نگرشىبرواژههایآیات 7-10سورهمائده :
«ذاتالصدور»: اين دو واژه را به مفهوم راز دلها و يا راز نهفته در ژرفاى سينهها مىتوان معنى كرد. و قرآن شريف بدان دليل واژه «ذات» را مؤنث آورده است كه نشان دهد منظور، همه مفاهيم و رازهايى است كه در دل وارد و نهان مىگردد. از سوى ديگر، اين واژه را مفرد آورده است تا روشن سازد كه هر مفهوم و رازى به صورت جداگانه آگاهى كامل دارد.
«جرم و اجرام»: اين دو واژه به يك معنى هستند و به باور برخى، معناى «لا يجرمنّكم...» اين است كه: شما را در جرم و گناه وارد نسازد.
نعمتهاى خدا
در آيهاى كه گذشت، آفريدگار هستى پرتوى از مقررات خويش براى نظافت و پاكيزگى جسم و جان را ترسيم كرد؛ اينك انسان را به ياد نعمتهاى بىشمار خدا افكنده و مىفرمايد:
وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ
و نعمت گران خدا بر خويشتن را به ياد آوريد.
در آيه شريفه، واژه «نعمت» را مفرد آورده است تا شكوه و عظمت آن را نشان دهد و خاطرنشان سازد كه هر نعمتى از نعمتهاى بىشمار جهان هستى، از آنِ خداست؛ از اين رو بايد شايستهترين سپاسها را به بارگاه آن ارزانى دارنده نعمتها تقديم داشت؛ چراكه او سرچشمه نعمتهاست و همه نعمتهاى حياتى همچون آفرينش، زندگى، خرد، ابزارهاى حيات، حواس چندگانه و كران تا كران نعمتها را او ارزانى داشته و همه از آنِ اوست.
پارهاى از مفسّران نيز بر آنند كه واژه «نعمت» به مفهوم جنس آن است؛ از اين رو همه نعمتها را شامل مىگردد؛ درست بسان واژه «ارض» كه گاه به قطعهاى از زمين گفته مىشود، همچنان كه در مورد همه زمين نيز به كار مىرود.
وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بِهِ
و [نيز] پيمانى را كه شما را به [انجام] آن متعهد گردانيده(واثق:عهد وپیمان بست ..)
((اين ميثاق همان ميثاقى است كه از آنان گرفته شده بر اينكه اسلام را بپذيرند، يعنى تسليم خداى تعالى باشند، شاهد اين مدعا اين است كه در جمله : « اذ قلتم سمعنا و اطعنا...» يادآوريشان مى كند كه در چه زمانى چنين ميثاقى دادند آن زمانى بود كه گفتند: « سمعا و طاعة » گوش به فرمان و آماده اطاعتيم ، چون اين سخن بدان جهت كه هيچ قيدى ندارد سمع مطلق و طاعت مطلق را مى رساند، و سمع و طاعت مطلق عبارت اخراى كلمه اسلام است ، پس منظور از نعمت در جمله : « و اذكروا نعمة الله عليكم » مواهب جميله اى است كه خداى تعالى در سايه اسلام به آنان داده ، و اين بهترین حال روز بعد از اسلامشان نسبت به حال و وضع قبل از اسلامشان است ، در دوران جاهليت امنيت و سلامتى و ثروت و صفاى دل نسبت به يكديگر و پاكى اعمال نداشتند، و در سايه اسلام صاحب همه اينها شدند، همچنانكه نسبت به صفاى دل فرموده : « و اذكروا نعمت الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها» .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 377))
در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور برخى از جمله «ابن عباس»، منظور همان پيمان و بيعتى است كه پيامبر به هنگام ايمان آوردن مردم از آنان مىگرفت تا در هر شرايطى آفريدگار خويش را فرمان برند و همه مقررات او را - به دلخواه آنان باشد يا نباشد - رعايت نمايند.
2 - از پنجمين امام نور آوردهاند كه منظور، مقررات و دستوراتى چون غذاهاى حرام و ديگر نارواها، چگونگى پاكسازى جسم و جان به وسيله غسل و وضو... ولايت خاندان رسالت و ديگر مقرراتى است كه به وسيله پيامبر در «حجةالوداع» بيان گرديد.
3 - «ابو على» مىگويد: منظور از اين پيمان، فرمانبردارى مردم مسلمان از خدا و پيامبر در روز بيعت «عقبه» و «رضوان» است.
4 - و «مجاهد» بر اين باور است كه منظور پيمانى است كه خدا از همه انسانها گرفته است كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ «ألست بربّكم»؛ و آنان پاسخ دادهاند كه چرا تو پروردگار ما هستى «قالوا بلى»، و به پيمان «ذر» مشهور است. به باور ما اين ديدگاه از همه بهتر به نظر مىرسد.
إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (7)
آن گاه كه گفتيد: شنيديم و فرمانبرداريم و اطاعت مىكنيم. و از خداى يكتا پروا داريد كه خدا به رازهاى نهفته در ژرفاى سينهها و اعماق دلها آگاه و داناست و اسرار آنها را مىداند.
يادآورى مىگردد كه منظور از واژه «صدور» در اين آيه مباركه دلهاست؛ چراكه دل در سينه جاى دارد.
(فولادوند: و نعمتى را كه خدا بر شما ارزانى داشته و [نيز] پيمانى را كه شما را به [انجام] آن متعهد گردانيده، به ياد آوريد، آنگاه كه گفتيد: «شنيديم و اطاعت كرديم.» و از خدا پروا داريد كه خدا به راز دلها آگاه است.)
فراخوانى همگانى براى عدالت
در اين آيه شريفه آفريدگار هستى دگرباره انسانها را با يك فراخوان عمومى و همگانى به سوى عدل و داد و برپايى كاخ دادگرى و انصاف فرا مىخواند و مىفرمايد:
((اين آيه شريفه نظير آيه اى است كه در سوره نساء آمده است مى فرمايد:
« يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ، و لو على انفسكم او الوالدين و الاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولى بهما فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا و ان تلووا او تعرضوا فان الله كان بما تعملون خبيرا» .
با اين تفاوت كه آيه سوره نساء در مقام نهى از انحراف از راه حق و عدالت در خصوص شهادت است ، و مى فرمايد: كه هواى نفس شما را به انحراف نكشاند، مثلا به نفع كسى به خاطر اينكه قوم و خويش شما است بر خلاف حق شهادت ندهيد، (و يا به نفع فقيرى به خاطر دلسوزيتان و به نفع توانگرى به طمع پول او شهادت بناحق ندهيد)، ولى آيه مورد بحث در مقام شهادت بناحق دادن عليه كسى است به انگيزه بغضى كه شاهد نسبت به مشهود عليه دارد، به اين وسيله يعنى با از بين بردن حقش انتقام و داغ دلى گرفته باشد.
واضح تر بگويم در سوره مائده فرموده : « كونوا قوامين لله شهداء بالقسط» و در آيه سوره نساء فرموده : « كونوا قوامين بالقسط شهداء لله » و اين تفاوت در تعبير بخاطر تفاوتى است كه در مقام اين دو آيه هست ، در آيه سوره مائده غرض اين بوده كه مؤ منين را از ظلم در شهادت به انگيزه سابقه دشمنى شاهد نسبت به مشهود عليه نهى كند، لذا شهادت را مقيد به قسط كرد، و فرمود: « بايد كه شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن عداوت و غرضهاى شخصى را دخالت ندهيد» ، به خلاف آيه سوره نساء كه سخن از شهادت دادن به نفع كسى به انگيزه دوستى و هوا دارد، و شهادت دادن به نفع دوست و محبوب ظلم به او نيست ، گو اينكه خالى از ظلم هم نيست (چون به غير مستقيم حق خصم محبوبش را ضايع كرده ) و ليكن از آن جهت كه شهادت به نفع محبوب است ظلم شمرده نمى شود، و لذا در آيه سوره مائده امر كرد به شهادت به قسط و آنگاه اين شهادت به قسط را تفريع كرد بر يك مساله كلى و آن قيام لله است و در سوره نساء اول امر كرد به شهادت دادن براى خدا و دخالت ندادن هواها و دوستيها را در شهادت ، و سپس آنرا تفريع كرد بر قيام به قسط.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 386))
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ
هان اى مردم با ايمان! براى خدا به عدل و داد برخيزيد. بايد شيوه و روش و خلق و خويتان در كران تا كران زندگى، قيام به حقّ و عدالت باشد، به گونهاى كه نخست، خود در ميدانهاى گوناگون زندگى دادگرانه رفتار كنيد و كارهاى شايسته انجام دهيد و در كنار آن، ديگران را نيز براى كسب خشنودى خدابه كارهاى خداپسندانه و دادگرانه فرا خوانيد و از ستم و زشتى باز داريد.
شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ
و به عدالت گواهى دهيد.
در مورد اين جمله دو نظر است:
1 - به باور برخى منظور اين است كه: شما براى خدا و به منظور تقرّب به بارگاه او، مردم را به سوى حقّ و عدالت فراخوانيد و با عملكرد خداپسندانه و عادلانه و منطق استوار توحيدى از دين خدا دفاع كنيد.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: خود بكوشيد كه از دادگران باشيد؛ چراكه در روز رستاخيز آنان هستند كه گواه مردم مىباشند.
وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى
واژه «شنئان» را به باور «زجاج» اگر به فتح نون بخوانيم، مصدر و به معناى كينه ورزيدن است؛ و اگر به سكون بخوانيم، وصف مىشود كه كينهتوز معنا مىدهد، كه ما در اين مورد، در تفسير دومين آيه همين سوره بحث كرديم. به هرحال، در صورت نخست مفهوم آيه اين است كه: كينه و دشمنى شما نسبت به گروهى، وادارتان نسازد كه در مورد آنان بيداد روا داريد! نسبت به دوست و دشمن و آشنا و بيگانه دادگرى ورزيد كه اين شيوه انسانى به تقوا نزديكتر است.
و در صورت دوّم معناى آيه اين خواهد بود كه: مباد كسى كه نسبت به گروهى كنيهتوز است و كينه دارد، شما را در مورد آنان به بيدادگرى كشاند و كارى كند كه شما از راه و رسم عادلانه و خداپسندانه خويش انحراف جوييد و به بيداد كشيده شويد.
((عدالت يك ركن مهم اسلام
كمتر مسالهاى است كه در اسلام به اهميت عدالت باشد، زيرا مساله عدل همانند مساله توحيد در تمام اصول و فروع اسلام ريشه دوانده ، يعنى همانطور كه هيچيك از مسائل عقيده اى و عملى ، فردى و اجتماعى ، اخلاقى و حقوقى ، از حقيقت توحيد و يگانگى جدا نيست ، همچنين هيچيك از آنها را خالى از روح عدل نخواهيم يافت .
بنابراين جاى تعجب نيست كه عدل بعنوان يكى از اصول مذهب و يكى از زير بناهاى فكرى مسلمانان شناخته شود، گر چه عدالتى كه جزء اصول مذهب است يكى از صفات خدا است و در اصل خداشناسى كه نخستين اصل از اصول دين است مندرج مى باشد ولى ممتاز ساختن آن بسيار پر معنى است تفسير نمونه جلد 4 صفحه 302
و به همين دليل در مباحث اجتماعى اسلام روى هيچ اصلى به اندازه عدالت تكيه نشده است .
ملاحظه احاديث زير بعنوان نمونه براى درك اهميت اين موضوع كافى است .
پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد:
اياكم و الظلم فان الظلم عند الله هو الظلمات يوم القيامة .
از ظلم بپرهيزيد زيرا در روز رستاخيز كه هر عملى بشكل مناسبى مجسم ميشود ظلم در شكل ظلمت تجسم خواهد يافت و پرده اى از تاريكى ، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت و مى دانيم هر خير و بركتى هست در نور است و ظلمت منبع ، هر گونه عدم و فقدان ميباشد.
2 - بالعدل قامت السموات و الارض :
آسمانها و زمين بر اساس عدل استوارند.
اين تعبير رساترين تعبيرى است كه درباره عدالت ممكن است بشود يعنى نه تنها زندگى محدود بشر در اين كره خاكى بدون عدالت برپا نمى شود بلكه سرتاسر جهان هستى و آسمانها و زمين همه در پرتو عدالت و تعادل نيروها و قرار گرفتن هر چيزى در مورد مناسب خود برقرار هستند و اگر لحظه اى ، و بمقدار سر سوزنى ، از اين اصول منحرف شوند رو به نيستى خواهند گذارد.
شبيه همين مضمون را در حديث معروف ديگرى مى خوانيم كه مى فرمايد:
(الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم ) :
حكومتها ممكن است كافر باشند و دوام يابند اما اگر ظالم باشند دوام نخواهند يافت ، زيرا ستم چيزى است كه اثر آن در همين زندگى سريع و فورى است توجه به جنگها، اضطرابها، ناراحتيها، هرج و مرجهاى سياسى ، اجتماعى ، اخلاقى ، بحرانهاى اقتصادى در دنياى امروز نيز بخوبى اين حقيقت را ثابت مى كند. تفسير نمونه جلد 4 صفحه 303
اما آنچه بايد كاملا به آن توجه داشت اين است كه اسلام تنها توصيه بعدالت نمى كند بلكه مهمتر از آن اجراى عدالت است ، خواندن اين آيات و روايات تنها بر فراز منابر و يا نوشتن در كتب ، و يا گفتن آنها در لابلاى سخنرانيها به تنهائى درد بى عدالتى و تبعيض و فساد اجتماعى را در جامعه اسلامى درمان نمى كند، بلكه آن روز عظمت اين دستورها آشكار مى گردد كه در متن زندگى مسلمانان پياده شود.))
وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (8)
و پرواى خدا را پيشه سازيد كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
آرى از كيفر او بترسيد و به فرمانبردارى او كمر همّت ببنديد و از كردار ناشايست و ناروا دورى جوييد كه خدا به كارهاى شما آگاه است؛ از اين رو به خوبىها پاداش و به زشتكارىها كيفر مىدهد.
(فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت شهادت دهيد، و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد. عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است، و از خدا پروا داريد، كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.)
پاداش پرشكوه ايمان و عمل
در اين آيه شريفه از وعده خدا به مردم با ايمان و شايستهكردار سخن مىگويد و مىفرمايد:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ (9)
خدا به كسانى كه به يكتايى آفريدگار هستى ايمان آورده و پيام و رسالت محمد صلى الله عليه وآله را گواهى نموده و انجام كارهاى شايسته و خداپسندانه را در زندگى خويش راه و رسم خود قرار دادهاند، آمرزش و پاداشى پرشكوه وعده فرموده است. آرى وعده فرموده است كه گناهان آنان را مىآمرزد و لغزشهايشان را مىپوشاند و پاداشى شكوهمند و بزرگ به آنان ارزانى مىدارد.
ذكر اين نكته لازم است كه تفاوت ميان «اجر» و «ثواب در اين است كه ثواب، پاداشى در برابر اطاعت و فرمانبردارى است، امّا واژه «اجر» به مفهوم مزدى است كه در برابر انجام كارى به انجام دهنده آن داده مىشود.
واژه «وعده» به مفهوم خبرى نويدبخش، و «وعيد» به معناى خبرى زيانبار و هشدار دهنده است.
(فولادوند: خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است.)
كيفر سهمگين كفرگرايى و حق ستيزى
در اين آيه از كيفر سهمگين خدا به كفرگرايان پرده برمىدارد و مىفرمايد:
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (10)
و آنان كه كفر ورزيدند و از توحيدگرايى خالص و يكتاپرستى انحراف جسته و رسالت پيامبر و پيام او را دروغ انگاشتند و دلايل و آيات پروردگار را تكذيب كردند، آنان هماره در دوزخ خواهند بود، چراكه «مصاحبت» كه در آيه آمده است، به مفهوم هماره و ماندگار بودن است.
(فولادوند: و كسانى كه كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ انگاشتند، آنان اهل دوزخند.)
تفسیر نور:
گرچه موضوع ياد نعمت و رعايت ميثاقِ مطرح در آيه، يك هشدار كلّى و عمومى است، ولى ممكن است به دلايلى مسألهى رهبرى جامعه اسلامى و اطاعت از او مراد باشد. آن دلايل عبارتند از:
1- رهبرى الهى، عهد وميثاق خدايى است. داستان حضرت ابراهيم و درخواست امامت براى نسل خويش و پاسخ خدا كه ظالمان به عهد من (امامت) نمىرسند، گواه بر اين مطلب است. «لاينال عهدى الظالمين»
2- پس از تعيين حضرت على عليه السلام به امامت در غدير خم، آيه سوّم همين سوره نازل شد كه امروز نعمتم را بر شما تمام كردم.
3- مردم در غدير خم با على عليه السلام بيعت كردند و سمعاً و طاعةً گفتند. اين آيه بار ديگر مردم را به وفادارى و پايدارى نسبت به رهبرى فرا مىخواند.
پيمان بر شنيدن و اطاعت كردن، «سمعنا و أطعنا» شامل همه پيمانهايى مىشود كه انسانها بطور طبيعى و فطرى به صورت قولى، يا عملى با انبيا داشتهاند، مثل بيعتها و شهادتهاى آنان به توحيد و نبوّت.
1- تأكيد اين آيه بر مفاهيمى چون نعمت، ميثاق، اطاعت، علم به ذات الصّدور، آن هم پس از آيه غدير خم، مىتواند اشاره به فراموشى محتواى آيه سوّم و تخلّف از خط غدير باشد. (چنانكه امام باقرعليه السلام فرمود. ) «واذكروا نعمةاللَّه...»
2- ياد نعمتهاى الهى لازم است. «واذكروا نعمة اللَّه»
3- ياد و يادآورى نعمتها، ميثاقها، گفتهها و علم وآگاهى خدا، عامل و زمينهى تقواست. «واذكروا نعمة اللَّه...»
4- به فكر پيمانشكنى نباشيم كه خدا آگاه است. «اتّقوااللّه انّاللّهعليمبذاتالصّدور»
مشابه اين آيه با اندكى تفاوت، در آيه 135 سورهى نساء آمده است، «قوّامين بالقسط شهداء للّه ولو على أنفسكم أو الوالدين والاقربين» قيام به عدالت كنيد و گواهان براى خدا باشيد. هر چند به زيان خود يا والدين و بستگان شما باشد. تفاوت ميان اين دو آيه آن است كه اين آيه سفارش مىكند: كينهها و دشمنىها شما را منحرف نكند، ولى آيه سوره نساء مىفرمايد: علاقهها و وابستگىها شما را از مرز عدالت خارج نكند. آرى، عوامل انحراف از عدالت يا بغض و كينه است، يا حبّ و دوستى كه هر آيه به يكى از آنها اشاره دارد.
از آنجا كه ناديده گرفتن كينههاى درونى درباره مردم دشوار است، لذا در اين آيه چند فرمان و چند تشويق به كار رفته است. «لايجرمنّكم... اعدلوا... هو اقرب... اتّقوا اللّه...»
1- عدالت اجتماعى، تنها در سايه ايمان به خدا و معاد استقرار مىيابد. «يا أيها الّذين آمنوا... اعدلوا»
2- عدالت، تنها يك ارزش اخلاقى نيست. فرمان حتمى الهى است. «كونوا»
3- اگر انگيزهى انسان كينههاى او شد، اخلاصى در كار نيست، ولى اگر قيام براى خدا باشد، كينهها در اجراى عدالت بىاثر مىشود. «قوّامينللّه... لايجرمنّكم»
4- عدالت مستمر به صورت ملكه و عادت، ارزش است، نه عدالت لحظهاى. «كونوا... شهداء بالقسط...»
5 - مؤمنان، هم رابطه با خدا دارند. «قوّامين للّه» و هم در رابطه با مردم گواهى به عدل مىدهند. «شهداء بالقسط»
6- اگر باور كنيم كه خدا عملكرد ما را مىداند، به عدل رفتار خواهيم كرد. «شهداء بالقسط... انّ اللّه خبير بما تعملون»
7- انسانهاى كينهتوز و عقدهاى نمىتوانند عادل باشند. (براى رسيدن به عدالت بايد كينهها را كنترل كرد) «لا يجرمنّكم»
8 - احساسات بايد تحت الشعاع عدالت باشد. «لا يجرمنّكم... اعدلوا»
9- كينهجويى، از عوامل انحراف از عدالت است. «شنآن قوم على الاّ تعدلوا»
10- در سياستگذارىها و روابط داخلى و خارجى حتّى نسبت به دشمنان هم عادل باشيم. «شنآن قوم»
11- انسانهاى عادل و منصف، به تقوا نزديكترند. «اعدلوا هو اقرب للتّقوى»
در قرآن چند نوع أجر به كار رفته است: «اجر عظيم»، «اجر كبير» <36> ، «اجر كريم» <37> ، «اجر غير ممنون» <38> . بنابراين پاداشهاى الهى داراى درجاتى است.
وعدههاى خداوند، «وعد اللّه...» تخلّف ناپذير است: «انّ اللّه لايخلف الميعاد» <39>
«جحيم» به معناى شدّت برافروختگى آتش است. در داستان ابراهيمعليه السلام آمده كه او را در جحيم (آتش شعلهور) افكندند. «اصحاب الجحيم» يعنى آنان كه پيوسته در دوزخند.
1- ايمان از عمل جدا نيست. «آمنوا وعملوا الصالحات»
2- ايمان و عمل شايسته، هم جبران كنندهى گذشته است «لهم مغفرة» و هم تأمين كننده آينده. «أجر عظيم»
3- توجّه به عاقبت كارها، در تصميمهاى انسان نقش مهمى دارد. «أجر عظيم... اصحاب الجحيم»
4- مغفرت، مقدّمهى دريافت پاداش است. «لهم مغفرة واجر»
5 - كيفر كافران و تكذيب كنندگان، دوزخ ابدى است. «والّذين كفروا... اصحاب الجحيم»
6- تشويق، انگيزهى عمل است. «لهم مغفرة واجر عظيم» همان گونه كه تهديد، از روشهاى تربيتى قرآن است. «اصحاب الجحيم»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَأَطَعْنا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (7)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (اذكروا) فعل أمر مبني على حذف النون.. والواو فاعل (نعمة) مفعول به منصوب (الله) لفظ الجلالة مضاف مجرور (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من نعمة [1] (الواو) عاطفة (ميثاق) معطوف على نعمة منصوب مثله و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الذي) اسم موصول مبني في محلّ نصب نعت لميثاق (واثق) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (واثقكم) ، (إذ) ظرف للماضي مبني في محلّ نصب متعلّق ب (واثقكم) [2] ، (قلتم) فعل ماض وفاعله (سمعنا) فعل وفاعل (الواو) عاطفة (أطعنا) مثل سمعنا (الواو) عاطفة اتّقوا الله) مثل اذكروا نعمة ...(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (عليم) خبر إنّ مرفوع (بذات) جارّ ومجرور متعلّق بعليم (الصدور) مضاف إليه مجرور.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (8)
الإعراب:
(يأيّها الذين آمنوا) مرّ إعرابها [1] ، (كونوا) فعل أمر ناقص مبني على حذف النون.. والواو اسم كونوا (قوّامين) خبر الناقص منصوب وعلامة النصب الياء (لله) جارّ ومجرور متعلّق بقوامين (شهداء) خبر ثاني للناقص منصوب (بالقسط) جارّ ومجرور متعلّق بشهداء (الواو) عاطفة (لا يجرمنّكم شنآن قوم على ألا تعدلوا) مرّ إعراب نظيرها [2] ، (اعدلوا) مثل اذكروا «3» ، (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ، والضمير يعود إلى العدل المفهوم من قوله اعدلوا (أقرب) خبر مرفوع (للتقوى) جارّ ومجرور متعلّق بأقرب (الواو) عاطفة (اتّقوا الله إنّ الله خبير) مرّ إعرابها [4] (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (خبير) [5] ، (تعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ (9)
الإعراب:
(وعد) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (آمنوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (الواو) عاطفة (عملوا) مثل آمنوا (الصالحات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة، والمفعول الثاني لفعل وعد محذوف تقديره الجنّة، (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (مغفرة) مبتدأ مؤخّر مرفوع (الواو) عاطفة (أجر) معطوف على مغفرة مرفوع مثله (عظيم) نعت لأجر مرفوع.
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ (10)
(الواو) عاطفة (الذين) اسم موصول مبتدأ (كفروا) مثل آمنوا ومثله (كذّبوا) ، (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذّبوا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (أولئك) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ.. و (الكاف)