سیدحسن خمینی

 آنچه در پی می آید، اولین گفتار از  «شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در ماه مبارک رمضان به صورت روزانه منتشر خواهد شد.

کتاب صحیفه سجادیه

سپاس خدای را که توفیقی فراهم آمد تا بار دیگر بر سفره کرم خدای رحمان میهمان باشیم و از محضر پرخیر رمضان مستفیض شویم و پرتوی از لطف پروردگار در این ماهی که ابواب رحمت الهی گشوده است، بر ما تابیده شود.

به میمنت و مناسبت این ماه کریم برآن شدیم تا بر خرمن پربرکت کتاب مکرم صحیفه سجادیه خوشه چین شویم و بر دریای بیکران دعای شریف مکارم الاخلاق دست نیاز بریم و مرواریدجوی این خوان پرگهر باشیم؛ باشد که نفحات قدسیه ماه میهمانی خدا و نفخات الهیه زبور آل محمد(ص) روانِ سراسر نیاز ما را دربرگیرد.

کتاب صحیفه سجادیه که به اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت(الذریعة، ج‏15، ص‏18) مشهور گشته، متضمن پنجاه و چهار دعا از حضرت زین العابدین(ع) است. صحیفه کامله مجموعه ای از هفتاد و پنج دعا و نیایش بوده که حضرت سجاد(ع) آنرا  بر دو فرزند خویش املاء نموده و امام محمد باقر(ع) و زید بن علی(معروف به زید شهید) آن را در دو نسخه نگاشته اند.

آنگونه که از مقدمه کتاب صحیفه برمی آید، راوی محترم کتاب صحیفه؛ صحابی جلیل القدر جناب متوکل بن هارون می گوید: «حضرت صادق(ع) دعاهای صحیفه را به من[متوکل بن هارون] املاء فرمود و آن هفتاد و پنج باب بود که من به ضبط یازده باب آن موفق نشدم و امام صادق(ع) فرمود: جدم علی بن حسین[امام سجاد(ع)] بر پدرم محمد بن علی[امام باقر(ع)] این مصحف شریف را املاء نمود در حالی که من[امام صادق(ع)] نیز حاضر و ناظر بودم». باید توجه داشت که این کتاب جزء معدود مواردی است که ائمه خود آنرا تدوین کرده اند به گونه ای که امامی آنرا املاء نموده و امامی دیگر آن را مکتوب نموده اند و این به تنهایی می تواند باعث ارزش مضاعف این کتاب شریف گردد.

البته در گذر زمان از مجموع شصت و چهار دعایی که جناب متوکل بن هارون ضبط و نقل کرده اند، تنها پنجاه و چهار دعا که از محمد بن احمد بن مسلم مطهری نقل شده، در صحیفه کنونی موجود مانده است. هرچند شماری از محدثین و محققین در مستدرکات صحیفه بر این تعداد، برخی ادعیه و مناجات های دیگر نیز افزوده اند.

این کتاب شریف تا قرن پنجم هجری «دعوات» خوانده می شده و از قرن پنجم بدین سو به «صحیفه کامله سجادیه» معروف گشته است. علت تغییر نام این بوده که کتاب دیگری نیز به نام «دعوات» از امام سجاد(ع) در اختیار زیدیه و اسماعیلیه بوده است و شیعیان اثنی عشری برای اینکه این کتاب را متمایز کنند، آن را «صحیفه کامله سجادیه» نام نهاده اند.

نباید از نظر دور داشت که علت تدوین و تشریح معارف و اندیشه های اسلامی در قالب دعا و نیایش که به خصوص توسط حضرت زین العابدین(ع) مورد توجه و عنایت قرار گرفته این بوده که فضای حاکم بر عصر ایشان و شیوه ضددینی حکومت بنی امیه که با بی اخلاقی و تحریف اسلام اصیل همراه بوده، هیچ راهی برای بیان حقایق و مبارزه با ظلم، جز دعا و نیایش باقی نمی گذاشته است و امام سجاد(ع) سخنان و رهنمودهای خود را در قالب مسائل اخلاقی و نیایش، آن هم به صورت کلی بیان می داشته اند. این شیوه علاوه بر نشان دادن مظلومیت ائمه علیهم السلام، نشانگر مظلومیت دین و ارزش های دینی در آن عصر بوده و دعا بهترین وسیله برای بیان مظلومیت و تبیین دردهای جامعه و تنها وسیله جهاد بوده است.

افزون بر این جامعه اموی در این عصر در اوج فساد غوطه ور است. از این رو امام سجاد(ع) لازم دید که مباحث اخلاقی را در سلسله ای از ادعیه و مناجات به مردم تعلیم دهد تا از این طریق ارزش های انسانی و اسلامی را احیا کرده و به مردم بشناساند.

آنچه در پی می آید، دومین گفتار از «شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در ماه مبارک رمضان به صورت روزانه منتشر خواهد شد.

دعای مکارم الاخلاق

باید به این نکته توجه داشت که حقیقت دعا چیزی جز عبادت نیست و همانگونه که از نبی گرامی اسلام(ص) نقل شده «الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ»(بحارالانوار/ ج93/ ص300) دعا ریشه، اساس و روح همه عبادات است. پیامبر گرامی(ص) و امامان معصوم(ع) بسیاری از علوم و معارف اسلامی و عرفانی، قوانین و احکام شرعی، مسائل اخلاقی، تربیتی، سیاسی و اجتماعی و... را از طریق ادعیه و مناجات ارائه کرده اند. به این ترتیب دعا مسیری است که افزون بر راز و نیاز با معبود، راهگشای بسیاری از مسائل و معارف الهی است.

در تلاطم زندگی مادی، ادعیه و مناجات فرصتی فراهم می کند که انسان با اتصال به عالم غیب و تخاطب با حق تعالی جامه روح از آلایش های مادی بشوید و در دریای زلال ادعیه پیرایش کند و به فرمان خدای رحمان گردن نهد که: «اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ»(مومن/ 60) بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.

بیستمین دعای کتاب شریف صحیفه سجادیه «مکارم الاخلاق» نام گرفته است. این دعای شریف در صحیفه «دعائه علیه السلام فی مکارم الاخلاق و مرضی الافعال» نام گرفته و دارای 30 فراز است که با عبارت «اللهم» آغاز می گردد.

پژوهشگران عرصه دعا از آغاز به کتاب شریف صحیفه سجادیه و خاصه دعای بیستم آن توجه ویژه نشان داده اند. همین امر موجب شده است که شروح زیادی بر کتاب شریف صحیفه سجادیه و دعای مکارم الاخلاق به رشته تحریر درآید.

برجستگی دعای شریف مکارم الاخلاق آن است که افزون بر مناجات عاشقانه و راز و نیاز عارفانه با محبوبف متضمن دُرر اخلاقی و غُرر معرفتی است که جنبه های مختلف زندگی اجتماعی انسان را سامان می بخشد.

این دعا با توجه به اصول و مبانی اخلاق فردی و اجتماعی، ارزش های را در جامعه می آفریند که پردازش به آن، لباسی از زیبایی های رفتاری و کرداری بر جامعه می پوشاند و در نتیجه با تعالی جامعه، روح و روان افراد حاضر در آن تکامل می یابد.

وقتی مؤمنان در پی تبدیل حسد به مودت [وَمِنْ حَسَدِ اَهْلِ الْبَغْىِ الْمَوَدَّةَ]، واکنش خوب در برابر کار بد [وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ]، مسئولیت پذیری و مدیریت صحیح [سُمْنِی حُسْنَ الْوِلاَیةِ]، تبدیل دشمنی به دوستی [مِنْ عَدَاوَةِ الْأَدْنَینَ الْوَلاَیةَ]، توجه به کرامت و حیثیت انسانی [وَ اکفِنِی مَئُونَةَ مَعَرَّةِ الْعِبَادِ]، ترک عیب جویی از دیگران [تَرْکِ التَّعْییرِ]، و... باشند به تحقیق، علاوه بر اصلاح و آراستگی فرد فرد جامعه، اجتماع نیز سالم تر و مؤمنانه تر، و در نتیجه به شرایط و ویژگی های جامعه آرمانی نزدیک تر خواهد بود. این موارد تنها بخشی از خواسته هایی است که حضرت سجاد(ع) در دعای شریف مکارم الاخلاق بدان پرداخته اند.

گفتار سوم. مکارم الاخلاق

بیستمین دعای صحیفه شریفه سجادیه، عنوانِ «دعائه علیه السلام فی مکارم الاخلاق و مرضی الافعال» است که در اصطلاح عام به دعای «مکارم الاخلاق» معروف است.

مرحوم سید علی خان مدنی شارح صحیفه شریفه سجادیه می نویسد:

مکارم را اگر جمع «مکرُمه» در نظر بگیریم، اسمی از ماده کرَم است، و در مقابل لئامت و پستی جای دارد؛ لیکن اگر به اخلاق اضافه می شود به معنای «مکارم من الاخلاق» کَرَم هایی از اخلاق است.

مکارم اگر جمع «مکرَمه» باشد، به معنی کریمه است که چنانچه به اخلاق اضافه گردد، از باب اضافه موصوف به صفت است؛ مانند نوعی که به جنس اضافه شده و در این حال به معنای «اخلاقِ کریم» است. (ریاض السالکین/ ج3/ ص263)

راغب اصفهانی نیز در تبیین این واژه بر این باور است که کرَم اسم برای اخلاق و افعال محموده ای است که از انسان صادر می شود. در نظر وی، واژه کرَم تنها به محاسن بزرگ تعلق می یابد: «الکرَم لایقال الا فی المحاسن الکبیره» (مفردات/ ماده کرَم/ ص625).

در روایتی از امیر مومنان(ع) می خوانیم: «ذللوا اخلاقکم بالمحاسن و قوّدواها الی المکارم»(بحارالانوار/ ج75/ ص63/ ح157) اخلاق خود را با محاسن و صفات پسندیده رام کنید، سپس آن را به مکارم و سجایای عالیه بیارایید. به این بیان «مکارم اخلاقی»، سجایای والا و نیکی های ارزشمند، و رتبه بالاتر، و مرحله رفیع تر محاسن اخلاقی است.

واژه اخلاق نیز جمع خُلُق است. راغب در مفردات آورده است:«خُص الخَلق بالهیئات و الاشکال و الصور المدرکة بالبصر، و خُص الخُلُق بالقوی و السجایا المدرکة بالبصیره» (مفردات/ ماده خلق/ ص297)؛ به این معنی واژه «خَلق» به هیئت ها، شکل ها و صورت هایی اختصاص یافته است که به رؤیت چشم سر می آید و «خُلق» به معنای قوا و سجایایی است که با بصیرت و چشمِ دل ادراک می شود.

اخلاق در میان اهل اندیشه تعاریف بسیاری یافته است؛ مرحوم سید علی خان کبیر شارح صحیفه سجادیه در این باره می نویسد: «انه ملکة للنفس یصدر عنها الفعل بسهولة من غیر رویة و فکر» (ریاض السالکین/ ج3/ ص264). نیز مرحوم سید محمدباقر شیرازی معتقد است که اخلاق ملکه ای نفسانی است که «تصیر سبباً لصدور الفعل عن صاحبها بسهولة من غیر فکر» (لوامع الانوار/ ج3/ ص247).

به این ترتیب می توان گفت که اخلاق با سه قید شناخته می شود:

نخست آنکه ملکه است؛ یعنی دوام شرط آن است؛ هنگامی می توان گفت که فعل یا عملی ملکه شخص شده است که آن صفت یا فعل همواره با نفس او قرین و عجین باشد (در مقابل حال که وضعیت و کیفیتی است که زمانی در نفس حاضر می شود و زمانی دیگر از او زائل می گردد).

دوم آنکه این صفات یا افعال به سهولت و راحتی از نفس انسان صادر شود و انجام یا اتصاف بدان با مشقت و سختی همراه نباشد؛ برای مثال در علم اخلاق «جواد» کسی است که به سهولت و آسانی می بخشد و از جودِ خود در سختی و تعب نباشد.

سوم آنکه این افعال و صفات به غیر فکر و بی درنگ از انسان سرزند. از این رو کسی که به صفت «صداقت» متخلق است، گفتار راست را بدون سنجش نفع و ضرر شخصی باز می گوید و بدون محاسبه گری و تعلّل صدق می ورزد.

سخن در باب اخلاق، تعریف و انواع آن بسیار است و اینکه اخلاق اکتساب بشری است یا اعطایی از جانب خداوند؟ یا اینکه آیا اخلاقی زیستن مقدور است یا خیر؟ و... را در گفتاری دیگر پی خواهیم گرفت.

اما بخش دومِ عنوانِ دعای بیستم، عبارت «مرضی الافعال» است. مرضی از رضا، به معنی پسندیدن و عدم کراهت از چیزی است.

سید علی خان کبیر می نویسد: «و بمرضیها ما تعلق به المدح فی العاجل و الثواب فی الآجل» (ریاض السالکین/ ج3/ 264)؛ مرضی به کار یا صفتی گفته می شود که در این دنیا، شایسته ستایش و مدح باشد و در آخرت سزاوار و بایسته پاداش. پس منظور، حالات یا صفات پسندیده ای است که وجود آنها در آدمی مقبول و پذیرفته است.

افعال که جمع فعل است نیز به اثر صادرشده از مؤثر گفته می شود؛ خواه با قصد و نیت همراه باشد یا خیر. با کوشش و تلاش صادر شده باشد یا ناخوآگاه. مراد از افعال نیز در اینجا «اعمال» است؛ اعم از اینکه اعمال نفسانی باشد (مانند افعال قلبی) یا جسمانی (مانند حرکات بدن)، یا ترکیبی از اعمال نفسانی و جسمانی (مثل صناعات). (ریاض السالکین/ ج3/ ص264).

در انجام این کلام می توان گفت: همانگونه که از عنوان این دعای شریف نمایان است، این مناجات؛ نیایش و درخواستی در طلبِ اخلاق کریمه و سجایای والا و بلندمرتبه است و در صورت تخلق به مکرمه های اخلاقی و نیکی های رفتاری عنوان شده در بطن این راز و نیاز، اعمال فرد و اوضاع جامعه موجب رضایت و پسند حضرت محبوب واقع می شود.

گفتار چهارم. اخلاق چیست؟

اخلاق عنوان شاخه ای از علوم انسانی است که در آن از ارزش رفتارهای آدمی بحث می شود. این علم نگرشی تاریخی بر رفتارهای انسان به عنوان امور واقع، یا کوششی برای کشف علل و عوامل طبیعی آن نیست؛ بلکه مطالعه آن هاست از این حیث که هریک در نظام ارزشی معین، از چه جایگاهی برخوردارند. نظام های اخلاقی به عنوان مجموعه هایی مشتمل بر ارزش ها و دربردارندهٔ دستورهایی برای اتصاف به خوی های نیک و انجام دادن اعمال پسندیده و دوری گزیدن از کردارهای ناپسند، در میان بسیاری از ملل باستانی دیده می شود و شکل گیری آن ها به عنوان علم اخلاق در تمدن های گوناگون عهد باستان، ازجمله ایران و یونان، مسیری موازی را طی کرده و آثار اخلاقی با سبک های متفاوت را پدید آورده است. (ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی/ ج7/ ص201/).

در اسلام نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) بر اخلاق و زیست اخلاقی تاکید فراوان ورزیده اند؛ به گونه ای که پیامبر گرامی هدفِ بعثت و نتیجه رسالت خود را اکمالِ مکارم اخلاق بیان کرده اند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» (مستدرک الوسائل/ ج11/ ص187).

پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) در موضعی دیگر و در باب معرفی و بازشناسی علم نافع و سودمند می فرماید: «انما العلم ثلاثه: آیة محکمة أو فریضة عادلة أو سنة قائمة؛ و ما خلاهن فهو فضل» (اصول کافی/ ج1/ ص77) امام خمینی (رحمة الله علیه) در حدیث بیست و چهارم از کتاب چهل حدیث به شرح و تفسیر این روایت پرداخته است و می نویسد: «فریضه عادله عبارت است از علم اخلاق و تصوفیه قلوب».

ایشان در توضیح این مطلب می نویسد: «اما دلیل بر آن که "فریضه عادله" راجع به علم اخلاق است، توصیف "فریضه" است به "عادله". زیرا که خُلق حَسَن، چنانچه در آن علم مقرر است، خروج از حد افراط و تفریط است؛ و هریک از دو طرفِ افراط و تفریط مذموم، و "عدالت" که حد وسط و "تعدیل" بین آنهاست، مستحسن است» (شرح چهل حدیث/ ص391).

اما تعریف اخلاق چیست؟

همانگونه که در گفتار سابق خواندیم، اخلاق، ملکه و حالتی مداوم از نفس آدمی است که از آن، فعل یا صفتی، به سهولت و بی درنگ صادر می شود. باید بر این نکته تأکید کرد که دانشمندان علم اخلاق برای آن تعاریف تعاریف مختلفی آورده اند؛ شیخ طبرسی در مقدمه کتاب الآداب الدینیة للخزانة المعینیة می نویسد: «أنّ الأخلاق هو ملکة أو حالة راسخة نفسانیة توجب صدور الأعمال منه بلا رویة و فکر»، و علامه مجلسی آن را این گونه تعریف می کند: «الخُلق، ملکة للنفس یصدر عنها الفعل بسهولة»(بحارالانوار/ ج67/ ص372).

مرحوم فیض کاشانی نیز در تعریف اخلاق می نویسد: «هیئة راسخة فی النفس تصدر عنها الافعال بسهولة و یسر، من غیر حاجة الی فکر و رویه» (محجة البیضاء/ ج5/ ص95).

امام خمینی هم معتقد است: «خُلق عبارت از حالتی است در نفس که انسان را دعوت به عمل می کند بدون رویه و فکر. مثلا کسی که دارای خُلقِ "سخاوت" است، آن خُلق او را وادار به جود و انفاق می کند، بدون آنکه مقدماتی تشکیل دهد و به مرجحاتی فکر کند؛ گویی یکی از افعال طبیعیه اوست، مثل دیدن و شنیدن»(شرح چهل حدیث/ ص510).

برخی محققان متأخر نیز بر این باورند که انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش از دایره مقدوراتش تنگ تر باشد. هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد، قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را "دایره مقدورات فرد" می‌نامیم. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم "دایره مأذونات شخص" است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن می‌دهد که آن‌ها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات و دیگری دایره مأذونات.

حال، با توجه به مقدمه فوق، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازه‌ای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچک‌تر باشد، این یعنی کارهایی است که این انسان، در عین این‌که قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آن‌ها را به خود نمی‌دهد.(مجله آیین/ ش12و13/ اردیبهشت و خرداد 87)

پس هر چه انسان اخلاقی‌تر می‌شود، دایره مأذوناتش تنگ‌تر می‌شود. ملکه ای که باعث این کوچک تر شدن می شود اخلاق نام دارد.

اکنون این پرسش مطرح است که سرچشمه و منشأ ملکه و عادت راسخه یادشده چیست؟

عده ای با استدلال به روایت شریفه نبوی: «من آتاه الله وَجهاً حَسَناً و خُلقاً حَسَناً فلیشکر الله» (الذریعه الی مکارم الشریعه/ ص40) بر این باورند که این ملکه، خُلق یا سیرت، اعطایی از جانب ذات مقدس حق است و انسان توان تغییر آن را ندارد و اگر دارای خُلق نیکو شده است، باید سپاس گذار آن ذات مقدس باشد (ریاض السالکین/ ج3/ ص264).

برخی دیگر به روایت «حَسِّنُوا أخْلاقَکُمْ» (أعیان الشّیعه/ ج 1/ ص 301) تمسک جسته، اخلاق را امری اکتسابی معرفی می کنند؛ به این استدلال که دستور موجود در روایت، نشانگر آن است که انسان می تواند به تکامل و تتمیم اخلاق نائل شود.

بسیاری عالمان اخلاق بر این باورند که اصل اخلاق موهبتی الهی است که تکمیل و تتمیم آن در اختیار آدمیان است، چنان که مرحوم سید علی خان کبیر، شارح صحیفه سجادیه نیز بر این موضع است. (ر.ک: ریاض السالکین/ ج3/ ص265)

نکته پایانی این گفتار نیز این است که «آیا انسان می تواند اخلاقی زندگی کند؟» در پاسخ به این پرسش باید گفت که بنا بر روایت منقول از امام صادق(علیه السلام) که: «النّاسُ مَعادِنُ کمَعادِنِ الذَّهَبِ و الفِضَّةِ»(کافی/ ج8/ ص176/ ح197)، انسان ها از لحاظ وجودی با یکدیگر متفاوت اند؛ به عبارت بهتر فلز وجودی انسان ها با یکدیگر فرق دارد. اما این بدین معنا نیست که هرکس فلزِ وجودی نیکو و خوبی دارد، آن را بارور می سازد. چه بسا یک قطعه مس که بر آن صناعت و کار هنری انجام گرفته و نقش و نگار یافته باشد، از تکه ای نقره که بکر و دست نخورده رها شده، گرانبهاتر باشد. انسانها نیز اینگونه اند؛ هرچند ممکن است به علت لطف، ژنتیک، وراثت، محیط و ... فلز وجودی شخصی عالی، متوسط یا عادی باشد، لیکن با ممارست و مواظبت می توان زنگار از سیرتِ آن گرفت و نقش و نگاری درخور بدان داد یا آنکه با رهاساختن یا تضییع یک ذات نیکو، از رونق و ارزش آن کاست یا به کلی آن را از میان برد.

گفتار پنجم. صلوات و مسئله اجابت دعا

دعای مکارم الاخلاق همانند بسیاری ادعیه دیگر، با صلوات بر محمد و آل محمد4 آغاز، و با درود و سلام به پیامبر اکرم4 و اهل بیت طاهرینشF پایان می یابد. آنچه این دعای شریف را از مناجات های دیگر متمایز می کند، تکرار بیست باره صلوات بر پیامبر گرامی و آل مطهر ایشان4 است که 19 فقره از این صلواتها در آغاز فرازهای سی گانه دعای مزبور آمده است. به عبارت دیگر این دعای شریف یکی از پرصلوات ترین دعاها در میان ادعیه و مناجات ها است.

شارحان این دعای شریف، حکمت ها و دلایل بسیاری برای این تکرار صلوات ها بیان کرده اند؛ اما آنچه به نظر دقیق تر می آید، آن است که صلواتهای مزبور، کلید استجابت دعاهای دیگر است؛ به عبارت بهتر این صلواتها، دعایی ضمن دعای دیگر، یا دعایی برای استجابت دعایی دیگر است.

مولای متقیان، می فرماید: « إِذَا کَانَتْ لَکَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ حَاجَةٌ فَابْدَأْ بِمَسْأَلَةِ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ صلى الله علیه واله ثُمَّ سَلْ حَاجَتَکَ فَإِنَّ اللَّهَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ حَاجَتَیْنِ فَیَقْضِیَ إِحْدَاهُمَا وَ یَمْنَعَ الْأُخْرَى» (نهج البلاغه/ حکمت 361)؛ هنگامی که حاجت و خواسته ای از خداوند دارید، نخست درود و سلام بر پیامبرص را از خدا بخواهید و سپس خواسته خود را مطرح کنید که خدا کریم تر از آن است که دو خواسته از او داشته باشید و یکی را اجابت و دیگری را واگذارد.

امام صادق ع نیز فرموده اند: «لا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوبًا حَتَّى یُصَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (کافی/ ج2/ ص491)؛ هیچ دعایی به آسمان راه ندارد؛ تا آنکه با صلوات بر محمد و آل محمدص همراه شود. با همین مضمون روایات دیگری نیز از پیامبر گرامی ص (کنزالعمال/ ج1/ ص490) و امام علی ع(ثواب الاعمال/ 186/ 3) آمده است که شرط اجابت و برآورده شدن دعا را صلوات بر پیامبر گرامی ص و آل او می داند.

نیز ابوذر غفاری از پیامبر گرامی ص نقل کرده که: «لا یزال الدعاء محجوبا حتى یصلى علیّ و علی أهل بیتی» (وسائل الشیعه/ ج7/ باب 36/ ابواب الدعاء/ حدیث5) حجاب دعا کناره نمی گیرد؛ تا آن هنگام که بر من و اهل بیت ص من صلوات فرستاده شود.

امام صادق ع در روایتی دیگر فرموده اند: «مَن دَعا وَ لَم یَذکُرِ النَّبیَّ رَفرَفَ الدُّعاءُ عَلی رَأسِهِ فَاِذا ذَکَرالنّبیِّ(ص) رُفعَ الدُّعاءُ» (کافی/ ج2/ ص491) به این ترتیب آنچه موجب پرواز دعا به آسمان می شود، ذکر حضرت محمد مصطفی ص است و بی یاد و نام پیامبر گرامی و آل او، ادعیه و مناجات به مقام اجابت بار نمی یابند.

در کتاب امالی (للشیخ الطوسی) مرحوم مفید روایتی را از امام صادق ع نقل کرده است که «إذا دعا أحَدُکُم فَلْیَبْدَأ باِلصَّلاةِ علی النَّبی صَلی اللهُ علیه وآلهِ؛ فإنَّ الصَّلاةَ علی النَّبی صَلی اللهُ علیه وآله مَقْبُولَةٌ وَلَمْ یَکُن اللهُ لِیَقْبَلَ بَعضَ الدُّعاءِ وَیَرُدَّ بَعضاً» (امالی للطوسی/ ج1/ ص175) وقتی کسی از شما دست به دعا بر می دارد، آن را به صلوات بر پیامبر ص و آل او آغاز کند که صلوات بر پیامبر ص و آل به تحقیق مقبول است و برای خدا شایسته نیست که قسمتی از دعا را بپذیرد و بخش دیگر را نپذیرد. به این معنی صلوات بر محمد و آل بیت او ص، موجب پذیرش و برآورده شدن دیگر خواسته ها و نیازهای انسان می شود.

افزون بر این، امام صادق ع روایتی دیگر از پیامبر نقل کرده اند که «قال رسول الله ص: صلاتکم علیّ إجابة لدعائکم وزکاة لأعمالکم» (وسائل الشیعه/ کتاب الصلوه/ ج7/ باب 36/ حدیث 15)، صلوات شما بر من، موجب اجابت دعای شما و زکات و البته رشد و باروری اعمال شماست.

پس روشن گردید که اگر مناجات و حاجات انسان، با صلوات بر پیامبر ص و اهل بیت طاهرینش ص (که دعای مقبول و پذیرفته شده ای است( همراه باشد، استجابت و قبول را در پی دارد.

اما اینکه صلوات بر پیامبر ص به چه معناست و چگونه باید بر پیامبر ص و خاندانش ص درود فرستاد، سخنی است که در گفتاری دیگر درباره آن به سخن خواهیم نشست.

گفتار ششم. اهمیت و چگونگی صلوات بر پیامبر و اهل بیت پاک او

در گفتار پیشین به این نکته پرداخته شد که صلوات بر پیامبر گرامی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) کلید و مجوزِ پذیرش حاجات و استجابت ادعیه و مناجات است. اگر مومن بخواهد حاجات و خواسته هایش برآورده شود، باید آن خواسته ها را در ظرفی محفوف به صلوات بر پیامبر و اهل بیت او به آستان قدس الهی روانه کند تا به برکت همراهی با این دعای پذیرفته شده، حاجات ایشان نیز به درجه اجابت نائل آید.

روایات مأثور از منابع شیعه و سنی، صلوات بر پیامبر و آل بیت او را بسیار ارج نهاده و برای آن تاثیر فراوان و پاداش فوق العاده ای ذکر کرده اند؛ به گونه ای که برخی از این روایات انسان را به شگفتی وامی دارد. چنان که در این حدیث شریف، حضرت باقر (علیه السلام) از پیامبر گرامی نقل کرده است: «من صلّی علی ایماناً وَ احْتِساباً اِسْتَأُنَفَ الْعَمَلَ»(وسایل الشیعه/ج7/ ب34/) هرکه از روی ایمان و باور بر من صلوات فرستد، کارها و اعمال خود را از سر گیرد؛ به عبارت بهتر هرکه ذکر صلوات را با اعتقاد قلبی همراه سازد، همه گناهانش آمرزیده می شود و زان پس باید در انجام عمل صحیح بکوشد.

در روایتی دیگر نیز آمده است: «مَا فِی الْمِیزَانِ شَی ءٌ أَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»(وسایل الشیعه/ ج7/ ح1/ باب34/ ابواب الذکر) و از امام رضا(ع) منقول است که فرمود «مَنْ لَمْ یقْدِرْ عَلَی مَا یکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیکْثِرْ مِنَ الصَّلاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَاِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً»(امالی صدوق/ ص68)؛ هرکس گناهان بسیار در پرونده دارد، بر محمد و آل او بسیار صلوات فرستد که صلوات بر پیامبر گرامی گناهان را منهدم می کند.

شایسته است به این نکته التفات شود که صلوات بر پیامبر گرامی، افزون بر آنچه به اختصار گذشت، دستوری الهی است: «إِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَى النَّبِی یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما»(احزاب/ 56)؛ خداوند و فرشتگانش بر پیامبردرود می فرستند؛ ای مومنان بر او درود فرستید و به فرمانش گردن نهید. لیکن توجه به آیه پنجاه و ششم از سوره مبارکه احزاب، این پرسشها را به ذهن می آورد که صلواتِ خدا و صلواتِ ملائکه به چه معناست؟ و صلواتِ مومنان چگونه است؟

حضرت کاظم (علیه السلام) در پاسخ به پرسشی از تفسیر این آیه و معنای صلوات خدا و فرشتگان و مؤمنان بر پیامبر فرمودند: «صلاةُ اللهِ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ، و صلاةُ مَلائِکَتِهِ تَزکِیَةٌ مِنهُم لَهُ، و صلاةُ المُؤمِنِینَ دُعاءٌ مِنهُم لَهُ»(ثواب الاعمال/ ج1/ ص187)؛ صلوات خدا نوعی رحمت از جانب او برای پیامبر است و درود فرشتگان ستایش آنان از پیامبر و صلوات و درود مومنان، دعایی است از جانب آنان برای پیامبر.

برترین رحمت اعطاء شده به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نیز تأثیر بی نظیر ایشان در همه کائنات است؛ به گونه ای که همه برکات و فیوضات از وجودِ ذی جود ایشان سرچشمه می گیرد.

فرشتگان نیز این ذکز شریف را بر لب دارند و در ستایش خود پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) را از هر عیب و نقصی تنزیه و تزکیه می کنند. صلوات مؤمنان هم به ترتیبی که گذشت، به معنای طلبِ تعالی درجات پیامبر(ص) است؛ با این درخواست که ذات مقدس حق رحمتش را بر پیامبر افزون گرداند.

حضرت صادق (علیه السلام) در روایتی با همین مضمون به تحلیل معنای آیه شریفه پرداخته اند؛ در این حدیث شریف نیز صلوات الهی به معنای رحمت از سوی او و صلوات فرشتگان تزکیه و صلوات مؤمنان دعا برای پیامبر معرفی شده است؛ امام همچنین در قسمت پایانی این روایت، درباره «و سَلِّمُوا تَسْلِیماً» فرموده اند: «یعنی التّسلیم فیما ورد عنه»(وسایل الشیعه/ ج7/ ب3 ابواب الذکر/ ح1) یعنی مؤمنان باید نسبت به آنچه پیامبر فرمان می دهد، تسلیم و فرمانبردار باشند.

نکته پایانی در این گفتار نیز چگونگی صلوات بر پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) است.

پیامبر گرامی خود در پاسخ به این پرسش فرموده اند: «قولوا اللهم صل علی محمد و آل محمد، کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید» (کنزالعمال/ 2150).

این حدیث شریف، افزون بر منابع روایی شیعه، در بسیاری کتب اهل سنت آمده است و کتاب الدر المنثور" آن را از صحیح بخاری و مسلم و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و ... نقل کرده است. جلال الدین سیوطی صاحب تفسیر "الدر المنثور" بر این نکته تأکید می کند که افزون بر بر حدیث یادشده، هجده حدیث دیگر درباره چگونگی صلوات بر پیامبر، ذیل همین آیه شریفه نقل شده است که جملگی به لزوم ذکر عبارتِ «و آل محمد» هنگام صلوات تصریح دارند.(الدر المنثور/ ج5/ ص216 به بعد)

آنچه پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) در چگونگی این ذکر شریف بیان کرده اند، روش کامل و افضل آن است؛ لیکن روشن است که هر کس به طریقی مدح محبوب می گوید و زبان به ثنای او می گشاید.

در پایان این گفتار و در بیان کلی می توان گفت که ذکر شریف صلوات، افزون بر همنوایی با خدا و فرشتگان، و نقش مؤثر در استجابت دعا، موجب طهارت نفس و پالایش روح و ریزش گناهان و البته آراستگی اخلاق می شود؛ چنان که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلاَتَنَا (صَلَوَاتِنَا) عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طیِباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَة لَنَا وَ کَفَّارَة لِذُنُوبِنَا» خداوند صلوات ما بر شما [پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)] و ولایت ما نسبت به شما را، موجب پاکیزگی اخلاق، طهارت نفوس و تزکیه روح، و کفاره گناهانِ ما قرار داده است. «اللهم صل علی محمد و آل محمد»!

گفتار هفتم. کمال ایمان

دعای شریف مکارم الاخلاق با این این فراز آغاز یافته است که: «اللهم صل علی محمد و آله، و بلّغ بایمانی اکملَ ایمان»؛ به این معنی حضرت سید الساجدین در آغاز دعا برترین و کامل ترین مراحل ایمان را از ذات مقدس حق خواسته است.

در تحلیل و تفسیر این فراز باید گفت که کلمه «بلّغ» از ریشه بَلَغَ به معنای وصل و رسیدن به چیزی است. (مفردات/ ص141) و هنگامی که به باب "افعال" و "تفعیل" می رود، متعدی می شود و «رساندن» را معنی میدهد.

حرف «باء» در «بایمانی» نیز زائده است که برای تاکید بیشتر کلام آمده است. البته برخی آن را برای «تضمین» دانسته اند که و به «بلّغ» معنای انتها بخشیدن می دهد و اگر اینگونه باشد، فراز یادشده به این معنا خواهد بود که «خدایا ایمان مرا به مرحله کمال و نهایت برسان». (ریاض السالکین/ ج3/ ص266).

کلمه «ایمان» نیز به معنای «اَمن» و در مقابل «خوف» است. همچنین به معنی «تصدیق» و «پذیرفتن چیزی» هم آمده است. (همان/ ص267)

راغب اصفهانی معتقد است که «أمن»، طمأنینه و آرامش نفس و از بین رفتن ترس است.(مفردات/ ص76)

مفهوم ایمان در قرآن کریم در معانی مختلفی به کار رفته است؛ از جمله این معانی می توان به:

1. اقرار به خدا و شریعت پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)؛ 2. اعتقاد قلبی به حق همراه با تصدیق آن؛ 3. اعتقاد به همراهِ گفتارِ راست و عملِ صالح (فرهنگ قرآن/ ج5 ص457)

اختلاف در تعریف ایمان در تارخ اسلام، موجب بروز و ظهور فرقه های گوناگونی شده است. هر یک از فرقه های اسلامی [اعم از شیعه و اهل سنت] با تعریفی که از ایمان و لوازم آن ارائه کرده اند، وجه تمایز خود را با دیگر گروه ها نمایان ساخته اند.

به هر حال برای فهم مسئله و معنای محوری و اصلی ایمان، چهار تعریف اصلی و اساسی وجود دارد که تعاریف دیگر بر اساس آنها شکل گرفته است:

1. ایمان تصدیق قلبی به آورده های پیامبر اسلام است [ایمان شهادت گرایانه].

2. ایمان تبعیت عملی از یافته های عقل و آورده های پیامبر اسلام در باب نبوت، و خوب و بد اخلاقی است [ایمان عمل گرایانه].

3. ایمان عین معرفت فلسفی به خدا و سایر حقایق هستی است [ایمان معرفت گرایانه].

4. ایمان رویکردی با تمامی وجود به سوی خداوند است [ایمان تجربت گرایانه] (دایرة المعارف بزرگ اسلامی/ ج10/ ص713).

در شریعت نیز معانی مختلفی برای ایمان مطرح شده است. کتاب ریاض السالکین چندین تعریف از ایمان شرعی نقل کرده است. بر این اساس، برخی بر این باورند که ایمان به معنی معرفة الله است.  برخی دیگر معتقدند که معرفة الله به همراه آنچه پیامبر آورده، معنای ایمان است. بعضی دیگر می گویند ایمان ذکر شهادتین است. برخی هم معتقدند ایمان ذکر و تصدیق قلبی شهادتین است. کسان دیگری گفته اند ایمان اعمالِ جوارح است. عده ای دیگر نیز ایمان را تصدیق قلبی به همراه اقرار زبانی و عمل به ارکان دانسته اند. (ریاض السالکین/ ج3/ ص 267).

گفتار هشتم. یقین برتر

امام سجاد (علیه السلام) در فرازی دیگر از دعای شریف مکارم الاخلاق از خدای متعال می خواهد که یقین مرا بالاترین و برترینِ یقین ها قرار ده: «و اجعل یقینی افضل الیقین».

«یقین» اسم مصدر از ماده یقِنَ است و در لغت به معنی علمی است که با هیچ شکی همراه نیست و در اصطلاح علمی است که با برهان و استدلال ثابت شده باشد.(ر.ک: ریاض السالکین/ ج3/ ص274)

خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: یقین دو علم است، علم به معلوم و علم به آنکه مخالف آن محال است.

در مقابل یقین که احتمال خلاف در آن هیچ است، ظن (یا گمان)، شک و وهم قرار دارد که هر یک مراتبی از احتمال خلاف در آن وجود دارد. اگر احتمال خلاف در آگاهی انسان بیش از نصف باشد، «وهم» خوانده می شود و اگر احتمال مزبور در آن به همان اندازه وقوع آن بود، «شک» نام میگیرد و اگر احتمال خلاف کمتر از نصف بود، آگاهی انسان «ظن» یا گمان نامیده می شود.

باید به این نکته توجه کرد که یقین مراتب مختلفی دارد؛ مرتبه نخست «علم الیقین» است که علمِ نظری و ذهنی است و از طریق استدلال و ارائه برهان پدید می آید. برای مثال فردی از دور دودی را می بیند و از طریق دود به آتش افروخته پی می برد.

مرتبه دوم «عین الیقین» است که شهودِ حق و یافتن حقایق بی واسطه مفاهیم و استدلالات است؛ برای این مرتبه به مشاهده بی واسطه آتش مثال می زنند.

مرتبه سوم «حق الیقین» نام گرفته است. در این مرحله انسان تنها شاهد پدیده نیست، بلکه با حقیقت، اتصال می یابد؛ به عبارت بهتر فرد در این مرتبه با معلوم خود یکی شده و در آن فانی می گردد. در حقیقت در این مرتبه انسان خود به آتش مبدل می شود و آن را در جانش حس می کند:

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود

مراحل سه گانه یاد شده که در آن انسان، نخست آثار و علائم چیزی را مشاهده می کند، یا به کمک استدلال، حقیقت ثابتی را در می یابد (علم الیقین) و در مرحله دوم افزون بر استدلال عقلی، با روح و جان نیز آن را ادراک می کند (عین الیقین) و در مرتبه بالاتر، نه تنها با چشم دل حقایق را می بیند، بلکه در آن فانی و غرق می شود (حق الیقین) خصوصیات و عوالِمی را به همراه دارد که به صید هر کسی در نمی آید.

شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

ورنه هر کو ورقی خواند معانی دانست

درباره یقین و ویژگی های انسانِ موقن، مرحوم شیخ کلینی روایتی نقل می کند که صبحدمی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مسجد خود با حارثة بن مالک روبرو شد و حال او را دیگرگون یافت. از او پرسید: «شب را چگونه صبح کردی؟» حارثة پاسخ داد: در حال یقین ای رسول خدا! پیامبر گرامی پرسید: «هر یقینی حقیقتی دارد؛ حقیقت یقین تو چیست؟» پاسخ داد: شب را برای عبادت بیدارم و روز را به تشنگی روزه دارم و نسبت به دنیا بی رغبت شده ام. گویا عرش خدا را می نگرم که برای برپایی حساب گسترده شده و اهل بهشت را می بینم که در نعمت اند و با یکدیگر مصاحبت دارند و ... رسول خدا(ص) به اصحابش فرمود: حارثه بنده ای است که خدای متعالی قلبش را نورانی کرده است. سپس به او گفت: «بر آنچه یافته ای ثابت قدم باش». (ر.ک: کافی/ ج2/ ص52)

در فضیلت و برتری یقین و رفعت جایگاه آن، در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «انّ الایمان افضل مِن الاسلام و انّ الیقین افضل مِن الایمان و ما مِن شیءٍ اعزّ مِن الیقین» (کافی/ ج2/ ص51)؛ ایمان از اسلام برتر است و یقین از ایمان والاتر، و هیچ چیزی عزیزتر از یقین نیست.

انسان اگر به این مرتبه از حقیقت بار یابد، به گونه ای که بتواند ایمان خود را به یقین تبدیل کند، نه تنها فراز و فرودها و مرارت های دنیا را تحمل می کند، بلکه این دشواری ها و سختی ها را نیز شیرین می یابد. البته هر کسی توان نیل به این مقام و مرتبه را ندارد و تنها اوحدی از کاملان راه سلوک به این مرتبه باریافته اند.

با توجه به این نکات است که حضرت زینب کبری (علیها السلام) درباره حادثه عظیم کربلا می فرماید: «ما رأیت الا جمیلاً»، به این معنی که اگر همه چیز را از ناحیه حضرت دوست دانستی و خدای یگانه را مسبب الاسباب شناختی، آنگاه هر چه آن خسرو کند شیرین بوَد؛ اگر اینگونه به عالَم نگریستی چیزی جز زیبایی نمی بینی.

گفتار نهم: احسن النیات

امام سجاد (علیه السلام) در فراز دیگری از دعای مکارم الاخلاق از خدا می خواهد که نیت مرا به بهترین و برترین نیت ها برسان: «وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ‏ النِّیَّات‏»!

کلمه «نیت» در مواضع مختلف به  معنای "قصد" و "حفظ" به کار گرفته شده است (ریاض السالکین/ ج3/ ص279) نیز گفته شده که نیت «قصد و عزم بر انجام عمل» معنا می دهد.(مجمع البحرین)

در تعریف اصطلاحی نیت هم نظرات گوناگونی وجود دارد. از جمله آنکه نیت «اراده ای است که به وسیله قلب انجام می شود» یا آنکه «توجه به عمل است برای خدای متعال» یا ...، اما آنچه به نظر صحیح تر می آید این است که نیت در این دعا، قصد انجام فعل برای رسیدن به علت غایی آن است. (ریاض السالکین/ ج3/ ص280)

با توجه به این نکته که حضرت سجاد (علیه السلام) در این فراز، درخواست «احسن النیات» کرده است، می توان گفت که نیت نیز همسان ایمان و یقین، مراتب و درجاتی دارد و به اعتبار هدف و غایت نهفته در آن به «قبیح»، «حسن» و «احسن» تقسیم می شود.

اگر هدف و غایت اعمال و افعال آدمی امور دنیوی باشد، نیت او قبیح و ناپسند است. مانند نیت ریاکاران که کاری را برای خوش‌آمد غیر خدا انجام می دهند و در حقیقت با این کار مشرک شده برای حق تعالی شریک جسته اند.

اگر غایت اعمال آدمی امور اخروی باشد و با هدفِ کسب ثواب یا رهایی از عذاب، عملی را انجام دهد، نیت شخص، «حسن» و نیکو است. نیز اگر هدف و قصد در انجام عمل، فقط خدای رحمان و رضایت حضرت سبحان باشد، در این صورت نیت آدمی «احسن» و نیکوترین نیت خواهد بود.

شیخ بهایی نیت احسن را نیت صادقه نامیده و می گوید: مراد از نیت صادقه برانگیختگی قلب است؛ به گونه ای که تنها خدا را در نظر آورد و به غیر خدا هیچ التفاطی نکند. (کتاب الاربعین/ ص158)

تاثیر انواع سه گانه نیت بر اعمال و افعال مومن، موجب شکل گیری گونه های مختفی از عبادت می شود. چنان که امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: «العِبادَةُ ثَلاثَةٌ: قَوْمٌ عبدوا اللّه عَز و جلّ خوفاً؛ فتلک عبادَةُ العبید. و قَومٌ عَبَدُوا اللّه تبارَکَ و تَعالَى طَلَبَ الثَّوابِ؛ فَتِلکَ عبادة الأُجَرَاءِ. و قَوْمٌ عَبَدُوا اللّه عَزَّ و جَلَّ حُبّاً لَهُ؛ فَتِلکَ عبادَةُ الأحْرارِ. و هِىَ أَفْضَلُ العِبادَةِ» (بحار الانوار/ ج67/ ص235) عبادت کنندگان سه دسته‌اند: گروهى خدای را از ترس عذاب عبادت مى‌کنند؛ این عبادت بردگان است و گروهى خدای را به طمع بهشت عبادت مى‌کنند؛ این عبادت مزدبگیران است و گروهى خدای را از روى عشق و محبت به او عبادت مى‌کنند که این عبادت آزادگان است، و این بهترین عبادت هاست.

سعادتمند و مومن واقعی کسی است که در زندگی مقصد و مقصود خود را خدا و قرب به او قرار داده و به رنگ معبود درآمده و فانی در ذات حضرتش گشته و جز او نمی بیند و مصداق این آیه شریفه باشد که «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»(انعام/ 162)

لازمه نیت خالص، شناخت دقیق و ایمان قوی است. با توجه به این نکته که آنچه انسان را به کار و عمل وامی دارد، انگیزه اوست و انگیزه، تابعی از معرفت و ایمان آدمی است، پس برای به دست آوردنِ نیتِ احسن، باید به دنبال شناختِ کامل و ایمانِ خالص بود.

انسان می تواند با نیت و قصد نیکو، اعمال مباح روزمره را ارزشمند و پرقیمت گرداند، یا با نیتی آلوده، عملِ پربهایی را به کاری بی ارزش یا حتی مستوجب سرزنش و کیفر مبدل سازد، و چون عمل تابع نیت است [انما الاعمال بالنیات(بحار الانوار/ ج67/ ص209)] و بنا به فرموده امام صادق(ع): «ان الله یحشر الناس علی نیاتهم یوم القیامه»(بحارالانوار/ ج67/ ص208)، می توان با گزینش نیت سالم و نیکو، و در نظر داشتن رضایت خدای متعال برای هر عملی (واجب، مستحب یا مباح)، آن عمل را پر خیر و برکت و وسیله ای برای قرب به پروردگار قرار داد.

مرحوم حاج احمدآقا می گفتند که امام خمینی همه کارهای شان با قصد قربت و با هدف جلب رضایت پروردگار بود؛ یعنی ایشان حتی هنگامی که لیوان آبی به کودکی می دادند، با قصد قربت و با هدف جلب رضایت خدا این کار را انجام می دادند.

البته تحصیل نیتِ خالص، کاری بس دشوار است که به مراقبه و مجاهده دائمی نیاز دارد چنان که حضرت امیر(علیه السلام) فرموده اند: «تخلیص النیة من الفساد اشد علی العاملین من طول الجهاد» (غرر الحکم و درر الکلم، ص230، ح149) پاک کردن و جلوگیری از ورود ناخالصی به نیت، از جهاد طولانی سخت تر است. با این بیان، سرّ کلام حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) آشکار می گردد که فرمود: «نیة المومن خیر من عمله» (بحارالانوار/ ج67/ ص209)

امام خمینی نیز در تعریف ایمان می فرماید: «ایمان غیر از علم به خدا و وحدت و سایر صفات کمالیهٔ ثبوتیه و جلالیه و سلبیه، و علم به ملائکه و رسل و کتب و یوم قیامت است؛ چه بسا کسی دارای این علم باشد و مومن نباشد: شیطان عالِم به تمام این مراتب هست و کافر است. بلکه ایمان یک عمل قلبی است» (شرح چهل حدیث/ ص37)

سید علی خان (شارح صحیفه سجادیه) خود معتقد است که تعریف صحیح ایمان، تصدیق به خدا و رسول و آنچه پیامبر آورده و تصدیق ولایت است. (ریاض السالکین/ ج3/ ص267)

توجه به این نکته ضروری است که «ایمان» با «اسلام» متفاوت است. اکثر علمای شیعه معتقدند که اسلام با اقرار زبانی ثابت می شود، خواه همراه با ولایت باشد یا نباشد. و ایمان تصدیق جمیع آنچیزهایی است که پیامبر(ص) آورده است که در این صورت ولایت هم داخل در آن است. (همان/ ص274)

پس می توان گفت که عمل در ایمان شرط نیست، بلکه به صرف شیعه بودن و با قبول «ما جاء به الرسول و ولایت»، عنوان مومن بر فرد صادق است، هرچند اگر این اعتقاد با عمل همراه شود، فرد کاملی از ایمان تحقق یافته است: «و إن کان مقرون بالعمل هو الفرد الکامل من الایمان».

حال این پرسش مطرح است که آیا ایمان مراتب یا به عبارت بهتر زیادت و نقصان می پذیرد. در پاسخ باید گفت که با توجه به آیات قرآن «الذین آمنوا فزادتهم ایماناً(توبه/ 124)، و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا»(انفال/ 2) و روایات مأثور از امامان معصوم (علیهم السلام)(خصال/ باب ایمان، کافی/ باب الایمان و الکفر) می توان یقین داشت که ایمان دارای درجات مختلف و مراتب متفاوت است.

با توجه به آیات و احادیث، اگر ایمان را نفس «تصدیق» فرض بگیریم، پایین ترین مرحله تصدیق، اصل معرفت است که کمتر از آن کفر به حساب می آید و بالاترین مرحله تصدیق، مرتبه حق الیقین است که در گفتار آینده به آن خواهیم پرداخت.

اما اگر معنای ایمان را «تصدیق همراه با عمل» فرض بگیریم، پایین ترین مرحله ایمان، عمل به واجبات و ترک محرمات است و بالاترین مرحله آن، به کارگیری جمیع جوارح در همهٔ اوقات، برای آنچه خدا ما را برای آن آفریده است، تعریف می شود.

به این ترتیب امام سجاد(ع) در این فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق، کامل ترین نوع ایمان را از خداوند درخواست دارد که بالاترین مرحله شناخت (که حق الیقین است) و بالاترین مرحله عمل (که صرف عمر در تمام اوقات برای نیل به آنچه خدا خواسته است) را در بر می گیرد.

گفتار دهم: بهترین اعمال

حضرت سید الساجدین (علیه السلام) در فرازی دیگر از دعای مکارم الاخلاق از خدای متعالی می خواهد که عمل ایشان را به بهترین عمل منتهی فرماید: «و بعملی الی احسن الاعمال»!

راغب اصفهاتی در تعریف «عمل» می نویسد: هر کاری را که با قصد و نیت صادر شود، عمل می گویند. (مفردات/ ص529)

تفاوت «عمل» با «فعل» نیز همین است که با قصد و نیت انجام همراه است و به انسان اختصاص دارد، و در حقیقت اخص از فعل است؛ یعنی فعل اعم از این است که با قصد همراه باشد یا بی قصد انجام پذیرد. فعل در انسان و حیوان و جماد مشترک است.

حضرت زین العابدین (علیه السلام) «بهترین اعمال» را از خدای سبحان خواسته اند و از این رو می توان گفت که اعمال نیز چون نیات مراتب و درجاتی دارند.

عمل چون تابعی از نیت و قصد است[انما الاعمال بالنیات (بحارالانوار/ ج67/ ص209)] حُسن و قُبح آن نیز تابعِ حُسن و قُبحِ نیت است؛ به این معنی که عملِ قبیح و زشت، عملِ نیکو و عملِ احسن، حاصلِ نیتِ قبیح، نیتِ نیکو و نیتِ احسن است. احسن الاعمال عملی است که از نیت صادقه و احسن برآمده باشد.

امام صادق (علیه السلام) در تفسیر «احسن العمل» در آیه شریفه «لیبلوکم ایکم احسن عملا» (هود/ 7) می فرماید: «لیس یعنی اکثرکم عملا، و لکن اصوبکم عملا و انما الاصابة خشیة الله و النیة الصادقة» (بحارالانوار/ ج 54/ ص10)؛ احسن العمل در آیه به معنای عمل زیاد نیست، بلکه عمل صحیح و درست احسن العمل است و لازمه درستی و صحت عمل، خشیت الهی و نیت صادقه است.

امام خمینی در تفسیر همین حدیث می نویسد: بدان که در این حدیث شریف، صواب و نیکویی عمل، مبتنی بر دو عمل قرار داده شده... یکی خوف و خشیت از حق تعالی و دیگر نیت صادقه و اراده خالصه... خوف و ترس از حق تعالی موجب تقوای نفوس و پرهیزگاری آنهاست، و آن باعث شود که قبولِ آثارِ اعمال را بیشتر نماید... و دوم عاملِ بزرگ در اصابه و کمال اعمال که در حقیقت به منزله قوه فاعله است، نیت صادقه و اراده خالصه است که کمال و نقص و صحت و فساد عبادات کاملا تابع آن است و هر قدر عبادات از تشریک و شوبِ نیات خالص تر باشند، کامل ترند. (ر.ک: شرح چهل حدیث/ صص 324 و 325)؛ در واقع با اصلاح و تخلیص نیت می توان کارها را به اعمالی نیکو و ارزشمند تبدیل کرد.

عمل خالص عملی است که فقط برای خدای متعال باشد. اخلاص نیز به معنی تصفیه و پاکسازی عمل است؛ به گونه ای که غیرِ خدا را نصیبی در آن نباشد. (ریاض السالکین/ ج3/ ص285) ممکن است که انسان نیتی صحیح و نیکو برگزیند؛ لیکن چون تحلیل درستی از واقعیت ندارد، مخالف با خواست خدا عمل کند. این مهلکه ای است که مؤمنان در معرض آن هستند؛ به این معنی که گاه قصد و نیتِ خیر و نیکویی دارند؛ لیکن چون شناخت و آگاهی صحیحی ندارند، برای خدا با خدا دشمنی می کنند و اعمال ایشان جز از بین بردن چیزهای محبوب خدا نتیجه ای ندارد. پس باید توجه داشت که شرط سعادتمندی و رستگاری این است که هم نیت، خالص و پاک باشد و هم عمل نیکو و خالی از هر عیب و نقص؛ باید از خدای رحمان خواست که هم نیت و هم اعمال ما را نیکو و مصاب گرداند.

بنابراین نیت به تنهایی سود و بهره ای ندارد، بلکه باید با عمل همراه شود و هر دو مطابق خواست خدای متعالی و رضایت او باشند؛ چنان که در روایت نبوی می خوانیم: «لا قول ولا عمل و لا نیة الا باصابة السنة» (کافی/ ج1/ ص155)؛ آنچه موجب پذیرش نیت، قول و عمل می شود، مطابقت آن با سنت ها و شیوه های اسلامی است. چه بسیار کسانی که اعمالشان کثرت و فراوانی دارد؛ لیکن با نیت پاک و سره همراه نیست یا آنکه با سنت ها و رویه های الهی سازگاری ندارد و از این رو ارزش و سرمایه معنوی و اخروی فراهم نمی آورد؛ در حالی که در روایت آمده است: «الناس فی الدنیا بآبائهم لیتعارفوا و فی الآخرة  باعمالهم» (بحارالانوار/ ج75/ ص207) مردم در دنیا به آباء و اجدادشان و در آخرت با اعمالشان شناخته می شوند و سرمایه هر شخص در آخرت، اعمال مقبولی است که به همراه دارد.

به جای آوردن عمل صالح با نیت نیکو و ناب بسیار دشوار است و به مراقبه فراوان نیاز دارد، اما حفظ این عمل نیکو، از انجام آن بسی دشوارتر است، چنان که حضرت صادق (علیه السلام) فرموده اند: «الابقاء علی العمل اشد من العمل» (کافی/ ج2/ ص297). امام خمینی در توضیح این حدیث شریف می نویسد: «بدان که آنچه در این حدیث شریف است، تحریص بر آن است که انسان از اعمالی که می کند باید مراعات و مواظبت نماید، چه در حین اتیان آن و چه بعد از آن، زیرا گاه شود که انسان در حال اتیان عمل آن را بی عیب و نقص تحویل دهد و خالی از ریا و عجب و غیر آن باشد، ولی بعد از عمل به واسطه ذکر آن، به ریا مبتلا شود». (شرح چهل حدیث/ حدیث بیستم/ ص329)

پس باید مواظب اعمال خود بود و این کار صعب و دشوار جز با یاری پروردگار یکتا امکان پذیر نیست و از این روست که حضرت سیدالساجدین (علیه السلام) از درگاه ذات مقدس حق استمداد و استنصار می کند: «و اجعل یقینی افضل الیقین، و انته بنیتی الی احسن النیات، و بعملی الی احسن الاعمال».

گفتار یازدهم؛ نیّتِ کامل

امام سجاد علیه السلام در ادامه، بار دیگر از خدا متعالی می خواهد که به لطف خود نیت او را کامل گرداند: «اللهم وفّر بلطفک نیتی».

واژه «وفر» در لغت عرب به معنای تمام ساختن و کامل کردن است. (مفردات/ ص767) برخی هم گفته اند که «وفّر» از ریشه «وَفِرَ یفِرُ» (مثل وعد) است و به معنی «تمَّ» است. برخی دیگر بر این باورند که «واو» عاطفه است و «فرّ» (مثل عدّ)، فعل امر به معنی تمام کردن است. بعضی دیگر نیز گفته اند که «واو» عاطفه و «فَرِّه» فعل امر از ریشه «الفراهه» به معنی خرامیدن است. (ریاض السالکین/ ج3/ ص289)

در معنای «لطف» نیز، در دعا دو احتمال مطرح است: نخست آنکه منظور همان لطف عرفی و مشهور باشد؛ به این معنا که به لطف و عنایت الهی است که بندگان توانایی طاعت و بندگی او را در می یابند و از معصیت حضرتش دوری کنند. دوم آنکه معنای لطف این باشد که از خدا می خواهیم که در ذات ما دخالت و تصرف خفیه کرده و با فیض لطفش، ما را به کمال رساند.

به این بیان می توان گفت، در این فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق از ذات مقدس حق استعانت می جوییم که نیت های ما را از ریا و عُجب و دیگر معایب مصون گرداند و به لطف و عنایت خود، آن را به بهترین و کامل ترین نیت ها تبدیل گرداند.

اگر انسان اراده اصلاح خود را داشته باشد و نیتش این باشد که عمل و نفس خود را نیکو گرداند، خدای متعالی موید اوست و در کارها موفق اش می دارد که خود فرمود: «ان یریدا اصلاحاً یوفق الله بینهما»(نساء/ 35). به عبارت بهتر باید گفت که آنچه توفیق و عونِ الهی را در پی دارد، نیتِ فرد است. در حقیقت نیتِ صحیح راه را برای موفقیت انسان هموار می کند.

پیش تر در گفتار نهم درباره تأثیر نیت در اعمال و سعادتمندی انسان سخن به میان آمد و به روایاتی در همین باب توجه داده شد و نیز روشن گردید که آنچه موجب ارزش و اعتبار اعمال می شود، نیت های پاک و بی آلایش است. نکته درخور توجه در این فراز این است که اگر نیت کسی کامل گردید، لطف و مرحمت خدای رحمان بهره او شده است؛ بر این سخن، روایتی از امام صادق (علیه السلام) هم گواهی می دهد: «انما قدّر الله عون العباد علی قدر نیاتهم فمن صحّت نیته تم عون الله له و من قصرت نیته قصر عنه العون بقدر الذی قصّر» (بحارالانوار/ ج67/ ص210)؛ میزان یاری خدای سبحان به بندگان به رتبه و درجه نیات آنها وابسته ست؛ کسی که نیت صحیح و کامل دارد، یاری خدا نیز نسبت به او کامل خواهد بود و کسی که نیت ناقص و معیوب دارد، یاری خداوند برای او کم تر و کوتاه تر خواهد بود و این کمبود، برای کوتاهی است که بنده در نیت خویش روا داشته است.

به این ترتیب باید گفت که نیاتِ کامله، آدمی را در دنیا از کارهای ناصواب بازمی دارد و در آخرت رستگاری و حضور در محضر محبوب را موجب می شود.

حال باید پرسید که نیت کامل به چه معناست. می توان گفت وقتی نیت و قصد مومن، پاک و کامل می شود که در اعمال خود، فقط ذات مقدس حق تعالی را در نظر داشته باشد و طاعات و اعمال خود را تنها برای او خالص گرداند و از هر عیب و نقصی که در خلوص آن خلل وارد می آورد، و از ارزش و بهای عمل او می کاهد، پیراسته کند. باید مراقب باشیم که در هر عمل و رفتاری، جز وجه الله و رضایت حضرتش، هیچ در نظر نداشته باشیم و به وقت فرمانبرداری و عبادت، حتی قصدِ تحصیل بهشت یا رهایی از آتش دوزخ نیز در نیت خود نداشته باشیم که‌ این ها، اگرچه عبادات را فاسد نمی کند، لیکن از قدر و منزلت آن می کاهد.

امام خمینی در باره خلوص نیت و ورود خلل و معایبی چون «ریا» در آن می فرماید: «معلوم است اعمال قلبیه در صورت خالص نبودن، مورد توجه حق تعالی واقع نشود و او را نپذیرد و به شریک دیگر واگذار فرماید که آن شخصی است که برای نشان دادن به او عمل انجام می شود. پس اعمال قلبیه مختص به آن شخص می شود و از حد شرک بیرون رفته و به کفر محض وارد می شود. بلکه می توان گفت این شخص نیز از جمله منافقان است: همانطور که شرکش خفی است، نفاقش نیز خفی است. بیچاره گمان کرده مومن است ولی مشرک است در اولِ امر، و در نتیجه منافق است و عذاب منافقین را باید بچشد. و وای به حال کسی که کارش به نفاق منجر شود» (شرح چهل حدیث/ ص37)