نگرشىبرواژههایآیات60سورهنساء :
كلمه (زعم ) به معناى اعتقاد داشتن به چيزى است ، اعم از اين كه اين اعتقاد مطابق واقع هم باشد و يا نباشد، به خلاف علم كه به معناى اعتقاد مطابق با واقع است ،و چون كلمه (زعم ) در مورد اعتقادى استعمال مى شود كه مطابق با واقع نيست ، چه بسا همين باعث شده بعضى گمان كنند كه اين كلمه به معناى ظن پندار غلط است ، و خلاصه غلط بودن و عدم مطابقت با واقع در معناى اين كلمه اعتبار شده است و حال آن كه اينطور نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 642
«طاغوت»: مبالغه از واژه «طاغى» و به مفهوم بسيار سركش و طغيانگر آمده است. اين واژه مفاهيم و مصاديق گوناگونى دارد كه از بت تا بيدادگر و هر آن كسى كه جز به آنچه خدا فرو فرستاده است حكم كند، همه را شامل مى شود.
« و كلمه (طاغوت ) مصدرى است به معناى طغيان مانند كلمات رهبوت و جبروت و ملكوت ، مصدرند، و به معناى رهبت و جبر و ملك است ، چيزى كه هست بسيار مى شود كه اين كلمه از باب مبالغه در معناى اسم فاعل استعمال مى شود مثلا گفته مى شود: «و الذين كفروا اولياوهم الطاغوت»، (و كسانى كه كفر مى ورزيدند سرپرستانشان طاغوت هايند) و اما معناى اين مصدر يعنى طاغوت و طغيان معروف است ، مثلا مى گويند: (طغى الماء) يعنى آب به خاطر فورانش و يا كثرتش از ظرف خود تجاوز كرد، و استعمال كلمه در مورد انسان در آغاز از باب مجاز بوده ، ولى در اثر كثرت استعمال به حد استعمال حقيقى رسيده است ، و طغيان آدمى به معناى آن است كه از آن طورى كه بايد باشد و از آن حدى كه بايد رعايت كند تجاوز نمايد، حال چه اين كه آن حد را عقل خود او معلوم كرده باشد، و يا شرع ، پس طاغوت عبارت است از انسان ظالم و جبار متمرد و ياغى از وظايف بندگى خدا، البته تمردى كه از باب گردن كشى نسبت به خداى تعالى باشد، و آن كسى هم كه طاغوت را عبارت دانسته از هر معبودى كه غير از خدا پرستيده شود برگشت گفتارش به همين معنايى است كه ما كرديم . ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 642»
«ضلال»: انحراف از راه راست و رشد و هدايت، به گمراهى و بيراهه را مى گويند.
شان نزول آیه
1-يكى از يهوديان مدينه با يكى از مسلمانان منافق اختلافى داشت، بنا گذاشتند يك نفر را به عنوان داور در ميان خود انتخاب كنند. مرد يهودى چون به عدالت و بى نظرى پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) اطمينان داشت، گفت: من به داورى پيامبر شما راضيم. ولى مرد منافق يكى از بزرگان يهود به نام "كعب بن اشرف" را انتخاب كرد، زيرا مىدانست كه مىتواند با هديه نظر او را به سوى خود جلب كند، و به اين ترتيب با داورى پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مخالفت كرد. آيه شريفه نازل شد و چنين افرادى را شديدا سرزنش كرد. 2-بعضى از تازه مسلمانها، طبق عادت زمان جاهليت، در آغاز اسلام داورىهاى خود را نزد دانشمندان يهود و يا كاهنان مىبردند، اين آيه نازل شد و شديدا آنها از اين عمل را نهى كرد.
قرآن پس از دعوت به عدالت و امانت و پس از توصيه به فرمانبردارى از خدا و پيامبر و امامان معصوم، اينك از نفاق پيشگانى سخن مى گويد كه به داورى خدا و پيامبرش خشنود نمى گردند و از پى هواى دل مى روند و تن به استبداد مى سپارند.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ
آيا نديده و يا ندانسته اى و كردار اينان برايت بهت آورنيست كه مى پندارند به قرآن و تورات و انجيل ايمان آورده اند، با اين همه مى خواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت برند؟
گروهى از مفسّران از جمله «ابن عباس» مى گويند: منظور اين است كه مى خواهند داورى ميان خود را به جاى پيامبرِ عدل و علم، به سوى «كعبِ اشرف» ببرند؛ و گروهى برآنند كه آن عنصر نفاق پيشه بر آن بود كه داورى را نزد كاهنى ببرد؛ و برخى مى گويند: مى خواستند داورى نهايى را طبق راه و رسم جاهلى در برابر بت ها برند و با افكندن تير قرعه به نام بت ها، موضوع را خاتمه دهند. اما دانشمندان ما از دو امام نور حضرت باقر و صادق روايت آورده اند كه منظور مراجعه به هر داور و زمامدار بيدادگر و ناآگاه و خود كامه است.
وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ
و اين در حالى بود كه فرمان يافته بودند كه به طاغوت كفر ورزند، چرا كه قرآن فرموده بود: «... فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى...».(83)
پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به يقين به دستاويز استوار كه آن را گسستنى نيست، چنگ زده است...
وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا
ولى شيطان با وسوسه ها و فتنه گرى هايش مى خواهد آنان را به گمراهى دوردستى در افكند.
در اين فراز از آيه، گمراهى و گمراهگرى را به شيطان نسبت داده است؛ و از اين جا روشن مى شود كه خدا در سازمان وجود انسان گمراهى را نيافريده و پندار جبرگرايان كه خدا را عامل هدايت و يا گمراهى مى پندارند بى اساس است.
60 - [هان اى پيامبر!]آيا به كسانى نظر نيفكنده اى كه مى پندارند به آنچه به سوى تو فرستاده شده، و [نيز به ] آنچه پيش از تو فرود آمده است ايمان آورده اند؟![و با اين پندار بازهم ]مى خواهند داورى [ميان خود را] به سوى طاغوت برند،با اين كه فرمان يافته اند كه به آن كفر ورزند؛ و شيطان مى خواهد آنان را به بيراهه اى دور و دراز در افكند.
تفسیر نور:
آيهى قبل، مرجع در منازعات را خدا و پيامبر معرفى كرد، اين آيه در انتقاد از كسانى است كه مرجع نزاع خود را طاغوت قرار مىدهند.
ميان يك منافق مسلماننما و يك يهودى نزاع شد. بنا بر داورى گذاشتند. يهودى پيامبر را به خاطر امانت وعدالت به داورى قبول كرد، ولى آن منافق گفت: من به داورى كعببن اشرف (كه از بزرگان يهود بود) راضيم، زيرا مىدانست كه با هدايايى مىتواند نظر كعب را به نفع خود جلب كند. اين آيه در نكوهش آن رفتار نازل شد.
به تعبير امام صادق عليه السلام طاغوت، كسى است كه به حقّ حكم نكند و در برابر فرمان خدا، دستور دهد و اطاعت شود.
1- ايمان بدون تبرّى از طاغوت، ايمان نيست، خيال ايمان است. «يزعمون انّهم آمنوا... يتحاكموا الى الطاغوت»
2- اديان، هدف و ماهيّت مشترك دارند و ايمان به دستورات همهى انبيا لازم است. «انزل اليك و ما انزل من قبلك»
3- سازش با طاغوت، حرام است. «أمروا ان يكفروا به»
4- ابتدا راه حقّ را نشان دهيد، سپس راه باطل را نفى كنيد. «فرُدّوه الى اللَّه و الرسول... يريدون ان يتحاكموا الى طاغوت»
5 - حتّى فكر و ارادهى مراجعه به طاغوت مورد انتقاد است. «يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت»
6- موفّقيت شيطان، در سايهى اطاعت مردم از طاغوتهاست. «يتحاكموا الى الطاغوت... يريدالشيطان ان يضلّهم»
7- منافق، طاغوت و شيطان در يك خط و در برابر پيامبرانند. «الّذين يزعمون... يتحاكموا الى الطاغوت... يريد الشيطان»
8 - كفر به طاغوت وحرام بودن مراجعه به دادگاههاى طاغوتى، فرمان همه اديان آسمانى است. «الم تَر... اُنزل اليك وما انزل من قبلك... يتحاكموا الى الطاغوت»
9- در حل اختلافات داخلى، سراغ بيگانگان رفتن، خواست شيطان و ممنوع است. «يريد الشيطان...»
10- منافقان، تحت ارادهى شيطانند و طاغوتها دامها و ابزار كار شيطانند. «يريد الشيطان ان يضلهم»
11- نتيجه مراجعه به طاغوت سقوط به درّه هولناك است. «ضلالاً بعيداً»
الجدول:
[سورة النساء (4) :
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً (60)
الإعراب:
(ألم تر إلى الذين) [1] ، (يزعمون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (أنّ) حرف مشبه بالفعل للتوكيد و (هم) ضمير متصل في محل نصب اسم أن (أمنوا) فعل ماض وفاعله (الباء) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محل جر متعلق ب (آمنوا) ، (أنزل) فعل ماض مبني للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو، وهو العائد (إلى) حرف جر و (الكاف) ضمير في محل جر متعلق ب (أنزل) ، (الواو) عاطفة (ما أنزل) مثل الأول ومعطوف عليه (من قبل) جار ومجرور متعلق ب (أنزل) الثاني و (الكاف) ضمير مضاف إليه. (يريدون) مثل يزعمون (أن) حرف مصدري ونصب (يتحاكموا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون والواو فاعل (إلى الطاغوت) جار ومجرور متعلق ب (يتحاكموا) . (الواو) حاليّة (قد) حرف تحقيق (أمروا) فعل ماض مبني للمجهول مبني على الضم ... والواو نائب فاعل (أن يكفروا) مثل أن يتحاكموا (الباء) حرف جر و (الهاء) ضمير في محل جر متعلق ب (يكفروا) . (الواو) عاطفة (يريد) مضارع مرفوع (الشيطان) فاعل مرفوع (أن) مثل الأول (يضلّ) مضارع منصوب و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (ضلالا) مفعول مطلق نائب عن المصدر [2] منصوب (بعيدا) نعت منصوب.