نگرشىبرواژههایآیات87-86سورهنساء  :

«تحيت»: به درود و سلام گفته مى‏شود.

«حسيب»: به مفهوم نگهدارنده هر چيزى است، به گونه‏اى كه چيزى از آن دستخوش فراموشى و غفلت نگردد. در مورد آفريدگار هستى به اين معناست كه خدا به هر چيزى دانا و آگاه است، و پاداش و كيفر او بر اساس عدل و به اندازه حساب خواهد بود. اين واژه از «حساب» به‏مفهوم شمردن است، و پاره‏اى از «حسبى كذا» گرفته‏اند كه‏به مفهوم كافى و بسنده بودن است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات85سورهنساء  :

«شفاعت»: اين واژه از ريشه «شفيع » كه به مفهوم «جفت »است گرفته شده و بدان دليل كه شفيع به هنگام درست كردن كار ديگرى و شفاعت در مورد او، در حقيقت خود را رفيق اوقرار مى‏دهد به او «شفيع»، و به كارش شفاعت گفته‏اند. و نيز به كسى كه ملك ديگرى را جزو ملك خود سازد «شفيع» گفته مى‏شود.

به صراحتِ آيات قرآن و انبوه روايات، اصل شفاعت به اذن خدا، يك موضوع ترديد ناپذير است، اما در مورد ابعاد و قلمرو آن ديدگاه‏ها يكسان نيست:

ادامه نوشته

گرشىبرواژههایآیات84سورهنساء  :

((كلمه « تكليف » كه مصدر فعل مجهول مضارع « تكلف » است ، از ماده « كلفت » به معناى مشقت است ، به اين جهت تكليف را تكليف خوانده اند كه كارفرما و صاحب تكليف كارگر و مكلف را به مشقت مى اندازد و كلمه « تنكيل » از ماده « نكال » است و « نكال » بطورى كه در مجمع البيان آمده به معناى فسادى است كه به وسيله آن از عذابى برابر با آن جلوگيرى بشود، مثلا مكلف متخلف را كتك بزنند تا ديگر تخلف نكند، (تخلف كردن فساد دارد، كتك نيز فساد دارد، هر قدر فساد تخلف زياد باشد كتك هم زياد مى شود) پس كلمه نكال به معناى عقوبتى است كه از تخلفى برابر آن عقوبت جلوگيرى كند و ساير مكلفين از عقوبت اين متخلف عبرت بگيرند و هوس تخلف نكنند. المیزان ))

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات83سورهنساء  :

«اذاعوا»: از ريشه «اذاعه» برگرفته شده كه به مفهوم پخش و گسترش بخشيدن آمده است.

«استنباط»: به مفهوم استخراج است.(( اصل اين كلمه از « نبط» گرفته شده ، چون كلمه « نبط» با فتح نون و با به معناى اولين دلو آبى است كه از چاه بيرون مى آيد و بنابراين ممكن است كلمه : « استنباط» وصف باشد براى رسول و اولى الامر: به اين معنا كه آن حضرات پيرامون شايعه تحقيق مى كنند و آنچه حق و صدق است ، از چاه ابهام بيرون مى كشند و نيز ممكن است وصف باشد براى همين هائى كه خبر را به آن حضرات « رد» مى كنند، چون خود آنان نيز با اين عمل خود حق و صدق را استنباط كرده و به آن پى برده اند. المیزان ))

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات82سورهنساء  :

«تدبر»: نگرش دقيق به فرجام كارها؛ و «تدابر» به مفهوم دشمنى و گسستن پيوندهاست.

«اختلاف»: ناسازگارى كامل دو پديده با هم، بسان شب و روز و سياهى و سفيدى.

سند جاودانه رسالت پيامبر

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات80-81سورهنساء  :

«تبييت»: تدبير و نقشه نهانى كشيدن در شب.

حقيقت فرمانبردارى از پيامبر

در اين آيه شريفه خدا مردم را به فرمانبردارى از پيامبر فرا مى‏خواند و روشن مى‏سازد كه فرمانبردارى از او در حقيقت فرمانبردارى از آفريدگار هستى است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات79-78سورهنساء  :

«بروج»: اين واژه جمع «برج» به مفهوم آشكارشدن است؛ و اگر به زن گفته مى‏شود: «تبرجت المرئة»، منظور اين است كه آن زن زيبايى‏هاى خود را آشكار و جلوه گر ساخت. و به همين‏تناسب به معناى «برج و بارو» كه از ديگر ساختمان‏ها بلندتر و آشكارتر است به كار مى‏رود.

«مشيّده»: به ساختمانى كه با گچ برى آراسته شده است گفته مى‏شود. و واژه «شيد» به مفهوم «گچ» آمده است.

«فقه»: به مفهوم فهم و درك و دريافت؛ و فقيه نيز به معناى داناى به فقه و حقوق و مقررات اسلامى است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات77سورهنساء  :

شان نزول آیه

جمعى از مسلمانان هنگامى كه در مكه بودند، و تحت فشار و آزار شديد مشركان قرار داشتند، خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند و گفتند: ما قبل از اسلام عزيز و محترم بوديم، اما پس از اسلام وضع ما دگرگون شد، آن عزت و احترام را از دست داديم، و همواره مورد آزار دشمنان قرار داريم، اگر اجازه دهيد با دشمن مى‏جنگيم تا عزت خود را بازيابيم؟! آن روز پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: من فعلا مامور به مبارزه نيستم. اما هنگامى كه مسلمانان به مدينه آمدند و زمينه براى مبارزه مسلحانه آماده شد، دستور جهاد نازل گرديد. بعضى از آن افراد داغ و آتشين از شركت در ميدان جهاد مسامحه مى‏كردند، و از آن جوش و حرارت خبرى نبود، آيه 77 نازل شد و به عنوان تشجيع مسلمانان و ملامت از افراد مسامحه كار حقايقى را بيان نمود.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات76سورهنساء  :

«طاغوت»: بت، شيطان، انسان يا هر موجود سركش، و كسانى كه به چيزى جز مقررات خدا حكم كنند و حكم برانند.

«كيد»: مكر، نيرنگ، تدبير، چاره انديشى، تلاش در راه تباهى و زيان رسانى.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات75سورهنساء  :

«ولدان»: جمع «ولد»، كودك و كودكان.

در آيات پيش سخن از آمادگى رزمى براى دفاع و جهاد بود، اينك مجاهدان راه حق و عدالت را به جهاد آزادى بخش در راه نجات محرومان و ناتوانان و گرفتاران، ترغيب مى كند و مى فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات74سورهنساء  :

«يشرون»: به مفهوم فروختن است؛ چرا كه از «شراء» آمده، و «اشتراء» به مفهوم خريدن است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات73-71سورهنساء  :

«حِذْر»: دو واژه «حذر» و «حَذَر» به يك معنا هستند؛ بسانِ «مِثْل» و «مَثَل» و هر دو هشدار هستند كه مراقب و برحذر باشيد و بپرهيزيد!

«ثبات»: به مفهوم گروه هايى است كه از هم جدا باشند؛ مفرد آن «ثبه» به مفهوم گروه است.

«ليبطّئنّ»: اين فعل از ريشه «تبطئه» برگرفته شده كه به مفهوم كُندى ورزيدن و عقب ماندن است. اين واژه در برابر ثبات و سرعت گرفتن است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات70-69سورهنساء  :

«صدّيق»: اين واژه به باور برخى به مفهوم كسى است كه هماره حقيقت را تصديق و تأييد مى‏كند، و به باور برخى ديگر به كسى گفته مى‏شود كه به راستى‏و راستگويى عادت يافته و هماره راست مى‏گويد.

«شهداء»: جمع «شهيد» است و منظور كسى است كه در راه حق و عدالت كشته مى‏شود و به هنگام گام سپردن در اين راه از ويژگى اخلاقى و انگيزه تقرّب به خدا برخوردار است و خود در اوج ايمان به حق، دعوت‏كننده به سوى عدل است.

بر انسان رواست كه آرزوى شهادت نمايد، اما بر او روا نيست كه آرزوى كشته‏شدن به دست عناصر كفرگرا و تجاوزكار را بنمايد؛ چرا كه كار آنان گناه است و انسان آگاه و باايمان آرزوى گناه نمى‏كند.

«صالح»: به كسى كه در راه شايسته گام مى‏سپارد گفته مى‏شود.

«رفيق»: همدم، دوست، همنشين.

«فضل»: در اصل به مفهوم فزونى از اندازه و مقدار مقرر آمده است كه در راه شايسته و سودبخش به كار مى‏رود، و همه كارها و الطاف خدا به انسان از اين باب است، چرا كه هرگز پاداشى كمتر ازكار شايسته انسان به او نمى‏دهد، بلكه عنايات او بيشتر است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات66-68سورهنساء  :

((در ايـنجا براى تكميل بحث گذشته درباره كسانى كه از داوريهاى عادلانه پيامبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) گاهى احساس ناراحتى مى كردند اشاره به پاره اى از تكاليف طاقت فرساى امم پيشين كرده و مى گويد:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات64-65سورهنساء  :

«شجر»: كلمه (شجر) فعل ماضى از ماده (شجر) به سكون جيم ، و نيز از شجور است و شجر و شجور به معناى اختلاط است ، وقتى گفته مى شود: «شجر شجرا و شجورا» معنايش اين است كه فلان چيز مخلوط شد، و تشاجر و مشاجره نيز از اين باب است

اين واژه به مفهوم درخت است، و «شجر الأمر» يعنى كار به هم پيچيد و مخلوط شد. و اين معنا به تناسب پيچيده شدن شاخ و برگ به هم، گرفته شده است؛ چرا كه در كشمكش و اختلاف انسان ها نيز ادعاها و سخنان دو طرف به هم مخلوطمى گردد.

«حرج»: به مفهوم تنگنا، احساس دلتنگى و نگرانى است؛ و برخى نيزبه معناى گناه گرفته اند.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات61-63سورهنساء  :

«تعالوا»: اين واژه از ريشه «علوّ» كه به مفهوم بلندى است برگرفته شده است، و هنگامى كه كسى مى گويد: «تعالوا» منظور اين است كه به سوى من، يعنى بلندى بياييد؛ امّا به تدريج در مورد «بيا» و «بياييد» به كار رفته است. كلمه «تعالوا» به حسب اصل لغت امرى است از ماده تعالى كه به معناى ارتفاع است و معناى آن اين است كه به سوى بالا بياييد،

«يصدّون عنك صدُداً»: از توروى بر مى تابند. واژه «صدّ» گاه معناى متعدّى دارد و به معناى بازداشتن است. و كلمه (صد) كه فعل (يصدون ) مشتق از آن است وقتى با كلمه (عن ) متعدى مى شود معناى اعراض را مى رساند، پس جمله «يصدون عنك صدودا»، مى شود: (از تو به نوعى اعراض مى كنند)،

«حلف»: سوگند؛ و «حليف» هم قسم و هم پيمان.

«بليغ»: به رسابودن سخن گفته مى شود.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات60سورهنساء  :

كلمه (زعم ) به معناى اعتقاد داشتن به چيزى است ، اعم از اين كه اين اعتقاد مطابق واقع هم باشد و يا نباشد، به خلاف علم كه به معناى اعتقاد مطابق با واقع است ،و چون كلمه (زعم ) در مورد اعتقادى استعمال مى شود كه مطابق با واقع نيست ، چه بسا همين باعث شده بعضى گمان كنند كه اين كلمه به معناى ظن پندار غلط است ، و خلاصه غلط بودن و عدم مطابقت با واقع در معناى اين كلمه اعتبار شده است و حال آن كه اينطور نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 642

«طاغوت»: مبالغه از واژه «طاغى» و به مفهوم بسيار سركش و طغيانگر آمده است. اين واژه مفاهيم و مصاديق گوناگونى دارد كه از بت تا بيدادگر و هر آن كسى كه جز به آنچه خدا فرو فرستاده است حكم كند، همه را شامل مى شود.

« و كلمه (طاغوت ) مصدرى است به معناى طغيان مانند كلمات رهبوت و جبروت و ملكوت ، مصدرند، و به معناى رهبت و جبر و ملك است ، چيزى كه هست بسيار مى شود كه اين كلمه از باب مبالغه در معناى اسم فاعل استعمال مى شود مثلا گفته مى شود: «و الذين كفروا اولياوهم الطاغوت»، (و كسانى كه كفر مى ورزيدند سرپرستانشان طاغوت هايند) و اما معناى اين مصدر يعنى طاغوت و طغيان معروف است ، مثلا مى گويند: (طغى الماء) يعنى آب به خاطر فورانش و يا كثرتش از ظرف خود تجاوز كرد، و استعمال كلمه در مورد انسان در آغاز از باب مجاز بوده ، ولى در اثر كثرت استعمال به حد استعمال حقيقى رسيده است ، و طغيان آدمى به معناى آن است كه از آن طورى كه بايد باشد و از آن حدى كه بايد رعايت كند تجاوز نمايد، حال چه اين كه آن حد را عقل خود او معلوم كرده باشد، و يا شرع ، پس طاغوت عبارت است از انسان ظالم و جبار متمرد و ياغى از وظايف بندگى خدا، البته تمردى كه از باب گردن كشى نسبت به خداى تعالى باشد، و آن كسى هم كه طاغوت را عبارت دانسته از هر معبودى كه غير از خدا پرستيده شود برگشت گفتارش به همين معنايى است كه ما كرديم . ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 642»

«ضلال»: انحراف از راه راست و رشد و هدايت، به گمراهى و بيراهه را مى گويند.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات59-58سورهنساء  :

«تؤدّوا»: ادا كنيد، بازپس دهيد.

«سميع»: شنوا.

«بصير»: بينا.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات56-57سورهنساء  :

«نصليهم»: آنان را در آتش مى افكنيم. واژه «اصلاء» به مفهوم در آتش افكندن آمده است، اما واژه «صلاء» به معناى بريان كردن، و «مصلى» به مفهوم بريان است.

نَضِجَ : نَضْجاً التمرُ أو اللحمُ : خرما رسيده شد و يا گوشت پخت و خوشمزه شد

«بدّلنا»: دگرگون مى سازيم. اين تغيير و تبديل ممكن است در شكل و قيافه پديده اى باشد و يا در جايگزين ساختن پديده ديگرى به جاى آن.

«ظلّ»: اين واژه در اصل به مفهوم پوشش است، و بدان دليل به معناى سايه به كار مى رود كه سايه انسان را در برابر اشعه خورشيد پوشش مى دهد، و به مفهوم شب هم آمده است، چرا كه ازخورشيد پوشيده است.

«ظليل»: به سايه اى ماندگار گفته مى شود.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات53-55سورهنساء  :

«نقير»: از ريشه «نقر» به‏مفهوم اثرى است كه مانند جاى منقار است، و واژه «ناقور» صورى است كه در آن دميده مى‏شود.

«حسد»: اين واژه به مفهوم آرزوى نابودى نعمت ديگران و به سختى افتادن آنان است؛ اما واژه «غبطه» به اين معناست كه انسان‏آرزو نمايد كه خدا از نعمت‏هايى كه به ديگران ارزانى داشته است، به او نيز ارزانى دارد. با اين بيان، حسد يك آفت و يك‏خصلت نكوهيده و غبطه يك ويژگى انسانى و اخلاقى بسيار پسنديده‏اى است.

پاره‏اى برآنند كه حسد به مفهوم زياده روى در بخل است؛ چرا كه بخل به معناى سختى در بخشش است، و حسد احساس رنج و سختى از برخوردارى ديگران.

«سعير»: از ريشه «سعر» به مفهوم برافروختن آتش و شعله‏ور ساختن آن است، و به طور كنايه به شعله‏ورشدن آتش جنگ نيز به كار رفته است. به قيمت كالا نيز، «سعر» متاع‏گفته مى‏شود. واژه «ساعور» نيز از همين ريشه به معناى «تنور» است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات51-52سورهنساء  :

«جبت»: به مفهوم بت آمده است. از سعيدبن جبير آورده‏اند كه اين واژه در فرهنگ مردم حبشه به معناى «سحر» و يا «ساحر» است؛ بنابراين ممكن است از آن جا گرفته شده، و يا هر دو گروه، يعنى عرب و اهل «حبشه» به يك معنا به كار برده‏اند.

«لعنت»: دور ساختن از رحمت خدا.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات49-50سورهنساء  :

«تزكيه»: پاك ساختن.« راغب مى گويد كلمه (زكات و يا بگو ماده ز ك ت ) در اصل به معناى نموى است كه از ناحيه بركت خداى تعالى حاصل مى شود، تا آنجا مى گويد و تزكيه انسان ، نفس خود را دو قسم است ، يكى به عمل است ، كه بسيار پسنديده و مورد تاءكيد است ، و در آيه شريفه : «قد افلح من تزكى» همين قسم منظور است ، و يكى ديگر تزكيه زبان است ، نظير اين كه دو شاهد عادل ، شخصى را كه عدالتش براى حاكم شرع ثابت نشده تعديل كنند، و او را به عدالت بستايند، و اين قسم از تزكيه درباره خويشتن و اين كه كسى خود را بستايد مذموم است ، و خداى تعالى از آن نهى كرده مى فرمايد: «لا تزكوا انفسكم»، و نهى خداى تعالى از اين قسم تزكيه ، خود نوعى تاءديب بندگان است ، چون مدح كردن انسان از خود، هم از نظر عقل و هم از نظر شرع قبيح است ، و به همين جهت وقتى از حكيمى پرسيدند آن چه عملى است كه با اين كه حق است زشت است ؟ گفت : اين كه كسى خود را به كمالى كه دارد ستايش كند، اين گفتار راغب بود. المیزان »

«فتيل»: اين واژه در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم پديده كوچك و ناچيز، و چيز پيچيده شده و رشته بسيار نازكى است كه در شكاف هسته خرما ديده مى‏شود. در اصل از ريشه «فتل»به مفهوم تابيدن گرفته شده است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات47-48سورهنساء  :

«طمس»: محو و نابود ساختن نقش و اثر.

«ادبار»: جمع «دابر» به مفهوم «پشت» است. اين واژه از «دبر» به معناى پيروى و «دابر» نيز از همين ريشه است كه به مفهوم پيرو آمده، و در قرآن نيز آمده است كه: «و اللّيل اذا ادبر...»(46) سوگند به شب آن گاه كه از پى روز بر آيد.

«افتراء»: دروغ بربافتن.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات44-45سورهنساء  :

«عداوت»: به دورى جستن و يارى نكردن گفته مى شود؛ در برابر «ولايت» كه نزديك شدن و يارى نمودن است.

«كفايت»: بسنده و بى نياز شدن.

«نصرت»: زياد ساختن نيروى كسى براى پيروز شدن، و در برابر«خذلان» است كه به مفهوم وانهادن و يارى نكردن آمده است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات43سورهنساء  :

«لاتقربوا»: نزديك نشويد.

«سكارى»: اين واژه جمع «سكران»، صفت مرد مست است، و «سكرى‏» به زن مست گفته مى‏شود. واژه «سُكر» به مفهوم مسدود ساختن راه آب و بستن آن است و به همين مناسبت در مستى كه بستن راه خرد و شناخت است، نيز به كار مى‏رود. و «سكره» نيز به مفهوم آخرين لحظات زندگى و حالت احتضار است.

«جنب»: به فردى گفته مى‏شود كه بايد غسل جنابت كند.

«عابر»: راهگذر.

«غايط»: آبريزگاه و نقطه‏اى دور از چشم ديگران؛ امّا امروزه به مدفوع گفته مى‏شود.

«لمس»: اين واژه در اصل به مفهوم ماليدن دست است، امّا اينك توسعه يافته و بر هر نوع تماس بدنى گفته مى‏شود.

«تيمّم»: به «آهنگ» گفته مى‏شود، امّا در فقه اسلامى به مفهوم خاصى است كه مشهور و معروف است.

«صعيد»: به سطح زمين، به ويژه نقاط بدون آب و گياه كه خاك آن هويدا است گفته مى‏شود؛ و بدان دليل به سطح زمين «صعيد» مى‏گويند كه اگر بخواهيم از ژرفاى آن به سوى خارج از آن بالا بياييم، پايانِ مرحله صعود است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات41-42سورهنساء  :

چگونه خواهى بود؟

در آيه‏اى كه گذشت به معاد و روز بازپسين اشاره رفت، اينك در اين آيه شريفه حال و روز انكارگران آن روز را وصف مى‏كند و مى‏فرمايد:

فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلاء شَهِيدًا

پس چگونه خواهد بود آن‏گاه كه از هر جامعه‏اى گواهى بياوريم؟ و تو را اى پيامبر بر كارهاى اين امّت گواه خواهيم آورد.

ادامه نوشته

محبوبیت چیست و چه ریشه‌هایی دارد و چه آثار و پیامدهایی به جا می‌گذارد.

بِسْمِاللَّهِالرَّحْمنِالرَّحِیمِ

لاحولولاقوهالاباللهالعلیالعظیم،حسبُنَااللّهُوَنِعْمَالْوَکِیلُنِعْمَالْمَوْلَىوَنِعْمَالنَّصِیر،ثمصلوهُوالسلامعَلَىسَیِّدِنَاوَنَبِیِّنَاأبیألقاسِمِالمصطفیمحمد(ص) وَلَعنهُاللهِعَلَیأعدائِهِممِنَالانإلیقیامِیَومِالدّین.

قالاللهتبارکوتعالیاعوذباللهمنالشیطانالرجیم «إِنَّالَّذِینَآمَنُواوَعَمِلُواالصَّالِحَاتِسَیَجْعَلُلَهُمُالرَّحْمَـنُوُدّا»(مریم/۹۶)

ادامه نوشته