نگرشىبرواژههایآیات 170-171سورهنساء  :

«غلوّ»: تجاوز از مرز، گزافكارى، زياده‏روى و افراطكارى.

«مسيح»: اين واژه به مفهوم شسته و پاك و پاكيزه است، چراكه خدا او را از همه پليدى‏ها پاك و پاكيزه ساخته و گناه و لغزش را از وجود او زدوده است.

و در اين آيه مورد بحث، خداى پرمهر روى سخن را به بندگانش ساخته و از راه اندرز مى‏فرمايد:

يَأَيهَا النَّاس قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ

هان اى مردم! پيام‏آور پروردگارتان، محمّد صلى الله عليه وآله دين و آيينى براى شما آورده است كه خدايتان آن را پسنديده و همو اين دين و دفتر را به بندگانش ارزانى داشته است...

از حضرت باقر عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: پيامبرتان براى شما دوستى و ولايت كسانى را آورده است كه شما به دوست داشتن آنان موظّف هستيد.

فَئَامِنُوا خَيراً لَّكُمْ

بنابراين به راه و رسم آسمانى او ايمان بياوريد كه براى شما از كفر و شرك و خودكامگى و بيداد بهتر است.

((خطاب در اين آيه عمومى است و همه اهل كتاب و غير اهل كتاب را و يا به عبارت ديگر تمامى بشر را مورد خطاب قرار داده است و مضمون آن متفرع و نتيجه گيرى از بيانى است كه قبلا در باره اهل كتاب داشت و اگر خطاب را عمومى كرد براى اين بود كه نه شايستگان براى اين دعوت و براى ايمان به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) منحصر در اهل كتاب بودند و نه رسالت رسول خدا اختصاص به قومى خاص داشت .

جمله : « خيرالكم » حال از ايمان است و اين حالى است كه لاينفك از ايمان است و معنايش اين است كه ايمان بياوريد در حالى كه لازمه ايمان آوردن و صفت لاينفك آن اين است كه براى شما خيراست .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 243))

وَ إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ للَّهِ مَا فى السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً(170)

و اگر به او و پيام آسمانى‏اش كفر ورزيد، تنها به زيان خويش گام برداشته‏ايد، نه ديگرى؛ چراكه آنچه در آسمان‏ها و زمين است، همه و همه از آنِ اوست؛ و كفر و شرك و بيدادگرى و حق‏ستيزى شما و مخالفت با پيامبر، به خدا هيچ زيانى نمى‏رساند؛ و خدا هماره به فرمانبردارى و نافرمانى بندگانش آگاه و دانا، و در تدبير امور هستى و فرمان و هشدارش فرزانه است.

((« و ان تكفروا فان لله ما فى السموات و الارض » يعنى اگر ايمان نياوريد و به نبوت آن جناب كفر بورزيد كفر شما نه چيزى به شما اضافه مى كند و نه چيزى از خداى تعالى كم مى كند، براى اينكه هر چيز از چيرهائى كه در آسمان و زمين است از آن خدا است ، پس اين محال است كه چيزى از ملك او از او سلب شده و از ملك او خارج شود، آرى در طبيعت هر چيزى كه در آسمانها و زمين است اين نوشته شده كه ملك خداى تعالى به تنهائى است و غير از خدا كسى در ملكيت آن شريك نيست ، پس موجود بودن هر چيز عينا همان مملوك بودنش است و با اين حال چگونه ممكن است چيزى با حفظ اينكه چيزى است از ملك او سلب شود، يعنى چيز باشد و ملك خداى تعالى نباشد؟.

آيه شريفه يكى از كلمات جامعه قرآن است كه هر چه انسان در تدبر آن باريك تر شود به لطافت بيشترى در معنايش پى مى برد و به وسعت عجيبى در تبيان و روشنگرى آن واقف مى شود.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 243))

170 - هان اى مردم! بى‏گمان اين پيامبر [برگزيده‏]، حقيقت را از جانب پروردگارتان براى شما آورده است، پس [به او] ايمان بياوريد كه براى شما بهتر است و اگر كفر ورزيد [به خدا زيانى نمى‏رسد، چراكه ]آنچه در آسمان‏ها و زمين است، [همه و همه ]از آنِ خداست و خدا هماره دانا و فرزانه است.

هشدار از افراط و تفريط در مورد شخصيت‏ها

در اين موضوع كه روى سخن در آيه مباركه با چه كسانى است، ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور برخى، روى سخن با آن گروه از اهل كتاب است كه به جاى حق‏پذيرى در برابر آن ستيزه مى‏كردند.

2 - و به باور برخى ديگر، با يهود و نصارا است؛ چراكه مسيحيان در مورد «مسيح» راه غلوّ و افراطكارى را در پيش گرفتند، و در نتيجه گروهى از آنان آن حضرت را پسر خدا، گروهى خدا، و برخى نيز او را يكى از خدايان سه‏گانه كه پدر، پسر و روح القدس باشد عنوان دادند؛ و در برابر اين گزافكارى و غلوِّ مسيحيان، يهوديان راه شقاوت و تفريط در مورد آن پيامبر بزرگ و بنده برگزيده خدا را در پيش گرفتند و به او و مادر پاك و پاكيزه‏اش نسبت‏هاى ناروا دادند.

3 - و گروهى نيز بر آنند كه روى سخن تنها با مسيحيان است كه مى‏فرمايد:

يَأَهْلَ الْكتَبِ لا تَغْلُوا فى دِينِكمْ وَ لا تَقُولُوا عَلى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ

هان اى اهل كتاب! در دين و آيين خود گزافكارى و غلوّ مكنيد و در باره خداى يكتا و بى‏همتا، جز سخنان درست و سنجيده بر زبان نياوريد، و با همه وجود اعلان كنيد كه خداى يكتا، نه شريكى دارد و نه همدمى، نه فرزندى دارد و نه كسى نظير و شبيه اوست، و مسيح را بنده برگزيده او بخوانيد نه پسر او...

((ظاهر اين خطاب (البته به قرينه اينكه در اين خطاب در باره مسيح (عليه السلام ) سخن گفته شده اين است كه مورد خطاب خصوص ‍ نصارا باشد نه عموم ا هل كتاب و اگر نصارا را به عنوان اهل كتاب (كه عنوانى است مشترك بين يهود و نصارا) مورد خطاب قرار داد، براى اشاره به اين حقيقت است كه نصارا بدان جهت كه اهل كتابند بايد از حدودى كه خداى تعالى نازل كرده و در كتب آسمانيش بيان فرموده تجاوز نكنند و يكى از آن حدود همين مساله مورد بحث است و آن اينكه در باره خداى تعالى به جز حق چيزى نگويند.

البته اين امكان نيز هست كه بگوئيم : خطاب متوجه يهود و نصارا هر دو است ، براى اينكه يهوديان نيز مانند نصارا در دين خود غلو كردند و در باره خداى تعالى سخنان غير حقى گفتند، همچنانكه قرآن يكى از سخنان يهود را حكايت كرده مى فرمايد: « و قالت اليهود عزيربن الله » .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 244))

ترسيم شخصيت مسيح‏

پس از هشدار از گزافه‏گويى و گزافكارى اينك در ادامه آيه به ترسيم شخصيت حقيقى مسيح مى‏پردازد و مى‏فرمايد:

 إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسى ابْنُ مَرْيَمَ رَسولُ اللَّهِ

جز اين نيست كه مسيح، عيسى بن مريم، تنها پيامبر خدا و «كلمه» اوست.

افزون بر آنچه در معناى واژه «مسيح» آمد، پاره‏اى بر آنند كه آن حضرت بدان دليل به اين نام مبارك ناميده شد كه در راه ارشاد بندگان خدا و رسيدگى به رنجديدگان و محرومان هماره در راه بود و با گردش در زمين و سفرهاى پياپى در حقيقت زمين را «مسح» مى‏كرد.

دو واژه مقدس «عيسى بن مريم»، براى بيان مسيح است و بيانگر اين واقعيت كه: نه آن‏گونه كه مسيحيان مى‏پندارند «مسيح» پسر خداست؛ و نه آن‏گونه كه يهود بدانديش تهمت مى‏تراشند و به آن حضرت و مام گرانقدرش ناسزا مى‏گويند بى‏اصل و تبار است؛ هرگز؛ بلكه او بنده برگزيده خدا، پيام‏آور بزرگ او و فرزند گرانمايه آن بانوى پاك و پاكيزه‏كردار است كه «مريم» نام داشت.

و نيز قرآن مى‏افزايد كه: آن حضرت پيام‏آور خداست و خدا او را فرمان بعثت داده و براى ارشاد و نجات بندگانش فرستاده است؛ نه آن‏گونه است كه آن دو گروه گمراه و افراطكار مارك مى‏زنند و مى‏پندارند.

وَ كلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلى مَرْيَمَ

و «كلمه» اوست كه آن را به سوى مریم افكنده است.

((« و كلمته القيها الى مريم » تفسيرى است براى معناى كلمه ، چون كلمه در اينجا همان كلمه « كن » يعنى كلمه خلقت و ايجاد است كه اين كلمه وقتى بر مريم بتول يعنى بكر و دست نخورده القاء شده باردار بر عيسى روح الله گرديد با اينكه اسباب عادى از قبيل ازدواج و غيره در بين نبود.آرى كلمه « كن » چنين است كه « اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون » .

و بر اين حساب تمامى موجودات عالم كلمه خدايند، چيزى كه هست موجودات ديگر غير عيسى بن مريم اگر موجود مى شوند پاى اسباب عادى در موجود شدنشان در كار است و تنها موجودى كه در خلقتش ‍ سببى از اسباب عادى در موجود شدنشان در كار است و تنها موجودى كه در خلقتش سببى از اسباب عادى را فاقد بوده عيسى (عليه السلام ) است و به همين جهت در اين آيه مختص به اسم كلمه شده ، چون بعضى از سبب هاى عادى در ولادت او وجود نداشته است . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 245))

در اين مورد سه نظر آمده است:

1 - به باور برخى از مفسّران، منظور اين است كه «مسيح»، همان كسى است كه با صدور فرمان خدا با واژه «كُنْ» به زيور هستى آراسته شد. بنابراين، او «كلمه» خداست يعنى با فرمان «كُنْ»، (باش) جامه هستى بر او پوشاند.

2 - و به باور «ابو على» منظور اين است كه: همان‏گونه كه مردم به وسيله كلام و سخن و آيات خدا هدايت مى‏گردند به بركت وجود گرامى او نيز راه درست را برمى‏گزينند.

3 - و پاره‏اى نيز بر آنند كه: منظور اين است كه او همان نويد جان‏بخش خداست كه مادرش «مريم» از فرشته وحى به داشتن او شادمان گرديد، كه قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:

«اذ قالت الملائكة يا مريم انّ اللّه يبشّرك بكلمة منه اسمه المسيح...»(17)

و هنگامى را به يادآور كه فرشتگان گفتند: اى مريم! خدا تو را به كلمه‏اى از جانب خود كه نامش مسيح، عيسى بن مريم است مژده مى‏دهد...

و منظور از «القاها الى مريم» نيز اين است كه آن كلمه را به سوى مريم افكند؛ و افكندن سخن به مفهوم بيان و گفتن آن به كسى است.

«ابو على» مى‏گويد: منظور اين است كه آفرينش او را در رحم «مريم» افكند.

وَ رُوحٌ مِّنْهُ

و آن حضرت روحى است از سوى آفريدگار تواناى هستى.

((« و روح منه » و مطابق آيه شريفه : « يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى » روح از عالم امر است و عيسى (عليه السلام ) كلمه « كن » خدا بود و چون كلمه « كن » از عالم امر است پس عيسى روح نيز بود، ما در سابق يعنى در جلد سوم اين كتاب آنجا كه از خلقت عيسى بحث مى كرديم در باره اين آيه سخن گفتيم .المیزان ))

در اين مورد نيز ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور برخى، منظور اين است كه «مسيح» با دميدن فرشته وحى بر گريبان مريم پاك، به دستور خدا و فرمان او آفريده شد. و بدان دليل كه فرشته وحى به فرمان خدا دميد، و به خاطر تكريم آن حضرت، آيه شريفه از نفخه به روح تعبير مى‏كند و آن را به خدا نسبت مى‏دهد؛ درست همان‏گونه كه براى نشان دادن عظمت روزه مى‏فرمايد: روزه براى من است و خود پاداش آن را خواهم داد. الصوم لى و انا اجزى به.

2 - امّا به باور «ابو على» منظور اين است كه: همان‏گونه كه انسان‏ها به وسيله روح، زنده مى‏شوند، به وسيله «عيسى» نيز زنده مى‏گردند. با اين بيان، تفسير اين فراز از آيه شريفه اين است كه: خدا عيسى را به رسالت برگزيد تا مردم به او اقتدا كنند و راه و رسم او را پيروى نمايند و با هدايت وى به حيات معنوى و اخلاقى راه يابند.

3 - «ابو عبيده» مى‏گويد: منظور اين است كه آن حضرت انسانى است كه خدا او را از راه عادى و آميزش دو جنس مخالف، يعنى پدر و مادر نيافريده است.

4 - برخى بر آنند كه او رحمت خداست؛ همان‏گونه كه در آيه ديگرى آمده است كه خدا آنان را به رحمت و مهر خويش تأييد فرمود: «...و ايّدهم بروح منه...»(18)

5 - و برخى بر اين عقيده‏اند كه او روح خداست كه وى را پديد آورد و صورت بخشيد، آن گاه او را به سوى «مريم» فرستاد و از راه آن بانوى پاك او را در ميان مردم و براى هدايت آنان جلوه‏گر ساخت.

6 - و پاره‏اى نيز مى‏گويند: منظور از روح، جبرئيل است. با اين بيان، تفسير آيه اين است كه خداى توانا و فرشته وحى، «عيسى» را به مريم افكندند.

فَئَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسلِهِ

پس بايد به خداى يكتا و پيامبرانش ايمان بياوريد و آفريدگارتان را يكتا، بى‏همتا و بدون شريك و همدم و فرزند بشناسيد.

((حرف « فا» كه در اول اين جمله در آمده ، « فاء» تفريع است و مى فهماند مطلب نتيجه اى است كه از اول كلام گرفته مى شود،

چون گفتار در اول به وسيله جمله : « انما المسيح » تعليل شده بود، از آن تعليل اين نتيجه را گرفته كه پس بايد به خدا و رسول او ايمان بياوريد و سخن از سه خدا مگوئيد و خلاصه كلام اينكه وقتى معلوم شد كه عيسى كلمه الله و روح خدا است ، بر شما واجب مى شود كه او را به همين عنوان بشناسيد و ايمانتان به او ايمان به خدا و به ربوبيت خدا و به رسولان خدا باشد كه يكى از آنان عيسى است و هرگز سخن از سه خدائى مگوئيد و اين ترك اعتقاد به سه خدا و يا ايمان به خدا و رسولانش در حالى است كه خير شما در آن است .

و منظور از كلمه : « ثلاثه » سه اقنوم مسيحيت است (كه پايه اين كيش را تشكيل مى دهد) و آن عبارت از: پدر، پسر، و روح القدس است و ما در تفسير آيات نازله در باره مسيح (عليه السلام ) در سوره آل عمران راجع به اقنوم هاى سه گانه بحث كرده ايم . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 245))

سه‏گانه پرستى ممنوع‏

در اين فراز از آيه شريفه هشدار مى‏دهد كه از شرك و بيداد باز ايستيد و به جاى سه‏گانه پرستى به خداى يكتا ايمان بياوريد كه براى شما بهتر است.

وَ لا تَقُولُوا ثَلَثَةٌ انتَهُوا خَيراً لَّكمْ

روى سخن با مسيحيان است و مى‏فرمايد: نگوييد خداى ما سه‏گانه است.

برخى بر آنند كه: اگر آنان را سه‏گانه پرست بخوانيم هيچ دقيق نيست، چرا كه آنان به سه خدا عقيده ندارند، بلكه مى‏گويند: خدا يكى است امّا داراى سه عنصر: پدر، پسر و روح‏القدس مى‏باشد، و اين بسان آن است كه بگوييم: اين مشعل مورد نظر يكى است كه از مادّه سوخت و فتيله و شعله تشكيل شده، و يا خورشيد يك واقعيت است كه از جسم و نور و پرتو ساخته شده است.

به باور ما اين بافته‏ها نادرست است، چراكه نه آن چراغ و مشعل يك پديده است و نه خورشيد، و اين بافته‏ها به اين مى‏ماند كه گفته شود: ده چيز يا ده شماره برابر با يكى است؛ در حالى كه اين‏گونه نيست. با اين بيان، اگر منظور آنان از اين جمله كه خدا يكتاست، بسان يكى بودن «چراغ» و «خورشيد» و «خانه» و «انسان» مى‏باشد، در اين صورت آنان به توحيد ايمان ندارند بلكه خدا را شبيه و نظير پديده‏ها مى‏نگرند؛ چراكه ميان توحيد و عدم توحيد، ديگر واسطه‏اى وجود ندارد.

إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَحِدٌ

در اين فراز هشدار مى‏دهد كه از ادعاى سه‏گانه بودن خدا و سه‏گانه پرستى باز ايستيد كه براى شما بهتر است و مسيح نه خداست و نه شريك او و نه پسر وى؛ چراكه خداى واقعى، تنها خدايى يگانه است كه جز او هيچ كس ديگرى در خور پرستش نيست.

و آن گاه ضمن ستايش او، ذات پاك و بى‏آلايش او را از عيوب و نقايص و پندارهاى شرك‏گرايان پاك و منزّه اعلان مى‏كند:

سبْحَنَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ

خدا منزه از آن است كه برايش فرزندى باشد.

((كلمه « سبحان » مفعول مطلق از فعل تسبيح است و على القاعده بعد از فعل مى آيد، ليكن در اينجا فعلش در تقدير است كه تقديرش ‍ « اسبحه سبحانه » است و جمله : « ان يكون له ولد...» متعلق به همان فعل است و اگر كلمه سبحانه به صداى بالا آمده از اين بابت است كه حرف جرى در تقدير بر سر داشته و افتاده و قاعده چنين است كه هر جا عامل جر دهنده افتاد كلمه اى كه اگر آن نيفتاده بود مجرور خوانده مى شد، منصوب خوانده مى شود و تقدير كلام « اسبحه للتسبيح » است يعنى براى تسبيح و تنزيه از اينكه داراى فرزندى باشد، و اين جمله ، جمله اى است معترضه كه به منظور تعظيم آورده شده و گر نه اصل كلام و بدون اين جمله معترضه چنين است : و « لا تقولوا ثلثه انتهوا خيرا لكم ، انما الله اله واحد، له ما فى السموات و ما فى الارض ‍ ...

و جمله : « له ما فى السموات و ما فى الارض » جمله اى است حاليه و يا جمله اى است استينافى و از نو و به هر حال چه آن باشد و چه اين ، احتجاج و استدلالى است بر اينكه خداى سبحان فرزند ندارد، زيرا فرزند به هر جور كه فرض شود عبارت است از فردى كه ذاتش و صفاتش و آثار ذاتش شبيه به فردى باشد كه از آن فرد متولد شده و بعد از آنكه ثابت شد كه آنچه در آسمانها و در زمين است مملوك خدا است هم ذاتش و هم آثار ذاتش ، و روشن گرديد كه خداى تعالى قيوم بر هر چيزى است و قوام تمام كائنات به وجود او به تنهائى است ، ديگر فرض ‍ ندارد كه چيزى شبيه به او باشد، پس به همين دليل او فرزندى ندارد.

و چون مقام آيه مقام تعميم دادن به كل موجودات عالم و ما سواى خداى عزوجل بود اين لازمه را در پى داشت كه جمله : « ما فى السموات و ما فى الارض » يك تعبير كنايه اى باشد از آنچه غير خدا است ، چون خود آسمانها و زمين نيز داخل در اين استدلالند و استدلال منحصر به موجودات داخل آسمانها و زمين نيست هر چند كه از نظر تحت اللفظى آسمان و زمين جز موجودات داخل در آن دو نيست .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 246))

 لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است از آنِ اوست؛ چراكه او آفريدگار و پديد آورنده و مالك كران تا كران هستى و تدبيرگر امور و شئون همه پديده‏ها و انسان‏ها، از جمله مسيح و مادر اوست. با اين بيان، چگونه آفريده خدا مى‏تواند شريك و يا فرزند آفريدگار خويش باشد؟

وَ كَفَى بِاللَّهِ وَكيلاً(171)

و اين واقعيت كه خدا تدبيرگر امور و روزى‏رسان همه آسمانيان و زمينيان باشد، كافى است.

پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور آيه شريفه اين است كه: كافى است كه خدا حافظ كارهاى بندگانش باشد و آنان را در برابر عملكردشان پاداش و كيفر دهد.

با اين بيان، آخرين فراز آيه از سويى به پيامبر گرامى آرامش خاطر مى‏بخشد و از دگر سو به شرك‏گرايان هشدار مى‏دهد كه بس كنيد و دست از اين بافته‏هاى شرك‏آلود برداريد.

171- اى اهل كتاب! در دين [و آيين‏] خود گزافكارى نكنيد، و در باره خدا [سخنى‏] جز درست [و سنجيده ]مگوييد. مسيح، «عيسى»، فرزند «مريم» تنها پيام‏آور خدا و كلمه اوست كه آن را به سوى مريمِ [پاك ]افكنده و روحى است از جانب او. بنابراين به خدا و پيام‏آوران او ايمان بياوريد و نگوييد [خدا] سه‏گانه است. [از اين گفتار شرك‏آلود،] آن‏گونه كه برايتان بهتر است باز ايستيد! جز اين نيست كه خدا، خدايى يگانه است؛ منزّه است از اين كه برايش فرزندى باشد؛ آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است تنها از آنِ اوست؛ و خدا [تدبيرگر و ]كارسازى بسنده است.

تفسیر نور:

اهل كتاب و حتّى مشركان در انتظار ظهور پيامبرى بودند و زمينه‏ى ذهنى داشتند، لذا در اين آيه بجاى «رسولاً» مى‏فرمايد: «الرسول» يعنى همان پيامبرى كه انتظارش را مى‏كشيد، اكنون آمده است، پس به او ايمان بياوريد.

1- دعوت اسلام، جهانى است و اختصاص به قوم عرب ندارد. «يا ايّها النّاس»

2- عامل گسترش دعوت انبيا، حقّانيت آن است. «بالحق»

3- ايمان به نفع خود مردم است و نبايد با ايمان خود، بر خداوند منّت گذارند. بلكه خداوند منّت نهاده كه ما را هدايت كرده است. «فآمنوا خيرلكم»

4- نه كفر مردم به خدا زيان مى‏رساند و نه ايمانشان به او نفعى دارد. «فآمنوا خير لكم و ان تكفروا فانّ للّه ما فى السموات...»

5 - بعثت انبيا و محتواى دعوت آنان، بر اساس علم و حكمت الهى است. «كان اللّه عليماً حكيما»

«كلمة اللّه» به انبيا و اوليا گفته مى‏شود، چون همانطور كه كلمه، بيانگر مطالبى است كه در ذهن گوينده است، پيامبران و اوليا بيانگر كمالات پروردگارند. چنانكه در حديث آمده است: «نحن كلمات اللّه التّامات» ما كلمات كامل الهى هستيم.

شايد هم مراد از كلمه، همان جمله‏ى «كن فيكون» باشد كه قول خداوند است و مانند هر سخن ديگر، محصول آن كلمه است. چنانكه در جاى ديگر، خداوند آفرينش عيسى‏عليه السلام را به آفرينش آدم‏عليه السلام تشبيه نموده و مى‏فرمايد: «انّ مثل عيسى عنداللّه كمثل آدم خلقه من تراب ثمّ قال له كن فيكون»

از امام صادق‏عليه السلام درباره‏ى «روح منه» سؤال شد، حضرت پاسخ دادند: مقصود روح خداست كه خداوند آن را در آدم و عيسى‏عليهما السلام قرار داد.

مسيحيان عقيده به تثليث دارند و اللّه را خداى پدر، مسيح را خداى پسر و جبرئيل را واسطه‏ى اين دو خدا مى‏دانند، كه نوعى كفر است. قرآن هم مى‏فرمايد: «لقد كفر الّذين قالوا انّ اللّه ثالث ثلاثة»  آنانكه خدا را يكى از خدايان سه‏گانه مى‏دانند، كافرند. البتّه گروهى از آنان نيز حضرت مريم را به جاى جبرئيل، يكى از خدايان سه‏گانه مى‏دانند كه قرآن در اين باره مى‏فرمايد: «يا عيسى‏بن مريم ءانت قلت للناس اتّخذونى و امّى الهَين من دون اللّه»  اى عيسى! آيا تو به مردم گفته‏اى كه مرا و مادرم را دو خدا قرار دهيد؟

در روايات، به غلوّ كنندگان نفرين شده و آنان از بدترين اقسام كفّار و مشركان به شمار آمده‏اند.

اگر نداشتن پدر، دليل بر الوهيّت باشد، حضرت آدم بايد به طريق اولى الوهيّت داشته باشد، چون نه پدر داشت و نه مادر.

1- غلوّ نشانه‏ى تعصّب نابجا است و در همه‏ى اديان ممنوع مى‏باشد. يهود، «عُزير» را فرزند خدا مى‏دانستند و مسيحيان «عيسى» را. «لاتغلوا فى دينكم»

2- يكى از آفات اديان آسمانى، غلوّ درباره رهبران دينى است. «لاتغلوافى‏دينكم»

3- ميانه روى و اعتدال در همه جا لازم است و عشق به اولياى خدا نبايد سر از غلوّ درآورد. «لاتغلوا فى دينكم»

4- غلوّ كردن درباره‏ى انسان‏ها، گرچه پيامبر باشند، توهين به خداوند و نسبت ناروا دادن به اوست. «لاتقولوا على‏الله الاالحقّ»

5 - در قرآن و انجيل، حضرت عيسى پيامبر خدا معرفى شده است، نه خدا يا فرزند خدا. <438> «عيسى‏بن مريم رسول اللّه»

6- آفرينش غير طبيعى عيسى، آيه و نشانه‏ى خداست، آن گونه كه كلمه، تابلو و نشانه‏ى معناست. «كلمته القاها»

7- عيسى جزيى از خدا نيست، بلكه پرتوى از قدرت حيات بخش الهى است. «روح منه»

8 - قرآن، بيانگر عقيده‏ى صحيح ونافى عقايد باطل است. «لاتغلوا...لاتقولوا ثلاثة...»

9- خداوند جسم نيست تا فرزند داشته باشد. «سبحانه ان يكون له ولد» (تعبيراتى چون ثارالله، يدالله، كلمةالله كه در متون دينى آمده، تعبيرات مجازى است)

10- خدايى كه آسمان‏ها ملك اوست، چه نيازى به فرزند و شريك دارد؟ «سبحانه ان يكون له ولد له ما فى السموات»

11- هر چيزى از خداست، پس بايد بنده‏ى او بود و تنها به او توكّل كرد. «له ما فى‏السموات و ما فى الارض و كفى باللّه وكيلا»

الجدول:

[سورة النساء (4) :

يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فَآمِنُوا خَيْراً لَكُمْ وَإِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَكانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً (170)

الإعراب:

(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبني على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه، (الناس) بدل من أيّ تبعه في الرفع لفظا (قد) حرف تحقيق (جاء) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به (الرسول) فاعل مرفوع (بالحقّ) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل جاء ، (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاء) ، (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (آمنوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (خيرا) مفعول مطلق نائب عن المصدر فهو صفته أي آمنوا إيمانا خيرا لكم  ، (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (خيرا) ، (الواو) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (تكفروا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (لله) جارّ ومجرور متعلّق بخبر إنّ (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب اسم إنّ (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور مثله (الواو) استئنافيّة (كان الله عليما حكيما) مثله كان الله عزيزا حكيما.

يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الْأَرْضِ وَكَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (171)

الإعراب:

(يا) أداة نداء (أهل) منادى مضاف منصوب (الكتاب) مضاف إليه مجرور (لا) ناهية جازمة (تغلوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (في دين) جارّ ومجرور متعلّق ب (تغلوا) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا تقولوا) مثل لا تغلوا (على الله) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من الحقّ أي موقوفا أو منطبقا على الله (إلّا) أداة حصر (الحقّ) مفعول به منصوب [1] ، (إنّما) كافّة ومكفوفة (المسيح) مبتدأ مرفوع (عيسى) بدل من المسيح مرفوع مثله وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (ابن) نعت لعيسى مرفوع مثله أو بدل منه (مريم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف (رسول) خبر المبتدأ المسيح مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (كلمة) معطوف على رسول مرفوع مثله، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (ألقى) فعل ماض مبني على الفتح المقدّر على الألف و (ها) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (إلى مريم) جارّ ومجرور متعلّق ب (ألقى) ، وعلامة الجرّ الفتحة (الواو) عاطفة (روح) معطوف على رسول مرفوع مثله (من) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف نعت لروح. (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (آمنوا) فعل أمر مبني على حذف النون.. والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمنوا) ، (الواو) عاطفة (رسل) معطوف على لفظ الجلالة مجرور مثله و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا تقولوا) مثل الأول (ثلاثة) خبر لمبتدأ محذوف تقديره الآلهة (انتهوا) فعل أمر مبني على حذف النون والواو فاعل (خيرا لكم) مثل آمنوا خيرا لكم في الآية السابقة (إنما الله) مثل إنّما المسيح (إله) خبر المبتدأ الله (واحد) نعت لإله مرفوع مثله (سبحانه) مفعول مطلق لفعل محذوف منصوب و (الهاء) ضمير مضاف إليه (أن) حرف مصدري ونصب (يكون) مضارع ناقص منصوب ، (اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم ل (يكون) ، (ولد) اسم يكون مؤخّر مرفوع. (له) مثل الأول متعلّق بخبر مقدّم (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة (ما في الأرض) مثل المتقدّمة ومعطوفة عليها (الواو) عاطفة (كفى) فعل ماض (الباء) حرف جرّ زائد (الله) لفظ الجلالة فاعل محلا مجرور لفظا (وكيلا) حال منصوبة.