نگرشىبرواژههایآیات 12سورهمائده  :

«ميثاق»: پيمان استوار.

«نقيب»: اين واژه از «نقب» كه به مفهوم روزنه و سوراخ است برگرفته شده و به معناى سركرده، سررشته‏دار، كارگزار و مهتر قوم آمده، چراكه گويى بر نقاط قوت و ضعف و اسرار ديگران راه مى‏يابد، امّا ديگران از تردستى او بى‏خبرند. و واژه «مناقب» نيز از همين ريشه، به مفهوم كسى است كه به ارزش‏ها و فضيلت‏ها راه دارد و به آنها آراسته است.

راغب در مفردات خود مى گويد: كلمه « نقب » وقتى در مورد ديوار و يا پوست به كار مى رود معناى كلمه « ثقب » را كه در مورد چوب بكار رود مى دهد، آنگاه مى گويد: نقيب به معناى كسى است كه از قومى آمار مى گيرد، و احوال آن قوم را پى گيرى مى نمايد، و جمع آن نقباء مى آيد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 390

«تعزير»: تكريم، احترام، بزرگ‏داشتن و يارى كردن.

«ضلال: گمراهى و سرگشتگى.

«سواء»: ميانه، وسط و اعتدال.

پيمان فرزندان اسرائيل‏

در آيه گذشته آفريدگار هستى، پرده از روى فريب و نيرنگ يهود و نقشه شوم آنان بر ضدّ پيامبر گرامى، كنار زد و در مورد دفع شرارت آنان سخن گفت؛ اينك در اين آيه شريفه در زشت‏كردارى آنان و خيانتشان درباره پيام‏آوران خدا و پليدى درون و برون و عادت‏هاى زشت آنان سخن دارد، تا بدين وسيله به پيامبر خاطرنشان سازد كه اين كار آنان تازگى ندارد و خاطر خطير آن حضرت را آرامش بخشد:

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ

و به يقين خدا از فرزندان اسرائيل پيمان استوار گرفت، و آنان سوگند ياد كردند كه يكتاپرستى و بندگى خالصانه خدا را راه و رسم خويش قرار داده و به پيام‏آورانش ايمان آورده و مقررات آسمانى را پيروى كنند.

وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا

و از آنان دوازده كارگزار و سررشته‏دار برانگيختيم.

((خداى سبحان براى مؤ منين از اين امت داستانى كه بر بنى اسرائيل گذشت مى سرايد، كه چگونه برايشان احكام دينى تشريع كرد، و با اخذ ميثاق امر آنان را تثبيت نمود، و نقباء برايشان برگزيد، و بيان خود را به آنان ابلاغ فرموده حجت را بر آنان تمام كرد، ولى آنها در عوض به جاى آنكه شكر او را بگذارند ميثاقش را نقض كردند، و خداى تعالى هم به كيفر اين رفتارشان ايشان را لعنت كرد و دلهايشان را دچار قساوت نمود،...

و فرمود: « و لقد اخذ الله ميثاق بنى اسرائيل » و اين مطلبى است كه در سوره بقره و سوره هاى ديگر تكرار كرده ، و « بعثنا منهم اثنى عشر نقيبا» كه على الظاهر منظور از اين دوازده نقيب دوازده رئيس است ، كه هر يك بر يكى از اسباط دوازده گانه بنى اسرائيل رياست داشتند، و به منزله والى بر آنان بودند، كارهاى آنان را فيصله مى دادند، و نسبتى كه اين دوازده نقيب به دوازده تيره بنى اسرائيل داشتند نظير نسبتى بوده كه اولى الامر به افراد اين امت دارند، در حقيقت مرجع مردم در امور دين و دنياى آنان بودند، چيزى كه هست خود آنان وحيى از آسمان نمى گرفتند و شريعتى را تشريع نمى كردند، و كار وحى و تشريع شرايع تنها به عهده موسى بود و « قال الله انى معكم » و خداى تعالى به ايشان فرمود: كه من با شمايم ، در اين جمله به بنى اسرائيل اعلام مى دارد در صورتى كه او را اطاعت كنند او ايشان را يارى مى كند، و گرنه بى ياورشان مى گذارد، و به همين جهت هر دو امر را خاطرنشان كرده و فرمود: « لئن اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و آمنتم برسلى و عزرتموهم » ، كه تعزير همان نصرت است ، البته نصرت تواءم با تعظيم ، و مراد از كلمه « رسلى » پيغمبرانى است كه بعد از موسى براى آنان مبعوث مى كند، كه شريعتى نو و دعوتى على حده دارند، مانند عيسى بن مريم (عليه السلام ) و رسول اسلام محمد (صلى الله عليه وآله )، و ساير رسولانى كه بين اين دو بزرگوار بودند، ولى شريعتى نياوردند « و اقرضتم الله قرضا حسنا» منظور از اين قرض دادن به خدا صدقه هاى مستحبى است نه زكات واجب « لاكفرن عنكم سيئاتكم و لا دخلنكم جنات تجرى من تحتها الانهار» برگشت اين جمله به وعده جميلى است كه خداى تعالى به بنى اسرائيل داده ، به شرطى كه نماز بپا دارند، و زكات واجب دهند، و به رسولان او ايمان آورده ، هم يارى و هم تعظيمشان كنند و صدقه مستحبى بدهند، كه در اين صورت گناهانشان را محو نموده داخل در جناتشان مى كند كه از زير آنها نهرها روان است ، آنگاه در تهديد كسانى كه به اين دستورات عمل نكنند فرموده : « فمن كفر بعد ذلك منكم فقد ضل سواء السبيل » . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 391))

((تفسير نمونه جلد 4 صفحه 309:جالب توجه اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل تسنن وارد شده اشاره به خلفا و جانشينان دوازده گانه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گرديده و تعداد آنها به تعداد نقباى بنى اسرائيل معرفى شده است كه ما در اينجا به قسمتى از آنها اشاره مى كنيم :

1 - پيشواى معروف اهل تسنن احمد حنبل در مسند خود از مسروق نقل ميكند كه مى گويد: از عبد الله بن مسعود پرسيدم چند نفر بر اين امت حكومت خواهند كرد ابن مسعود در پاسخ گفت :

لقد سئلنا رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فقال اثنى عشر كعدة نقباء بنى اسرائيل :

ما از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همين سؤ ال را كرديم و او در پاسخ فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباى بنى اسرائيل

2 - در تاريخ ابن عساكر از ابن مسعود چنين نقل شده كه مى گويد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سؤ ال كرديم چند خليفه بر اين امت حكومت خواهند كرد، فرمود:

ان عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى :

عده خلفاى بعد از من عده نقباى موسى خواهد بود.

3 - در منتخب كنز العمال از جابر بن سمره چنين نقل شده كه بر اين امت دوازده خليفه حكومت خواهند كرد به عدد نقباء بنى اسرائيل .

نظير اين حديث در ينابيع الموده صفحه 445 و در كتاب البداية و النهايه جلد 6 صفحه 247 نيز نقل شده است .

سپس وعده خدا را به بنى اسرائيل چنين تشريح مى كند كه خداوند به آنها گفت : من با شما خواهم بود و از شما حمايت مى كنم (و قال الله انى معكم ).تفسير نمونه جلد 4 صفحه 310))

وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ

به باور برخى، روى سخن با همان دوازده كارگزار است، امّا به باور بيشتر مفسّران روى سخن با فرزندان اسرائيل مى‏باشد، همان كسانى كه خدا از آنان پيمان گرفت، گرچه ممكن است كارگزارانِ مورد اشاره نيز در نظر باشند.

آرى، خدا به آنان فرمود: من با شما هستم و شما را در برابر دشمن يارى مى‏رسانم، و اگر به راستى به پيمان خويش وفادار باشيد و راه دادگرى را در پيش گيريد، من در اين پيكار سرنوشت يار و ياور شما خواهم بود.

در ادامه آيه شريفه مطلب جديدى را آغاز مى‏كند و مى‏فرمايد:

 لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ

اگر شما فرزندان اسرائيل، نماز را به شايستگى به پاداريد، و زكات و حقوق مالى خويش را بدهيد، و به پيام‏آوران من ايمان آوريد و مقررات آسمانى را كه آنان آورده‏اند گواهى كنيد، و آنان را در راه عادلانه و انسانى خويش يارى نموده و احترام كنيد، و در راه خشنودى خدا از دارايى‏هاى خود هزينه نماييد و كارهايى شايسته - كه بسان وام دادن به خداست - انجام دهيد و در همه مراحل خشنودى خدا را بجوييد و در انفاق‏ها منّت نگذاريد و كسى را نيازاريد، در اين صورت گناهان گذشته شما را نيز مورد عفو قرار داده و از كيفر بدى‏هاى شما مى‏گذرم.

وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ

و افزون بر آن، شما را به بوستان‏هاى سرسبز و پرطراوتى كه از زير درختان آنها جويبارها روان است، درخواهم آورد.

فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ (12)

و كسى كه پس از اين پيمان و برانگيخته شدن كارگزاران، باز هم به خدا و مقررات او كفر ورزد، در حقيقت راه راست را - كه راه اعتدال و ميانه است - گم كرده است.

راه اعتدال‏

آيه مباركه نشانگر اين واقعيت است كه حقّ و عدالت، ميانه افراط و تفريط است. از امير مؤمنان عليه السلام آورده‏اند كه فرمود:

«اليمين و الشّمال مضلّة و الطّريق الوسطى هى الجادّة»(34)

راست روى و چپ‏روى گمراهى است و راه درست همان راه اعتدال و ميانه است.

فولادوند: در حقيقت، خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت. و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم. و خدا فرمود: «من با شما هستم.» اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد، قطعاً گناهانتان را از شما مى‌زدايم، و شما را به باغهايى كه از زير [درختان‌] آن نهرها روان است در مى‌آورم. پس هر كس از شما بعد از اين كفر ورزد، در حقيقت از راه راست گمراه شده است.

تفسیر نور:

«عزّرتموهم» از «عَزّر»، به معناى يارى كردن همراه با احترام است.

«سواء السبيل»، به وسط راه را مى‏گويند كه انحراف از آن، سقوط را به همراه دارد.

نقباى بنى‏اسرائيل، وزراى حضرت موسى عليه السلام و سرپرستان دوازده طايفه از آنان بودند. از رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت است كه فرمود: خلفاى پس از من دوازده نفرند، به تعداد نقباى بنى‏اسرائيل. <40> مخالفان راه اهل‏بيت، بسيار كوشيدند كه اين عدد را بر خلفاى راشدين، خلفاى بنى‏اميّه و خلفاى بنى‏عبّاس منطبق سازند، با اينكه با هيچ كدام جور در نمى‏آيد. و اين تلاش بيهوده در حالى است كه دهها حديث از زبان پيامبر خداصلى الله عليه وآله كه نام اين دوازده تن را در بردارد، در كتب معتبر شيعه و سنّى به چشم مى‏خورد كه نخستين آنان على‏عليه السلام و آخرينشان حضرت مهدى عليه السلام است.

1- نماز، زكات، يارى انبيا و انفاق، در برنامه‏هاى اديان الهى ديگر نيز بوده است. «ميثاق بنى‏اسرائيل...»

2- همراهى خداوند با ما چند شرط دارد: نماز، زكات، ايمان، نصرت انبيا، انفاق. «انّى معكم لئن اقمتم الصّلوة و...»

3- ايمان به انبيا به تنهايى كافى نيست، يارى آنان هم لازم است. «و عزّرتموهم»

4- انجام همه‏ى واجبات كارساز است، نه فقط بعضى از آنها. «لئن اقمتم الصلوة... و اقرضتم اللَّه»

5 - كمك به خلق خدا، كمك به خداست. «أقرضتم اللّه» به جاى «اقرضتم النّاس»

6- قرض دادن بايد به شيوه‏اى نيكو باشد. (از مال خوب با نيّت خوب با سرعت و بدون منّت.) «قرضاً حسناً»

7- قرار گرفتن موضوع قرض در كنار امورى مانند: نماز و زكات و ايمان به رُسل و يارى انبيا، وترتّب مغفرت وپاداش الهى بر آن، نشانگر اهميّت فوق‏العاده‏ى آن است. (قرض، شامل عموم كمك‏ها مى‏شود كه نمونه‏ى روشن و معمولى آن، وام دادن به مردم است.)

8 - رهبر جامعه بايد از سوى خدا تعيين شود، و برگزيدگان انبيا هم بايد به فرمان خداوند باشند. «بعثنا منهم اثنى عشر نقيبا»

9- نماز و زكات و انفاق، در كنار پذيرش و يارى رهبران الهى مفهوم دارد. «اقمتم الصلوة و آتيتم الزّكاة وآمنتم برسلى و عزّرتموهم»

10- رهبر، اگر از خود مردم باشد، موفّق است. «بعثنا منهم»

11- بهشت را به «بها» دهند، نه بهانه. اگر نماز، زكات، ايمان، امداد و انفاق بود، بهشت هم هست. «لئن اقمتم الصّلوة... لاُدخلنّكم جنّات»

12- بهشت، جاى آلودگان نيست، ابتدا بايد پاك شد، آنگاه به بهشت رفت. «لاكفّرنّ... لاُدخلنّكم»

13- راه دستيابى به عفو خدا، ايمان و عمل صالح است. «لئن آمنتم... واقرضتم... لاكفّرنّ»

14- بعد از اخذ ميثاق و اتمام حجّت و بيان شرايط دريافت الطاف الهى، راه عذر و بهانه براى كسى نيست. «فمن كفر بعد ذلك منكم فقد ضلّ سواء السبيل»

15- هركس به دستورهاى الهى كفر ورزد، از مسير اعتدال خارج شده است. «فمن كفر... فقد ضلّ سواء السبيل» (آرى، اقامه‏ى نماز، پرداخت زكات، ايمان به انبيا و وفادارى به پيمان‏ها، راه ميانه است كه نافرمانان آن را گم كرده‏اند.)

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً وَقالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ (12)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (أخذ) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (ميثاق) مفعول به منصوب (بني) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء فهو ملحق بجمع المذكّر السالم (إسرائيل) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف (الواو) عاطفة (بعثنا) فعل ماض مبني على السكون.. و (نا) ضمير فاعل (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من اثني عشر (اثني) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء فهو ملحق بالمثنّى (عشر) جزء عدديّ مبني على الفتح لا محلّ له من الإعراب (نقيبا) تمييز منصوب (الواو) عاطفة (قال) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الياء) ضمير في محل نصب اسم إنّ (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف خبر إنّ و (كم) ضمير مضاف إليه (اللام) موطّئة للقسم (إن) حرف شرط جازم (أقمتم) مثل بعثنا وهو في محلّ جزم فعل الشرط (الصلاة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (آتيتم الزكاة) مثل أقمتم الصلاة (الواو) عاطفة (آمنتم) مثل بعثنا (برسل) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمنتم) ، و (الياء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (عزّرتم) مثل بعثنا و (الواو) زائدة هي إشباع حركة الميم و (هم) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (أقرضتم الله) مثل أقمتم الصلاة (قرضا) مفعول مطلق منصوب نائب عن المصدر فهو اسم مصدر ، (حسنا) نعت منصوب (اللام) واقعة في جواب القسم (أكفّرنّ) مضارع مبني على الفتح في محلّ رفع.. و (النون) نون التوكيد، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (عنكم) مثل منهم متعلق ب (أكفرنّ) ، (سيّئات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لأدخلنّ) مثل (لأكفّرنّ) ، و (كم) ضمير مفعول به (جنّات) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الكسرة (تجري) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (من تحت) جارّ ومجرور متعلّق ب (تجري) ، و (ها) ضمير مضاف إليه  ، (الأنهار) فاعل مرفوع. (الفاء) استئنافيّة (من) اسم شرط جازم مبني في محلّ رفع مبتدأ (كفر) مثل أخذ في محلّ جزم فعل الشرط، والفاعل هو (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (كفر) ، (ذا) اسم إشارة مبني في محلّ جرّ مضاف إليه و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (منكم) مثل منهم متعلّق بحال من فاعل كفر (الفاء) رابطة لجواب الشرط (قد) حرف تحقيق (ضلّ) فعل ماض والفاعل هو يعود على من (سواء) مفعول به منصوب (السبيل) مضاف إليه مجرور.. وفي الأصل: السبيل السويّ.