نگرشىبرواژههایآیات 11سورهمائده :
«ذكر»: اين واژه در اصل به مفهوم حاضر بودن معنى و مفهوم در خاطر است و به همين تناسب به گفتن نيز معنى شده است؛ چراكه از خاصيت گفتار نيز همان حضور معنى و مفهوم در ذهن مىباشد.
«هَمَّ»: آهنگ كارى را كرد. اين واژه به مفهوم اندوه و انديشه غمبار نيز آمده است.
و تفاوت آن با «قصد» در اين نكته است كه: «هَمَّ» به آن مرحله از قصد گفته مىشود كه هنوز به صورت اراده جدّى درنيامده، امّا «قصد» به مفهوم اراده جدّى است.
نعمتها را به ياد بياوريد
در اين آيه شريفه خداى پرمهر روى سخن را به مردم با ايمان نموده و آنان را به ياد نعمتها و دفع نيرنگ و خدعه دشمنانشان افكنده و مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نعمت گران خدا بر خويشتن را به ياد آوريد، آن گاه كه مردمى بيدادگر آهنگ آن كردند كه دست ستم و بيداد به سوى شما بگشايند و بر شما دست يازند...
((اما در اينكه اين آيه اشاره به كدام داستان مى كند، در ميان مفسران گفتگو بسيار است ، بعضى آن را اشاره به دفع خطر يهوديان بنى النضير كه طرح نابودى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان را در مدينه كشيده بودند مى دانند، و بعضى ديگر اشاره به داستان بطن نخل كه در ماجراى حديبيه در سال ششم هجرت واقع شد، دانسته اند آنجا كه جمعى از مشركان مكه تصميم گرفتند به سركردگى خالد بن وليد در نماز عصر به مسلمانان حمله ور شوند و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از اين توطئه آگاه گشت و با خواندن نماز كوتاه خوف ، نقشه آنها نقش بر آب شد، و بعضى اشاره به حوادث ديگرى از زندگى پرحادثه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان مى دانند.
بعضى از مفسران نيز عقيده دارند كه اشاره به تمام حوادثى است كه در طول تاريخ اسلام واقع شده ، اين تفسير، اگر از كلمه قوم كه نكره است و دليل بر وحدت مى باشد صرفنظر كنيم ، از همه تفاسير بهتر است ، و در هر حال اين آيه مسلمانان را متوجه خطراتى كه ممكن بود براى هميشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد مى كند، و به آنها هشدار مى دهد كه به پاس اين نعمتها، تقوا را پيشه كنند و بر خدا تكيه نمايند و بدانند اگر پرهيزگار باشند، در زندگى تنها نخواهند ماند، و آن دست غيبى كه هميشه حافظ آنها بوده باز هم از آنها حمايت خواهد كرد. تفسير نمونه جلد 4 صفحه 306))
((اين مضمون قابل آن هست كه بر چندين واقعه منطبق گردد، وقايعى كه بين كفار و مسلمانان واقع شد، از قبيل داستان جنگ بدر و احد و احزاب و غيره و بنابراين نمى توان گفت نظر خاصى به واقعه خاصى دارد، بلكه منظورش مطلق توطئه هائى است كه مشركين عليه مسلمانان و براى كشتن آنان و محو كردن اثر اسلام و دين توحيد مى ريختند.
و اينكه بعضى از مفسرين آنرا بر واقعه خاصى حمل نموده و گفته اند مراد از آن داستانى است كه در آن آمده : مشركين تصميم گرفتند رسول خدا(صلى الله عليه وآله ) را به قتل برسانند، و يا بعضى از يهوديان تصميم گرفتند آن جناب را ترور كنند. كه هر دو داستان به زودى مى آيد سخنى است كه از ظاهر لفظ آيه بعيد است و اين ناسازگارى بر كسى پوشيده نيست .
ميثاقى كه خداوند از يهود و نصارا گرفت و پيمان شكنى آنان
و معلوم است كه غرض از نقل اين قصه جز اين نبوده كه براى روشنگرى مؤ منين به آن استشهاد نموده و آنرا پيش روى مؤ منين قرار داده ، آويزه گوش آنان كند تا از آن عبرت گيرند، و هوشيار شده بدانند كه اگر يهود و نصارا مبتلا شدند به آن بلاهائى كه شدند، همه به خاطر اين بود كه ميثاقى را كه با خداى سبحان بسته بودند فراموش كردند، و آن ميثاق اين بود كه تسليم خداى تعالى باشند و دستوراتش را به سمع و طاعت تلقى كنند و لازمه اين معنا آن بود كه از مخالفت پروردگارشان بپرهيزند، و در امور دينيشان بر او توكل كنند، يعنى او را وكيل خويش بگيرند، در نتيجه اختيار نكنند مگر چيزى را كه خداى تعالى برايشان اختيار كرده و ترك كنند هر چيزى را كه خداى تعالى آنرا براى آنان ناستوده دانسته و راه آن اسلام و اين لوازمش همانا طريقه طاعت رسولان او است ، كسى كه بخواهد واقعا تسليم خداى تعالى باشد بجز اين نمى شود كه به رسولان او ايمان بياورد، و دست از پيروى غير خدا و رسولان او بردارد، دعوى هر كس كه از راه مى رسد و مردم را به اطاعت و خضوع در برابر دستورات خويش مى خواند نپذيرد، در برابر جباران و طاغوتها و غير آنان سر تسليم فرود نياورد، حتى از احبار و رهبان و يا از خاخامها و كشيشها هيچ سخنى را بدون دليل قبول نكند، و خلاصه اينكه بداند كه غير از خداى تعالى و هر كس كه خدا اطاعتش را واجب كرده باشد از احدى نبايد اطاعت كند.
اما مع الاسف يهود و نصارا ميثاق خدائى را پشت سرانداختند، و در نتيجه خداى تعالى آنان را از رحمت خود دور ساخت و به دنبال دور شدن از رحمت خدا دست به كارهاى جنايت آميزى زدند و آن اين بود كه آيات كلام خدا را جابجا و تحريف كردند، و آن را به غير آن معنائى كه خداى تعالى اراده كرده بود تفسير نمودند، و اين باعث شد كه بهره هائى از دين را از دست بدهند، و اين بهره ها امورى بود كه با از دست دادن آنها هر خير و سعادتى را از دست دادند، و علاوه بر اين ، آن مقدار از دين هم كه برايشان باقى مانده بود را فاسد ساخت ، آرى دين احكامى غير مربوط به هم نيست ، مجموعه اى از معارف و احكامى است كه همه به هم ارتباط دارند، بطورى كه اگر بعضى از آنها فاسد شود فساد آن بعض باقيمانده را هم فاسد مى كند، مخصوصا احكامى كه جنبه ركن و زير بنا براى دين دارد، مثالى كه مطلب را روشن كند نماز خواندن كسى است كه منظورش از نماز بندگى خدا نباشد بلكه منظورش اين باشد كه در بين جامعه نمازگزار خود را جا بزند، و همينكه جامعه به وى اعتماد نمود كلاه سر جامعه بگذارد، و معلوم است كه چنين نمازى و يا چنين انفاقى و يا جهاد به چنين منظورى در حقيقت با زبان شكار حرف زدن است ، و به جاى اينكه قدمى به خدا نزديكترش كند قدمها و بلكه فرسنگها از خداى تعالى دورشان مى سازد پس نه آنچه برايشان مانده سودى به حالشان دارد، و نه از آنچه از دين كه تحريف كرده اند بى نيازند، چون هيچ انسانى بى نياز از دين نيست آن هم اصول و اركان دين .
ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 389))
در مورد گروه مورد اشاره، ديدگاهها متفاوت است:
1 - به باور بيشتر مفسّران، منظور، يهوديان تجاوزكارى هستند كه در انديشه غافلگير ساختن و از پادرآوردن پيامبر بودند. داستان اين بود كه پيامبر گرامى با گروهى از ياران خويش بر يهود «بنىنضير» وارد شد، تا در مورد يكى از مسلمانانى كه دو تن از كسانى را كه همپيمان مسلمانان بودند، از پا درآورده بود، با آنان سخن بگويد و خونبهاى آنان را بپردازد. آنان از آن حضرت تقاضا نمودند كه بنشيند تا از او و همراهانش پذيرايى نمايند و وظيفه همپيمانى خويش را به انجام رسانند و پيامبر را در پرداخت خونبها يارى كنند؛ امّا در پشت پرده به فكر كشتار ناجوانمردانه آن حضرت و يارانش رفتند، كه خداى پر مهر پيامبر را از نقشه شوم آنان آگاه ساخت و آن حضرت از آن جا بيرون آمد، كه اين خود از معجزات آن بزرگوار بود.
2 - امّا به باور برخى منظور اين است كه: شركگرايان قريش، عنصر شقاوتپيشهاى را براى كشتن آن حضرت استخدام نمودند؛ و او در فرصتى با شمشير آخته بر آن حضرت وارد شد و پيش از فرود آوردن شمشير ستم فرياد كشيد كه اى محمد! چه كسى مىتواند مرا از كشتن تو باز دارد؟
آن حضرت با آرامش خاصّى فرمود: خداى توانا. و اين ايمان تزلزلناپذير و شهامت شگرف، آن عنصر متجاوز را دگرگون ساخت و شمشير را به دور افكند و ايمان به خدا آورد.
مورّخان برآنند كه نام اين مرد، «عمرو بن وهب» بود و «صفوان بن اميه» او را به اين شقاوت وادار ساخت و جريان پس از جنگ «بدر» روى داد.
3 - «جبايى» مىگويد: منظور، مهر و لطف خدا به مردم با ايمان است كه خدا دشمنان تجاوزكار را از اين كه بتوانند در راه حقّ و عدالت بر آنان مزاحمتى جدّى به عمل آورند جلوگيرى مىكند و اين مهر خدا بارها شامل حال مردم با ايمان گرديد كه خدا با وسايل گوناگونى چون بيمارى، قحطى، نابودى مهرههاى درشت شركگرايان و... آنان را به گونهاى گرفتار ساخت كه از انديشه شيطانى كشتار مسلمانان به كلّى منصرف شدند.
4 - و «واقدى» بر آن است كه منظور لطف بزرگ خدا به پيامبر و مردم با ايمان مىباشد و داستان اين گونه است كه: پيامبر گرامى در پيكارى با دو قبيله بدانديش «محارب» و «بنىذبيان» آنان را تار و مار ساخت و آنها به كوهها و شكاف غارها پناه بردند، امّا هماره در كمينِ خود آن حضرت بودند تا او را از پاى درآورند.
پيامبر و يارانش از كوهها پايين آمدند، و آن حضرت از نزد ياران به نقطه دورى رفت و در كنار چشمه آبى لحظاتى به استراحت تكيه داد و خوابش برد.
در اين شرايط «ابن حرث» كه شرورترين آنان بود با شمشير آخته خود را بر بالين پيامبر رسانيد و يك لحظه نعره برآورد كه: اى محمد! اينك كدامين قدرت مىتواند تو را از شمشير من نجات بخشد؟
پيامبر با روحى آرام و شهامتى وصفناپذير فرمود: خداى توانا.
در اين لحظه فرشته وحى به گونهاى بر سينه آن عنصر شقاوتپيشه كوبيد كه خودش در يك سو غلطيد و شمشيرش در سوى ديگر؛ و پيامبر بىدرنگ شمشير او را برداشت و فرمود: اينك چه كسى تو را از شمشير ستمسوز من رهايى مىبخشد؟
او پاسخ داد: هيچ كس! و آن گاه ايمان آورد. و اين آيه شريفه در اين مورد فرود آمد، چراكه نجات جان پيامبر گرانترين نعمت خدا به مردم با ايمان بود و بسان نجات همگان؛ همان گونه كه تهاجم و تجاوز به نفس نفيس او، تهاجم به همگان است.
فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11)
و خدا آنان را از نقشههاى ظالمانه و نيت بدى كه در مورد شما داشتند بازداشت و دستشان را از سر شما كوتاه كرد. و از خدا پروا كنيد و ايمانآوردگان بايد به خدا و يارى او توكل كنند كه او ياور آنان است و ياورى او بسنده است.
((مراد از توكل بر خدا
و نيز از همين جا روشن مى شود كه مراد از توكل چيزى است كه شامل امور تشريعى و تكوينى (هر دو) مى شود، و يا حداقل مختص به امور تشريعى است ، به اين معنا كه خداى تعالى مؤ منين را دستور داده به اينكه خدا و رسول را در احكام دينى اطاعت كنند و آنچه را كه پيامبرشان آورده و برايشان بيان كرده بكار ببندند، و امر دين و قوانين الهى را به خداى تعالى كه پروردگارشان است محول نموده و به وى واگذار كنند، و به هيچ وجه خود را مستقل ندانند، و در شرائطى كه خداى تعالى تشريع نموده و به دست آنان وديعت سپرده و دخل و تصرف ننمايند، همچنانكه دستورشان داده كه او را در سنت اسباب و مسبباتى كه در عالم جارى ساخته اطاعت كنند و در عين اينكه بر طبق اين سنت عمل مى كنند در عين حال آن اسباب و مسببات را تكيه گاه خود ننموده ، براى آنها استقلال در تاثير كه همان ربوبيت است معتقد نشوند، (بيمارانشان را مداوا بكنند، ولى دوا را مستقل در شفا ندانند، به دنبال كار و كسب بروند ولى كسب را رازق خود ندانند و همچنين ) بلكه همه اين وظايف را به عنوان يكى از هزار شرط انجام داده منتظر آن باشند كه اگر خدا خواست نهصد و نود و نه شرط ديگرش را ايجاد كند در نتيجه اگر ايجاد كرد به مشيت و تدبير او رضا دهند و اگر هم نكرد باز به مشيت او راضى باشند.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 390))
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نعمت خدا را بر خود، ياد كنيد: آنگاه كه قومى آهنگ آن داشتند كه بر شما دست يازند، و [خدا] دستشان را از شما كوتاه داشت. و از خدا پروا داريد، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
تفسیر نور:
در اينكه آيه، ناظر به كدام واقعهى تاريخى است اختلاف است، ولى مىتوان آنرا شامل همه مواردى دانست كه مسلمانان، در مقابل سوء قصد يا تهاجم دشمن، با تكيه بر خداوند پيروز شده و نجات يافتهاند.
1- ياد نعمتهاى خدا بر مؤمنين لازم است «يا ايّها الّذين آمنوا اُذكروا نعمة اللّه» (زيرا هم نوعى شكر است، هم غرور و غفلت را از انسان دور مىنمايد و هم عشق انسان را به پروردگار مىافزايد.)
2- دفع خطرات دشمن، از مهمترين نعمتهاى خداست. «كفّ ايديهم عنكم»
3- با تقوا و توكّل و ايمان، لطف خدا را به خود جلب، و خطر دشمنان را دفع كنيم. «كفّ ايديهم عنكم و اتّقواللّه وعلى اللّه فليتوكّل المؤمنون» (همان گونه كه به خاطر گناه، خداوند دشمن را بر انسان مسلط مىكند، توجّه به خدا هم موجب دفع دشمنان است).
4- دشمنان شما براى دستيابى بر شما در تلاشند. «هَمّ َقوم»
5 - لازمهى ايمان و تقوا تكيه بر خداست. «واتّقوا اللّه وعلى اللّه فليتوكّل المؤمنون»
6- تقوا وتوكّل داشتن، اثر ياد خداوند و ايمان است. «اذكروا نعمة اللّه... واتّقوا اللّه... فليتوكّل المؤمنون»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11)
الإعراب:
(يأيّها الذين آمنوا) مرّ إعرابها ، (اذكروا نعمة الله عليكم) كذلك مرّ إعرابها ، (إذ) ظرف للزمن الماضي مبني في محلّ نصب متعلّق بنعمة ، (همّ) فعل ماض (قوم) فاعل مرفوع (أن) حرف مصدري ونصب (يبسطوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون..والواو فاعل (إلى) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يبسطوا) ، (أيدي) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه. الباء متعلّق ب (همّ) ، والتقدير: همّ قوم ببسط أيديهم ...(الفاء) عاطفة (كفّ) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أيديهم) مثل الأول (عنكم) مثل إليكم متعلّق ب (كفّ) ، (الواو) عاطفة (اتّقوا الله) مثل اذكروا نعمة ... (الواو) استئنافيّة (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (يتوكّل) ، وقدّم الجارّ للاهتمام به (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر، (اللام) لام الأمر (يتوكّل) مضارع مجزوم وحرّك بالكسر لالتقاء الساكنين (المؤمنون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو.