نگرشىبرواژههایآیات 18سورهمائده  :

احباء: جمع حبیب، دوستان. کلمه حب که بمعناي دوستی است، گاهی هم بمعناي میل و اراده استعمال میشود.

این آیه در مقام رد مسیحیان است که میگویند:

- خداوند با مسیح اتحاد پیدا کرد، بنا بر این قالب جسمانی مسیح بر اثر حلول خداوند، جنبه الوهیت پیدا کرد و وظیفه مردم است که او را پرستش کرده، بخدایی وي معتقد باشند. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص: 259

توضیح این که:

- کسی که ممکن است هلاك شود، جایز نیست که خدا باشد، همچنین کسی که مولود و پرورش یافته است، جایز نیست که خداو پروردگار باشد.

سپس گفتار هر دو فرقه

وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ

و يهود و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان برگزيده او هستيم.

یعنی یهودیان گفتند مقام و منزلت ما پیش خداوند مانند مقام و

منزلت پسر است پیش پدر و مسیحیان از آنجا که عیسی را پسر خدا شناختند، خود را فرزندان و دوستان خدا شمردند، زیرا مطالب ابن عباس گوید: جماعتی از یهودیان- که کعب بن اشرف و «! انجیل را تاویل برده، گفتند: عیسی گفته است پیش پدرم میروم کعب بن اسد و زید بن تابوه و ... در میان ایشان بودند به پیامبر- که آنها را از غضب خدا ترسانیده بود- گفتند:

ما را مترسان، زیرا ما فرزندان و دوستان خداییم. و اگر خداوند بر ما غضب کند، غضبش مانند غضب پدر به فرزند است که بزودي زایل میشود.

((در اين معنا هيچ شكى نيست كه يهوديان ادعاى فرزندى حقيقى براى خدا ندارند و بطور جدى خود را فرزند خداى تعالى نمى دانند آنطور كه بيشتر مسيحيان مسيح را فرزند خدا مى دانند، پس اينكه در جمله مورد بحث حكايت كرده كه يهود و نصارا ادعا كرده اند كه ما فرزندان خدا و دوستان اوئيم منظور فرزندى حقيقى نيست ، بلكه منظورشان اين است كه با نوعى مجازگوئى شرافتى براى خود بتراشند، و اين مجازگوئى در كتب مقدسه آنان بسيار ديده مى شود، مثلا در آيه (38) از اصحاح سوم از انجيل لوقا آدم را فرزند خدا خوانده و در آيه (22) از اصحاح چهارم از سفر خروج تورات ، يعقوب را با چنين عنوانى نام برده و در آيه هفتم از مزمور 2 از مزامير داوود جناب داوود را و در آيه نهم از اصحاح 31 از نبوت ارميا اقرام را و در موارد بسيارى از انجيلها و ملحقات آنها عيسى را و در آيه نهم از اصحاح پنجم انجيل متى و ساير انجيلها صلحاى مؤ منين را پسران خدا خوانده .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 406

و به هر حال منظورشان از اين تعبير اين است كه ما يهوديان و مسيحيان آنقدر در درگاه خداى تعالى محبوب و مقرب هستيم كه پسران در نظر پدران محبوب و مقربند، پس ما نسبت به خداى تعالى جنبه شاهزادگان را داريم كه در صفى جداى از صف رعيت قرار دارند و به امتياز قرب به درگاه سلطان ممتازند، امتيازى كه اقتضا دارد با آنان معامله و رفتارى غير آن رفتارى كه با رعيت مى شود، بشود كانه شاهزادگان نسبت به قوانين و احكام جاريه در بين مردم افرادى استثنائى نيستند، كه آن قوانين در بين آنها اجرا نمى شود، هر فردى از افراد فلان كار زشت را بكند فلان مجازات را دارد الا شاهزادگان ، و هر فردى از افراد بايد فلان كار را بكند الا شاهزادگان كه به خاطر ارتباطى كه با تخت سلطنت دارند نمى شود به آنها توهين كرد، و آنها را مانند ساير افراد مملكت مجازات نمود، و در موقفى قرار دارند كه ساير افراد رعيت دارند، همه اين امتيازات به خاطر اين است كه اين شاهزادگان به مقدار انتسابشان به مقام سلطنت مورد علاقه و محبت و كرامت شخص سلطان قرار دارند.

پس مراد از اين پسرى ، صرف اختصاص و امتياز و تقرب است ، و عطف كلمه : « و احباؤ ه » بر كلمه « ابناء الله » به منزله عطف تفسير است ، يعنى ابناء را تفسير مى كند به اينكه غرض از دعوى آن اختصاص و محبوبيت است ، و منظورشان از اين محبوبيت نيز خود آن نيست ، بلكه لازمه آن است ، و آن مصونيت از عذاب و عقوبت است ، مى خواهند بگويند ما به دليل اينكه پسران خدا يعنى احبا و دوستان خدا هستيم ، هر كارى بكنيم كرده ايم ، و هرگز گرفتار عقوبت نمى شويم و سرانجام ما جز به نعمت و كرامت كشيده نمى شود، چون عذاب كردن ما منافات با آن امتياز و محبوبيت و كرامت دارد كه در ما هست .

دليل بر اينكه مراد از دو كلمه « ابناء» و « احباء» لازمه اين دو كلمه است ، اين است كه خداى سبحان به دنبال آن فرموده : « يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء...» ، براى اينكه اگر منظور همانطور كه گفتيم لازمه پسرى خدا و دوستى او يعنى مصونيت از عذاب ولو با نپذيرفتن دعوت حقه باشد نبود جا نداشت كه در رد گفتار آنان سخن از مغفرت بياورد، و بفرمايد: « يغفر...» ، و نيز موقع مناسبى براى جمله : « بل انتم بشر ممن خلق » نبود (بلكه مناسب آن بود كه آنان را مانند ساير مشركين به عذاب دائم تهديد كند)، پس معناى اينكه گفتند: « ما پسران خدا و دوستان اوئيم » ، اين است كه ما از خواص درگاه خدا و محبوبان اوئيم ، و خداى تعالى هيچ راهى و مجوزى براى عذاب دائم تهديد كند)، پس معناى اينكه گفتند: ما پسران خدا و دوستان اوئيم ، اين است كه ما از خواص درگاه خدا و محبوبان اوئيم ، و خداى تعالى هيچ راهى و مجوزى براى عذاب دادن ما ندارد، هر چند كه دعوت حقه اش ‍ را نپذيريم و هر كار زشتى كه خواستيم بكنيم و هر كار واجبى را كه مطابق ميلمان نبود ترك كنيم ، براى اينكه لازمه معناى خاصه بودن و محبوب خدا بودن همين است كه ما از هر مكروه و محذورى در امنيت كامل قرار داشته باشيم .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 407))

سپس به پیامبر خود فرمود:

قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم

اگر پندارتان درست است و در اين دروغ سهمگين به خدا افترا نمى‏بنديد، پس چرا خدا شما را در برابر گناهانتان كيفر مى‏دهد؟ و اين اصل كه دوست به دوست و يا پدر به فرزند محبّت مى‏ورزد و از عذاب و كيفر او مى‏گذرد، در ميان شما حاكم نيست. و جالب اين است كه هر دو گروه با آن بهتان سهمگين و خرافه زشت خويش، باز هم اعتراف داشتند كه به گناهان بسيارى دست يازيده‏اند و يهود گوساله را پرستيده‏اند كه به خاطر اين پرستش خفت‏بار و كفرگرايى و گناه كيفر خواهند شد.

واژه «يعذب» را ماضى گرفته و مى‏گويند منظور اين است كه شما اعتراف داريد كه خدا به كيفر گوساله‏پرستى گرفتار عذابتان ساخت و شما را به شكل خوك و بوزينه درآورد و «بخت النصر» را براى كيفر انحرافات و بيدادگرى‏هايتان شما، بر شما مسلّط ساخت، آيا اينها عذاب نيست؟ اگر به راستى شما فرزندان و دوستان خدا هستيد اين كيفرها چرا؟

((در اين جمله به پيامبر گرامى خود دستور مى دهد با آنان احتجاج نموده ، دعوى آنان را ابطال كند، و اين دو حجت است كه يكى از راه نقض اقامه شده و ديگرى از راه اثبات نقيض دعوى آنان .

حاصل دليل اول كه جمله مورد بحث بيانگر آن است اين است كه اگر دعوى شما مبنى بر اينكه شما پسران خدا و دوستان اوئيد و در نتيجه از تعذيب الهى ايمنند و خداى تعالى راهى به تعذيب شما ندارد چون از همه عذابهاى دنيائى و آخرتى ايمن هستيد دعوى درستى است پس به من بگوئيد اين عذابى كه هم اكنون به خاطر گناهانى كه داريد در آن واقع شده ايد و بطور مستمر در آن مى سوزيد چيست ؟ عذابى كه شما يهوديان به كيفر كشتن پيامبرانتان و افراد صالح از مردم خود و به كيفر فسق و فجورى كه همواره در بينتان جارى است ، از قبيل پيمان شكنى ها، و مخصوصا پيمانهائى كه با خداى تعالى بستيد، و تحريف كلمات خدا از جاى خودش ، و كتمان آيات خدا و كفر به آن و هر نوع طغيان و تجاوزى كه مرتكب شديد، بر سرتان آمد بعضيها مسخ شديد و بعضى ديگرتان به تقدير الهى گرفتار ذلت و مسكنت گشتيد و ستمكاران بر شما مسلط شدند و دست به كشتار يكديگر زديد، عرض و ناموس ‍ يكديگر را دريديد، خانه هاى خود را به دست خود ويران كرديد، اموالتان را از بين برديد، و اينك زندگيتان چون بيمارى است كه مرض ‍ بدنش را فاسد ساخته ، نه زنده است كه جزء زندگان شمرده شود، و نه مرده است كه جزء مردگان بشمار آيد، نه اميد زندگى او مى رود و نه چون مردگان فراموش مى شود.

نصارا هم همينطور نه فساد معاصى و گناهانى كه در اقوام مسيحيت براه افتاد كمتر از فساد واقع در امت يهود بود، و نه انواع عذابهائى كه قبل از بعثت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و در زمان بعثت و بعد از آن تا به امروز بر سر مسيحيان دنيا آمد كمتر از عذاب يهوديان بوده ، اينك اين شما خواننده عزيز و اين تاريخ ، مراجعه كن ببين در باره مسيحيت و تباهى هاى آن چه مى گويد و از چه عذابها و بدبختى هايشان خبر مى دهد، قرآن كريم نيز نمونه هاى بسيارى را در سوره بقره و آل عمران و نساء و مائده و اعراف و سوره هائى ديگر ذكر نموده . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 408))

بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ

در اين جمله روشنگرى مى‏كند كه: آن‏گونه كه مى‏پنداريد نيست؛ شما نه فرزندان خدا هستيد و نه دوستان خاصّ او؛ بلكه شما نيز بسان ديگر انسان‏ها آفريده او و از فرزندان آدم مى‏باشيد. از اين رو اگر نيكى كنيد، پاداش آن را دريافت خواهيد داشت و اگر دست به گناه و زشتى بزنيد به كيفر گناه خويش محكوم خواهيد شد؛ درست بسان همه انسان‏ها؛ و شما بر ديگران امتيازى نداريد.

يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ

خداى عادل و فرزانه، اگرچه تنها تبهكاران و بيدادگران را كيفر مى‏كند، امّا در اين جا به خاطر رسايى سخن و هشدار خويش خاطرنشان مى‏سازد كه خدا هركه را بخواهد مى‏آمرزد، و هركه را بخواهد كيفر مى‏كند، چراكه فرجام همه كارها به او باز مى‏گردد و او بر اساس عدل و حكمت كران تا كران هستى را تدبير مى‏كند.

 وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا

و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و هرآنچه در ميان آنهاست، همه از آنِ خداست؛ بنابراين براى او فرزندى نيست، چراكه فرزند بايد از جنس پدر باشد و نه ملك و آفريده او.

((اين قسمت از آيه مورد بحث برهان دومى است كه مى خواهد از راه معارضه دعوى يهود و نصارا را باطل كند و حاصل اين برهان اين است كه اگر به حقيقت شما نظر كنيم همين كافى است كه دعوى شما مبنى بر اينكه پسران خدا و دوستان اوئيد را باطل كند، براى اينكه حقيقت ذات شما اين است كه شما بشرى هستيد از ميان انسانها، و ساير موجوداتى كه خداى تعالى آفريده ، و شما هيچ امتيازى از ساير مخلوقات خدا نداريد، و از ميان مخلوقات يعنى آسمانها و زمين و آنچه بين آندو است هيچ موجودى زائد بر اينكه مخلوق خدا است چيزى ندارد، همه مخلوق اويند، و او مليك و حاكم در همه است ، حاكم به هر چه و به هر طور كه بخواهد، و به زودى بازگشت مخلوق به سوى پروردگار مليك و حاكمش مى باشد، پروردگارى كه حاكم در او و در غير او است .

وقتى مطلب چنين باشد پس خداى سبحان مى تواند هر كسى را كه خواست بيامرزد، و هر كسى را كه خواست عذاب كند، بدون اينكه مزيتى يا كرامتى و يا هر بهانه ديگرى از عذاب و يا مغفرت او جلوگيرى نمايد، و يا راه او را در به كرسى نشاندن ارادهاش قطع كند، و يا بين او و آنچه اراده كرده حجابى و يا حائلى بيندازد.

پس اينكه فرمود: « بل انتم بشر ممن خلق » ، به منزله يكى از مقدمات حجت و برهان است ، و جمله : « و لله ملك السموات و الارض و ما بينهما» به منزله مقدمه ديگر، و جمله : « و اليه المصير» به منزله مقدمه سوم دليل است ، و جمله : « يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء» به منزله نتيجه بيان و حجتى است كه دعوى يهود و نصارا را كه گفتند خدا راهى به تعذيب ما ندارد نقض مى كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 412))

 وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (18)

و بازگشت همه انسان‏ها و همه كارهاى بندگان به سوى اوست. از اين رو هيچ كس جز او فرمانرواى بندگان و تدبيرگر امور آنان و گرداننده كران تا كران هستى نيست.

آيه شريفه بيانگر اين نكته ظريف و ژرف است كه در روز رستاخيز كارها به سوى او باز مى‏گردد و كيفر و بخشش همه و همه به دست اوست، و بدين سان روشن مى‏كند كه منظور، فرمانروايى خداست و نه نزديكى بندگان به او از نظر مكان و مقام.

فولادوند: و يهودان و ترسايان گفتند: «ما پسران خدا و دوستان او هستيم.» بگو: «پس چرا شما را به [كيفر] گناهانتان عذاب مى‌كند؟ عنه،] بلكه شما [هم‌] بشريد از جمله كسانى كه آفريده است. هر كه را بخواهد مى‌آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مى‌كند، و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو مى‌باشد از آن خداست، و بازگشت [همه‌] به سوى اوست.»

تفسیر نور:

هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله جمعى از يهوديان را به اسلام دعوت كرد، گفتند: ما فرزندان و دوستان خداييم. <49>

يهود و نصارا خود را پسران واقعى خدا نمى‏دانستند، بلكه نوعى فرزند خواندگى تشريفاتى براى خود تصوّر مى‏كردند.

قتل انبيا، كتمان بشارت‏ها به آمدن پيامبر اسلام، پيمان شكنى، تحريف كتب آسمانى، گوساله‏پرستى، بهانه‏جويى، شكم‏پرستى، نمونه‏هايى از جنايات بنى‏اسرائيل است و كنده شدن كوه از جاى خود، چهل سال آوارگى، مسخ و ذلّت، نمونه‏هايى از كيفر الهى نسبت به آنان است. «يعذّبكم بذنوبكم»

1- نژادپرستى، امتيازطلبى و حقّ را منحصر در خود و حزب و گروه خود دانستن، ممنوع است. «بل أنتم بشر ممّن خلق»

2- هيچ فرد، قوم، نژاد و امّتى، نبايد مطمئن به آمرزش خدا باشد، چنانكه نبايد از رحمت او مأيوس باشد. «يغفر لمن يشاء ويعذّب من يشاء»

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

وَقالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (18)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (قالت) فعل ماض.. و (التاء) للتأنيث (اليهود) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (النصارى) معطوف على اليهود مرفوع مثله وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف (نحن) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (أبناء) خبر مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (أحبّاء) معطوف على لفظ الجلالة بالواو و (الهاء) ضمير مضاف إليه (قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اللام) حرف جرّ (ما) اسم استفهام مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (يعذّب) وهو مضارع مرفوع و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (بذنوب) جار ومجرور متعلّق ب (يعذّب) والباء للسببيّة و (كم) ضمير مضاف إليه (بل) للإضراب والابتداء (أنتم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (بشر) خبر مرفوع (من) حرف جرّ (من) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق بنعت لبشر (خلق) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو والعائد محذوف (يغفر) مضارع مرفوع والفاعل هو (لمن) مثل ممّن متعلّق ب (يغفر) ، (يشاء) مثل يغفر ومثله (يعذّب، يشاء الثاني) ، (من) موصول مفعول به (الواو) عاطفة (لله ما في السموات ... بينهما) مرّ إعرابها في الآية السابقة (الواو) عاطفة (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر مقدّم (المصير) مبتدأ مؤخر مرفوع.