نگرشىبرواژههایآیات 14سورهمائده :
«اغراء»: سيطره بخشيدن گروهى بر گروهى ديگر، دو گروه را بر ضدّ يكديگر شوراندن و به جان هم انداختن.
راغب در مفردات گفته وقتى گفته مى شود « غرى بكذا» معنايش اين است كه به فلان چيز چسبيد، و ملازم آن شد، و اصل اين كلمه از غراء است ، كه به معناى سريش و سريشم و امثال آن است ، و چون گفته شود: « اغريت فلانا بكذا» كه باب افعال اين ماده است همان معناى ثلاثى مجرد را مى دهد، و مى فهماند كه من او را به فلان چيز چسباندم » . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 394
پيمانشكنى مسيحيان
قرآن پس از ترسيم عهدشكنى يهود با موسى، اينك به پيمانشكنى مسيحيان با حضرت مسيح پرداخته و مىفرمايد:
وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ
از آن كسانى كه خويشتن را پيروى مسيح جا زدند و گفتند ما مسيحى هستيم، پيمان استوار گرفتيم كه آفريدگار هستى را به يكتايى پرستش كنند و به رسالت مسيح و همه پيامآوران خدا ايمان آورند؛ امّا آنان اين پيمان استوار را شكستند و از تعهّدات خويش روى برتافتند.
آيه شريفه بيانگر اين حقيقت است كه اينان مسيحى واقعى نيستند، بلكه بدعتگذاران و پيروان بدعتى هستند كه نام خويشتن را پيرو مسيح نهادهاند. و به همين دليل قرآن مىفرمايد: و من الّذين قالوا إنّا نصارى...
به بيان يكى از دانشمندان، خدا بارها اينان را به اين نام خوانده، چراكه به اين نام شناخته مىشوند.
فَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا بِهِ
اينان نيز بخشى از آنچه را بدان پند و اندرز داده و بهرهور شده بودند، به بوته فراموشى سپردند و خداى يكتا و مقررات و اندرزهاى آسمانى را از ياد بردند.
كينهتوزى و دشمنى ماندگار
در ادامه سخن به كيفر طبيعى اين عهدشكنى و فراموش ساختن مقرّرات عدالت آفرين و انسانساز خدا پرداخته و مىفرمايد:
فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور گروهى از جمله «حسن» منظور اين است كه ميان يهود و مسيحيّت، به كيفر اين پيمانشكنى و فراموش ساختن اندرزهاى آسمانى، كينه و دشمنى جاودانه افكنديم.
2 - امّا به باور برخى از جمله «ربيع» منظور بذر پراكندگى و دشمنى است كه ميان خود مسيحيان افشانده شده است و آنان با اين كه مدّعى پيروى از يك كتاب و يك پيامبرند، به دستههاى چندگانه «يعقوبيه»، «نسطوريه» و «ملكابيه» تقسيم شده و به دشمنى بر ضدّ يكديگر و راه و رسم يكديگر برخاستهاند، به گونهاى كه گروهِ نخست، «مسيح» را خدا اعلان كرده، و گروه دوّم او را پسر خدا لقب داده، و گروه سوّم - كه مسيحيان رومى بودند - او را مجموعهاى از خدا، مسيح و مريم عنوان مىدادند و هر گروهى ديگران را شركگرا و خارج از دين و آيين مسيح مارك مىزد.
3 - برخى از جمله «ابو على» برآنند كه منظور آيه شريفه اين است كه به كيفر اين انحرافات سهمگين و روى برتافتن از حقّ و عدالت، خدا گروهى را بر دشمنى ديگران برمىانگيزد، و به تدريج كارشان به جايى مىرسد كه هر گروه به ديگرى مارك كفر و بىدينى مىزند و بذر كينه و نفرت در ميانشان افشانده مىشود و اين دشمنى تا قيامت پايدار خواهد ماند.
4 - و برخى ديگر همچون «جعفر بن حرث» مىگويند: منظور اين است كه همه آنان، هم دستخوش پراكندگى و اختلاف مىگردند و هم دستخوش گمراهى و انحراف؛ و شگفتانگيز اين كه در حالى كه خدا دليل و موارد اختلاف آنان را به روشنى ترسيم فرموده و هر گروه نقاط ضعف و اشتباه و علّت گمراهى ديگرى را در مىيابد و به همين دليل هم به دشمنى پايدار با آن گروه برمىخيزد و دليل گمراهى خود را در نمىيابد. با اين بيان آنان با روشنگرى كتاب آسمانى، اشتباهات يكديگر را مىفهمند و به همان جهت هم كينه ديگرى را در دل مىپرورند، امّا به دليل است خودبزرگبينى و آفت خودكامگى، عيب خود را نمىيابند. و درست به همين دليل است كه كتاب آسمانى به خاطر نشانگرى درست از نادرست و روشنگرى انحرافات آنان و نمايش باطل و بدعت و بيداد گروهها، باعث اختلاف و درگيرى آنان شده است. از اين رو مىتوان گفت: ما دشمنى و كينه را در ميان آنان افكنديم.
5 - و پارهاى نيز مىگويند: منظور اين است كه به كيفر پيمانشكنى و شركگرايى و گناهانشان، در دلهايشان كينه و نفرت و ترس از يكديگر را افكنديم و به تدريج گرفتار آفتِ سياه تعصّب و دشمنى پايدار شدند.
وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (14)
و به زودى آفريدگار هستى، به هنگام حسابرسى، آنان را از فرجام سياه عهدشكنى و انحرافشان آگاه ساخته، و آنان را از كارهاى ظالمانهاى كه انجام مىدادند با خبر خواهد ساخت.
به نظر مىرسد كه آيه شريفه اين هشدار را مىدهد كه موضوع گذشت و چشمپوشى از لغزشها در گرو توبه و جبران اشتباه از سوى اشتباهكاران و مربوط به اين جهان است، امّا جهان ديگر، جهان حساب و حسابرسى است و گناهكاران به كيفر كردارِ زشت و تبهكارانه خويش خواهند رسيد.
((عيسى بن مريم (عليه السلام ) پيغمبر رحمت بود و مردم را به صلح و صفا مى خواند، و تشويقشان مى كرد به اينكه نسبت به آخرت اشراف و توجه كامل داشته و از لذائذ دنيا و زخارف دلفريب آن اعراض كنند، و نهيشان مى كرد از اينكه بر سر دنيا اين كالاى پست « و غرض اءدنى » تكالب كنند، يعنى مانند درندگان بر سر يك شكار پنجه به روى هم بكشند كه اگر خواننده عزيز بخواهد كلمات آن جناب را ببيند بايد به مواقف مختلفى كه انجيل هاى چهارگانه از آن جناب نقل كرده اند مراجعه كند.
ليكن پيروانش عكس العمل بر خلاف ، از خود نشان داده و مواعظ و تذكرات آن جناب را از ياد بردند، و چون چنين كردند خداى عزوجل به جاى سلم و صفا كينه و دشمنى را در دلهاشان ثابت كرد، و به جاى برادرى و دوستى كه عيسى (عليه السلام ) آنان را به آن مى خواند، دشمنى و كينه توزى را در دلهاشان مستقر نمود، و در باره آنان فرمود: « فنسوا حظا مما ذكروا به فاغرينا بينهم العداوة و البغضاء الى يوم القيمة » .
و اين عداوت و بغضا كه خداى تعالى نام برده جزء ملكات راسخه امت هاى مسيحى شده و در دل آنها ثابت و پايدار گرديده است ، همچنانكه آتش آخرت هم سرنوشت حتمى آنها است ، و از آن مفرى ندارند، هر چه بخواهند از غمى از غمهاى آن رها شوند دوباره به آن اندوه برگردانده مى شوند و به ايشان گفته مى شود بچشيد عذاب حريق و سوزنده را.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 394
و از روزى كه عيسى بن مريم به آسمان برده شد حواريون او و داعيان و مبلغين دين او پيوسته با يكديگر اختلاف كردند، و اختلاف آنان روز به روز بيشتر شد و همه مسيحيت را فرا گرفت ، و در آغاز آنان را به جان هم انداخت ، جنگها و قتل و غارتها بپا كرد، انواع دربدريها بوجود آورد، خانواده هائى را آواره كرد، و فسادهائى ديگر بر انگيخت تا آنكه كار به جنگهاى بزرگ و بين المللى بيانجاميد، جنگهائى كه كره زمين را تهديد به خراب و بشريت را تهديد به فناء و انقراض نمود، همه اينها همان وعدهاى بود كه خداى تعالى در آيه مورد بحث داد، و اين خود مصداق تبدل نعمت به نقمت و گمراه ترشدن به دنبال بيشتر متلاشى شدن است ، تازه همه اينها عقوبت دنيائى آنان بود. « و سوف ينبئهم الله بما كانوا يصنعون » .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 395))
فولادوند: و از كسانى كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم، و[لى] بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند، و ما [هم] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم، و به زودى خدا آنان را از آنچه مىكردهاند [و مىساختهاند] خبر مىدهد.
تفسیر نور:
«نصارى»، جمع «نصرانى» است، شايد هم چون شعار ياران حضرت عيسى «نحن انصار اللّه» <41> بود، مسيحيان را نصارا گفتهاند.
«بَغضاء»، دشمنى در قلب، و «عداوت»، بروز ظاهرى آن است.
فراموشى بخشى از تذكّرات، اين است كه مسيحيان از مرز توحيد گذشته به تثليث رسيدند و به جاى پذيرش حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نشانههاى او را كتمان كردند.
«أغرينا» در اصل به معناى چسباندن چيزى است، يعنى مايه اتّصال آنها عداوت است.
1- ادّعا بسيار است، امّا عمل اندك. «قالوا انّا نصارى... فنسوا حظّاً مما ذكّروا...»
2- هركس ادّعايى دارد بايد مسئوليّتى را بپذيرد. «قالوا انّا نصارى اخذنا ميثاقهم»
3- نتيجهى فراموشى تذكّرات الهى و بشارات عَهدَين، تفرقه و عداوت است. «فنسوا... اغرينا بينهم العداوة»
4- از پيامدهاى تلخ پيمان شكنى ديگران عبرت بگيريم. (از نصارا پيمان گرفتيم، چون فراموش كردند گرفتار بدبختى شدند). «اخذنا ميثاقهم... فنسوا... فاغرينا»
5 - يهود و نصارا تا قيامت باقىاند و منقرض نمىشوند. «الى يوم القيامة»
6- تفرقه و دشمنى، از عذابهاى الهى است. «نسوا... فأغرينا»
7- همهى كارها زير نظر خداوند است و پاداش و كيفر خواهد داشت. «ينبئهم اللّه بما كانوا يصنعون»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
وَمِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (14)
الإعراب:
(من) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (أخذنا) ، (قالوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (نا) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (نصارى) خبر مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (أخذنا) فعل ماض وفاعله (ميثاق) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة (نسوا حظّا ممّا ذكّروا به) مرّ إعرابها ، (الفاء) عاطفة (أغرينا) مثل أخذنا (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (أغرينا) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (العداوة) مفعول به منصوب (البغضاء) معطوف على العداوة بالواو منصوب (إلى يوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (أغرينا) ، (القيامة) مضاف إليه مجرور (الواو) استئنافيّة (سوف) حرف استقبال (ينبئ) مضارع مرفوع و (هم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (ينبّئ) ، (كانوا) فعل ماض ناقص مبني على الضمّ.. والواو اسم كان (يصنعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.