نگرشىبرواژههایآیات 172-173سورهنساء :
«استنكاف»: به سر باز زدن از كارى گفته مىشود.
«استكبار»: فزونخواهىِ بدون شايستگى؛ و تفاوت آن با «تكبّر» آن است كه در «تكبّر» گاه ممكن است شايستگى باشد؛ و از اين باب در مورد آفريدگار هستى به كار رفته است.. امّا «مستكبر» به كار نرفته است.
شأن نزول
1 - در داستان فرود اين آيه مورد بحث آوردهاند كه: مسيحيان نجران از پيامبر گرامى پرسيدند: چرا سالار و سرور ما را بزرگ نمىشمارى و تحقيرش مىسازى؟
پيامبر پرسيد: سالار شما كيست؟
گفتند: مسيح.
فرمود: در مورد آن بزرگوار چه گفتهام؟
گفتند: او را بنده و پيامبر خدا مىخوانى در حالى كه ما او را برتر از اين مىدانيم و مىخوانيم. درست در پاسخ اينان بود كه اين آيه فرود آمد.
در اين آيه مباركه، قرآن به بىاساس بودن بافتههاى مسيحيان در مورد عيسى پرداخته و مىفرمايد:
لَّن يَستَنكِف الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلَّهِ وَ لا الْمَلَئكَةُ المُقَرَّبُونَ
نه مسيح هرگز از اين كه بندهاى براى خداى يكتا باشد، سر باز مىزند و نه فرشتگانِ مقرّب از اقرار به بندگى او سر مىپيچند.
منظور از فرشتگان مقرّب آنهايى هستند كه خدا آنان را به بارگاه خود نزديك ساخته واز ميان ديگر پديدهها و آفريدههاى خود، مقام آنان را برترى بخشيده است.
((اين جمله احتجاجى ديگر بر فرزند نداشتن خداى تعالى و در نتيجه بر معبود نبودن مسيح (عليه السلام ) به قول مطلق است ، چه اينكه آن جناب براى خدا فرزندى فرض بشود و چه اينكه سومى از سه خدا دانسته شود، زيرا مسيح بنده خدا بود و ابدا از بندگى خدا عار و استنكاف نداشت و اين مطلبى است كه مسيحيان نيز آن را منكر نيستند، انجيل هائى هم كه به عنوان كتاب مقدس در دست ايشان است آن را انكار ندارد، بلكه صريح است در اينكه عيسى خدا را بندگى مى كرد و براى خدا نماز مى خواند و اگر خود او خدا بود ديگر معنا نداشت كه خداى كوچك يا به عبارت ديگر خداى پسر براى كسى عبادت كند، چون در اين صورت او نيز از سنخ خدا و معبود خلق بود و معنا ندارد كسى خودش را بپرستد و عبادت كند و يا يكى از دو خداى ديگر را بپرستد، چون بنا بر اقنوم هاى سه گانه وجود عيسى منطبق بر آن خدايان ديگر هست و ما، در مباحثى كه پيرامون مسيح داشتيم در اين باره بحث كرديم .
اين جمله گفتار را تعميم داده ، شامل ملائكه نيز مى كند، چون حجت مذكور عينا در ملائكه نيز جريان دارد، در نتيجه برهانى مى شود عليه كسانى چون مشركين عرب كه مى گفتند: ملائكه دختران خدايند، پس مى توان گفت : اين جمله استطرادى است ، يعنى چون جاى گفتنش بود از باب « الكلام يجر الكلام » حرف ، حرف مى آورد در وسط آيه آمده است .
و اگر در اين آيه كه فرموده : « لن يستنكف المسيح ان يكون عبدالله و لا الملائكة المقربون » ، از عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) تعبير كرد به مسيح و همچنين اگر ملائكه را توصيف كرد به مقربين ، براى اين بود كه اشاره اى هم به علت اين دو وصف كرده باشد، يعنى بفهماند اگر گفتيم : عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) از عبادت خدا استنكاف ندارد، براى اين بود كه او مسيح يعنى مبارك بود و اگر گفتيم : ملائكه هم استنكاف ندارند براى اين بود كه آنها مقرب درگاه خدايند و اگر احتمال آن مى رفت كه روزى مسيح از عبادت خدا استنكاف كند، خداى تعالى او را مبارك نمى كرد و همچنين ملائكه را به قرب خود راه نمى داد، علاوه بر اينكه در آيه شريفه : « وجيها فى الدنيا و الاخره و من المقربين » ، مسيح به صفت مقرب نيز توصيف شده است .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 247))
وَ مَن يَستَنكِف عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يَستَكبرْ فَسيَحْشرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً(172)
و هر كس از پرستش او سر باز زند و بزرگى فروشد و فرمان او را نبرد، بايد بداند كه خدا در روز رستاخيز همه آنان را برانگيخته و به سوى خود گرد خواهد آورد.
منظور از واژه «اليه»، وعدهگاهى است كه جز خداى يكتا كسى بر آن جا اقتدار و فرمانروايى ندارد؛ و در آن جا سر و كار همه مردم با اوست؛ همانگونه كه وقتى گفته مىشود سر و كار فلان كس با امير است منظور اين است كه در مورد او، تنها امير نظر خواهد داد و بس.
((اين جمله حال است از مسيح و ملائكه و در عين حال كار تعليل را هم مى كند و چنين معنائى به كلام مى دهد كه : « چگونه ممكن است مسيح و ملائكه مقرب خدا از عبادت خدا استنكاف كنند در حالى كه كسانى كه از عبادت او استنكاف و استكبار مى كنند، چه از جن باشند و چه از انس و چه از ملائكه ، همه به زودى در پيشگاه او محشور مى شوند و او طبق اعمالى كه كرده اند جزايشان مى دهد و مسيح و ملائكه اين معنا را مى دانند و به آن ايمان دارند و از خداى تعالى و از چنان روزى پروا مى كنند.
دليل بر اينكه جمله : « و من يستنكف عن عبادته و يستكبر...» در معناى اين است كه مسيح و ملائكه به اين حقيقت آگاهند كه مستكبرين كيفر خواهند شد، اين است كه كلمه : « يستكبر» را دنبال كلمه « يستنكف » آورد و اين را با آن مقيد كرد، چون استنكاف به تنهائى باعث سخط الهى نمى شود، زيرا استنكاف دو جور ممكن است باشد، يكى از نادانى و است ضعاف و ديگرى از استكبار، آن استنكافى باعث خشم و غضب الهى مى شود كه از باب استكبار باشد و مسيح و ملائكه اگر فرضا استنكاف بكنند از جهل و استضعاف نيست و جز از در استكبار نمى تواند باشد، چون آنان به مقام پروردگارشان آگاهند و به همين جهت مى بينيم در اول آيه نامى از استكبار نياورد و تنها به ذكر استنكاف اكتفا نموده و فرمود: « لن يستنكف المسيح ان يكون عبدالله و لا الملائكه المقربون » ولى در تعليل مطلب استكبار را هم آورد تا بفهماند! اگر در حق نامبردگان فرض استنكاف بشود، حتما از باب استكبار خواهد بود نه از در جهل و استضعاف .
كلمه « جميعا» در اين صدد است كه بفهماند همه خلائق - خوبشان و بدشان - را محشور مى كند تا در نتيجه زمينه براى تفصيلى كه بعدا مى آيد و مى فرمايد: « فاما الذين آمنوا و عملوا الصالحات ...» فراهم شود.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 248))
مقام والاى فرشتگان
برخى از اين آيه شريفه چنين دريافت داشتهاند كه گويى مقام فرشتگان در بارگاه خدا برتر از پيامبران است؛ چراكه نام فرشتگان را در آيه پس از پيامبران آورده است و اين شيوه و مقام نشانگر برترى آنهاست؛ زيرا در جامعه نيز مىگويند: وزير و امير از اين كار سر باز زدند؛ كه امير با اين كه از نظر مقام بالاتر است در اين جا پس از وزير آمده است.
در اين مورد پاسخ داده شده است كه: شيوه استدلال درست است، امّا آيه شريفه در نهايت، نشانگر آن است كه مقام همه فرشتگان به طور دستهجمعى از مسيح بالاتر است نه از پيامبران؛ و نيز نشانگر اين نيست كه تك تك فرشتگان از «عيسى» برتر و بالاترند.
افزون بر اين، ما بر اين باوريم كه پيامبران بر فرشتگان برترى دارند، امّا اين برترى به صورتى نيست كه اجازه ندهد در گفتار، برتر را بر غير برتر مقدم بداريم. اين موضوع به اين سخن شباهت دارد؛ امّا با توجه به فاصله اندك برترى هر دو، اينگونه سخن گفتن درست است، امّا اگر بگوييم: نه امير از اين كار سر باز مىزند و نه وزير، درست نيست؛ چراكه فاصله اين دو با هم بسيار است و اين دو در اصل مقام با هم شركت ندارند، يكى امير است و ديگرى وزير.
172 - نه مسيح از اين كه بندهاى براى خدا باشد، هرگز سر باز مىزند و نه فرشتگان مقرّب [بارگاه او]؛ و هر كس از پرستش او سر باز زند و بزرگى فروشد، پس [بايد بداند كه خدا] به زودى همه آنان را به سوى خود كوچ مىدهد.( فولادوند: مسيح از اينكه بنده خدا باشد هرگز ابا نمىورزد، و فرشتگان مقرّب [نيز ابا ندارند]؛ و هر كس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگى فروشد، به زودى همه آنان را به سوى خود گرد مىآورد.)
در اين آيه مورد بحث در ترسيم پرتوى از نعمت و پاداش پرشكوه خدا به مردم با ايمان مىفرمايد:
فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُم مِّن فَضلِهِ
امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداى عادل و پرمهر پاداششان را به طور كامل و بىكم و كاست، به آنان ارزانى خواهد داشت و به آنان فراتر از كردار شايستهاى كه داشتهاند پاداش مىدهد؛ چراكه او وعده فرموده است كه در برابر هر كار شايستهاى ده تا هفتاد و يا هفتصد برابر و يا باز هم بيشتر از فزونبخشى خود پاداش مىدهد.
وَ أَمَّا الَّذِينَ استَنكَفُوا وَ استَكْبرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَ لا يجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً(173)
و امّا كسانى كه از اقرار به يكتايى خدا و ايمان به او سر باز زدند و با تكبّر ورزيدن در برابر مقررات او از اطاعت او سرپيچى نمودند، آنان را به عذابى دردناك دچارخواهد ساخت، و در آن جا براى آن گناهكاران نه دوستى خواهد بود كه نجاتشان بخشد و نه يار و ياورى كه از كيفر دردناك زشتكردارىهايشان، آنان را برهاند.
173 - امّا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، مزدهايشان را به طور كامل به آنان خواهد داد؛ و بر [پاداش ]آنان از فزونبخشى خويش مىافزايد، و امّا كسانى كه [از بندگى و پرستش او] سر باز زده و بزرگى فروختهاند، آنان را به عذابى دردناك عذاب مىكند، و جز خدا براى خويشتن يار و ياورى نخواهند يافت.( فولادوند: اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، پاداششان را به تمام [و كمال] خواهد داد، و از فضل خود به ايشان افزونتر مىبخشد. و اما كسانى كه امتناع ورزيده و بزرگى فروختهاند، آنان را به عذابى دردناك دچار مىسازد و در برابر خدا براى خود يار و ياورى نخواهند يافت.)
تفسیر نور:
امام رضا عليه السلام به جاثليق رهبر مسيحيان آن زمان فرمود: همه چيزِ عيسى خوب بود، جز آنكه اهل عبادت نبود. جاثليق ناراحت شد و گفت: او بيشترين عبادت را انجام مىداد. حضرت پرسيد: چه كسى را مىپرستيد؟ جاثليق خاموش شد، چون فهميد كه هدف امام آن است كه بفهماند «عابد» نمىتواند «معبود» باشد.
مردم نسبت به عبادت خداوند سه حالت دارند: گروهى مستكبر، گروهى تسليم و گروهى طالب. حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «كفى بى عزّاً ان اكون لك عبداً و كفى بى فخراً ان تكون لى ربّا» برايم همين افتخار بس كه بندهى تو باشم. <439>
1- در امور دينى، كاسهى داغتر از آش نباشيد. عيسى خود را بندهى خدا مىداند، چرا شما او را فرزند خدا مىشناسيد؟! «لن يستنكف المسيح ان يكون عبداً لِلّه»
2- مسيح، نه تنها عبادت مىكند، بلكه «عبد» ويكپارچه بنده اوست. «عبداً لِلّه»
3- فرشتگان مقرّب (از جمله روحالقدس هم) بندگى خدا مىكنند، چرا روحالقدس را يكى از سه خدا مىدانيد؟ «ولاالملائكة المقرّبون»
4- سرچشمهى ترك عبادت، تكبّر است و اگر روح استكبارى شد، همه نوع خطر را در پى دارد. «و من يستنكف عن عبادته و يستكبر...»
5 - بازگشت همه به سوى خداست، پس از قيامت بترسيم و تكبّر نكنيم. «فسيحشرهم اليه جميعا»
اهل كتاب، يا پيامبر خود را برتر مىدانستند و دربارهى او غلوّ مىكردند و يا خود را برتر مىدانستند و مىگفتند: «نحن ابناء اللّه» <440> و يا ديگران را تحقير مىكردند. «قالت اليهود ليست النصارى على شىء...» <441> در حالى كه در قيامت هيچكدام از اينها كارساز نيست و ايمان و عمل لازم است.
1- راه نجات، ايمان و عمل صالح است. «آمنوا و عملوا الصالحات فيوفّيهم اجورهم»
2- ايمان مقدّم بر عمل است و اعمال بدون ايمان، مانند اسكناس بىپشتوانه است. «آمنوا و عملوا الصالحات فيوفّيهم اجورهم»
3- اگر مىخواهيد اخلاق الهى داشته باشيد، اجرت كارگر را كامل بپردازيد و چيزى هم اضافه دهيد. «فيوفّيهم اجورهم و يزيدهم من فضله»
4- بدون ايمان و عمل، انتظار هيچ شفاعتى از مسيح و ديگران نداشته باشيد. «لايجدون لهم من دون اللّه وليّاً ولانصيراً»
الجدول:
[سورة النساء (4) :
لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَلا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً (172)
الإعراب:
(لن) حرف نفي ونصب (يستنكف) مضارع منصوب (المسيح) فاعل مرفوع (أن) حرف مصدري ونصب (يكون) مضارع منصوب ناقص، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (عبدا) خبر يكون منصوب (لله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت ل (عبدا) . (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (الملائكة) معطوف على المسيح مرفوع مثله (المقرّبون) نعت للملائكة مرفوع وعلامة الرفع الواو (الواو) عاطفة (من) اسم شرط جازم مبني في محلّ رفع مبتدأ (يستنكف) مضارع مجزوم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (عن عبادة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يستنكف) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (يستكبر) مثل يستنكف ومعطوف عليه (الفاء) رابطة لجواب الشرط (السين) حرف استقبال (يحشر) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو و (هم) ضمير مفعول به ، (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يحشر) ، (جميعا) حال منصوبة من الهاء في قوله يحشرهم.
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً وَلا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيراً (173)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة تفريعيّة (أمّا) حرف شرط وتفصيل (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع مبتدأ (آمنوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (الواو) عاطفة (عملوا) مثل آمنوا (الصالحات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الفاء) رابطة لجواب أمّا (يوفّي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله و (هم) ضمير مفعول به أوّل (أجور) مفعول به ثان منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (يزيدهم) مثل يوفّيهم (من فضل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يزيد) ، و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (أمّا الذين ... فيعذّبهم) تعرب كالمتقدّمة (عذابا) مفعول مطلق نائب عن المصدر فهو اسم المصدر منصوب (أليما) نعت منصوب. (الواو) عاطفة (لا) نافية (يجدون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يجدون) ، (من دون) جارّ ومجرور متعلّق بحال من (وليّا) نعت تقدّم على المنعوت- (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (وليّا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي، (نصيرا) معطوف على (وليّا) منصوب مثله.