نگرشىبرواژههایآیات59-58سورهنساء :
«تؤدّوا»: ادا كنيد، بازپس دهيد.
«سميع»: شنوا.
«بصير»: بينا.
شان نزول آیه
پيامبر (صلي الله عليه و آله) با پيروزى كامل وارد شهر مكه گرديد، عثمان بن طلحه را كه كليددار خانه كعبه بود احضار كرد و كليد را از او گرفت، تا درون خانه كعبه را از وجود بتها پاك سازد. عباس عموى پيامبر (صلي الله عليه و آله) پس از انجام اين مقصود تقاضا كرد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) با تحويل كليد خانه خدا به او، مقام كليددارى بيت اللَّه كه در ميان عرب يك مقام برجسته و شامخ بود، به او سپرده شود (گويا عباس ميل داشت از نفوذ اجتماعى و سياسى برادرزاده خود به نفع شخص خويش استفاده كند) ولى پيامبر (صلي الله عليه و آله) بر خلاف اين تقاضا پس از تطهير خانه كعبه از بتها، در خانه خدا را بست و كليد را به "عثمان بن طلحه" تحويل داد، در حالى كه آيه مورد بحث را تلاوت مىنمود "إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ..."
امانتدارى و دادگرى
در اين آيه شريفه خداى پر مهر مردم را به اداى امانتها فرمان مىدهد و مىفرمايد:
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا
در تفسير اين فراز از آيه شريفه ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور بيشتر مفسّران، منظور آيه شريفه اين است كه هر نوع امانت دينى يا حقوقى، مردمى و ياخدايى، اقتصادى، اجتماعى يا سياسى، مادّى يا معنوى كه به عنوان امانت به شما سپرده شد، آن را باز پس دهيد و رعايت امانت كنيد. از دو امام نور حضرت باقر و صادق - كه درود خداى برآنان باد - نيز اين ديدگاه روايت شده است.
2 - اما گروهى ديگر بر اين باورند كه منظور آيه شريفه مديريت جامعه است و روى سخن نيز با زمامداران است كه بايد حقوق مردم را رعايت نمايند و با گفتار و عملكرد شايسته، آنان را به را ه دين خدا برند.
از پنجمين و ششمين امام نور نيز اين ديدگاه روايت شده و فرمودهاند كه: خدا هر يك از امامان راستين را موظّف ساخت كه تدبير امور دين و دنياى مردم را به امام پس از خويش سپارند.
ادامه آيه شريفه اين ديدگاه را تأييد مىكند كه مىفرمايد: «و اذا حكمتم بين النّاس ان تحكموا بالعدل...».(73)
و نيز از پيشوايان راستين روايت است كه: دو آيه در قرآن است كه يكى بيانگر حقوق ماست و ديگرى روشنگر حقوق شما مردم؛ و آن گاه به تلاوت همين دو آيه پرداختند.
به باور ما اين ديدگاه در درون همان ديدگاه نخست گنجانيده شده است؛چرا كه از جمله امانتهاى بزرگ خدا امامان راستين هستند؛ به همين دليل است كه حضرت باقر عليه السلام فرمود:
«انّ اداء الصّلوة و الزّكوة و الصّوم و الحجّ من الأمانة...».(74)
خواندن نماز، پرداخت حقوق مالى، گرفتن روزه و انجام حج از جمله اداى امانتهاست؛ و نيز از جمله اداى امانت، فرمانى است كه به زمامداران در مورد پخش عادلانه در آمدها و صدقات و غنايم و ديگر منابع ملّى كه حقوق مردم در آنهاست، داده شده است.
آرى ، خدا موضوع امانت و امانتدارى را تا آن جا بزرگ و پراهميت شمرده است كه به خيانتكاران اينگونه هشدار مىدهد: «يعلم خائنة الاعين...»(75) خدا نگاههاى خائنانه و دزدانه را مىداند و از آنها آگاه است.
و اينگونه آنان را بر حذر مىدارد: «... و لا تخونوا اللّه و الرّسول...»(76) ... به خدا و پيامآورش خيانت نكنيد...
و از امانتداران اين گونه تجليل مىكند: «و من اهل الكتاب من ان تأمنه بقنطار يؤدّه اليك...».(77)
و از پيروان كتابهاى آسمانى كسى است كه اگر مال بسيارى را به او به امانت سپارى آن را به تو بر مىگرداند...
3 - پارهاى از دانشمندان نيز در تفسير آيه مىگويند: در آيه شريفه روى سخن با پيامبر گرامى است و به آن حضرت دستور مىدهد كه كليد كعبه را كه در روز فتح مكه از كليددار آن، «عثمانبن طلحه» براى پاكسازى خانه ازبتها گرفته بود، به او باز پس دهد؛ چرا كه پيامبر در اين انديشه بود كه «عباس» را كليد دار كعبه سازد تا او افزون بر پردهدارى كعبه و سيراب ساختن زائران، اين كار را نيز به عهده گيرد.
به باور ما اين ديدگاه گرچه درست به نظر مىرسد و روايتى هم آن را تأييد مىكند، اما دو ديدگاه گذشته بهتر و استوارترند؛ چرا كه اگر فرمانى جهان شمول و بامفهوم گسترده در موردى ويژه صادر گرديد، نبايد آن را در مورد خاص خود محدود ساخت، بلكه بايد به مفهوم گسترده و جهانشمول آن عمل كرد.
وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ
اين فراز از آيه شريفه به زمامداران عصرها و نسلها و مديران و داوران و دستگاههاى قضايى فرمان مىدهد كه در ميان جامعه بر اساس دادگرى و عدالت حكم كنند.
نظير اين آيه شريفه در قرآن كه مردم را به عدل و انصاف فراخوانده بسيار است؛ براى نمونه مىفرمايد:
«يا داود انّا جعلناك خليفة فى الأرض فاحكم بين النّاس بالحقّ...»(78)
هان اى داود! ما تو را در روى زمين به خلافت برگزيديم، پس ميان مردم بر اساس حقّ و عدالت داورى كن!
و از پيامبرگرامى آوردهاند كه به اميرمؤمنان فرمود: على جان! ميان دو تن كه نزدت به داورى مىآيند، در نگاه و گفتارت برابرى را رعايت كن!
«سوّ بين الخصمين فى لحظك و لفظك».(79)
و نيز در روايت آمده است كه دو كودك نوشته خويشتن را نزد امام حسن عليه السلام بردند تا بهترين را برگزيند. هنگامى كه اميرمؤمنان از موضوع آگاه شد، به حضرت مجتبى فرمود: «پسرم! در مورد داورى خويش نيك بينديش، چرا كه خدا در روز رستاخيز از همين حكم نيز تو را بازخواست خواهد كرد.»
يا بنى انظر كيف تحكم فانّ هذا و اللّه سائلك عنه يوم القيامة.
إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا
اين فراز از آيه شريفه روشن مىسازد كه فرمان خدا و اندرز او در مورد اداى امانت و هشدار از خيانت و نيز فرمان او به رعايت عدل و داد به سود شما و جامعه شماست.
پارهاى نيز گفتهاند كه منظور از «موعظه» دعوت به نيكىها و ارزشها و هشدار از ضدّ ارزشهاست.
و خدا به همه شنيدنىها، شنوا و به همه ديدنىها بيناست. پارهاى نيز برآنند كه: خدا به گفتار و عملكرد شما دانا و آگاه است.
يادآورى مىگردد كه آمدن واژه «كان» در اين موارد نشانگر آن است كه خدا هماره شنوا و دانا بوده و هست و خواهد بود.
58 - خدا به شما فرمان مىدهد كه امانتها [و سپردهها] را به صاحبانش باز پس دهيد، و هنگامى كه ميان مردم به داورى مىنشينيد، بر اساس عدالت [و دادگرى ]داورى نماييد؛ چه نيكوست آنچه خدا شما را به آن اندرز مىدهد! به راستى كه خدا شنوا و بيناست.
فرمانبردارى از خدا و پيامبر
در آيه پيش، خداى پرمهر زمامداران را به رعايت حقوق توده مردم تشويق فرمود و به آنان سفارش كرد كه در جامعه بر اساس عدالت و انصاف داورى و حكومت كنند؛ اينك در اين آيه شريفه مردم را به رعايت مقررات خدا و انجام دستور پيامبر و اطاعت از زمامداران عدالت پيشه و آگاه در قلمرو مقررات تشويق مىكند و به آنان هشدار مىدهد كه به هنگام ظهور مشكلات و بروز اختلافات به سوى آنان بروند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ
اى ايمان آوردگان! خدا را فرمان بريد و پيامبرش و صاحبان امر را اطاعت نماييد.
منظور از اطاعت خدا، رعايت مقررات اوست، و منظور از فرمانبردارى از پيامبر اقتدا نمودن به آن حضرت و انجام دستور و به جان خريدن فرمان او و هشدارپذيرى از هشدارهاى آن بزرگوار است.
چرا؟
با اين كه از دستور به فرمانبردارى از خدا، اطاعت از پيامبر نيز دريافت مىگردد، چرااطاعت آن حضرت به صورت جداگانه ترسيم مىگردد؟
پاسخ
اين سفارش به اطاعت به صورت جداگانه، به خاطر مبالغه در انجام فرمان و جلوگيرى از برخى پندارهاست، تا كسى نگويد و نپندارد كه فرمانبردارى از پيامبر گرامى ويژه دستوراتى است كه در قرآن شريف آمده است.
نظير اين توصيه و فرمان در اين آيه نيز آمده است كه مىفرمايد:
«من يطع الرّسول فقد اطاع اللّه...».(80)
هر كس از پيامبر فرمانبردارى كند، در حقيقت خدا را فرمان برده است.
و نيز اين آيه شريفه كه: «... و ما آتاكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا...».(81)
آنچه را پيامبر براى شما آورد و به شما داد، آن را بگيريد و بدان عمل كنيد و از آنچه شما را هشدار داد، باز ايستيد، و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است.
و نيز اين آيه شريفه كه: «و ما ينطق عن الهوى».(82)
و آن پيامبر برگزيده، از روى هوا و هوس سخن نمىگويد و آن گفتار او جز وحى الهى كه به او فرود مىآيد چيز ديگرى نيست.
آرى قرآن در آيات متعددى فرمانبردارى از پيامبر را خاطرنشان مىسازد.
با اين بيان، به باور بسيارى از مفسرين، منظور آيه شريفه اين است كه پيامبر را فرمان بريد و اين فرمانبردارى واجب است؛ اما برخى برآنند كه منظور اين است كه خدا را در انجام واجبات اطاعت كنيد و پيامبر را در انجام مستحبات. به باور ما ديدگاه نخست بهتر است؛ چرا كه در آيه اطاعت پيامبر بسان اطاعت خداست، و اين بدان دليل است كه آن حضرت با دو عنصر اساسى وحى و رسالت و آگاهى ژرف و نيز عصمت و معصوميت از لغزش و گناه، از همگان ممتاز شده است و تصور اشتباه يا ديگر آفتها در او نمىرود.
با اين بيان، فرمانبردارى از پيامبر بر همه عصرها و نسلها واجب است. هم در حيات ظاهرى او بايد آن حضرت را اطاعت كرد و هم پس از رحلت او؛ چرا كه دين او جاودانه و پاينده است و او مردم را به راه و رسم توحيدى خويش تا قيامت فرا خوانده است و رسالت او جهانى و همگانى است.
وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ
و صاحبان امر را اطاعت كنيد.
«صاحبان امر»كيانند؟
در اين مورد ديدگاهها متفاوت است:
1 - گروهى از جمله «ابوهريره» مىگويند: منظور از صاحبان امر، هر زمامدار واميرى است كه بر مردم حاكم باشد.
2 - و گروهى ديگر از جمله «ابن عباس» برآنند كه منظور پيشوايان فكرى و علمى و دينى جامعه هستند؛ چرا كه آنانند كه در دريافت مقررات و بيان حلال و حرام و درست و نادرست آخرين سخن را مىگويند نه ديگران.
3 - دو ديدگاه گذشته در مورد «صاحبان امر» از دانشمندان اهل سنّت است؛ اما دانشمندان شيعه از دو امام نور حضرت باقر و صادق - كه درود خدا بر آنان باد - آوردهاند كه منظور، امامان نور از خاندان رسالت است؛ آنان هستند كه خدا اطاعتشان را واجب ساخته، و فرمانبردارى از آنان، بسان فرمانبردارى از خدا و پيامبر عنوان گرديده است؛ چرا كه اطاعت بدون قيد و شرط و به طور مطلق از كسى، در صورتى زيبنده است كه او معصوم و درون و برونش پاك و پاكيزه و يكسان باشد و از هر لغزش و خودكامگى و اشتباهى پاك و پاكيزه باشد. روشن است كه نه زمامداران جامعه، حتى در صورتى كه عالم و دانشمند باشند، داراى اين ويژگىها هستند و نه دانشوران و عالمان و فقيهان و بزرگان دين؛ و خدا برتر از اين است كه بندگانش را به فرمانبردارى مطلق و بىقيد و شرط كسانى فرمان دهد كه هر لحظه از زندگى ممكن است خود دستخوش اشتباه و يا گناه گردند و يا ميان گفتار و كردارشان هماهنگى كامل نباشد، آرى خداى فرزانه از اين پندار و گفتار پاك و منزه است.
گواه اين نكته سرنوشتساز اين است كه قرآن فرمانبردارى از «صاحبان امر» را در رديف فرمانبردارى از پيامبر خدا قرار داده است و اين خود به روشنى نشانگر اين واقعيت است كه «صاحبان امر» از همه انسانهاى روزگاران، برتر و بالاترند؛ و پيامبر گرامى از آنان ممتازتر؛ و آنگاه خدا از همگى برتر و والاتر است. با اين بيان، روشن است كه تنها امامان معصوم از خاندان رسالت پس از پيامبرگرامى از چنين ويژگىهايى بهرهورند، نه هيچ كس ديگر. تنها آنان هستند كه امامت و عصمت آنان ثابت شده و همه مسلمانان بر بلندى مقام و امتيازات ويژه و عدالت و آگاهى آنان همرأى و همداستانند، نه هيچ كس ديگر.
فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ
در تفسير اين فراز نيز دو نظر آمده است:
1 - گروهى برآنند كه: اگر در مورد چيزى از كارهاى دينى و حلال و حرام، اختلاف نظر پيدا كرديد، به كتاب خدا و سنّت پيامبر مراجعه كنيد و راه حل بخواهيد.
2 - اما به باور ما منظور اين است كه اين اختلاف نيز بايد به امامان راستين كه پس از رحلت پيامبر يكى پس از ديگرى امامت مردم را از سوى خدا به عهده دارند، ارائه گردد و از آنان راه حل بخواهيم؛ درست بسان عصر رسالت كه به آن حضرت روى مىآوريم؛ چرا كه امامان معصوم هستند كه آموزگار قرآن،نگهبان مقررات الهى و جانشينان پيامبر در ميان جامعه هستند و پس از پيامبر درست بسان او به تدبير امور و تنظيم شئون جامعه مىپردازند.
آنگاه قرآن در تأكيد اين نكته هشدار مىدهد كه: اگر به راستى به خدا و روز بازپسين ايمان داريد بايد چنين كنيد.
ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً
اين واقعيت كه شما خدا و پيامبر و صاحبان امر را اطاعت كنيد و به هنگام پديد آمدن اختلاف نظر، به سوى آنان برويد، براى شما بهتر و نيك فرجامتر است. به باور برخى: اين كار پاداشش پرشكوهتر است؛ و به باور برخى ديگر: اينكار در دنيا براى شما بهتر و فرجام آن در سراى آخرت نيكوتر است.
و به باور «زجاج» اين ارائه اختلاف به خدا و پيامبر و جانشينان او، براى شما بهتر از اين است كه خود بخواهيد آن را حل كنيد و از كتاب و سنّت و امامان نور احساس بىنيازى نماييد؛ چرا كه ارائه مشكلات و اختلاف نظرها به خدا و پيامبر و امامان نور بهتر از آن است كه به آگاهىهاى ناقص و انديشه محدود خويش اعتماد نماييد.
يك پندار نادرست
پارهاى با استدلال به اين فراز از آيه شريفه كه مىفرمايد: «فان تنازعتم فى شىء فردّوه الى اللّه...» برآنند كه اجماع امّت، دليل و حجّت است؛ چرا كه در صورتى ارائه اختلافات به كتاب و سنّت لازم است كه كشمكشى پديدار گردد، و اگر كشمكش و اختلافى پيش نيايد اين كار واجب نيست، و اين بيان نشانگر حجت بودن اجماع امّت است.
اين سخن هنگامى درست است كه در ميان جامعه و امّت، امام معصوم و خدا ساختهاى باشد، تا شريعت را نگهبانى كند و مقررات آن را پاس دارد و حق و حقنما را از هم جدا سازد. اما اگر امام معصوم حضور نداشت، با وجود اين خطر كه جامعه ممكن است براثر شگردهاى بسيارى، در هر باطل و بيدادى، با سردمداران جامعه همدست شود، ديگر اين اجماع چه ارزش و جايگاهى مىتواند داشته باشد؟
افزون بر آن، هنگامى اجماع امّت بر چيزى ممكن است كه بر اساس كتاب و سنّت باشد و نه غير آن. با اين بيان، چگونه مىتوان گفت: هر گاه امت بر چيزى اجماع كرد، ديگر نيازى به بازگشت به قرآن و سنّت نيست؟
59 - اى كسانى كه ايمان آوردهايد! [در زندگى خويش] خدا را فرمان بريد و پيامبر و صاحبان امر را - كه از شمايند - پس اگر در چيزى دستخوش كشمكش شديد - اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد - آن را به خدا و پيامآورش بازگردانيد [ تا در مورد آن داورى نمايند و كشمكش را برطرف سازند]؛ اين روش [خردمندانه] براى شما بهتر و نيك فرجامتر است.
تفسیر نور:
امانتدارى و رفتار عادلانه و دور از تبعيض، از نشانههاى مهم ايمان است، چنانكه خيانت به امانت، علامت نفاق است. در حديث است: به ركوع و سجود طولانى افراد نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتدارى آنان بنگريد.
در روايات متعدّد، منظور از امانت، رهبرى جامعه معرّفى شده كه اهلش اهلبيتعليهم السلام مىباشند. اين مصداق بارز عمل به اين آيه است.
آرى، كليد خوشبختى جامعه، بر سر كار بودن افراد لايق ورفتار عادلانه است و منشأ نابسامانىهاى اجتماعى، رياست نااهلان وقضاوتهاى ظالمانه است.
خيانت در امانت شامل كتمان علم، حرفه وحقّ، تصاحب اموال مردم، اطاعت از رهبران غير الهى، انتخاب همسر يا معلّم نااهل براى فرزندان و... مىشود.
امام باقر وامام صادق عليهما السلام فرمودند: اوامر ونواهى خدا امانتهاى الهى است.
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود: خداوند امر فرموده كه هر امامى آنچه در نزدش است به امام بعد از خود بسپارد.
امانت سه گونه است:
الف: ميان انسان وخدا. (وظايف وواجباتى كه بر انسان تعيين شده است.)
ب: ميان انسان و ديگران. (اموال يا اسرار ديگران نزد انسان)
ج: ميان انسان و خودش. (مثل علم و عمر و قدرت كه در دست ما امانتند.)
1- سپردن امور به كاردانان و قضاوت عادلانه، از مصاديق عمل صالح و از نشانههاى ايمان است. (با توجّه به آيه قبل)
2- هر امانتى صاحبى دارد وهركس لياقت واستعداد كار ومقامى را دارد. «اهلها»
3- در اداى امانت و دادگرى، ايمان شرط نيست. نسبت به همهى مردم بايد امين و دادگر بود. «اهلها، الناس»
4- قاضى و حاكم بايد عادل باشد. «تحكموا بالعدل»
5 - تشكيل حكومت لازم است. لازمهى سپردن مسئوليّتها به اهلش و قضاوت عادلانه برقرارى نظام و حكومت الهى است. «تؤدّوا الامانات... تحكموا بالعدل»
6- موعظهى خوب، آن است كه علاوه بر پندهاى اخلاقى، به مسائل اجتماعى و قضايى هم توجّه كند. «نعمّا يعظكم به»
7- اگر مردم هم خيانت در امانت يا ستم در قضاوت را نفهمند، خدا بينا و شنواست. «انّ اللّه كان سميعاً بصيراً»
آيهى قبل، بيان وظايف حكّام بود كه دادگر و امانتدار باشند، اين آيه به وظيفهى مردم در برابر خدا و پيامبر اشاره مىكند. با وجود سه مرجع «خدا»، «پيامبر» و «اولى الامر» هرگز مردم در بنبست قرار نمىگيرند.
آمدن اين سه مرجع براى اطاعت، با توحيد قرآنى منافات ندارد، چون اطاعت از پيامبر و اولى الامر نيز، شعاعى از اطاعت خدا و در طول آن است، نه در عرض آن و به فرمان خداوند اطاعت از اين دو لازم است.
در تفسير نمونه به نقل از ابن عباس آمده است كه وقتى پيامبر اسلام، هنگام عزيمت به تبوك، على عليه السلام را در مدينه به جاى خود نهاد و فرمود: «انت منّى بمنزلة هارون من موسى» اين آيه نازل شد.
در آيه قبل سفارش شد كه امانات به اهلش سپرده شود. اين آيه گويا مىفرمايد: اين سپردن به اهل، در سايه اطاعت از خدا و رسول و اولىالامر است.
تكرار فرمانِ «اطيعوا» رمز تنوّع دستورهاست. پيامبر گاهى بيان احكام الهى مىكرد، گاهى دستور حكومتى مىداد ودو منصب «رسالت» و«حكومت» داشت. قرآن گاهى خطاب به پيامبر مىفرمايد: «انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للناس ما نزل اليهم» آنچه ر <314> ا نازل كردهايم براى مردم بيان كن. و گاهى مىفرمايد: «لتحكم بين الناس بما اراك اللّه» <315> ميان مردم بر اساس قوانين الهى، حكومت و قضاوت كن.
قرآن درباره مفسدان، مسرفان، گمراهان، جاهلان، جبّاران و... دستور «لاتطع» و «لاتتّبع» مىدهد. بنابراين موارد «اطيعوا» بايد كسانى باشند كه از اطاعتشان نهى نشده باشد و اطاعتشان در تضادّ با اوامر خدا و رسول قرار نگيرد.
در آيه اطاعت از اولىالامر مطرح شده است، ولى به هنگام نزاع، مراجعه به آنان مطرح نشده، بلكه تنها مرجع حلّ نزاع، خدا و رسول معرفى شدهاند. و اين نشانه آن است كه اگر در شناخت اولىالامر و مصداق آن نيز نزاع شد به خدا و رسول مراجعه كنيد كه در روايات نبوى، اولىالامر اهلبيت پيامبر معرفى شدهاند. <316>
حسينبن ابىالعلاء گويد: من عقيدهام را دربارهى اوصياى پيامبر واينكه اطاعت آنها واجب است، بر امام صادقعليه السلام عرضه كردم، حضرت فرمود: آرى چنين است، اينان همان كسانى هستند كه خداوند دربارهى آنان فرموده: «اطيعوا اللّه...» و همان كسانىاند كه دربارهى آنها فرموده: «انمّا وليّكم اللّه... و هم راكعون» <317>
حضرت علىعليه السلام در خطبه 125 نهجالبلاغه و عهدنامه مالكاشتر فرمودند: مراد از مراجعه به خدا و رسول، مراجعه به آيات محكمات وسنّتى كه همه بر آن اتّفاق داشته باشند.
حضرت علىعليه السلام فرمود: هر حاكمى كه به غير از نظر اهلبيت معصوم پيامبرعليهم السلام قضاوت كند، طاغوت است. <318>
1- مردم بايد نظام اسلامى را بپذيرند و از رهبران الهى آن در قول و عمل پشتيبانى كنند. «اطيعوااللّه و اطيعواالرسول و اولى الامر منكم»
2- اسلام مكتبى است كه عقايد و سياستش بهم آميخته است. اطاعت از رسول و اولىالامر كه امرى سياسى است، به ايمان به خدا و قيامت كه امرى اعتقادى است، آميخته است. «اطيعوااللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر»
3- سلسله مراتب در اطاعت بايد حفظ شود. «اللّه، الرسول، اولى الامر»
4- اولى الامر بايد همچون پيامبر معصوم باشند، تا اطاعت از آنها در رديف اطاعت پيامبر، بىچون و چرا باشد. «اطيعواالرسول و اولى الامر»
5 - اطاعت از حاكمى واجب است كه مؤمن و از خود مردم با ايمان باشد. «اطيعوا... منكم»
6- نام اولى الامر در كنار نام خدا و رسول، همراه با اطاعت مطلق، نشان آن است كه مسئول حكومت و نظام اسلامى بايد از قداست والايى برخوردار باشد. «اطيعواالرسول و اولى الامر»
7- نشانهى ايمان واقعى، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگيرىهاست و اطاعت در شرايط عادّى كار مهمّى نيست. «فان تنازعتم»
8 - يكى از وظايف حكومت اسلامى ايجاد وحدت و حل تنازعات است. «ان تنازعتم...»
9- دين كامل بايد براى همهى اختلافها، راه حل داشته باشد. « فى شىء فردوه الىاللّه و الرسول»
10- پذيرش فرمان از حكومتهاى غير الهى و طاغوت، حرام است. «فردّوه الى اللَّه والرسول»
11- اگر همهى فرقهها، قرآن و سنّت را مَرجع بدانند، اختلافها حل شده، وحدت و يكپارچگى حاكم مىشود. «فردّوه الى اللَّه والرسول»
12- مخالفان با احكام خدا و رسول و رهبران الهى، بايد در ايمان خود شك كنند. «ان كنتم تؤمنون...»
13- برنامه عملى اسلام بر اساس برنامه اعتقادى آن است. «اطيعوا... ان كنتم تؤمنون» به عبارت ديگر ايمان به خدا و قيامت، پشتوانهى اجرايى احكام اسلام و مايهى پرهيز از نافرمانى خدا و رسول است.
14- دورانديشى و رعايت مصالح درازمدّت، ميزان ارزش است. «احسن تأويلا»
الجدول:
[سورة النساء (4) : آية 58]
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَإِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً (58)
الإعراب:
(إنّ) حرف مشبه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (يأمر) مضارع مرفوع و (كم) ضمير في محل نصب مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أن) حرف مصدري ونصب (تؤدّوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون ... والواو فاعل (الأمانات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (إلى أهل) جار ومجرور متعلق ب (تؤدّوا) ، و (ها) ضمير مضاف إليه. (الواو) استئنافية (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمن معنى الشرط متعلق ب (يأمركم) مقدّرا (حكمتم) فعل ماض وفاعله (بين) ظرف مكان منصوب متعلق ب (حكمتم) ، (الناس) مضاف إليه مجرور (أن تحكموا) مثل أن (أن تؤدوا) (بالعدل) جار ومجرور متعلق ب (تحكموا) (إنّ الله) مثل الأولى (نعم) فعل ماض جامد لإنشاء المدح، وفاعله ضمير مستتر وجوبا تقديره هو (ما) نكرة موصوفة مبني في محل نصب تمييز للضمير المستتر ، (يعظ) مضارع مرفوع و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الباء) حرف جر و (الهاء) ضمير في محل جر متعلق ب (يعظكم) ، والمخصوص بالمدح محذوف تقديره تأدية الأمانة والحكم بالعدل (إنّ الله) مثل الأولى (كان) فعل ماض ناقص، واسمه ضمير مستتر تقديره هو (سميعا) خبر كان منصوب (بصيرا) خبر ثان منصوب.
[سورة النساء (4) : آية 59]
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً (59)
الإعراب:
(يا) أداة نداء (أيّ) منادى نكرة مقصودة مبني على الضم في محل نصب [1] (الذين) اسم موصول مبني في محل نصب نعت ل (أيّ) أو بدل منه (آمنوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (أطيعوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (أطيعوا الرسول) مثل أطيعوا الله (الواو) عاطفة (أولي) معطوف على لفظ الجلالة منصوب مثله وعلامة النصب الياء فهو ملحق بجمع المذكر السالم (الأمر) مضاف إليه مجرور (من) حرف جر و (كم) ضمير في محل جر متعلق بمحذوف حال من (أولي الأمر) ، (الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (تنازعتم) فعل ماض مبني على السكون في محل جزم ... و (تم) ضمير فاعل (في شيء) جار ومجرور متعلق ب (تنازعتم) ، (الفاء) رابطة لجواب الشرط (ردّوا) مثل أطيعوا و (الهاء) ضمير مفعول به (إلى الله) جار ومجرور متعلق ب (ردّوه) ، (الواو) عاطفة (الرسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور مثله (إن كنتم) مثل إن تنازعتم ... و (تم) اسم كان (تؤمنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل (بالله) جار ومجرور متعلق ب (تؤمنون) ،(اليوم) معطوف على لفظ الجلالة بالواو مجرور مثله (الآخر) نعت لليوم مجرور (ذا) اسم إشارة مبني في محل رفع مبتدأ و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (خير) خبر المبتدأ مرفوع (أحسن) معطوف على خير بالواو مرفوع مثله (تأويلا) تمييز منصوب.