوده و دل‏هاى سخت و قساوت گرفته آنان را آشكار ساختيم و به كيفر اين عملكرد زشت، مقرّر كرديم كه آنان نه موفق خواهند شد تا ايمان آورند، و نه اندرزها در آنان اثر مى‏گذارد.

3 - و برخى از مفسّران نيز بر آنند كه منظور از قساوت قلب و سنگدلى آنان، تباهى و پستى و مسخ‏شدگى دل‏هاى آنهاست كه بسان سكّه‏هاى تقلبى مى‏گردد. به عبارت ديگر اين فراز از آيه شريفه نشانگر آن است كه دل‏هاى آنان به خاطر عهدشكنى و گناه و خيانت، از لطافت و ظرافت و نرمش و حق‏پذيرى، به سنگدلى و خشكى و خشونت تغيير ماهيت مى‏دهد. و بدين سان سكّه دل نيز بر اثر فريب و خدعه و شقاوت و گناه دگرگونى منفى مى‏يابد، و انسان از موجودى پرمهر و بشردوست و توحيدگرا و نرمدل و حق‏پذير، به موجودى سختدل و حق‏ستيز و خشن و بى‏رحم تبديل مى‏گردد.

تحريف دين خدا

در ادامه سخن، به خصلت زشت و ويرانگر ديگر آنان مى‏پردازد و مى‏فرمايد:

 يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ

آنان بر اثر آلودگى درون و رسيدن به خواهش‏هاى دل سخن خدا و تعاليم او را مغرضانه تفسير مى‏كنند و ويژگى‏ها و نشانه‏هاى پيامبر و نويد آمدن او را تغيير مى‏دهند.

با اين بيان، تحريف سخن خدا به دو صورت ممكن است:

1 - تفسير مغرضانه و نادرست دين خدا و آيات او، كه به آن تحريف معنوى گفته مى‏شود.

2 - تغيير واژه‏ها و عبارت‏ها و كم و زياد ساختن آنها در جهت هدف‏هاى خويش كه به تحريف لفظى مشهور است.

وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا بِهِ

و بخشى از آنچه را كه بدان پند و اندرز داده شده بودند به بوته فراموشى سپردند و بهره خود را از آن تعاليم تعالى‏بخش و فرمانبردارى از پيامبر از ياد بردند و خود را از اين بهره عظيم معنوى و الهى محروم ساختند.

و به باور برخى، آنان مقررات انسانساز آسمانى را تباه، و تلاوت و مطالعه آن را رها كردند و در نتيجه همه از رشد و كمال و نيكبختى محروم شدند و با گذشت زمان و فاصله‏گرفتن از كتاب‏هاى آسمانى، آنها را از ياد بردند.

وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ

در تفسير اين جمله سه نظر آمده است:

1 - به باور برخى از جمله «ابن عباس» منظور اين است كه: تو اى پيامبر هماره بر گناه و خيانت آنان آگاهى مى‏يابى و هر روز كار ناپسند جديدى انجام مى‏دهند:

2 - و امّا به باور برخى ديگر، منظور اين است كه: تو همواره از دروغ‏پردازى و خيانت و پيمان‏شكنى و همكارى آنان با شرك‏گرايان، آگاهى و همه را مى‏دانى.

3 - و پاره‏اى مى‏گويند منظور اين است كه: تو هماره آن گروه خيانتكار را - كه به عهد و پيمان خويش پشت‏پا مى‏زنند و بدانها عمل نمى‏كنند - خواهى شناخت و از اين قماش انسان‏نماها خواهند بود.

إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ

مگر شمارى اندك از آنان كه اين‏گونه نيستند و از گناه و خيانت دورى مى‏جويند.

 فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ

در تفسير اين فراز نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور گروهى منظور اين است كه: تا آن گاه كه آنان به عهد خويش پاى‏بند هستند و از پيمان‏شكنى و خيانت پروا مى‏كنند، از آنان بگذر.

2 - امّا به باور «ابو مسلم» منظور اين است كه: از آن شمار اندك كه در انديشه خيانت نيستند، بگذر و خيانتكاران و پيمان‏شكنان را به كيفر كارشان برسان.

3 - و برخى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه: اگر آنان به راستى توبه كردند و جزيه پرداختند، آنان را مورد عفو قرار ده.

4 - «قتاده» بر اين باور است كه اين آيه شريفه به وسيله آيه ديگرى نسخ شده است كه مى‏فرمايد: «قاتلوا الّذين لا يؤمنون باللّه...»(35) با كسانى از اهل كتاب كه به خداى يكتا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند... كارزار كن.

5 - و «جبايى» بر اين عقيده است كه آيه مورد بحث، به وسيله اين آيه مباركه نسخ شده است كه مى‏فرمايد: «و إمّا تخافنّ من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء...»(36)

و اگر از گروهى بيم خيانت دارى، در اين صورت پيمانشان را به سوى آنان بيفكن، تا هر دو طرف به طور برابر دريابند كه پيمانى در كار نيست.

 إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (13)

به يقين خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد.

فولادوند: پس به [سزاى‌] پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم. [به طورى كه‌] كلمات را از مواضع خود تحريف مى‌كنند، و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند. و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مى‌شوى، مگر [شمارى‌] اندك از ايشان [كه خيانتكار نيستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى‌دارد.

تفسیر نور:

در اوّلين آيه‏ى اين سوره، وفاى به پيمان‏ها، و در آيه‏ى قبل، پيمان خداوند با بنى‏اسرائيل آمده است. اين آيه آثار خلف وعده و پيمان‏شكنى را مطرح مى‏كند.

نسيان گاهى به معناى فراموشى غير اختيارى است كه انتقادى بر آن نيست، ولى گاهى به معناى بى‏اعتنايى وبى‏توجّهى است كه قابل انتقاد است مانند موردى كه در اين آيه آمده است. «نسوا حظّاً»

1- از پيمان‏شكنى بنى‏اسرائيل و عواقب آن عبرت بگيريم. «فبما نقضهم... لعنّاهم»

2- پيمان‏شكنى، عامل محروميّت از لطف الهى و زمينه‏ى پيدايش سنگدلى است. «لعنّاهم... جعلنا قلوبهم قاسية» در آيه 77 سوره‏ى توبه نيز پيمان‏شكنى، سبب پيدايش نفاق است. «فاعقبهم نفاقاً فى قلوبهم»

3- گروهى از بنى‏اسرائيل، همواره اهل خيانت بودند. «لاتزال تطّلع على خائنة منهم»

4- پيامبر صلى الله عليه وآله دائماً بر اعمال ورفتار يهود ناظر بودند. «لاتزال تطّلع»

5 - در برخورد با دشمن، انصاف را فراموش نكنيم. («الاّ قليلاً» يعنى همه‏ى بنى‏اسرائيل توطئه‏گر نبودند.)

6- عفو و صفح، از مصاديق احسان است. «فاعف عنهم و اصفح... المحسنين»

7- عفو وگذشت از كافر نيز احسان ونيكى است. «فاعف عنهم... انّ اللّه يحبّ المحسنين»

8 - نيكوكار، محبوب خداست. «انّ اللّه يحبّ المحسنين»

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (13)

الإعراب:

(الفاء) استئنافيّة (الباء) حرف جرّ سببيّ (ما) زائدة (نقض) مجرور بالباء متعلق ب (لعنّاهم) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (ميثاق) مفعول به للمصدر نقض و (هم) ضمير مضاف إليه (لعنّا) فعل ماض مبني على السكون.. و (نا) ضمير فاعل و (هم) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (جعلنا) مثل لعنّا (قلوب) مفعول به منصوب (قاسية) مفعول به ثان منصوب (يحرّفون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (الكلم) مفعول به منصوب (عن مواضع) جارّ ومجرور متعلّق ب (يحرّفون) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (نسوا) فعل ماض مبني على الضم. والواو فاعل (حظا) مفعول به منصوب (من) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محل جر متعلّق بنعت ل (حظّا) ، (ذكّروا) فعل ماض مبني للمجهول مبني على الضمّ.. والواو ضمير متصل مبني في محلّ رفع نائب فاعل (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ذكّروا) ، (الواو) عاطفة (لا) نافية (تزال) مضارع ناقص مرفوع، واسمه ضمير مستتر تقديره أنت (تطّلع) مضارع مرفوع، والفاعل أنت (على خائنة) جارّ ومجرور متعلّق ب (تطّلع) ، (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت لخائنة (إلّا) أداة استثناء (قليلا) منصوب على الاستثناء من الضمير في (منهم) ، (منهم) مثل الأول متعلّق بنعت ل (قليلا) . (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اعف) فعل أمر مبنّي على حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (عنهم) مثل منهم متعلّق ب (اعف) ، (الواو) عاطفة (اصفح) مثل اعف مبني على السكون (إنّ الله) حرف مشبّه بالفعل واسمه (يحبّ) مضارع مرفوع، والفاعل هو (المحسنين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.